فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هفتاد و ششم در زهد و پرهیزکاری

خداوند متعال در بخشی از آیه 198 سوره دوم فرموده است «ای خردمندان از من بترسید.» و در آیه 177 همان سوره فرموده است «آنان کسانی هستند که راست می گویند و آنان پرهیزکارانند.» و در آیه 189 همان سوره فرموده است «نیکی آن نیست که درآیید به خانه ها از پشت خانه ها و لیکن نیکو آن کسی است که پرهیزگار شد، و وارد خانه ها شوید از درهای آن و بترسید از خداوند، شاید که شما رستگار شوید.» و در آیه 102 سوره سوم فرموده است «ای کسانی که گرویده اید، بترسید از خدا چنان که شایسته ترسیدن از اوست و نمیرید البته مگر آنکه مسلمان باشید.» پیامبر (ص) در مورد این آیه فرموده اند، شایسته است که از خداوند اطاعت کرده شود و از فرمانش سرپیچی نشود و همواره یاد کرده شود و فراموش نشود و سپاس او را بدارند و کفران نشود. و در آیه 200 همان سوره فرموده است «ای کسانی که گرویده اید، صبر کنید و شکیبا باشید و آماده باشید و بترسید از خدا، باشد که شما رستگار شوید.» و در آیه 77 سوره نساء فرموده است «بگو متاع این جهانی اندک است و آخرت برای آن کس که پرهیزگاری کند بهتر است.» و در آیه دوم سوره پنجم فرموده است «همیاری کنید بر نیکی و پرهیزکاری.» و در آیه 27 همان سوره فرموده است «همانا جز این نیست که خداوند از پرهیزگاران می پذیرد.» و در آیه 83 سوره بیست و هشتم (قصص) فرموده است «این است سرای آخرت که قرار می دهم آن را برای کسانی که نمی خواهند در زمین تفوق و تباهی را، و سرانجام پسندیده از پرهیزگاران است.» و در آیه 73 سوره چهل و نهم (حجرات) فرموده است «همانا که گرامی ترین شما در پیشگاه خداوند پرهیزکارترین شماست.» و در آیه 32 سوره پنجاه و سوم (النجم) فرموده است «پس پاک مشمارید نفسهایتان را که او داناتر است به آنکه پرهیزگار شد.» و در آیه دوم سوره شصت و پنجم (طلاق) فرموده است «و هر کس بپرهیزد از خداوند برای او راه بیرون شدن از اندوه قرار می دهد و روزی می دهد او را از جایی که گمان نمی برد.» و خداوند در آیه دوم سوره دوم فرموده است «راهنماست برای پرهیزکاران، آنانی که به غیب گرویده و ایمان آورده اند.» و در آیه 93 سوره پنجم فرموده است «بر آنان که ایمان آورده و کارهای پسندیده انجام داده اند، گناهی نیست در آنچه که خورده اند، بشرط آنکه پرهیزگار باشند و ایمان آورند و اعمال پسندیده انجام دهند و باز پرهیزکار باشند و ایمان بیاورند و پرهیزکاری و نیکوکاری کنند و خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.» و در آیه 45 سوره حجر فرموده است «همانا پرهیزکاران در بهشت ها و سرچشمه هایند. داخل شوید در آنها به سلامتی و در حالی که در امانید و بیرون کشیدیم آنچه از کینه در سینه های ایشان بود. برادران بر سریرهای رویارو، نمی رسد ایشان را در آن سختی و نباشند آنان از بهشت ها بیرون شدگان.» و خداوند در آیه 51 سوره چهل و چهارم (دخان) فرموده است «بدرستی که پرهیزکاران در جایی امین در بهشتها و سرچشمه ها خواهند بود. می پوشند از دیبای نازک و سطبر و روی به یک دیگر دارند، همچنین حوران فراخ چشم را به همسری ایشان در می آوریم. می خواهند در آن هر میوه را در حالی که در امانند.» و در آیه پانزدهم سوره پنجاه و یکم فرموده است «همانا پرهیزکاران در بهشت ها و سرچشمه هایند. فراگیرنده اند آنچه را داد خدایشان. که آنان پیش از آن نیکوکاران بودند. آنان اندکی از شب را می خفتند و در سحرها آمرزش خواهی می کردند و در اموال آنان حقی برای سئوال کننده و محروم بود.» و در آیه 17 سوره پنجاه و دوم فرموده است «همانا پرهیزکاران در بهشتها و نعمتهایند. برخوردار از آنچه که خدایشان به آنان داده است و پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ حفظ فرموده است.» و در آیه 54 سوره پنجاه و چهارم فرموده است، «همانا پرهیزکاران در بهشتها و گشادگی هستند، در مجلسی پسندیده در پیشگاه پروردگاری توانا.» و در آیه چهل و یکم سوره هفتاد و هفت (مرسلات) فرموده است «همانا پرهیزگاران در سایه ها و سرچشمه هایند و میوه هایی که اشتها کنند. بخورید و بیاشامید گوارا، به سبب آنچه عمل می کردید. همانا ما نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم.» امام باقر (ع) گفته است که خدای عز و جل چنین می فرماید «سوگند به جلال و جمال و علاء و بهاء و بلندی مرتبه ام هیچ بنده یی خواسته مرا بر خواسته خود نمی گزیند مگر اینکه او را بی نیاز قرار می دهم و همتش را متوجه آخرتش می گردانم و دشواری او را کفایت می کنم و آسمانها و زمین روزی او را ضمانت می کند و برای او سود بخش تر از بازرگانی هر بازرگان خواهم بود. (1» روایت شده است که مردی به پیامبر (ص) گفت: چیزی به من بیاموزید که چون به آن عمل کنم، خداوند در آسمان و مردم در زمین مرا دوست بدارند. فرمودند: به آنچه در پیشگاه خداوند است رغبت کن تا خدایت دوست بدارد و از آنچه در دست مردم است، پارسایی کن تا مردم دوستت بدارند. امام سجاد فرموده است، زهد را ده درجه است، بالاترین درجه زهد، فروترین درجه ورع است و بالاترین درجه ورع، فروترین درجه یقین است و فراترین درجه یقین، فروترین درجه رضا است و همانا که زهد در آیه ای از آیات کتاب خدای عز و جل بیان شده و فرموده است «تا غمگین نشوید بر آنچه فوت شد از شما و شاد نشوید به آنچه داد شما را.» (آیه 24 از سوره 57) امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، همانا برای پرهیزکاران نشانه هایی است که به آنها شناخته می شوند، راست گفتاری و پرداخت امانت و وفا کردن به عهد و کمی فخر کردن و کمی بخل و رعایت پیوند خویشاوندی و مهربانی بر ناتوانان و کمی معاشرت با زنان (بهره گیری جنسی) و بخشش به نیکی و خوش خویی و بردباری بسیار و پیروی کردن از دانشی که آدمی را به خداوند متعال نزدیک می سازد. برای ایشان سرانجام پسندیده و طوبی است و طوبی درختی است در بهشت که ریشه و اصل آن در خانه رسول خداست و هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه شاخی از آن درخت در خانه اوست. هیچ چیزی در دل او نمی گذرد مگر اینکه همان شاخه برای او می آورد.
و اگر سواری کوشا صد سال در سایه آن بتازد، از سایه آن بیرون نخواهد شد و اگر کلاغی از پایین آن به پرواز درآید، بر فراز آن نمی رسد و پیر و در هم شکسته و سپید می شود. همانا به این کار رغبت کنید، همانا مؤمن سرگرم نفس خویشتن است و مردم از او در آسایشند. چون شب او را فرو می پوشد، پیشانی بر خاک می نهد و برای خداوند متعال سجده می کند. خدا را یاد می کند و با آن کس که او را آفریده، راز و نیاز می کند و می خواهد گردنش را از آتش رها فرماید. همانا که این چنین باشید. پیامبر (ص) فرموده اند: عابدتر مردم آن کس است که چیزهای واجب را انجام می دهد و زاهدتر مردم کسی است که از حرام دوری می کند و پرهیزگارتر مردم کسی است که همواره حق را می گوید، چه به سود خود و چه به زیان خویش. و پارساتر مردم آن است که ستیزه را رها می کند، هر چند حق با او باشد و از همه مردم سخت کوش تر کسی است که گناهان را رها می کند و گرامی تر مردم پرهیزگارتر ایشان است و بزرگ منزلت تر مردم آن کس است که آنچه را به او ربطی ندارد، رها می کند و کامیاب تر مردم آن است که با مردم گرامی آمیزش می کند. امام صادق (ع) فرموده است، خداوند تبارک و تعالی به یکی از پیامبران بنی اسرائیل وحی فرمود که اگر دوست می داری در بارگاه قدس مرا دیدار کنی، در دنیا تنها و غریب و دل افسرده و اندوهگین و از مردم کناره گیر باش، همچون پرنده تنهایی که در سرزمین دور افتاده می پرد و از آنچه بر سر شاخهای درختان است می خورد و آب سرچشمه ها را می نوشد و چون شب فرا می رسد، تنهایی به لانه خود پناه می برد و با دیگر پرندگان لانه نمی گیرد. به پروردگار خود انس گرفته و از دیگر پرندگان دوری می جوید. پیامبر (ص) به امام حسین بن علی (ع) فرموده اند: به واجبات عمل کن تا پرهیزگارتر مردم باشی و به آنچه خدای قسمت فرموده است، خشنود باش تا بی نیازتر مردم باشی و از محرمات خودداری کن تا پارساتر مردم باشی و با هر کس که همسایه تو است خوش رفتار باش تا مؤمن باشی و با هر کس که با تو مصاحبت می کند، نیکو مصاحبت کن تا مسلمان باشی. پیامبر (ص) فرموده اند: صلاح آغاز این امت با زهد و یقین است و تباهی پایان آن با بخل ورزی و آرزوست. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، پارسایی مایه ثبات و پایداری ایمان است و طمع موجب زوال آن است. امام صادق (ع) فرموده است، چون گناهان آدمی بسیار شود و چیزی که آن را از میان ببرد نیابد، خدای عز و جل او را در این جهان گرفتار اندوه می فرماید تا به آن وسیله گناهانش از میان برود و اگر چنان نکند، در گورش او را عذاب می فرماید تا آنگاه که روز دیدار خدایش فرا می رسد چیزی از گناهانش بر او نمانده باشد که بر ضد او گواهی دهد. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس خدا را بشناسد و او را تعظیم کند، دهان خود را از سخن گفتن و شکم خود را از خوراک باز می دارد و خویشتن را با گرفتن روزه و گزاردن نماز به زحمت می اندازد. گفتند: ای رسول خدا! پدر و مادرمان فدای تو باد! آیا چنین کسی از اولیای خداوند است؟ فرمودند: همانا اولیای خدا چون خاموش باشند، خاموشی آنان اندیشه است و چون سخن گویند، سخن ایشان یاد خداوند است و چون بنگرند، نگریستن آنان، عبرت است و کلامی که بر زبان می آورند، حکمت است و چون میان مردم آمد و شد کنند، آمد و شد آنان برکت است و اگر مدت عمری که خداوند برای آنان مقدر فرموده است نباشد، جانهای ایشان در کالبدهای ایشان از بیم عذاب و شوق به ثواب پایدار نمی ماند. همان حضرت فرموده اند: هر کس دوست می دارد گرامی تر مردم باشد، از خداوند بترسد. امیر المؤمنین علی (ع) ضمن خطبه یی مفصل فرموده است، ای مردم! همانا مردم سه گونه اند: زاهد و راغب و صابر. زاهد آن است که به چیزی از دنیا که به او برسد، شاد نمی شود و از چیزی از آن که از دست بدهد، اندوهگین نمی شود. صابر آن است که ممکن است با دل خود آرزوی رسیدن به چیزی را داشته باشد ولی اگر به چیزی از دنیا دست یابد، چون سوء عاقبت آن را می داند نفس خود را از آن باز می دارد. راغب آن کسی است که اهمیت نمی دهد از حلال یا حرام چیزی را بدست آورده باشد. از امام صادق (ع) در باره زاهد در دنیا پرسیده شد. فرمود: آن کسی است که حلال دنیا را از بیم حساب و حرام آن را از بیم عقاب رها می کند. پیامبر (ص) فرمودند: از خداوند آنچنان که شایسته است، حیا کنید. گفتند: ای رسول خدا! چکار باید انجام دهیم؟ فرمودند: اگر بتوانید انجام دهید، هیچ یک از شما شب را به روز نیاورد مگر اینکه مرگش برابر چشمانش باشد. سر خود و آنچه را در بر می گیرد و شکم خود و آنچه را در آن می گنجد، حفظ کند. قبر و پوسیدگی در آن را یاد کند و هر کس طالب آخرت است، زیور زندگی این جهانی را رها کند. به امام صادق (ع) گفته شد، زهد در این جهان چیست؟ فرمود: خداوند خود در آیه ای از کتاب خویش آن را معین فرموده است: «تا اندوهگین مشوید از آنچه از دست شما می رود و خشنود و شاد نشوید به آنچه به شما داده می شود.» امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، زهد، ثروت واقعی است و پارسایی سپر است. و بهترین زهدها پوشیده نگهداشتن آن است. زهد، کالبدها را فرسوده و آرزوها را محدود و مرگ را نزدیک و آرزوها را دور می سازد. هر کس به زهد دست یابد، بهره خویش برده است و هر کس آن را از دست دهد، به رنج افتاده است و هیچ گرامی بودنی چون تقوی نیست و هیچ بازرگانی یی چون عمل صالح سود بخش نیست و هیچ پارسائیی چون خودداری کردن به هنگام شبهه نیست و هیچ زهدی به اندازه خودداری از حرام ارزش ندارد. تمام زهد میان دو کلمه است که خداوند متعال فرموده است: «تا اندوهگین نشوید از آنچه از دست شما می رود و شاد نشوید به آنچه به شما داده می شود.» بنا بر این هر کس که از آنچه از دست می رود، اندوهگین و به آنچه که بدست می آید شاد نشود، کرانه های زهد را در دست گرفته است. ای مردم! زهد کوتاهی آرزو و سپاسگزاری در نعمتها و پارسایی از حرام است و اگر به این حال دست نیافتید، مبادا که حرام بر صبر شما پیروز شود و مبادا که سپاسگزاری در نعمتها را فراموش کنید که خداوند با حجتهای آشکار و ظاهر و کتابهای روشن عذری برای شما باقی نگذاشته است. پیامبر (ص) فرموده اند: از جمله زهد و پارسایی یحیی بن زکریا (ع) این است که در دوران کودکی به بیت المقدس آمد و به راهبان و عالمان که جامه های مویین و کلاههای پشمینه پوشیده و به عبادت مشغول بودند نگریست و دید آنان بر استخوانهای ترقوه خود زنجیر بسته (آن را شکافته و زنجیر از آن گذرانده) و به حلقه های درهای مسجد بسته اند. یحیی (ع) که چنین دید، پیش مادر آمد و گفت: مادر جان برای من جامه یی از مو و کلاهی پشمینه فراهم آر تا به بیت المقدس روم و همراه راهبان و عالمان دینی به عبادت پردازم. مادر گفت: باشد تا پیامبر خدا (پدرت) باز آید و با او در این مشورت کنم و از او اجازه بگیرم. چون زکریا (ع) آمد، مادر سخن یحیی (ع) را به اطلاع او رساند. زکریا (ع) به یحیی گفت: پسرکم! چه چیز تو را به این کار واداشته است و حال آنکه تو هنوز پسرکی کوچکی. گفت: پدر جان! آیا کسانی را که از من کوچکتر بوده اند، ندیده ای که بمیرند؟ فرمود: چرا، و به مادر گفت: برای یحیی مدرعه یی (جبه یی) از موی و کلاهی پشمینه بباف. یحیی (ع) آن خرقه مویین و کلاه پشمینه بر تن و سر کرد و به بیت المقدس آمد و با دیگر راهبان به عبادت خداوند مشغول شد.
خرقه مویین گوشت بدنش را آب کرد. روزی به نزاری جسم خویش نگریست و گریست. خداوند به او وحی فرمود که ای یحیی! از نزاری پیکر خویش می گریی و حال آنکه سوگند به عزت و جلال خودم که اگر یک بار به دوزخ نظر افکنی، علاوه بر خرقه مویین، خرقه آهنی می پوشی. یحیی (ع) چندان گریست که گوشت گونه هایش فرو ریخت و دندانهایش آشکار شد. این خبر به مادرش رسید، خود را پیش او رساند، زکریا هم آمد و راهبان و دانشمندان یهود هم جمع شدند و به زکریا گفتند: گوشتهای گونه های یحیی فرو ریخته است. یحیی فرمود: من خود این موضوع را نفهمیده ام. زکریا گفت: پسرم! چه چیزی تو را به این همه گریستن واداشته است. همانا از پروردگار خود خواسته بودم تو را به من عنایت کند تا چشم من به تو روشن گردد. یحیی گفت:
پدر جان! تو خود به من چنین دستور دادی. فرمود: پسرکم! چه هنگام چنین دستوری دادم؟ گفت: مگر شما نگفتی که میان بهشت و دوزخ گردنه یی است که از آن جز گریه کنندگان از بیم خدا عبور نمی کنند. گفت: آری، چنین گفتم، اکنون بیشتر کوشش کن که کار تو غیر از کار من است. یحیی (ع) برخاست و خرقه خویش را تکان داد. مادرش گفت: پسر جان! آیا اجازه می دهی دو قطعه نمد فراهم آورم که بر گونه هایت بگذاری تا دندانهایت پوشیده شود و اشک تو را هم خشک کند و به خود بگیرد؟ گفت: هر چه می خواهی انجام بده. مادر دو قطعه نمد فراهم ساخت که دندانهای یحیی (ع) را پوشیده بدارد و اشکهایش را به خود جذب کند و هر گاه که آن دو پاره نمد بسیار خیس می شد، آنها را بر می داشت و می فشرد و از میان انگشتانش، اشکی که در آن جمع شده بود فرو می چکید. زکریا (ع) هر گاه به پسر و اشکهای ریزان او می نگریست، سر بر آسمان می کرد و عرضه می داشت: پروردگارا! این پسر من و اشکهای چشم اوست و تو مهربان ترین مهربانانی! و هر گاه زکریا (ع) می خواست بنی اسرائیل را موعظه کند و بیم دهد، نخست به چپ و راست مجلس می نگریست و اگر یحیی (ع) را می دید، سخن از بهشت و دوزخ نمی گفت. روزی برای موعظه نشست و یحیی (ع) در حالی که عبا بر سر پیچیده بود آمد و گوشه یی نشست. زکریا (ع) نخست به چپ و راست نگریست و چون یحیی را ندید، چنین گفت: حبیب من جبریل (ع) از قول خداوند تبارک و تعالی چنین نقل کرد که در جهنم کوهی بنام سکران است. در بیخ این کوه، دره یی بنام غضبان است که به سبب خشم خداوند متعال به خشم می آید. در این دره چاهی است که ژرفای آن صد سال راه است و در آن تابوتهایی آتشین و در آن تابوتها، صندوقهای آتشین و جامه هایی آتشین است و سلسله هایی از آتش در آن قرار دارد و غل های آتشین. یحیی (ع) سر برآورد و فرمود: ای وای از غفلتی که از سکران باشد و سرگشته روی به بیابان نهاد. زکریا (ع) از مجلس برخاست و پیش مادر یحیی رفت و فرمود: برخیز و در جستجوی یحیی باش که بیم آن دارم او را زنده نیابی. مادر برخاست و در طلب فرزند برآمد. در همان حال از کنار گروهی از جوانان بنی اسرائیل گذشت که به او گفتند: ای مادر یحیی! کجا می روی؟ گفت: می خواهم پسرم یحیی را بیابم، در حضور او سخن از آتش رفته است و او سرگشته بیرون آمده است. مادر به راه خود ادامه داد و جوانان هم همراهش شدند تا آنکه به چوپانی رسیدند. مادر یحیی (ع) به او گفت: ای شبان گوسپندان! آیا نوجوانی را با این نشانی ها ندیده ای؟ گفت:
شاید در جستجوی یحیی هستی؟ گفت: آری، او پسر من است. در حضورش سخنی از آتش رفته و سرگشته بیرون آمده است. چوپان گفت: هم اکنون او را کنار گردنه فلان دیدم که پاهای خود را در آب نهاده و سر بر آسمان افراشته و می گوید: ای مولای من! سوگند به عزت تو که از این آب سرد نخواهم چشید تا آنکه به منزلت خود در پیشگاه تو بنگرم. مادر به آن سوی رفت و چون او را دید، به او نزدیک شد و با محبت سر فرزند را بر سینه نهاد و او را به خدا سوگند داد تا همراهش به خانه برگردد. و یحیی (ع) همراه مادر به خانه برگشت. مادر به یحیی گفت: آیا موافقی که خرقه مویین را از تن خود برون آوری و خرقه پشمین بپوشی که اندکی نرم تر است و برای تو عدس بپزم؟ یحیی موافقت کرد. چون از آن عدس خورد و بسیار خورد، خواب بر او چیره شد، آنچنان که برای نماز شب بیدار نشد. در خواب سروشی به او گفت: ای یحیی! خانه یی بهتر از خانه من و همسایه یی بهتر از من پیدا کرده ای؟ یحیی بیدار شد و برخاست و عرضه داشت: پروردگارا! لغزش مرا بیامرز، پروردگارا! سوگند به عزت تو که دیگر در سایه یی جز سایه بیت المقدس نخواهم نشست و به مادر گفت، همان خرقه مویین مرا بدهید. مادر خرقه مویین را به او داد و او را در آغوش کشید.
