فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هشتاد و پنجم در حفظ زبان و راستی و کناره گیری از عیوب مردم

خداوند متعال در آیه 120 سوره نهم (توبه) فرموده است: «ای کسانی که گرویده اید! خدا را پرهیز کنید و همراه راستگویان باشید». و در آیه 12 سوره چهل و نهم (حجرات) فرموده است: «ای کسانی که گرویده اید! اجتناب کنید بسیاری از گمان را. به درستی که بعضی از گمانها گناه است و عیب یک دیگر را جستجو، و برخی از برخی دیگر غیبت مکنید. آیا یکی از شما دوست می دارد که بخورد گوشت مرده برادرش را؟» و در آیه 18 سوره پنجاهم (ق) فرموده است: «تلفظ نمی کند هیچ سخنی را مگر اینکه نزد او، نگهبانی است آماده.» و در آیه اول سوره 104 (همزة) فرموده است: «وای بر هر عیبگوی طعن- زننده.» امیر المؤمنین (ع) فرموده است: هیچ چیزی سزاوارتر برای بازداشتن از زبان نیست. امام صادق (ع) فرموده است: نام بنده مؤمن تا هنگامی که ساکت است در زمره نیکوکاران است و چون سخن بگوید، در نیکوکاران یا بدکاران نوشته می شود. امام سجاد فرموده است: حق زبان تو این است که آن را از فحش و ناسزا باز داری و آن را عادت به خیر دهی و سخنان یاوه بی فایده را رها کنی و نسبت به مردم سخن پسندیده و نیکو بگویی. پیامبر (ص) فرموده اند: قبول کنید که به شش خصلت عمل کنید تا من برای شما بهشت را تعهد کنم. چون سخن می گویید، دروغ مگویید و چون وعده می دهید، خلاف مکنید و چون شما را بر کاری امین کردند، خیانت مکنید. چشم و شهوت خویش را محفوظ بدارید و دستها و زبانهایتان را باز دارید. امام صادق (ع) فرموده اند: برای ما زیور و مایه آرایش باشید و زشت و ناپسند مباشید. به مردم، نیکو سخن بگویید و زبانهای خود را از سخن یاوه و گفتار زشت باز دارید. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: دروغ به جد و شوخی به صلاح نیست و اگر یکی از شما به کودک خود وعده یی دهد و برنیاورد، ناپسند است. همانا که دروغ، به ستمگری و بدکاری راهبر است و بدکاری، به دوزخ. و ممکن است یکی از شما چندان دروغ گوید که مشهور به دروغ و بدی شود و چندان دروغ گوید که در دلش به اندازه سر سوزنی از راستی باقی نماند و در این حال در پیشگاه خداوند کذاب (بسیار دروغگو) نامیده می شود. زراره می گوید: از امام باقر پرسیدم، حق خداوند بر بندگان چیست؟ فرمود:
آنکه چیزی را که نمی دانند، نگویند و در مورد آنچه هم که می دانند، درنگ کنند. امام صادق (ع) فرموده است، خداوند متعال در دو آیه قرآن به بندگان خود چنین فرموده است: که تا چیزی را درست ندانند، نگویند و چیزی را که نمی دانند، روایت نکنند. در آیه نخست، فرموده است: «آیا از آنان میثاق کتاب گرفته نشده که بر خداوندی چیزی جز حق نگویند.» (آیه 168 سوره هفتم) و در آیه دوم فرموده است «بلکه به آن چیزی که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز از تأویل آن آگاه نشده بودند، تکذیب کردند.» (آیه 39 سوره دهم). و روایت شده است که سلمان فارسی (رضی الله عنه) از کنار گورستان گذشت و گفت:
ای مؤمنان و مسلمانان آرمیده در گورها! سلام بر شما باد! ای ساکنان خانه گور! آیا می دانید که امروز جمعه است؟ چون به خانه اش برگشت و خوابید، هنوز چشمش گرم نشده بود که سروشی در خواب ندایش داد که سلام بر تو باد! سخنی گفتی و شنیدیم. و سلام دادی و پاسخت دادیم و پرسیدی آیا می دانید که امروز جمعه است، می گویم آری، ما حتی می دانیم که پرندگان روز جمعه چه می گویند. سلمان پرسید:
