فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هشتاد و هفتم در موی سپید و جواز خضاب بستن و زشتی خود را به کودکی زدن

خداوند متعال در آیه 54 سوره سی ام (روم) می فرماید «خدا آنست که آفرید شما را از ناتوانی و پس از ناتوانی، نیرو و پس از نیرو، ناتوانی و پیری را قرار داد.» و در آیه 16 سوره پنجاه و هفتم (حدید) می فرماید «آیا نرسیده است وقتی که آنان که ایمان آورده اند، دلهایشان برای یاد خدا بترسد.» امام صادق فرموده است، سه گروهند که خدای روز رستاخیز با آنان سخن نمی- گوید و به آنان نظر رحمت نمی فرماید و آنها را نخواهد ستود و ایشان را عذابی دردناک است، آنان که ریش خود را بکنند و آنان که استمناء کنند و آنان که با آنان لواط شده باشد.
پیامبر فرموده اند: موهای سپید در جلو سر، فرخنده و در دو شقیقه (گیسوان)، نشانه شجاعت، و بر دو گونه، نمودار سخاوت و در پشت سر، نافرخنده است. امام صادق (ع) از پدرش از قول امیر المؤمنین نقل می فرماید که رسول خدا (ص) در وصیت خود چنین فرموده اند: ای علی! یک درهم که به مصرف خضاب برسد، بهتر از هزار درهم است که در راه خدا انفاق شود و در آن چهارده خصلت است، حالت سنگینی و بادی را که در گوشهاست رفع می کند. دید چشم را پر فروغ و بینی را ملایم و بوی دهان را خوش و لثه را استوار می کند. بیماری را برطرف و وسوسه شیطان را کم و فرشتگان را شاد می کند. مؤمن از دیدن آن خشنود می شود و کافر به آن رشک می برد و موجب زینت و خوشبویی است و نکیر و منکر از دیدن آن شرم می کنند و موجب آزادی خضاب کننده از عذاب گور است. علی بن مؤمل می گوید: امام کاظم (ع) را دیدم که با رنگ سرخ خضاب کرده بود. گفتم: قربانت گردم، این خضاب خاندان شما نیست. فرمود: آری، من هم قبلا با وسمه (رنگ سیاه) خضاب می کردم، دندانهایم سست شد. به روزگار رسول خدا (ص) مردی مسلمان شد، امیر المؤمنین علی (ع) او را با رنگ زرد خضاب فرمود.
چون این خبر به اطلاع پیامبر (ص) رسید، فرمودند: نشان مسلمانی است. سپس با سرخ خضاب کرد و چون به اطلاع پیامبر (ص) رسید، فرمودند: نشان اسلام و ایمان است و پس از آن با رنگ سیاه خضاب کرد و پیامبر فرمودند: نشان اسلام و ایمان و نور است. به امیر المؤمنین علی (ع) گفته شد: چرا موهای سپید خویش را خضاب نمی فرمایی؟ فرمود: خضاب، نوعی زیور و آرایش است و ما در مصیبت هستیم.
(ظاهرا مقصود، مصیبت رحلت حضرت ختمی مرتبت است.) امام باقر (ع) فرموده است، مردی بنام شیبة هذلی به حضور پیامبر آمد و گفت:
ای رسول خدا! من پیری فرتوت شده ام و ناتوان گردیده ام و نمی توانم نماز و روزه و حج مستحبی و جهاد انجام دهم. اکنون سخنی به من بیاموزید که خدایم به من بهره رساند و ای رسول خدا! بر من تخفیف بده! پیامبر فرمودند: همین سخن خود را تکرار کن و او سه بار تکرار کرد و پیامبر فرمودند: هر سنگ و کلوخ و درخت و گیاهی که اطراف تو است، از رحمت بر تو گریست. اکنون، چون نماز صبح خود را می گزاری، ده بار بگو
«سبحان اللَّه العظیم و بحمده و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم» که خداوند متعال با این تسبیح تو را از کوری و دیوانگی و جذام و تنگدستی و شکستگی عافیت می بخشد.
