فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هشتاد و هشتم در بیان توبه

خداوند متعال در آیه 36 سوره دوم (بقره) فرموده است «پس فرا گرفت آدم از پروردگارش چند کلمه یی را و خدای توبه اش را پذیرفت. همانا که او توبه پذیرنده مهربان است.» و در آیه 130 سوره سوم (آل عمران) فرموده است «و آنان که چون کار ناشایسته کردند یا بر خویشتن ستم روا داشتند، خدا را یاد کردند و بر گناهان خویش آمرزش خواهی می کنند. و چه کسی جز خداوند گناهان را می آمرزد؟ و اصرار نکردند بر آنچه می کنند و آنان می دانند.» و در آیه 22 و 23 سوره چهارم (نساء) فرموده است «جز این نیست که پذیرش توبه بر خداوند در مورد کسانی است که به نادانی کار بد را انجام داده و سپس بزودی توبه می کنند و آنانند که خداوند توبه آنان را می پذیرد و خدای دانای درست کردار است و برای آنان که بدی ها را انجام می دهند و چون یکی از ایشان را مرگ فرا می رسد، می گوید هم اکنون توبه کردم و برای کسانی که در حال کفر می میرند، توبه یی نیست. برای آنان عذابی دردناک فراهم ساخته ایم.» و در آیه 44 سوره پنجم (مائده) در باره دزد می فرماید «و هر کس پس از ستم خود، توبه کند و نکوکار شود، همانا خداوند توبه اش را می پذیرد.» و در آیه 40 سوره هشتم (انفال) فرموده است «به آنان که کافر شدند، بگو اگر باز ایستند، گذشته ایشان آمرزیده می شود و اگر برگردند، پس به حقیقت گذشته است روش پیشینیان.» و در آیه 3 سوره یازدهم (هود) فرموده است «و اینکه نخست از خدای خود آمرزش خواهی و سپس به سوی او باز گردید تا برخوردار کند شما را برخوردارییی پسندیده تا مدتی که نام برده شده است و می دهد هر صاحب فضیلتی را جزای فضیلت او را.» و در آیه 61 سوره نوزدهم (مریم) فرموده است «پس از پی ایشان بازماندگان بازماندند که نماز را تباه و خواهشهای نفس را پیروی کردند. پس زود باشد که ببینید شر را مگر کسی که توبه کرد و بگروید و کار شایسته انجام داد.» و ضمن آیه 32 سوره بیست و چهارم (نور) چنین فرموده است «و ای گروندگان!
همگان به سوی خدا توبه کنید و باز گردید، شاید که رستگار شوید.» و در آیه 55 سوره سی و نهم (زمر) فرموده است «و برگردید به سوی پروردگار خود و اسلام آورید پیش از آنکه عذاب به شما برسد و سپس یاری کرده نشوید.» و خداوند متعال در آیه 8 سوره شصت و ششم (تحریم) فرموده است «ای کسانی که ایمان آورده اید توبه کنید به سوی خدا، توبه خالص. شاید که پروردگار شما بپوشاند و درگذرد از گناهان شما.» پیامبر (ص) فرموده اند: خدای جل جلاله چنین می فرماید: من خدایم، خدایی جز من نیست. من پادشاهان را آفریده ام و دلهای ایشان در دست من است. هر قوم که مرا فرمان برند، دلهای پادشاهان (هیأت حاکمه) را بر ایشان مهربان قرار می دهم و هر گروهی که از من سرپیچی و نافرمانی کنند، دلهای پادشاهان را نسبت به ایشان سخت و خشن قرار می دهم. همانا خود را با دشنام دادن به پادشاهان سرگرم مکنید.
