فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس نود و یکم در مرگ و روح

خداوند متعال در آیه 140 سوره سوم (آل عمران) فرموده است:
«هیچ نفسی نمی میرد مگر به فرمان خداوند، اجلی ثبت شده در قضای خداوند.» و در آیه 185 همان سوره فرموده است: «هر نفسی چشنده مرگ است.» و در بخشی از آیه دوم سوره ششم (انعام) فرموده است: «پس فرمان مرگ را چیره فرمود، اجلی که نزد او معین و معلوم است.» و در آیه 33 سوره هفتم (اعراف) فرموده است: «برای هر امت اجلی است که چون فرا رسد لحظه یی مقدم و مؤخر نمی توانند کرد». در بخشی از آیه 61 سوره شانزدهم (نحل) فرموده است: «و لیکن از راه لطف تأخیر می اندازد تا وقتی معین و چون اجل ایشان فرا رسد، دیگر یک لحظه مؤخر و مقدم نخواهد شد.» و خداوند متعال در آیه 43 سوره بیست و سوم (مؤمنون) فرموده است: «هیچ قومی را اجل مقدم و مؤخر نمی شود.» و در بخشی از آخرین آیه سوره بیست و هشتم (قصص) فرموده است: «هر چیزی جز ذات پاک خداوند نابود است.» و در بخشی از آیه 11 سوره سی و پنجم (فاطر) فرموده است: «و هیچ کس عمری طولانی نکند یا از عمرش کاسته نشود، مگر آنکه در کتاب ثبت است و همانا این بر خداوند آسان است.» و در بخشی از آیه 30 سوره سی و نهم (زمر) فرموده است: «شخص تو و همه ایشان خواهید مرد». و در آیه 4 سوره هفتاد و یکم (نوح) فرموده است: «تا به لطف از گناهان شما درگذرد و اجل شما را تا وقت معین به تأخیر افکند که اجل الهی چون فرا رسد، اگر بدانید دیگر هیچ به تأخیر نخواهد افتاد.» پیامبر (ص) فرموده اند: آدمی زاده دو چیز را ناخوش می دارد. نخست مرگ را و حال آنکه مرگ برای مؤمن مایه آسودگی از آزمایش است، و دوم اندکی مال را و حال آنکه اندکی مال موجب اندکی حساب است. امام صادق فرموده است، خداوند عز و جل می فرماید: بر بندگان خویش سه نعمت ارزانی داشته ام. نخست آنکه پس از گرفتن روح، بوی بد را بر ایشان چیره ساختم و اگر چنین نمی بود هیچ دوستی جنازه دوست خویش را به خاک نمی سپرد.
دو دیگر آنکه آرامش را پس از مصیبت بر ایشان چیره ساختم و اگر چنین نمی بود، هیچ کس زندگی خود را روبراه نمی ساخت. سوم این حشره یی که بر گندم و جو چیره کردم و اگر چنین نبود، پادشاهان گندم و جو را همچون سیم و زر اندوخته می کردند. سلمان که خدای از او خشنود باد می گفته است: از شش چیز شگفت می کنم. سه چیز از شگفتی به خنده ام وامی دارد و سه چیز به گریه. آن سه چیز که به گریه ام وامی دارد، دوری یاران محبوب یعنی محمد (ص) و گروه اوست و هول مطلع (بیم مرگ و رستاخیز) و ایستادن برابر خدای عز و جل است و آن سه چیز که به خنده ام وامی دارد، جستجوگر دنیاست که مرگ به جستجوی اوست و غافل و بی خبری که از او غفلت نمی شود و آن کس که دهان خود را به خنده می گشاید و نمی داند آیا خدای از او خشنود است یا خشمگین. امام صادق (ع) فرموده است: چون مؤمن بمیرد و چهل تن از مؤمنان بر جنازه او جمع شوند و بگویند پروردگارا ما از او چیزی جز نیکی نمی دانیم و تو از ما به او داناتری، خداوند تبارک و تعالی می فرماید: من گواهی شما را پذیرفتم و آنچه را از او می دانم که شما نمی دانید، بخشیدم. قیس بن عاصم می گوید: همراه گروهی از بنی تمیم به حضور پیامبر رسیدم و صلصال بن دلهمس هم در محضر