فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس سی و یکم در امامت و مناقب صاحب الزمان (ع)

خداوند متعال چنین فرموده است:
«و ما اراده کردیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم و در زمین به آنان قدرت و تمکین بخشیم و به چشم فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را کز آن اندیشناک و ترسان بودند بنماییم.» و نیز فرموده است:
«و ما بعد از تورات در زبور نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث خواهند شد.»
پس از امام حسن عسکری، پسرش مهدی منتظر، امام است و قبلا گفته شد که به اقتضای عقل هیچ گاه جهان از وجود معصوم خالی نیست و با استدلال به قاعده لطف خداوند وجود معصوم ضروری است، زیرا با وجود آن مردم به صلاح نزدیک تر و از تباهی دورترند و چون لطف بر خداوند واجب است لازم خواهد بود که جهان هیچ گاه بدون امام معصوم نباشد. پیامبر (ص) فرموده است: روزگار هرگز سپری نخواهد شد و گردش شب و روز به پایان نخواهد رسید، تا خداوند مردی از خاندان مرا برانگیزد که نامش همچون نام من است و زمین را از عدل و داد انباشته خواهد کرد، همچنان که از جور و ستم انباشته شده بود. همچنین فرموده است: اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانی قرار می دهد تا مردی از فرزندزادگان مرا که نامش همچون نام من است برانگیزاند و او زمین را انباشته از عدل و داد خواهد کرد همچنان که از جور و ستم انباشته شده بود. پیامبر (ص) به یاران خود فرموده است: به شب قدر ایمان بیاورید که در آن شب، کارهای سال مقدر می شود و همانا برای خلافت پس از من علی بن ابی طالب و یازده تن از نسل او خواهند بود. امیر المؤمنین علی (ع) به ابن عباس فرموده است: شب قدر در همه سالهاست و در آن شب امور آن سال مقدر می شود و برای خلافت پس از رسول خدا (ص) افرادی هستند. ابن عباس پرسید: آنان کیستند؟ فرمود: من و یازده تن از ذریه من که همگی امام محدثند. امام باقر (ع) فرموده است که خداوند متعال، محمد (ص) را به سوی جن و انس مبعوث فرموده است و پس از او دوازده وصی قرار داده است که برخی از ایشان درگذشته اند و برخی باقی هستند و هر یک از این اوصیا را سنتی است و اوصیای پس از محمد (ص) به سنت اوصیای عیسی (ع) هستند که آنان هم دوازده تن بودند و امیر المؤمنین علی (ع) به سنت مسیح (ع) بوده است. جابر گفته است: به حضور فاطمه زهرا (ع) رسیدم. پیش آن حضرت لوحی بود که در آن نامهای اوصیا و امامانی که از ذریه ایشان بوده و هستند نوشته شده بود.
شمردم، نام دوازده امام در آن ثبت بود و آخرین ایشان قائم آل محمد بود. از آن عده که از نسل زهرا (ع) هستند سه تن محمد و سه تن علی نام داشتند. مسروق می گوید: در حالی که پیش عبد الله بن مسعود بودیم و قرآنهای خود را بر او عرضه می داشتیم، ناگهان مرد جوانی از او پرسید: آیا پیامبر شما به شما نگفته است که پس از او چند خلیفه خواهد بود؟ ابن مسعود گفت: تو جوان و کم سن و سالی و عجیب است که هیچ کس پیش از تو در این مورد از من نپرسیده است. آری، پیامبر ما که درود خدا بر او و خاندانش باد با ما عهد فرموده و گفته است که پس از او دوازده خلیفه خواهند بود به شمار نقیبان بنی اسرائیل. شعبی می گوید، پیامبر فرموده است: امر امت من همواره ظاهر و آشکار است تا آنکه دوازده خلیفه که همگی از قریش هستند خلافت کنند. ابو هاشم جعفری می گوید، به امام حسن عسکری گفتم: جلال و بزرگی شما مانع از این است که از شما چیزی بپرسم. آیا اجازه می دهید سؤالی کنم؟ فرمود:
بپرس. گفتم: آیا شما پسری دارید؟ فرمود: آری. گفتم: اگر اتفاقی بیفتد، کجا از او پرس وجو کنم؟ فرمود: در مدینه. عمرو اهوازی می گوید: امام حسن عسکری پسر خویش را به من نشان داد و گفت پس از من این امام شماست. داود بن قاسم جعفری می گوید: از امام هادی (ع) شنیدم می گفت: پس از من پسرم حسن جانشین من است و حال شما چگونه خواهد بود در مورد جانشین او؟ گفتم: فدایت گردم از چه نظر؟ فرمود: زیرا شخص او را نمی بینید و نام بردنش برای شما حلال نیست. گفتم: پس چگونه باید از او یاد کنیم: فرمود: بگویید حجت خاندان محمد (ص). محمد بن اسماعیل و حکیمه دختر امام محمد تقی (ع) که عمه امام حسن عسکری است و ابو عمرو عمری و ابو علی بن مطهر و ابو عبد الله بن صالح و ابراهیم بن ادریس و جعفر بن علی و ابو نصر طریف خادم، همگی امام زمان (ع) را دیده اند و گروهی از ایشان صفت قد و بالای آن حضرت را هم نقل کرده اند. برای پیش از قیام آن حضرت نشانه هایی روایت شده است که از جمله آنها خروج سفیانی و کشته شدن حسنی و اختلاف بنی عباس با یک دیگر بر سر امور دنیایی و خورشید گرفتگی روز نیمه رمضان و گرفتگی ماه در شبهای آخر ماه که بر خلاف قاعده است و فرورفتگی در ناحیه بیداء (صحرا) و در ناحیه خاور و ثابت ماندن خورشید از هنگام نیم روز تا هنگام عصر و طلوع خورشید از باختر و کشته شدن نفس زکیه همراه هفتاد تن از نیکوکاران، پشت دروازه کوفه و سر بریدن مردی از بنی هاشم میان رکن و مقام و فرو ریختن دیوار مسجد کوفه و به جنبش آمدن پرچمهای سیاه از ناحیه خراسان و خروج یمانی و ظهور مغربی در مصر و تصرف او تمام منطقه شام را و فرود آمدن ترکان در منطقه جزیره و فرود آمدن رومیان در منطقه رمله و طلوع ستاره یی در خاور که همچون ماه نورانی خواهد بود و سپس چنان خمیده خواهد شد که گویی دو گوشه آن به یک دیگر می رسد و آشکار شدن پرتوی سرخ در آسمان و پراکنده شدن آن در افق و آشکار شدن آتشی عمودی در خاور و باقی ماندن آن سه یا هفت روز در آسمان و لگام گسیختگی اعراب و تصرف کردن آنان سرزمینها را و خروج ایشان بر سلطان عجم و کشتن مردم مصر امیر خود را و ویران شدن شام و برافراشته شدن سه پرچم در آن و درآمدن پرچمهای قبیله قیس و دیگر اعراب در مصر و پرچمهای کنده (نام قبیله ای است) در خراسان و وارد شدن گروهی از سواران. از سوی مغرب و اردو زدن آنان در کنار منطقه جزیره و طغیان رودخانه فرات تا آنجا که آب وارد کوچه های کوفه شود و خروج شصت دروغگو که همگی مدعی پیامبری خواهند بود و خروج دوازده مرد از آل ابی طالب که همگان برای خود ادعای امامت دارند و در آتش سوزاندن مردی بزرگ از سرسپردگان بنی عباس میان جلولا و خانقین و بستن پل بر روی دجله در بغداد در بخش محله کرخ و برخاستن طوفان و گرد بادی سیاه در بغداد در نخستین ساعات روز و اتفاق افتادن زلزله مهیبی در بغداد که بسیاری از آن شهر را به زمین فرو خواهد برد و ترس و بیمی که بر مردم عراق چیره خواهد شد و فراوانی مرگ در آن و نقصان فراوان در جان و مال و میوه ها و ظهور و هجوم ملخ در فصل آن و در غیر فصل که موجب از میان رفتن کشت و کم برکتی