فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هشتاد و نهم در وصیت

خداوند متعال در آیه 176 سوره دوم (بقره) فرموده است:
«نوشته شد بر شما که چون مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی دارد، وصیت کند برای پدر و مادر و نزدیکان خویش به نیکی و این حقی است بر پرهیزکاران.» پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگی همچون مرگ دوره جاهلی مرده است. و همان حضرت فرموده اند: سزاوار نیست بر مؤمن که هیچ شبی بخوابد مگر اینکه وصیت نامه اش زیر سرش باشد. و فرموده اند: وصیت موجب اتمام کم و کاستی زکات است.
و فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ وصیتی پسندیده نکند، موجب کاستی در مردانگی و خرد اوست. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: هر کس وصیت کند و در آن حیف و ستمی روا ندارد، چنان است که آن مال را در زندگی خویش در راه خدا صدقه داده باشد و برای من تفاوتی نیست در آنکه به وارثان خود زیانی برسانم یا آن مال را از ایشان دزدیده باشم. امام صادق فرموده است: وصیت، حقی است بر هر مسلمان. و همان حضرت فرموده است: هیچ مرده یی را مرگ فرا نمی رسد مگر اینکه خداوند چشم و گوش و عقل او را در مورد وصیت به او بر می گرداند که بفهمد آیا وصیت کرده است یا نه و این همان راحتی یی است که به آن راحتی مرگ می گویند و آن حق هر مسلمان است. باز همان حضرت فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ، برای خویشاوندانی که ارث نمی برند، وصیت نکند، سرانجامش به گناه پایان می پذیرد. پیامبر فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ، وصیت پسندیده نکند، موجب کاستی در مروت و خرد اوست. گفته شد: ای رسول خدا! چگونه باید وصیت کرد؟ فرمودند: چون مرگش فرا رسد و مردم پیش او جمع شوند، بگوید: پروردگارا! ای پدید آورنده آسمانها و زمین! ای آگاه آشکار و نهان! ای مهربان به دوست و دشمن! پروردگارا! من در این جهان به پیشگاه تو عهد و اقرار می کنم و گواهی می دهم که خدایی جز تو نیست یگانه یی که تو را شریک و انبازی نیست و محمد بنده و فرستاده تو است و همانا که بهشت و دوزخ حق است و حساب و برانگیختن و میزان و قدر حق است و قرآن چنان است که تو فرو فرستاده ای و تو خود، خدای حق و آشکاری. خداوند به محمد (ص) بهترین پاداش را دهاد! و به محمد و آل او بهترین تحیت را عنایت فرماید. پروردگارا! ای ساز و برگ من به هنگام گرفتاری، و ای یاور من به هنگام سختی، و ای ولی نعمت من! تو که خدای من و خدای پدر و نیاکان منی، مرا لحظه یی به خود وامگذار که اگر یک چشم بر هم زدن مرا به خودم واگذاری، به بدی نزدیک و از نیکی دور می شوم. خدایا! انیس وحشت من در گورم باش و این عهد مرا روزی که تو را دیدار می کنم به من ارزانی فرمای. سپس به نیازهای خود وصیت کند. این وصیت، همان است که در آیه 91 سوره نوزدهم (مریم) آمده و فرموده است: «مالک نمی باشند شفاعت را، مگر کسی که بگیرد از نزد خدای بخشنده عهد و پیمانی را.» و این عهد و پیمان میت است و وصیت بر هر مسلمانی حق است و لازم است که این را حفظ و به این عمل کند. امیر المؤمنین علی (ع) می گوید: این گونه وصیت کردن را پیامبر (ص) به من آموختند و فرمودند: جبریل (ع) به من آموزش داد. یکی از این دو بزرگوار (پیامبر یا علی) گفته اند که خداوند فرموده است: ای آدمی زاده! سه نعمت به تو ارزانی داشتم، نخست آنکه، چندان از معایب تو چشم پوشی کردم که اگر افراد خانواده ات آن عیبها را می دانستند، تو را به خاک نمی سپردند، و بر تو مال بخشیدم، آنگاه از تو چیزی به وام خواستم و خیری پیش نفرستادی، و برای تو در هنگام مرگ در مورد یک سوم مالت اختیار قرار دادم، باز هم خیری انجام ندادی و پیش نفرستادی. پیامبر (ص) ضمن وصیت خود به علی (ع) چنین فرمودند:
ای علی! تو را در باره خودت به خصالی سفارش می کنم که باید آن را حفظ و عمل کنی (و سپس فرمودند: خدایا! خود او را یاری فرمای)، نخست راستی است و هرگز نباید از دهانت دروغی بیرون آید. دوم پارسایی و هرگز به خیانت گستاخی مکن. سوم بیم از خداوند متعال آنچنان که گویی او را می بینی. چهارم بسیار گریستن برای خدا که در قبال هر قطره اشک برای تو هزار خانه در بهشت ساخته می شود.