ایشان بود. گفتم: ای رسول خدا! ما را موعظه یی فرمای که از آن بهره مند شویم که ما مردمی صحرا نشینیم. فرمودند: ای قیس! توجه داشته باش که همراه عزت زبونی و همراه زندگی مرگ و همراه دنیا آخرت است و برای هر چیز حساب کننده یی است و خداوند بر همه چیز مراقب است و هر زندگی را مدت معینی است و ترا چاره از قرینی نیست که همراه تو دفن می شود و در حالی که تو مرده ای او زنده خواهد بود. اگر آن همنشین تو گرامی باشد، تو را گرامی خواهد داشت و اگر فرو مایه باشد، تو را رها خواهد کرد و سرانجام هم او با تو و تو با او محشور می شوید و از تو فقط در باره او می پرسند، و آن را نیکو و شایسته قرار بده که اگر شایسته باشد به او انس خواهی گرفت و اگر ناشایسته باشد، از او به وحشت می افتی و آن عبارت از کردار تو است. گفتم: ای رسول خدا! دوست می داریم که این سخنان در چند بیت شعر گنجانیده شود تا به اعرابی که اطراف ما هستند، افتخار کنیم و آن را برای خویش اندوخته قرار دهیم. پیامبر به کسی فرمودند حسان بن ثابت را پیش ایشان بیاورد.
من شروع به اندیشه کردم تا شعری مناسب بسرایم و پیش از آنکه حسان بیاید، کلمات فراهم آمد و گفتم: ای رسول خدا! ابیاتی به ذهنم رسید که خیال می کنم با آنچه می خواهید هماهنگ است و چنین سرودم: (از کردار خود همنشینی بگزین که همنشین آدمی در گور همان چیزی است که انجام می دهد، و ناچار پس از مرگ باید همان را ساز و برگ خود بشماری، برای روزی که به آدمی ندا داده می شود و روی می آورد. بنا بر این اگر به چیزی سرگرم می شوی و اشتغال می یابی به جز به آنچه خداوند به آن خشنود است، سرگرم مباش. آدمی هرگز پس از مرگ و پیش از آن، با چیزی جز کردار خویش قرین و مصاحب نیست. همانا که آدمی میهمان اهل خود است، اندکی میان ایشان اقامت و سپس کوچ می کند.» پیامبر (ص) فرموده اند: زیرک ترین مردم آن کسی است که از همه بیشتر به یاد مرگ است و بهترین کسی که باید به او رشگ برد و غبطه خورد، کسی است که زیر خاک در امان از عقاب آرمیده و امیدوار به وصول پاداش است. امام صادق فرموده است: پس از مرگ برای آدمی پاداشی از این جهان جز در سه مورد نخواهد رسید، یکی صدقه یی که در زندگی خود آن را مقرر و جاری ساخته و پس از مرگ او همچنان جاری باشد، دیگر آیین و روش پسندیده یی که آن را معمول داشته و پس از مرگش به آن عمل شود، سوم فرزند نیکوکاری که برای او پس از مرگش آمرزش خواهی کند. امام صادق فرموده است: امیر المؤمنین علی (ع) در بصره خطبه یی ایراد فرمود و پس از ستایش و نیایش خداوند و درود بر پیامبر (ص) و خاندان چنین بیان داشت:
«دنیا هر چند دراز باشد کوتاه است و در گذشته از آن برای مقیم در آن مایه عبرت، و مرده برای زنده پند و موعظه است. برای دیروزی که گذشت بازگشتی نیست و برای آدمی از فردا اطمینانی نیست. نخستین برای میانه راهبر و میانه برای آخری رهبر است و همگان از همه جدا و در عین حال هر یک به دیگری پیوسته می شوند و مرگ بر همگان چیره است و روز بیمناک (رستاخیز) برای همه نزدیک است و آن روزی است که در آن مال و پسران سود نمی بخشند، مگر آن کس که با دل سلیم به پیشگاه خدای آید. سپس فرمود: ای گروه شیعیان من! شکیبایی و پایداری کنید بر کاری که از پاداش آن بی نیاز نیستید و از