فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس نود و پنجم در رجاء و وسعت رحمت خدای متعال

خداوند متعال ضمن آیه 156 سوره هفتم (اعراف) فرموده است: «و رحمت من همه چیز را در بر گرفته است.» و ضمن آیه 43 سوره سی و سیم (احزاب) فرموده است: «و خداوند به مؤمنان مهربان است.» و ضمن آیه 53 سوره سی و نهم (زمر) فرموده است: «به آن دسته از بندگانم که بر خویشتن اسراف ورزیده اند، بگو از رحمت خداوند نومید مشوید.» و ضمن آیه 19 سوره چهل و دوم (شوری) فرموده است:
«خداوند نسبت به بندگان خود بسیار مهربان است». پیامبر (ص) فرموده اند: چون روز رستاخیز فرا می رسد، خداوند برای بنده مؤمن گنهکار خویش تجلی می فرماید و نخست او را بر یک یک گناهانش آگاه می سازد و سپس برای او آنها را می آمرزد و بر این کار هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلی را آگاه نمی فرماید و آنچه را که بنده دوست ندارد کسی بر آن آگاه گردد، پوشیده می دارد و سپس به خطاهای او می فرماید، مبدل به حسنات شوید. امیر المؤمنین (ع) فرموده است: نسبت به چیزی که امیدی به آن نداری، امیدوارتر باش تا چیزی که امید آن را داری، که موسی بن عمران (ع) برای آنکه آتشی برای زن و فرزند خویش فراهم آورد، بیرون آمد و خداوند با او سخن فرمود و او در حالی که پیامبر شده بود، برگشت. ملکه سبا هم بیرون آمد و سپس همراه سلیمان (ع) مسلمان شد و جادوگران فرعون بیرون آمدند و همگان مؤمن به پیشگاه خداوند برگشتند. امام صادق (ع) فرموده است: چون روز رستاخیز فرا رسد، خداوند تبارک و تعالی چنان رحمت خود را گسترش می دهد که ابلیس هم بر رحمت حق تعالی طمع می بندد. پیامبر (ص) فرموده اند: در خواب دیدم که مردی از امت من بر لبه جهنم ایستاده است و امیدواری او به لطف خداوند آمد و او را از آن گرفتاری نجات داد. امام کاظم (ع) فرموده است: خدای متعال را هر روز جمعه هزار نفخه رحمت است که به هر بنده یی بخواهد، ارزانی می دارد. هر کس که پس از عصر جمعه، صد بار سوره قدر را بخواند، خدای عز و جل آن هزار رحمت و هزار رحمت دیگر چون آن را، به او عنایت می فرماید. امیر المؤمنین فرموده است: بر نیکان این امت هم از عذاب خدا احساس امان و زینهاری مکنید که خداوند سبحان فرموده است: «بجز زیانکاران، کسی از مکر خدا احساس ایمنی نمی کند.» و برای بدان این امت هم از بخشش و رحمت خداوند، نومید مباشید که خداوند سبحان فرموده است: «همانا غیر از کافران کسی از رحمت خدا نومید نمی شود» .
پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند متعال روزی که آسمانها و زمین را آفرید، صد رحمت پدید آورد که فقط یک بخش آن را در زمین قرار داده است که به سبب همان رحمت مادر بر فرزند خویش و چهار پایان به یک دیگر مهرورزی می کنند و همچنین پرندگان و دیگر جانداران، و نود و نه بخش دیگر را برای روز قیامت اندوخته فرموده است و در آن روز این نود و نه را با رحمت این جهانی خود ضمیمه و آن را صد می کند. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس در دنیا گناهی کند و عذاب شود، خداوند عادل تر از این است که دوباره او را عذاب فرماید و هر کس در دنیا گناهی کند و خداوند آن را در این جهان پوشیده بدارد و او را عفو فرماید، گرامی تر از آن است که چون چیزی را عفو فرمود، دوباره به آن موضوع باز گردد. و همان حضرت فرموده اند: چون فرشتگان آنچه را نوشته اند، به آسمان ببرند، همین قدر که خدای متعال در آغاز و پایان آن نامه، کار نیکی را مشاهده فرماید، به فرشتگان می فرماید: گواه باشید که من آنچه را میان این نامه است، بر بنده ام آمرزیدم. و باز همان حضرت فرموده اند: نباید هیچ یک از شما بمیرد، مگر اینکه نسبت به خداوند متعال خوش گمان باشد، و خوش گمانی به خداوند بهای بهشت است. و فرموده اند: خدای متعال پیش از آنکه آسمانها و زمینها را بیافریند، به دست خویش کتابی (نامه یی) مرقوم داشته و زیر عرش نهاده است و از جمله مطالب آن این است که رحمت من بر خشم من پیشی گرفته است. و فرموده اند: سوگند به کسی که جان من در دست اوست، خداوند متعال بر بنده خویش مهربان تر از مادری مهربان و دلسوز به فرزندش می باشد. و باز همان حضرت فرموده اند: خدای، مبتران را لعنت کناد! و این سخن را سه بار تکرار فرمودند. پرسیده شد: ای رسول خدا! مبتران چه کسانی هستند؟ فرمودند: کسانی که مردم را از رحمت خدا نومید می کنند. خداوند متعال به موسی (ع) فرمود: قارون از تو یاری خواست و او را یاری ندادی و حال آنکه سوگند به عزت خودم، اگر از خودم فریاد خواهی می کرد، به فریادش می رسیدم و از گناهش درمی گذشتم. و روایت شده است که پیامبر (ص) به بالین جوانی که در حال مرگ بود، آمدند و فرمودند: خود را چگونه می یابی؟ گفت: به خدا امیدوارم، در عین حال بیم دارم. فرمودند: این دو حالت در دل بنده یی جمع نمی شود، مگر اینکه خداوند آنچه را امید دارد به او ارزانی و او را از آنچه بیم دارد، در امان می دارد. و گفته شده است برای یکی از پادشاهان بنی اسرائیل مردی از عابدان را وصف کردند. او را خواست و از او تقاضا کرد از هم صحبتان و ملازمان درگاه باشد. عابد به او گفت: ای پادشاه! چه نیکو سخنی گفتی، ولی اگر روزی به خانه خود در آیی و ببینی که من با کنیزک تو شوخی می کنم چه خواهی کرد؟ پادشاه خشمگین شد و گفت: ای تبهکار! آیا گستاخی تو چنان است که می توانی این سخن را بر زبان آوری؟ عابد گفت: مرا پروردگار کریمی است که اگر در روز هفتاد گناه از من ببیند، بر من خشم نمی گیرد و مرا از درگاه خویش نمی راند و از روزی خویش محروم نمی فرماید. پس چگونه ممکن است از درگاه او مفارقت جویم و به درگاه کسی بپیوندم که پیش از آنکه از فرمانش سرپیچی کنم، بر من خشم می گیرد. پس اگر مرا در حال سرپیچی و عصیان ببیند، چه کار خواهد کرد؟ سروده شده است:
«گناهان من بسیار است و یارای بر دوش کشیدن آن را ندارم. در عین حال، عفو تو از گناه من بزرگتر و باشکوه تر است.
پروردگارا! در این جهان رحمت تو مرا در برگرفته است و همانا که من به روز رستاخیز به رحمت تو نیازمندترم.»