پنجم آنکه، مال و جان خود را فدای دین خویش کنی. ششم آنکه سنت مرا در نماز و روزه و صدقات من عمل کنی، یعنی پنجاه و یک رکعت در شبانروز نماز بگزاری (واجب و نافله) و از هر ماه سه روز، روزه بگیری، پنجشنبه اول و آخر هر ماه و چهارشنبه وسط آن را، اما در مورد صدقه دادن باید چندان کوشش کنی که با خود بگویی گویا اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکرده ای. آنگاه سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز شب و سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز ظهر و بر تو باد که در همه حال قرآن تلاوت کنی، و در نمازهایت دستهایت را مقابل چهره ات بلند کن و قنوت بخوان، و بر تو باد که به هنگام هر وضو گرفتن، مسواک بزنی و بر تو باد مواظبت به انجام اخلاق پسندیده و دوری کردن از اخلاق نکوهیده و اگر چنین نکردی، کسی جز خویشتن را سرزنش مکنی.

مجلس نودم در بیان علائم قیامت

خداوند متعال در آیه نخست سوره شانزدهم (نحل) فرموده است: «فرمان خدا فرا خواهد رسید، به آن شتاب مکنید.» و در آیه نخست سوره بیست و یکم (انبیاء) فرموده است: «نزدیک شد برای مردم حساب ایشان و ایشان در بی خبری، اعراض کنندگانند.» و در آیه 97 همین سوره فرموده است: «و نزدیک شود وعده درست». و خداوند متعال در آیه نخست سوره پنجاه و چهارم (قمر) فرموده است:
«نزدیک شد قیامت و ماه شکافته شد». مردی روایت می کند و می گوید: در مدینه، کنار دیوار خانه رسول خدا نشسته بودیم و پیامبر (ص) در حجره یی بودند. به ما نگریستند و فرمودند: چه می کنید؟
گفتیم: سخن می گفتیم. پرسیدند: در باره چه چیزی؟ گفتیم: در باره قیامت. فرمودند: شما قیامت را نخواهید دید تا آنکه پیش از آن ده چیز را ببینید، برآمدن خورشید از باختر، دجال، دابة الارض، و سه مرحله از فرو شدن زمین، یکی در خاور، دیگری در باختر و سومی در جزیرة العرب، و ظهور عیسی (ع) و خروج یأجوج و مأجوج.