کاری که شما را بر عقاب آن یارا و توانی نیست خودداری کنید. ما صبر و شکیبایی بر فرمانبرداری از خدا را آسان تر از صبر و تحمل عذاب خدای عز و جل یافته ایم. بدانید که شما در مدت زندگی محدود و نفسهای شمرده شده و آرزوی دراز قرار گرفته اید و ناچار این مدت به پایان و شماره نفسها به آخر می رسد و آرزو درنوردیده می شود. سپس از چشمهایش اشک سرازیر شد و این آیه را تلاوت فرمود: «همانا بر شما گماشتگان و نویسندگان گرامی بر گماشته شده اند که آنچه را انجام می دهید می دانند. (3» و امیر المؤمنین (ع) همچنین فرموده است: چه بسیار بی خبری که جامه یی می بافد تا بپوشد و همان کفنش می شود و خانه یی می سازد که در آن سکونت کند و همان خانه گور او می شود. به همان حضرت گفته شد: آماده شدن برای مرگ چیست؟ فرمود: انجام دادن امور واجب و پرهیز کردن از امور ناروا و سرگرم بودن به خوی های پسندیده و در آن صورت است که شخص اهمیت نمی دهد مرگ بر او درآید، یا او خود را به کام مرگ دراندازد. همان حضرت فرموده است: چون خدای تبارک و تعالی خواست جان ابراهیم (ع) را بازستاند، فرشته مرگ را پیش او فرستاد. او به ابراهیم (ع) سلام داد و ابراهیم پاسخش را داد و فرمود: آیا به کاری آمده ای یا برای قبض روح؟ گفت:
دعوت خدا را بپذیر. ابراهیم (ع) گفت: آیا دیده ای که دوستی، دوست خویش را بمیراند؟ فرشته مرگ برگشت و در پیشگاه خدای عز و جل ایستاد و گفت: پروردگارا! خود سخن ابراهیم (ع) را شنیدی. خدای فرمود: پیش او برگرد و بگو آیا دیده ای که حبیبی دیدار حبیب را ناخوش دارد؟ همانا که دوست، دوستدار دیدار دوست خویش است. امام صادق (ع) فرموده است: هر کس جنازه مؤمنی را تشییع کند و تا هنگامی که او را دفن می کنند همراهی کند، خدای عز و جل هفتاد هزار فرشته را وامی دارد که جنازه او را تشییع و تا هنگامی که از گور برای حشر بیرون می آید، برای او آمرزش خواهی کنند. و روایت است که جبریل (ع) به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: ای محمد! بر فرض هر چه بخواهی زندگی کنی، سرانجام مرده خواهی بود و هر که را می خواهی دوست بدار که سرانجام از او جداشونده ای و هر چه می خواهی عمل کن که به هر حال مکافات آن را می یابی و بدان که شرف مرد، شب زنده داری او به نماز شب خواندن است و عزت او در بی نیازیش از مردم است.
به امام صادق (ع) گفته شد: ما را پندی بده! فرمود: کار خویش بساز و توشه یی در خور سفر دراز خویش فراهم آور و خود وصی خویش باش و بر دیگری اطمینان مکن که آنچه برای تو سزاوار و شایسته باشد، برای تو بفرستد. امیر المؤمنین در خطبه بلندی چنین ایراد فرموده است: ای مردم! هر کس که روی زمین گام برمی دارد، سرانجام به درون آن می رود و شب و روز در ویران کردن عمرها شتابان است و هر کس را که رمقی است، روزی و قوتی است و هر دانه و حبه یی را خورنده یی است. و همانا که تو روزی و قوت مرگی، و هر کس روزگار را شناخته باشد از آماده شدن برای مرگ غفلت نمی ورزد. از مرگ، هیچ توانگری به مال خویش و هیچ تنگدستی به فقر خویش رهایی نمی یابد. پیامبر (ص) فرموده اند: چون آدمی کفن خویش را آماده سازد، هر گاه به آن بنگرد، پاداش و اجری خواهد داشت. امام صادق (ع) مردی را دیدند که در مرگ پسر خویش بی تابی می کرد.