چه می گویند؟ گفت: می گویند، پروردگار مهربان ما، پاک و منزه است. هر کس که به نام خدا سوگند دروغ بخورد، بزرگی خدا را نشناخته است. امام صادق (ع) فرموده است، خداوند تبارک و تعالی خوش نمی دارد کسی کالای خود را با سوگند به فروش برساند. و همان حضرت فرموده است، هر کس به خدا سوگند می خورد، راست بگوید و اگر راست نگوید، از بندگان خدا نیست و برای هر کس به خدا سوگند خورده می شود، خشنود شود و هر کس خشنود نشود، از بندگان خدا نیست. امام باقر (ع) فرموده است، خداوند خروس سپیدی آفریده است که گلویش زیر عرش و پاهایش در زمین هفتم است او را بالی در خاور و بالی دیگر در باختر است. هیچ خروسی آواز نمی خواند تا او آواز کند و چون بخواهد بخواند، بال بر هم می کوبد و می گوید، منزه است پروردگار بزرگ و مانند او هیچ چیز نیست. و خداوند در این حال می فرماید: هر کس به من سوگند دروغ بخورد، به آنچه این خروس می گوید، ایمان نیاورده است. امام صادق فرموده است، هر کس سوگندی دروغ بخورد و بداند که دروغ می گوید، با خداوند به ستیزه برخاسته است. از پیامبر (ص) پرسیده شد: آیا مؤمن، ممکن است ترسو باشد؟ فرمودند: آری، پرسیدند: آیا ممکن است بخیل باشد؟ فرمودند: آری، پرسیدند: آیا ممکن است دروغگو باشد؟ فرمودند: نه. و فرموده اند: هر کس سکوت کند، رستگار است. و بیشتر خطاهای آدمی زاده در زبان اوست و هر کس زبان خویش را باز دارد، خدای عز و جل گناهانش را پوشیده می دارد. و فرموده اند: بلا بر زبان و گفتار، گماشته است. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، سخن تا آن را نگفته ای در حجره و بند تو است و چون گفتی، در بند و حجره خود خواهد بود. زبان خویش را اندوخته بدار، همان گونه که سیم و زر خویش را اندوخته می داری و چه بسا که یک کلمه، نعمتی را سلب کند. آنچه را که نمی دانی مگو که خداوند سبحان برای همه اعضای تو وظیفه یی مقرر فرموده است که به روز باز پسین از تو در باره آن باز خواست می شود و هر کس که زبانش بر او فرمانروا باشد، نفسش خوار و زبون می شود و آن کس که سخن بسیار گوید، خطایش افزون می شود و آن کس که خطایش افزون شود آزرمش کاسته می شود و آن کس که آزرمش کاسته شود، پارسایی او کاسته می شود و آن کسی که پارسایی او کاسته شود، دلش می میرد و آن کس که دلش بمیرد، به دوزخ می افتد. پیامبر (ص) فرموده اند: سه خصلت است که اگر هر سه یا یکی از آنها در کسی باشد، روزی که سایه یی جز سایه خدا نیست، او در سایه خدا خواهد بود، نخست کسی که به مردم همان را بدهد که خود از ایشان می خواهد. دو دیگر آن کس که هیچ کس را مقدم و مؤخر ندارد، مگر اینکه بداند آن شخص مورد محبت یا خشم خداوند است و آن کس که برادر مسلمان خود را به عیبی متهم نکند، مگر آنکه آن عیب را در خود از میان برده باشد و هر عیبی که از آدمی از میان می رود، عیب دیگری برای او آشکار می شود و برای آدمی شایسته و بسنده است که از عیب مردم، به اصلاح خویشتن بپردازد. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، خداوند متعال به موسی چنین وحی فرمود که این سفارش های چهارگانه مرا رعایت کن. نخست آنکه تا همه گناهان خویش را آمرزیده نبینی به عیب دیگران مپرداز. دوم تا هنگامی که گنجهای مرا فانی نبینی، برای روزی خود اندوهگین مباش. سوم آنکه تا زوال پادشاهی و قدرت مرا ندیده ای، به هیچ کس جز من امید مبند و چهارم اینکه تا شیطان را مرده ندیده ای، از مکر او ایمن مباش. پیامبر فرموده اند: هر کس از مؤمنی در مورد آنچه که در او هست غیبت کند، خدا آن دو را در بهشت جمع نمی فرماید و هر کس از مؤمنی در مورد آنچه که در او نیست غیبت کند، پرده عصمت میان آن دو قطع می شود و چنان غیبت کننده ای جاودانه در آتش است و چه بد سرانجامی است. امیر المؤمنین فرموده است، هر کس با غیبت، گوشت مردمان را بخورد، اگر تصور کند حلال زاده است، دروغ می گوید. از غیبت بپرهیزید که نان خورش سگهای دوزخ است. امام صادق فرموده است، اگر آنچه را که خداوند نسبت به برادر مؤمن تو پوشیده داشته است بگویی، غیبت است و بهتان آن است که در مورد او چیزی بگوئید که در او نیست. و همان حضرت فرموده است، هر کس در مورد برادر مؤمن خود آن چیزی را که با دو چشم خویش دیده و با دو گوش خود شنیده است بگوید، در زمره آنانی است که خداوند در آیه 20 سوره بیست و چهارم (نور) در باره آنان چنین فرموده است:
«کسانی که دوست می دارند که کار زشت میان آنان که گرویده اند، آشکار شود، آنان را عذابی دردناک در دنیا و آخرت است. (1» امام باقر (ع) فرموده است، بنده یی که دورو و دو زبان باشد، بد بنده یی است که در حضور با برادر خویش نیکو برخورد کند و در غیاب او، از او غیبت کند و گوشتش را بخورد و اگر چیزی به او عطا شود، بر او رشک می برد و اگر گرفتار شود، یاری اش نمی دهد. امام صادق (ع) فرموده است، هر کس در حضور مردم به گونه یی، و در غیاب، گونه دیگر باشد، یا با آنان دو رو باشد، روز رستاخیز در حالی که زبانی از آتش دارد، مبعوث می شود. همان حضرت فرموده است، عیسی (ع) به یکی از یاران خود فرمود، آنچه را دوست نمی داری نسبت به تو انجام دهند، نسبت به هیچ کس انجام مده و اگر کسی به گونه راست تو سیلی زد، گونه چپ خویش را در اختیارش بگذار. و فرموده است، از کسی غیبت مکن تا غیبت کرده نشوی و برای برادرت چاه مکن که خود در آن افتی که هر گونه رفتار کنی، همان گونه با تو رفتار می شود. پیامبر (ص) فرموده اند: نشستن در مسجد به انتظار نماز تا هنگامی که حدثی از تو سر نزده، عبادت است. گفته شد: ای رسول خدا! منظور از حدث چیست؟ فرمودند:
غیبت کردن. امیر المؤمنین (ع) فرموده است، هیچ مجلسی با غیبت آمیخته نمی شود مگر آنکه از لحاظ دینی ویران می شود. گوشهای خود را از شنیدن غیبت پاک دارید که غیبت کننده و شنونده هر دو در گناه شریکند و از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود:
غیبت نان خورش سگان دوزخ است، و هر کس به عیب خود بنگرد، از عیب دیگران غافل می شود و هر کس به عیب مردم بنگرد و آن را زشت بشمرد و برای خود آن عیب را بپسندد، چنین شخصی، خود احمق است. پیامبر فرموده اند: هر کس بهتانی به زن مؤمن یا مرد مؤمنی بزند یا آنچه را در او نیست بگوید، خدای عز و جل او را بر کوهی از آتش باز می دارد تا از عهده آنچه گفته است برآید. و همان حضرت فرموده اند: چهار گروه، موجب افزونی آزار دوزخیان می شوند.
با آنکه دوزخیان خود در آزار و شکنجه اند، به آن چهار گروه، از آشامیدنی های ناگوار دوزخ آشامانیده می شود و فریاد بر آه و وای برمی دارند. دوزخیان به یک دیگر می گویند: این چهار گروه را چه می شود که آزار بر آزار ما می افزایند؟ گروهی، آویخته از تابوتی آتشینند و گروهی، خود معده و روده خویش را بیرون می کشند و گروهی، از دهانشان چرک و خون بیرون می آید و گروهی گوشت خود را می خورند.
