فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هفتاد و سوم در ذکر خیر خواهی و حسد

خداوند متعال در آیه سی و هفتم سوره نساء فرموده است «و آرزو مکنید آنچه را فزونی داد خداوند برخی از شما را به برخی.» امام صادق (ع) فرموده است، چون نوح (ع) بیرون آمد، ابلیس پیش او آمد و گفت: بر روی زمین هیچ کس از تو بیشتر بر من منت ندارد که بر این تبهکاران نفرین کردی و مرا از آنان رهایی بخشیدی. اکنون دو خصلت به تو می آموزم، از حسد بپرهیز که آن بر من چنین کرد و از حرص بپرهیز که بر آدم چنان کرد. همان حضرت فرموده است، مردی که در وجودش بخل و رشک و بیم باشد، ایمان نیاورده است و مؤمن ترسو و آزمند و بخیل نیست. پیامبر فرمودند: ای علی! تو را از سه خصلت بسیار بد نهی می کنم، حسد و حرص و دروغ. و فرموده اند: هر کس برای من پنج چیز را ضمانت کند، من برای او بهشت را ضمانت می کنم، خیر خواهی در راه خدای عز و جل و خیر خواهی برای رسولش و خیر خواهی برای کتاب خدا و خیر خواهی برای دین خدا و خیر خواهی برای جماعت مسلمانان.
و فرموده اند: حسود از همه مردم دارای راحتی کمتری است. و فرموده اند: دین خیرخواهی است، دین خیر خواهی است، دین خیرخواهی است. گفتند برای چه کسی ای رسول خدا! فرمودند: برای خدا و رسولش و کتاب خدا و پیشوایان مسلمانان و برای همه گروندگان. و نیز فرموده اند: رشک، ایمان را می خورد، آنچنان که آتش هیزم را می خورد. و فرموده اند: سرزنشی برای برادرت آشکار مکن که خدایش بر او رحمت می آورد و تو را گرفتار می فرماید. و خداوند متعال به حضرت سلیمان (ع) وحی فرمود که تو را به هفت چیز سفارش می کنم، نخست اینکه بر کسی از بندگان من حسد نبری. دوم آنکه از بندگان شایسته من غیبت نکنی. سلیمان عرضه داشت: پروردگارا! همین دو مرا بس است. حضرت موسی (ع) مردی را کنار عرش دید و بر او غبطه برد و از سبب قرب او پرسید. گفته شد: نسبت به فضیلت و برتری که خداوند به بندگان خود عنایت می فرمود، حسد نمی برد. و گفته شده است، برای حسود هیچ راحتی نیست و حسود دارای اندوههای طولانی است. یکی از حکیمان گفته است، حسد نفس را ناتوان و اندوه را افزون می کند و موجب شب زنده داری و بی خوابی شب می شود. شاعری چنین سروده است:
«به کسی که بر من رشک می برد بگو، آیا می دانی در این کار نسبت به چه کسی ترک ادب کرده ای؟ نسبت به کار خداوند ترک ادب کرده ای که به آنچه عنایت کرده است، راضی نیستی. نتیجه اش این است که نعمت برای من افزون می شود و تو به آنچه جستجو می کنی نمی رسی.» دیگری گفته است: «برخی از مردان تمنا می کنند که من بمیرم و اگر بمیرم راهی نیست که در آن یکه و تنها باشم (همگان می میرند)، زندگی مخالف من، پس از من برای من زیانی ندارد و مرگ کسانی که پیش از من مرده اند، مرا جاودانه نمی کند. به کسی که بر خلاف آنکه در گذشته است، می خواهد باقی بماند بگو، برای دیگری (مصیبت دیگر) آماده شو که گویی هم اکنون خواهد بود.» دیگری سروده است:
«چون مرگ به خانه قومی فرا رود و آنان را نابود کند، بر در خانه دیگری از ما فرو می آید. به آنان که سرزنش می کنند بگو از ما به خویشتن آیید. (بیدار شوید) بزودی آنچه را ما دیدیم، سرزنش کنندگان هم خواهند دید.»