به سوی من باز گردید و توبه کنید تا دلهای آنان را بر شما مهربان قرار دهم. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، در دنیا دو امان از عذاب خداوند سبحان وجود دارد که یکی از آن دو از دسترس شما بیرون شده است. بر شما باد که به امان دوم دست زنید و توسل جویید. امانی که در دسترس بود و به آسمان بر شد، پیامبر (ص) است و آن امان که باقی مانده، استغفار است. خداوند متعال در آیه 34 سوره هشتم (انفال) فرموده است «و تا هنگامی که تو میان ایشانی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و تا هنگامی که آنان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند.» و در دنیا خیری نیست مگر برای دو تن، نخست کسی که اگر گناهی می کند آن را با توبه، تدارک و جبران می کند و کسی که به انجام نیکی ها پیشی می گیرد و به هر کس سعادت توبه عطا شود، از پذیرفته شدن آن محروم نمی شود و به هر کس سعادت استغفار ارزانی شود، از آمرزش محروم نمی شود و این موضوع در آیه 111 سوره چهارم (نساء) آمده است «هر کس بدی یا بر خود ستم کند و سپس از خداوند آمرزش خواهی کند، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت» و در آیه 22 همان سوره فرموده است «همانا پذیرش توبه بر خداوند برای آنانی است که به نادانی بدی کرده و سپس به زودی توبه می کنند و آنانند که خداوند توبه آنان را می پذیرد و خدای دانای درست کردار است.» امیر المؤمنین علی (ع) به شخصی که در حضور ایشان استغفر اللَّه گفت، فرمودند:
مادرت بر تو بگرید! آیا می دانی استغفار، درجه افراد بسیار بلند مرتبه است و شش چیز لازمه آن است، نخست، پشیمانی بر گناه گذشته. دوم، تصمیم، بر باز نگشتن به آن گناه برای همیشه. سوم، پرداخت حقوق خلق خدا به ایشان تا آنکه خدا را سبک بار و بدون آنکه تعهدی بر تو باشد، ملاقات کنی. چهارم آنکه همه امور واجبی را که بر عهده تو بوده و ترک کرده ای انجام دهی. پنجم آنکه کوشش کنی گوشتهایی را که از حرام بر تو روییده است با اندوهها آب کنی تا آنجا که پوست بدنت به استخوانت بچسبد. ششم آنکه سختی فرمانبرداری و اطاعت را به پیکر خود بچشانی، همچنان که شیرینی گناه را به آن چشانده ای و در این هنگام می توان استغفر اللَّه بر زبان آورد. امام صادق (ع) فرموده است: چون آیه 130 سوره آل عمران نازل شد که خداوند در آن فرموده است «و آنانی که چون کاری ناشایسته کنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را یاد کنند و از گناهان خویش آمرزش خواهی کنند.» ابلیس بر فراز کوهی به مکه شد که به آن کوه ثور می گویند و با صدای بلند همه عفریت ها را فرا خواند.
آنان، همه پیش او آمدند و گفتند: ای سرور ما! برای چه ما را فرا خواندی؟ گفت:
این آیه قرآن نازل شده است. چه کسی از عهده آن بر می آید؟ عفریتی گفت: من آنان را از توجه به این آیه، با این کار و آن کار، باز می دارم. شیطان گفت: تو در خور این کار نیستی. یکی برخاست و همان گونه سخن گفت و ابلیس هم همان گونه پاسخ داد. در این هنگام، وسواس خناس برخاست و گفت: من از عهده این کار برمی آیم. آری، تو شایسته این کاری و او را تا روز قیامت بر این کار گماشت. روایت شده است که معاذ بن جبل در حالی که می گریست به حضور پیامبر آمد و سلام داد. پیامبر (ص) پاسخ سلامش را دادند و پرسیدند: چه چیز تو را به گریه واداشته است؟ گفت: ای رسول خدا! بر در خانه، جوانی نیکو اندام و خوش چهره و تر و تازه ایستاده و بر جوانی خود چنان می گرید که مادری بر مرگ فرزند خود، و می خواهد به حضور شما برسد. فرمودند: ای معاذ! او را پیش من بیاور.
معاذ او را به حضور آورد. سلام داد و پیامبر پاسخ دادند و پرسیدند: ای جوان! چه چیزی تو را به گریه واداشته است؟ گفت: چگونه گریه نکنم و حال آنکه گناهانی انجام داده ام که اگر خداوند به برخی از آن مرا بگیرد، به دوزخم می برد و چنین می بینم که به زودی مرا خواهد گرفت و هرگز مرا نخواهد آمرزید. پیامبر پرسیدند: آیا به خداوند شرک آورده ای؟ گفت: به خداوند پناه می برم که به پروردگار خویش شرک ورزیده باشم.
