فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هفتاد و هفتم در ذکر دنیا

خداوند در آیه 24 سوره دهم (یونس) چنین فرموده است:
«جز این نیست که مثل زندگانی دنیا، مثل آبی است که آن را ما از آسمان فرو فرستادیم، پس گیاهان با او درآمیخت. از آنچه می خورند مردمان و چهار پایان و زمین پیرایه گرفت و آراسته شد و گمان بردند اهل زمین که بر آن قدرت دارند. ناگاه فرمان ما به آن زمین در شب یا روز در رسید و آن را همچون زمین درو شده قرار دادیم.
گویا که دیروز وجود نداشته است. این گونه بیان می کنیم نشانه ها را برای گروهی که اندیشه می کنند.» و در آیه 45 سوره هیجدهم (کهف) چنین فرموده است:
«و بزن برای آنان داستان زندگی دنیا را چون آبی که فرو فرستادیم آن را از آسمان.
پس آمیخت به آن روییدنی زمین پس خشکیده گردید که پراکنده کرد آن را بادها و خداوند بر همه چیز تواناست.» و در آیه بیستم سوره پنجاه و هفتم (حدید) چنین فرموده است. «بدانید که همانا زندگی دنیا بازیچه و بیهوده و آرایش و فخر کردن میان شماست و مباهات کردن در افزونی مال ها و فرزندان. مانند بارانی که به شگفت آورد کافران را روییدن آن. پس خشک شود و آن را زرد شده بینی و سپس در هم شکسته و در آخرت شکنجه سخت است و آمرزش از خدا و خشنودی و نیست زندگی دنیا مگر کالای فریب. (1» پیامبر (ص) فرموده اند «مرا با دنیا چکار؟ همانا مثل من و مثل دنیا، همچون سواری است که در روزی تابستانی و گرم از خواب نیم روزی از زیر درختی برمی خیزد.
سپس کوچ می کند و آن درخت را به حال خود وامی گذارد. (2» و همان حضرت فرموده اند: «دنیا در قبال آخرت مثل آنست که یکی از شما انگشت به دریا زند. پس بنگرد که انگشتش چه اندازه آب به خود گرفته است. (3» امیر المؤمنین علی (ع) چنین فرموده است: دنیا خانه یی است که برای آن نیستی و برای اهل آن کوچ کردن از آن مقدر شده است، و آن سرسبز و شیرین به سوی خواهان خود شتاب می کند و دل نظرکننده را دچار اشتباه می سازد. با بهترین توشه که در حضور دارید از آن کوچ کنید و در آن بیش از نیاز مطلبید و بیش از آنچه به شما رسیده است از آن مخواهید. و همان حضرت فرموده است، دنیا خانه یی است که هیچ کس از آن به سلامت نمی ماند مگر در آن، و به هیچ چیز که برای دنیا انجام شود، رستگاری فراهم نمی شود.
مردم در آن گرفتار آزمایشند، آنچه از دنیا را که برای دنیا گرفته اند، از آن بیرون برده می شوند و از ایشان حساب پس گرفته می شود و آنچه از آن را که برای غیر دنیا (آخرت) تهیه کنند، در آن پایدارند و بر آن وارد می شوند و همانا که دنیا در نظر خردمندان همچون سایه یی است که در عین آنکه گسترده اش می بینی، جمع می شود و تا آن را افزون بینی کم می گردد. و همان حضرت فرموده است، همانا مثل دنیا مثل مار است که لمس کردن آن نرم و زهرش کشنده است. و چون مدت مصاحبت آن با تو اندک است از آنچه که تو را خوش می آید روی برگردان و اندوههای آن را از خود بزدای که به جدایی از آن یقین داری و در آن از آن بر حذر باش که دل بسته به دنیا چون از آن اطمینان به شادی می کند او را به مکروه و ناخوشی می رساند. و هم ایشان فرموده است، ای دنیا! ای دنیا! از من فاصله بگیر، آیا خود را به من عرضه می داری یا نسبت به من شوق می ورزی؟ هرگز زمان فریب تو نرسد، بدور باش، دیگری غیر از مرا بفریب. مرا در تو نیازی نیست، تو را سه بار طلاق داده ام و رجوعی در آن نیست. زندگی تو کوتاه و ارزش تو اندک و آرزوی تو کوچک است.
آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و سختی جایی که بر آن باید وارد شد. و همان حضرت شنید مردی دنیا را نکوهش می کند، به او فرمود: ای نکوهش کننده دنیا که به دنیا فریفته می شوی و سپس آن را نکوهش می کنی، تو بر دنیا جرم و گناه می نهی یا دنیا بر تو؟ دنیا تو را کجا به هوس انداخت و فریب داد؟ همان حضرت فرموده است، شیرینی دنیا، تلخی رستاخیز و تلخی دنیا، شیرینی رستاخیز است.
و باز فرموده است، دنیا فریب می دهد و زیان می رساند و شتابان می گذرد.
خداوند آن را برای پاداش دوستان خود و شکنجه دشمنان خویش پسندیده است و همانا مردم دنیا، چون مسافرانی هستند که در همان حال که جایی فرود آمده اند، چاوش به آنان ندا می دهد و آنان از آنجا کوچ می کنند. امام صادق (ع) فرموده است، دوستی دنیا سر هر گناه است. مسیح (ع) به حواریون فرموده است، همانا دنیا پل است، از آن بگذرید و آبادش مکنید. پیامبر (ص) فرموده اند: رغبت به دنیا، اندوه و غم را می افزاید و زهد در دنیا، دل و بدن را آسوده می کند. امام صادق (ع) فرموده است، دل هر کس به دنیا وابسته شود، از آن سه خصلت را دارا می شود، اندوهی که به پایان نمی رسد، آرزویی که بدست نمی آید و امیدی که به آن نمی رسد. امام باقر (ع) فرموده است، دنیا گوناگون است، آنچه از آن که به سود تو باشد با وجود ناتوانی به تو خواهد رسید و آنچه از آن که به زیان تو باشد بر سرت خواهد آمد و نمی توانی با نیرو و قدرت آن را از خود منع کنی. سپس در پی این سخن فرموده است، هر کس از آنچه که از دست بشد ناامید شود، بدنش آسوده می شود و هر کس به آنچه که به او برسد قانع باشد، چشمش روشن می شود. امام صادق فرموده است، اگر خداوند تبارک و تعالی متکفل روزی است، این همه کوشش تو برای چیست و اگر روزی تقسیم شده است دیگر آزمندی برای چه؟ و چون حساب بر حق است، اندوختن چیست و چون خدای تعالی جبران می کند، بخل یعنی چه؟ و چون خدای عقوبت می فرماید گناه برای چه و چون شیطان دشمن است غفلت و بی خبری برای چه و چون گذشتن از پل صراط بر حق است، خودپسندی و شیفتگی چیست و چون هر چیز بسته به سرنوشت است، اندوه چیست و چون دنیا فانی است، دلبستگی به آن برای چه؟
پیامبر فرموده اند: بی خبرترین مردم کسی است که از دگرگونی و حال به حال شدن دنیا پند نگیرد و بی نیازترین مردم کسی است که اسیر حرص نباشد. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، هر گاه حکیمان و فقیهان به یک دیگر نامه می نوشته اند، سه چیز را می نوشته اند که چهارمی همراه آن نبوده است و آن سه جمله این هاست: هر کس همتش برای آخرت باشد، خداوند گرفتاری دنیای او را کفایت می فرماید و هر کس نهان خویش را اصلاح کند خداوند آشکارای او را اصلاح می فرماید و هر کس آنچه را میان او و خداوند است اصلاح کند، خداوند آنچه را میان او و مردم است اصلاح می فرماید. امام صادق (ع) فرموده است، روزی داود (ع) برای خواندن زبور بیرون آمد و هر گاه که او زبور می خواند، هیچ پرنده و جانور وحشی و کوه و سنگی باقی نمی ماند مگر آنکه با او همخوانی می کرد، داود (ع) همچنان به راه خود ادامه داد تا کنار کوهی رسید که پیامبری به نام حزقیل در آن زندگی می کرد و چون حزقیل آوای کوهها و پرندگان و جانوران را شنید، دانست که داود (ع) آمده است. داود گفت: ای حزقیل! آیا اجازه می دهی که بالای کوه و پیش تو آیم؟ گفت: نه. خداوند به حزقیل وحی فرمود که داود را سرزنش مکن و از من عافیت بخواه. حزقیل برخاست و دست داود را گرفت و او را کنار خود برد. داود از او پرسید که ای حزقیل! آیا تاکنون آهنگ گناهی کرده ای؟ گفت: نه. پرسید آیا به دنیا توجه کرده ای و دوست داشته ای که از شهوت و لذت آن بهرمند شوی؟ گفت: آری، این موضوع گاهگاهی در من ظاهر می شود، پرسید در آن هنگام چه می کنی؟ گفت: وارد این دره می شوم و از آنچه در آن است عبرت می گیرم. داود (ع) وارد آن دره شد و دید بر تختی جمجمه و استخوانهای پوسیده یی است و لوحه یی آهنی نصب است که بر آن چیزی نوشته است. داود (ع) به آن لوحه نگریست و در آن چنین نبشته بود: من فلان پادشاهم که هزار سال پادشاهی کردم و هزار شهر ساختم و از هزار دوشیزه کام گرفتم و سرانجام عمر من چنین شد که خاک، بستر من و سنگ بالش، و ماران و کرمها همسایگان من شدند. هر کس به زیارت من می آید به دنیا شیفته نشود.