مجلس هفتاد و چهارم در ذکر توکل

خداوند متعال ضمن آیه بیست و هفتم سوره پنجم (مائده) فرموده است «و بر خداوند توکل کنید، اگر مؤمنانید.» و در آیه هشتاد و چهارم از سوره دهم (یونس) فرموده است «موسی گفت، ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده اید، پس بر او توکل کنید اگر منقادان هستید.» و در آیه شصت و هفتم سوره دوازدهم (یوسف) فرموده است «یعقوب گفت: ای پسران من! از یک دروازه وارد مشوید و از دروازه های مختلف وارد شوید و من کفایت نمی کنم شما را از خداوند در چیزی، فرمانی نیست مگر برای خدا، بر او توکل کردم و همانا بر او توکل می کنند توکّل کنندگان.» و در آیه سیزدهم سوره چهاردهم (ابراهیم) فرموده است «پیامبران ایشان به آنان گفتند همانا که ما هم بشری مانند شماییم ولی خداوند بر هر یک از بندگان خویش که بخواهد منت می گزارد و نشاید ما را که بیاوریم به شما محبتی مگر به فرمان خداوند و باید که متوکلان بر خداوند توکل کنند.» و در آیه بعد همان سوره فرموده است «و چیست ما را که توکل نکنیم بر خدا و حال آنکه هدایت فرموده است ما را به راههای ما و هر آینه صبر خواهم کرد بر آنچه که ما را آزار دهید و همانا باید بر خدا توکل کنند توکّل کنندگان.» و در آیه شصت و یکم سوره بیست و پنجم (فرقان) فرموده است «و توکل کن بر خدای زنده که نمی میرد.» و در آیه سوم سوره شصت و پنجم (طلاق) فرموده است «و هر کس توکل کند بر خدا همانا که همو، او را کافی است.» حسن بن جهم از امام رضا (ع) پرسیده است که حد توکل چیست؟ و ایشان فرموده اند: اینکه همراه خداوند از هیچ کس دیگر بیم نداشته باشی. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس دوست می دارد که پرهیزکارتر (نیرومندتر) مردم باشد، باید بر خداوند توکل کند. امام باقر (ع) فرموده است، هر کس به خداوند توکل کند، مغلوب نمی شود و هر کس به خدا پناه ببرد منهزم نمی شود. رسول خدا (ص) فرموده اند که خداوند می فرماید، هر مخلوق و آفریده که به آفریده دیگری غیر از من پناه ببرد، همه وسایل آسمان و زمین را از او قطع می کنم و اگر چیزی از من بخواهد نمی دهمش و اگر مرا دعا کند و بخواند، پاسخش نمی گویم و هر آفریده که از دیگر آفریدگان به خودم پناه آورد، آسمانها و زمین روزی او را ضمانت می کند، و اگر چیزی از من بخواهد، عطایش می کنم و اگر فرا خواندم، پاسخش می گویم و اگر از من آمرزش خواهی کند، می آمرزمش. و همان حضرت فرموده اند: هر کس به سوی خدا منقطع شود، خدای هزینه و روزی او را از جایی که حساب نمی کند، کفایت می فرماید و هر کس به دنیا بپیوندد، خدایش او را به آن وامی گذارد. و هم ایشان فرموده اند: هر کس از اینکه نیرومندتر مردم باشد شاد می شود، همانا بر خداوند توکل کند و هر کس از اینکه گرامی تر مردم باشد شاد می شود، از خدای بترسد و پرهیزکار باشد و هر کس از اینکه بی نیازتر مردم باشد شاد می شود، در آنچه در دست خداوند است بیشتر اعتماد کند تا آنچه که در اختیار اوست. و گفته شده است، حقیقت توکل، اعتماد بر خداوند است. و گفته شده است، توکل این است که بدانی عمل تو را کسی جز تو انجام نمی دهد و تو سرگرم به آنی و اینکه بدانی مرگ ناگهانی به سوی تو می آید و تو خود به آن پیشی می گیری و بدانی که خداوند تو را در همه حال بی نیاز می فرماید. و گفته شده است، توکل، پناه بردن به خداوند است و گفته شده است، دلبستگی به خداوند است. و نیز گفته اند، آن کس که با نیت صادق به خداوند توکل کند، همانا پادشاهان و فروتر از ایشان به او نیازمند می شوند و چگونه ممکن است