وانگهی در آخر الزمان آتشی در یمن از ژرفای زمین بیرون می آید که هیچ چیز را باقی نمی گذارد و همگان را به سوی محشر پیش می راند. هر چه از پیش آن بگریزند، همچنان برای آنان پا برجاست و آنان را به سوی محشر می راند. امام باقر (ع) فرموده است: زلزله های پیاپی و گرفتن دو بار خورشید (یا گرفتن ماه و خورشید) و طوفانهای وحشت آور، از نشانه های قیامت است و هر گاه چنین می بینید از برپایی قیامت یاد کنید و به مساجد خود پناه برید. پیامبر (ص) فرموده اند: در آخر الزمان، گروهی پارسایان نادان و قرآن قرآن خوانان تبهکار خواهند بود. و همان حضرت فرموده اند: هر گاه امت من پانزده خصلت را انجام دهند، بلا بر ایشان نازل می شود. پرسیده شد: آن خصال چیست؟ فرمودند: هر گاه فی را مایه دولت و ثروت بگیرند، و تصرف امانت را غنیمت شمرند، و زکات و صدقات را در غیر مورد مصرف کنند، و مرد از همسرش پیروی و فرمانبرداری و از مادرش سرپیچی کند، و با دوستش نیکی و با پدرش ستم کند، و باده گساری و پوشیدن پارچه های ابریشم و دیبا برای مردان و بکار بردن آلات و ابزار لهو و لعب، و استفاده از کنیزکان آوازه خوان، و اینکه کسی را از بیم شر و بدی احترام نهند، و پیشوای قوم پست ترین ایشان باشد، و آیندگان این امت پیشینیان این امت را لعنت کنند، در عین حال در مساجد هیاهو کنند، در این هنگام سه چیز را توقع داشته باشند، طوفانهای سرخ و فرو شدن زمین و دگرگون شدن. و پیامبر (ص) فرموده اند: زمانی بر این مردم فرا می رسد که آدمی مخیر میان ناتوانی یا تکبر و سرکشی می شود. هر کس آن زمان را درک کند، باید ناتوانی را بر سرکشی و غرور برگزیند. و نیز فرموده اند: روزگاری بر مردم می آید که در آن دانشمندان همچون دزدان کشته می شوند. ای کاش در آن زمان، دانشمندان خود را به نادانی بزنند. و همان حضرت فرموده اند: از نشانه ها و شرطهای قیامت این است که علم از میان می رود و نادانی آشکار می شود. باده گساری و زن بارگی رواج پیدا می کند و شمار مردان کاسته و شمار زنان افزون می شود، آنچنان که برای پنجاه زن یک مرد خواهد بود. ابو سعید خدری نقل می کند که پیامبر (ص) فرموده اند: مهدی (ع) میان امت من ظهور خواهد کرد. اگر مدت حکومتش کوتاه باشد، هفت سال و گر نه هشت یا نه سال است و امت من به روزگار او به نعمتی می رسند که چنان نعمتی را ندیده اند.
نکوکار و بدکار ایشان بهره مند می شوند. آسمان بر ایشان فراوان باران می بارد و زمین چیزی از گیاه خود را باز نمی دارد و اموال، بسیار فراوان خواهد بود. به حضور او می آیند و مال طلب می کنند و فراوان بخشیده می شود. روایت درست در مورد مدت حکومت حضرت مهدی (ع) همان است که در فصل امامت ایشان آوردیم. پیامبر (ص) فرموده اند: هر گاه پنج خصلت میان شما آشکار شود، پنج بلا بر شما می رسد. هر گاه زناکاری میان شما آشکار شود، زلزله های سخت خواهد بود و هر گاه رباخواری آشکار شود، به زمین فرو شدن خواهد بود و هر گاه زکات پرداخت نشود، چهار پایان نابود می شود و چون سلطان ستم ورزد، باران باز می ایستد و هر گاه ذمه و تعهد تحقیر شود، مشرکان بر مسلمانان پیروز می شوند. شاعر سروده است:
«مردم همگان بر روزگار خرده می گیرند و حال آنکه روزگار ما را، عیبی جز ما نیست. روزگار خود را معیوب می شمریم و حال آنکه عیب در ماست و اگر روزگار زبان بگشاید، ما را هجو خواهد کرد. برای فریب جامه های پشم و موی بز می پوشیم. وای بر شخص غریب هنگامی که پیش ما بیاید. گرگ گوشت گرگ را نمی خورد و حال آنکه برخی از ما برخی دیگر را آشکارا می خورند.» دیگری چنین سروده است:
«می بینیم بر بارها و زین ها، زیورهایی افکنده اند که محفوظ بماند و حال آنکه آبروهایی ریخته می شود و محفوظ نمی ماند. می گویند روزگار تباه است و حال آنکه خود تباهند و روزگار تباه نیست.» و سروده شده است:
«به آن کس که دگرگونی روزگار را نکوهش می کند بگو: به روزگار ستم می کنی. آدمی را نکوهش کن. صفای روزگار تیره نشده است. ستیزه می کنی، کدورت در خود ماست.»