امیر المؤمنین در یکی از خطبه های خود چنین می فرماید: ای مردم! همانا که دنیا سرای ناپایداری و آخرت سرای پایداری و جاودانی است. از رهگذر خود برای اقامتگاه خود توشه برگیرید. پرده های خویش را در پیشگاه آن کس که نهان شما بر او پوشیده نیست پاره مکنید و دلهای خود را از این جهان بیرون برید پیش از آنکه بدنهای شما از آن بیرون برده شود. شما در دنیا زندانی شده اید و حال آنکه برای آخرت آفریده شده اید. همانا دنیا چون زهر است، کسی که آن را نمی شناسد، می خوردش. چون بنده یی می میرد، فرشتگان می گویند چه پیش فرستاده است و آدمیان می گویند چه باقی نهاده است. چیزهایی را پیش بفرستید که برای شما باقی بماند و همه را در این جهان باقی مگذارید که به زیان شما باشد، که محروم کسی است که از خیر مال خود محروم شود و بر آن کسی که با خیرات و صدقات ترازوی خویش را سنگین و جایگاه خود را در بهشت نیکو و راه گذر خود از پل صراط را هموار ساخته است، باید رشک برد. امام صادق (ع) فرموده است، من شگفت می کنم از کسی که در دنیا بخل می ورزد، چه دنیا به او روی کرده باشد و چه دنیا از او روی برگردانده باشد، زیرا انفاق با اقبال دنیا او را زیان نمی رساند و بخل با ادبار دنیا او را سودی نمی بخشد. روایت است که مردی برای امام حسین (ع) نوشت: ای سرور من! از خیر دنیا و آخرت به من خبر بده. برای او چنین مرقوم فرمود «بنام خداوند بخشاینده مهربان. همانا هر کس خشنودی خدا را هر چند در قبال ناخشنودی خلق جستجو کند، خداوند امور مردم را از او کفایت می کند و هر کس در صدد خشنودی مردم در قبال ناخشنودی خدا باشد، خدایش او را با مردم وامی گذارد. و السلام. (3» حارث اعور می گوید: در حیره همراه امیر المؤمنین علی (ع) راه می رفتم به فردی مسیحی رسیدیم که ناقوسی را به صدا درآورده بود. علی (ع) به من فرمود:
آیا می دانی این ناقوس چه می گوید؟ گفتم: خدا و رسول خدا و پسر عمویش داناترند.
فرمود: این ناقوس مثل دنیا و خرابی آن را می نوازد و می گوید به حق و راستی که خدایی جز خداوند نیست و این راست راست است. همانا دنیا ما را فریفته است و سرگرم ساخته و سرگردان کرده است و به گمراهی کشانده است. ای فرزند دنیا! آرام آرام و با دقت، ای دل بسته و فرزند دنیا که حواس خویش را فقط در جمع آن داری، همانا که دنیا گروه گروه را فانی می کند. هیچ روزی از ما نمی گذرد، مگر اینکه یکی از ارکان ما را ویران می کند. همانا خانه یی را که باقی است تباه کردیم و در خانه یی که فانی است دل بسته، و وطن گزیده ایم و نمی فهمیم در آن چه کرده ایم، مگر آنکه بمیریم. حارث می گوید، گفتم: ای امیر مؤمنان! آیا مسیحیان این را می دانند؟ فرمود:
اگر این را به حقیقت می دانستند، مسیح (ع) را برای خود غیر از خداوند خدا قرار نمی دادند. حارث می گوید، پیش آن مرد مسیحی رفتم و گفتم: تو را به حق مسیح سوگند می دهم که همان گونه که ناقوس می نواختی آن را به صدا درآور! او شروع به زدن به ناقوس کرد و من حرف به حرف تا آخر گفتم. گفت: تو را به حق پیامبرتان سوگند، چه کسی این موضوع را به تو خبر داده است؟ گفتم: مردی که دیروز همراه من بود. پرسید: آیا میان او و پیامبر (ص) خویشاوندی است؟ گفتم: آری، پسر عموی پیامبر است. پرسید: تو را به حق پیامبرتان سوگند آیا این تفسیر را او از پیامبر شنیده است؟ گفتم: آری. او ایمان آورد و گفت: به خدا سوگند، من در تورات دیده ام که خاتم پیامبران، پیامبری است که آنچه را ناقوس می گوید، تفسیر می کند. و روایت است که هر گاه پیامبر (ص) از سفر بازمی گشت، نخست پیش دخترش فاطمه (ع) می رفت و مدتی پیش او توقف می فرمود. یک بار که پیامبر (ص) به سفری رفته بودند، فاطمه (ع) برای خود دو دستبند و گردنبندی و دو گوشواره از نقره و پرده یی برای در حجره، به شادی بازگشت پدرش و شوهرش فراهم فرموده بود. و چون پیامبر (ص) از سفر برگشتند، همچنان، نخست به خانه فاطمه (ع) رفتند.