دوزخیان به فرشته یی که موکل بر آن تابوت است، می گویند: این گروه را چه گناهی است که آزار بر آزار ما افزوده اند؟ می گوید: بر گردن اینان اموال مردم بوده است و قصد پرداخت آن را نداشته اند. به فرشته موکل بر گروهی که معده و روده خویش را بیرون می کشند، می گویند: این گروه را چه گناهی است که آزار بر آزار ما افزوده اند؟ می گوید: توجه و اعتنایی نداشتند که نجاست ادرار به هر کجای بدنشان برسد، پاک کنند. سپس به فرشته موکل بر آنان که از دهانشان چرک و خون بیرون می آید، می گویند: اینان را چه گناهی است که آزار بر آزار ما افزوده اند؟ می گوید: یاوه سرایی می کردند. هر سخن ناپسندی را که می شنیدند، بازگو می کردند. سرانجام به فرشته موکل بر آنان که گوشت خود را می خورند، می گویند: گناه اینان چه بوده است که چنین آزار بر آزار ما می افزایند؟ می گوید اینان غیبت و سخن چینی می کردند. خدای عز و جل در باره زن ابو لهب فرموده است: «و زنش بردارنده هیمه است.» مجاهد در تفسیر این آیه گفته است، یعنی سخن چین بوده است. گفته شده است که پیامبر (ص) از کنار دو گور عبور فرمودند و گفتند: صاحب این دو گور عذاب می شوند، نه در مورد گناهی بزرگ، یکی از ایشان از ترشح ادرار بر خود پرهیز نمی کرد و دیگری سخن چین بود. آنگاه پیامبر (ص) قطعه چوب تر و تازه یی از درختی برداشتند و به دو نیم کردند و هر نیمه را روی گوری کاشتند (فرو کردند). پرسیده شد: ای رسول خدا! چرا چنین فرمودید؟ گفتند: شاید تا این چوبها خشک نشده است، از عذاب آنها تخفیف داده شود. جابر (رضی الله عنه) می گوید: همراه رسول خدا (ص) در حرکت بودیم، نسیمی بدبو وزید. فرمودند: گروهی از منافقان، نام گروهی از مؤمنان را بردند و از آنان غیبت کردند و این نسیم بدبو بدان سبب وزیدن گرفت. شاعر چنین سروده است:
«اگر در شب سخن می گویی، آرام سخن بگو و روز هم پیش از سخن گفتن، دقت کن. بردباری مایه آرایش، و سکوت مایه سلامت است و چون سخن می گویی، پر حرف مباش. هیچ گاه در مورد سکوت خود پشیمان نمی شوی و حال آنکه بارها در مورد سخن گفتن، پشیمان شده ای.» دیگری گفته است: «سخن بگوی، ولی تا آنجا که می توانی، استوار بگوی که سخن زنده، و سکوت، همچون جماد است. و اگر گفتاری استوار و صحیح نمی یابی که بگویی، سکوت تو از سخن ناصواب، صواب است.» دیگری گفته است:
«آن را که در او عیبی نیست، سرزنش می کنی و بر او عیب می گیری و حال آنکه عیبی را که در خودت هست، زشت نمی شمری. در چشم خود از من خس و خاشاک را می بینی و حال آنکه مهره (قطعه چوبی) را که در چشم خودت هست نمی بینی.
بدون آنکه عذر موجهی داشته باشی، خویشتن را معذور می داری و حال آنکه عذر قابل قبول دیگری را نمی پذیری. آدمی از خویشتن انصاف نمی دهد، اگر خود آن چیزی را که زشت می داند، انجام دهد.» و زشتی خود را به کودکی زدن

مجلس هشتاد و ششم در رضا و شکر برای خدای متعال

خداوند متعال در آیه 27 و 28 سوره دوم (بقره) چنین فرموده است. «چگونه به خدا کافر می شوید و حال آنکه مردگان بودید و شما را زنده کرد و باز می میراند و باز زنده می کند و به سوی او بازمی گردید. اوست آن کسی که برای شما، همه چیزهایی را که در زمین است، آفریده است.» و در آیه 45 همان سوره چنین فرموده است «ای بنی اسرائیل! یاد کنید نعمت مرا که بر شما ارزانی داشتم و بدرستی که من برتری دادم شما را بر جهانیان.» و در آیه 148 همان سوره فرموده است «و شکر کنید مرا و مرا ناسپاسی مکنید.» و خداوند در آیه 6 سوره پنجم (مائده) فرموده است «امروز دین شما را برای شما کامل کردم و نعمت خویش را بر شما تمام ساختم و پسندیدم برای شما دین اسلام را.» و در آیه دهم همان سوره فرموده است «خدای نمی خواهد که بر شما سختی قرار دهد و لکن می خواهد شما را پاک گرداند و نعمت خویش را بر شما تمام کند، شاید که شما شکرگزاری کنید.» و در آیه 8 سوره چهاردهم (ابراهیم) فرموده است «اگر سپاسگزاری کنید، همانا بر شما می افزایم و اگر ناسپاسی کنید، همانا عذاب من بسیار سخت است.» و در آیه 13 سوره سی و چهارم (سبا) فرموده است «و اندکی از بندگان من سپاسگزارند.» پیامبر (ص) فرموده اند: دو نعمت پوشیده و ناشناخته است، امنیت و عافیت. همان حضرت فرموده اند: دو خصلت است که بسیاری از مردم در آن دو، به فتنه و آزمایش می افتند و آن دو، تندرستی و آسایش است. امام باقر (ع) فرموده است، بنده، میان سه چیز است، بلاء و قضاء و نعمت.