فرمودند: ای فلان! آیا برای مصیبت کوچکتر بی تابی و از مصیبت بزرگتر غفلت می کنی؟ اگر تو هم آماده برای مرگ و آنچه بر سر فرزندت آمد بشوی، به این شدت بی تابی نمی کنی. مصیبت تو در آماده نبودن برای مرگ بزرگتر، از سوگ تو در باره پسرت می باشد. همان حضرت فرموده اند: به روزگاران گذشته گروهی پیش پیامبر خود آمدند و گفتند از خدای خود بخواه تا مرگ را از میان ما بردارد. دعا کرد و خداوند مرگ را از آنان برداشت. شمار آنان چنان بسیار شد که خانه ها برای آنان تنگ گردید و مرد چون صبح می شد، نیازمند بود که به پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ خود روزی و خوراک برساند و به آنان رسیدگی کند و بدین گونه از ترتیب زندگی باز ماندند و به حضور پیامبرشان باز آمدند و گفتند از خداوند بخواه تا مرگ و اجل ما را که برای ما بود، برگرداند و او از خدای مسألت کرد و خداوند مرگ و اجل را بر ایشان برگرداند.
امام باقر فرموده اند: هر مؤمنی که جسد مؤمنی را غسل دهد و چون آن را از این پهلو به آن پهلو بگرداند، بگوید: پروردگارا! این بدن بنده مؤمن تو است که روحش را از آن بیرون کشیده و میان آن و بدنش جدایی افکنده ای و عفو و بخشش و عفو و بخشش، خداوند گناهان یک سال او- غیر از گناهان کبیره اش- را می آمرزد. و امام صادق (ع) فرموده است: هر کس جسد مؤمن مرده یی را بشوید و در آن رعایت امانت کند، گناهش آمرزیده می شود. پرسیده شد: رعایت امانت را چگونه انجام دهد؟ گفتند: آنچه را می بیند، خبر ندهد. روایت شده است که از امام حسین (ع) پرسیده شد: ای پسر رسول خدا! شب را چگونه به صبح آورده ای (حال تو چگونه است)؟ فرمودند: صبح کرده ام در حالی که پروردگارم بر فراز سرم و دوزخ پیش رویم و مرگ در جستجوی من است و پس دادن حساب مرا در برگرفته است و من گروگان کردار خویشم. آنچه را دوست می دارم نمی یابم و آنچه را خوش ندارم نمی توانم از خود برانم و کارها به دست کس دیگری است که اگر خواهد شکنجه ام می کند و اگر خواهد می بخشدم. پس کدام فقیری از من فقیرتر است؟ و روایت شده است که امام صادق (ع) از کنار قومی که از ایشان کسی مرده بود، عبور فرمود و ایستاد و آنان را تسلیت داد و فرمود: ای قوم! این مرگ، نه آغازش با شما بوده و نه به شما پایان می پذیرد. آیا این مرده شما تاکنون مسافرتی نکرده بود؟ گفتند: چرا. فرمود: این را هم یکی از سفرهایش فرض کنید. اگر او پیش شما برگشت که برگشته است و گر نه شما پیش او خواهید رفت. و روایت است که مردی به حضور پیامبر آمد و گفت: به حضورت آمده ام تا از غرایب علم به من بیاموزی. پیامبر فرمودند: نسبت به سرمایه دانش و علم چه کرده ای؟ گفت: سرمایه دانش چیست؟ فرمودند: آیا خدای تبارک و تعالی را شناخته ای؟ گفت: آری. فرمودند: در آن مورد چه کرده ای؟ گفت: هر چه خدای عز و جل می خواهد. فرمودند: برو و این کار را محکم کن، سپس برگرد تا غرایب علم را به تو بیاموزم. امیر المؤمنین در خطبه یی چنین فرموده است: سرانجام و عاقبت پیش روی شماست و قیامت و مرگ از پی شماست که شما را سوق می دهد و می راند. سبک بار شوید و به آنان ملحق گردید و همانا پیشینیان شما منتظر آیندگان شمایند. در خطبه دیگری فرموده است: کسی که از مرگ بترسد، از مرگ رهایی نمی یابد و هر کس هم پایداری و بقاء را دوست بدارد به او عطاء نمی شود و هر کس دنبال آرزوی خود بشتابد و لگام آن را رها کند، مرگ او را می لغزاند و چون تو از یک سو و مرگ از سوی دیگر به سوی یک دیگر حرکت کنید، چه زود به یک دیگر می رسید. از گناه دوری کنید، دوری. به خدا سوگند آدمی چنان گناهان را از نظر پوشیده داشته که گویی آمرزیده شده است. و امام (ع) در پی جنازه یی حرکت می کرد.