آن مرد گفت: ای رسول خدا! این برای امور دنیایی است، برای امور آخرت چه کنم؟ فرمودند: پس از هر نماز بگو «پروردگارا! به لطف خود هدایتم کن و از رحمت خود بر من فرو ریز و از برکتهای خود بر من فرو فرست.) آن مرد در حالی که با انگشتان دست خود می شمرد که ده بار براه افتاد، مردی به ابن عباس گفت: می بینی که این دایی تو چگونه محکم این اذکار را می شمرد؟ پیامبر (ص) که این سخن او را شنیدند، فرمودند: همانا اگر این اذکار را عمدا ترک نکند و تا هنگام مرگ رعایت کند، هشت در بهشت برای او گشوده می شود که از هر کدام که بخواهد وارد شود. پیامبر (ص) فرموده اند: خوشا به حال کسی که عمرش طولانی و کردارش، پسندیده باشد و در حالی که خدایش از او راضی باشد، به جهان دیگر برود و بدا به کسی که عمرش دراز و کردارش ناپسند و در حالی که خدایش از او راضی نباشد، به جهان دیگر برود. و فرموده اند هر کس در باقیمانده عمر خویش نکوکاری کند، به گناهان گذشته اش گرفته نمی شود و کسی که در باقیمانده عمر خود بدکاری کند، به تمام گناهان خویش گرفته می شود. امام صادق فرموده است، مرد عربی به حضور پیامبر آمد و آن حضرت در حالی که ردایی بلند پوشیده بودند، آمدند. آن مرد گفت: همچون جوانمردان پیش من آمدید.
فرمودند: آری، که من جوانمرد و پسر جوانمرد و برادر جوانمردم. آن مرد گفت: در اینکه خود جوانمردی تردید نیست، ولی چگونه پسر جوانمرد و برادر جوانمرد هستید؟ فرمودند: مگر گفتار خداوند را در مورد ابراهیم نشنیده ای که فرموده است «گفتند شنیدیم جوانمردی بنام ابراهیم آنان (بت ها) را به زشتی یاد می کرد.» و من پسر و از نسل ابراهیم هستم و روز جنگ احد سروشی از آسمان بانگ برداشت که «شمشیری جز ذو الفقار و جوانمردی جز علی نیست» علی برادر من و من برادر اویم.
همان مرد گفت: ای رسول خدا! چگونه پیری و سپید شدن موی، زود به سراغ شما آمده است؟ فرمودند: سوره های هود و واقعه و مرسلات و عم، موی مرا سپید کرد. پیامبر فرموده اند: در مجالس فقط برای سه طبقه باید جا باز کرد، برای سالخوردگان به حرمت سن و سال ایشان، و برای دانشمند و برای افراد قدرتمند به سبب قدرت ایشان. و همان حضرت فرموده اند: به سه گروه، کسی جز منافق بی حرمتی نمی کند، گروهی که ریش و موی خود را در اسلام سپید کرده اند و به دانشمندان و پیشوایان دادگر. و همان حضرت فرموده اند: هر کس موی خود را در اسلام سپید کند، سپیدی مویش روز قیامت، نوری فرا روی او خواهد بود که او را به بهشت راهنمایی می کند و خدای متعال می فرماید: آفرین بر این بنده ام که موی خود را در اسلام سپید کرد و به من شرک نورزید. و پیامبر (ص) فرموده اند: موی سپید بنده مؤمن، پرتوی از نور من است و پرتو خود را به آتش خویش نمی سوزانم. همان حضرت فرموده اند: از ما نیست کسی که سالخوردگان ما را احترام و بر خردسالان ما مهرورزی نکند و حق عالمان را نشناسد. و پیرمرد میان خانواده خود همچون پیامبر میان امت خویش است. امام صادق (ع) فرموده است، بنده تا هنگامی که به چهل سالگی نرسیده است، گشایشی در کار اوست و چون به چهل سالگی می رسد، خداوند به فرشتگانش وحی می فرماید: به این بنده خود، چهل سال عمر دادم. اکنون بر او سخت گیرید و مواظبت کنید و کم و بیش و بزرگ و کوچک عملش را بنویسید. راوی همین روایت می گوید، امام باقر فرموده است: چون بنده به چهل سالگی می رسد به او می گویند مواظب خویش باش که بهانه یی از تو پذیرفته نیست و البته شخص چهل ساله از شخص بیست ساله سزاوارتر به مواظبت نیست که آن کس که از ایشان عمل می خواهد یکی است (خداوند) و چشمش از آن دو خفته نیست و بر عهده تو است که برای بیم آخرت که برابر تو است، عمل کنی و سخنان یاوه را از خود رها کنی و واگذاری. شاعر چنین سروده است:
«هر روز که می بینم موی سپید رسته است، گویی در باطن اندیشه و بینش من رسته است. بر فرض که تو را با مقراض از برابر چشم خویش ببرم، نمی توانم تو را از اندیشه و خیال خویش دور کنم.» (همانا پیری بر تو جامه گسترد و پس از پیری چیزی جز رفتن نیست، از فرصت پیری برای خویش بهره گیری کن و همچون روزگار جوانی آن را تباه مکن. افسوس که ما آنچه را که برای ما باقی می ماند، ویران می کنیم و برای آباد ساختن آنچه که خود ویران می شود، کوشش می کنیم.» دیگری گفته است:
«اگر درست بدانی، این جهان، مایه کم نور شدن تدریجی چشمها و سست شدن استخوانها و خانه مرگ است. اگر بر گذشتگان می گریی، بر زنده یی هم که میان هلاک شوندگان است، گریه کن. بر خود با شدت و سختی گریه کن، اگر می اندیشی و گریه می کنی.» دیگری چنین سروده است:
«آیا مایه شگفتی نیست که چون مصیبتی به جوانمردی می رسد و چیزی را از دست می دهد، گروهی به درد برای او می گریند و گروهی او را تسلیت می دهند و حال آنکه پیری و موی سپید، بازمانده جوانی او را می رباید و کسی او را در این سوگ تسلیت نمی گوید.» دیگری سروده است:
«ای پیر! تو را چه می شود که می خندی و حال آنکه مرگ بالای سرت رسیده است. از خنده و خود را به کودکی زدن، دست بردار که ای پیر! مرگت فرا رسیده است.»

مجلس هشتاد و هشتم در بیان توبه

خداوند متعال در آیه 36 سوره دوم (بقره) فرموده است «پس فرا گرفت آدم از پروردگارش چند کلمه یی را و خدای توبه اش را پذیرفت. همانا که او توبه پذیرنده مهربان است.» و در آیه 130 سوره سوم (آل عمران) فرموده است «و آنان که چون کار ناشایسته کردند یا بر خویشتن ستم روا داشتند، خدا را یاد کردند و بر گناهان خویش آمرزش خواهی می کنند. و چه کسی جز خداوند گناهان را می آمرزد؟ و اصرار نکردند بر آنچه می کنند و آنان می دانند.» و در آیه 22 و 23 سوره چهارم (نساء) فرموده است «جز این نیست که پذیرش توبه بر خداوند در مورد کسانی است که به نادانی کار بد را انجام داده و سپس بزودی توبه می کنند و آنانند که خداوند توبه آنان را می پذیرد و خدای دانای درست کردار است و برای آنان که بدی ها را انجام می دهند و چون یکی از ایشان را مرگ فرا می رسد، می گوید هم اکنون توبه کردم و برای کسانی که در حال کفر می میرند، توبه یی نیست. برای آنان عذابی دردناک فراهم ساخته ایم.» و در آیه 44 سوره پنجم (مائده) در باره دزد می فرماید «و هر کس پس از ستم خود، توبه کند و نکوکار شود، همانا خداوند توبه اش را می پذیرد.» و در آیه 40 سوره هشتم (انفال) فرموده است «به آنان که کافر شدند، بگو اگر باز ایستند، گذشته ایشان آمرزیده می شود و اگر برگردند، پس به حقیقت گذشته است روش پیشینیان.» و در آیه 3 سوره یازدهم (هود) فرموده است «و اینکه نخست از خدای خود آمرزش خواهی و سپس به سوی او باز گردید تا برخوردار کند شما را برخوردارییی پسندیده تا مدتی که نام برده شده است و می دهد هر صاحب فضیلتی را جزای فضیلت او را.» و در آیه 61 سوره نوزدهم (مریم) فرموده است «پس از پی ایشان بازماندگان بازماندند که نماز را تباه و خواهشهای نفس را پیروی کردند. پس زود باشد که ببینید شر را مگر کسی که توبه کرد و بگروید و کار شایسته انجام داد.» و ضمن آیه 32 سوره بیست و چهارم (نور) چنین فرموده است «و ای گروندگان!