محصول کشاورزی خواهد شد و اختلاف میان دو گروه عجم (ایرانی) و خون ریزی بسیار میان ایشان و سرکشی بردگان و بیرون شدن ایشان از حلقه اطاعت از صاحبان خود و کشته شدن صاحبان بردگان به دست ایشان و مسخ و دگرگون شدن گروهی از اهل بدعت به صورت خوکان و بوزینگان و چیره شدن بردگان بر زمینهای مالکان خود و شنیدن آوایی از آسمان که همه مردم زمین آن را به زبان و لغت خود می شنوند و آشکار شدن یک سر و سینه در آسمان و در چشمه خورشید و بیرون آمدن گروهی از اموات از گورها و بازگشت آنان به دنیا آنچنان که شناخته می شوند و گروهی به دیدار آنان می روند و پس از آن بیست و چهار باران پیوسته فرو می ریزد و زمین به آن زنده می شود و برکات آن شناخته می شود و پس از آن هر گونه اندوه و بیماری از معتقدان بر حق و شیعیان واقعی حضرت مهدی (ع) بر طرف می شود و از ظهور ایشان در مکه آگاه می شوند و از هر سو برای یاری دادن آن حضرت به مکه روانه می شوند و در این باره اخبار رسیده است. برخی از این اخبار حتمی است و وقوع برخی مشروط است. امام صادق (ع) فرموده است: قائم آل محمد در سالهای فرد ظهور خواهد کرد، یعنی یک و سه و پنج و هفت و نه. همچنین امام صادق (ع) فرموده است: در شب بیست و سوم به نام قائم آل محمد (ص) ندا داده می شود و در روز عاشورا که روز شهادت حسین بن علی علیهما- السلام است قیام می کند. گویی هم اکنون او را می بینم که در روز شنبه یی که دهم محرم است میان رکن و مقام ایستاده است و جبریل در حالی که دست او را در دست گرفته است، ندا می کند: بیایید برای بیعت با خدا، و شیعیان او از گوشه و کنار زمین به سوی او می روند و زمین برای آنان درنوردیده می شود و با او بیعت می کنند و خداوند به وجود او دنیا را آکنده از عدل می کند، همچنان که آکنده از ظلم و ستم شده باشد. امام باقر (ع) فرموده است: مهدی (ع) داخل کوفه می شود، در حالی که در آن شهر سه پرچم برای جنگ با او برافراشته شده است و کوفه به تصرف او در می آید و وارد آن شهر می شود و بر منبر کوفه بالا می رود و خطبه می خواند و مردم از کثرت صدای گریه نمی فهمند که چه می گوید. جمعه بعدی مردم از او مسألت می کنند که با ایشان نماز جمعه بگزارد دستور می دهد برایش مسجدی در نجف مشخص کنند و آنجا با ایشان نماز جمعه می گزارد و سپس فرمان می دهد از پشت حرم حسینی نهری تا نجف حفر کنند، آنچنان که آب به نجف برسد و بر آن نهر پلها بسته و کنار آن آسیابها احداث می شود و گویی پیرزنانی را می بینم که زنبیلهای گندم بر سر گرفته و به آسیابها می آورند و بدون دریافت مزد برای آنان آرد می شود. همچنین امام باقر فرموده است: گویی می بینم که قائم آل محمد از مکه به نجف و کوفه آمده است، در حالی که پنج هزار فرشته همراه اوست و جبریل در سمت راست و میکال در سمت چپ و مؤمنان برابر اویند و او از آنجا لشکریان خود را به سرزمینها گسیل می دارد. امام صادق (ع) فرموده است: قائم آل محمد (ص) هفت سال حکومت می کند و برای او مدت شبانروز طولانی می شود، آنچنان که یک سال از مدت حکومتش معادل ده سال از سالهای شماست و در واقع معادل هفتاد سال از سالهای شما حکومت می کند و چون ظهورش نزدیک شود در تمام ماه جمادی الثانیه و ده روز از رجب چنان بارانی می بارد که مردم مانند آن ندیده اند و خداوند با آن باران گوشتها و بدنهای