صدای خنده مردی را شنید. فرمود: گویی در دنیا مرگ برای غیر ما نوشته شده است و گویا حق بر غیر ما واجب شده است و گویا مردگانی را که می بینیم مسافرانی می پنداریم که به زودی پیش ما برمی گردند. آنان را در گورهایشان می نهیم و میراث آنان را می خوریم و هر زن و مرد مرده را فراموش کرده و به آفتها گرفتارشده ایم.
و شگفت می کنم از کسی که مرگ را فراموش کرده است و حال آنکه مرگ را می بیند و هر کس مرگ را بسیار یاد کند، از جهان به اندک خشنود می شود. امام صادق (ع) فرموده است، در تورات چنین نبشته شده است: به شما مهر ورزیدیم، توجه نکردید. شما را خواستیم بر سر شوق بیاوریم، به شوق نیامدید. به کسانی که دیگران را می کشند اعلام می کنم که خداوند را شمشیری است که هیچ گاه دیده بر هم نمی نهد و آن دوزخ است. ای چهل سالگان! برای بررسی حساب آماده شوید. ای پنجاه سالگان! کاشته و زراعتی هستید که هنگام درو کردنش فرا رسیده است. ای شصت سالگان! بنگرید چه پیش فرستاده اید و چه به جا گذاشته اید. ای هفتاد سالگان! خویش را در شمار مردگان بشمرید. ای هشتاد سالگان! حسنات شما برای شما نوشته می شود و خطاهای شما نوشته نمی شود. ای نود سالگان! شما اسیران خدا در زمین خدایید. امام صادق در این هنگام فرمودند: در مورد مرد کریمی که اسیری داشته باشد، چه گفته می شود؟ راوی می گوید: گفتم به او خوراک و آشامیدنی می دهد و نسبت به او نکوکاری می کند. فرمودند: خیال می کنی خداوند با اسیر خود چگونه رفتار می کند؟ پیامبر (ص) فرموده اند: چون خداوند آدم را آفرید، زمین شکایت کرد که چرا خاک و گل آدمی را از آن برداشتند و خداوند وعده داد که آن را به زمین برگرداند و هیچ کس نیست مگر آنکه در همان زمینی دفن می شود که خاکش را از آنجا برگرفته اند. روایت است که سعد بن ابی وقاص برای عیادت سلمان به حضورش رفت.
سلمان (رضی الله عنه) گریست. سعد گفت: ای ابو عبد الله! چه چیز تو را به گریه واداشته است و حال آنکه پیامبر (ص) در حالی که از تو خشنود بودند رحلت فرمودند و تو کنار حوض به حضور آن حضرت خواهی رسید؟ سلمان گفت: من از بیم مرگ بی تابی نمی کنم و برای حرص نسبت به دنیا هم نیست ولی رسول خدا (ص) با ما عهد فرموده است که ساز و برگ ما همچون ساز و برگ و توشه یک مسافر باشد و حال آنکه اینک در اطراف من این وسایل موجود است و تمام آن وسایل عبارت بود از فنجانی و دیگچه یی و آفتابه یی. امیر المؤمنین علی (ع) به هنگام دفن فاطمه زهرا (ع) چنین سروده است:
«برای هر اجتماع دو دوست، جدایی است و هر جدایی جز مرگ اندک است. همانا از دست دادن من یکی را پس از دیگری، دلیل آن است که دوستی ادامه نمی یابد. به زودی از یاد من روی گردان می شوی و دوستی مرا فراموش می کنی و پس از من، دوست برای دوست حدیث خواهد گفت.» و سروده شده است:
«با دقت و فرصت عمل کن که خواهی مرد و ای آدمی! برای خود انتخاب کن. آنچه که بوده و گذشته است گویی هرگز نبوده است و آنچه که خواهد بود، گویی اتفاق افتاده است.» دیگری سروده است:
«ای کسی که سرمنزل او زیر زمین است! آیا به دنیا انس می بندی و حال آنکه غریبی؟ همه روزگار چون شبانروزی بیش نیست و مرگ بسیار نزدیک و فرو آینده است. تو در روزگار همان گونه که می بینی مغلوب گرفتاری از دست دادن مال یا جدا شدن از دوستانی.» دیگری سروده است:
«بیندیش که مرگ چگونه اقوام ثمود و عاد و فراعنه را نابود کرد، و از این خانه پوسیدگی بپرس که چه بسیار پادشاهان را که بر اسبهای گزینه سوار می شدند نابود کرده است و از این خانه نیستی بپرس که چه مقدار پادشاهان گرانقدر خاک و خاکستر شده اند.» دیگری سروده است: «روزگاری در نعمت به سر بردم و در شادی، و مورد رشگ بودم. سرانجام گور خانه من و خاک بسترم شد.»