مجلس نود و ششم در بهشت و چگونگی آن

خداوند متعال در آیه 25 سوره دوم (بقره) فرموده است: «و مژده بده آنانی را که ایمان آوردند و کارهای پسندیده انجام دادند به اینکه برای آنان باغهایی است که در آن جویبارها روان است و هر گاه به آنان روزی دهند، روزی آماده از میوه، گویند این همانی است که پیش از این به ما خورانده شده است و هر چه برای آنان بیاورند به یک دیگر مانند است و ایشان را در بهشت جفتهای پاکیزه است و آنان در آن جاودانه اند.» و در آیه 133 سوره سوم (آل عمران) فرموده است: «پیشی گیرید به سوی آمرزش پروردگار خود و بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و مهیا برای پرهیزگاران است» . پیامبر (ص) فرموده اند: خشتهای بهشت، خشتی از زر و خشتی از یاقوت است و صحنه آن، مشک تازه و کنگره هایش، یاقوتهای سرخ و سبز و زرد است و درهای آن گوناگون است. در رحمت، از یاقوت سرخ است و در صبر، دری یک لختی و از یاقوت سرخ و بدون حلقه است. در شکر، دارای دو مصراع و از یاقوت سپید است و فاصله میان دو مصراع آن (دهانه اش) به اندازه پانصد سال راه است. ناله اشتیاق آن به قدرت خداوند متعال بلند است و عرضه می دارد: پروردگارا! آنان را که شایسته منند در آور. در بلا، دارای یک مصراع و از یاقوت زرد است و کمتر کسی از آن وارد می شود. اما در بزرگ که بندگان صالح- که زاهدان و پارسایان و رغبت کنندگان به خداوند متعال و کسانی که با او انس دارند- از آن وارد می شوند و چون به بهشت در آیند، در دو جویبار در صف مرتب، میان کشتیهای یاقوت که پاروهایش از مروارید است، حرکت می کنند. در آن فرشتگانی از نور هستند که جامه های سبز بر تن دارند و بر کناره های آن، نهرها حرکت می کنند. نام آن جنة المأوی و جنة عدن است که میان بهشتهاست و دیواره های آن یاقوت سرخ و کف آن مروارید است.
امیر المؤمنین فرموده است: طوبی درختی است در بهشت که ریشه آن در خانه رسول خدا (ص) است و هیچ مؤمنی نیست، مگر اینکه شاخه یی از آن در خانه اوست و هیچ چیز به دل آن مؤمن نمی گذرد مگر اینکه همان شاخه برای او آن را حاضر می آورد و اگر سواری تیزرو در سایه آن صد سال بتازد، نمی تواند از سایه اش بیرون رود و اگر کلاغی از پایین آن به پرواز در آید به بالای آن نمی رسد و شکسته و پیر می شود. روایت است که مردی از ابن عباس پرسید: با آنکه خداوند متعال از خدمتگزاران و جفتها و بوی خوش و آشامیدنیها و میوه های بهشت خبر داده و در کتاب خود نازل فرموده است، چه چیزی از آن را پوشیده داشته است؟ ابن عباس گفت:
آن جنت عدن است که خداوند آن را روز جمعه بیافرید و سپس آن را پوشیده داشت و هیچ آفریده یی از آفریده های آسمانها و زمینها آن را ندیده است تا هنگامی که آنان را که شایسته آنند، در آن در آورد و خدای متعال سه بار به آن بهشت فرمود سخن بگو و گفت: خوشا به حال مؤمنان، و خدای بزرگ فرمود: خوشا به حال مؤمنان و خوشا به حال تو. ابن عباس می گوید، رسول خدا فرمودند: هر کس در او شش خصلت باشد، از آن مؤمنان است. آن کس که سخن راست بگوید و وعده خویش برآورد و امانت خویش را بپردازد و به پدر و مادرش نیکی کند و پیوند خویشاوندی را رعایت کند و از گناه خویش آمرزش خواهی کند، مؤمن است. امیر المؤمنین فرموده است: در بهشت درختی است که از بالای آن جامه های آراسته فرو می ریزد و پایین آن اسبهای ابلقی قرار دارند که زین و لگام شده و دارای بال هستند و از آن اسبها هیچ مدفوعی دفع نمی شود. اولیای خدا سوار بر آن اسبها می شوند و در هر کجای بهشت که بخواهند به پرواز در می آیند، بندگانی که در درجه پایین تر قرار دارند، می گویند: پروردگارا! چه چیزی این بندگانت را به این کرامت رسانده است؟ خدای جل جلاله می فرماید: اینان شبها نمی خوابیدند و نماز شب می گزاردند و روزها چیزی نمی خوردند و روزه داشتند و با دشمن پیکار می کردند و ترسی نداشتند و صدقه می دادند و بخل نمی ورزیدند.