به هنگام بلا و گرفتاری، شکیبایی بر او واجب و به هنگام قضای خداوند، تسلیم بودن به آن واجب است و در نعمت خداوند، سپاسگزاری بر او واجب است. امام سجاد (ع) فرموده است، هر کس بگوید، سپاس و حمد پروردگاری را که مرا هدایت فرمود، حق شکر نعمتهای خدا را اداء کرده است. امیر المؤمنین علی (ع) در تفسیر این آیه که آیه 77 سوره بیست و هشتم (قصص) است «و فراموش مکن بهره خود را از دنیا»، فرموده است، یعنی فراموش مکن که از تندرستی و نیرو و آسایش و جوانی و نشاط خود، جهان دیگر را طلب کنی.
امام صادق (ع) فرموده است، عافیت، نعمتی پوشیده است که چون موجود است، ارزش آن به فراموشی سپرده می شود و هر گاه از دست می رود، آن را یاد می کنند و عافیت، نعمتی است که نمی توان شکر آن را گزارد. امام باقر (ع) فرموده است، ای فلان! با توانگران همنشینی مکن، زیرا بنده، هنگامی که با آنان همنشینی می کند، نخست چنین می پندارد که خداوند بر خود او نعمتهایی ارزانی داشته است و همین که از مجلس آنان برمی خیزد، چنین می پندارد که خدای متعال را بر او نعمتی نیست. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس فردی یهودی یا مسیحی یا زرتشتی یا کسی را که بر آیین اسلام نیست، ببیند و بگوید سپاس خداوندی را که مرا با آیین اسلام و اعتقاد به قرآن و پیامبری محمد (ص) و امامت علی (ع) و اخوت مؤمنان و قبله بودن کعبه بر تو برتری بخشیده است، خداوند هرگز میان او و آن فرد را در دوزخ جمع نمی فرماید. امام صادق (ع) فرموده است، هر کس بیمار و گرفتار و کسی را که اندامی از اندامهایش قطع شده است، ببیند و سه بار بدون اینکه آن شخص بشنود، بگوید سپاس خداوندی را که مرا از گرفتاری تو مصون داشته است و اگر می خواست من هم گرفتار می شدم، هرگز آن بلا و گرفتاری به او نخواهد رسید. پیامبر فرموده اند: چون مؤمن عطسه زند و به سبب بیماری یا هر سبب دیگر سکوت کند، فرشتگان از سوی او می گویند: سپاس و ستایش پروردگار جهانیان را و اگر خودش بگوید سپاس خدا را، فرشتگان در پاسخش می گویند، خدایت بیامرزاد. امام صادق فرموده است، خدای عز و جل، به گروهی نعمتها ارزانی می دارد که سپاسگزاری نمی کنند و مبدل به گرفتاری می شود و گروهی را به اندوهها گرفتار می سازد و شکیبایی می کنند و آن مصیبت ها و اندوهها بر ایشان نعمت می شود.