مجلس نود و یکم در مرگ و روح

خداوند متعال در آیه 140 سوره سوم (آل عمران) فرموده است:
«هیچ نفسی نمی میرد مگر به فرمان خداوند، اجلی ثبت شده در قضای خداوند.» و در آیه 185 همان سوره فرموده است: «هر نفسی چشنده مرگ است.» و در بخشی از آیه دوم سوره ششم (انعام) فرموده است: «پس فرمان مرگ را چیره فرمود، اجلی که نزد او معین و معلوم است.» و در آیه 33 سوره هفتم (اعراف) فرموده است: «برای هر امت اجلی است که چون فرا رسد لحظه یی مقدم و مؤخر نمی توانند کرد». در بخشی از آیه 61 سوره شانزدهم (نحل) فرموده است: «و لیکن از راه لطف تأخیر می اندازد تا وقتی معین و چون اجل ایشان فرا رسد، دیگر یک لحظه مؤخر و مقدم نخواهد شد.» و خداوند متعال در آیه 43 سوره بیست و سوم (مؤمنون) فرموده است: «هیچ قومی را اجل مقدم و مؤخر نمی شود.» و در بخشی از آخرین آیه سوره بیست و هشتم (قصص) فرموده است: «هر چیزی جز ذات پاک خداوند نابود است.» و در بخشی از آیه 11 سوره سی و پنجم (فاطر) فرموده است: «و هیچ کس عمری طولانی نکند یا از عمرش کاسته نشود، مگر آنکه در کتاب ثبت است و همانا این بر خداوند آسان است.» و در بخشی از آیه 30 سوره سی و نهم (زمر) فرموده است: «شخص تو و همه ایشان خواهید مرد». و در آیه 4 سوره هفتاد و یکم (نوح) فرموده است: «تا به لطف از گناهان شما درگذرد و اجل شما را تا وقت معین به تأخیر افکند که اجل الهی چون فرا رسد، اگر بدانید دیگر هیچ به تأخیر نخواهد افتاد.» پیامبر (ص) فرموده اند: آدمی زاده دو چیز را ناخوش می دارد. نخست مرگ را و حال آنکه مرگ برای مؤمن مایه آسودگی از آزمایش است، و دوم اندکی مال را و حال آنکه اندکی مال موجب اندکی حساب است. امام صادق فرموده است، خداوند عز و جل می فرماید: بر بندگان خویش سه نعمت ارزانی داشته ام. نخست آنکه پس از گرفتن روح، بوی بد را بر ایشان چیره ساختم و اگر چنین نمی بود هیچ دوستی جنازه دوست خویش را به خاک نمی سپرد.
دو دیگر آنکه آرامش را پس از مصیبت بر ایشان چیره ساختم و اگر چنین نمی بود، هیچ کس زندگی خود را روبراه نمی ساخت. سوم این حشره یی که بر گندم و جو چیره کردم و اگر چنین نبود، پادشاهان گندم و جو را همچون سیم و زر اندوخته می کردند. سلمان که خدای از او خشنود باد می گفته است: از شش چیز شگفت می کنم. سه چیز از شگفتی به خنده ام وامی دارد و سه چیز به گریه. آن سه چیز که به گریه ام وامی دارد، دوری یاران محبوب یعنی محمد (ص) و گروه اوست و هول مطلع (بیم مرگ و رستاخیز) و ایستادن برابر خدای عز و جل است و آن سه چیز که به خنده ام وامی دارد، جستجوگر دنیاست که مرگ به جستجوی اوست و غافل و بی خبری که از او غفلت نمی شود و آن کس که دهان خود را به خنده می گشاید و نمی داند آیا خدای از او خشنود است یا خشمگین. امام صادق (ع) فرموده است: چون مؤمن بمیرد و چهل تن از مؤمنان بر جنازه او جمع شوند و بگویند پروردگارا ما از او چیزی جز نیکی نمی دانیم و تو از ما به او داناتری، خداوند تبارک و تعالی می فرماید: من گواهی شما را پذیرفتم و آنچه را از او می دانم که شما نمی دانید، بخشیدم. قیس بن عاصم می گوید: همراه گروهی از بنی تمیم به حضور پیامبر رسیدم و صلصال بن دلهمس هم در محضر ایشان بود. گفتم: ای رسول خدا! ما را موعظه یی فرمای که از آن بهره مند شویم که ما مردمی صحرا نشینیم. فرمودند: ای قیس! توجه داشته باش که همراه عزت زبونی و همراه زندگی مرگ و همراه دنیا آخرت است و برای هر چیز حساب کننده یی است و خداوند بر همه چیز مراقب است و هر زندگی را مدت معینی است و ترا چاره از قرینی نیست که همراه تو دفن می شود و در حالی که تو مرده ای او زنده خواهد بود. اگر آن همنشین تو گرامی باشد، تو را گرامی خواهد داشت و اگر فرو مایه باشد، تو را رها خواهد کرد و سرانجام هم او با تو و تو با او محشور می شوید و از تو فقط در باره او می پرسند، و آن را نیکو و شایسته قرار بده که اگر شایسته باشد به او انس خواهی گرفت و اگر ناشایسته باشد، از او به وحشت می افتی و آن عبارت از کردار تو است. گفتم: ای رسول خدا! دوست می داریم که این سخنان در چند بیت شعر گنجانیده شود تا به اعرابی که اطراف ما هستند، افتخار کنیم و آن را برای خویش اندوخته قرار دهیم. پیامبر به کسی فرمودند حسان بن ثابت را پیش ایشان بیاورد.