از انس بن مالک پرسیده شد که ای ابو حمزه! آیا بهشت در زمین است یا در آسمان؟ گفت: کدام زمین و کدام آسمان است که گنجایش بهشت را داشته باشد؟ پرسیدند: پس کجاست؟ گفت: فراتر از آسمان هفتم، زیر عرش خداوند. پیامبر (ص) فرمودند: وارد بهشت شدم، دیدم در جبهه آن سه خط زرین با زر نه، با آب طلا نوشته شده است. سطر نخست «لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه» بود.
سطر دوم چنین بود: آنچه که پیش فرستادیم، اینجا یافتیم. آنچه در آن جهان خوردیم، سودی بود که بردیم و آنچه گذاشتیم، زیان کردیم. سطر سوم چنین بود:
امتی گنهکار و پروردگاری بسیار بخشنده. و همان حضرت فرموده اند: در بهشت هیچ درختی نیست مگر اینکه ساقه آن زرین است. و فرموده اند: از اهل بهشت فضولاتی دفع نمی شود. خوراک آنان چیزی همچون هوای معطر است. حمد و تسبیح خدا به آنان الهام می شود، همچنان که نفس کشیدن. و فرموده اند: سوگند به کسی که کتاب را بر محمد (ص) نازل فرموده است، همانا که بهشتیان را همواره بر حسن و زیبایی افزوده می شود، به همان نسبت که در دنیا روز به روز شکسته تر و زشت تر می شوند. و فرموده اند: پست ترین منزلت بهشتیان این است که هشتاد هزار خادم دارند و نود و دو درجه، و برای آنان گنبدی از مروارید و یاقوت و زبرجد زده می شود و مساحت منزل آنان به اندازه میان جابیه (دهکده یی از اطراف دمشق) و صنعاء است. و پیامبر فرموده اند: در بهشت ناگهان پرتوی آشکار می شود. بهشتیان سرها را بلند می کنند، معلوم می شود پرتو آشکار شدن دندانهای پیشین حوریه یی است که بر روی همسر خویش لبخند زده است. ابن عباس می گوید: بهشت را هفت دیوار و هشت پل است که همگی محیط بر بهشتند، دیواری از سیم، دیگری از زر و سیم، سومی از زر، چهارمی از مروارید، پنجمی از گوهر، ششمی از زبرجد، هفتمی از نور رخشان. میان هر دو دیوار، فاصله صد سال راه است. پایه هایش از گهر و یاقوت و زبرجد است. هشت در دارد که دهانه هر یک مسیر صد سال راه است. شاعری چنین سروده است:
«جنت فردوس شایسته نیست مگر برای اشخاص کریم. کریم باش و با عفو و سلام وارد بهشت شو.» دیگری گفته است:
«در بهشت دوشیزه یی است که با ناز راه می رود و ساقی همسر خویش میان درختان است. آمیزه یی از مشک و عبیر است. می پنداری برای چه کسی آفریده شده است؟ برای قرآن خوان پارسا، معشوقه یی آزاده که گونه هایش گلگونه است و گویی مرواریدی در نقش دینار است. با ناز می خرامد و پیش می آید، مویهایش آویخته و صاف است. دامن کشان کنار جویبار حرکت می کند. شوخ و شنگی او آراسته و نزدیک شدنش موجب شادی است. در آفرینش شگفت آور و آمیخته با پرتو است. به دوست، جام باده رخشان می دهد، از باده فردوس نه از باده می- فروش.
پرندگان در غرفه های بسیار پسندیده یاقوتین، آوازی همچون آوای نی لبک دارند. به به! چه شادی شگفت انگیزی است که پروازکنندگان در هر نقطه بهشت که بخواهند، فراهم است.»