فرمودند: آیا خون ناحقی ریخته و کسی را کشته ای؟ گفت: نه. پیامبر فرمودند: خداوند گناهانت را هر چند به بزرگی کوههای برکشیده و استوار باشد، می آمرزد. جوان گفت: گناهان من از کوههای بلند هم بیشتر است. فرمودند: خداوند گناهان تو را هر چند به اندازه زمینهای هفتگانه و دریاها و ریگها و درختان و میوه ها و آنچه در زمین است باشد، می بخشد. گفت: ای رسول خدا! از همه آنان بزرگتر است. فرمودند:
اگر گناهانت به بزرگی آسمانها و ستارگان و عرش و کرسی باشد، می بخشد. گفت: از آن هم بزرگتر است. پیامبر (ص) خشمگین بر او نگریستند و فرمودند: ای جوان! وای بر تو، گناهان تو بزرگتر است یا خداوندت؟ جوان چهره بر خاک سایید و گفت:
پروردگار من منزه است. هیچ چیز بزرگتر از خدای من نیست و من می دانم که پروردگارم از هر بزرگی، بزرگتر است. پیامبر فرمودند: آیا گناهان بزرگ را کسی جز خدای بزرگ می آمرزد؟ جوان گفت: ای رسول خدا! سوگند به خدا که نه، و پس از آن سکوت کرد. پیامبر فرمودند: آیا یکی از گناهان خود را برای من نقل می کنی؟ گفت: آری. من مدت هفت سال گورها را می شکافتم، مردگان را بیرون می آوردم و کفنها را برمی داشتم. قضا را دختری جوان از انصار درگذشت، چون او را تشییع و دفن کردند و برگشتند و شب فرا رسید، من رفتم، گورش را شکافتم، جسد را بیرون آوردم و تمام کفن او را بیرون کشیدم و او را بر لبه گورش برهنه انداختم و خواستم برگردم، شیطان به سراغ من آمد و او را در نظرم آراست و وسوسه کرد که مگر سپیدی شکم و سرین او را نمی بینی تا آنجا که برگشتم و خویشتن داری نتوانستم و با او نزدیکی کردم و جسد را به همان حال رها کردم. ناگاه از پشت سر خویش صدایی شنیدم که می گفت: ای جوان! وای بر تو از حاکم روز قیامت و آن روزی که خداوند من و تو را در پیشگاه خویش بر پا می دارد، و تو میان گروه مردگان مرا این چنین از گور بیرون کشیدی و برهنه و جنب رها کردی که به هنگام بررسی حساب این چنین باشم. ای وای بر تو و جوانی تو از آتش دوزخ! و من خود نمی پندارم که هیچ گاه بوی دلاویز بهشت را درک کنم و اکنون تو ای رسول خدا! وضع مرا چگونه می بینی؟ پیامبر فرمودند: ای تبهکار! از من دور شو که بیم آن دارم که من هم به آتش تو بسوزم و تو بسیار نزدیک به آتش دوزخی، و همواره این سخن را بر زبان می آوردند و اشاره می کردند که او را دور کنند. آن جوان به مدینه رفت و اندک زاد و توشه یی برداشت و به یکی از کوهها پناه برد و جامه پشمینه پوشید و به عبادت پرداخت و هر دو دست خویش را به گردن خود بست و فریاد برداشت که:
پروردگارا! من بنده تو، بهلول هستم که در پیشگاهت خود را به زنجیر کشیده ام.