زکریا فرمود: ای مادر یحیی! او را رها کن که پرده از دل او برداشته شده و هرگز از لذت زندگی بهره یی نمی برد. یحیی (ع) برخاست، جبه خویش پوشید و شب کلاه بر سر نهاد و به بیت المقدس آمد و شروع به عبادت خدا کرد و با دیگر خردمندان بود تا سرانجام چنان شد که شد. وهب می گوید: در یکی از کتابهای آسمانی چنین یافتم که چون ذو القرنین از ساختن سد آسوده شد، به راه خود ادامه داد، همان گونه که حرکت می کرد و سپاهیانش همراهش بودند، از کنار پیرمردی گذشت که نماز می گزارد. ذو القرنین همراه سپاهیان خود همان جا ایستاد تا نمازش تمام شد و سپس به او گفت: چگونه این همه سپاهیان که کنار تو رسیدند بیمی به خود راه ندادی و پریشان خاطر نشدی؟ گفت:
با کسی مناجات می کردم که سپاهیانش از تو بیشتر و پادشاهیش گرانقدرتر و نیرویش تواناتر است و اگر چهره به سوی تو برمی گرداندم، به نیاز خود در پیشگاه او دست نمی یافتم. ذو القرنین گفت: آیا موافقی که همراه من بیایی و من با تو مواسات کنم و برای انجام برخی از کارهای خویش از تو کمک بگیرم؟ گفت: آری، به شرط آنکه برای من چهار خصلت را ضمانت کنی، نعمتی که از میان نرود و صحتی که در آن رنج و بیماری نباشد و جوانی یی که پیری را بر آن راه نباشد و زندگانی و عمری که مرگ در آن نباشد. ذو القرنین گفت: کدام آفریده است که توانا به انجام این امور باشد؟
پیر گفت: من با کسی هستم که به این کارها تواناست و در اختیار اوست و تو خود در اختیار اویی و راه خود را بگیر و برو. همچنان که ذو القرنین به راه خود ادامه می داد به گروهی از خردمندان امت موسی (ع) رسید که به حق راهنمایی شده بودند و به آن عمل می کردند و چون ایشان را دید به آنان گفت: ای قوم! از خبر خود برای من بگویید که من تمام خاور و باختر و خشکی و دریا و زمین و کوه و دشت و روشنی و تاریکی آن را گشته ام و به گروهی چون شما برنخورده ام. اینک به من خبر دهید که چرا گور مردگان شما بر در خانه هایتان قرار دارد؟ گفتند: چنین کرده ایم که مرگ را فراموش نکنیم و یاد آن را دلهای ما بیرون نرود. پرسید: چرا خانه های شما در ندارد؟ گفتند: میان ما کسی دزد نیست و هیچ کس هم مورد سوء ظن نیست و همگان امین هستند. پرسید: چرا میان شما امیران نیستند؟ گفتند: بدان سبب که به یک دیگر ستم نمی کنیم. پرسید: چرا حاکم ندارید و کسی بر شما پادشاه نیست؟ گفتند: مال اندوزی نمی کنیم و ستیزه جویی نداریم. پرسید: چرا بر یک دیگر برتری نمی جویید و تفاوتی ندارید؟ گفتند: چون بر یک دیگر مهربانیم و با یک دیگر مواسات می کنیم. پرسید: چرا اختلاف با یک دیگر ندارید و نزاع نمی کنید؟ گفتند: به مناسبت الفت دلهای ما با یک دیگر و اصلاح میان خودمان. پرسید: چگونه است که به یک دیگر دشنام نمی دهید و قتلی میان شما اتفاق نمی افتد؟ گفتند: ما بر خواسته های نفسانی خود پیروزشده ایم و نفس های خویش را لگام بردباری زده ایم. پرسید: چرا همگان هم عقیده اید و چگونه راه و روش شما مستقیم و راست است؟ گفتند: به این سبب است که دروغ نمی گوییم و نسبت به یک دیگر مکر نمی ورزیم و هیچ یک از دیگری غیبت نمی کنیم. گفت: به من بگویید چرا میان شما هیچ مستمند و بینوا نیست؟ گفتند: از این روی که ما اموال خود را برابر تقسیم می کنیم. پرسید: چرا میان شما هیچ تندخو و خشنی نیست؟ گفتند: نتیجه فروتنی و افتادگی است. پرسید: سبب آنکه عمر شما از همه درازتر است چیست؟
گفتند: بدین سبب است که حق را گردن می نهیم و به دادگری حکم می کنیم. پرسید:
چرا گرفتار خشکسالی و قحطی نمی شوید؟ گفتند: به سبب آنکه از آمرزش خواهی غفلت نمی کنیم. پرسید: چرا بیتابی نمی کنید؟ گفتند: به آن سبب که ما خویشتن را برای بلا و گرفتاری آماده ساخته ایم و خود خویشتن را تسلیت و آرامش می دهیم.
پرسید: چرا آفتها به شما نمی رسد؟ گفتند: از این روی که جز به خدا توکل نمی کنیم و از ستارگان و منازل بروج، طلب باران نمی کنیم. گفت: ای قوم! به من بگویید آیا پدران شما همین گونه رفتار می کردند؟ گفتند: آری، آنان را چنین دیدیم که به مستمندان خود رحم می کردند و با بینوایان مواسات می ورزیدند و از هر کس که به آنان ستم کرده بود، درمی گذشتند و به هر کس که نسبت به ایشان بدی کرده بود، نیکی می کردند و برای بدکاران خود آمرزش خواهی می کردند و پیوند خویشاوندان را رعایت می کردند و امانت را مسترد می داشتند و همواره راست می گفتند و هیچ گاه دروغ نمی گفتند و بدین سبب بود که خداوند کارشان را اصلاح فرمود. ذو القرنین میان ایشان تا هنگام مرگ خویش مقیم شد و به هنگام مرگ پانصد ساله بود. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، ای مردم! بترسید از خدایی که چون سخن بگویید می شنود و چون چیزی را در ضمیر خود نهان دارید، می داند و به یاد مرگ باشید، همان چیزی که چون از آن بگریزید به شما خواهد رسید و اگر در جایی مقیم باشید، شما را فرو می گیرد و اگر شما آن را فراموش کنید، او شما را یاد می کند.
پیامبر (ص) به علی (ع) فرموده اند: خداوند تو را به زینتی آراسته است که مردمان به زینتی بهتر از آن در نظر خداوند آراسته نشده اند و آن زهد در دنیاست و دنیا را چنان قرار داده است که به زهد تو نمی تواند دست یازد (تو را از آن بهره یی نیست). و پیامبر فرموده اند: همه چیزهای تقوی در این گفتار خداوند فراهم شده که فرموده است «همانا خداوند فرمان می دهد به دادگری و احسان ...» (آیه نود سوره شانزدهم، نحل) و پیامبر فرموده اند: از خدا بترسید که همه خیر در آن جمع و فراهم است.
و گفته شده است، پرهیزگاران، سروران و فقیهان، پیشوایانند و نشستن با آنان موجب فزونی است. پیامبر (ص) فرموده اند: همانا ترسناک ترین چیزی که از آن بر امت خویش می- ترسم خواهش نفس و درازای آرزوست، خواهش نفس از حق باز می دارد و درازای آرزو آخرت را به فراموشی می سپرد. و همان حضرت فرموده اند: هر گاه دیدید به مردی در دنیا زهد و پارسایی داده شده است، به او نزدیک شوید که حکمت بر او القاء می شود. و فرموده اند: مؤمن خانه اش از نی و خوراکش قطعه نانی و سرش ژولیده و جامه اش فرسوده و دلش خاشع است و هیچ چیز را با سلامت دینش برابر نمی داند. روایت شده است که اسامة بن زید کنیزی به صد دینار خرید که یک ماهه بهای او را بپردازد. چون پیامبر (ص) این سخن را شنیدند، فرمودند: آیا از اسامه شگفت نمی کنید که چیزی را با مهلت یک ماهه می خرد؟ همانا که اسامه دارای آرزوی دراز است و سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست، من چشم بر هم نمی زنم مگر آنکه می پندارم هنوز دو پلکم به یک دیگر نرسیده، ممکن است خداوند قبض روحم فرماید و به سویی نمی نگرم مگر اینکه می پندارم که پیش از آنکه چشم از آن سوی بردارم، ممکن است بمیرم و هیچ لقمه یی بر دهان نمی نهم مگر آنکه می پندارم پیش از فرو بردن آن ممکن است به کام مرگ فرو شوم. سپس چنین افزودند: ای آدمیان! اگر درست می اندیشید، نفسهای خود را به مرگ وعده دهید و سوگند به آن کس که جان من در دست اوست، آنچه وعده داده شده اید، هر آینه خواهد آمد و شما نمی توانید آن را عاجز کنید . و روایت شده است که یکی از یاران عابد امیر المؤمنین علی (ع) که نامش همام بود به ایشان گفت: پرهیزگاران را برای من چنان توصیف فرمای که گویی بر ایشان می نگرم. آن حضرت در این مورد نخست سکوت فرمود و سپس گفت: ای همام! خدا را بپرهیز و نیکی کن «که خداوند همراه آنان است که پرهیزگارند و آنانی که نیکوکارانند.» (آیه آخر سوره شانزدهم، نحل) همام به این سخن قانع نشد تا آنکه علی (ع) تصمیم گرفت شرح دهد و برخاست و نخست ستایش و نیایش خدا را و درود بر مصطفی (ص) را بر زبان آورد و سپس بیان فرمود:
اما بعد، همانا که خدای سبحانه و تعالی آفریدگان را آفرید و در آن هنگام که ایشان را بیافرید، از اطاعت آنان بی نیاز و از معصیت ایشان در امان بود که عصیان هر کس که از او عصیان ورزد برای او زیانی ندارد و اطاعت هر کس که او را اطاعت کند، برای او سودی ندارد. سپس وسایل روزی ایشان را میان ایشان بخش فرمود و جایگاه هر یک را در جهان قرار داد. پرهیزکاران در دنیا اهل فضیلتند، گفتارشان صواب و از روی راستی است و پوشاک آنان در حد اعتدال و رفتارشان تواضع است. چشمهای خود را از آنچه خداوند برایشان حرام کرده بسته اند و گوشهای خود را بر دانشی که برای ایشان سود بخش است وقف کرده اند. در سختی و رنج چنانند که دیگران در آسایش و خوشی و اگر اجل و عمری که خداوند برای ایشان مقدر فرموده است نبود، به اندازه یک چشم بر هم زدن از شوق به ثواب و بیم از عقاب جانهایشان در کالبدهایشان استقرار نمی یافت. آفریدگار در چشمهای ایشان بزرگ است و هر چه جز اوست، کوچک است. آنان نسبت به بهشت چنانند که گویی آن را می بینند و در آن از نعمت برخوردارند و نسبت به دوزخ چنانند که گویی آن را می بینند و در آن در حال عذابند. دلهای ایشان اندوهگین و از آزارشان ایمنی است. پیکرهایشان نزار و نیازهایشان اندک و نفسهای ایشان عفیف و پارساست. روزگاری اندک را با شکیبایی بسر آورند که در پی آن آسایشی جاودانه است. این بازرگانی آسان و پر بهره یی است که خدایشان برای آنان فراهم فرموده است. دنیا آنان را خواست ولی آنان، آن را نخواستند و دنیا آنان را گرفتار بند و بلا ساخت و ایشان جانشان را فدیه دادند و خود را از آن رهایی بخشیدند. اما شبها آنان بر پا ایستادگانند و آیات قرآن را برشمرده می خوانند و با اندیشیدن در آن خود را اندوهگین می سازند و بوسیله آن، درمان درد خویش را می جویند و چون به آیه یی می گذرند که در آن تشویقی است، به آن امید می بندند و از شوق با جان خویش به آن می نگرند و چنان می پندارند که برابر دیدگان آنان است و چون به آیه یی می گذرند که در آن بیم است، گوشهای دل خود را به آن می سپارند و چنان می پندارند که هیاهوی دم و بازدم دوزخ بیخ گوش ایشان است. و آنان با قامت خمیده در حال رکوعند و پیشانی و کف دست و زانو و سر پنجه پاهای خود را بر خاک نهاده (در حال سجده) و از خداوند آزادی گردن خود را از آتش مسألت می کنند. اما روزها بردبار و دانا و پرهیزگارند. بیم از خدا آنان را همچون تیرتراش داده است، نظرکننده به آنان می نگرد و می پندارد که بیمارند و حال آنکه آنان را بیماری یی نیست و کسی که به ایشان می نگرد، می گوید همانا حواسشان پرت است. آری که کاری بزرگ حواس آنان را پرت کرده است.