امام صادق فرموده اند: به هر کس نعمتها روی می آورد، بگوید «الحمد للَّه رب العالمین» و به هر کس تهیدستی روی می آورد، فراوان «لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم» بگوید که گنجهای بهشت است و در آن شفای هفتاد و دو درد است که کوچکترین آن اندوه است. امیر المؤمنین فرموده است، چون گوشه های نعمت بدست شما رسید، بازمانده آن را با کمی سپاسگزاری، از دست مدهید. ای آدمی زاده! چون دیدی که پروردگارت سبحانه و تعالی نعمتهای خود را بر تو پیاپی می رساند، مواظب باش که هر کس سپاسگزاری کند، از افزونی محروم نمی شود. که خدای متعال فرموده است، اگر سپاسگزاری کنید، همانا نعمت را بر شما می افزایم. از رمیدن نعمتها بترسید که چنین نیست که هر گریخته، باز گردد. موسی (ع) عرضه داشت: پروردگارا! آدم (ع) چگونه توانسته است حق نعمت تو را سپاسگزاری کند که خود به دست خویش او را آفریدی و فرشتگان خود را به سجده کردن بر او واداشتی و در بهشت خویش او را مسکن دادی؟ خداوند به موسی (ع) وحی فرمود که آدم (ع) می دانست این همه از من و به اراده من است و همین شکر او بود. پیامبر (ص) فرموده اند: برای کسی که چیز می خورد و سپاسگزار است، همان اجر و پاداش روزه داری است که به قصد قربت روزه می گیرد و برای تندرست سپاسگزار، همان پاداش گرفتار شکیباست، و برای عطاکننده سپاسگزار، همان پاداش محروم قانع است. امام صادق (ع) فرموده است: نعمت، گریزپا و رمنده است. با سپاسگزاری بند بر پایش نهید. و گفته است، سپاسگزاری آن است که آدمی احوال چهارگانه خویش را در نعمت و سختی و فرمانبرداری و سرپیچی بداند. در حال نعمت بگوید، سپاس خداوندی که مرا به این نعمت رهبری فرمود و در حال سختی بگوید، سپاس خداوندی را که این گرفتاری را افزون از این قرار نداد و آن را در مورد دین من مقرر نفرمود و در قبال این گرفتاری برای من پاداشی واجب فرمود. و در حال فرمانبرداری بگوید، سپاس پروردگاری که توفیق این عبادت و طاعت را به من ارزانی فرمود و در حال سرپیچی بگوید، سپاس خدایی که مرا خوار و زبون نساخت تا بتوانم این سرپیچی را جبران کنم و سپاس خداوند را که این گناه را از گناهانی قرار داده است که توبه آن را از میان می برد و عفو خداوند آن را در بر می گیرد. و گفته شده است، سپاسگزاری، مایه افزونی نعمت و زینهاری از دگرگون شدن آن است. شاعر گفته است: «هر گاه خیر و نیکی به تو برسد و آن را کفران کنی (بپوشی) برای پروردگار جهانیان سپاسگزار نیستی.
اگر برای شکر، پیکری می بود که چون دیده به آن دقت می کرد آن را می دید، آن را برای تو پایدار می ساختم تا ببینی و بدانی که من مردی سپاسگزارم.
ولی شکر و سپاسگزاری، نهفته در ضمیر است و کلمات روان و شیوا آن را بیدار می کند.
تلاش کردم که نسبت به آنچه در مورد من انجام دادی، سپاسگزاری کنم و هر چند کوتاهی کرده ام، ولی به هر حال سپاسگزارم. و تو بدون درخواست من به من عطای جزیل می بخشی و سپاسگزاری اندک را بسیار می شماری.

مجلس هشتاد و هفتم در موی سپید و جواز خضاب بستن و زشتی خود را به کودکی زدن

خداوند متعال در آیه 54 سوره سی ام (روم) می فرماید «خدا آنست که آفرید شما را از ناتوانی و پس از ناتوانی، نیرو و پس از نیرو، ناتوانی و پیری را قرار داد.» و در آیه 16 سوره پنجاه و هفتم (حدید) می فرماید «آیا نرسیده است وقتی که آنان که ایمان آورده اند، دلهایشان برای یاد خدا بترسد.» امام صادق فرموده است، سه گروهند که خدای روز رستاخیز با آنان سخن نمی- گوید و به آنان نظر رحمت نمی فرماید و آنها را نخواهد ستود و ایشان را عذابی دردناک است، آنان که ریش خود را بکنند و آنان که استمناء کنند و آنان که با آنان لواط شده باشد.