او نیازمند گردد و حال آنکه مولای او، بی نیاز ستوده است. پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند به حکمت و جلال خویش، آسایش و گشایش را در رضا و یقین قرار داده است و اندوه دشواری را در شک و خشم قرار داده است. ابو ذر (رضی الله عنه) گفته است، اندوه فردایی که هنوز به آن نرسیده ام مرا می کشد. و گفته شده است، هر گاه تو خود از خداوند خشنود نباشی، چگونه از او می خواهی که از تو خشنود شود. نابغه ذبیانی در دوره جاهلی چنین سروده است: «من چنان نیستم که برای فردا خوراکی نگه دارم و اندوخته کنم. فردا هم از اندوختن خوراک برای پس فردا باید پرهیز کرد.» محمد بن حاتم چنین سروده است. «مردم را مال است و من دو مال دارم که آنان ندارند، در همان حال که مردم ثروتمند با اسبها (سواران) خود را پاسداری می کنند، مال من خشنودی به آن چیزی است که مالک آنم و مال دیگر من نومیدی از آن چیزی است که مردم مالک آنند.» دعبل بن علی خزاعی چنین سروده است:
«در جستجوی روزی خود می دوم و حال آنکه آن در جستجوی من است و روزی من بیشتر از من در جستجو است.»

مجلس هفتاد و پنجم در ذکر مال و فرزند

خداوند متعال در آیه چهل و پنجم سوره کهف فرموده است «مال و پسران آرایش زندگانی این جهانی است و چیزهای پایدار شایسته نزد پروردگار تو از لحاظ پاداش و امید بهتر است.» و در آیه شانزدهم سوره شصت و چهارم (تغابن) فرموده است «جز این نیست که اموال و فرزندان شما بلا و موجب آزمایش است و خداوند نزد او مزد بزرگ است.» گویند مردی از نیازمندی خود به امیر المؤمنین علی (ع) شکایت کرد، فرمود:
بدان آنچه بیش از روزی و قوت خود در دنیا بدست آری، همانا که در آن مورد گنجور دیگرانی. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است که پیامبر (ص) فرموده اند: دینار و درهم، کسانی را که پیش از شما بودند، نابود کردند و همان دو نابودکننده شما هم هستند. پیامبر (ص) فرموده اند: آدمی زاده پیر می شود و دو خصلت در او جوان می شود آزمندی در مورد مال و آزمندی در مورد طول عمر. عیسی بن مریم (ع) فرموده است، دینار درد دین و عالم پزشک دین است و چون دیدید که پزشک درد را به خود می کشد به او بدگمان شوید و بدانید که او برای غیر از خود، خیرخواه نیست.
امام صادق (ع) فرموده است، روزی علی (ع) به حضور پیامبر آمد و جامه رسول خدا کهنه شده بود، در این هنگام دوازده درهم برای پیامبر (ص) آوردند. ایشان فرمودند ای علی! این پول را بردار و برای من جامه یی بخر که بپوشم. علی (ع) می گوید به بازار آمدم و پیراهنی به دوازده درهم خریدم و آن را به حضور پیامبر آوردم چون به آن نگریستند، فرمودند: ای علی! جامه یی غیر از این را بیشتر دوست می دارم. آیا فکر می کنی فروشنده اش آن را از ما پس می گیرد؟ گفتم: نمی دانم. فرمودند: برو ببین پس می گیرد. من پیش فروشنده رفتم و گفتم: پیامبر این جامه را خوش نداشتند و جامه دیگری می خواهند، لطفا آن را پس بگیر. او دوازده درهم را به من پس داد و آن را نزد رسول خدا آوردم و آن حضرت با من به بازار آمدند که خود پیراهنی بخرند.
چشم پیامبر (ص) به کنیزکی افتاد که کنار راه نشسته بود و می گریست. از او پرسیدند تو را چه می شود؟ گفت: ای رسول خدا! افراد خانه چهار درهم به من دادند که برای آنان چیزی بخرم، آن را گم کردم و یارای بازگشت به خانه ندارم. پیامبر (ص) چهار درهم از آن پول را به او دادند و فرمودند به خانه برگرد. آنگاه پیامبر (ص) به بازار آمدند و پیراهنی به چهار درهم خریدند و پوشیدند و سپاس و ستایش خدا را بجا آوردند.