یاران بر در خانه ماندند و چون مدت توقف پیامبر (ص) طول کشید، نمی دانستند بروند یا بمانند. در این هنگام رسول خدا (ص) بیرون آمدند و آثار ناراحتی در چهره ایشان دیده می شد و چون پیامبر (ص) کنار منبر خود نشستند، فاطمه (ع) که گمان برده بود ناراحتی پیامبر (ص) از دیدن آن دو دستبند و گردنبند و گوشواره ها و پرده است، آنها را بیرون آورد و پرده را باز کرد و به حضور پیامبر (ص) فرستاد و به کسی که آنها را می برد، فرمود: به پدرم بگو دخترت سلام می رساند و می گوید این ها را در راه خدا انفاق کنید. همین که فرستاده این پیام را گزارد، پیامبر (ص) سه بار فرمودند:
پدرش فدای او باد! دنیا از محمد و آل محمد نیست. اگر دنیا در پیشگاه خداوند به اندازه بال پشه یی ارزش و خیر می داشت، هرگز کافر یک جرعه آب هم از آن نمی آشامید و سپس برخاستند و به خانه فاطمه (ع) رفتند. و روایت شده است که چون اسماعیل، پسر حضرت صادق (ع) درگذشت و از دفن او فارغ شدند، حضرت صادق در حالی که سر خود را به زیر افکنده بود، نشست و مردم هم گرد آن حضرت نشستند. سپس امام صادق سر خویش را بلند کرد و چنین فرمود: ای مردم! همانا که دنیا سرای جدایی است و جای ناهمواری است و خانه هموار نیست. با آنکه فراق عزیزان سوزی است که دفع نمی شود و سوگی است که از آن چاره نیست، ولی مردم در خوب سوگواری داشتن و درست اندیشه- کردن بر یک دیگر برتری دارند و هر کس دریغا گوی برادرش نشود، برادرش دریغا- گوی او خواهد بود و هر کس فرزندش پیش از او نرود، او پیش از فرزندش می رود و سپس به این بیت ابو خراش هذلی، تمثل جستند:
و لا تحسبی انی تناسیت عهده - و لکن صبری یا امیم جمیل
گمان مدار که عهدش زیاد خود ببرم - و لیک صبر چو من ای امیم نیک بود
به امام صادق گفته شد، چه خصلتهایی برای آدمی از همه پسندیده تر است؟
گفت: وقاری که همراه با هیبت نباشد و بخششی بدون اینکه انتظار پاداش داشته باشد و اشتغال به غیر از کالای دنیا. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، هر کس دو روزش با یک دیگر برابر بود مغبون است و هر کس فقط همتش دنیا باشد از دنیا اندوهش سخت است و هر کس فردایش از امروزش بدتر باشد، محروم است و هر کس چون امور دنیایش روبراه شود، اهمیتی ندهد که کار آخرتش تباه شود، نابود شده است و هر کس در چاره جویی برای رفع نقص خود نباشد، هوای نفس بر او چیره شده است و هر کس روی به نقصان داشته باشد، مرگ برای او بهتر است. همانا دنیا سرسبز و شیرین است و برای آن گروهی هستند. گروهی هم برای آخرتند، دلهای آنان مفاخرت دنیا داران را طلاق داده است. آنان در باره دنیا چشم و هم چشمی ندارند و به خرمی آن شاد و از سختی آن اندوهگین نمی شوند. همانا طالب دنیا را مرگ طلب و جستجو می کند و اگر او غافل است ولی از او غافل نیستند. و همانا باقی مانده هم از پی از دست رفته، از میان می رود. همانا خداوند متعال گروهی را آفریده است که با نظر محبت دنیا را بر ایشان سخت و تنگ قرار داده است و آنان را در آن به زهد و پارسایی واداشته است و آنان به دار السلامی (بهشت) که آنان را به سوی آن فرا خوانده است، رغبت کرده اند و با سختی زندگی شکیبایند و بر ناخوش صبر می کنند و به کرامتهایی که در پیشگاه خداوند است مشتاقند و جانهای خود را برای کسب رضای خداوند می بخشند و سرانجام کارشان شهادت است و به دیدار خدا می روند در حالی که خداوند از ایشان خشنود است و می دانند که مرگ راه گذشتگان و بازماندگان است و آنان برای آخرت خود توشه یی غیر از سیم و زر برمی گیرند. جامه خشن می پوشند و فقط به اندازه روزی و میزان لازم قناعت می کنند و آنچه را که فزون است، پیش می فرستند و فقط در راه و برای خدا، دیگران را دوست و دشمن می- دارند. آنان چراغهای تابانند و در آخرت برخوردار از نعمتهایند. و السلام. امام رضا (ع) فرموده است، عیسی بن مریم (ع) به حواریون فرمود: ای بنی اسرائیل! چون دین شما سالم و در امان ماند، از آنچه از دنیای خود از دست می دهید، اندوهگین مباشید، همان گونه که دنیا داران چون کارهای دنیای ایشان سالم بماند، در مورد آنچه از دین خود از دست بدهند، اندوهی نمی خورند. امام باقر (ع) فرموده است، هنگامی که امیر المؤمنین علی (ع) مقیم کوفه بودند، پس از نماز عشاء سه مرتبه با صدای بلند، آنچنان که همه مردم داخل مسجد می شنیدند، چنین می فرمود:
ای مردم! خدایتان رحمت کناد! برای کوچ کردن از این جهان آماده شوید که میان شما ندای کوچ دادن، داده شده است و درنگ کردن در دنیا پس از آنکه ندای رحیل داده شده است، چه اندازه خواهد بود؟ خدایتان رحمت کند! آماده شوید و بهترین توشه را که تقوی و پرهیزگاری است با خود بردارید و بدانید که راه شما بر صحرای قیامت و گذر شما از پل صراط است و بیم بزرگ در پیش است و در راه خود گردنه دشوار و منازل بیمناک دارید که باید از آن ها بگذرید و در آنها فقط به رحمت خدا می توان از خطر بزرگ و بیم آن نجات پیدا کرد و از بدی منظر و شدت اخبار مربوط به آن رهایی یافت و یا هلاکی است که پس از آن به هیچ روی جبران نمی شود. امام صادق (ع) فرموده است، نوح (ع) دو هزار و پانصد سال زندگی کرد، هشتصد و پنجاه سال پیش از آنکه به پیامبری مبعوث شود و نهصد و پنجاه سال میان قوم خود آنان را به هدایت دعوت می کرد و دویست سال مشغول ساختن کشتی بود و پانصد سال پس از فرود آمدن از کشتی و فرو کش کردن آب و ساختن شهرها و سکونت فرزندانش در آنها. و چون فرشته مرگ پیش او آمد، نوح (ع) از او پرسید:
برای چه آمده ای؟ گفت: آمده ام که جانت را بستانم. گفت: آیا اجازه می دهی از آفتاب به سایه بروم؟ گفت: آری. و چون نوح (ع) از آفتاب به سایه رفت، گفت: ای فرشته مرگ! گویی همه مدت اقامت من در دنیا به همین اندازه رفتن من از آفتاب به سایه بوده است، کار خود را انجام بده! فرشته مرگ جانش بگرفت. امام صادق (ع) فرموده است، چون دنیا به کسی روی آورد، محاسن دیگران را هم به او می بخشد و چون بر او پشت کند، محاسن خودش را هم از او می گیرد. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، چه وصفی کنم از خانه یی که آغازش رنج و پایانش نیستی است. در حلالش حساب و در حرامش عقاب است. هر کس در آن بی نیاز و توانگر گردد، شیفته می شود و هر کس نیازمند باشد، اندوهگین می گردد و هر کس برای دنیا تلاش کند، آن را از دست می دهد (دنیا او را رها می کند.) و هر کس به جای خود نشیند و در پی آن نباشد، دنیا به سراغش می آید.
