فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس سی و ششم در ذکر مناقب اصحاب ائمه و فضایل شیعه و ابدال

خداوند متعال در سوره یونس می فرماید: «آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و آنان اندوهگین نمی شوند. آنانی که ایمان آورده اند و از خدا می ترسند برای ایشان در زندگی این جهانی و آن جهانی مژده است. سخنان خدا را تغییری و تبدیلی نیست و این همان رستگاری بزرگ است.» و در سوره احزاب می فرماید: «و آنان که مردان و زنان مؤمن را بدون تقصیر و گناه بیازارند، همانا گناه و تهمت بزرگی را بر دوش می کشند».
و در سوره حدید می فرماید: «و آنان که به خدا و رسولانش ایمان آوردند آنها به حقیقت راستگویانند و برای ایشان نزد خداوند اجر شهیدان است. پاداش اعمال و نور ایمانشان را درمی یابند.» روایت شده است که امیر المؤمنین علی (ع) روزی به نخلستانی که در آن خرماهای زرد بود در کوفه رفت و یارانش همراهش بودند. زیر درخت خرمایی نشستند و دستور فرمود یکی از نخلها را تکان دادند و خرما از آن فرو ریخت و آن را برابر ایشان نهادند. رشید هجری گفت: ای امیر مؤمنان! این خرما چقدر معطر و خوب است. فرمود: ای رشید! همانا که تو بر چوب تنه این درخت به دار آویخته می شوی (دستها و پاهایت را بر آن میخ می کنند.) رشید می گوید: پس از آن من هر صبح و شام کنار آن درخت می رفتم و آن را آب می دادم، تا آنکه علی (ع) شهید شد و رحلت فرمود. گوید: روزی آمدم و دیدم تنه آن درخت را بریده اند. گفتم مرگ من نزدیک شده است. روزی دیگر که کنار آن رفتم، کسی که سرشناس ما بود پیش من آمد و گفت پیش امیر بیا. رفتم، همین که وارد قصر شدم، دیدم تنه آن درخت آنجا افتاده است. روز دیگری که آنجا رفتم، دیدم بر آن چوب چرخ چاهی قرار داده اند.
رفتم و با پای خود به آن کوبیدم و گفتم: به خدا سوگند دوست من به من دروغ نگفته است که من برای تو و تو برای من پرورش یافته ایم. آنگاه مرا پیش عبید الله بن زیاد بردند. گفت: از دروغهای امامت بگو. گفتم: به خدا سوگند من دروغ گو نیستم و به من خبر داده است که تو دستها و پاها و زبان مرا می بری. گفت: به خدا سوگند هم اکنون دروغ او را ثابت می کنیم، دست و پایش را قطع کنید و او را بیرون ببرید.
چون رشید را با آن حال پیش خانواده اش برگرداندند، شروع به نقل اموری بزرگ کرد و می گفت: ای مردم! از من بپرسید که ایشان را با من کار دیگری است که هنوز انجام نداده اند. مردی خود را به ابن زیاد رساند و گفت: این چه کاری است که انجام داده ای؟ دست و پایش را بریده ای و او برای مردم از اموری بزرگ سخن می گوید.
گفت: او را برگردانید و دستور داد هر دو دست و هر دو پایش را بریدند و زبانش را قطع کردند و سپس فرمان داد او را بر همان چوب مصلوب کردند.
روایت شده است که میثم تمار به خانه امیر المؤمنین علی آمد. گفته شد ایشان خواب است. میثم با صدای بلند فریاد برآورد که ای خفته! برخیز که به خدا سوگند ریش تو از خون سرت خضاب خواهد شد. امیر المؤمنین بیدار شد و فرمود به میثم اجازه ورود دهید. میثم همین که وارد شد، همان سخن را تکرار کرد که ریش تو از خون سرت خضاب خواهد شد. فرمود: آری راست می گویی و به خدا سوگند که دستها و پاها و زبان تو هم بریده خواهد شد. این درخت خرمایی که در کناسه کوفه است، قطع و به چهار بخش خواهد شد و تو بر یکی از قطعات آن مصلوب می شوی و حجر بن عدی و محمد بن اکثم و خالد بن مسعود، هر کدام بر یکی از قطعات دیگر مصلوب خواهند شد. میثم می گوید: من با خود تردیدی کردم و گفتم: همانا علی از غیب به ما خبر می دهد. به این سبب بود که گفتم: ای امیر المؤمنین! این کار اتفاق خواهد افتاد؟ فرمود: آری، سوگند به پروردگار کعبه، این عهدی است که پیامبر (ص) با من فرموده است. گفتم: ای امیر المؤمنین! چه کسی این کار را نسبت به من انجام می دهد؟ فرمود:
مرد شکمباره فرو مایه و پسر کنیزک بدکاره، عبید الله بن زیاد تو را خواهد گرفت. میثم می گوید: روزی دیگر که امیر المؤمنین (ع) به گورستان کوفه می رفت من هم همراهش بودم. از کنار آن درخت خرما گذشت و فرمود: ای میثم! برای تو و این درخت کار بزرگی است. گوید چون عبید الله بن زیاد والی کوفه شد و به آن شهر آمد پرچمش به آن درخت گیر کرد و پاره شد. فال بد زد و دستور داد آن را بریدند.
یکی از درودگران آن را خرید و به چهار شقه کرد. میثم می گوید: به پسرم صالح گفتم قطعه آهنی بردار و نام من و پدرم را بر آن بنویس و بر یکی از شقه های این درخت نصب کن. چند روزی گذشت. گروهی از بازاریان پیش من آمدند و گفتند: ای میثم! با ما بیا پیش امیر رویم تا از کارگزار بازار شکایت کنیم و بخواهیم او را از کار بر کنار کند و کس دیگری را بر ما بگمارد. من سخنگوی ایشان بودم. برای من سکوت کرد و چون سخن گفتم از گفتار من شگفت کرد. عمرو بن حریث به او گفت: خداوند کارهای امیر را اصلاح فرماید. آیا این کسی را که سخن می گوید می شناسی؟ گفت:
او کیست؟ گفت: میثم تمار است. دروغگویی است که وابسته علی بن ابی طالب دروغگوست. عبید الله بن زیاد، راست نشست و به من گفت: این شخص چه می گوید؟ گفتم: خداوند امیر را به صلاح دارد. دروغ می گوید، که من راستگوی وابسته به علی بن ابی طالبم که به حق راستگو بود. عبید الله بن زیاد به من گفت: باید از علی بیزاری بجویی و بدیهایش را یاد آور شوی و نسبت به عثمان اظهار دوستی و نیکی هایش را بیان کنی و گر نه دستها و پاهایت را می برم و تو را بر دار می کشم. من گریستم. گفت: از این گفتار من بدون آنکه به آن عمل کرده باشم گریه می کنی؟ گفتم:
به خدا سوگند نه برای گفتار تو و نه برای عمل تو گریه می کنم، بلکه در باره شک و تردیدی که در آن هنگام که مولی و سرورم این موضوع را به من گفت در دلم آمد، می گریم. عبید الله بن زیاد گفت: چه چیزی به تو گفت؟ گفتم: بر در خانه امیر المؤمنین علی (ع) رفتم. به من گفتند خواب است. من فریاد برآوردم که ای شخص خوابیده برخیز که به خدا سوگند ریش تو از خون سرت خضاب خواهد شد. فرمود راست می گویی و به خدا سوگند که دستها و پاها و زبان تو هم بریده می شود و مصلوب می شوی. من گفتم: ای امیر المؤمنین! چه کسی این کار را نسبت به من انجام می دهد؟ فرمود: مرد شکمباره فرو مایه، پسر کنیزک بدکاره، عبید الله بن زیاد. گوید: در این هنگام سخت خشمگین شد و گفت: به خدا سوگند دستها و پاهایت را قطع می کنم ولی زبانت را نمی برم تا دروغ تو و دروغ سرورت را ثابت کنم. عبید الله بن زیاد دستور داد دستها و پاهای میثم را بریدند و او را به صلیب کشیدند. میثم با تمام نیرو فریاد برآورد که ای مردم! هر کس می خواهد از احادیث پوشیده علی بن ابی طالب آگاه شود بیاید، و مردم جمع شدند و میثم شروع به نقل احادیث عجیب کرد. در این هنگام عمرو بن حریث از پیش عبید الله بیرون آمد که به خانه خود برود. آن جمعیت را دید و پرسید چه خبر است؟ گفتند: میثم برای مردم از علی (ع) سخن می گوید. او شتابان پیش عبید الله برگشت و گفت: خداوند امیر را به صلاح دارد. شتاب کن و کسی را بفرست که زبان این مرد را ببرد که من از اینکه دلهای مردم کوفه را بشوراند در امان نیستم و ممکن است آنان بر تو بشورند. عبید الله به پاسداری که بالای سرش ایستاده بود نگریست و گفت: برو و زبانش را قطع کن. پاسدار پیش او آمد و گفت:
ای میثم! گفت: چه می خواهی؟ گفت: زبانت را بیرون بیاور که امیر به من فرمان داده است آن را قطع کنم. میثم گفت: این پسر کنیزک بدکاره می پنداشت که من و سرورم را دروغگو خواهد کرد. بیا این زبانم، آن را قطع کن. زبانش را بریدند. او ساعتی در خون خود طپید و درگذشت. خدایش رحمت کناد. سپس دستور داده شد جسدش را بر دار کشیدند. صالح (پسر میثم) می گوید: پس از چند روز آنجا رفتم و دیدم او بر همان شقه بر دار کشیده شده است که آن قطعه آهن را در آن کوبیده بودم. پیامبر (ص) روزی به یاران خود فرمود: مژده باد بر شما در باره مردی از امت من که نامش اویس قرنی است که شفاعت او در مورد گروههایی که به اندازه قبیله های ربیعه و مضر باشند پذیرفته است. آنگاه به عمر فرمودند: ای عمر! اگر او را دیدی سلام مرا به او برسان. به عمر خبر رسیده بود که او همراه مردم کوفه است و در یکی از مراسم حج به جستجوی او برآمد، به این امید که شاید اویس هم به حج آمده باشد. سرانجام به همراهان اویس دست یافت و اویس دارای هیأتی ناپسند و جامه های ژنده بود. عمر چون از همراهان اویس در باره اش پرسید، تعجب کردند و گفتند: ای امیر المؤمنین! از مردی می پرسی که کسی چون تو نباید از کسی مثل او سراغ بگیرد.