میان راه مرد برهنه یی را دیدند که می گفت هر کس جامه ای به من بپوشاند، خدایش از جامه های بهشتی بر او بپوشاند. پیامبر، همان پیراهن را که خریده بودند بیرون آوردند و به آن مرد پوشاندند و دوباره به بازار برگشتند و با چهار درهمی که باقی مانده بود، پیراهن دیگری خریدند و با سپاس و ستایش خداوند پوشیدند و به سوی خانه خود برگشتند. آن کنیزک همچنان کنار راه نشسته بود و می گریست. فرمودند؟ چرا به خانه ات نمی روی؟ گفت: ای رسول خدا! تأخیر کرده ام و می ترسم مرا بزنند، فرمودند: حرکت کن و مرا به خانه ات راهنمایی کن. و پیامبر (ص) آمدند و بر در خانه ایستادند و سلام دادند، ولی کسی پاسخ نداد. بار دوم سلام فرمود و پاسخی نیامد و چون برای بار سوم سلام دادند، پاسخ آمد که ای رسول خدا! سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد! فرمودند:
چرا بار اول و دوم که سلام دادم، پاسخ ندادید؟ گفتند: سلام شما را شنیدیم، ولی خوش داشتیم که مکرر بشنویم. فرمودند: این کنیزک تأخیر کرده است، او را بر این گناه مگیرید. گفتند: ای رسول خدا! به پاس آمدن شما او در راه خدا آزاد است. پیامبر فرمودند: خدا را شکر، هیچ دوازده درهمی پر برکت تر از این ندیده ام که خداوند با آن دو برهنه را پوشاند و برده یی را از بردگی آزاد فرمود. امام سجاد (ع) فرموده است، حق فرزند تو این است که بدانی او از توست و نیکی و بدی او در این جهان مضاف به تو است و از تو در باره تربیت او و راهنمایی او برای شناخت خداوند عز و جل و کمک به فرمانبرداری او از خداوند پرسیده می شود و در مورد او چنان رفتار کن که بدانی اگر به او نیکی کنی، پاداش داده می شوی و اگر بدی کنی، عقاب می شوی. امام صادق (ع) فرموده است، عیسی بن مریم (ع) همراه سه تن از یاران خود پی کاری می رفت، در راه از کنار چند خشت زرین گذشتند. عیسی (ع) به یاران خود گفت: این طلا مردم را می کشد و به راه خود ادامه داد. یکی از آن سه تن گفت: مرا کاری است و برگشت و پس از او، آن دو تن دیگر هم برگشتند و هر سه تن خود را کنار آن خشتهای زرین رساندند. دو تن از ایشان به سومی گفتند برو خوراکی برای ما بخر. او رفت، خوراکی خرید و آن را زهر آلوده کرد تا آن دو را بکشد و با او در برداشتن طلاها شریک نباشند. آن دو هم گفتند، چون او باز آید بکشیمش تا شریک ما نباشد و چون باز آمد، برخاستند و او را کشتند و سپس خوراک را خوردند و آن دو هم کشته شدند. عیسی (ع) پیش آنان برگشت و هر سه را کنار آن خشتهای زرین مرده یافت. عیسی (ع) به فرمان خداوند ایشان را زنده کرد و به آنان گفت، مگر نگفتم که این زر مردم را می کشد. ابن عباس می گوید: نخستین درهم و دینار که در زمین سکه زده شد، ابلیس به آن نگریست و چون درهم و دینار را دید، برگرفت و بر چشم نهاد و سپس به سینه خود چسباند. آنگاه فریاد کشید و از شادی، دوباره آنها را به سینه فشرد و گفت: شما دو چیز، موجب روشنی چشم منید و میوه دل من هستید. اگر آدمیزادگان شما را دوست بدارند، اهمیتی نمی دهم که بت پرست نباشند. برای من همین کافی و بس است که آدمیان شما را دوست بدارند.
برخی از یاران پیامبر (ص) گفتند: ای رسول خدا! چگونه است که ما نسبت به فرزندان خود سخت اندوهگین می شویم و آنان به آن اندازه بر ما اندوهگین نمی شوند.