هر کس به آن نگریست، او را بینا کرد و کسی که به زیور دنیا نگریست، او را کور کرد. پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند متعال به دنیا وحی فرمود که هر کس را به تو خدمت می کند در رنج افکن و هر کس تو را کنار می افکند، تو خدمتگزارش باش و چون بنده در دل شب تار با خدای خود خلوت و مناجات می کند، خداوند نور را در دلش ثابت می فرماید و چون او بار خدایا، بار خدایا می گوید، پروردگار جلیل می فرماید: آری ای بنده من! از من بخواه تا عطایت کنم و بر خود من توکل کن تا امور تو را کفایت کنم. آنگاه خداوند به فرشتگان می فرماید: بنگرید که این بنده من در دل این شب تار با من خلوت کرده است و حال آنکه غافلان و بازیگران و یاوه سرایان خفتگانند، گواه باشید که او را آمرزیدم. و سپس فرموده اند: بر شما باد به پارسایی و عبادت و کوشش، و در این دنیا که فریبنده و سرای نیستی است و به شما توجهی ندارد، بی توجه باشید. چه بسیار فریفته های به خود را که نیست و نابود کرده است و چه بسیار به کسانی که به آن اعتماد کرده اند، خیانت ورزیده است و چه بسیار کسان را که به آن اعتماد کرده اند، تسلیم کرده است و بدانید که برابر شما، راههای دور و سفری بیم آور است و گذر شما بر پل صراط است و برای مسافر چاره یی از توشه نیست و هر کس که توشه بر ندارد و به سفر برود، به رنج خواهد افتاد و هلاک خواهد شد، تا آخر خبر. شریح قاضی می گوید: خانه یی به هشتاد دینار خریدم و قباله نوشتم و تنی چند از افراد عادل را گواه گرفتم و چون این خبر به علی (ع) رسید، قنبر غلام خود را پیش من فرستاد و احضارم فرمود. همین که به حضورش رسیدم، فرمود: ای شریح! خانه یی خریده ای و قباله نوشته ای و گواهان عادل گرفته ای و ثمن آن را پرداخته ای؟ گفتم: آری، فرمود: ای شریح! از خدا بترس که بزودی کسی پیش تو می آید که نه به قباله ات می نگرد و نه از خانه ات می پرسد و تو را از خانه ات بیرون می برد و به گورت می سپارد. پس بنگر که مبادا این خانه را از مالک اصلی آن نخریده باشی و بهای آن را از پول حلال نپرداخته باشی که در این صورت در هر دو سرا، یعنی این جهان و آن جهان، زیان کرده ای. سپس فرمود: ای شریح! اگر به هنگام خرید این خانه پیش من آمده بودی، برای تو قباله یی می نوشتم که آن را به دو درهم نمی- خریدی. گفتم: ای امیر مؤمنان! چه مرقوم می فرمودی؟ فرمود: چنین می نوشتم:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم. این چیزی است که بنده یی خوار و زبون از بنده دیگری که به سوی کوچیدن (مرگ) فرا خوانده شده، خریده است، خانه یی از او در سرای غرور که جای نیست شوندگان و اردوگاه نابودشوندگان است، خریده است.
حدود چهارگانه این خانه، چنین است: حد نخست آن به پیشامدهای ناگوار است و حد دوم به انگیزه های غم و اندوه و حد سوم به اسباب مصیبت و سوگ و حد چهارم به خواهش نفس تباه کننده و شیطان اغواءکننده، و در این خانه، در حد چهارم گشوده می شود. این شخص شیفته به آرزو همه این خانه را از آن شخص فرا خوانده به سوی مرگ، خرید به بهای خروج از قناعت و ورود در زبونی طلب، و هر زیانی که بر این مشتری برسد، جبران آن بر عهده کسی است که اجسام پادشاهان را می پوساند و جان ستمگرانی چون خسرو و قیصر و پادشاهان تبع و حمیر را از آنان سلب می کند. و همه کسانی که مال بر مال می افزایند و جمع می کنند و ساختمان می کنند و زیور می دهند و آن را برافراشته می کنند و به خیال باطل خویش برای فرزند اندوخته می- کنند، همه آنان را در موقف رستاخیز برای رسیدگی و قضاوت می برند و آنجا تباهکاران، زیان برند. عقلی که از بند خواسته نفس رهایی یافته و به دیده نیستی بر اهل جهان نگریسته است، گواه این معامله است. و شنیده می شود که سروش پارسایی بانگ برداشته و در عرصات جهان ندا می دهد که برای دو بین هم حق آشکار است و امروز و فردا باید کوچ کرد. پس از کارهای شایسته خویش توشه برگیرید و آرزوها را با در نظر گرفتن مرگ، کوتاه و آن دو را به یک دیگر نزدیک کنید که کوچ و نیستی فرا رسیده است. امام صادق (ع) فرموده است، عیسی بن مریم (ع) به یاران خود می گفت: ای آدمیزادگان! از دنیا به سوی خدا بگریزید و دلهای خویش را از آن بیرون برید که شما شایسته دنیا نیستید و دنیا شایسته شما نیست. نه شما برای آن باقی می مانید و نه آن برای شما باقی می ماند. دنیا، مکار درد انگیز است. فریفته کسی است که به آن فریفته شده باشد و گول خورده کسی است که به آن اطمینان کند و تباه شونده کسی است که آن را اراده کند و دوست بدارد. بنا بر این به سوی خداوند که پدید آورنده شماست توبه کنید و خدای خود را پرهیز کنید و بترسید از روزی که نه پدری می تواند از فرزند خویش چیزی را برطرف کند و نه فرزندی از پدر خویش.
پدرانتان، مادرانتان، برادران و خواهران و فرزندان شما کجایند؟ فرا خوانده شدند و پاسخ گفتند و در دل خاک آرمیدند و همسایه مردگان و در شمار نابودشدگان شدند و از دنیا بیرون رفتند و از دوستان جدا شدند و به آنچه که پیش فرستاده اند، نیازمند شدند و از آنچه که در دنیا باقی گذاردند، بی نیاز گردیدند. چه مقدار به شما پند و بیم داده می شود و همچنان سرگرم و غافلید؟ مثل شما در این جهان، مثل چهار پایان است که همت شان فقط شکمهایشان و بهره وری جنسی است. آیا از آن کس که شما را آفریده است آزرم نمی کنید و حال آنکه او به کسانی که از او سرکشی کنند، وعده آتش داده است و شما از آنان نیستید که از عهده آتش برآیید و خداوند به کسانی که از او فرمان برند، وعده بهشت داده است و همسایگی با او در فردوس برین. در این باره کوشش کنید و اهل رسیدن به آن باشید. از خویشتن انصاف دهید و بر ناتوانان و نیازمندان خود رحمت آورید و به سوی خدا توبه کنید، توبه نصوح و راست. و بندگانی پسندیده خوی باشید و از پادشاهان سرکش و فرماندهان فراعنه مباشید که نسبت به خدایی که آنان را با مرگ مغلوب می سازد، سرکشی می کنند، پروردگاری که در هم شکننده همه سرکشان و خدای آسمانها و زمین و همه پیشینیان و آیندگان است و پادشاه روز رستاخیز و سخت عذاب کننده است و عذاب او بسیار دردناک است. هیچ ستمگری از او راه گریز ندارد و هیچ چیز از دست قدرتش بیرون نیست و هیچ چیز بر او پوشیده و از علم او نهان نیست. شمار همه چیز در دانش او آشکار است و هر گنهکار یا فرمانبردار را در بهشت و دوزخ درمی آورد. ای آدمی ناتوان! به کجا می خواهی بگریزی از آن کس که در دل شب تار و روز روشن در جستجوی تو است و در همه حالات تو، تو را در نظر دارد؟ آن کس که باید پند دهد، پند خویش ابلاغ کرد و آن کس که پند بپذیرد، رستگار است.
«نیکخواهان دهند پند ولیک - نیکبختان بوند پندپذیر»
خداوند متعال به موسی (ع) چنین فرموده است: ای موسی! دنیا سرای عقوبت است و آن را نفرین شده قرار دادم. همه چیز در آن نفرین شده است، جز آنچه که برای من است. ای موسی! همانا بندگان صالح من در دنیا به اندازه دانش خود زهد می ورزند و دیگران به اندازه نادانی خویش بر آن رغبت می کنند و هیچ یک از بندگان من که دنیا را در نظر بزرگ دارد، چشمش روشن نمی شود و هیچ کس آن را کوچک نمی شمرد مگر اینکه از آن بهره مند می شود. امام صادق (ع) می فرموده است، اگر بتوانید که معروف نشوید، چنان کنید، که بر تو چه زیان می رسد که مردم تو را نستایند؟ و برای تو چه زیان دارد که چون در پیشگاه خداوند ستوده باشی، در نظر مردم نکوهیده باشی؟ علی (ع) می فرموده است، در دنیا خیری نیست مگر برای دو کس، آن کس که هر روز نیکی بیفزاید و آن کس که بتواند خطای خود را با بازگشت به خدا جبران کند و چگونه ممکن است توبه کسی پذیرفته شود و به خدا سوگند، اگر چنان سجده کند که گردنش شکسته شود، خدا توبه او را جز به دوستی و ولایت ما خاندان نخواهد پذیرفت. مسیح (ع) می فرموده است، مثل دنیا و آخرت، مثل مردی است که دارای دو معشوقه باشد که هر گاه یکی را راضی کند، دیگری بر او خشم می گیرد. به پیامبر (ص) گفته شد، آدمی در دنیا چگونه باید باشد؟ فرمود: کمر بسته و دامن به کمر زده، همچون کسی که در پی کاروان است. پرسیدند: مدت اقامت در دنیا چند است؟ فرمود: به اندازه زمان شخص عقب مانده از کاروان تا به آن برسد.