مجلس نود و هفتم در دوزخ و چگونگی آن
خداوند متعال در آیه 39 سوره دوم (بقره) فرموده: است «و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان دوزخیان و در آتش جاودانه اند.» و در آیه 56 سوره چهارم (نساء) فرموده است: «همانا آنان را که به آیات ما کافر شدند به زودی در آتش درافکنیم و هر چه پوستهای آنان بسوزد، به جای آن پوستهای دیگری به آنان می دهیم تا عذاب را بچشند.» و در آیه 10 همان سوره فرموده است: «همانا آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، به حقیقت، در شکم خویش آتش فرو می برند و به زودی در آتش فروزان خواهند افتاد.» و خداوند در آیه 34 سوره نهم (توبه) فرموده است: «و آنان که زر و سیم را اندوخته می کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی کنند، مژده شان بده به عذابی دردناک، روزی که آن سیم و زر در آتش دوزخ گداخته گردد و پیشانیها و پهلوها و پشتهای ایشان را با آن داغ نهند. این است آنچه برای خود اندوخته کردید، پس بچشید آنچه را که اندوخته می کردید.» و خداوند در آیه 71 سوره نوزدهم (مریم) چنین فرموده است: «و هیچ کس از شما نیست مگر آنکه به دوزخ وارد شود و این حکم قطعی پروردگار تو است». امام صادق (ع) فرموده است: روزی پیامبر (ص) نشسته بودند، ناگاه جبریل در حالی که پریده رنگ و اندوهگین و افسرده بود آمد. پیامبر (ص) فرمودند: چرا تو را چنین اندوهگین و افسرده می بینم؟ گفت: ای محمد! چرا چنین نباشم که امروز کوره های جهنم را نهادند؟ پیامبر (ص) پرسیدند: کوره های دوزخ چیست؟ گفت:
خداوند متعال فرمانی صادر فرمود که هزار سال دوزخ را برافروختند تا سرخ شد و سپس فرمان داد هزار سال دیگر هم برافروختند تا از سرخی به سپیدی گرایید. باز فرمان داد هزار سال دیگر برافروختند، آنچنان که سیاهی وحشت زا گردید و اگر یک حلقه از زنجیری که درازی آن هفتاد ذرع است بر دنیا نهاده شود، از گرمای آن همه جهان ذوب خواهد شد و اگر قطره یی از گندابهای دوزخ بر آبهای زمین فرو افتد، همه اهل دنیا از بوی گندش نابود خواهند شد. گوید، پیامبر (ص) و جبریل (ع) گریستند. خداوند فرشته یی پیش آن دو گسیل داشت و فرمود: خدایتان بر شما سلام می رساند و می فرماید شما را از اینکه گناهی انجام دهید که در دوزخ عذابتان کنم، در پرده عصمت و امان قرار دادم. امیر المؤمنین فرموده است: همانا در دوزخ آسیاهایی است که گروهی را با آن آرد می کنند. آیا نمی پرسید، کسانی که خوراک آن آسیاها هستند کیستند؟ و چون پرسیدند، فرمود: عالمان تبهکار و قرآن قرآن خوانان بدکار و ستمگران ستم پیشه و وزیران خیانتکار و سرپرستان دروغگو (شاید هم عارفان دروغگو) و همانا دوزخ را شهری است که به آن حصینه (کهن دژ) می گویند. آیا از من نمی پرسید، در آن کیست؟ و چون پرسیدند، فرمود: در آن پیمان شکنان و از دین برگشتگانند.