پرسید به چه سبب؟ گفتند: در نظر ما عقل او مختل است و چه بسیار که کودکان سر به سرش می گذارند و او را بازیچه می گیرند. عمر گفت: این برای من دوست داشتنی تر است و سپس کنار او ایستاد و گفت: ای اویس! رسول خدا سفارشی در باره تو به من فرموده و ترا سلام رسانده و به من خبر داده اند که شفاعت تو در گروههایی همچون ربیعه و مضر پذیرفته است. اویس به سجده افتاد و مدتی طولانی در سجده بود و اشکی هم از دیده اش فرو نمی ریخت، آنچنان که او را مرده پنداشتند و ناچار صدایش کردند که ای اویس! این امیر مؤمنان است که بالای سرت ایستاده است. اویس سر از سجده برداشت و گفت: ای امیر مؤمنان! این کار صورت خواهد گرفت؟ گفت: آری و مرا هم از آنانی که برای ایشان شفاعت خواهی کرد قرار بده.
مردم شروع به دست کشیدن به سر و روی اویس و تبرک جستن از او کردند. اویس گفت: ای امیر مؤمنان! مرا مشهور و هلاک کردی و می گفت: چه زحمت و دردسر بزرگی از عمر بر سرم آمد. اویس قرنی در جنگ صفین همراه امیر المؤمنین علی (ع) در صف پیادگان و مردم عادی شهید شد. سعید بن مسیب می گوید: مردم معمولا پس از انجام حج از مکه بیرون نمی رفتند تا آن هنگام که علی بن حسین زین العابدین از مکه بیرون برود. چون ایشان از مکه بیرون آمدند، من هم همراه ایشان بیرون آمدم. در یکی از منازل میان راه فرود آمد و دو رکعت نماز گزارد و در سجده خود تسبیحی فرمود که هیچ درختی و سنگ و ریگی باقی نماند مگر اینکه همراه ایشان تسبیح گفت، و چون از نماز فارغ شدیم سرش را بلند کرد و فرمود: ای سعید! آیا از این تسبیح فارغ شدی؟ گفتم: آری، ای پسر رسول خدا! فرمود: این تسبیح اعظم است. امام صادق (ع) فرموده است: سعید بن جبیر به علی بن الحسین (ع) اعتقاد داشت و ایشان را امام خود می دانست (در نماز به ایشان اقتداء می کرد) و امام سجاد هم او را ستوده می دانست و سعید مردی مستقیم بود و حجاج هم به همین علت او را کشت. گفته شده است: چون او را پیش حجاج بردند، گفت: تو شقی پسر کسیر هستی؟ گفت: مادرم به نام من داناتر بود که مرا سعید نام نهاد. حجاج پرسید: در باره ابو بکر و عمر چه می گویی؟ آیا در بهشت هستند یا در دوزخ؟ گفت: نمی دانم، اگر به بهشت بروم و بهشتیان را ببینم، خواهم دانست چه کسی در بهشت است و اگر به دوزخ روم و کسانی را که در دوزخ هستند ببینم، خواهم دانست چه کسانی دوزخیند.
گفت: عقیده ات در باره خلفا چیست؟ گفت: من وکیل آنان نیستم. گفت: کدامیک از ایشان در نظرت محبوب ترند؟ گفت: هر کدام که پروردگارم از او خشنودتر باشد.
گفت: خداوند از کدامیک خشنودتر است؟ گفت: این را همان کسی می داند که به رازها و اسرارشان آگاه است. گفت: از اینکه مرا تصدیق کنی خود داری می کنی؟ گفت: دوست هم نمی دارم که تو را تکذیب کنم. امام صادق (ع) فرموده است: زراره و ابو بصیر و محمد بن مسلم و برید از کسانی هستند که خداوند متعال فرموده است: «آنان که در ایمان بر همگان پیشی گرفتند آنان به حقیقت مقربان درگاهند.» و همان حضرت فرموده است: هیچ کس نام ما و احادیث پدرم را زنده نکرده است مگر زراره و ابو بصیر و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و اگر اینها نبودند هیچ کس این را استنباط نمی کرد. اینان حافظان دین و امنای پدرم بر حلال و حرام خدایند و کسانی هستند که در دنیا به سوی ما پیشی می گیرند. اندکی از مناقب برخی از اصحاب ائمه را بر شمردیم و اگر در برشمردن نامها و مناقب ایشان مفصل تر سخن بگوییم کتاب طولانی می شود. هر کس می خواهد به کتابی که شیخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسی از کتاب ابی عمرو کشّی برگزیده و اختیار کرده است (اختیار معرفة الرجال) مراجعه کند. آنجا خواسته خویش را به خواست خداوند متعال پیدا خواهد کرد. امام باقر فرموده است: خداوند متعال به مؤمن سه خصلت ارزانی فرموده است. عزت در دنیا و رستگاری در آخرت و مهابت در سینه ستمگران و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «عزت از آن خدا و رسولش و مؤمنان است» و سوره قد افلح المومنون را تا آنجا که فرموده است «هم فیها خالدون» تلاوت فرمود. امام باقر یا امام صادق فرموده اند: زمین هیچ گاه از وجود چهار مؤمن خالی نیست و چه بسا که بیشتر از چهار تن باشند، ولی کمتر از آن نیستند، زیرا خیمه با کمتر از چهار ریسمان بر پا نمی شود و عمود خیمه در وسط آن است. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: مؤمن در پنج نور شناور است. آمدنش نور است و بیرون شدنش نور است. دانش او نور است و کلامش نور است و منظرش در روز رستاخیز به سوی نور است. (از پنج نور به یک دیگر منتقل می شود.) همان حضرت فرموده است: کمال مرد به شش چیز است: به دو چیز کوچک و دو چیز بزرگ و دو چیز که هیبت اوست. آن دو چیز کوچک دل و زبان است که اگر اعتقادی داشته باشد به دل است و اگر سخنی بگوید به زبان است. آن دو چیز بزرگ عقل و همت اوست و آن دو چیز که مایه هیبت اوست مال و جمال اوست. علی بن حسین (ع) فرموده است، مردم به روزگار ما شش طبقه اند: شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک و گوسپند. پادشاهان دنیا چون شیرند که هر یک از ایشان دوست می دارد پیروز شود و هرگز مغلوب نگردد. بازرگانان شما همچون گرگند که چون چیزی را می خواهند بخرند نکوهش می کنند و چون چیزی را بخواهند بفروشند ستایش می کنند. رو به آنانند که نان دین را می خورند و آنچه را که به زبان می گویند در دلهایشان نیست. خوک صفتان، کسانی هستند که بدکاره اند و به هر کار زشتی فرا خوانده شوند می پذیرند. سگها، کسانی هستند که با زبان به مردم حمله می کنند و آنان را می گزند و مردم از ترس زبانشان آنان را حرمت می نهند. گوسفند، مؤمنانی هستند که پشم آنان را می چینند و گوشتشان را می خورند و استخوانشان را می شکنند و گوسفندی که گرفتار شیر و گرگ و روباه و خوک و سگ است، چه کاری می تواند انجام دهد؟ امام صادق (ع) فرموده است: مؤمن را بر مؤمن، هفت حق واجب است و هر یک از این حقوق بر او واجب است و اگر مخالفت کند از ولایت خداوند بیرون می رود و ترک اطاعت خدا کرده است و برای او در عنایت خدا بهره یی نیست. راوی روایت می گوید، گفتم: فدایت شوم، بگو آنها چیست؟ فرمود: ساده ترین آنها این است که برای او همان چیزی را دوست بداری و بخواهی که برای خویشتن و همان چیزی را خوش نداری که برای خویشتن. حق دوم این است که برای رفع نیازش گام برداری و خشنودی او را جستجو کنی و با گفتارش مخالفت نکنی. حق سوم این است که با جان و مال و دست و پای و زبان خود او را یاری دهی. حق چهارم این است که چشم و راهنما و آینه و پیراهن او باشی. حق پنجم آن است که تو سیر و پوشیده و سیراب نباشی و او گرسنه و برهنه و تشنه باشد. حق ششم این است که اگر تو را خدمتکار و همسر است و برادر مؤمن تو همسر و خدمتکار ندارد، خدمتکارت را بفرستی تا جامه اش را بشوید و غذایش را فراهم و بسترش را بگستراند و تمام این حقوق میان تو و اوست.
حق هفتم این است که به سوگندش وفا کنی و دعوتش را بپذیری و در تشییع جنازه اش حاضر شوی و در بیماریش به عیادت او بروی و به تن خویش برای قضای حوائج او اقدام کنی و منتظر نشوی که از تو انجام آن را بخواهد و پیش از خواهش او حاجتش را برآوری و هر گاه چنین رفتار کنی، دوستی او را با دوستی خود پیوند داده ای و دوستی خود را با دوستی خداوند پیوند داده ای. همان حضرت فرموده است: سزاوار و شایسته است که در مؤمن هشت خصلت باشد. به هنگام سختیها، وقور و هنگام بلا و گرفتاری، صبور و هنگام فراخی و نعمت شکور باشد. به آنچه که خدایش روزی فرموده است قانع باشد. به دشمنان خود ستم نکند.
سختی خویش را بر دوستان نیفکند و خود در آسایش و راحت باشد. همانا دانش دوست مؤمن و بردباری، وزیر او و صبر، امیر لشکر او و رفق و مدارا، برادر او و خوش برخوردی، پدر اوست. پیامبر (ص) فرموده اند: برای هر مؤمن بر مؤمن دیگر، هفت حق واجب است که خداوند متعال آن را واجب فرموده است: در چشم خود او را بزرگ شمارد و در سینه خود دوستی او را داشته باشد و از اموال خود با او همراهی کند، غیبت او را حرام بشمرد، در بیماریش از او عیادت کند، جنازه اش را تشییع کند و پس از مرگش در باره اش جز خیر و نکویی نگوید. پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند متعال چون می بیند که مردمی در گناهکاری زیاده روی می کنند و میان ایشان سه تن از مؤمنانند، خدای جل جلاله می فرماید: ای بندگان گنهکار من! اگر این نبود که میان شما مؤمنانی هستند که جلال و شکوه مرا دوست دارند و با نمازهای خود زمین و مساجد آنان را آباد می دارند و در سحرها از بیم من استغفار می کنند، هر آینه عذاب خود را بر شما فرو می فرستادم و اهمیتی نمی دادم. و پیامبر فرموده اند: هر کس بدی را ناخوش بدارد و خوبی او را شاد کند او مؤمن است. امام صادق (ع) فرموده است: برآوردن نیاز مؤمن، برتر از هزار حج پذیرفته و مناسک آن و آزاد کردن هزار برده در راه خداوند و آماده کردن و بخشیدن هزار اسب با زین و لگام در راه خداوند است. همان حضرت فرموده است: هر کس برادر مؤمن خود را در کاری ببیند که او را ناراحت می دارد و بتواند آن گرفتاری را رفع کند و آن را رفع نکند، همانا بر او خیانت کرده است و هر کس از دوستی با احمق اجتناب نکند چه زود است که او هم متخلق به اخلاق او بشود. و فرموده است: مؤمن از چهار خصلت جدا نشود: همسایه یی (ستمگری) که او را آزار می دهد و شیطانی که او را گمراه می کند و منافقی که دنبالش را بگیرد و مؤمنی که به آن رشگ ورزد. سماعه که راوی این حدیث است می گوید: به امام صادق گفتم فدایت گردم، منظور از مؤمنی که به او رشگ ببرد چیست؟ فرمود: این از همه سخت تر است. یعنی در باره او بد می گوید و مردم باور می کنند. پیامبر (ص) فرموده است: هر کس خدا را بشناسد و او را تعظیم کند، دهانش را از سخن گفتن و شکمش را از طعام خوردن باز می دارد و خویشتن را با نماز و روزه به رنج و زحمت می اندازد. راوی روایت می گوید، گفتم: ای رسول خدا! پدر و مادرمان فدایت باد! آیا ایشان اولیای خدایند؟ فرمود: همانا اولیای خدا چون سکوت کنند، سکوت ایشان اندیشه است و چون به چیزی بنگرند، نگریستن ایشان عبرت است و چون سخن گویند گفتارشان حکمت است و چون میان مردم راه بروند، راه رفتن ایشان برکت است و اگر مدت زندگانی که برای آنان رقم زده شده است نباشد، از بیم عذاب و شوق به بهشت جانهایشان در بدنهایشان پایدار نمی ماند. پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند مردم قریه یی را که در آن صد تن از مؤمنان باشند عذاب نمی فرماید. خداوند مردم قریه یی را که در آن پنجاه مؤمن باشند عذاب نمی کند و خداوند قریه یی را که در آن یک تن مؤمن باشد عذاب نمی فرماید. روایت است که پیامبر (ص) به کعبه نگریستند و فرمودند: آفرین بر این خانه که عظمتی دارد و حرمت آن در پیشگاه خداوند بزرگ است و به خدا سوگند که عظمت مؤمن از کعبه بیشتر است، زیرا خداوند از آن یک چیز را محترم دانسته است و حال آنکه از مؤمن سه چیز حرام و محترم است، مال او و خونش و اینکه نسبت به او گمان بد برده شود. همچنین پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس مؤمنی را آزار دهد مرا آزرده است و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است و هر کس خدا را بیازارد در تورات و و انجیل و زبور و قرآن، نفرین شده است. و نیز فرموده اند: مثل مؤمن، همچون فرشته مقرب است، بلکه مؤمن نزد خداوند بزرگتر و گرامی تر از فرشته مقرب است و هیچ چیز نزد خداوند محبوب تر از زن و مرد مؤمنی که توبه کرده و به خدا بازگشته اند، نیست و همانا مؤمن در آسمان چنان شناخته شده است که آدمی میان خانه و خانواده و زن و فرزندش.