فرمودند: زیرا آنان و وجودشان از شماست (از شما پدید آمده اند) و شما از ایشان پدید نیامده اید. پیامبر فرموده اند: عیسی بن مریم (ع) از کنار گوری عبور کرد که کسی را که در آن گور بود عذاب می دادند. سال بعد از کنار همان گور گذشت و دید او را عذاب نمی دهند. عرضه داشت: پروردگارا! سال گذشته از کنار این گور گذشتم، صاحب آن را عذاب می دادند، امسال که از کنار این می گذرم عذابش نمی دهند. خدای عز و جل به او وحی فرمود که ای روح الله! او را پسری نیکو کار در رسید که راهی را اصلاح و یتیمی را پناه داد و من به سبب آنچه پسرش انجام داد او را آمرزیدم. و همان حضرت فرموده اند: هر کس به بازار رود و هدیه یی بخرد و آن را خود برای عیال خویش حمل کند، همچون کسی است که برای مردمی نیازمند صدقه یی حمل کند و در دادن هدیه، نخست از دختران شروع کند که هر کس دختر خود را شاد کند، همچون کسی است که برده یی از فرزندان اسماعیل (ع) را آزاد کرده است و هر کس چشم پسر خویش را روشن کند، چنان است که از بیم خداوند گریسته است و هر کس از بیم خدا بگرید، خدایش به بهشت در می آورد. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، گرفتاری و اندوه فراوان خود را در مورد اهل و فرزندانت قرار مده که اگر آنان از دوستان خدا باشند، خداوند دوستان خود را تباه و رها نمی فرماید و اگر دشمنان خدایند، چرا باید اندوه و همت تو در باره دشمنان خدا باشد. همان حضرت گفته اند که پیامبر (ص) فرموده اند: فتنه و گرفتاری امت من، مال است. پیامبر فرموده اند: پروردگارا! هر کس به تو ایمان آورده و گواهی داده است که من پیامبر تو هستم، دیدار خودت را محبوب او قرار بده و قضای خود را بر او آسان بگیر و مال او را اندک قرار بده.
و همان حضرت فرموده اند: اگر آدمی را دو صحرای طلا باشد، در جستجوی سومی بر می آید و درون آدمی را چیزی جز خاک انباشته نمی کند و خداوند توبه هر کس را که توبه کند می پذیرد. و فرموده اند: آدمی پیر و فرتوت می شود و دو چیز از او باقی می ماند، آز و آرزو. و نیز فرموده اند: دل شخص پیر، در دوستی دو چیز، جوان است، جمع کردن مال و دوست داشتن عمر طولانی. و فرموده اند: اگر دو گرگ گرسنه میان گله گوسپندی رها شوند، زیان بخش تر از آزمندی در مورد مال و شرف برای آدمی نیستند. و فرموده اند: هر امتی را فتنه و گرفتاری یی است و آزمون امت من در مورد مال است. و فرموده اند: چون آدمی بمیرد، فرشتگان به یک دیگر می گویند، چه چیزی پیش فرستاده است و آدمیان می گویند، چه چیزی از خود به جا گذاشته است. مردی از انصار گفت: ای رسول خدا! مرا چه می شود که مرگ را دوست ندارم؟ فرمودند: آیا مال داری؟ گفت: آری، فرمودند: آن را پیش بفرست که دل آدمی با مال اوست، اگر آن را پیش بفرستد، دوست می دارد به آن ملحق شود و اگر آن را نگهدارد، دوست می دارد که خودش همراه آن باشد. شاعر چنین سروده است «برای اندوخته کنندگان مال خیری نیست مگر برای بخشندگان آن. مال به دارندگان خود گاهی چنان می کند که باده نسبت به میگساران.» دیگری گفته است:
«هان! ای کسی که با آزمندی نسبت به دنیا مال را جمع می کنی، آیا از پرسش در آن باره نمی ترسی؟ آیا آن را به حرام و ناروا جمع می کنی و روا و حلال برای وارث وامی گذاری می گذاری؟ آن کس که برای او جمع می کنی، کامیاب می شود و خود بدبخت می شوی همانا که این مال بدتر و زشت تر اموال است.»