امام کاظم (ع) ضمن خبر مفصلی چنین فرموده است که جهنم را دره یی به نام سقر (در بعضی از نسخه ها سعیر) است که از هنگامی که خدایش آفریده هیچ بازدمی نداشته است و اگر خداوند اجازه دهد و از آن روزنه یی به اندازه لانه مار گشوده شود، هر چه را که بر روی زمین است خواهد سوزاند و دوزخیان همگان از گرما و بوی گند و کثافت این دره، به یک دیگر پناه می برند و می گریزند و در آن کوهی است که همه گرفتاران در آن دره از گرما و بوی گند و کثافت آن و آنچه که خداوند در آن برای اهلش فراهم آورده است به یک دیگر پناه می برند و در آن کوه، دره ژرفی است که همه گرفتاران در آن کوه، از گرما و گند و کثافت آن و آنچه برای اهلش فراهم شده است به یک دیگر پناه می برند و در آن دره ژرف، چاهی است به همان صفت که همگان از آن می گریزند. در آن چاه، ماری است که همه گرفتاران در آن چاه از خطر آن مار و زهری که خداوند در نیشهای او نهاده است می گریزند. در شکم آن مار هفت صندوق است که در آنها پنج تن از امتهای گذشته و دو تن از این امت قرار دارند. راوی می گوید: به امام کاظم (ع) گفتم: فدایت گردم، آن پنج تن و دو تن چه کسانی هستند؟ فرمود: آن پنج تن عبارتند از قابیل که برادرش هابیل را کشت و نمرود که با ابراهیم (ع) در مورد خداوند ستیزه گری کرد و گفت: من هم می توانم کسانی را زنده کنم و کسانی را بمیرانم. و فرعونی که گفت من پروردگار بلند مرتبه شمایم، و آن مرد یهودی که یهودیان را به این آیین واداشت و بولس مسیحی که مسیحیان را به آیین تثلیث واداشت و از این امت هم دو اعرابی هستند. امام باقر (ع) فرموده اند: چون آیه 23 سوره هشتاد و نهم (و الفجر) که می فرماید:
«و آن روز جهنم را پدید آورند و همان روز آدمی متذکر کار خود گردد و آن تذکر را برای او چه سودی؟» نازل شد، از پیامبر (ص) در باره آن پرسیدند. فرمودند:
روح الامین به من خبر داده است که خدایی که غیر از او خدایی نیست چون همگان را در صحرای قیامت جمع فرماید، جهنم را می آورند و آن را هزار لگام است و هر لگامی را صد هزار فرشته از فرشتگان غضب در دست دارند و دوزخ را هیاهو و سختی و دم و بازدمی است که از آن شرر بیرون می زند و اگر خداوند خلق را برای حساب با بودن دوزخ نگهدارد، همگان نابود می شوند، ولی از جهنم ظلمتی بیرون می آید که همگان چه نیک و چه بد را در آن ظلمت فرو می برد. عمرو بن ثابت نقل می کند که امام باقر (ع) فرموده اند: دوزخیان از سختی عذابی که در آن می بینند همچون سگان و گرگان زوزه می کشند. ای عمرو! چه می پنداری در باره قومی که مرگ آنان فرا نمی رسد تا بمیرند و از عذاب آنان هم کاسته نمی شود و در دوزخ تشنه و گرسنه اند، چشمهایشان را غبار پوشانده، کر و لال و کورند و سیه روی و زیانکار، مانده در دوزخ و پشیمان و خداوند بر آنان خشم گرفته و بر آنان هیچ رحمتی نمی شود. و از عذاب ایشان کاسته نمی شود و در دوزخ گداخته می شوند و از گنداب گرم آن می آشامند و از زقوم می خورند و با قلابهای آتشین از بدنهایشان می کنند و با گرزهای آتشین آنان را می زنند و فرشتگان سخت گیر و خشن رحم نمی کنند و آنان در دوزخ بر چهره افتاده اند و با شیطانها در یک بند کشیده شده اند و در زنجیر و غل بسته اند. اگر دعایی کنند برآورده نمی شود و چون نیازی بخواهند، کسی نیازشان را برنمی آورد. این است حال کسانی که به دوزخ درافتند. همان حضرت فرموده است که چون پیامبر (ص) را به معراج بردند، از کنار هیچ آفریده ایی عبور نفرمود مگر آنکه در او شادی و مهر و لطف و گشاده رویی دید تا آنکه از کنار کسی گذشت که توجهی نکرد و سخنی نگفت و پیامبر او را ترشروی و خشمگین دیدند. به جبریل فرمودند: از کنار هیچ کس نگذشتم مگر اینکه خوش روی و شاد و مهربان بود مگر این شخص. این کیست؟ فرمود: این مالک دوزخ است و خدایش او را چنین آفریده است. پیامبر فرمودند: دوست دارم از او بخواهی که آتش دوزخ را به من نشان دهد. جبریل به مالک دوزخ گفت: این محمد (ص) رسول خداوند است و از من خواسته است از تو بخواهم که آتش را به او نشان دهی. او زبانه یی از دوزخ را به آن حضرت ارائه داد و پس از آن تا هنگام رحلت هرگز خندان دیده نشدند. پیامبر (ص) فرموده اند: اگر در این مسجد صد هزار تن یا بیشتر حاضر باشند و مردی از دوزخیان نفسش به آنان برسد، مسجد و هر چه در آن باشد، آتش خواهد گرفت.