مجلس سی و هفتم در بیان فضایل شیعه

امام صادق (ع) فرموده است: شیعه سه گروهند، دوست صمیمی که او از ماست و کسی که خود را با محبت ما آراسته است و ما موجب آرایش اوییم و کسی که به نام ما می خواهد از مردم نان بخورد و هر کس چنین کند فقیر و نیازمند می شود. هم از ایشان روایت شده است: شیعیان ما را در سه مورد بیازمایید: به هنگام فرا رسیدن وقت نمازها ببینید مراقبت ایشان چگونه است و در باره رازها بنگرید چگونه راز داری می کنند و راز ما را از دشمنان پوشیده می دارند و در باره اموال خود چگونه با برادران دینی خود در آن مواسات می کنند. پیامبر (ص) فرموده اند: ای علی! شیعیان و یاران خود را به ده خصلت مژده بده: حلال زادگی، نیکو اعتقادی ایشان به خدا، دوست داشتن خداوند ایشان را، گشادگی گورهای ایشان، در عبور از صراط، نور میان چشمهای ایشان است، فقر از پیش چشمان و دلهایشان برداشته می شود، دشمنی خداوند با دشمنان ایشان، امان از خوره و پیسی و دیوانگی، فرو ریختن گناهان و بدیهای ایشان، بودن آنان در بهشت با من و بودن من با ایشان.
امام باقر (ع) فرموده است: همانا شیعیان علی (ع) دارای رنگ پریده و نزار و لبهای خشکیده اند. شکمهای ایشان تهی و رنگهایشان متغیر و چهره هایشان زرد است.
چون شب فرا می رسد و آنان را فرو می گیرد زمین را بستر خود قرار می دهند و چهره و پیشانی بر خاک می نهند. سجده و اشک و دعا و گریستن آنان بسیار است.
مردم شادند و ایشان اندوهگین. امام باقر (ع) فرموده است: آیا تصور می شود شیعه بودن فقط به دوست داشتن ما خاندان کفایت می شود؟ سوگند به خدا کسی شیعه ما نیست مگر آنکه از خدای بترسد و پرهیزگار باشد. ای جابر! شیعیان فقط با فروتنی و خشوع بسیار و فراوانی یاد کردن خدا و افزونی روزه و نماز و رسیدگی به همسایگان فقیر و بینوایان و وام داران و یتیمان و راست گفتاری و تلاوت قرآن و باز داشتن زبان از مردم، جز به نیکی شناخته نمی شوند و آنان باید امنای عشایر و خاندان خود باشند. جابر گفت: ای پسر رسول خدا! من کسی را به این صفت نمی شناسم. فرمود: ای جابر! از راه بیرون مشو و کج فهمی مکن. آیا به نظر تو همین کافی است که کسی فقط بگوید من علی را دوست می دارم و ولایت او را در دل دارم؟ اگر کسی بگوید من رسول خدا را دوست دارم- در حالی که پیامبر (ص) از علی (ع) بهتر است- ولی به عمل و سنت پیامبر عمل نکند، آیا این دوستی پیامبر (ص) برای او نتیجه یی دارد؟ از خدای بترسید و برای آنچه در پیشگاه خداوند است عمل کنید و بدانید که میان خداوند و هیچ کس خویشاوندی و قرابت نیست. دوست داشتنی و گرامی ترین بندگان خدا در نظرش پرهیزکارتر و عمل کننده تر به فرمان اوست. به خدا سوگند که نمی توان به او نزدیک و مقرب بارگاهش شد جز به فرمانبرداری. همراه ما حواله آزادی از دوزخ نیست و هیچ کس را بر خدا حجت و بهانه یی نیست. هر کس فرمانبردار خدا باشد دوست ماست و هر کس نسبت به خداوند سرکش باشد دشمن ماست. دوستی ما حاصل نمی شود جز با پارسایی و عمل. امام صادق (ع) فرموده است: من و پدرم بیرون آمدیم و چون به فاصله میان مرقد مطهر پیامبر و منبر آن رسیدیم، پدرم به گروهی از شیعیان رسید و بر ایشان سلام داد و سپس فرمود: به خدا سوگند که من رائحه شما و جانهایتان را دوست می دارم. شما در این مورد مرا با کوشش و پارسایی یاری دهید و بدانید که دوستی ما به دست نمی آید مگر با کار و کوشش. هر کس از شما هر کس را امام خویش می داند باید به چگونگی عمل او اقتداء کند. شما شیعیان و یاران خدایید و پیشی گیرندگان در این جهان و آن جهانید. در دنیا به دوستی ما پیشی گرفته اید و در آخرت در ورود به بهشت پیشی می گیرید. ما برای شما بهشت را به ضمانت خدا و رسول خدا ضمانت می کنیم که به درجات مختلف آن برسید. اکنون برای رسیدن به درجات بهشت با یک دیگر هم چشمی کنید. شما و زنان شما، مردان و زنان پاکید. هر زن مؤمن حوریه یی است و هر مرد مؤمن دوست شما است و از صدیقان است. امیر المؤمنین علی (ع) به قنبر فرمود:
مژده باد بر شما و مژده دهید که به خدا سوگند رسول خدا از این جهان رحلت فرمود در حالی که بر امت خویش غیر از شیعیان خشمگین بود. همانا هر چیز را شرفی است و شرف دین، شیعه است و هر چیز را سروری است و سرور و گزینه تر انجمنها، انجمنهای شیعه است. هر آینه هر چیز را پیشوایی است و پیشوای زمینها، زمینی است که شیعیان در آن سکونت دارند. به خدا سوگند اگر کسی از شما در زمین نبود خداوند بر مخالفان شما هیچ نعمتی ارزانی نمی داشت و چیزی از پاکیها بهره ایشان نمی شد و برای آنان در دنیا و آخرت بهره یی نیست. هر کس ناصبی باشد، اگر چه در عبادت کوشا باشد مصداق این آیه است: «همه کارشان رنج و مشقت است و در آتش فروزان معذبند». هر ناصبی هر چند کوشش کند، کار و کوشش او پراکنده و بی ارزش است. شیعیان ما با پرتو خداوند نظر می کنند و می نگرند و هر کس با ایشان مخالفت کند کارش باژگونه می شود. به خدا سوگند هیچ بنده یی از شیعیان ما نمی خوابد مگر اینکه خداوند روحش را به آسمان می برد و اگر در حال خواب مرگ او فرا رسد روانش را در گنجینه های رحمت و باغهای بهشت خویش و در سایه عرش خود قرار می دهد و اگر مرگ و اجل او هنوز فرا نرسیده باشد، روانش را همراه یکی از فرشتگان امین خود به جسدش گسیل می فرماید تا در آن جای گزیند. سوگند به خداوند که حاجیان و عمره گزاران شما، ویژگان خدایند و همانا فقیران شما اهل غنا و بی نیازی و توانگران شما اهل قناعتند و همه شما اهل دعوت خدایید و شایسته آنید که دعاهای شما را بپذیرد، یا دعوت او را شما پذیرا باشید و پاسخ دهید. امام باقر (ع) فرموده است: از پیامبر (ص) در مورد بندگان برگزیده پرسیده شد. فرمودند: کسانی هستند که چون کار نیکو و پسندیده کنند شاد می شوند و چون کاری ناستوده انجام دهند، طلب آمرزش می کنند و چون توانگر شوند سپاسگزاری می کنند و چون گرفتار شوند شکیبایی می کنند و چون خشمگین شوند، گذشت می کنند. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: اگر بر بینی مؤمن با شمشیر خود ضربه زنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت و اگر تمام نعمت دنیا را بر منافق بریزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت و این، بدان جهت است که بر زبان پیامبر (ص) جاری شده و فرموده اند که تو را مؤمنی دشمن نخواهد داشت و منافقی دوست نخواهد داشت. امام سجاد (ع) فرموده است: چون قائم ما قیام کند خداوند بیماری و اندوه را از شیعیان ما برمی دارد و دلهای آنان را همچون آهن استوار می فرماید و نیروی هر مرد از ایشان را برابر چهل مرد قرار می دهد و آنان حکام و گزیدگان زمین خواهند بود. پیامبر (ص) به علی (ع) فرموده اند: ای علی! شیعیان تو روز قیامت رستگارانند.
