فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هفتاد و دوم در فضیلت صبر

خداوند در آیه یک صد و پنجاهم سوره بقره فرموده است «و هر آینه می آزماییم شما را به چیزی از بیم و گرسنگی و کاستن از اموال و جانها و میوه ها و مژده بده شکیبایان را ..... تا آنجا که می فرماید و آنان، هم ایشان راه یافتگانند.» و در آیه یک صد و چهل و یکم از سوره آل عمران می فرماید «و خداوند صابران را دوست می دارد.» و در آیه چهل و هشتم سوره انفال می فرماید «و فرمان برید خدا و رسولش را و نزاع مکنید که سست شوید و دولت شما از میان برود و صبر کنید که خداوند همراه صابران است.» و در آیه چهاردهم سوره زمر می فرماید «جز این نیست که تمام داده می شوند صبرکنندگان پاداششان را بدون حساب.» امام صادق فرموده است، در مورد دشمنان و اشخاص کافر نعمت، شکیبا باش که تو نمی توانی آن کسی را که خداوند را در مورد تو عصیان کرده است مکافاتی بهتر از آن بدهی که در مورد او خدا را اطاعت کنی.
امام رضا (ع) فرموده است، مؤمن، مؤمن نخواهد بود تا آنگاه که در او سه خصلت باشد، خصلتی از پروردگارش و خصلتی از رسولش و خصلتی از ولی خدا.
آن خصلت که از پروردگار است، پوشیده نگهداشتن راز اوست و خداوند متعال در آیه بیست و ششم سوره جن فرموده است «دانای غیب و کسی را بر غیب خود آگاه نمی سازد مگر آن را که بپسندد از پیامبری.» و اما سنتی که از پیامبر باید در مؤمن باشد، مداری با مردم است که خدای عز و جل پیامبرش را به مدارای با مردم فرمان داده و فرموده است «بگیر عفو را و به کار نیک فرمان بده و از جاهلان اعراض کن.» (بخشی از آیه 199 سوره اعراف) و اما خصلتی که از ولی خدا باید در مؤمن باشد، صبر در سختی و تهیدستی است که خداوند در بخشی از آیه یک صد و هفتاد و هفتم سوره بقره می فرماید: «و صبرکنندگان در سختی و تهیدستی و هنگام کارزار.» امام باقر (ع) فرموده است، خداوند متعال برای یک زن، توانایی صبر ده مرد را قرار داده است و چون باردار شود، توان شکیبایی ده مرد دیگر بر او افزوده می شود. روایت شده است که پسری از عثمان بن مظعون درگذشت. چنان اندوهگین شد که در خانه خود برای خویش عبادتگاهی قرار داد و در آن به عبادت پرداخت. این خبر به اطلاع پیامبر (ص) رسید. فرمودند: ای عثمان! خداوند برای ما رهبانیت را مقرر و مرقوم نداشته است. همانا رهبانیت امت من، جهاد در راه خداوند است. ای عثمان بن مظعون! توجه داشته باش که برای بهشت، هشت در و برای دوزخ، هفت در است. آیا خشنود نمی شوی که چون به هر در بهشت برسی، این پسرت را کنار خود ببینی که دامنت را گرفته و برای تو در پیشگاه خدایت شفاعت می کند؟ گفت:
آری ای رسول خدا!، دیگر مسلمانان گفتند: ای رسول خدا! آیا برای ما هم در مورد عزیزان از دست رفته چنین پاداشی هست؟ فرمودند: آری، برای هر کدام شما که صبر کند و مصیبت خود را برای رضای خدا تحمل کند. موسی (ع) عرضه داشت: پروردگارا! پاداش کسی که بر آزار مردم شکیبایی کند و بر دشنام شنیدن از آنان شکیبا باشد چیست؟ فرمود: او را در ترسهای روز قیامت به تن خویش یاری می دهم. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است، صبر شجاعت و عجز آفت است. صبر دو نوع است: صبر بر آنچه خوش نیست و صبر از آنچه خوش می دارد، و صبر برای ایمان، همچون سر برای پیکر است و در پیکری که سر نباشد، خیری نیست. همان حضرت فرموده اند: پنج چیز است که اگر در آن وارد شوید، بر مثل آن توانا نیستید، هیچ بنده یی از چیزی جز گناه خود نترسد و از هیچ کس جز خدای خود امید نداشته باشد. و شخص نادان از اینکه شرم نکند که چون از چیزی که نمی داند پرسیده شود، آن را بیاموزد. و صبر برای ایمان چون سر برای پیکر است. و کسی را که صبر نباشد، برای او ایمان نیست. پیامبر فرموده اند: خداوند گاهی برای بنده، بهتر و برتر درجه بهشت را مقرر می فرماید ولی عمل او به آن درجه نمی رسد و چندان در بلا و سختی می افتد تا به آن درجه برسد. و فرموده اند: چون گرفتار مصیبتی شدید، مصیبت مرا بیاد آورید که بزرگترین مصیبت است. و فرموده اند: بزرگترین پاداشها در مقابل بزرگترین بلاهاست و خداوند چون قومی را دوست بدارد آنان را گرفتار می سازد. هر کس خشنود باشد، خشنودی خدا برای اوست و هر کس خشمگین شود، خشم خدا برای اوست. و نیز فرموده اند: چون گناهان بنده زیاد شود و عملش چندان نباشد که آن را بپوشاند، خداوند او را گرفتار اندوه می فرماید تا گناهش را از میان ببرد. گوید، شبی چراغ پیامبر (ص) خاموش شد. استرجاع فرمود. (انا للّه و انا الیه راجعون) گفتند: ای رسول خدا! آیا خاموش شدن چراغ، مصیبت است که چنین فرمودید؟ فرمودند: آری، هر چیز که مؤمن را آزار دهد، برای او مصیبت محسوب می شود و برایش پاداش آن منظور می شود. گفته شده است، چون پسر اشعث بن قیس مرد، امیر المؤمنین علی (ع) او را تسلیت داد و ضمن آن فرمود: اگر اندوهگین شوی، سزاوار است و اگر شکیبایی کنی عوض و پاداش فقدان پسرت در پیشگاه خداوند است. چون سرنوشت بر تو جاری شود، اگر شکیبا باشی برای تو پاداش است و اگر بیتابی کنی، سرنوشت جاری شده در حالی که تو بزهکاری. (ماتم دیده ای). شاعر گفته است، کلید در گشایش، صبر است و همراه هر سختی آسانی است.
روزگار بر یک حال باقی نمی ماند و از پی هر کار، کاری است. دیگری گفته است «بر روزگار و دست یازی آن شکیبا باش که روزگار همچنان گذشته است، گاه شادی و گاه اندوه است. نه شادی همیشگی است و نه اندوه.

مجلس هفتاد و سوم در ذکر خیر خواهی و حسد

خداوند متعال در آیه سی و هفتم سوره نساء فرموده است «و آرزو مکنید آنچه را فزونی داد خداوند برخی از شما را به برخی.» امام صادق (ع) فرموده است، چون نوح (ع) بیرون آمد، ابلیس پیش او آمد و گفت: بر روی زمین هیچ کس از تو بیشتر بر من منت ندارد که بر این تبهکاران نفرین کردی و مرا از آنان رهایی بخشیدی. اکنون دو خصلت به تو می آموزم، از حسد بپرهیز که آن بر من چنین کرد و از حرص بپرهیز که بر آدم چنان کرد. همان حضرت فرموده است، مردی که در وجودش بخل و رشک و بیم باشد، ایمان نیاورده است و مؤمن ترسو و آزمند و بخیل نیست. پیامبر فرمودند: ای علی! تو را از سه خصلت بسیار بد نهی می کنم، حسد و حرص و دروغ. و فرموده اند: هر کس برای من پنج چیز را ضمانت کند، من برای او بهشت را ضمانت می کنم، خیر خواهی در راه خدای عز و جل و خیر خواهی برای رسولش و خیر خواهی برای کتاب خدا و خیر خواهی برای دین خدا و خیر خواهی برای جماعت مسلمانان.