پروردگارا! تو خود مرا و گناهی را که از من سرزده است می شناسی. خدایا! هم اکنون از پشیمانانم و برای توبه پیش پیامبرت رفتم. مرا از پیش خود راند و بر وحشت و ترسم افزود. اکنون به نام و جلال و عظمت پادشاهی تو، از تو مسألت می کنم که نومیدم نگردانی و دعای مرا بپذیری و از رحمت خویش مأیوسم نفرمایی. چهل روز همواره همین سخن را می گفت و می گریست و جانوران وحشی هم از رحمت بر او می گریستند و چون چهل شبانروز گذشت، دستهای خود را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت:
پروردگارا! در این نیاز و خواسته من چه کردی؟ اگر دعای مرا پذیرفته و گناهم را آمرزیده ای، به پیامبرت وحی فرمای و اگر نپذیرفته ای و مرا عقوبت خواهی فرمود، هم اکنون آتشی فرست که در این دنیا مرا با آن، یا عقوبت دیگری هلاک و نابود فرمایی و از رسوایی روز رستاخیز رهایم ساز! در این هنگام، خداوند بر پیامبر (ص) آیه 130 سوره آل عمران را نازل فرمود که در آن می فرماید: (و آنانی که چون کار ناشایسته و بر خود ستم کردند، خدا را یاد، و از گناه خویش استغفار کردند و کیست که گناهان را بیامرزد جز خداوند و آنان بر گناهان خویش اصرار نورزیدند و ایشان می دانند.» یعنی گناه بزرگی چون زنای با مردگان و نبش گورها و دزدی کفنها، و سپس خطاب به پیامبر (ص) است که اگر او را راندی به کجا برود؟ و وانگهی بر کار و گناه خود اصرار نمی ورزد. در آیه بعد از این آیه، فرموده است: «همانا که پاداش آن گروه، آمرزشی است از پروردگارشان و بهشتهایی که آبها در آن جاری است. جاویدان در آن هستند و نیکوست مزد کارکنندگان.» و چون این آیات نازل شد، پیامبر (ص) در حالی که لبخند می زدند و آن را تلاوت می فرمودند، بیرون آمدند و به یاران خود فرمودند:
چه کسی می تواند مرا به خانه آن جوانی که توبه کرده است، راهنمایی کند؟ معاذ گفت:
ای رسول خدا! به ما خبر رسیده که او در فلان جاست. پیامبر (ص) حرکت فرمود و چون کنار آن کوه رسید، به جستجوی آن جوان از کوه بالا رفت و ناگاه او را دیدند که در شکاف میان دو صخره ایستاده و دستهایش را به گردن خویش بسته است و چهره اش از آفتاب سیاه شده و پلکهای چشمش از بسیاری گریه زخم شده و آویخته گردیده است و می گوید: پروردگارا! تو مرا نیکو و خوش چهره آفریدی، ای کاش می دانستم نسبت به من چه اراده فرموده ای، آیا در آتش مرا خواهی سوخت یا در جوار رحمت خویش مرا پناه خواهی داد؟ پروردگارا! بسیار به من احسان فرمودی و نعمت ارزانی داشتی، ای کاش می دانستم سرانجام من چیست، آیا بهشت را روزی من می فرمایی یا مرا به سوی دوزخ می رانی؟ پروردگارا! گناه من، بزرگتر از آسمانها و زمین و عرش بزرگ و کرسی گسترده تو است، ای کاش می دانستم که مرا می آمرزی یا روز قیامت رسوا می سازی. و همواره چنین سخن می گفت و می گریست و خاک بر سر می ریخت و جانوران وحشی بر گرد او بودند و پرندگان بر فراز سرش صف کشیده و همگان می گریستند. پیامبر (ص) نزدیک رفتند و دستهایش را از گردنش گشودند و خاک از سرش زدودند و فرمودند: ای بهلول! بر تو مژده باد که تو آزادشده خداوند از آتش دوزخی. سپس به یاران خود فرمودند: گناهان را همین گونه باید جبران کرد که بهلول جبران کرد و سپس آیات نازل شده را تلاوت کردند و بهلول را به بهشت مژده دادند. پیامبر (ص) فرموده اند: هیچ چیزی در پیشگاه خداوند محبوب تر از جوان توبه کننده نیست. گفته شده است: لازمه توبه چهار چیز است، استغفار و آمرزش خواهی با زبان و نیت باز نگشتن به گناه از صمیم دل، و کندن خویشتن از مظان گناه، و دوری جستن از دوستان و یارانی که در گناه مشوق او بوده اند. شاعر چنین سروده است:
«تا پیر نشده بودی و مویت سپید نشده بود، از توبه کردن تأخیر کردی. اکنون که پیرشده ای، منتظر چیستی؟ آیا پس از سپید شدن موی سر، هنوز هم از گناه دست برنمی داری؟ و آیا پس از گذشتن عمر پند نمی گیری؟ شگفتا که تو خود آگاهی و می دانی به چه چیزی خواهی رسید و باز هم عبرت نمی گیری.» دیگری گفته است: «نه، سوگند به کسی که آسمان را برافراشته و زمین را گهواره همگان قرار داده است، همانا کسی که بر گناه اصرار می ورزد، نابودشونده است.