همگان به سوی خدا توبه کنید و باز گردید، شاید که رستگار شوید.» و در آیه 55 سوره سی و نهم (زمر) فرموده است «و برگردید به سوی پروردگار خود و اسلام آورید پیش از آنکه عذاب به شما برسد و سپس یاری کرده نشوید.» و خداوند متعال در آیه 8 سوره شصت و ششم (تحریم) فرموده است «ای کسانی که ایمان آورده اید توبه کنید به سوی خدا، توبه خالص. شاید که پروردگار شما بپوشاند و درگذرد از گناهان شما.» پیامبر (ص) فرموده اند: خدای جل جلاله چنین می فرماید: من خدایم، خدایی جز من نیست. من پادشاهان را آفریده ام و دلهای ایشان در دست من است. هر قوم که مرا فرمان برند، دلهای پادشاهان (هیأت حاکمه) را بر ایشان مهربان قرار می دهم و هر گروهی که از من سرپیچی و نافرمانی کنند، دلهای پادشاهان را نسبت به ایشان سخت و خشن قرار می دهم. همانا خود را با دشنام دادن به پادشاهان سرگرم مکنید.
به سوی من باز گردید و توبه کنید تا دلهای آنان را بر شما مهربان قرار دهم. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، در دنیا دو امان از عذاب خداوند سبحان وجود دارد که یکی از آن دو از دسترس شما بیرون شده است. بر شما باد که به امان دوم دست زنید و توسل جویید. امانی که در دسترس بود و به آسمان بر شد، پیامبر (ص) است و آن امان که باقی مانده، استغفار است. خداوند متعال در آیه 34 سوره هشتم (انفال) فرموده است «و تا هنگامی که تو میان ایشانی، خداوند آنان را عذاب نمی کند و تا هنگامی که آنان استغفار می کنند، خداوند آنان را عذاب نمی کند.» و در دنیا خیری نیست مگر برای دو تن، نخست کسی که اگر گناهی می کند آن را با توبه، تدارک و جبران می کند و کسی که به انجام نیکی ها پیشی می گیرد و به هر کس سعادت توبه عطا شود، از پذیرفته شدن آن محروم نمی شود و به هر کس سعادت استغفار ارزانی شود، از آمرزش محروم نمی شود و این موضوع در آیه 111 سوره چهارم (نساء) آمده است «هر کس بدی یا بر خود ستم کند و سپس از خداوند آمرزش خواهی کند، خدا را آمرزنده مهربان خواهد یافت» و در آیه 22 همان سوره فرموده است «همانا پذیرش توبه بر خداوند برای آنانی است که به نادانی بدی کرده و سپس به زودی توبه می کنند و آنانند که خداوند توبه آنان را می پذیرد و خدای دانای درست کردار است.» امیر المؤمنین علی (ع) به شخصی که در حضور ایشان استغفر اللَّه گفت، فرمودند:
مادرت بر تو بگرید! آیا می دانی استغفار، درجه افراد بسیار بلند مرتبه است و شش چیز لازمه آن است، نخست، پشیمانی بر گناه گذشته. دوم، تصمیم، بر باز نگشتن به آن گناه برای همیشه. سوم، پرداخت حقوق خلق خدا به ایشان تا آنکه خدا را سبک بار و بدون آنکه تعهدی بر تو باشد، ملاقات کنی. چهارم آنکه همه امور واجبی را که بر عهده تو بوده و ترک کرده ای انجام دهی. پنجم آنکه کوشش کنی گوشتهایی را که از حرام بر تو روییده است با اندوهها آب کنی تا آنجا که پوست بدنت به استخوانت بچسبد. ششم آنکه سختی فرمانبرداری و اطاعت را به پیکر خود بچشانی، همچنان که شیرینی گناه را به آن چشانده ای و در این هنگام می توان استغفر اللَّه بر زبان آورد. امام صادق (ع) فرموده است: چون آیه 130 سوره آل عمران نازل شد که خداوند در آن فرموده است «و آنانی که چون کاری ناشایسته کنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را یاد کنند و از گناهان خویش آمرزش خواهی کنند.» ابلیس بر فراز کوهی به مکه شد که به آن کوه ثور می گویند و با صدای بلند همه عفریت ها را فرا خواند.