فصلی در روح

خداوند متعال در آیه 154 سوره دوم (بقره) فرموده است: «به کسانی که در راه خدا کشته می شوند، مردگان مگویید، بلکه آنان زندگانند ولی شما درک نمی- کنید.» و در آیه 169 سوره سوم (آل عمران) فرموده است: «آنانی را که در راه خدا کشته می شوند، مردگان مپندارید که آنان نزد پروردگارشان زندگانند و روزی داده می شوند و به آنچه خدای از فضل خویش به آنان ارزانی می دارد شادند، و به آنانی که هنوز به آنان نپیوسته اند مژده می دهند که بیمی بر ایشان نیست و آنان اندوهگین نمی شوند.» بدان که روح، جسمی رقیق و هوایی است که در مجاری بدن جریان دارد و خداوند متعال از ارواح آنان خبر داده است که اجساد ایشان در خاک پوسیده شده است و همانا در مرحله برزخ، نعمت و عذاب به ارواح ایشان می رسد. و آن که حقیقت انسان است، زنده است و پیکر و کالبد، همچون زره و لباسی است که برای صیانت ارواح است و این سخن بر مذهب کسانی است که معتقدند آدمی روح است و در نظر ما آدمی همین جمله معروف است و می گوییم همانا برخی از اجزای آدمی لطیف تر است و نعمت به آن می رسد، هر چند در این پیکر آدمی نباشد. خداوند متعال در آیه 46 سوره چهلم (مؤمن، غافر) فرموده است: «هم اکنون آتش دوزخ را بر آنها صبح و شام عرضه می دارند و چون روز قیامت شود ...» و این آیه، دلیل بر آن است که ارواح ایشان زنده است. به امام صادق (ع) گفته شد: گاهی در خواب چیزی دیده می شود و همان گونه صورت می پذیرد و گاهی خواب می بینند و هیچ منطبق با واقع نیست. فرمود: مؤمن چون می خوابد، از روح او حرکت ممتدی به سوی آسمان صورت می گیرد. هر چه را که روح مؤمن در ملکوت آسمان و جایی که محل تعیین سرنوشت و تدبیر است ببیند، حق و مطابق با واقع است و آنچه را در زمین ببیند، خوابهای پریشان است.