می خواهی سخن مرا راست پندار و می خواهی ستیزه جویی کن.» گفته شده است: چهار چیز را با چهار چیز بشوی، چهره را با اشک، زبان را با استغفار، دل را با اندیشه، و گناه را با توبه و بازگشت به خدا.

مجلس هشتاد و نهم در وصیت

خداوند متعال در آیه 176 سوره دوم (بقره) فرموده است:
«نوشته شد بر شما که چون مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی دارد، وصیت کند برای پدر و مادر و نزدیکان خویش به نیکی و این حقی است بر پرهیزکاران.» پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگی همچون مرگ دوره جاهلی مرده است. و همان حضرت فرموده اند: سزاوار نیست بر مؤمن که هیچ شبی بخوابد مگر اینکه وصیت نامه اش زیر سرش باشد. و فرموده اند: وصیت موجب اتمام کم و کاستی زکات است.
و فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ وصیتی پسندیده نکند، موجب کاستی در مردانگی و خرد اوست. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: هر کس وصیت کند و در آن حیف و ستمی روا ندارد، چنان است که آن مال را در زندگی خویش در راه خدا صدقه داده باشد و برای من تفاوتی نیست در آنکه به وارثان خود زیانی برسانم یا آن مال را از ایشان دزدیده باشم. امام صادق فرموده است: وصیت، حقی است بر هر مسلمان. و همان حضرت فرموده است: هیچ مرده یی را مرگ فرا نمی رسد مگر اینکه خداوند چشم و گوش و عقل او را در مورد وصیت به او بر می گرداند که بفهمد آیا وصیت کرده است یا نه و این همان راحتی یی است که به آن راحتی مرگ می گویند و آن حق هر مسلمان است. باز همان حضرت فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ، برای خویشاوندانی که ارث نمی برند، وصیت نکند، سرانجامش به گناه پایان می پذیرد. پیامبر فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ، وصیت پسندیده نکند، موجب کاستی در مروت و خرد اوست. گفته شد: ای رسول خدا! چگونه باید وصیت کرد؟ فرمودند: چون مرگش فرا رسد و مردم پیش او جمع شوند، بگوید: پروردگارا! ای پدید آورنده آسمانها و زمین! ای آگاه آشکار و نهان! ای مهربان به دوست و دشمن! پروردگارا! من در این جهان به پیشگاه تو عهد و اقرار می کنم و گواهی می دهم که خدایی جز تو نیست یگانه یی که تو را شریک و انبازی نیست و محمد بنده و فرستاده تو است و همانا که بهشت و دوزخ حق است و حساب و برانگیختن و میزان و قدر حق است و قرآن چنان است که تو فرو فرستاده ای و تو خود، خدای حق و آشکاری. خداوند به محمد (ص) بهترین پاداش را دهاد! و به محمد و آل او بهترین تحیت را عنایت فرماید. پروردگارا! ای ساز و برگ من به هنگام گرفتاری، و ای یاور من به هنگام سختی، و ای ولی نعمت من! تو که خدای من و خدای پدر و نیاکان منی، مرا لحظه یی به خود وامگذار که اگر یک چشم بر هم زدن مرا به خودم واگذاری، به بدی نزدیک و از نیکی دور می شوم. خدایا! انیس وحشت من در گورم باش و این عهد مرا روزی که تو را دیدار می کنم به من ارزانی فرمای. سپس به نیازهای خود وصیت کند. این وصیت، همان است که در آیه 91 سوره نوزدهم (مریم) آمده و فرموده است: «مالک نمی باشند شفاعت را، مگر کسی که بگیرد از نزد خدای بخشنده عهد و پیمانی را.» و این عهد و پیمان میت است و وصیت بر هر مسلمانی حق است و لازم است که این را حفظ و به این عمل کند. امیر المؤمنین علی (ع) می گوید: این گونه وصیت کردن را پیامبر (ص) به من آموختند و فرمودند: جبریل (ع) به من آموزش داد. یکی از این دو بزرگوار (پیامبر یا علی) گفته اند که خداوند فرموده است: ای آدمی زاده! سه نعمت به تو ارزانی داشتم، نخست آنکه، چندان از معایب تو چشم پوشی کردم که اگر افراد خانواده ات آن عیبها را می دانستند، تو را به خاک نمی سپردند، و بر تو مال بخشیدم، آنگاه از تو چیزی به وام خواستم و خیری پیش نفرستادی، و برای تو در هنگام مرگ در مورد یک سوم مالت اختیار قرار دادم، باز هم خیری انجام ندادی و پیش نفرستادی. پیامبر (ص) ضمن وصیت خود به علی (ع) چنین فرمودند:
ای علی! تو را در باره خودت به خصالی سفارش می کنم که باید آن را حفظ و عمل کنی (و سپس فرمودند: خدایا! خود او را یاری فرمای)، نخست راستی است و هرگز نباید از دهانت دروغی بیرون آید. دوم پارسایی و هرگز به خیانت گستاخی مکن. سوم بیم از خداوند متعال آنچنان که گویی او را می بینی. چهارم بسیار گریستن برای خدا که در قبال هر قطره اشک برای تو هزار خانه در بهشت ساخته می شود.