من شروع به اندیشه کردم تا شعری مناسب بسرایم و پیش از آنکه حسان بیاید، کلمات فراهم آمد و گفتم: ای رسول خدا! ابیاتی به ذهنم رسید که خیال می کنم با آنچه می خواهید هماهنگ است و چنین سرودم: (از کردار خود همنشینی بگزین که همنشین آدمی در گور همان چیزی است که انجام می دهد، و ناچار پس از مرگ باید همان را ساز و برگ خود بشماری، برای روزی که به آدمی ندا داده می شود و روی می آورد. بنا بر این اگر به چیزی سرگرم می شوی و اشتغال می یابی به جز به آنچه خداوند به آن خشنود است، سرگرم مباش. آدمی هرگز پس از مرگ و پیش از آن، با چیزی جز کردار خویش قرین و مصاحب نیست. همانا که آدمی میهمان اهل خود است، اندکی میان ایشان اقامت و سپس کوچ می کند.» پیامبر (ص) فرموده اند: زیرک ترین مردم آن کسی است که از همه بیشتر به یاد مرگ است و بهترین کسی که باید به او رشگ برد و غبطه خورد، کسی است که زیر خاک در امان از عقاب آرمیده و امیدوار به وصول پاداش است. امام صادق فرموده است: پس از مرگ برای آدمی پاداشی از این جهان جز در سه مورد نخواهد رسید، یکی صدقه یی که در زندگی خود آن را مقرر و جاری ساخته و پس از مرگ او همچنان جاری باشد، دیگر آیین و روش پسندیده یی که آن را معمول داشته و پس از مرگش به آن عمل شود، سوم فرزند نیکوکاری که برای او پس از مرگش آمرزش خواهی کند. امام صادق فرموده است: امیر المؤمنین علی (ع) در بصره خطبه یی ایراد فرمود و پس از ستایش و نیایش خداوند و درود بر پیامبر (ص) و خاندان چنین بیان داشت:
«دنیا هر چند دراز باشد کوتاه است و در گذشته از آن برای مقیم در آن مایه عبرت، و مرده برای زنده پند و موعظه است. برای دیروزی که گذشت بازگشتی نیست و برای آدمی از فردا اطمینانی نیست. نخستین برای میانه راهبر و میانه برای آخری رهبر است و همگان از همه جدا و در عین حال هر یک به دیگری پیوسته می شوند و مرگ بر همگان چیره است و روز بیمناک (رستاخیز) برای همه نزدیک است و آن روزی است که در آن مال و پسران سود نمی بخشند، مگر آن کس که با دل سلیم به پیشگاه خدای آید. سپس فرمود: ای گروه شیعیان من! شکیبایی و پایداری کنید بر کاری که از پاداش آن بی نیاز نیستید و از کاری که شما را بر عقاب آن یارا و توانی نیست خودداری کنید. ما صبر و شکیبایی بر فرمانبرداری از خدا را آسان تر از صبر و تحمل عذاب خدای عز و جل یافته ایم. بدانید که شما در مدت زندگی محدود و نفسهای شمرده شده و آرزوی دراز قرار گرفته اید و ناچار این مدت به پایان و شماره نفسها به آخر می رسد و آرزو درنوردیده می شود. سپس از چشمهایش اشک سرازیر شد و این آیه را تلاوت فرمود: «همانا بر شما گماشتگان و نویسندگان گرامی بر گماشته شده اند که آنچه را انجام می دهید می دانند. (3» و امیر المؤمنین (ع) همچنین فرموده است: چه بسیار بی خبری که جامه یی می بافد تا بپوشد و همان کفنش می شود و خانه یی می سازد که در آن سکونت کند و همان خانه گور او می شود. به همان حضرت گفته شد: آماده شدن برای مرگ چیست؟ فرمود: انجام دادن امور واجب و پرهیز کردن از امور ناروا و سرگرم بودن به خوی های پسندیده و در آن صورت است که شخص اهمیت نمی دهد مرگ بر او درآید، یا او خود را به کام مرگ دراندازد. همان حضرت فرموده است: چون خدای تبارک و تعالی خواست جان ابراهیم (ع) را بازستاند، فرشته مرگ را پیش او فرستاد. او به ابراهیم (ع) سلام داد و ابراهیم پاسخش را داد و فرمود: آیا به کاری آمده ای یا برای قبض روح؟ گفت:
دعوت خدا را بپذیر. ابراهیم (ع) گفت: آیا دیده ای که دوستی، دوست خویش را بمیراند؟ فرشته مرگ برگشت و در پیشگاه خدای عز و جل ایستاد و گفت: پروردگارا! خود سخن ابراهیم (ع) را شنیدی. خدای فرمود: پیش او برگرد و بگو آیا دیده ای که حبیبی دیدار حبیب را ناخوش دارد؟ همانا که دوست، دوستدار دیدار دوست خویش است. امام صادق (ع) فرموده است: هر کس جنازه مؤمنی را تشییع کند و تا هنگامی که او را دفن می کنند همراهی کند، خدای عز و جل هفتاد هزار فرشته را وامی دارد که جنازه او را تشییع و تا هنگامی که از گور برای حشر بیرون می آید، برای او آمرزش خواهی کنند. و روایت است که جبریل (ع) به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: ای محمد! بر فرض هر چه بخواهی زندگی کنی، سرانجام مرده خواهی بود و هر که را می خواهی دوست بدار که سرانجام از او جداشونده ای و هر چه می خواهی عمل کن که به هر حال مکافات آن را می یابی و بدان که شرف مرد، شب زنده داری او به نماز شب خواندن است و عزت او در بی نیازیش از مردم است.
به امام صادق (ع) گفته شد: ما را پندی بده! فرمود: کار خویش بساز و توشه یی در خور سفر دراز خویش فراهم آور و خود وصی خویش باش و بر دیگری اطمینان مکن که آنچه برای تو سزاوار و شایسته باشد، برای تو بفرستد. امیر المؤمنین در خطبه بلندی چنین ایراد فرموده است: ای مردم! هر کس که روی زمین گام برمی دارد، سرانجام به درون آن می رود و شب و روز در ویران کردن عمرها شتابان است و هر کس را که رمقی است، روزی و قوتی است و هر دانه و حبه یی را خورنده یی است. و همانا که تو روزی و قوت مرگی، و هر کس روزگار را شناخته باشد از آماده شدن برای مرگ غفلت نمی ورزد. از مرگ، هیچ توانگری به مال خویش و هیچ تنگدستی به فقر خویش رهایی نمی یابد. پیامبر (ص) فرموده اند: چون آدمی کفن خویش را آماده سازد، هر گاه به آن بنگرد، پاداش و اجری خواهد داشت. امام صادق (ع) مردی را دیدند که در مرگ پسر خویش بی تابی می کرد.
فرمودند: ای فلان! آیا برای مصیبت کوچکتر بی تابی و از مصیبت بزرگتر غفلت می کنی؟ اگر تو هم آماده برای مرگ و آنچه بر سر فرزندت آمد بشوی، به این شدت بی تابی نمی کنی. مصیبت تو در آماده نبودن برای مرگ بزرگتر، از سوگ تو در باره پسرت می باشد. همان حضرت فرموده اند: به روزگاران گذشته گروهی پیش پیامبر خود آمدند و گفتند از خدای خود بخواه تا مرگ را از میان ما بردارد. دعا کرد و خداوند مرگ را از آنان برداشت. شمار آنان چنان بسیار شد که خانه ها برای آنان تنگ گردید و مرد چون صبح می شد، نیازمند بود که به پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ خود روزی و خوراک برساند و به آنان رسیدگی کند و بدین گونه از ترتیب زندگی باز ماندند و به حضور پیامبرشان باز آمدند و گفتند از خداوند بخواه تا مرگ و اجل ما را که برای ما بود، برگرداند و او از خدای مسألت کرد و خداوند مرگ و اجل را بر ایشان برگرداند.