و هر کس به یکی از ایشان اهانت کند به تو اهانت کرده است و هر کس به تو اهانت کند، به من اهانت کرده است و هر کس به من اهانت کند، خدایش به آتش دوزخ می افکند و چه بد فرجامی است. ای علی! تو از منی و من از تو. و سرشت تو از روح و سرشت من است. شیعیان تو از بازمانده سرشت ما آفریده شده اند. هر کس آنان را دوست بدارد ما را دوست می دارد و هر کس آنان را دشمن بدارد ما را دشمن داشته است و هر کس به آنان مهر ورزد به ما مهر ورزیده است. ای علی! شیعیان تو با آنکه عیوب و گناهانی داشته باشند مغفور و آمرزیده می شوند. ای علی چون فردای قیامت در مقام محمود (شفاعت) بپا خیزم، خود، شفیع شیعیان تو خواهم بود و آنان را به این موضوع مژده بده. ای علی! شیعیان تو شیعیان خدایند و یاران تو یاران خدایند و دوستان تو دوستان خدا و حزب تو حزب خداست. ای علی! هر کس با تو دوستی کند نیکبخت است و هر کس با تو دشمنی کند بدبخت است. ای علی! برای تو گنجی در بهشت است که تو ذو القرنین (گنجور) آنی. و روایت شده است که امیر المؤمنین پس از روزگار درازی یکی از شیعیان خود را دید که شکسته شده بود، در عین حال در راه رفتن چالاکی می کرد. به او فرمود: ای مرد سالخورده شده ای! گفت: آری در فرمانبرداری از تو. فرمود: چرا چالاکی می کنی؟ گفت: این برای دشمنان تو است. فرمود: هنوز در تو نیروی باقی مانده ای می بینم. گفت: ای امیر المؤمنین! برای تو است. پیامبر فرموده اند: خداوند متعال مردمی را در قیامت برمی انگیزد که چهره های ایشان از نور است، بر کرسیهایی از نور نشسته اند و بر ایشان جامه هایی از نور است و در سایه عرش قرار دارند. منزلت ایشان چون پیامبران و شهیدان است، در عین آنکه نه پیامبرند و نه شهید. مردی گفت: ای رسول خدا! آیا من از ایشانم؟ فرمود:
نه. دیگری گفت: ای رسول خدا! آیا من از ایشانم؟ فرمود: نه. پرسیدند: ای رسول خدا! آنان کیستند؟ دست بر سر علی نهاد و فرمود: این مرد و شیعیان اویند. و پیامبر (ص) فرموده اند: پس از من نسبت به فقرای شیعیان و عترت علی سبکی مکنید، که مردی از ایشان شفاعتش برای مردم به اندازه قبیله های مضر و ربیعه پذیرفته می شود. و پیامبر فرموده اند: شیعیان علی روز رستاخیز رستگارانند. و فرموده اند: چه بسا افراد ژولیده خاک آلوده که جز دو جامه کهنه ندارد و نیازمند و زبون به نظر می رسد که اگر خداوند را سوگند دهد خواسته اش را بر می آورد. جابر بن عبد الله انصاری گفته است: شیعیان علی و دیگر امامان که از نسل اویند، روز قیامت ایمن و رستگارند. اگر مردی خروج کند و مردم را به گمراهی فرا خواند چه کسی به او از همگان نزدیک تر است؟ گفتند: شیعیان و یارانش. گفت:
اگر کسی خروج کند و مردم را به هدایت فرا خواند چه کسی نزدیک تر به اوست؟ گفتند: شیعیان و انصارش. گفت: علی بن ابی طالب این چنین است. لوای حمد در رستاخیز به دست اوست و نزدیک تر افراد به او شیعیان و یاران اویند. امام باقر (ع) فرموده است: هیچ بنده یی که از شیعیان ما باشد برای نماز بر نمی خیزد مگر اینکه به شمار افرادی که مخالف اویند از فرشتگان پشت سرش نماز می گزارند و برای او تا هنگامی که از نماز خویش فارغ می شود دعا می کنند. پیامبر فرموده اند: هفتاد هزار تن از امت من بدون آنکه بر ایشان حسابی باشد وارد بهشت می شوند، و سپس روی به علی (ع) کرده و فرموده اند: آنان شیعیان تو هستند و تو امام ایشانی. جابر می گوید: روزی حضور پیامبر (ص) بودم که چهره خود را به سوی علی (ع) برگرداندند و فرمودند: ای ابو الحسن! ترا مژده دهم؟ گفت: آری، ای رسول خدا.
فرمودند: این جبریل است که از قول خداوند به من خبر می دهد که خداوند به شیعیان و دوستان تو هفت خصلت ارزانی فرموده است: آسانی هنگام مردن، آرامش و انس در هنگام وحشت، نور در تاریکی، ایمنی در هنگام بیم بزرگ، برابری در ترازوی عمل، جواز عبور از پل صراط و وارد شدن به بهشت پیش از دیگر مردم و پرتو ایشان پیشاپیش و در سمت راست ایشان می تابد. امام صادق (ع) فرموده است: چون مؤمن می میرد هفتاد هزار فرشته او را تا کنار گورش تشییع می کنند و چون او را در گور می نهند، نکیر و منکر می آیند و او را می نشانند و می گویند پروردگار تو کیست؟ می گوید: خداوند، پروردگار من و محمد (ص)، پیامبر من و اسلام، آیین من است. آنان گور او را گشاد می کنند و تا آنجا که چشمش کار می کند گورش گشاده می شود و برای او خوراک از بهشت می آورند و روح و ریحان بر او می رسد و این است معنی گفتار خداوند که می فرماید: «اگر از مقربان باشد روح و ریحان و نعمت بهشت است»، یعنی روح و ریحان در گور و نعمت بهشت در قیامت. سپس فرمود: و چون کافر بمیرد هفتاد هزار تن از فرشتگان عذاب او را تا کنار گورش تشییع می کنند و او را با صدایی که آن را همه چیز غیر از آدم و جن می شنود می گوید: «ای کاش بار دیگر به جهان برمی گشتم و از نیکوکاران بودم» و می گوید: «پروردگارا مرا برگردان شاید که من به جبران گذشته کار پسندیده انجام دهم.» فرشتگان عذاب به او می گویند: «هرگز، این سخنی است که فقط خودش با حسرت می گوید» و فرشته یی می گوید: «و اگر به دنیا هم برگردانده شوند به همان کارها که از آن منع شده بودند بازمی گردند.» و چون او را در گورش نهند و مردم از او جدا شوند، نکیر و منکر به بدترین حال همراه ترس و بیم او را می نشانند و از او می پرسند: خدا و پیامبر و آیین تو چیست؟ و زبانش بند می آید و توانا به دادن پاسخ نیست. آنان ضربتی به او می زنند که سراپایش را عذاب می کند و همه چیز از آن به لرزه می آید و باز می گویند: خدا و آیین تو چیست؟ می گوید: نمی دانم. می گویند:
آری، نه دانستی و نه هدایت شدی و نه رستگاری یافتی. آنگاه برای او دری از آتش می گشایند و برای او حمیم دوزخ می آورند و این است معنی گفتار خداوند که می فرماید: «و اما اگر از دروغگویان و گمراهان است، بهره اش حمیم جهنم است و جایگاهش دوزخ.» شاعر چنین سروده است:
«برای مردم همان چیزی را دوست بدار که برای خویش و آنچه را که برای خویش ناخوش می داری برای آنان مخواه. اگر خواهان پرهیزگاری هستی، این اصل آن است و گر نه تو از آن دوری.» و این دو بیت هم گفته شده است:
«ای کوشش کننده! شاید که به رستاخیز با مژده و ایمنی برخورد کنی و از آن بیمی نداشته باشی. این سخن استوار پیامبر است که همچون مروارید آن را به حق و راستی میان شما فرموده و انشاء کرده است.» «آیین ما دوستی آل محمد است و هر کس آنان را دوست بدارد، دوست داشته می شود. از ما دوستی و ولایت است و هر کس جز آل محمد بدلی برای خود بگیرد مستوجب عذاب است و هر گاه بمیرد وارد دوزخ می شود و کنار حوض پیامبر راه نمی یابد و اگر کنار آن برود رانده می شود.»