پنجم آنکه، مال و جان خود را فدای دین خویش کنی. ششم آنکه سنت مرا در نماز و روزه و صدقات من عمل کنی، یعنی پنجاه و یک رکعت در شبانروز نماز بگزاری (واجب و نافله) و از هر ماه سه روز، روزه بگیری، پنجشنبه اول و آخر هر ماه و چهارشنبه وسط آن را، اما در مورد صدقه دادن باید چندان کوشش کنی که با خود بگویی گویا اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکرده ای. آنگاه سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز شب و سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز ظهر و بر تو باد که در همه حال قرآن تلاوت کنی، و در نمازهایت دستهایت را مقابل چهره ات بلند کن و قنوت بخوان، و بر تو باد که به هنگام هر وضو گرفتن، مسواک بزنی و بر تو باد مواظبت به انجام اخلاق پسندیده و دوری کردن از اخلاق نکوهیده و اگر چنین نکردی، کسی جز خویشتن را سرزنش مکنی.

مجلس نودم در بیان علائم قیامت

خداوند متعال در آیه نخست سوره شانزدهم (نحل) فرموده است: «فرمان خدا فرا خواهد رسید، به آن شتاب مکنید.» و در آیه نخست سوره بیست و یکم (انبیاء) فرموده است: «نزدیک شد برای مردم حساب ایشان و ایشان در بی خبری، اعراض کنندگانند.» و در آیه 97 همین سوره فرموده است: «و نزدیک شود وعده درست». و خداوند متعال در آیه نخست سوره پنجاه و چهارم (قمر) فرموده است:
«نزدیک شد قیامت و ماه شکافته شد». مردی روایت می کند و می گوید: در مدینه، کنار دیوار خانه رسول خدا نشسته بودیم و پیامبر (ص) در حجره یی بودند. به ما نگریستند و فرمودند: چه می کنید؟
گفتیم: سخن می گفتیم. پرسیدند: در باره چه چیزی؟ گفتیم: در باره قیامت. فرمودند: شما قیامت را نخواهید دید تا آنکه پیش از آن ده چیز را ببینید، برآمدن خورشید از باختر، دجال، دابة الارض، و سه مرحله از فرو شدن زمین، یکی در خاور، دیگری در باختر و سومی در جزیرة العرب، و ظهور عیسی (ع) و خروج یأجوج و مأجوج.