امام باقر فرموده اند: هر مؤمنی که جسد مؤمنی را غسل دهد و چون آن را از این پهلو به آن پهلو بگرداند، بگوید: پروردگارا! این بدن بنده مؤمن تو است که روحش را از آن بیرون کشیده و میان آن و بدنش جدایی افکنده ای و عفو و بخشش و عفو و بخشش، خداوند گناهان یک سال او- غیر از گناهان کبیره اش- را می آمرزد. و امام صادق (ع) فرموده است: هر کس جسد مؤمن مرده یی را بشوید و در آن رعایت امانت کند، گناهش آمرزیده می شود. پرسیده شد: رعایت امانت را چگونه انجام دهد؟ گفتند: آنچه را می بیند، خبر ندهد. روایت شده است که از امام حسین (ع) پرسیده شد: ای پسر رسول خدا! شب را چگونه به صبح آورده ای (حال تو چگونه است)؟ فرمودند: صبح کرده ام در حالی که پروردگارم بر فراز سرم و دوزخ پیش رویم و مرگ در جستجوی من است و پس دادن حساب مرا در برگرفته است و من گروگان کردار خویشم. آنچه را دوست می دارم نمی یابم و آنچه را خوش ندارم نمی توانم از خود برانم و کارها به دست کس دیگری است که اگر خواهد شکنجه ام می کند و اگر خواهد می بخشدم. پس کدام فقیری از من فقیرتر است؟ و روایت شده است که امام صادق (ع) از کنار قومی که از ایشان کسی مرده بود، عبور فرمود و ایستاد و آنان را تسلیت داد و فرمود: ای قوم! این مرگ، نه آغازش با شما بوده و نه به شما پایان می پذیرد. آیا این مرده شما تاکنون مسافرتی نکرده بود؟ گفتند: چرا. فرمود: این را هم یکی از سفرهایش فرض کنید. اگر او پیش شما برگشت که برگشته است و گر نه شما پیش او خواهید رفت. و روایت است که مردی به حضور پیامبر آمد و گفت: به حضورت آمده ام تا از غرایب علم به من بیاموزی. پیامبر فرمودند: نسبت به سرمایه دانش و علم چه کرده ای؟ گفت: سرمایه دانش چیست؟ فرمودند: آیا خدای تبارک و تعالی را شناخته ای؟ گفت: آری. فرمودند: در آن مورد چه کرده ای؟ گفت: هر چه خدای عز و جل می خواهد. فرمودند: برو و این کار را محکم کن، سپس برگرد تا غرایب علم را به تو بیاموزم. امیر المؤمنین در خطبه یی چنین فرموده است: سرانجام و عاقبت پیش روی شماست و قیامت و مرگ از پی شماست که شما را سوق می دهد و می راند. سبک بار شوید و به آنان ملحق گردید و همانا پیشینیان شما منتظر آیندگان شمایند. در خطبه دیگری فرموده است: کسی که از مرگ بترسد، از مرگ رهایی نمی یابد و هر کس هم پایداری و بقاء را دوست بدارد به او عطاء نمی شود و هر کس دنبال آرزوی خود بشتابد و لگام آن را رها کند، مرگ او را می لغزاند و چون تو از یک سو و مرگ از سوی دیگر به سوی یک دیگر حرکت کنید، چه زود به یک دیگر می رسید. از گناه دوری کنید، دوری. به خدا سوگند آدمی چنان گناهان را از نظر پوشیده داشته که گویی آمرزیده شده است. و امام (ع) در پی جنازه یی حرکت می کرد.
صدای خنده مردی را شنید. فرمود: گویی در دنیا مرگ برای غیر ما نوشته شده است و گویا حق بر غیر ما واجب شده است و گویا مردگانی را که می بینیم مسافرانی می پنداریم که به زودی پیش ما برمی گردند. آنان را در گورهایشان می نهیم و میراث آنان را می خوریم و هر زن و مرد مرده را فراموش کرده و به آفتها گرفتارشده ایم.