گفته شد: مگر روح مؤمن به آسمان می رود؟ فرمود: آری. گفته شد: یعنی چیزی در بدنش باقی نمی ماند؟ فرمود: اگر همه روح از بدن بیرون رود و چیزی در آن باقی نماند، در این صورت شخص می میرد. گفتم: پس روح چگونه از بدن بیرون می- رود؟ فرمود: مگر خورشید را در وسط آسمان نمی بینی که شعاع آن تا زمین گسترده است؟ روح هم همین گونه است، اصل آن در بدن و حرکت آن ممتد است. امام باقر (ع) فرموده است: بندگان چون می خوابند، ارواح ایشان به آسمان می رود. آنچه که روح در آسمان می بیند، حق و راست است و آنچه را که در هوا و فاصله زمین تا آسمان می بیند، خوابهای آشفته و بی ارزش است. همانا که ارواح سپاهیان متحدند، هر کدام یک دیگر را بشناسند، ائتلاف می کنند و هماهنگ می شوند و آنچه ناآشنا باشند، با یک دیگر اختلاف و ناهماهنگی دارند و هنگامی که ارواح در آسمانند با یک دیگر آشنا می شوند یا از یک دیگر نفرت می یابند و چون در آسمان آشنا و هماهنگ شدند، در زمین هماهنگ می شوند و هر گاه در آسمان نسبت به یک دیگر نفرت پیدا کنند، در زمین از یک دیگر نفرت پیدا می کنند. امیر المؤمنین علی (ع) می گوید: از پیامبر (ص) پرسیدم، چگونه است که مرد می خوابد و خوابهایی می بیند که گاه حق و گاهی باطل است؟ فرمودند: ای علی! هیچ بنده یی نمی خوابد مگر اینکه روحش به پیشگاه پروردگار برده می شود. آنچه در پیشگاه خدا می بیند حق است. سپس که خداوند فرمان به بازگشت روحش به بدنش می دهد، آنچه در فاصله آسمان تا زمین می بیند، خوابهای آشفته و پریشان است. امام صادق (ع) فرموده است: شیطان را عفریتی به نام هزع است که میان خاور و باختر انباشته است و همه شب به خواب مردم می آید. امیر المؤمنین (ع) فرموده است: روح نام فرشته یی از فرشتگان است که او را هفتاد هزار چهره است و هر چهره اش هفتاد هزار زبان دارد که با هر زبان به هفتاد هزار لغت خداوند را تسبیح و ستایش می کند و از هر ستایش او فرشته یی آفریده می شود که با دیگر فرشتگان روز قیامت پرواز می کند. برخی از حکیمان گفته اند: خداوند متعال روح را از پنج چیز آفریده است، نخست از جوهر نور، و دلیل بر این موضوع آنست که تا هنگامی که روح در بدن است، بدن نورانی است و دو چشم می بیند و گوش می شنود و زبان سخن می گوید و دل می اندیشد و کارهای ظاهری و باطنی از آن بروز می کند و چون روح از بدن زایل شد، همه این امور زایل می شود، و از جوهر بوی خوش، به این دلیل که تا در بدن روح قرار دارد، خوش بوست و چون از آن جدا شد، به شدت بدبو می شود، و از جوهر بقاء و زندگی، زیرا تا روح در بدن است، زنده است و چون روح از آن زایل می شود مرده است، و دیگر جوهر حیات، که تا روح در بدن است، حی است و چون روح از آن بیرون شود مرده است، و سرانجام از جوهر دانش که تا روح در آن است داناست و چون روح از آن بیرون می رود، دیگر چیزی نمی داند. شاعر چنین سروده است:
«مرگ زندگی مرا تیره ساخته و گناهانم آمرزیده نشده است و مرگ مرا تنها در صحراهای دور افتاده و وحشت زا افکنده است. ای کسی که در جستجوی گنجی! من اکنون گروگان گناهان و خطاهای درمانده کننده ام.»

مجلس نود و دوم در ذکر گور

ابن عباس می گوید: پیامبر (ص) سوره تکاثر را تلاوت فرمودند و گفتند تکاثر این است: که اموال را بدون حق جمع کنند و آن را از رساندن به مستحق و مصرف در راه حق باز دارند و در گنجینه ها بیندوزند و چون به گورهای خود درآیید، به زودی هنگامی که از گورها به محل جمع شدن و محشر خود برسید و صراط را بیاورند و بر دو کناره دوزخ نهند، به یقین چیزهایی را خواهید دانست و سپس از نعمتها که بر شما ارزانی شده، پرسیده می شوید. ابن عباس می گوید: از پنج نعمت پرسیده می شوید، خوراک، آشامیدنی گوارا و سرد، لذت خواب و سایه های خانه ها و اعتدال آفرینش. و در اخبار ما روایت شده است که نعمتی که از آن پرسیده می شود، نعمت ولایت علی بن ابی طالب (ع) است. امام صادق (ع) فرموده است، امیر المؤمنین (ع) به گورستان سر کشید و فرمود:
ای ساکنان خاک و ای اهل غربت! اما خانه های شما، دیگران در آن ساکن شدند و همسران ازدواج کردند و اموال شما تقسیم شد. اینها خبرهایی است که پیش ماست.