وانگهی در آخر الزمان آتشی در یمن از ژرفای زمین بیرون می آید که هیچ چیز را باقی نمی گذارد و همگان را به سوی محشر پیش می راند. هر چه از پیش آن بگریزند، همچنان برای آنان پا برجاست و آنان را به سوی محشر می راند. امام باقر (ع) فرموده است: زلزله های پیاپی و گرفتن دو بار خورشید (یا گرفتن ماه و خورشید) و طوفانهای وحشت آور، از نشانه های قیامت است و هر گاه چنین می بینید از برپایی قیامت یاد کنید و به مساجد خود پناه برید. پیامبر (ص) فرموده اند: در آخر الزمان، گروهی پارسایان نادان و قرآن قرآن خوانان تبهکار خواهند بود. و همان حضرت فرموده اند: هر گاه امت من پانزده خصلت را انجام دهند، بلا بر ایشان نازل می شود. پرسیده شد: آن خصال چیست؟ فرمودند: هر گاه فی را مایه دولت و ثروت بگیرند، و تصرف امانت را غنیمت شمرند، و زکات و صدقات را در غیر مورد مصرف کنند، و مرد از همسرش پیروی و فرمانبرداری و از مادرش سرپیچی کند، و با دوستش نیکی و با پدرش ستم کند، و باده گساری و پوشیدن پارچه های ابریشم و دیبا برای مردان و بکار بردن آلات و ابزار لهو و لعب، و استفاده از کنیزکان آوازه خوان، و اینکه کسی را از بیم شر و بدی احترام نهند، و پیشوای قوم پست ترین ایشان باشد، و آیندگان این امت پیشینیان این امت را لعنت کنند، در عین حال در مساجد هیاهو کنند، در این هنگام سه چیز را توقع داشته باشند، طوفانهای سرخ و فرو شدن زمین و دگرگون شدن. و پیامبر (ص) فرموده اند: زمانی بر این مردم فرا می رسد که آدمی مخیر میان ناتوانی یا تکبر و سرکشی می شود. هر کس آن زمان را درک کند، باید ناتوانی را بر سرکشی و غرور برگزیند. و نیز فرموده اند: روزگاری بر مردم می آید که در آن دانشمندان همچون دزدان کشته می شوند. ای کاش در آن زمان، دانشمندان خود را به نادانی بزنند. و همان حضرت فرموده اند: از نشانه ها و شرطهای قیامت این است که علم از میان می رود و نادانی آشکار می شود. باده گساری و زن بارگی رواج پیدا می کند و شمار مردان کاسته و شمار زنان افزون می شود، آنچنان که برای پنجاه زن یک مرد خواهد بود. ابو سعید خدری نقل می کند که پیامبر (ص) فرموده اند: مهدی (ع) میان امت من ظهور خواهد کرد. اگر مدت حکومتش کوتاه باشد، هفت سال و گر نه هشت یا نه سال است و امت من به روزگار او به نعمتی می رسند که چنان نعمتی را ندیده اند.
نکوکار و بدکار ایشان بهره مند می شوند. آسمان بر ایشان فراوان باران می بارد و زمین چیزی از گیاه خود را باز نمی دارد و اموال، بسیار فراوان خواهد بود. به حضور او می آیند و مال طلب می کنند و فراوان بخشیده می شود. روایت درست در مورد مدت حکومت حضرت مهدی (ع) همان است که در فصل امامت ایشان آوردیم. پیامبر (ص) فرموده اند: هر گاه پنج خصلت میان شما آشکار شود، پنج بلا بر شما می رسد. هر گاه زناکاری میان شما آشکار شود، زلزله های سخت خواهد بود و هر گاه رباخواری آشکار شود، به زمین فرو شدن خواهد بود و هر گاه زکات پرداخت نشود، چهار پایان نابود می شود و چون سلطان ستم ورزد، باران باز می ایستد و هر گاه ذمه و تعهد تحقیر شود، مشرکان بر مسلمانان پیروز می شوند. شاعر سروده است:
«مردم همگان بر روزگار خرده می گیرند و حال آنکه روزگار ما را، عیبی جز ما نیست. روزگار خود را معیوب می شمریم و حال آنکه عیب در ماست و اگر روزگار زبان بگشاید، ما را هجو خواهد کرد. برای فریب جامه های پشم و موی بز می پوشیم. وای بر شخص غریب هنگامی که پیش ما بیاید. گرگ گوشت گرگ را نمی خورد و حال آنکه برخی از ما برخی دیگر را آشکارا می خورند.» دیگری چنین سروده است:
«می بینیم بر بارها و زین ها، زیورهایی افکنده اند که محفوظ بماند و حال آنکه آبروهایی ریخته می شود و محفوظ نمی ماند. می گویند روزگار تباه است و حال آنکه خود تباهند و روزگار تباه نیست.» و سروده شده است:
«به آن کس که دگرگونی روزگار را نکوهش می کند بگو: به روزگار ستم می کنی. آدمی را نکوهش کن. صفای روزگار تیره نشده است. ستیزه می کنی، کدورت در خود ماست.»