مجلس سی و هشتم در ذکر فضائل امت محمد (ص)

خداوند در سوره آل عمران فرموده است: «شما بهترین امتی هستید که برای مردم بیرون آورده شده اید، امر به معروف و نهی از منکر می کنید.» معنی آن این است که ای امت محمد (ص)! شما بهترین امتید و گفته شده است که این آیه، ستایش امت محمدی است و خداوند هیچ قومی را پس از اینکه ستوده است عذاب نمی- فرماید. و خداوند متعال در سوره اعراف می فرماید: «رحمت من، همه موجودات را فرا گرفته است.» ، و در سوره فاطر می فرماید: «سپس ما آنانی از بندگان خود را که برگزیدیم، وارث علم قرآن گردانیدیم. باز هم برخی از آنان نسبت به خود ستم کردند و برخی راه عدل پیمودند و برخی به فرمان خدا بر کارهای نیک پیشی گرفتند.
این رتبه یی است که همان فضل بزرگ (عطای بی پایان خداوند) است. در این آیه، خداوند نخست از ظالم نام برده است که از رحمت خداوند نومید نگردد و پیشی گیرنده به انجام نیکیها را در پایان آورده است که شیفته نگردد و سپس همه آنان را در ورود به بهشت مژده داده و فرموده است: «بهشت جاودانی که همه وارد آن می شوند». در مورد این آیه از پیامبر (ص) روایت شده است که فرموده اند: همه مسلمانان اهل بهشتند، و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرموده اند: پیشی گیرندگان ما به بهشت پیشی می گیرند و میانه رو ما نجات می یابد و ستمگران ما آمرزیده می شوند، و گفته شده است، همین آیه، سبب مسلمان شدن کعب الاحبار بوده است. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: پیشی گیرنده (سابق) کسی است که همه امور واجب و مستحب و فضایل اخلاقی را انجام می دهد و میانه رو (مقتصد) کسی است که همه امور واجب را انجام می دهد ولی در مورد مستحبات و فضایل کوتاهی می کند.
و گفته شده است، خداوند به این امت، مرتبه ابراهیم خلیل و موسی کلیم و حبیب خود (محمد) را ارزانی فرموده است.
در مورد مراتب ابراهیم خلیل (ع) چنین است که خلیل از خدای خود پنج حاجت و نیاز را خواست و خداوند پس از اینکه ابراهیم (ع) آنها را مسألت کرد به او ارزانی فرمود و حال آنکه همان پنج حاجت را به این امت، بدون اینکه مسألت کنند، عنایت فرموده است. خلیل (ع) نخست از خداوند آمرزش را مسألت کرد و در سوره شعرا از قول او نقل شده است که چنین عرضه داشته است: «آن کسی که طمع دارم خطای مرا در روز رستاخیز بیامرزد.» و همین مرتبه را به این امت بدون آنکه مسألت کنند عنایت کرده، و در سوره زمر فرموده است: «ای بندگان من که نسبت به خود اسراف ورزیده اید! از رحمت خداوند نومید مشوید که خداوند همه گناهان را می آمرزد.» خواسته دوم خلیل (ع) این است که در همان سوره شعراء از قول او آمده است که «پروردگارا! در روزی که بندگان برانگیخته می شوند، مرا خوار و زبون مفرمای.» و خداوند در سوره تحریم در باره این امت فرموده است: «روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که همراه او گرویده اند خوار و زبون نمی فرماید.» خواسته سوم ابراهیم (ع) این است که وراثت بهشت را برای خود مسألت فرموده است و در سوره شعرا آمده است: «پروردگارا و مرا از وارثان بهشت قرار بده.» و در باره این امت در سوره مؤمنون فرموده است: «آنان خود وارثانند، کسانی که فردوس را ارث می برند و ایشان جاودانه در آنند.» چهارم مسألت خلیل (ع) در مورد پذیرش اعمال عبادی است و در سوره بقره آمده است که «پروردگار ما! از ما بپذیر.» و در باره این امت در سوره شوری فرموده است: «و او، آن است که توبه را از بندگان خویش می پذیرد.» پنجم خواسته ابراهیم خلیل در داشتن و عنایت کردن فرزندان نیکوکار و اعقاب صالح است و خداوند از قول او در سوره صافات می فرماید: «پروردگارا! مرا از فرزندان شایسته عطا فرمای.» و در سوره انعام در مورد این امت فرموده است: «و خدا همان خدایی است که شما را جانشین گذشتگان اهل زمین قرار داده است.» سپس خداوند متعال، شش خصلت و نعمت به ابراهیم (ع) بدون اینکه مسألت کند ارزانی فرموده است و به این امت هم آن شش خصلت را بدون اینکه مسألت کنند، ارزانی فرموده است. نخست آنکه، در باره ابراهیم فرموده است: «ابراهیم، یهودی و نصرانی نبود بلکه حنیف و مسلم بود.» (آیه 67 سوره آل عمران) و برای این امت هم فرموده است: «خداوند شما را از پیش مسلمان نامیده است.» (بخشی از آیه 78 سوره حج.) دوم آنکه، خداوند برای ابراهیم چنین فرموده است: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش.» (آیه 69 از سوره 21) و برای این امت فرموده است: «و شما بر لبه پرتگاه آتش بودید و از آن شما را رهایی بخشید.» (بخشی از آیه 103 سوره آل عمران.) سوم، در باره ابراهیم فرموده است: «و او را مژده دادیم به پسری بردبار.» (بخشی از آیه 110 سوره 37) و برای این امت فرموده است: «و مؤمنان را مژده بده که برای آنان از سوی خداوند فضل بزرگی است.» (بخشی از آیه 47 سوره احزاب.) چهارم آنکه، در باره ابراهیم (ع) فرموده است: «سلام بر ابراهیم» (آیه 109 سوره صافات.)، و در مورد این امت فرموده است: «بگو حمد خدا راست و سلام بر بندگانی که او برگزیده است.» (آیه 59 سوره نمل.) پنجم آنکه، خداوند در مورد ابراهیم (ع) فرموده است: «به یاد بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق را» (بخشی از آیه 45 سوره 38، ص) و از امت محمد (ص) تعبیر به «بندگان خداوند رحمان» (بخشی از آیه 63 سوره فرقان) کرده است. ششم آنکه، خداوند در مورد ابراهیم خلیل (ع) فرموده است: «سپاسگزار نعمتهای خدا بود و خدایش برگزید.» (بخشی از آیه 121 سوره نحل.) و در مورد این امت هم فرموده است: «او شما را برگزید» (بخشی از آیه 78 سوره حج.) اما در مورد مراتب موسی (ع) چنین است که خداوند به کلیم ده رتبه ارزانی فرموده است و به امت محمد (ص) نیز همان را ارزانی داشته است. نخست آنکه، برای موسی (ع) فرموده است: «و ما موسی را نجات دادیم» (بخشی از آیه 65 سوره شعراء) و در باره امت محمد (ص) فرموده است: «این چنین بر ما حق است که مؤمنان را نجات دهیم.» (بخشی از آیه 103 سوره دهم.) دوم آنکه، کلیم (ع) را با همراهی خود نصرت بخشیده و فرموده است: «من همراه شما دو تن هستم، می شنوم و می بینم» (بخشی از آیه 46 سوره طه) و در باره این امت فرموده است: «همانا که خداوند همراه آنانی است که پرهیزگارند» (بخشی از آخرین آیه سوره نحل.) سوم، مقرب ساختن کلیم (ع) است و خداوند فرموده است: «و او را در حال رستگاری برای مقام قرب خود برگزیدیم.» (بخشی از آیه 52 سوره مریم.) و برای این امت فرموده است: «و ما به او نزدیک تر از شماییم.» (بخشی از آیه 85 سوره واقعه.) چهارم، منتی است که خداوند بر او گزارده است و فرموده است: «و همانا منت گزارده ایم بر موسی و هارون.» (آیه 114 سوره صافات) و در باره این امت فرموده است: «بلکه خداوند بر شما منت می گذارد.» (بخشی از آیه 17 سوره حجرات.) پنجم، ایمنی و بلندی مرتبت است و خداوند متعال خطاب به موسی فرموده است: «بیم مکن که همانا تو بر آنان برتری» (آیه 68 سوره طه.) و برای این امت فرموده است: «در کار دین سستی مکنید و اندوهگین مباشید، زیرا شما برترید.» (بخشی از آیه 139 سوره آل عمران.) ششم تقاضای شناخت و سعه صدر از طرف موسی (ع) در آنجا که آمده است:
«پروردگارا! سینه ام را گشاده فرمای.» و این تقاضای او پذیرفته شد که خداوند فرموده است: «ای موسی! آنچه خواستی به تو عطا گردید.» (آیه های 25 و 26 سوره طه.) و در مورد این امت فرموده است: «آیا آن کس که خدای سینه اش را برای اسلام گشاده داشته است.» (بخشی از آیه 22 سوره زمر.) هفتم، تقاضای موسی (ع) برای آسان شدن کار که در قرآن از قول او آمده است:
«و کار مرا برای من آسان گردان.» (آیه 26 سوره طه.) و در باره این امت فرموده است:
«خداوند برای شما آسانی را اراده فرموده و سختی را بر شما اراده نفرموده است.» (بخشی از آیه 185 سوره بقره.) هشتم، پذیرفتن و برآوردن خواسته است و خداوند متعال در این مورد خطاب به موسی و هارون (ع) فرموده است: «همانا دعای شما دو تن برآورده شد.» (بخشی از آیه 89 سوره یونس.)، و برای این امت چنین فرموده است: «دعای آنان را که گرویده اند و کارهای نیکو انجام داده اند برمی آورد و از فضل خود برایشان فراوان ارزانی می دارد.» (آیه 26 سوره شوری.) نهم آنکه، خداوند آمرزش خود را به کلیم (ع) عنایت فرموده و در قرآن چنین آمده است: «پروردگارا من بر خود ستم کردم، مرا بیامرز و خدایش آمرزید.» (بخشی از آیه 16 سوره قصص.) و خداوند برای امت محمد (ص) چنین فرموده است:
«خدایتان شما را فرا می خواند تا گناهان شما را بیامرزد.» (بخشی از آیه 10 سوره ابراهیم.) دهم آنکه، خداوند خواسته موسی (ع) را برآورده و خطاب به او فرموده است:
«ای موسی! آنچه خواستی به تو عطا گردید.» (آیه 36 سوره طه.)، و خطاب به این امت فرموده است: «و همه چیزی که از او خواستید به شما عطا گردید.» (بخشی از آیه 34 سوره ابراهیم.) و در ضمن این را هم فرموده است که و آنچه نخواسته اید به شما عطا شده است و فرموده است: «یکسان برای سئوال کنندگان» (بخشی از آیه دهم سوره فصلت.)، یعنی برای کسی که سؤال بکند یا نکند. اما در مورد مراتب حبیب خدا، همانا که خداوند سبحان به حبیب خود محمد (ص) نه مرتبه عنایت فرموده است و نظیر آن را به امت آن حضرت هم ارزانی فرموده است. نخست پذیرش توبه، که نسبت به حبیب خود فرموده است: «همانا خداوند توبه پیامبر را پذیرفت.» (بخشی از آیه 117 سوره توبه)، و در باره امتش فرموده است: «و خدای می خواهد بر شما بازگشت به رحمت و مغفرت فرماید.» (بخشی از آیه 27 سوره نساء.) و نیز فرموده است: «به آنها باز لطف کرد تا توبه کنند.» (بخشی از آیه 118 سوره توبه.) دوم آمرزش، که خطاب به حبیب خود می فرماید: «تا از گناه گذشته و آینده تو درگذرد» (بخشی از آیه دوم سوره فتح.)، و خطاب به امت او فرموده است: (به درستی که خداوند همه گناهان را می آمرزد.» (بخشی از آیه 53 سوره زمر.) سوم نعمت عنایت کردن، که خطاب به آن حضرت فرموده است: «و نعمت خود را بر تو تمام کند.» (بخشی از آیه دوم سوره فتح.)، و خطاب به امت او فرموده است:
«و نعمت خویش را بر شما تمام کردم.» (بخشی از آیه 3 سوره مائده.) چهارم نصرت کردن، که خطاب به آن حضرت فرموده است: «و خدای تو را به نصرتی با عزت یاری خواهد کرد.» (بخشی از آیه 3 سوره فتح)، و در همین مورد برای امت او فرموده است: «بر ما نصرت اهل ایمان حق است.» (بخشی از آیه 47 سوره روم.) پنجم درود فرستادن بر آن حضرت است، که خداوند فرموده است: «همانا خدا و فرشتگان بر پیامبر درود می فرستند.» (بخشی از آیه 56 سوره احزاب.)، و برای امت ایشان در آیه 43 همان سوره فرموده است: «اوست که بر شما درود می- فرستد و فرشتگان او.» ششم برگزیدن است، که خداوند فرموده است: «خداوند از میان فرشتگان رسولانی برمی گزیند و از میان مردم.» (بخشی از آیه 75 سوره حج.)، که منظور محمد (ص) است، و برای امت آن حضرت فرموده است: «سپس آن کتاب را به ارث کسانی از بندگان خود که برگزیده ایم دادیم.» (بخشی از آیه 32 سوره فاطر.) هفتم هدایت است، به حبیب خود فرموده است: «و تو را به راه راست هدایت فرماید.» (بخشی از آیه دوم سوره فتح.)، و برای امتش فرموده است: «و همانا که خداوند هدایت کننده کسانی که ایمان آورده اند به راه راست است.» (بخشی از آیه 54 سوره حج.) هشتم سلام دادن است که خداوند متعال به حبیب خود در شب معراج فرموده است: سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد ای پیامبر! و برای امتش فرموده است:
«چون آنان که به آیات ما ایمان می آورند پیش تو می آیند، به آنان بگو: سلام بر شما باد! خدای شما بر نفس خویش رحمت نوشته است.» (بخشی از آیه 54 سوره انعام.) نهم مرتبه رضا و خشنود ساختن است، که خداوند به حبیب خود فرموده است: «و به زودی خدایت چندان عطا فرماید که خشنود شوی.» (آیه پنجم سوره و الضحی.)، و برای امتش فرموده است: «و هر آینه آنان را به جایی درآورد که بسیار به آن خشنود باشند.» (بخشی از آیه 59 سوره حج.) از رحمتهای دیگر خداوند بر این امت و ویژگیهایی که به آنان ارزانی داشته است بدون اینکه به امتهای دیگر ارزانی فرماید آسانی و سبکی احکام این آیین است و فرموده است: «خداوند اراده نفرموده است که بر شما دشواری قرار دهد.» و هم فرموده است: «خداوند می خواهد که بار شما را سبک فرماید.» (آیات نهم مائده و هشتم نساء)، و نیز فرموده است: «برای شما در دین دشواری قرار نداده است.» (بخشی از آیه 78 سوره حج.)، و نیز فرموده است «خداوند برای شما آسانی را اراده کرده و نسبت به شما سختی را اراده نفرموده است.» (بخشی از آیه 185 سوره دوم.)