آنان به مقدار اندک از کار خود خشنود نمی شوند و کار بسیار را، بسیار نمی شمرند.
خود خویشتن را به کاهلی متهم می سازند و از کردارهای خویش بیمناکند. چون یکی از ایشان را ستایش می کنند از آنچه گفته می شود بیم می کند و می گوید من به خویشتن از دیگران داناترم و خدای به آنچه که در نفس من است از من داناتر است.
بار خدایا! به آنچه می گویند بر من مگیر و مرا بهتر از آنچه می پندارند قرار بده و برای من آنچه را که نمی دانند بیامرز. از نشانه های هر یک از ایشان این است که برای او نیرویی در دین می بینی و دور اندیشی آمیخته با نرمی و ایمانی همراه با یقین و آزمندی در طلب دانش و دانشی آمیخته با بردباری و میانه روی در هزینه در عین توانگری، و خشوعی در عبادت و تحمل در تنگدستی و شکیبایی در سختی و طلب حلال، و در هدایت و رستگاری چالاک و پر نشاط، و از طمع دوری جستن و در عین حال که کارهای شایسته انجام می دهد، در ترس و بیم است. چون روز را به شب می رساند، همتش سپاسگزاری است و چون شب را به صبح می رساند، همتش یاد
خداست. شب را در حالی بسر می برد که از غفلت خویش هراسان است و صبح می کند در حالی که از پرهیزی که از غفلت کرده است شادمان است و از فضل و رحمت خداوند خشنود است. اگر نفس او، او را به زحمت اندازد و بر او سخت گیرد، باز هم خواسته آن را برنمی آورد. روشنی چشمش در چیزی است که زایل نمی شود و رغبت او در چیزی است که باقی می ماند و زهد و پارسایی او در چیزی است که باقی نمی ماند. بردباری را با دانش درآمیخته و گفتار را با عمل همراه ساخته است.
او را می بینی که آرزویش کوتاه و نزدیک است. کسالت و تنبلی از او دور است. لغزشهایش اندک است، قلبش خاشع و نفسش قانع و خوراکش اندک و در امور خود آسان گیرنده است و نسبت به دین خود سخت مواظب است، شهوتش مرده و خشمش فرو برده و خیر و نیکی از او مورد آرزوست و شر او مأمون است. چنین کسی اگر میان غافلان باشد، نامش در زمره ذاکران نوشته می شود و اگر میان ذاکران باشد، از غافلان نوشته نمی شود. از هر کس که به او ستم کرده است می بخشد و به هر کس که او را محروم ساخته است، عطا می کند و به هر کس که از او گسسته است می پیوندد. ناسزا دادن از او دور است و گفتارش نرم است. ناپسند او پوشیده و کار پسندیده اش حاضر و فراهم و خیر او روی آورنده و شر او پشت کننده است. در سختی ها پایدار و در ناخوشی ها شکیبا و در آسایش سپاسگزار است. بر آن کس که دوست ندارد، ستم نمی کند و در مورد کسی که او را دوست می دارد خود را به گناه نمی اندازد. در مورد حق، پیش از آنکه بخواهند بر او گواه بیاورند، خود اعتراف می کند. آنچه را که برای نگهداری به او داده اند، تباه نمی کند و آنچه را به او تذکر دهند، فراموش نمی کند و کسی را با لقبهای زشت نام نمی برد و به همسایه آزار نمی- رساند و در پیش آمدهای ناگوار که برای دیگران رخ می دهد، شادی نمی کند و در کار یاوه و باطل وارد نمی شود و از حق بیرون نمی رود. اگر سکوت کند، سکوتش او را غمگین نمی کند و اگر بخندد، صدای خنده اش بلند نمی شود و اگر بر او ستم شود، شکیبایی می کند تا خداوند برای او انتقام بگیرد. خود از خویشتن در رنج است و مردم از او در راحتی هستند. نفس خود را برای آخرت خویش به زحمت می اندازد و مردمان را از کار خویش به آسایش می رساند. دوری کردن او از هر کس که از او دوری می کند برای زهد و بی آلایش ماندن است و نزدیک شدنش به کسی که به او نزدیک می شود برای رحمت و نرمی است. دوری او از تکبر و بزرگی نیست و نزدیک شدنش برای مکر و خدعه نیست. راوی می گوید: در این هنگام همام فریادی برآورد و بیهوش شد و درگذشت و امیر المؤمنین (ع) فرمود: به خدا سوگند از همین اتفاق بر او بیم داشتم و آری که موعظه های رسا به کسانی که شایسته آنند، چنین می کند.
یکی از حاضران پرسید: ای امیر مؤمنان! شما در چه حالی؟ فرمود: ای وای بر تو، هر اجلی را وقتی است که از آن در نمی گذرد و برای هر مرگ، سببی است که از آن تجاوز نمی کند و بر تو باد که دیگر از این گونه سؤال نکنی که گفتار شیطان است که بر زبانت می نهد. شاعر در این باره چنین سروده است:
«مرد می خواهد به آرزویش برسد ولی خداوند جز آنچه را که خود اراده فرموده است نمی خواهد. آدمی می گوید مال و بهره های من! و حال آنکه تقوای خدا بهترین چیزی است که می توان از آن بهره گرفت.» دیگری گفته است:
«قناعت تمام عزت ها را برای من فراهم آورد و کدام ثروت بهتر از قناعت است؟ قناعت را سرمایه خویش قرار بده و پس از آن پرهیزکاری را کالای خود قرار بده.» دیگری گفته است:
«ای کسی که از نادانی، نفس خویش را به زحمت می اندازی و دنیا را آزمندانه و با کوشش طلب می کنی، نه دنیا برای تو است و نه تو برای دنیا و این دو اندوه و همت را فقط یک همت قرار بده.»

مجلس هفتاد و هفتم در ذکر دنیا

خداوند در آیه 24 سوره دهم (یونس) چنین فرموده است:
«جز این نیست که مثل زندگانی دنیا، مثل آبی است که آن را ما از آسمان فرو فرستادیم، پس گیاهان با او درآمیخت. از آنچه می خورند مردمان و چهار پایان و زمین پیرایه گرفت و آراسته شد و گمان بردند اهل زمین که بر آن قدرت دارند. ناگاه فرمان ما به آن زمین در شب یا روز در رسید و آن را همچون زمین درو شده قرار دادیم.
گویا که دیروز وجود نداشته است. این گونه بیان می کنیم نشانه ها را برای گروهی که اندیشه می کنند.» و در آیه 45 سوره هیجدهم (کهف) چنین فرموده است:
«و بزن برای آنان داستان زندگی دنیا را چون آبی که فرو فرستادیم آن را از آسمان.
پس آمیخت به آن روییدنی زمین پس خشکیده گردید که پراکنده کرد آن را بادها و خداوند بر همه چیز تواناست.» و در آیه بیستم سوره پنجاه و هفتم (حدید) چنین فرموده است. «بدانید که همانا زندگی دنیا بازیچه و بیهوده و آرایش و فخر کردن میان شماست و مباهات کردن در افزونی مال ها و فرزندان. مانند بارانی که به شگفت آورد کافران را روییدن آن. پس خشک شود و آن را زرد شده بینی و سپس در هم شکسته و در آخرت شکنجه سخت است و آمرزش از خدا و خشنودی و نیست زندگی دنیا مگر کالای فریب. (1» پیامبر (ص) فرموده اند «مرا با دنیا چکار؟ همانا مثل من و مثل دنیا، همچون سواری است که در روزی تابستانی و گرم از خواب نیم روزی از زیر درختی برمی خیزد.
سپس کوچ می کند و آن درخت را به حال خود وامی گذارد. (2» و همان حضرت فرموده اند: «دنیا در قبال آخرت مثل آنست که یکی از شما انگشت به دریا زند. پس بنگرد که انگشتش چه اندازه آب به خود گرفته است. (3» امیر المؤمنین علی (ع) چنین فرموده است: دنیا خانه یی است که برای آن نیستی و برای اهل آن کوچ کردن از آن مقدر شده است، و آن سرسبز و شیرین به سوی خواهان خود شتاب می کند و دل نظرکننده را دچار اشتباه می سازد. با بهترین توشه که در حضور دارید از آن کوچ کنید و در آن بیش از نیاز مطلبید و بیش از آنچه به شما رسیده است از آن مخواهید. و همان حضرت فرموده است، دنیا خانه یی است که هیچ کس از آن به سلامت نمی ماند مگر در آن، و به هیچ چیز که برای دنیا انجام شود، رستگاری فراهم نمی شود.
مردم در آن گرفتار آزمایشند، آنچه از دنیا را که برای دنیا گرفته اند، از آن بیرون برده می شوند و از ایشان حساب پس گرفته می شود و آنچه از آن را که برای غیر دنیا (آخرت) تهیه کنند، در آن پایدارند و بر آن وارد می شوند و همانا که دنیا در نظر خردمندان همچون سایه یی است که در عین آنکه گسترده اش می بینی، جمع می شود و تا آن را افزون بینی کم می گردد. و همان حضرت فرموده است، همانا مثل دنیا مثل مار است که لمس کردن آن نرم و زهرش کشنده است. و چون مدت مصاحبت آن با تو اندک است از آنچه که تو را خوش می آید روی برگردان و اندوههای آن را از خود بزدای که به جدایی از آن یقین داری و در آن از آن بر حذر باش که دل بسته به دنیا چون از آن اطمینان به شادی می کند او را به مکروه و ناخوشی می رساند. و هم ایشان فرموده است، ای دنیا! ای دنیا! از من فاصله بگیر، آیا خود را به من عرضه می داری یا نسبت به من شوق می ورزی؟ هرگز زمان فریب تو نرسد، بدور باش، دیگری غیر از مرا بفریب. مرا در تو نیازی نیست، تو را سه بار طلاق داده ام و رجوعی در آن نیست. زندگی تو کوتاه و ارزش تو اندک و آرزوی تو کوچک است.
آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و سختی جایی که بر آن باید وارد شد. و همان حضرت شنید مردی دنیا را نکوهش می کند، به او فرمود: ای نکوهش کننده دنیا که به دنیا فریفته می شوی و سپس آن را نکوهش می کنی، تو بر دنیا جرم و گناه می نهی یا دنیا بر تو؟ دنیا تو را کجا به هوس انداخت و فریب داد؟ همان حضرت فرموده است، شیرینی دنیا، تلخی رستاخیز و تلخی دنیا، شیرینی رستاخیز است.
و باز فرموده است، دنیا فریب می دهد و زیان می رساند و شتابان می گذرد.
خداوند آن را برای پاداش دوستان خود و شکنجه دشمنان خویش پسندیده است و همانا مردم دنیا، چون مسافرانی هستند که در همان حال که جایی فرود آمده اند، چاوش به آنان ندا می دهد و آنان از آنجا کوچ می کنند. امام صادق (ع) فرموده است، دوستی دنیا سر هر گناه است. مسیح (ع) به حواریون فرموده است، همانا دنیا پل است، از آن بگذرید و آبادش مکنید. پیامبر (ص) فرموده اند: رغبت به دنیا، اندوه و غم را می افزاید و زهد در دنیا، دل و بدن را آسوده می کند. امام صادق (ع) فرموده است، دل هر کس به دنیا وابسته شود، از آن سه خصلت را دارا می شود، اندوهی که به پایان نمی رسد، آرزویی که بدست نمی آید و امیدی که به آن نمی رسد. امام باقر (ع) فرموده است، دنیا گوناگون است، آنچه از آن که به سود تو باشد با وجود ناتوانی به تو خواهد رسید و آنچه از آن که به زیان تو باشد بر سرت خواهد آمد و نمی توانی با نیرو و قدرت آن را از خود منع کنی. سپس در پی این سخن فرموده است، هر کس از آنچه که از دست بشد ناامید شود، بدنش آسوده می شود و هر کس به آنچه که به او برسد قانع باشد، چشمش روشن می شود. امام صادق فرموده است، اگر خداوند تبارک و تعالی متکفل روزی است، این همه کوشش تو برای چیست و اگر روزی تقسیم شده است دیگر آزمندی برای چه؟ و چون حساب بر حق است، اندوختن چیست و چون خدای تعالی جبران می کند، بخل یعنی چه؟ و چون خدای عقوبت می فرماید گناه برای چه و چون شیطان دشمن است غفلت و بی خبری برای چه و چون گذشتن از پل صراط بر حق است، خودپسندی و شیفتگی چیست و چون هر چیز بسته به سرنوشت است، اندوه چیست و چون دنیا فانی است، دلبستگی به آن برای چه؟
پیامبر فرموده اند: بی خبرترین مردم کسی است که از دگرگونی و حال به حال شدن دنیا پند نگیرد و بی نیازترین مردم کسی است که اسیر حرص نباشد. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، هر گاه حکیمان و فقیهان به یک دیگر نامه می نوشته اند، سه چیز را می نوشته اند که چهارمی همراه آن نبوده است و آن سه جمله این هاست: هر کس همتش برای آخرت باشد، خداوند گرفتاری دنیای او را کفایت می فرماید و هر کس نهان خویش را اصلاح کند خداوند آشکارای او را اصلاح می فرماید و هر کس آنچه را میان او و خداوند است اصلاح کند، خداوند آنچه را میان او و مردم است اصلاح می فرماید. امام صادق (ع) فرموده است، روزی داود (ع) برای خواندن زبور بیرون آمد و هر گاه که او زبور می خواند، هیچ پرنده و جانور وحشی و کوه و سنگی باقی نمی ماند مگر آنکه با او همخوانی می کرد، داود (ع) همچنان به راه خود ادامه داد تا کنار کوهی رسید که پیامبری به نام حزقیل در آن زندگی می کرد و چون حزقیل آوای کوهها و پرندگان و جانوران را شنید، دانست که داود (ع) آمده است. داود گفت: ای حزقیل! آیا اجازه می دهی که بالای کوه و پیش تو آیم؟ گفت: نه. خداوند به حزقیل وحی فرمود که داود را سرزنش مکن و از من عافیت بخواه. حزقیل برخاست و دست داود را گرفت و او را کنار خود برد. داود از او پرسید که ای حزقیل! آیا تاکنون آهنگ گناهی کرده ای؟ گفت: نه. پرسید آیا به دنیا توجه کرده ای و دوست داشته ای که از شهوت و لذت آن بهرمند شوی؟ گفت: آری، این موضوع گاهگاهی در من ظاهر می شود، پرسید در آن هنگام چه می کنی؟ گفت: وارد این دره می شوم و از آنچه در آن است عبرت می گیرم. داود (ع) وارد آن دره شد و دید بر تختی جمجمه و استخوانهای پوسیده یی است و لوحه یی آهنی نصب است که بر آن چیزی نوشته است. داود (ع) به آن لوحه نگریست و در آن چنین نبشته بود: من فلان پادشاهم که هزار سال پادشاهی کردم و هزار شهر ساختم و از هزار دوشیزه کام گرفتم و سرانجام عمر من چنین شد که خاک، بستر من و سنگ بالش، و ماران و کرمها همسایگان من شدند. هر کس به زیارت من می آید به دنیا شیفته نشود.
امیر المؤمنین در یکی از خطبه های خود چنین می فرماید: ای مردم! همانا که دنیا سرای ناپایداری و آخرت سرای پایداری و جاودانی است. از رهگذر خود برای اقامتگاه خود توشه برگیرید. پرده های خویش را در پیشگاه آن کس که نهان شما بر او پوشیده نیست پاره مکنید و دلهای خود را از این جهان بیرون برید پیش از آنکه بدنهای شما از آن بیرون برده شود. شما در دنیا زندانی شده اید و حال آنکه برای آخرت آفریده شده اید. همانا دنیا چون زهر است، کسی که آن را نمی شناسد، می خوردش. چون بنده یی می میرد، فرشتگان می گویند چه پیش فرستاده است و آدمیان می گویند چه باقی نهاده است. چیزهایی را پیش بفرستید که برای شما باقی بماند و همه را در این جهان باقی مگذارید که به زیان شما باشد، که محروم کسی است که از خیر مال خود محروم شود و بر آن کسی که با خیرات و صدقات ترازوی خویش را سنگین و جایگاه خود را در بهشت نیکو و راه گذر خود از پل صراط را هموار ساخته است، باید رشک برد. امام صادق (ع) فرموده است، من شگفت می کنم از کسی که در دنیا بخل می ورزد، چه دنیا به او روی کرده باشد و چه دنیا از او روی برگردانده باشد، زیرا انفاق با اقبال دنیا او را زیان نمی رساند و بخل با ادبار دنیا او را سودی نمی بخشد. روایت است که مردی برای امام حسین (ع) نوشت: ای سرور من! از خیر دنیا و آخرت به من خبر بده. برای او چنین مرقوم فرمود «بنام خداوند بخشاینده مهربان. همانا هر کس خشنودی خدا را هر چند در قبال ناخشنودی خلق جستجو کند، خداوند امور مردم را از او کفایت می کند و هر کس در صدد خشنودی مردم در قبال ناخشنودی خدا باشد، خدایش او را با مردم وامی گذارد. و السلام. (3» حارث اعور می گوید: در حیره همراه امیر المؤمنین علی (ع) راه می رفتم به فردی مسیحی رسیدیم که ناقوسی را به صدا درآورده بود. علی (ع) به من فرمود:
آیا می دانی این ناقوس چه می گوید؟ گفتم: خدا و رسول خدا و پسر عمویش داناترند.
فرمود: این ناقوس مثل دنیا و خرابی آن را می نوازد و می گوید به حق و راستی که خدایی جز خداوند نیست و این راست راست است. همانا دنیا ما را فریفته است و سرگرم ساخته و سرگردان کرده است و به گمراهی کشانده است. ای فرزند دنیا! آرام آرام و با دقت، ای دل بسته و فرزند دنیا که حواس خویش را فقط در جمع آن داری، همانا که دنیا گروه گروه را فانی می کند. هیچ روزی از ما نمی گذرد، مگر اینکه یکی از ارکان ما را ویران می کند. همانا خانه یی را که باقی است تباه کردیم و در خانه یی که فانی است دل بسته، و وطن گزیده ایم و نمی فهمیم در آن چه کرده ایم، مگر آنکه بمیریم. حارث می گوید، گفتم: ای امیر مؤمنان! آیا مسیحیان این را می دانند؟ فرمود:
اگر این را به حقیقت می دانستند، مسیح (ع) را برای خود غیر از خداوند خدا قرار نمی دادند. حارث می گوید، پیش آن مرد مسیحی رفتم و گفتم: تو را به حق مسیح سوگند می دهم که همان گونه که ناقوس می نواختی آن را به صدا درآور! او شروع به زدن به ناقوس کرد و من حرف به حرف تا آخر گفتم. گفت: تو را به حق پیامبرتان سوگند، چه کسی این موضوع را به تو خبر داده است؟ گفتم: مردی که دیروز همراه من بود. پرسید: آیا میان او و پیامبر (ص) خویشاوندی است؟ گفتم: آری، پسر عموی پیامبر است. پرسید: تو را به حق پیامبرتان سوگند آیا این تفسیر را او از پیامبر شنیده است؟ گفتم: آری. او ایمان آورد و گفت: به خدا سوگند، من در تورات دیده ام که خاتم پیامبران، پیامبری است که آنچه را ناقوس می گوید، تفسیر می کند. و روایت است که هر گاه پیامبر (ص) از سفر بازمی گشت، نخست پیش دخترش فاطمه (ع) می رفت و مدتی پیش او توقف می فرمود. یک بار که پیامبر (ص) به سفری رفته بودند، فاطمه (ع) برای خود دو دستبند و گردنبندی و دو گوشواره از نقره و پرده یی برای در حجره، به شادی بازگشت پدرش و شوهرش فراهم فرموده بود. و چون پیامبر (ص) از سفر برگشتند، همچنان، نخست به خانه فاطمه (ع) رفتند.