آنان، همه پیش او آمدند و گفتند: ای سرور ما! برای چه ما را فرا خواندی؟ گفت:
این آیه قرآن نازل شده است. چه کسی از عهده آن بر می آید؟ عفریتی گفت: من آنان را از توجه به این آیه، با این کار و آن کار، باز می دارم. شیطان گفت: تو در خور این کار نیستی. یکی برخاست و همان گونه سخن گفت و ابلیس هم همان گونه پاسخ داد. در این هنگام، وسواس خناس برخاست و گفت: من از عهده این کار برمی آیم. آری، تو شایسته این کاری و او را تا روز قیامت بر این کار گماشت. روایت شده است که معاذ بن جبل در حالی که می گریست به حضور پیامبر آمد و سلام داد. پیامبر (ص) پاسخ سلامش را دادند و پرسیدند: چه چیز تو را به گریه واداشته است؟ گفت: ای رسول خدا! بر در خانه، جوانی نیکو اندام و خوش چهره و تر و تازه ایستاده و بر جوانی خود چنان می گرید که مادری بر مرگ فرزند خود، و می خواهد به حضور شما برسد. فرمودند: ای معاذ! او را پیش من بیاور.
معاذ او را به حضور آورد. سلام داد و پیامبر پاسخ دادند و پرسیدند: ای جوان! چه چیزی تو را به گریه واداشته است؟ گفت: چگونه گریه نکنم و حال آنکه گناهانی انجام داده ام که اگر خداوند به برخی از آن مرا بگیرد، به دوزخم می برد و چنین می بینم که به زودی مرا خواهد گرفت و هرگز مرا نخواهد آمرزید. پیامبر پرسیدند: آیا به خداوند شرک آورده ای؟ گفت: به خداوند پناه می برم که به پروردگار خویش شرک ورزیده باشم.
فرمودند: آیا خون ناحقی ریخته و کسی را کشته ای؟ گفت: نه. پیامبر فرمودند: خداوند گناهانت را هر چند به بزرگی کوههای برکشیده و استوار باشد، می آمرزد. جوان گفت: گناهان من از کوههای بلند هم بیشتر است. فرمودند: خداوند گناهان تو را هر چند به اندازه زمینهای هفتگانه و دریاها و ریگها و درختان و میوه ها و آنچه در زمین است باشد، می بخشد. گفت: ای رسول خدا! از همه آنان بزرگتر است. فرمودند:
اگر گناهانت به بزرگی آسمانها و ستارگان و عرش و کرسی باشد، می بخشد. گفت: از آن هم بزرگتر است. پیامبر (ص) خشمگین بر او نگریستند و فرمودند: ای جوان! وای بر تو، گناهان تو بزرگتر است یا خداوندت؟ جوان چهره بر خاک سایید و گفت:
پروردگار من منزه است. هیچ چیز بزرگتر از خدای من نیست و من می دانم که پروردگارم از هر بزرگی، بزرگتر است. پیامبر فرمودند: آیا گناهان بزرگ را کسی جز خدای بزرگ می آمرزد؟ جوان گفت: ای رسول خدا! سوگند به خدا که نه، و پس از آن سکوت کرد. پیامبر فرمودند: آیا یکی از گناهان خود را برای من نقل می کنی؟ گفت: آری. من مدت هفت سال گورها را می شکافتم، مردگان را بیرون می آوردم و کفنها را برمی داشتم. قضا را دختری جوان از انصار درگذشت، چون او را تشییع و دفن کردند و برگشتند و شب فرا رسید، من رفتم، گورش را شکافتم، جسد را بیرون آوردم و تمام کفن او را بیرون کشیدم و او را بر لبه گورش برهنه انداختم و خواستم برگردم، شیطان به سراغ من آمد و او را در نظرم آراست و وسوسه کرد که مگر سپیدی شکم و سرین او را نمی بینی تا آنجا که برگشتم و خویشتن داری نتوانستم و با او نزدیکی کردم و جسد را به همان حال رها کردم. ناگاه از پشت سر خویش صدایی شنیدم که می گفت: ای جوان! وای بر تو از حاکم روز قیامت و آن روزی که خداوند من و تو را در پیشگاه خویش بر پا می دارد، و تو میان گروه مردگان مرا این چنین از گور بیرون کشیدی و برهنه و جنب رها کردی که به هنگام بررسی حساب این چنین باشم. ای وای بر تو و جوانی تو از آتش دوزخ! و من خود نمی پندارم که هیچ گاه بوی دلاویز بهشت را درک کنم و اکنون تو ای رسول خدا! وضع مرا چگونه می بینی؟ پیامبر فرمودند: ای تبهکار! از من دور شو که بیم آن دارم که من هم به آتش تو بسوزم و تو بسیار نزدیک به آتش دوزخی، و همواره این سخن را بر زبان می آوردند و اشاره می کردند که او را دور کنند. آن جوان به مدینه رفت و اندک زاد و توشه یی برداشت و به یکی از کوهها پناه برد و جامه پشمینه پوشید و به عبادت پرداخت و هر دو دست خویش را به گردن خود بست و فریاد برداشت که:
پروردگارا! من بنده تو، بهلول هستم که در پیشگاهت خود را به زنجیر کشیده ام.