خبر پیش شما چیست؟ سپس آن حضرت روی به یاران خود کرد و فرمود: اگر به آنان اجازه سخن داده می شد، می گفتند و خبر می دادند که بهترین توشه پرهیزکاری است. امام صادق (ع) فرموده است: هر کس جنازه مؤمنی را تشییع کند تا او را دفن کنند، خدای عز و جل هفتاد هزار فرشته از فرشتگان تشییع کننده را بر آن شخص می گمارد که تا هنگام خروج او از گورش برای او آمرزش خواهی می کنند. و امام باقر فرموده است: هر کس جنازه مسلمانی را تشییع کند، روز قیامت به او چهار شفاعت ارزانی می شود و هیچ تقاضایی نمی کند و سخنی نمی گوید مگر اینکه فرشته به او می گوید، چنین چیزی برای تو خواهد بود.
ابو بصیر گفته است، امام صادق به من فرمودند: آیا هیچ گاه دردمند و دژم و اندوهگین نمی شوی؟ گفتم: چرا به خدا سوگند. فرمودند: هر گاه چنین می شوی، مرگ و تنهایی خودت را در گور به یاد آور که تخم چشمهایت بر گونه هایت فرو ریخته و مفاصل تو از یک دیگر گسسته و کرمها از گوشت تو می خورند و پوسیدگی خود را به خاطر آور و اینکه از دنیا بریده و کوتاه دستی، که این کار تو را به عمل وامی دارد و از آزمندی نسبت به دنیا باز می دارد. و چون حسن، پسر امام حسن مجتبی (ع)، درگذشت، همسرش فاطمه، دختر امام حسین (ع)، بر سر گورش خیمه یی زد و آنجا مقیم شد. شبها نماز می خواند و بر پا بود و روزها روزه می گرفت. این بانو از زیبایی چون فرشتگان بود. چون یک سال گذشت، به خدمتکاران خویش گفت: چون تاریکی شب فرا رسید، این خیمه را از جای بکنید. چون شب فرا رسید، شنید سروشی بانگ برداشته و می گوید: آیا آنچه را گم کرده بودند یافتند؟ و سروشی دیگر پاسخ داد: نه، که نومید شدند و بازگشتند. و روایت است که پیامبر (ص) در تشییع جنازه یی بودند و چون کنار گور رسیدند، چندان گریستند که اشگ جامه ایشان را خیس کرد و فرمودند: برادران من! برای چنین روزی آماده شوید. و همان حضرت فرموده اند: گور، نخستین خانه آخرت است. اگر کسی از آن برهد، امور پس از آن آسان تر است و اگر از عذاب آن رهایی نیابد، آنچه پس از آن است، دشوارتر است. گفته شده است، نوّاء، همسر فرزدق شاعر درگذشت. گروه بسیاری از سران بصره از جمله حسن بصری در تشییع جنازه اش حاضر شدند. حسن بصری به فرزدق گفت: ای ابو فراس! برای چنین روزی چه آماده کرده ای؟ گفت: گواهی هشتاد ساله «لا اله الا الله» و چون همسرش را به خاک سپردند، کنار گور ایستاد و چنین سرود:
«اگر مرا از عذاب گور در امان نداری، پس از آن از التهاب و شدت و سختی بیشتر بیمناکم، چون روز رستاخیز، رهروی تندخو و کشندگانی خشن، فرزدق را به سوی آتش بکشند، همانا آدمی زادگانی که با چشمان کبود و غل به گردن به سوی دوزخ برده شوند، سخت زیان کارند.» و سروده شده است:
«هر گاه برای یک بار سرپرستی کارهای قومی را عهده دار شوی، بدان که از تو در باره ایشان پرسیده می شود، و هر گاه جنازه یی را به گورستان می بری، بدان که سرانجام تو را هم پس از او همان جا می برند. ای کسی که گوری به ظاهر آراسته داری، شاید که زیر آن در غل و زنجیر کشیده باشی.»