یاران بر در خانه ماندند و چون مدت توقف پیامبر (ص) طول کشید، نمی دانستند بروند یا بمانند. در این هنگام رسول خدا (ص) بیرون آمدند و آثار ناراحتی در چهره ایشان دیده می شد و چون پیامبر (ص) کنار منبر خود نشستند، فاطمه (ع) که گمان برده بود ناراحتی پیامبر (ص) از دیدن آن دو دستبند و گردنبند و گوشواره ها و پرده است، آنها را بیرون آورد و پرده را باز کرد و به حضور پیامبر (ص) فرستاد و به کسی که آنها را می برد، فرمود: به پدرم بگو دخترت سلام می رساند و می گوید این ها را در راه خدا انفاق کنید. همین که فرستاده این پیام را گزارد، پیامبر (ص) سه بار فرمودند:
پدرش فدای او باد! دنیا از محمد و آل محمد نیست. اگر دنیا در پیشگاه خداوند به اندازه بال پشه یی ارزش و خیر می داشت، هرگز کافر یک جرعه آب هم از آن نمی آشامید و سپس برخاستند و به خانه فاطمه (ع) رفتند. و روایت شده است که چون اسماعیل، پسر حضرت صادق (ع) درگذشت و از دفن او فارغ شدند، حضرت صادق در حالی که سر خود را به زیر افکنده بود، نشست و مردم هم گرد آن حضرت نشستند. سپس امام صادق سر خویش را بلند کرد و چنین فرمود: ای مردم! همانا که دنیا سرای جدایی است و جای ناهمواری است و خانه هموار نیست. با آنکه فراق عزیزان سوزی است که دفع نمی شود و سوگی است که از آن چاره نیست، ولی مردم در خوب سوگواری داشتن و درست اندیشه- کردن بر یک دیگر برتری دارند و هر کس دریغا گوی برادرش نشود، برادرش دریغا- گوی او خواهد بود و هر کس فرزندش پیش از او نرود، او پیش از فرزندش می رود و سپس به این بیت ابو خراش هذلی، تمثل جستند:
و لا تحسبی انی تناسیت عهده - و لکن صبری یا امیم جمیل
گمان مدار که عهدش زیاد خود ببرم - و لیک صبر چو من ای امیم نیک بود
به امام صادق گفته شد، چه خصلتهایی برای آدمی از همه پسندیده تر است؟
گفت: وقاری که همراه با هیبت نباشد و بخششی بدون اینکه انتظار پاداش داشته باشد و اشتغال به غیر از کالای دنیا. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، هر کس دو روزش با یک دیگر برابر بود مغبون است و هر کس فقط همتش دنیا باشد از دنیا اندوهش سخت است و هر کس فردایش از امروزش بدتر باشد، محروم است و هر کس چون امور دنیایش روبراه شود، اهمیتی ندهد که کار آخرتش تباه شود، نابود شده است و هر کس در چاره جویی برای رفع نقص خود نباشد، هوای نفس بر او چیره شده است و هر کس روی به نقصان داشته باشد، مرگ برای او بهتر است. همانا دنیا سرسبز و شیرین است و برای آن گروهی هستند. گروهی هم برای آخرتند، دلهای آنان مفاخرت دنیا داران را طلاق داده است. آنان در باره دنیا چشم و هم چشمی ندارند و به خرمی آن شاد و از سختی آن اندوهگین نمی شوند. همانا طالب دنیا را مرگ طلب و جستجو می کند و اگر او غافل است ولی از او غافل نیستند. و همانا باقی مانده هم از پی از دست رفته، از میان می رود. همانا خداوند متعال گروهی را آفریده است که با نظر محبت دنیا را بر ایشان سخت و تنگ قرار داده است و آنان را در آن به زهد و پارسایی واداشته است و آنان به دار السلامی (بهشت) که آنان را به سوی آن فرا خوانده است، رغبت کرده اند و با سختی زندگی شکیبایند و بر ناخوش صبر می کنند و به کرامتهایی که در پیشگاه خداوند است مشتاقند و جانهای خود را برای کسب رضای خداوند می بخشند و سرانجام کارشان شهادت است و به دیدار خدا می روند در حالی که خداوند از ایشان خشنود است و می دانند که مرگ راه گذشتگان و بازماندگان است و آنان برای آخرت خود توشه یی غیر از سیم و زر برمی گیرند. جامه خشن می پوشند و فقط به اندازه روزی و میزان لازم قناعت می کنند و آنچه را که فزون است، پیش می فرستند و فقط در راه و برای خدا، دیگران را دوست و دشمن می- دارند. آنان چراغهای تابانند و در آخرت برخوردار از نعمتهایند. و السلام. امام رضا (ع) فرموده است، عیسی بن مریم (ع) به حواریون فرمود: ای بنی اسرائیل! چون دین شما سالم و در امان ماند، از آنچه از دنیای خود از دست می دهید، اندوهگین مباشید، همان گونه که دنیا داران چون کارهای دنیای ایشان سالم بماند، در مورد آنچه از دین خود از دست بدهند، اندوهی نمی خورند. امام باقر (ع) فرموده است، هنگامی که امیر المؤمنین علی (ع) مقیم کوفه بودند، پس از نماز عشاء سه مرتبه با صدای بلند، آنچنان که همه مردم داخل مسجد می شنیدند، چنین می فرمود:
ای مردم! خدایتان رحمت کناد! برای کوچ کردن از این جهان آماده شوید که میان شما ندای کوچ دادن، داده شده است و درنگ کردن در دنیا پس از آنکه ندای رحیل داده شده است، چه اندازه خواهد بود؟ خدایتان رحمت کند! آماده شوید و بهترین توشه را که تقوی و پرهیزگاری است با خود بردارید و بدانید که راه شما بر صحرای قیامت و گذر شما از پل صراط است و بیم بزرگ در پیش است و در راه خود گردنه دشوار و منازل بیمناک دارید که باید از آن ها بگذرید و در آنها فقط به رحمت خدا می توان از خطر بزرگ و بیم آن نجات پیدا کرد و از بدی منظر و شدت اخبار مربوط به آن رهایی یافت و یا هلاکی است که پس از آن به هیچ روی جبران نمی شود. امام صادق (ع) فرموده است، نوح (ع) دو هزار و پانصد سال زندگی کرد، هشتصد و پنجاه سال پیش از آنکه به پیامبری مبعوث شود و نهصد و پنجاه سال میان قوم خود آنان را به هدایت دعوت می کرد و دویست سال مشغول ساختن کشتی بود و پانصد سال پس از فرود آمدن از کشتی و فرو کش کردن آب و ساختن شهرها و سکونت فرزندانش در آنها. و چون فرشته مرگ پیش او آمد، نوح (ع) از او پرسید:
برای چه آمده ای؟ گفت: آمده ام که جانت را بستانم. گفت: آیا اجازه می دهی از آفتاب به سایه بروم؟ گفت: آری. و چون نوح (ع) از آفتاب به سایه رفت، گفت: ای فرشته مرگ! گویی همه مدت اقامت من در دنیا به همین اندازه رفتن من از آفتاب به سایه بوده است، کار خود را انجام بده! فرشته مرگ جانش بگرفت. امام صادق (ع) فرموده است، چون دنیا به کسی روی آورد، محاسن دیگران را هم به او می بخشد و چون بر او پشت کند، محاسن خودش را هم از او می گیرد. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، چه وصفی کنم از خانه یی که آغازش رنج و پایانش نیستی است. در حلالش حساب و در حرامش عقاب است. هر کس در آن بی نیاز و توانگر گردد، شیفته می شود و هر کس نیازمند باشد، اندوهگین می گردد و هر کس برای دنیا تلاش کند، آن را از دست می دهد (دنیا او را رها می کند.) و هر کس به جای خود نشیند و در پی آن نباشد، دنیا به سراغش می آید.
هر کس به آن نگریست، او را بینا کرد و کسی که به زیور دنیا نگریست، او را کور کرد. پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند متعال به دنیا وحی فرمود که هر کس را به تو خدمت می کند در رنج افکن و هر کس تو را کنار می افکند، تو خدمتگزارش باش و چون بنده در دل شب تار با خدای خود خلوت و مناجات می کند، خداوند نور را در دلش ثابت می فرماید و چون او بار خدایا، بار خدایا می گوید، پروردگار جلیل می فرماید: آری ای بنده من! از من بخواه تا عطایت کنم و بر خود من توکل کن تا امور تو را کفایت کنم. آنگاه خداوند به فرشتگان می فرماید: بنگرید که این بنده من در دل این شب تار با من خلوت کرده است و حال آنکه غافلان و بازیگران و یاوه سرایان خفتگانند، گواه باشید که او را آمرزیدم. و سپس فرموده اند: بر شما باد به پارسایی و عبادت و کوشش، و در این دنیا که فریبنده و سرای نیستی است و به شما توجهی ندارد، بی توجه باشید. چه بسیار فریفته های به خود را که نیست و نابود کرده است و چه بسیار به کسانی که به آن اعتماد کرده اند، خیانت ورزیده است و چه بسیار کسان را که به آن اعتماد کرده اند، تسلیم کرده است و بدانید که برابر شما، راههای دور و سفری بیم آور است و گذر شما بر پل صراط است و برای مسافر چاره یی از توشه نیست و هر کس که توشه بر ندارد و به سفر برود، به رنج خواهد افتاد و هلاک خواهد شد، تا آخر خبر. شریح قاضی می گوید: خانه یی به هشتاد دینار خریدم و قباله نوشتم و تنی چند از افراد عادل را گواه گرفتم و چون این خبر به علی (ع) رسید، قنبر غلام خود را پیش من فرستاد و احضارم فرمود. همین که به حضورش رسیدم، فرمود: ای شریح! خانه یی خریده ای و قباله نوشته ای و گواهان عادل گرفته ای و ثمن آن را پرداخته ای؟ گفتم: آری، فرمود: ای شریح! از خدا بترس که بزودی کسی پیش تو می آید که نه به قباله ات می نگرد و نه از خانه ات می پرسد و تو را از خانه ات بیرون می برد و به گورت می سپارد. پس بنگر که مبادا این خانه را از مالک اصلی آن نخریده باشی و بهای آن را از پول حلال نپرداخته باشی که در این صورت در هر دو سرا، یعنی این جهان و آن جهان، زیان کرده ای. سپس فرمود: ای شریح! اگر به هنگام خرید این خانه پیش من آمده بودی، برای تو قباله یی می نوشتم که آن را به دو درهم نمی- خریدی. گفتم: ای امیر مؤمنان! چه مرقوم می فرمودی؟ فرمود: چنین می نوشتم:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم. این چیزی است که بنده یی خوار و زبون از بنده دیگری که به سوی کوچیدن (مرگ) فرا خوانده شده، خریده است، خانه یی از او در سرای غرور که جای نیست شوندگان و اردوگاه نابودشوندگان است، خریده است.