پیامبر فرموده اند: موهای سپید در جلو سر، فرخنده و در دو شقیقه (گیسوان)، نشانه شجاعت، و بر دو گونه، نمودار سخاوت و در پشت سر، نافرخنده است. امام صادق (ع) از پدرش از قول امیر المؤمنین نقل می فرماید که رسول خدا (ص) در وصیت خود چنین فرموده اند: ای علی! یک درهم که به مصرف خضاب برسد، بهتر از هزار درهم است که در راه خدا انفاق شود و در آن چهارده خصلت است، حالت سنگینی و بادی را که در گوشهاست رفع می کند. دید چشم را پر فروغ و بینی را ملایم و بوی دهان را خوش و لثه را استوار می کند. بیماری را برطرف و وسوسه شیطان را کم و فرشتگان را شاد می کند. مؤمن از دیدن آن خشنود می شود و کافر به آن رشک می برد و موجب زینت و خوشبویی است و نکیر و منکر از دیدن آن شرم می کنند و موجب آزادی خضاب کننده از عذاب گور است. علی بن مؤمل می گوید: امام کاظم (ع) را دیدم که با رنگ سرخ خضاب کرده بود. گفتم: قربانت گردم، این خضاب خاندان شما نیست. فرمود: آری، من هم قبلا با وسمه (رنگ سیاه) خضاب می کردم، دندانهایم سست شد. به روزگار رسول خدا (ص) مردی مسلمان شد، امیر المؤمنین علی (ع) او را با رنگ زرد خضاب فرمود.
چون این خبر به اطلاع پیامبر (ص) رسید، فرمودند: نشان مسلمانی است. سپس با سرخ خضاب کرد و چون به اطلاع پیامبر (ص) رسید، فرمودند: نشان اسلام و ایمان است و پس از آن با رنگ سیاه خضاب کرد و پیامبر فرمودند: نشان اسلام و ایمان و نور است. به امیر المؤمنین علی (ع) گفته شد: چرا موهای سپید خویش را خضاب نمی فرمایی؟ فرمود: خضاب، نوعی زیور و آرایش است و ما در مصیبت هستیم.
(ظاهرا مقصود، مصیبت رحلت حضرت ختمی مرتبت است.) امام باقر (ع) فرموده است، مردی بنام شیبة هذلی به حضور پیامبر آمد و گفت:
ای رسول خدا! من پیری فرتوت شده ام و ناتوان گردیده ام و نمی توانم نماز و روزه و حج مستحبی و جهاد انجام دهم. اکنون سخنی به من بیاموزید که خدایم به من بهره رساند و ای رسول خدا! بر من تخفیف بده! پیامبر فرمودند: همین سخن خود را تکرار کن و او سه بار تکرار کرد و پیامبر فرمودند: هر سنگ و کلوخ و درخت و گیاهی که اطراف تو است، از رحمت بر تو گریست. اکنون، چون نماز صبح خود را می گزاری، ده بار بگو
«سبحان اللَّه العظیم و بحمده و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلی العظیم» که خداوند متعال با این تسبیح تو را از کوری و دیوانگی و جذام و تنگدستی و شکستگی عافیت می بخشد.
آن مرد گفت: ای رسول خدا! این برای امور دنیایی است، برای امور آخرت چه کنم؟ فرمودند: پس از هر نماز بگو «پروردگارا! به لطف خود هدایتم کن و از رحمت خود بر من فرو ریز و از برکتهای خود بر من فرو فرست.) آن مرد در حالی که با انگشتان دست خود می شمرد که ده بار براه افتاد، مردی به ابن عباس گفت: می بینی که این دایی تو چگونه محکم این اذکار را می شمرد؟ پیامبر (ص) که این سخن او را شنیدند، فرمودند: همانا اگر این اذکار را عمدا ترک نکند و تا هنگام مرگ رعایت کند، هشت در بهشت برای او گشوده می شود که از هر کدام که بخواهد وارد شود. پیامبر (ص) فرموده اند: خوشا به حال کسی که عمرش طولانی و کردارش، پسندیده باشد و در حالی که خدایش از او راضی باشد، به جهان دیگر برود و بدا به کسی که عمرش دراز و کردارش ناپسند و در حالی که خدایش از او راضی نباشد، به جهان دیگر برود. و فرموده اند هر کس در باقیمانده عمر خویش نکوکاری کند، به گناهان گذشته اش گرفته نمی شود و کسی که در باقیمانده عمر خود بدکاری کند، به تمام گناهان خویش گرفته می شود. امام صادق فرموده است، مرد عربی به حضور پیامبر آمد و آن حضرت در حالی که ردایی بلند پوشیده بودند، آمدند. آن مرد گفت: همچون جوانمردان پیش من آمدید.