و همان حضرت فرموده اند: همانا در آتش، مارهایی چون گردن شتران تنومند، وجود دارد که هر بار گزش آنان تا چهل سال سوزش دارد و در آن کژدمهایی به بزرگی استر وجود دارد که درد و سوزش گزش آنان تا چهل سال احساس می شود. ابن عباس گوید: جهنم را هفت در است و بر هر در، هفتاد هزار کوه است و در هر کوه، هفتاد هزار دره و در هر دره، هفتاد هزار وادی و در هر وادی، هفتاد هزار شق و در هر شقی، هفتاد هزار خانه، و در هر خانه هفتاد هزار مار است که بلندی هر یک به اندازه مسیر سه روز راه است و بلندی نیشهای آن مارها چون درختان خرمای بلند است. این مارها به سراغ آدمیان دوزخی می آیند و او را از لبها و پلکهای چشمش می گیرند و شروع به کندن تمام گوشتهای او می کنند. آدمی، گاه از بیم می گریزد و در نهری از نهرهای دوزخ می افتد و هفتاد سال در آن سرگردان است. شاعر چنین سروده است:
«پروردگارا! گویی من در قیامت بر پا ایستاده ام و هنگامی که نامه عمل خویش را می خوانم، اشگهایم ریزان است. پروردگار جبار به من می فرماید: نامه عمل خود را بخوان که ای بنده من! اینک پاداش آنچه را که انجام داده ای به تو خواهم داد. ای وای بر من از توقف من در آنجا و از نامه عملم که مصیبتهای بزرگ را بر من فراهم کرده و بر شمرده است. گناهان گذشته و قدیمی مرا که آنها را از یاد برده و و فراموش کرده ام به من می شناساند. میزان و ترازو برای قضاوت و بررسی نهاده می شود و برای بندگان خدا، خداوند خود بسنده تر قاضیان است. چهره هایی با رنگ باز و خندانند و چهره های دیگری گریان، روی به آتش دارند.» سخن ما در اینجا به پایان رسید و در آغاز کتاب گفتیم که بسیاری از اخبار و روایات ظاهرش بر خلاف حق و از حشوها به نظر می رسد و لازم است خواننده در باره آن تأمل و دقت کند و آن را به طریقی که موافق با اصول و دلایل عقلی است توجیه کند و من در این کتاب هر خبری را که آوردم، هر چند به ظاهر حشو و سست به نظر برسد، به معنی آن آگاه بوده ام ولی از شرح و معنای آن از بیم طولانی شدن کتاب خودداری کردم و سزاوار است که کسی تصور نکند که من حشوی مذهبم و امور را با یک دیگر می آمیزم و خدای را شکر که من مردی محقق هستم و الحمد للَّه رب العالمین. پایان سپاس و ستایش فراوان خداوند متعال را که به این بنده خود توفیق ترجمه این کتاب را ارزانی داشت.
کمترین بنده درگاه نبوی، محمود مهدوی دامغانی مشهد مقدس رضوی، دوشنبه هفتم ذی حجة الحرام 1407 قمری، دوازدهم مرداد 1366 خورشیدی و سوم اوت 1987 میلادی