حدود چهارگانه این خانه، چنین است: حد نخست آن به پیشامدهای ناگوار است و حد دوم به انگیزه های غم و اندوه و حد سوم به اسباب مصیبت و سوگ و حد چهارم به خواهش نفس تباه کننده و شیطان اغواءکننده، و در این خانه، در حد چهارم گشوده می شود. این شخص شیفته به آرزو همه این خانه را از آن شخص فرا خوانده به سوی مرگ، خرید به بهای خروج از قناعت و ورود در زبونی طلب، و هر زیانی که بر این مشتری برسد، جبران آن بر عهده کسی است که اجسام پادشاهان را می پوساند و جان ستمگرانی چون خسرو و قیصر و پادشاهان تبع و حمیر را از آنان سلب می کند. و همه کسانی که مال بر مال می افزایند و جمع می کنند و ساختمان می کنند و زیور می دهند و آن را برافراشته می کنند و به خیال باطل خویش برای فرزند اندوخته می- کنند، همه آنان را در موقف رستاخیز برای رسیدگی و قضاوت می برند و آنجا تباهکاران، زیان برند. عقلی که از بند خواسته نفس رهایی یافته و به دیده نیستی بر اهل جهان نگریسته است، گواه این معامله است. و شنیده می شود که سروش پارسایی بانگ برداشته و در عرصات جهان ندا می دهد که برای دو بین هم حق آشکار است و امروز و فردا باید کوچ کرد. پس از کارهای شایسته خویش توشه برگیرید و آرزوها را با در نظر گرفتن مرگ، کوتاه و آن دو را به یک دیگر نزدیک کنید که کوچ و نیستی فرا رسیده است. امام صادق (ع) فرموده است، عیسی بن مریم (ع) به یاران خود می گفت: ای آدمیزادگان! از دنیا به سوی خدا بگریزید و دلهای خویش را از آن بیرون برید که شما شایسته دنیا نیستید و دنیا شایسته شما نیست. نه شما برای آن باقی می مانید و نه آن برای شما باقی می ماند. دنیا، مکار درد انگیز است. فریفته کسی است که به آن فریفته شده باشد و گول خورده کسی است که به آن اطمینان کند و تباه شونده کسی است که آن را اراده کند و دوست بدارد. بنا بر این به سوی خداوند که پدید آورنده شماست توبه کنید و خدای خود را پرهیز کنید و بترسید از روزی که نه پدری می تواند از فرزند خویش چیزی را برطرف کند و نه فرزندی از پدر خویش.
پدرانتان، مادرانتان، برادران و خواهران و فرزندان شما کجایند؟ فرا خوانده شدند و پاسخ گفتند و در دل خاک آرمیدند و همسایه مردگان و در شمار نابودشدگان شدند و از دنیا بیرون رفتند و از دوستان جدا شدند و به آنچه که پیش فرستاده اند، نیازمند شدند و از آنچه که در دنیا باقی گذاردند، بی نیاز گردیدند. چه مقدار به شما پند و بیم داده می شود و همچنان سرگرم و غافلید؟ مثل شما در این جهان، مثل چهار پایان است که همت شان فقط شکمهایشان و بهره وری جنسی است. آیا از آن کس که شما را آفریده است آزرم نمی کنید و حال آنکه او به کسانی که از او سرکشی کنند، وعده آتش داده است و شما از آنان نیستید که از عهده آتش برآیید و خداوند به کسانی که از او فرمان برند، وعده بهشت داده است و همسایگی با او در فردوس برین. در این باره کوشش کنید و اهل رسیدن به آن باشید. از خویشتن انصاف دهید و بر ناتوانان و نیازمندان خود رحمت آورید و به سوی خدا توبه کنید، توبه نصوح و راست. و بندگانی پسندیده خوی باشید و از پادشاهان سرکش و فرماندهان فراعنه مباشید که نسبت به خدایی که آنان را با مرگ مغلوب می سازد، سرکشی می کنند، پروردگاری که در هم شکننده همه سرکشان و خدای آسمانها و زمین و همه پیشینیان و آیندگان است و پادشاه روز رستاخیز و سخت عذاب کننده است و عذاب او بسیار دردناک است. هیچ ستمگری از او راه گریز ندارد و هیچ چیز از دست قدرتش بیرون نیست و هیچ چیز بر او پوشیده و از علم او نهان نیست. شمار همه چیز در دانش او آشکار است و هر گنهکار یا فرمانبردار را در بهشت و دوزخ درمی آورد. ای آدمی ناتوان! به کجا می خواهی بگریزی از آن کس که در دل شب تار و روز روشن در جستجوی تو است و در همه حالات تو، تو را در نظر دارد؟ آن کس که باید پند دهد، پند خویش ابلاغ کرد و آن کس که پند بپذیرد، رستگار است.
«نیکخواهان دهند پند ولیک - نیکبختان بوند پندپذیر»
خداوند متعال به موسی (ع) چنین فرموده است: ای موسی! دنیا سرای عقوبت است و آن را نفرین شده قرار دادم. همه چیز در آن نفرین شده است، جز آنچه که برای من است. ای موسی! همانا بندگان صالح من در دنیا به اندازه دانش خود زهد می ورزند و دیگران به اندازه نادانی خویش بر آن رغبت می کنند و هیچ یک از بندگان من که دنیا را در نظر بزرگ دارد، چشمش روشن نمی شود و هیچ کس آن را کوچک نمی شمرد مگر اینکه از آن بهره مند می شود. امام صادق (ع) می فرموده است، اگر بتوانید که معروف نشوید، چنان کنید، که بر تو چه زیان می رسد که مردم تو را نستایند؟ و برای تو چه زیان دارد که چون در پیشگاه خداوند ستوده باشی، در نظر مردم نکوهیده باشی؟ علی (ع) می فرموده است، در دنیا خیری نیست مگر برای دو کس، آن کس که هر روز نیکی بیفزاید و آن کس که بتواند خطای خود را با بازگشت به خدا جبران کند و چگونه ممکن است توبه کسی پذیرفته شود و به خدا سوگند، اگر چنان سجده کند که گردنش شکسته شود، خدا توبه او را جز به دوستی و ولایت ما خاندان نخواهد پذیرفت. مسیح (ع) می فرموده است، مثل دنیا و آخرت، مثل مردی است که دارای دو معشوقه باشد که هر گاه یکی را راضی کند، دیگری بر او خشم می گیرد. به پیامبر (ص) گفته شد، آدمی در دنیا چگونه باید باشد؟ فرمود: کمر بسته و دامن به کمر زده، همچون کسی که در پی کاروان است. پرسیدند: مدت اقامت در دنیا چند است؟ فرمود: به اندازه زمان شخص عقب مانده از کاروان تا به آن برسد.
پرسیدند: فاصله میان دنیا و آخرت چه اندازه است؟ فرمودند: به اندازه چشم بر هم زدنی. خداوند عز و جل فرموده است «گویی آن روز که ایشان آنچه را وعده داده شده اند، می بینند جز ساعتی از روز درنگ نکرده اند.» تا آخر آیه سی و پنجم سوره چهل و ششم (احقاف). پیامبر (ص) فرموده اند: دنیا چون خوابهای خوش خفتگان است، با این تفاوت که دنیا داران را بر اعمال خود جزا و سزا می دهند. و گفته شده است که پیامبر (ص) از کنار لاشه بزغاله یی که در راه افکنده بودند عبور فرمودند، به یاران گفتند: آیا می بینید که این لاشه برای صاحبش چه بی ارزش است؟ سوگند به خدا که دنیا در نظر خداوند، خوارتر از این لاشه است در نظر صاحبش. و پیامبر (ص) فرموده اند: دنیا سرای کسی است که او را سرای دیگر نباشد و مال کسی است که او را مال دیگر نباشد. آن کس که عقل ندارد، برای دنیا مال می اندوزد و آن را که فهم نیست، شهوات دنیا را می طلبد و آن را که علم نیست، بر دنیا ستیز می کند و آن را که فقه نیست، بر آن رشک و حسد می ورزد و آن را که یقین نیست، برای دنیا کوشش می کند. و روایت است که پیامبر (ص) این آیه را تلاوت فرمود «آیا کسی که خدای سینه اش را برای اسلام گسترده است و او بر پرتوی از خدای خود است.» آیه 22 سوره 39 (زمر). و سپس فرمودند: چون پرتو بر دل افتد، دل گشاده و گسترده می شود. گفتند:
ای رسول خدا! آیا برای آن نشانه یی است که شناخته شود؟ فرمودند: آری، خویشتن را از سرای فریب کندن، و بازگشت به سرای جاودانه و آماده شدن برای مرگ پیش از فرا رسیدن آن. و همان حضرت به ابن عمر فرمودند: در دنیا چنان باش که گویی غریب یا رهگذری و خویشتن را در شمار مردگان بشمار. شاعر چنین سروده است:
«غریب باش و جهان را رهگذری پندار و در همه روزگار خویشتن را از مردگان بشمار و دنیا را دور افکن و به سرای فریب پناه مبر.» شاعری دیگر چنین سروده است:
«طالب دنیا را هر چند عمرش دراز باشد و از دنیا به نعمتها و شادی برسد، همچون کسی می بینم که ساختمانی بسازد و آن را به انجام رساند و همین که تمام شود، ویران گردد.» دیگری چنین سروده است: «ای کسی که از دنیا خواستگاری می کنی، از خواستگاریش کناره بگیر تا سلامت مانی. همانا کسی که زن بسیار فریب را به همسری گزیند، عروسی او به سوگواری نزدیک است. (1» دیگری چنین سروده است:
«بزودی از این پس هر چه زنده بمانم به قوت روزانه قناعت می کنم و در پی فزونی مال نخواهم بود. چنین فرض کن که دنیا به سوی تو آید، مگر سرانجام آن نیستی نیست؟
دنیای تو، همچون سایه یی است که اندکی بر تو سایه افکند و سپس روی به نیستی نهد.» ابو العتاهیه چنین سروده است: (اندوههای تو با زندگی پیوسته است و زندگی را جز با اندوه سپری نمی کنی. شیرینی دنیای تو زهر آلوده است و انگبین را نمی خوری مگر آمیخته با زهر. چون در نعمتی هستی آن را با عبادت پاس دار که گناهان، نعمتها را زایل می کند. چون کاری تمام شود، نفع آن نزدیک می شود و منتظر از میان رفتن باش، همین که گویند تمام شد. (3»

مجلس هفتاد و هشتم در اندوه و گریستن از بیم خدا

خداوند متعال در آیه 170 سوره آل عمران فرموده است «از آنان مترسید و اگر مؤمنید از من بترسید.»