پرسیدند: فاصله میان دنیا و آخرت چه اندازه است؟ فرمودند: به اندازه چشم بر هم زدنی. خداوند عز و جل فرموده است «گویی آن روز که ایشان آنچه را وعده داده شده اند، می بینند جز ساعتی از روز درنگ نکرده اند.» تا آخر آیه سی و پنجم سوره چهل و ششم (احقاف). پیامبر (ص) فرموده اند: دنیا چون خوابهای خوش خفتگان است، با این تفاوت که دنیا داران را بر اعمال خود جزا و سزا می دهند. و گفته شده است که پیامبر (ص) از کنار لاشه بزغاله یی که در راه افکنده بودند عبور فرمودند، به یاران گفتند: آیا می بینید که این لاشه برای صاحبش چه بی ارزش است؟ سوگند به خدا که دنیا در نظر خداوند، خوارتر از این لاشه است در نظر صاحبش. و پیامبر (ص) فرموده اند: دنیا سرای کسی است که او را سرای دیگر نباشد و مال کسی است که او را مال دیگر نباشد. آن کس که عقل ندارد، برای دنیا مال می اندوزد و آن را که فهم نیست، شهوات دنیا را می طلبد و آن را که علم نیست، بر دنیا ستیز می کند و آن را که فقه نیست، بر آن رشک و حسد می ورزد و آن را که یقین نیست، برای دنیا کوشش می کند. و روایت است که پیامبر (ص) این آیه را تلاوت فرمود «آیا کسی که خدای سینه اش را برای اسلام گسترده است و او بر پرتوی از خدای خود است.» آیه 22 سوره 39 (زمر). و سپس فرمودند: چون پرتو بر دل افتد، دل گشاده و گسترده می شود. گفتند:
ای رسول خدا! آیا برای آن نشانه یی است که شناخته شود؟ فرمودند: آری، خویشتن را از سرای فریب کندن، و بازگشت به سرای جاودانه و آماده شدن برای مرگ پیش از فرا رسیدن آن. و همان حضرت به ابن عمر فرمودند: در دنیا چنان باش که گویی غریب یا رهگذری و خویشتن را در شمار مردگان بشمار. شاعر چنین سروده است:
«غریب باش و جهان را رهگذری پندار و در همه روزگار خویشتن را از مردگان بشمار و دنیا را دور افکن و به سرای فریب پناه مبر.» شاعری دیگر چنین سروده است:
«طالب دنیا را هر چند عمرش دراز باشد و از دنیا به نعمتها و شادی برسد، همچون کسی می بینم که ساختمانی بسازد و آن را به انجام رساند و همین که تمام شود، ویران گردد.» دیگری چنین سروده است: «ای کسی که از دنیا خواستگاری می کنی، از خواستگاریش کناره بگیر تا سلامت مانی. همانا کسی که زن بسیار فریب را به همسری گزیند، عروسی او به سوگواری نزدیک است. (1» دیگری چنین سروده است:
«بزودی از این پس هر چه زنده بمانم به قوت روزانه قناعت می کنم و در پی فزونی مال نخواهم بود. چنین فرض کن که دنیا به سوی تو آید، مگر سرانجام آن نیستی نیست؟
دنیای تو، همچون سایه یی است که اندکی بر تو سایه افکند و سپس روی به نیستی نهد.» ابو العتاهیه چنین سروده است: (اندوههای تو با زندگی پیوسته است و زندگی را جز با اندوه سپری نمی کنی. شیرینی دنیای تو زهر آلوده است و انگبین را نمی خوری مگر آمیخته با زهر. چون در نعمتی هستی آن را با عبادت پاس دار که گناهان، نعمتها را زایل می کند. چون کاری تمام شود، نفع آن نزدیک می شود و منتظر از میان رفتن باش، همین که گویند تمام شد. (3»

مجلس هفتاد و هشتم در اندوه و گریستن از بیم خدا

خداوند متعال در آیه 170 سوره آل عمران فرموده است «از آنان مترسید و اگر مؤمنید از من بترسید.»
و در بخشی از آیه 5 سوره پنجم (مائده) فرموده است «از ایشان مترسید و بترسید از من.» و در بخشی از آیه 52 سوره شانزدهم (نحل) فرموده است «می ترسند از پروردگارشان از بالای خود.» و در بخشی از آیه 22 سوره سیزدهم (رعد) فرموده است: «می ترسند از پروردگارشان و بیم دارند از بدی حساب.» و در بخشی از آیه 90 سوره بیست و یکم (انبیاء) فرموده «از راه بیم و امید ما را فرا می خوانند و برای ما خضوع کنندگانند.» و در بخشی از آیه 77 سوره بیست و هشتم، ضمن بیان قوم قارون چنین فرموده است «شادی مکن که خداوند بسیار شادی کنندگان را دوست نمی دارد.» و در آیه 59 سوره پنجاه و سوم (نجم) فرموده است «آیا از این سخن شگفت می کنید و می خندید و نمی گریید.» پیامبر (ص) فرموده اند: هر چشمی روز رستاخیز گریان است مگر سه چشم، چشمی که از بیم خدا بگرید و چشمی که از کارهای حرام چشم پوشی کند و چشمی که در راه خدا شب را باز و بیدار بماند. امام باقر (ع) فرموده است: سلیمان بن داود (ع) گفته است، همه چیزها که به مردم داده شده و داده نشده است به ما عنایت شده است و آنچه که مردم می دانند و نمی دانند به ما آموخته شده است و هیچ چیز را برتر از بیم خدا در نهان و آشکار، و میانه روی در توانگری و نیازمندی، و گفتن سخن حق در راه خدا، در حال خشم و رضا، و تضرع در همه حال به سوی خدا، نمی دانیم. امام صادق (ع) فرموده است، شگفت می کنم از کسی که از چهار چیز بیم داشته باشد، چگونه به چهار چیز پناه نمی برد، تعجب می کنم از کسی که می ترسد، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» پناه نمی برد، که شنیدم خدای عز و جل در پی آن فرمود «به نعمت و فضلی از خدا رسیدند که هیچ بدی به آنان نمی رسد.»، و شگفت می کنم از کسی که اندوهگین است، چگونه به این گفتار خداوند پناه نمی برد که فرموده است «لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین» و خداوند در پی آن می فرماید «پس او را از اندوه رهانیدیم و این چنین مؤمنان را نجات می دهیم.» و شگفت می کنم از کسی که نسبت به او مکر و خدعه شده است چگونه به این گفتار خداوند که می فرماید «و کار خود را به خداوند وامی گذارم که خداوند بینای بر بندگان است» پناه نمی برد، زیرا خداوند در پی آن فرموده است «و خداوند او را از همه بدیها که اندیشیده بودند مصون داشت.»، و تعجب می کنم از کسی که دنیا و زیور آن را می خواهد چگونه به این گفتار خداوند پناه نمی برد که فرموده است «آنچه خداوند می خواهد و هیچ نیرو و قوتی نیست مگر به خداوند.»