و فرموده اند: حسود از همه مردم دارای راحتی کمتری است. و فرموده اند: دین خیرخواهی است، دین خیر خواهی است، دین خیرخواهی است. گفتند برای چه کسی ای رسول خدا! فرمودند: برای خدا و رسولش و کتاب خدا و پیشوایان مسلمانان و برای همه گروندگان. و نیز فرموده اند: رشک، ایمان را می خورد، آنچنان که آتش هیزم را می خورد. و فرموده اند: سرزنشی برای برادرت آشکار مکن که خدایش بر او رحمت می آورد و تو را گرفتار می فرماید. و خداوند متعال به حضرت سلیمان (ع) وحی فرمود که تو را به هفت چیز سفارش می کنم، نخست اینکه بر کسی از بندگان من حسد نبری. دوم آنکه از بندگان شایسته من غیبت نکنی. سلیمان عرضه داشت: پروردگارا! همین دو مرا بس است. حضرت موسی (ع) مردی را کنار عرش دید و بر او غبطه برد و از سبب قرب او پرسید. گفته شد: نسبت به فضیلت و برتری که خداوند به بندگان خود عنایت می فرمود، حسد نمی برد. و گفته شده است، برای حسود هیچ راحتی نیست و حسود دارای اندوههای طولانی است. یکی از حکیمان گفته است، حسد نفس را ناتوان و اندوه را افزون می کند و موجب شب زنده داری و بی خوابی شب می شود. شاعری چنین سروده است:
«به کسی که بر من رشک می برد بگو، آیا می دانی در این کار نسبت به چه کسی ترک ادب کرده ای؟ نسبت به کار خداوند ترک ادب کرده ای که به آنچه عنایت کرده است، راضی نیستی. نتیجه اش این است که نعمت برای من افزون می شود و تو به آنچه جستجو می کنی نمی رسی.» دیگری گفته است: «برخی از مردان تمنا می کنند که من بمیرم و اگر بمیرم راهی نیست که در آن یکه و تنها باشم (همگان می میرند)، زندگی مخالف من، پس از من برای من زیانی ندارد و مرگ کسانی که پیش از من مرده اند، مرا جاودانه نمی کند. به کسی که بر خلاف آنکه در گذشته است، می خواهد باقی بماند بگو، برای دیگری (مصیبت دیگر) آماده شو که گویی هم اکنون خواهد بود.» دیگری سروده است:
«چون مرگ به خانه قومی فرا رود و آنان را نابود کند، بر در خانه دیگری از ما فرو می آید. به آنان که سرزنش می کنند بگو از ما به خویشتن آیید. (بیدار شوید) بزودی آنچه را ما دیدیم، سرزنش کنندگان هم خواهند دید.»

مجلس هفتاد و چهارم در ذکر توکل

خداوند متعال ضمن آیه بیست و هفتم سوره پنجم (مائده) فرموده است «و بر خداوند توکل کنید، اگر مؤمنانید.» و در آیه هشتاد و چهارم از سوره دهم (یونس) فرموده است «موسی گفت، ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده اید، پس بر او توکل کنید اگر منقادان هستید.» و در آیه شصت و هفتم سوره دوازدهم (یوسف) فرموده است «یعقوب گفت: ای پسران من! از یک دروازه وارد مشوید و از دروازه های مختلف وارد شوید و من کفایت نمی کنم شما را از خداوند در چیزی، فرمانی نیست مگر برای خدا، بر او توکل کردم و همانا بر او توکل می کنند توکّل کنندگان.» و در آیه سیزدهم سوره چهاردهم (ابراهیم) فرموده است «پیامبران ایشان به آنان گفتند همانا که ما هم بشری مانند شماییم ولی خداوند بر هر یک از بندگان خویش که بخواهد منت می گزارد و نشاید ما را که بیاوریم به شما محبتی مگر به فرمان خداوند و باید که متوکلان بر خداوند توکل کنند.» و در آیه بعد همان سوره فرموده است «و چیست ما را که توکل نکنیم بر خدا و حال آنکه هدایت فرموده است ما را به راههای ما و هر آینه صبر خواهم کرد بر آنچه که ما را آزار دهید و همانا باید بر خدا توکل کنند توکّل کنندگان.» و در آیه شصت و یکم سوره بیست و پنجم (فرقان) فرموده است «و توکل کن بر خدای زنده که نمی میرد.» و در آیه سوم سوره شصت و پنجم (طلاق) فرموده است «و هر کس توکل کند بر خدا همانا که همو، او را کافی است.» حسن بن جهم از امام رضا (ع) پرسیده است که حد توکل چیست؟ و ایشان فرموده اند: اینکه همراه خداوند از هیچ کس دیگر بیم نداشته باشی. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس دوست می دارد که پرهیزکارتر (نیرومندتر) مردم باشد، باید بر خداوند توکل کند. امام باقر (ع) فرموده است، هر کس به خداوند توکل کند، مغلوب نمی شود و هر کس به خدا پناه ببرد منهزم نمی شود. رسول خدا (ص) فرموده اند که خداوند می فرماید، هر مخلوق و آفریده که به آفریده دیگری غیر از من پناه ببرد، همه وسایل آسمان و زمین را از او قطع می کنم و اگر چیزی از من بخواهد نمی دهمش و اگر مرا دعا کند و بخواند، پاسخش نمی گویم و هر آفریده که از دیگر آفریدگان به خودم پناه آورد، آسمانها و زمین روزی او را ضمانت می کند، و اگر چیزی از من بخواهد، عطایش می کنم و اگر فرا خواندم، پاسخش می گویم و اگر از من آمرزش خواهی کند، می آمرزمش. و همان حضرت فرموده اند: هر کس به سوی خدا منقطع شود، خدای هزینه و روزی او را از جایی که حساب نمی کند، کفایت می فرماید و هر کس به دنیا بپیوندد، خدایش او را به آن وامی گذارد. و هم ایشان فرموده اند: هر کس از اینکه نیرومندتر مردم باشد شاد می شود، همانا بر خداوند توکل کند و هر کس از اینکه گرامی تر مردم باشد شاد می شود، از خدای بترسد و پرهیزکار باشد و هر کس از اینکه بی نیازتر مردم باشد شاد می شود، در آنچه در دست خداوند است بیشتر اعتماد کند تا آنچه که در اختیار اوست. و گفته شده است، حقیقت توکل، اعتماد بر خداوند است. و گفته شده است، توکل این است که بدانی عمل تو را کسی جز تو انجام نمی دهد و تو سرگرم به آنی و اینکه بدانی مرگ ناگهانی به سوی تو می آید و تو خود به آن پیشی می گیری و بدانی که خداوند تو را در همه حال بی نیاز می فرماید. و گفته شده است، توکل، پناه بردن به خداوند است و گفته شده است، دلبستگی به خداوند است. و نیز گفته اند، آن کس که با نیت صادق به خداوند توکل کند، همانا پادشاهان و فروتر از ایشان به او نیازمند می شوند و چگونه ممکن است او نیازمند گردد و حال آنکه مولای او، بی نیاز ستوده است. پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند به حکمت و جلال خویش، آسایش و گشایش را در رضا و یقین قرار داده است و اندوه دشواری را در شک و خشم قرار داده است. ابو ذر (رضی الله عنه) گفته است، اندوه فردایی که هنوز به آن نرسیده ام مرا می کشد. و گفته شده است، هر گاه تو خود از خداوند خشنود نباشی، چگونه از او می خواهی که از تو خشنود شود. نابغه ذبیانی در دوره جاهلی چنین سروده است: «من چنان نیستم که برای فردا خوراکی نگه دارم و اندوخته کنم. فردا هم از اندوختن خوراک برای پس فردا باید پرهیز کرد.» محمد بن حاتم چنین سروده است. «مردم را مال است و من دو مال دارم که آنان ندارند، در همان حال که مردم ثروتمند با اسبها (سواران) خود را پاسداری می کنند، مال من خشنودی به آن چیزی است که مالک آنم و مال دیگر من نومیدی از آن چیزی است که مردم مالک آنند.» دعبل بن علی خزاعی چنین سروده است:
«در جستجوی روزی خود می دوم و حال آنکه آن در جستجوی من است و روزی من بیشتر از من در جستجو است.»