، و نیز خداوند فرموده است: «احکام پر رنج را که چون زنجیر بر گردنشان است همه را برمی دارد.» (بخشی از آیه 157 سوره اعراف.) دیگر از نعمتهایی که خداوند به این امت ارزانی داشته این است که اگر بول یا مدفوع و نجاست دیگری به جامه های امتهای دیگر سرایت می کرد تکلیف آنان چنان دشوار بود که می باید آن را برای همیشه از خود دور دارند یا اگر ممکن است آن قسمت جامه را ببرند و حال آنکه برای این امت تخفیف داده و آب را پاک کننده قرار داده است که بوسیله آن جامه ها و بدن خویش را پاک می کنند و می شویند و خداوند فرموده است: «و از آسمان آبی پاک و پاک کننده بر شما فروفرستادیم.» (بخشی از آیه 48 سوره فرقان.) و فرموده است: «و فرو می فرستد از آسمان آبی بر شما که شما را با آن پاک فرماید.» (بخشی از آیه 11 سوره انفال.) از نعمتهای دیگر این است که امتهای گذشته مجبور بودند در حال عادت ماهیانه زنان از آنان به طور کلی کناره گیری کنند و با آن هم خوراک و همنشین نشوند و هر جامه و بستری که زن حائض از آن استفاده کرده و ظرفهایی که به آنها دست زده بود نجس بود و استفاده از آن جایز نبود و حال آنکه برای ما این امور همه جایز است و فقط همبستر شدن با زنان در آن حال حرام است. دیگر آنکه میزان نماز آنان پنجاه رکعت بود و حال آنکه نماز ما فقط پنج نوبت است و در همین پنج، ثواب و پاداش پنجاه داده می شود و زکات آنان یک چهارم اموال بود و حال آنکه زکات ما یک دهم است و در پاداش معادل همان یک چهارم. دیگر آنکه در امتهای گذشته چون از خوراک افطار روزه خود فارغ می شدند در شب هم خوردن و آشامیدن و همبستر شدن برای آنان حرام بود و حال آنکه خداوند خوردن و آشامیدن و همبستر شدن را در شبهای رمضان برای ما حلال کرده و فرموده است: «بخورید و بیاشامید تا برای شما خط سپید روز از خط سیاه شب در سپیده دم آشکار شود.» و در همان آیه فرموده است: «برای شما در شبهای ماه رمضان همبستر شدن با زنان رواست.» (بخشهای از آیه 187 سوره بقره). دیگر این است که امتهای گذشته قربانیهای خود را بر دوش تا بیت المقدس می بردند. از هر کس پذیرفته می شد آتشی می آمد و آن قربانی را می سوزاند و از میان می برد و از هر کس پذیرفته نمی شد شرمسار و افسرده برمی گشت و حال آنکه خداوند متعال قربانی امت پیامبر خود، محمد (ص) را در شکم بینوایان و فقیران قرار داده است. از هر کس پذیرفته نشود، عقوبتهای دنیایی از او برداشته می شود. دیگر این است که خداوند متعال برای آنان در کتاب تورات حکم قصاص را در باره قتل و جرح مقرر فرموده است و به آنان اجازه عفو کردن و گرفتن خونبها داده نشده است و میان قتل و جرح عمد و خطا در قصاص تفاوتی نیست و خداوند چنین فرموده است: «در تورات بر بنی اسرائیل حکم کردیم که نفس را در مقابل نفس قصاص کنند ...» (آیه 45 سوره مائده.)، و حال آنکه در مورد ما این موضوع تخفیف داده شده است و مختاریم که قصاص و دیه و عفو را انجام دهیم و میان قتل خطا و عمد فرق نهاده شده و خداوند متعال چنین فرموده است: (ای اهل ایمان! برای شما در مورد کشتگان چنین قصاص نوشته شد.» تا آنجا که می فرماید: «و چون صاحب خون بخواهد از برادر (دینی) خود گذشت کند ... این تخفیفی برای شما از پروردگار شما و رحمتی است.» (آیه 178 سوره بقره.) دیگر این است که خداوند در موضوع توبه و بازگشت به خدا برای این امت تخفیف داده است. در این مورد خداوند چنین فرموده است: «و یاد آورید وقتی را که موسی (ع) به قوم خود گفت: ای قوم! شما با گوساله پرستی بر خود ستم کردید.
اکنون به سوی خدای خود باز گردید و خویشتن را بکشید.» (آیه 54 سوره بقره.)، و توبه آنان چنان بود که می باید برخی، برخی دیگر را بکشند. گاه لازم بود پدر، پسر را یا پسر، پدر را و برادر، برادر و مادر، فرزندش را بکشد و هر کس از این کار سرپیچی می کرد یا شمشیر از دست می افکند و بر خویشاوند خویش رحمت می آورد توبه اش پذیرفته نبود و پس از اینکه در یک جا، هفتاد هزار تن کشته شدند، خداوند فرمان داد از کشتار دست بدارند و این توبه آنان بود و حال آنکه توبه ما عبارت از طلب آمرزش با زبان و پشیمانی راستی و تعهد به باز نگشتن به انجام آن کار است و خداوند متعال چنین فرموده است: (و کسانی که چون کار زشت و بر خود ستم کنند خدای را یاد کنند و برای گناهان خود طلب آمرزش کنند و چه کسی گناهان را جز خداوند می آمرزد؟» (آیه 135 سوره آل عمران.) و نیز می فرماید: «آیا آنان به سوی خداوند باز نمی گردند؟» (آیه 74 سوره مائده.) و نیز می فرماید: «آیا برای کسانی که ایمان آورده اند هنوز هنگامی فرا نرسیده که دلهای ایشان برای یاد خدا خشوع کند؟» (آیه 16 سوره حدید.) همچنین میان امتهای گذشته اگر کسی با نظر آلوده به زنی می نگریست، دستور داده می شد چشم خود را بیرون آورد تا توبه اش پذیرفته شود و حال آنکه توبه ما در این مورد عبارت است از نگهداشتن چشم از گناه و توبه با قلب و تصمیم به دوباره انجام ندادن آن. همچنین اگر عضوی از اعضای ایشان به بدن زن نامحرم برخورد می کرد، می بایست آن عضو را از بدن خود جدا کند و حال آنکه توبه ما در آن مورد پشیمانی و دوباره انجام ندادن آن است. برخی از ایشان پوشیده و در خلوت اگر گناهی انجام می داد، گناه او بر در خانه اش نوشته می شد که فلان، پسر فلان، دوش، مرتکب این گناه شده است و سروشی از آسمان بر او این ندا را می داد و رسوا می شد و رازش آشکار می گردید و حال آنکه هر کس از ما گناهی کند و آن را از چشمها پوشیده بدارد خدای به فرشتگان خود می گوید: این بنده من گناه خود را از همنوعان خویش پوشیده داشت، زیرا اعتقادش به آنان اندک است و حال آنکه به من پناه آورد که شاید رحمت من او را فرا گیرد.
گواهی می دهم که به سبب اعتقاد او به رحمت من آن گناهش را بر او بخشیدم. و چون روز رستاخیز این بنده برای حساب نگهداشته شود، پروردگار به او می فرماید: ای بنده من! این من بودم که این گناه را در دنیا بر تو پوشیده داشتم و امروز هم آن را بر تو پوشیده می دارم. از جمله فضیلتهای دیگر این امت، این است که گروهی از فرشتگان گرامی برای آنان به آمرزش خواهی و طلب رحمت از خداوند متعال گماشته شده اند. خداوند متعال در این مورد فرموده است: «فرشتگانی که عرش خدا را بر دوش می کشند و آنان که بر گرد عرشند به ستایش خدای خود تسبیح می گویند و به او ایمان دارند و برای اهل ایمان از خدا آمرزش می طلبند.» (آیه هفتم سوره غافر.) دیگر آن است که خداوند متعال این امت را در این جهان به منزله گواهانی بر خلق گماشته است و در آخرت هم آنان را گواه و شفیع قرار داده است و پیامبر (ص) فرموده اند: مؤمنان در دنیا گواهانند، آنچه را نیکو ببینند و نیکو بدانند همان در نزد خداوند هم پسندیده و نیکوست و آنچه را زشت ببینند، آن در پیشگاه خدا هم زشت است. پیامبر (ص) فرموده اند: ای کاش برادران خود را می دیدم. گفتند: ای رسول خدا! آیا ما که به شما ایمان آورده ایم برادران شما نیستیم و حال آنکه همراه شما هجرت و شما را یاری کردیم؟ فرمود: آری، ولی برادران من آنانند که پس از شما می آیند.
همچون شما به من ایمان می آورند و مرا همچون شما دوست می دارند و همان گونه که شما یاری دادید، یاری می دهند و همان گونه که شما مرا تصدیق کردید، آنها هم مرا تصدیق می کنند. ای کاش برادران خود را می دیدم.