، و در پی آن می فرماید «بر فرض که مرا از خودت دارای مال و فرزند کمتری می بینی، چه بسا که خداوند بهتر از باغ تو به من ارزانی فرماید. (1» امام صادق (ع) فرموده است، نسبت به خداوند امیدوار باش، چنان امیدی که تو را به سرپیچی از فرمان او نکشد و از خداوند بیم داشته باش، چنان بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند. همان حضرت فرموده است، گریه کنندگانی که بسیار گریسته اند، پنج تن هستند، آدم، یعقوب، یوسف، فاطمه دختر محمد (ص) و علی بن حسین (ع). اما آدم (ع) بر دوری از بهشت چندان گریست که بر روی دو گونه اش دو آبراهه اشک آشکار شد، و یعقوب (ع) بر فراق یوسف چندان گریست که بینایی چشمش از میان رفت و به او گفته شد، به خدا سوگند همواره یوسف را یاد می کنی تا آنجا که بیمار شوی یا از هلاک شدگان باشی، و یوسف چندان بر فراق یعقوب گریست که زندانیان به او گفتند یا شب گریه کن و روز آرام بگیر یا روز گریه کن و شب آرام بگیر و او با آنان همین گونه قرار گذاشت. و فاطمه (ع) بر فراق رسول خدا (ص) چندان گریست که مردم مدینه به ستوه آمدند و پیام دادند ما را از بسیاری گریه خود به ستوه آوردی و آن بانوی بزرگوار به مقبره شهیدان (احد) می رفت و آنجا هر چه می خواست می گریست و سپس بر می گشت. اما علی بن حسین (ع) بر امام حسین (ع) بیست تا چهل سال گریست و هیچ گاه خوراکی مقابل ایشان نمی نهادند مگر آنکه می گریست تا آنجا که یکی از بردگانش گفت: ای پسر رسول خدا! فدایت گردم، من بر تو بیم دارم که هلاک شوی. فرمود:
همانا اندوه و شکایت خود را به خدا می برم و من از خداوند چیزها می دانم که شما نمی دانید. وانگهی هیچ گاه کشتارگاه و چگونگی به خاک و خون کشیده شدن فرزندان فاطمه (ع) را به یاد نمی آورم مگر اینکه عقده، گلویم را می فشرد. موسی (ع) عرضه داشت: پروردگارا! پاداش کسی که از بیم تو بگرید و چشمش اشک بریزد چیست؟ فرمود: ای موسی! چهره اش را از سوزش آتش رستاخیز محفوظ و او را از بیم بزرگ در امان می دارم. امام صادق (ع) فرموده است: چون مرگ حضرت امام حسن مجتبی فرا رسید، شروع به گریستن فرمود. گفتند: ای پسر رسول خدا! با وجود قرب منزلت خود به پیامبر (ص) که در باره تو چنان فرموده اند و با آنکه بیست بار پیاده حج گزارده ای و سه بار اموال خود را با خدای خود تقسیم کرده ای که حتی یک لنگه کفش را داده ای و لنگه یی را نگهداشته ای، باز هم گریه می کنی؟ فرمود: آری، بر دو چیز می گریم، نخست بیم رستاخیز و دوم فراق دوستان. پیامبر (ص) فرموده اند: مردی از امت خود را در خواب دیدم که کارنامه اش به سوی دست چپش می رفت. بیم او از خداوند کارنامه اش را بگرفت و در دست راستش نهاد و مردی دیگر از امت خود را دیدم که به سوی آتش برده می شود، اشکهایی که از بیم خدا ریخته بود او را از آتش نجات داد. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس چشمش از بیم خدا اشک فشاند، در برابر هر قطره اشکش برای او در بهشت کاخی آراسته به مروارید و جواهر ساخته می شود که در آن نعمتهایی است که هیچ چشم ندیده و هیچ گوش نشنیده و بر دل هیچ کس خطور نکرده است. امام صادق فرموده است، ممکن است گاه فاصله میان بنده یی تا بهشت بیش از فاصله زمین تا عرش باشد به سبب گناهانش، و اگر او از بیم خدای عز و جل و پشیمانی بگرید، چنان فاصله اش با بهشت نزدیک می شود که چون پلکش به تخم چشمش. و نظایر آن پیامبر فرموده اند، خداوند متعال چنین فرموده است: سوگند به عزت و جلال خودم که بنده خود را دو بیم نمی دهم و برای او دو امان فراهم نمی کنم، اگر در دنیا از خوف من در امان باشد، روز قیامت او را در بیم می اندازم و اگر در دنیا از من بیم داشته باشد در آخرت امانش می دهم. مردی از انصار می گوید: روز بسیار گرمی، پیامبر (ص) در سایه درختی نشسته بودند. مردی آمد و جامه از تن بیرون آورد و شروع به غلتیدن بر روی ریگهای گرم کرد. گاه پشت و گاه شکم و گاه پیشانی خود را بر خاک و ریگ می نهاد و می گفت:
ای نفس! مزه گرما را بچش که آنچه در محضر خداوند است، به مراتب سخت تر از این است که من با تو انجام می دهم. پیامبر (ص) به آنچه او می کرد، می نگریستند و چون آن مرد جامه پوشید، اشاره فرمودند و او را فرا خواندند. چون آمد، پرسیدند:
ای بنده خدا! کاری انجام دادی که ندیده بودم کسی دیگر از مردم انجام دهد. چه چیزی تو را بر این کار واداشت؟ گفت: بیم از خداوند مرا به این کار واداشت و به نفس خویش گفتم، بچش که آنچه در محضر خداوند است، بیش از این است که من نسبت به تو انجام دادم. پیامبر فرمودند: همانا از خدای خود آنچنان که سزاوار است می ترسی و همانا خدایت به اهل آسمان به این کار تو مباهات می ورزد. سپس به یاران خود گفت: ای حاضران! به این دوست خود نزدیک شوید تا برای شما دعا کند. آنان نزدیک شدند و او دعا کرد و چنین عرضه داشت: پروردگارا! کار ما را بر هدایت استوار کن و توشه ما را تقوی، و بهشت را جایگاه بازگشت ما قرار بده. امام سجاد (ع) فرموده است، ای آدمی زاده! تا آنگاه که برای تو پند دهنده ای از نفس تو وجود دارد و با همت خویش کار خود را محاسبه می کنی و خوف، جامه زیرین و اندوه، جامه رویی تو است به خیر خواهی بود. ای آدمی زاده! همانا که تو می میری و برانگیخته می شوی و از کار تو می پرسند. برای آن پاسخ آماده دار . پیامبر فرموده اند: هر کس بر گناه خود چندان گریه کند که اشکهایش بر ریشش (چهره اش) روان شود، خدای چهره اش را بر آتش حرام می فرماید.
و نیز فرموده اند: هر کس از بیم خدا به اندازه بال مگس از چشمش اشک بیرون آید، خداوند او را از بیم بزرگ در امان می دارد. و فرموده اند: چون مردم به دیدار داود (ع) می آمدند، او را بیمار می پنداشتند و حال آنکه او را بیماری یی جز ترس از خداوند و آزرم از او نبود. و فرموده اند: بنده مؤمن میان دو بیم است، یکی بیم روزگار گذشته که نمی داند خداوند نسبت به آن با او چه خواهد فرمود و دیگر روزگار باقی مانده از زندگیش که نمی داند خداوند برای او چه مقدر فرموده است. باید آدمی از خویش برای خویش توشه برگیرد و از دنیای خود برای آخرت توشه بردارد که سوگند به آن کس که جان من در دست اوست، پس از مرگ عذر خواهی وجود ندارد و پس از دنیا فقط دو سرای است، بهشت و دوزخ. امام علی بن الحسین (ع) چنین سروده است:
«پادشاهی توانگر که قضای او باز نمی گردد، دانای کارگزاری که فرمانش روان و چیره است. هر عزیزی در قبال عزت او چهره بر خاک می ساید و هر دولتمندی در قبال خدای بزرگ کوچک است.