و شگفت می کنم از کسی که مرگ را فراموش کرده است و حال آنکه مرگ را می بیند و هر کس مرگ را بسیار یاد کند، از جهان به اندک خشنود می شود. امام صادق (ع) فرموده است، در تورات چنین نبشته شده است: به شما مهر ورزیدیم، توجه نکردید. شما را خواستیم بر سر شوق بیاوریم، به شوق نیامدید. به کسانی که دیگران را می کشند اعلام می کنم که خداوند را شمشیری است که هیچ گاه دیده بر هم نمی نهد و آن دوزخ است. ای چهل سالگان! برای بررسی حساب آماده شوید. ای پنجاه سالگان! کاشته و زراعتی هستید که هنگام درو کردنش فرا رسیده است. ای شصت سالگان! بنگرید چه پیش فرستاده اید و چه به جا گذاشته اید. ای هفتاد سالگان! خویش را در شمار مردگان بشمرید. ای هشتاد سالگان! حسنات شما برای شما نوشته می شود و خطاهای شما نوشته نمی شود. ای نود سالگان! شما اسیران خدا در زمین خدایید. امام صادق در این هنگام فرمودند: در مورد مرد کریمی که اسیری داشته باشد، چه گفته می شود؟ راوی می گوید: گفتم به او خوراک و آشامیدنی می دهد و نسبت به او نکوکاری می کند. فرمودند: خیال می کنی خداوند با اسیر خود چگونه رفتار می کند؟ پیامبر (ص) فرموده اند: چون خداوند آدم را آفرید، زمین شکایت کرد که چرا خاک و گل آدمی را از آن برداشتند و خداوند وعده داد که آن را به زمین برگرداند و هیچ کس نیست مگر آنکه در همان زمینی دفن می شود که خاکش را از آنجا برگرفته اند. روایت است که سعد بن ابی وقاص برای عیادت سلمان به حضورش رفت.
سلمان (رضی الله عنه) گریست. سعد گفت: ای ابو عبد الله! چه چیز تو را به گریه واداشته است و حال آنکه پیامبر (ص) در حالی که از تو خشنود بودند رحلت فرمودند و تو کنار حوض به حضور آن حضرت خواهی رسید؟ سلمان گفت: من از بیم مرگ بی تابی نمی کنم و برای حرص نسبت به دنیا هم نیست ولی رسول خدا (ص) با ما عهد فرموده است که ساز و برگ ما همچون ساز و برگ و توشه یک مسافر باشد و حال آنکه اینک در اطراف من این وسایل موجود است و تمام آن وسایل عبارت بود از فنجانی و دیگچه یی و آفتابه یی. امیر المؤمنین علی (ع) به هنگام دفن فاطمه زهرا (ع) چنین سروده است:
«برای هر اجتماع دو دوست، جدایی است و هر جدایی جز مرگ اندک است. همانا از دست دادن من یکی را پس از دیگری، دلیل آن است که دوستی ادامه نمی یابد. به زودی از یاد من روی گردان می شوی و دوستی مرا فراموش می کنی و پس از من، دوست برای دوست حدیث خواهد گفت.» و سروده شده است:
«با دقت و فرصت عمل کن که خواهی مرد و ای آدمی! برای خود انتخاب کن. آنچه که بوده و گذشته است گویی هرگز نبوده است و آنچه که خواهد بود، گویی اتفاق افتاده است.» دیگری سروده است:
«ای کسی که سرمنزل او زیر زمین است! آیا به دنیا انس می بندی و حال آنکه غریبی؟ همه روزگار چون شبانروزی بیش نیست و مرگ بسیار نزدیک و فرو آینده است. تو در روزگار همان گونه که می بینی مغلوب گرفتاری از دست دادن مال یا جدا شدن از دوستانی.» دیگری سروده است:
«بیندیش که مرگ چگونه اقوام ثمود و عاد و فراعنه را نابود کرد، و از این خانه پوسیدگی بپرس که چه بسیار پادشاهان را که بر اسبهای گزینه سوار می شدند نابود کرده است و از این خانه نیستی بپرس که چه مقدار پادشاهان گرانقدر خاک و خاکستر شده اند.» دیگری سروده است: «روزگاری در نعمت به سر بردم و در شادی، و مورد رشگ بودم. سرانجام گور خانه من و خاک بسترم شد.»