پروردگارا! تو خود مرا و گناهی را که از من سرزده است می شناسی. خدایا! هم اکنون از پشیمانانم و برای توبه پیش پیامبرت رفتم. مرا از پیش خود راند و بر وحشت و ترسم افزود. اکنون به نام و جلال و عظمت پادشاهی تو، از تو مسألت می کنم که نومیدم نگردانی و دعای مرا بپذیری و از رحمت خویش مأیوسم نفرمایی. چهل روز همواره همین سخن را می گفت و می گریست و جانوران وحشی هم از رحمت بر او می گریستند و چون چهل شبانروز گذشت، دستهای خود را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت:
پروردگارا! در این نیاز و خواسته من چه کردی؟ اگر دعای مرا پذیرفته و گناهم را آمرزیده ای، به پیامبرت وحی فرمای و اگر نپذیرفته ای و مرا عقوبت خواهی فرمود، هم اکنون آتشی فرست که در این دنیا مرا با آن، یا عقوبت دیگری هلاک و نابود فرمایی و از رسوایی روز رستاخیز رهایم ساز! در این هنگام، خداوند بر پیامبر (ص) آیه 130 سوره آل عمران را نازل فرمود که در آن می فرماید: (و آنانی که چون کار ناشایسته و بر خود ستم کردند، خدا را یاد، و از گناه خویش استغفار کردند و کیست که گناهان را بیامرزد جز خداوند و آنان بر گناهان خویش اصرار نورزیدند و ایشان می دانند.» یعنی گناه بزرگی چون زنای با مردگان و نبش گورها و دزدی کفنها، و سپس خطاب به پیامبر (ص) است که اگر او را راندی به کجا برود؟ و وانگهی بر کار و گناه خود اصرار نمی ورزد. در آیه بعد از این آیه، فرموده است: «همانا که پاداش آن گروه، آمرزشی است از پروردگارشان و بهشتهایی که آبها در آن جاری است. جاویدان در آن هستند و نیکوست مزد کارکنندگان.» و چون این آیات نازل شد، پیامبر (ص) در حالی که لبخند می زدند و آن را تلاوت می فرمودند، بیرون آمدند و به یاران خود فرمودند:
چه کسی می تواند مرا به خانه آن جوانی که توبه کرده است، راهنمایی کند؟ معاذ گفت:
ای رسول خدا! به ما خبر رسیده که او در فلان جاست. پیامبر (ص) حرکت فرمود و چون کنار آن کوه رسید، به جستجوی آن جوان از کوه بالا رفت و ناگاه او را دیدند که در شکاف میان دو صخره ایستاده و دستهایش را به گردن خویش بسته است و چهره اش از آفتاب سیاه شده و پلکهای چشمش از بسیاری گریه زخم شده و آویخته گردیده است و می گوید: پروردگارا! تو مرا نیکو و خوش چهره آفریدی، ای کاش می دانستم نسبت به من چه اراده فرموده ای، آیا در آتش مرا خواهی سوخت یا در جوار رحمت خویش مرا پناه خواهی داد؟ پروردگارا! بسیار به من احسان فرمودی و نعمت ارزانی داشتی، ای کاش می دانستم سرانجام من چیست، آیا بهشت را روزی من می فرمایی یا مرا به سوی دوزخ می رانی؟ پروردگارا! گناه من، بزرگتر از آسمانها و زمین و عرش بزرگ و کرسی گسترده تو است، ای کاش می دانستم که مرا می آمرزی یا روز قیامت رسوا می سازی. و همواره چنین سخن می گفت و می گریست و خاک بر سر می ریخت و جانوران وحشی بر گرد او بودند و پرندگان بر فراز سرش صف کشیده و همگان می گریستند. پیامبر (ص) نزدیک رفتند و دستهایش را از گردنش گشودند و خاک از سرش زدودند و فرمودند: ای بهلول! بر تو مژده باد که تو آزادشده خداوند از آتش دوزخی. سپس به یاران خود فرمودند: گناهان را همین گونه باید جبران کرد که بهلول جبران کرد و سپس آیات نازل شده را تلاوت کردند و بهلول را به بهشت مژده دادند. پیامبر (ص) فرموده اند: هیچ چیزی در پیشگاه خداوند محبوب تر از جوان توبه کننده نیست. گفته شده است: لازمه توبه چهار چیز است، استغفار و آمرزش خواهی با زبان و نیت باز نگشتن به گناه از صمیم دل، و کندن خویشتن از مظان گناه، و دوری جستن از دوستان و یارانی که در گناه مشوق او بوده اند. شاعر چنین سروده است:
«تا پیر نشده بودی و مویت سپید نشده بود، از توبه کردن تأخیر کردی. اکنون که پیرشده ای، منتظر چیستی؟ آیا پس از سپید شدن موی سر، هنوز هم از گناه دست برنمی داری؟ و آیا پس از گذشتن عمر پند نمی گیری؟ شگفتا که تو خود آگاهی و می دانی به چه چیزی خواهی رسید و باز هم عبرت نمی گیری.» دیگری گفته است: «نه، سوگند به کسی که آسمان را برافراشته و زمین را گهواره همگان قرار داده است، همانا کسی که بر گناه اصرار می ورزد، نابودشونده است.
می خواهی سخن مرا راست پندار و می خواهی ستیزه جویی کن.» گفته شده است: چهار چیز را با چهار چیز بشوی، چهره را با اشک، زبان را با استغفار، دل را با اندیشه، و گناه را با توبه و بازگشت به خدا.

مجلس هشتاد و نهم در وصیت

خداوند متعال در آیه 176 سوره دوم (بقره) فرموده است:
«نوشته شد بر شما که چون مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی دارد، وصیت کند برای پدر و مادر و نزدیکان خویش به نیکی و این حقی است بر پرهیزکاران.» پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگی همچون مرگ دوره جاهلی مرده است. و همان حضرت فرموده اند: سزاوار نیست بر مؤمن که هیچ شبی بخوابد مگر اینکه وصیت نامه اش زیر سرش باشد. و فرموده اند: وصیت موجب اتمام کم و کاستی زکات است.
و فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ وصیتی پسندیده نکند، موجب کاستی در مردانگی و خرد اوست. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: هر کس وصیت کند و در آن حیف و ستمی روا ندارد، چنان است که آن مال را در زندگی خویش در راه خدا صدقه داده باشد و برای من تفاوتی نیست در آنکه به وارثان خود زیانی برسانم یا آن مال را از ایشان دزدیده باشم. امام صادق فرموده است: وصیت، حقی است بر هر مسلمان. و همان حضرت فرموده است: هیچ مرده یی را مرگ فرا نمی رسد مگر اینکه خداوند چشم و گوش و عقل او را در مورد وصیت به او بر می گرداند که بفهمد آیا وصیت کرده است یا نه و این همان راحتی یی است که به آن راحتی مرگ می گویند و آن حق هر مسلمان است. باز همان حضرت فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ، برای خویشاوندانی که ارث نمی برند، وصیت نکند، سرانجامش به گناه پایان می پذیرد. پیامبر فرموده اند: هر کس به هنگام مرگ، وصیت پسندیده نکند، موجب کاستی در مروت و خرد اوست. گفته شد: ای رسول خدا! چگونه باید وصیت کرد؟ فرمودند: چون مرگش فرا رسد و مردم پیش او جمع شوند، بگوید: پروردگارا! ای پدید آورنده آسمانها و زمین! ای آگاه آشکار و نهان! ای مهربان به دوست و دشمن! پروردگارا! من در این جهان به پیشگاه تو عهد و اقرار می کنم و گواهی می دهم که خدایی جز تو نیست یگانه یی که تو را شریک و انبازی نیست و محمد بنده و فرستاده تو است و همانا که بهشت و دوزخ حق است و حساب و برانگیختن و میزان و قدر حق است و قرآن چنان است که تو فرو فرستاده ای و تو خود، خدای حق و آشکاری. خداوند به محمد (ص) بهترین پاداش را دهاد! و به محمد و آل او بهترین تحیت را عنایت فرماید. پروردگارا! ای ساز و برگ من به هنگام گرفتاری، و ای یاور من به هنگام سختی، و ای ولی نعمت من! تو که خدای من و خدای پدر و نیاکان منی، مرا لحظه یی به خود وامگذار که اگر یک چشم بر هم زدن مرا به خودم واگذاری، به بدی نزدیک و از نیکی دور می شوم. خدایا! انیس وحشت من در گورم باش و این عهد مرا روزی که تو را دیدار می کنم به من ارزانی فرمای. سپس به نیازهای خود وصیت کند. این وصیت، همان است که در آیه 91 سوره نوزدهم (مریم) آمده و فرموده است: «مالک نمی باشند شفاعت را، مگر کسی که بگیرد از نزد خدای بخشنده عهد و پیمانی را.» و این عهد و پیمان میت است و وصیت بر هر مسلمانی حق است و لازم است که این را حفظ و به این عمل کند. امیر المؤمنین علی (ع) می گوید: این گونه وصیت کردن را پیامبر (ص) به من آموختند و فرمودند: جبریل (ع) به من آموزش داد. یکی از این دو بزرگوار (پیامبر یا علی) گفته اند که خداوند فرموده است: ای آدمی زاده! سه نعمت به تو ارزانی داشتم، نخست آنکه، چندان از معایب تو چشم پوشی کردم که اگر افراد خانواده ات آن عیبها را می دانستند، تو را به خاک نمی سپردند، و بر تو مال بخشیدم، آنگاه از تو چیزی به وام خواستم و خیری پیش نفرستادی، و برای تو در هنگام مرگ در مورد یک سوم مالت اختیار قرار دادم، باز هم خیری انجام ندادی و پیش نفرستادی. پیامبر (ص) ضمن وصیت خود به علی (ع) چنین فرمودند:
ای علی! تو را در باره خودت به خصالی سفارش می کنم که باید آن را حفظ و عمل کنی (و سپس فرمودند: خدایا! خود او را یاری فرمای)، نخست راستی است و هرگز نباید از دهانت دروغی بیرون آید. دوم پارسایی و هرگز به خیانت گستاخی مکن. سوم بیم از خداوند متعال آنچنان که گویی او را می بینی. چهارم بسیار گریستن برای خدا که در قبال هر قطره اشک برای تو هزار خانه در بهشت ساخته می شود.
پنجم آنکه، مال و جان خود را فدای دین خویش کنی. ششم آنکه سنت مرا در نماز و روزه و صدقات من عمل کنی، یعنی پنجاه و یک رکعت در شبانروز نماز بگزاری (واجب و نافله) و از هر ماه سه روز، روزه بگیری، پنجشنبه اول و آخر هر ماه و چهارشنبه وسط آن را، اما در مورد صدقه دادن باید چندان کوشش کنی که با خود بگویی گویا اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکرده ای. آنگاه سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز شب و سه بار فرمودند: بر تو باد به خواندن نماز ظهر و بر تو باد که در همه حال قرآن تلاوت کنی، و در نمازهایت دستهایت را مقابل چهره ات بلند کن و قنوت بخوان، و بر تو باد که به هنگام هر وضو گرفتن، مسواک بزنی و بر تو باد مواظبت به انجام اخلاق پسندیده و دوری کردن از اخلاق نکوهیده و اگر چنین نکردی، کسی جز خویشتن را سرزنش مکنی.