همانا پادشاهان سرکش در قبال عزت صاحب عرش خاشع و تسلیم و کوچکند.
خداوند با توجه به آنچه از گرفتاری های دنیا که می بینی، فرمان به رها کردن آن و زهد و پارسایی داده است. پس تلاش و کوشش کن و غافل مباش که زندگی تو از میان رونده است و تو به جهان دیگر و وادی مرگ خواهی رفت.
و دنیا را مجوی که بر فرض به آنچه از آن می جویی برسی، وصول به آن هم برای تو زیان بخش است.» دیگری سروده است:
«ای نفس! کوشش کن و آماده شو برای روزی که در آن روز از همسر کاری ساخته نیست و پدر و مادر مهربان به تو مهری نمی ورزند و دسته و گروه تو را پناه نمی دهد.»

مجلس هفتاد و نهم در فضیلت فقر و به اندازه کفاف داشتن و نظایر آن

خداوند در بخشی از آیه 275 سوره دوم فرموده است «از برای درویشانی است که در راه خداوند محاصره و باز داشته شده اند». در بخشی از آیه 52 سوره ششم (انعام) فرموده است «و آنان را که پروردگارشان را بامداد و شامگاه فرا می خوانند، طرد مکن.» و در بخشی از آیه 27 سوره هیجدهم (کهف) فرموده است «و شکیبا گردان نفس خویش را با آنان که فرا می خوانند پروردگارشان را در بامداد و شبانگاه و می خواهند رضایت او را.» و در آیه 164 سوره دوم فرموده است «ای مردمان! بخورید از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه و پیروی مکنید گامهای شیطان را که همانا او برای شما دشمنی آشکار است.» و در آیه 167 همان سوره فرموده است «ای آنان که ایمان آورده اید، بخورید از پاکیزه هایی که به شما روزی کردیم و خدا را شکر گزارید، اگر او را می پرستید.» و در آیه بیستم سوره مزمل فرموده است «می داند که بزودی ممکن است گروهی از شما بیماران باشند و گروهی در حال رفت و آمد در زمین و جستجو از فضل خداوند باشند و دیگران در راه خدا جهاد کنند.» خداوند متعال میان کسانی که کسب و بازرگانی می کنند و مجاهدان درجه یی مساوی بیان فرموده است. و خداوند متعال در آیه 30 سوره هفتم (اعراف) فرموده است «و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که او مسرفان را دوست نمی دارد.» و خداوند متعال در آیه 130 سوره بیستم (طه) به پیامبرش فرموده است «و چشمهای خود را مگشای به سوی آنچه کامیاب کردیم به آن اصنافی از ایشان را از خوشی زندگانی این جهانی تا آنان را مفتون سازیم در آن و روزی پروردگار تو بهتر و پاینده تر است.» و در آیه بعد فرموده است «و فرمان بده کسانت را به نماز و صبر کن بر آن. ما از تو روزی نمی خواهیم که ما تو را روزی می دهیم و انجام نیک از پرهیزکاران است.» امام کاظم (ع) فرموده است، پیامبران و فرزندان و پیروان واقعی ایشان به سه خصلت اختصاص دارند، دردمندی در بدنها و بیم از پادشاهان و تنگدستی. امام رضا (ع) فرموده است، هر کس مسلمان تنگدستی را ببیند و بر او آن گونه که به ثروتمند سلام می دهد، سلام ندهد، خدا را روز قیامت در حالی ملاقات می کند که خداوند بر او خشمگین خواهد بود. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، فقر و تنگدستی آدم زیرک را از بیان برهان خودش الکن و گنگ می کند. آدم تنگدست در شهر خویش هم غریب است.
خوشا به حال کسی که رستاخیز را یاد می کند و برای حساب عمل می کند و به میزان روزی و کفایت قناعت می کند. توانگر در غربت، گویی در وطن خویش است و تنگدست در وطن خویش، گویی در غربت است. قناعت، مالی است که نابود نمی شود. تنگدستی، مرگ بزرگ است. خداوند سبحان در اموال توانگران به اندازه روزی مستمندان وظیفه مقرر فرموده است. هیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر آنکه توانگر از پرداخت وظیفه خودداری کند. فروتنی توانگران برای نیازمندان چه نیکوست به شرط آنکه برای کسب رضای خداوند باشد و بهتر از آن بی اعتنایی نیازمندان به توانگران است، برای نشان دادن توکل بر خداوند. قناعت، گنج بی پایان است. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس مرد یا زن مؤمنی را به سبب فقر و تنگدستی او تحقیر کند، خداوند روز رستاخیز او را نخست به همگان معرفی و سپس رسوا می کند. پیامبر فرموده اند: پروردگارا! مرا مسکین زنده بدار و مسکین بمیران. و در گروه مسکینان محشور فرمای. پیامبر (ص) فرموده اند: پروردگارا! مرا مسکین زنده بدار و مسکین بمیران و گفته شده است مردی به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: به خدا سوگند شما را در راه خدا دوست می دارم. فرمودند: اگر مرا دوست می داری، برای فقر آماده شو که فقر به سوی کسی که مرا دوست بدارد، شتابان تر از ریزش و حرکت سیل است. و همان حضرت فرموده اند: به کسانی که از شما فروترند بنگرید و به کسانی که از شما فراترند منگرید که موجب آن می شود نعمتهای خدا را کوچک مشمارید. و همان حضرت فرموده اند: چون خدای بنده یی را دوست بدارد، او را در دنیا گرسنه می دارد. گفتند: چگونه؟ فرمودند: در جایی که خوراک ارزان و خیر فراوان هم پیدا می شود دوست خدا گاه خوراکی که شکم خود را با آن سیر کند نمی یابد. و فرموده اند: درهای بهشت بر بینوایان و مستمندان گشوده است و رحمت خداوند بر آنان که مهربانند فرو می آید و خداوند از سخاوتمندان خشنود است. و فرموده اند:
فقر بر دو گونه است: فقر دنیا و فقر آخرت، فقر در این جهان بی نیازی آخرت است و بی نیازی در این جهان نیازمندی آخرت و هلاک و نابودی است. و پیامبر (ص) فرموده اند: به من وحی نشده است که مال بیندوزم و از بازرگانان باشم، ولی به من وحی شده است که به ستایش پروردگارت تسبیح بگوی و از سجده کنندگان باش و خدایت را تا آنگاه که مرگ به تو روی می آورد، پرستش کن. لقمان به پسرش فرموده است: پسرک من! هیچ کس را به سبب کهنگی جامه اش تحقیر مکن که خدای تو و خدای او یکی است. امام صادق (ع) فرموده است: چون روز قیامت فرا می رسد، دو بنده مؤمن که هر دو از اهل بهشت خواهند بود برای حساب می ایستند، یکی فقیر در دنیا و دیگری توانگر. فقیر می گوید: پروردگارا! من برای چه اینجا بایستم و سوگند به عزت خودت می دانی که مرا به ولایتی نگماشتی که در آن دادگری یا ستم کرده باشم و مالی به من ارزانی نفرمودی که حق آن را پرداخته یا نپرداخته باشم و روزی من هم که فقط به اندازه کفایت می رسید و تو خود می دانی و چنین مقدر فرموده بودی. خدای جل و جلاله می گوید: بنده ام راست می گوید، رهایش کنید به بهشت برود.