فرمودند: آری، که من جوانمرد و پسر جوانمرد و برادر جوانمردم. آن مرد گفت: در اینکه خود جوانمردی تردید نیست، ولی چگونه پسر جوانمرد و برادر جوانمرد هستید؟ فرمودند: مگر گفتار خداوند را در مورد ابراهیم نشنیده ای که فرموده است «گفتند شنیدیم جوانمردی بنام ابراهیم آنان (بت ها) را به زشتی یاد می کرد.» و من پسر و از نسل ابراهیم هستم و روز جنگ احد سروشی از آسمان بانگ برداشت که «شمشیری جز ذو الفقار و جوانمردی جز علی نیست» علی برادر من و من برادر اویم.
همان مرد گفت: ای رسول خدا! چگونه پیری و سپید شدن موی، زود به سراغ شما آمده است؟ فرمودند: سوره های هود و واقعه و مرسلات و عم، موی مرا سپید کرد. پیامبر فرموده اند: در مجالس فقط برای سه طبقه باید جا باز کرد، برای سالخوردگان به حرمت سن و سال ایشان، و برای دانشمند و برای افراد قدرتمند به سبب قدرت ایشان. و همان حضرت فرموده اند: به سه گروه، کسی جز منافق بی حرمتی نمی کند، گروهی که ریش و موی خود را در اسلام سپید کرده اند و به دانشمندان و پیشوایان دادگر. و همان حضرت فرموده اند: هر کس موی خود را در اسلام سپید کند، سپیدی مویش روز قیامت، نوری فرا روی او خواهد بود که او را به بهشت راهنمایی می کند و خدای متعال می فرماید: آفرین بر این بنده ام که موی خود را در اسلام سپید کرد و به من شرک نورزید. و پیامبر (ص) فرموده اند: موی سپید بنده مؤمن، پرتوی از نور من است و پرتو خود را به آتش خویش نمی سوزانم. همان حضرت فرموده اند: از ما نیست کسی که سالخوردگان ما را احترام و بر خردسالان ما مهرورزی نکند و حق عالمان را نشناسد. و پیرمرد میان خانواده خود همچون پیامبر میان امت خویش است. امام صادق (ع) فرموده است، بنده تا هنگامی که به چهل سالگی نرسیده است، گشایشی در کار اوست و چون به چهل سالگی می رسد، خداوند به فرشتگانش وحی می فرماید: به این بنده خود، چهل سال عمر دادم. اکنون بر او سخت گیرید و مواظبت کنید و کم و بیش و بزرگ و کوچک عملش را بنویسید. راوی همین روایت می گوید، امام باقر فرموده است: چون بنده به چهل سالگی می رسد به او می گویند مواظب خویش باش که بهانه یی از تو پذیرفته نیست و البته شخص چهل ساله از شخص بیست ساله سزاوارتر به مواظبت نیست که آن کس که از ایشان عمل می خواهد یکی است (خداوند) و چشمش از آن دو خفته نیست و بر عهده تو است که برای بیم آخرت که برابر تو است، عمل کنی و سخنان یاوه را از خود رها کنی و واگذاری. شاعر چنین سروده است:
«هر روز که می بینم موی سپید رسته است، گویی در باطن اندیشه و بینش من رسته است. بر فرض که تو را با مقراض از برابر چشم خویش ببرم، نمی توانم تو را از اندیشه و خیال خویش دور کنم.» (همانا پیری بر تو جامه گسترد و پس از پیری چیزی جز رفتن نیست، از فرصت پیری برای خویش بهره گیری کن و همچون روزگار جوانی آن را تباه مکن. افسوس که ما آنچه را که برای ما باقی می ماند، ویران می کنیم و برای آباد ساختن آنچه که خود ویران می شود، کوشش می کنیم.» دیگری گفته است:
«اگر درست بدانی، این جهان، مایه کم نور شدن تدریجی چشمها و سست شدن استخوانها و خانه مرگ است. اگر بر گذشتگان می گریی، بر زنده یی هم که میان هلاک شوندگان است، گریه کن. بر خود با شدت و سختی گریه کن، اگر می اندیشی و گریه می کنی.» دیگری چنین سروده است:
«آیا مایه شگفتی نیست که چون مصیبتی به جوانمردی می رسد و چیزی را از دست می دهد، گروهی به درد برای او می گریند و گروهی او را تسلیت می دهند و حال آنکه پیری و موی سپید، بازمانده جوانی او را می رباید و کسی او را در این سوگ تسلیت نمی گوید.» دیگری سروده است:
«ای پیر! تو را چه می شود که می خندی و حال آنکه مرگ بالای سرت رسیده است. از خنده و خود را به کودکی زدن، دست بردار که ای پیر! مرگت فرا رسیده است.»