و در بخشی از آیه 5 سوره پنجم (مائده) فرموده است «از ایشان مترسید و بترسید از من.» و در بخشی از آیه 52 سوره شانزدهم (نحل) فرموده است «می ترسند از پروردگارشان از بالای خود.» و در بخشی از آیه 22 سوره سیزدهم (رعد) فرموده است: «می ترسند از پروردگارشان و بیم دارند از بدی حساب.» و در بخشی از آیه 90 سوره بیست و یکم (انبیاء) فرموده «از راه بیم و امید ما را فرا می خوانند و برای ما خضوع کنندگانند.» و در بخشی از آیه 77 سوره بیست و هشتم، ضمن بیان قوم قارون چنین فرموده است «شادی مکن که خداوند بسیار شادی کنندگان را دوست نمی دارد.» و در آیه 59 سوره پنجاه و سوم (نجم) فرموده است «آیا از این سخن شگفت می کنید و می خندید و نمی گریید.» پیامبر (ص) فرموده اند: هر چشمی روز رستاخیز گریان است مگر سه چشم، چشمی که از بیم خدا بگرید و چشمی که از کارهای حرام چشم پوشی کند و چشمی که در راه خدا شب را باز و بیدار بماند. امام باقر (ع) فرموده است: سلیمان بن داود (ع) گفته است، همه چیزها که به مردم داده شده و داده نشده است به ما عنایت شده است و آنچه که مردم می دانند و نمی دانند به ما آموخته شده است و هیچ چیز را برتر از بیم خدا در نهان و آشکار، و میانه روی در توانگری و نیازمندی، و گفتن سخن حق در راه خدا، در حال خشم و رضا، و تضرع در همه حال به سوی خدا، نمی دانیم. امام صادق (ع) فرموده است، شگفت می کنم از کسی که از چهار چیز بیم داشته باشد، چگونه به چهار چیز پناه نمی برد، تعجب می کنم از کسی که می ترسد، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» پناه نمی برد، که شنیدم خدای عز و جل در پی آن فرمود «به نعمت و فضلی از خدا رسیدند که هیچ بدی به آنان نمی رسد.»، و شگفت می کنم از کسی که اندوهگین است، چگونه به این گفتار خداوند پناه نمی برد که فرموده است «لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین» و خداوند در پی آن می فرماید «پس او را از اندوه رهانیدیم و این چنین مؤمنان را نجات می دهیم.» و شگفت می کنم از کسی که نسبت به او مکر و خدعه شده است چگونه به این گفتار خداوند که می فرماید «و کار خود را به خداوند وامی گذارم که خداوند بینای بر بندگان است» پناه نمی برد، زیرا خداوند در پی آن فرموده است «و خداوند او را از همه بدیها که اندیشیده بودند مصون داشت.»، و تعجب می کنم از کسی که دنیا و زیور آن را می خواهد چگونه به این گفتار خداوند پناه نمی برد که فرموده است «آنچه خداوند می خواهد و هیچ نیرو و قوتی نیست مگر به خداوند.»، و در پی آن می فرماید «بر فرض که مرا از خودت دارای مال و فرزند کمتری می بینی، چه بسا که خداوند بهتر از باغ تو به من ارزانی فرماید. (1» امام صادق (ع) فرموده است، نسبت به خداوند امیدوار باش، چنان امیدی که تو را به سرپیچی از فرمان او نکشد و از خداوند بیم داشته باش، چنان بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند. همان حضرت فرموده است، گریه کنندگانی که بسیار گریسته اند، پنج تن هستند، آدم، یعقوب، یوسف، فاطمه دختر محمد (ص) و علی بن حسین (ع). اما آدم (ع) بر دوری از بهشت چندان گریست که بر روی دو گونه اش دو آبراهه اشک آشکار شد، و یعقوب (ع) بر فراق یوسف چندان گریست که بینایی چشمش از میان رفت و به او گفته شد، به خدا سوگند همواره یوسف را یاد می کنی تا آنجا که بیمار شوی یا از هلاک شدگان باشی، و یوسف چندان بر فراق یعقوب گریست که زندانیان به او گفتند یا شب گریه کن و روز آرام بگیر یا روز گریه کن و شب آرام بگیر و او با آنان همین گونه قرار گذاشت. و فاطمه (ع) بر فراق رسول خدا (ص) چندان گریست که مردم مدینه به ستوه آمدند و پیام دادند ما را از بسیاری گریه خود به ستوه آوردی و آن بانوی بزرگوار به مقبره شهیدان (احد) می رفت و آنجا هر چه می خواست می گریست و سپس بر می گشت. اما علی بن حسین (ع) بر امام حسین (ع) بیست تا چهل سال گریست و هیچ گاه خوراکی مقابل ایشان نمی نهادند مگر آنکه می گریست تا آنجا که یکی از بردگانش گفت: ای پسر رسول خدا! فدایت گردم، من بر تو بیم دارم که هلاک شوی. فرمود:
همانا اندوه و شکایت خود را به خدا می برم و من از خداوند چیزها می دانم که شما نمی دانید. وانگهی هیچ گاه کشتارگاه و چگونگی به خاک و خون کشیده شدن فرزندان فاطمه (ع) را به یاد نمی آورم مگر اینکه عقده، گلویم را می فشرد. موسی (ع) عرضه داشت: پروردگارا! پاداش کسی که از بیم تو بگرید و چشمش اشک بریزد چیست؟ فرمود: ای موسی! چهره اش را از سوزش آتش رستاخیز محفوظ و او را از بیم بزرگ در امان می دارم. امام صادق (ع) فرموده است: چون مرگ حضرت امام حسن مجتبی فرا رسید، شروع به گریستن فرمود. گفتند: ای پسر رسول خدا! با وجود قرب منزلت خود به پیامبر (ص) که در باره تو چنان فرموده اند و با آنکه بیست بار پیاده حج گزارده ای و سه بار اموال خود را با خدای خود تقسیم کرده ای که حتی یک لنگه کفش را داده ای و لنگه یی را نگهداشته ای، باز هم گریه می کنی؟ فرمود: آری، بر دو چیز می گریم، نخست بیم رستاخیز و دوم فراق دوستان. پیامبر (ص) فرموده اند: مردی از امت خود را در خواب دیدم که کارنامه اش به سوی دست چپش می رفت. بیم او از خداوند کارنامه اش را بگرفت و در دست راستش نهاد و مردی دیگر از امت خود را دیدم که به سوی آتش برده می شود، اشکهایی که از بیم خدا ریخته بود او را از آتش نجات داد. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس چشمش از بیم خدا اشک فشاند، در برابر هر قطره اشکش برای او در بهشت کاخی آراسته به مروارید و جواهر ساخته می شود که در آن نعمتهایی است که هیچ چشم ندیده و هیچ گوش نشنیده و بر دل هیچ کس خطور نکرده است. امام صادق فرموده است، ممکن است گاه فاصله میان بنده یی تا بهشت بیش از فاصله زمین تا عرش باشد به سبب گناهانش، و اگر او از بیم خدای عز و جل و پشیمانی بگرید، چنان فاصله اش با بهشت نزدیک می شود که چون پلکش به تخم چشمش. و نظایر آن پیامبر فرموده اند، خداوند متعال چنین فرموده است: سوگند به عزت و جلال خودم که بنده خود را دو بیم نمی دهم و برای او دو امان فراهم نمی کنم، اگر در دنیا از خوف من در امان باشد، روز قیامت او را در بیم می اندازم و اگر در دنیا از من بیم داشته باشد در آخرت امانش می دهم. مردی از انصار می گوید: روز بسیار گرمی، پیامبر (ص) در سایه درختی نشسته بودند. مردی آمد و جامه از تن بیرون آورد و شروع به غلتیدن بر روی ریگهای گرم کرد. گاه پشت و گاه شکم و گاه پیشانی خود را بر خاک و ریگ می نهاد و می گفت:
ای نفس! مزه گرما را بچش که آنچه در محضر خداوند است، به مراتب سخت تر از این است که من با تو انجام می دهم. پیامبر (ص) به آنچه او می کرد، می نگریستند و چون آن مرد جامه پوشید، اشاره فرمودند و او را فرا خواندند. چون آمد، پرسیدند:
ای بنده خدا! کاری انجام دادی که ندیده بودم کسی دیگر از مردم انجام دهد. چه چیزی تو را بر این کار واداشت؟ گفت: بیم از خداوند مرا به این کار واداشت و به نفس خویش گفتم، بچش که آنچه در محضر خداوند است، بیش از این است که من نسبت به تو انجام دادم. پیامبر فرمودند: همانا از خدای خود آنچنان که سزاوار است می ترسی و همانا خدایت به اهل آسمان به این کار تو مباهات می ورزد. سپس به یاران خود گفت: ای حاضران! به این دوست خود نزدیک شوید تا برای شما دعا کند. آنان نزدیک شدند و او دعا کرد و چنین عرضه داشت: پروردگارا! کار ما را بر هدایت استوار کن و توشه ما را تقوی، و بهشت را جایگاه بازگشت ما قرار بده. امام سجاد (ع) فرموده است، ای آدمی زاده! تا آنگاه که برای تو پند دهنده ای از نفس تو وجود دارد و با همت خویش کار خود را محاسبه می کنی و خوف، جامه زیرین و اندوه، جامه رویی تو است به خیر خواهی بود. ای آدمی زاده! همانا که تو می میری و برانگیخته می شوی و از کار تو می پرسند. برای آن پاسخ آماده دار . پیامبر فرموده اند: هر کس بر گناه خود چندان گریه کند که اشکهایش بر ریشش (چهره اش) روان شود، خدای چهره اش را بر آتش حرام می فرماید.
و نیز فرموده اند: هر کس از بیم خدا به اندازه بال مگس از چشمش اشک بیرون آید، خداوند او را از بیم بزرگ در امان می دارد. و فرموده اند: چون مردم به دیدار داود (ع) می آمدند، او را بیمار می پنداشتند و حال آنکه او را بیماری یی جز ترس از خداوند و آزرم از او نبود. و فرموده اند: بنده مؤمن میان دو بیم است، یکی بیم روزگار گذشته که نمی داند خداوند نسبت به آن با او چه خواهد فرمود و دیگر روزگار باقی مانده از زندگیش که نمی داند خداوند برای او چه مقدر فرموده است. باید آدمی از خویش برای خویش توشه برگیرد و از دنیای خود برای آخرت توشه بردارد که سوگند به آن کس که جان من در دست اوست، پس از مرگ عذر خواهی وجود ندارد و پس از دنیا فقط دو سرای است، بهشت و دوزخ. امام علی بن الحسین (ع) چنین سروده است:
«پادشاهی توانگر که قضای او باز نمی گردد، دانای کارگزاری که فرمانش روان و چیره است. هر عزیزی در قبال عزت او چهره بر خاک می ساید و هر دولتمندی در قبال خدای بزرگ کوچک است.
همانا پادشاهان سرکش در قبال عزت صاحب عرش خاشع و تسلیم و کوچکند.
خداوند با توجه به آنچه از گرفتاری های دنیا که می بینی، فرمان به رها کردن آن و زهد و پارسایی داده است. پس تلاش و کوشش کن و غافل مباش که زندگی تو از میان رونده است و تو به جهان دیگر و وادی مرگ خواهی رفت.
و دنیا را مجوی که بر فرض به آنچه از آن می جویی برسی، وصول به آن هم برای تو زیان بخش است.» دیگری سروده است:
«ای نفس! کوشش کن و آماده شو برای روزی که در آن روز از همسر کاری ساخته نیست و پدر و مادر مهربان به تو مهری نمی ورزند و دسته و گروه تو را پناه نمی دهد.»