دیگری همچنان عرق ریزان می ماند و از او چندان عرق جاری می شود که اگر چهل شتر بیاشامند، سیراب می شوند و سپس به بهشت وارد می شود. آن مرد فقیر از او می پرسد: چه چیز تو را معطل داشت؟ می گوید: طول بررسی حساب، مرتب در مورد یکی پس از دیگری مورد پرسش واقع می شدم و آمرزیده می گردیدم و از چیز دیگر پرسیده می شدم تا آنکه سرانجام خداوند به رحمت خود مرا پوشاند و به توبه کنندگان ملحق فرمود. تو کیستی؟ می گوید من همان فقیری هستم که هم اکنون در حساب با تو بودم. می گوید: آری، نعمتها چهره ات را شاد و دگرگون ساخته است. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، پاک نکردن تارهای عنکبوت از خانه و ادرار کردن در حمام و چیز خوردن در حال جنابت و خلال کردن به چوب شوره گز و شانه زدن ایستاده و باقی گذاردن خاکروبه در خانه و سوگند دروغ و زنا کردن و آزمندی و خوابیدن میان نماز مغرب و عشاء و خوابیدن پیش از طلوع خورشید و عادت به دروغ و بسیار گوش دادن به آواز خوش و چیزی عطا نکردن به فقیر مرد در شب و ترک اندازه نگهداشتن و گسستن پیوند خویشاوندی، موجب فقر و تنگدستی است. سپس فرمودند، آیا حالا به شما از چیزهایی که بر روزی می افزاید خبر دهم؟
گفتند: آری، فرمود: جمع میان دو نماز و خواندن تعقیب پس از نماز صبح و عصر و رعایت پیوند خویشاوندی و طلب آمرزش و جارو کردن کنار خانه و همراهی با برادر دینی و صبح زود در طلب روزی رفتن و امانت داری و سخن حق گفتن و پاسخ موذن را دادن (همخوانی با موذن) و سخن نگفتن در مستراح و ترک آزمندی و سپاسگزاری از منعم و پرهیز از سوگند دروغ و شستن دست (وضو گرفتن) پیش از خوراک خوردن و خوردن ریزه های نان و خوراک که در سفره ریخته است روزی را می افزاید و هر کس در روز سی بار سبحان الله بگوید، خداوند هفتاد نوع گرفتاری را از او برطرف می فرماید که آسان تر آن فقر است. عیاشی (عباسی) از حضرت رضا در باره چگونگی هزینه بر عیال سؤال کرد.
فرمودند: بین دو مکروه. گوید، گفتم: فدایت گردم، نفهمیدم. فرمود: خدایت رحمت کناد! مگر نمی دانی که خداوند اسراف و امساک را خوش نمی دارد و فرموده است «و آنان که چون انفاق کنند نه اسراف می ورزند و نه امساک می کنند و میان آن در حد اعتدال باشند.» پیامبر (ص) فرموده اند: از کلاغ سه خصلت را بیاموزید، جفت گیری پوشیده و پرهیز و سحرگاه در طلب روزی بیرون شدن. و همان حضرت فرموده اند: هر کس صبح کند در حال سلامت جسم و امنیت خاطر و داشتن روزی روزانه، گویی همه دنیا برای او آماده است. ای پسر جشعم! برای تو از دنیا همان مقدار که گرسنگی تو را جلوگیری کند و جامه یی که برهنگی تو را بپوشاند و حجره یی که بر سرت سایه افکند، کافی است و اگر چهار پایی هم برای سواری داشته باشی چه بهتر و گر نه نان و نمکی کافی است و در مورد چیزهای دیگر بر تو حساب و عذاب است. همان حضرت فرموده اند: قناعت، گنجی است که فنا نمی پذیرد. و فرموده اند:
بی نیازی در فراوانی آبرو نیست، همانا بی نیازی، بی نیازی نفس است. ذو القرنین گفته است: هر کس قناعت کند، از مردم روزگارش آسوده است و بر اقران خویش بیشی دارد. مسیح (ع) فرموده است: آز را از دل خود بیرون کن تا بند از پایت بگسلد. و پیامبر (ص) فرموده اند: هیچ توانگر و فقیری نیست مگر آنکه روز قیامت آرزو می کند که ای کاش در دنیا فقط به اندازه روزی و کفاف می داشت. عیص بن قاسم می گوید، به امام صادق (ع) گفتم: از قول پدرت روایتی نقل می شود که پیامبر (ص) هیچ گاه از نان گندم سیر نشده اند. آیا صحیح است؟ فرمود:
پیامبر (ص) هرگز نان گندم نخوردند و از نان جو هیچ گاه سیر نشدند. عایشه هم می گفته است، پیامبر (ص) تا هنگام رحلت هیچ گاه از نان جو هم سیر نشدند. پیامبر (ص) می فرموده اند: پروردگارا! روزی محمد (ص) را به اندازه کفاف روزانه قرار بده. عایشه می گفته است: همواره دنیا بر ما سخت و تیره بود تا آنکه پیامبر (ص) رحلت فرمودند. پس از رحلت ایشان دنیا بر ما فرو بارید، فرو باریدنی. و گفته شده است که پیامبر (ص) تا هنگام رحلت هیچ گاه بر سفره رنگین ننشستند و هیچ گاه نانی که از آرد بیخته فراهم شده باشد، نخوردند. حضرت علی بن ابی طالب (ع) از ابو جحیفه نقل می فرماید که می گفته است:
در حالی که از سیری باد گلو می زدم به حضور پیامبر رسیدم. فرمودند: باد گلویت را بگیر که آن کس از مردم که در دنیا سیرتر باشد، روز رستاخیز از همگان گرسنه تر است. پیامبر (ص) فرموده اند: گرسنگی، پرتو حکمت و معرفت است و سیری، موجب دوری از خداوند است. دوستی درویشان موجب تقرب به خداوند است. خود را سیر مکنید که نور معرفت در دلهای شما خاموش می شود و هر کس با خوراکی اندک بخوابد، فرشتگان سیه چشم بر گرد او شب زنده داری می کنند.
دلهای خود را با بسیار خوردن و آشامیدن نمیرانید، زیرا دلها هم چون گیاهان اگر بیش از اندازه آب بخورند، می میرند. و از آن حضرت پرسیدند: چه چیزی بیشتر انسان را به جهنم می برد؟ فرمودند:
دو چیز میان تهی، شکم و فرج. و فرموده اند: هر کس برای عیال خود در طلب حلال کوشش کند، در راه خداوند است و همانا طلب کسب حلال، واجب واجب است.
و فرموده اند: هر کس روزی حلال بخورد، فرشته یی بالای سرش می ایستد و تا هنگام فراغت او از خوردن، برایش آمرزش می طلبد و چون لقمه یی از حرام در شکم بنده قرار گیرد، همه فرشتگان آسمانها و زمین او را نفرین می کنند و تا چیزی از آن لقمه در درونش باشد خدای به او نمی نگرد و هر کس لقمه یی از حرام بخورد، همانا گرفتار خشم خداست. اگر توبه کند، خدای توبه اش را می پذیرد و اگر مرگ او را در رباید و توبه نکرده باشد، آتش بر او سزاوارتر است. شاعر چنین سروده است:
«ای سرزنش کننده فقر! دلگیر مباش که اگر به دیده عبرت بنگری، عیب توانگری بیشتر است. از جمله برتری و شرف فقر بر توانگری، اگر با نظر درست بنگری، این است که تو برای رسیدن به ثروت مرتکب گناه می شوی و حال آنکه برای آنکه فقیر باشی، مرتکب نافرمانی خداوند نمی شوی.» شافعی چنین سروده است:
«ای نفس! اگر به میزان کفاف و روزی بسنده کنی، همواره گرامی و بی نیازی. آزمندی ها و آرزوها را از خود دور کن و رها ساز که چه بسیار آرزو که مرگ را فرا می آورد.» دیگری چنین سروده است:
«آزمندی ها تو را از خانه جاودانگی (بهشت، رستاخیز) غافل می دارد و لذت زندگانی که وصول به آن سودبخش نیست و در حلال آن نقش حساب خورده است و حرام آن موجب رسیدن به زقوم (نام درختی است در دوزخ) در روز رستاخیز است.»