مؤمنان را در گورهایشان می رویاند و گویی هم اکنون آنان را می بینم که از سوی جهینة می آیند در حالی که گرد و خاک از موهای خویش می زدایند. امام صادق (ع) فرموده است: چون قائم ما قیام کند، زمین آنچنان روشن و تابناک می شود که مردم از پرتو خورشید بی نیاز می شوند و تاریکی از میان می رود و به هنگام فرمانروایی او مردان چنان عمری طولانی دارند که برای ایشان هزار پسر متولد می شود و دختری برای آنان متولد نمی شود و زمین گنجینه های خود را آشکار می سازد که مردم آنها را بر روی زمین می بینند و در آن هنگام شخصی در جستجوی کسی بر می آید که زکات اموال خود را به او بدهد و هیچ کس را نمی یابد که از او بپذیرد و این به آن سبب است که همه مردم از فضل خداوند متعال بی نیازند. امام باقر (ع) ضمن حدیث مفصلی فرموده است: چون قائم آل محمد قیام کند به کوفه می رود و چهار مسجد را در آن شهر ویران می کند و هر مسجدی را که دارای کنگره باشد ویران می کند و هموار می سازد. راههای بزرگ را توسعه می دهد و تمام بخشهای ساختمانی را که در خیابان و گذرگاه پیشروی داشته باشد و تمام ساختمانی را که بالاتر از در خانه باشد (ظاهرا یعنی مشرف بر ساختمانهای دیگر باشد) و همه ناودانهایی را که در ممر مردم فرو می ریزد ویران می کند. هر بدعتی را از میان برمی دارد و هر سنت پسندیده را پا بر جا می دارد. قسطنطنیه و چین و سلسله کوههای دیلم را می گشاید و هفت سال فرمانروایی او طول می کشد که هر سال آن معادل ده سال است و سپس خداوند متعال آنچه را بخواهد انجام می دهد. به امام باقر گفته شد: فدایت گردم، چگونه ممکن است مدت سالها طولانی شود؟ فرمود: به فرمان خداوند حرکت فلک همراه با درنگ و کندی خواهد شد و بدین گونه بر مدت شبانروز و سال افزوده می شود. راوی این روایت می گوید به امام باقر گفتم:
می گویند اگر در حرکت فلک دگرگونی پیش آید تباه می شود. فرمود: این سخن و اعتقاد زندیقان است ولی مسلمانان چنین سخنی نمی گویند و همانا خداوند ماه را برای پیامبرش شکافته و به دو نیم فرموده است و پیش از آن هم خورشید را برای یوشع بن نون برگردانده است و خداوند متعال به طولانی بودن روز قیامت خبر داده و فرموده است: معادل هزار سال از سالهایی است که شما می شمرید. امام صادق (ع) فرموده است: چون قائم آل محمد قیام کند، مردم را از نو به اسلام فرا می خواند و آنان را به کارهایی که کهنه و متروک شده است راهنمایی می فرماید، کارهایی که عموم مردم از آن روی برگردانده اند. و همانا مهدی از این جهت مهدی نامیده شده است که مردم را به کارهایی که متروک مانده است هدایت می فرماید و قائم نامیده شده است از آن روی که بر حق قیام می کند. همان حضرت فرموده است: چون خداوند متعال به قائم آل محمد اجازه خروج و قیام دهد، به منبر می رود و مردم را به بیعت با خود فرا می خواند و آنان را به خدا سوگند می دهد و به حق خود دعوت می کند و می گوید من میان شما به سیره و روش پیامبر (ص) رفتار خواهم کرد. در این هنگام خداوند متعال جبریل (ع) را به حضور او گسیل می فرماید. جبریل بر حطیم فرو می آید و به قائم آل محمد می گوید:
به چه چیزی دعوت می کنی؟ و چون قائم به او خبر می دهد، جبریل می گوید: من نخستین کس هستم که با تو بیعت می کنم و دست بر دست او می نهد و سیصد و ده و چند مرد در مدینه به حضورش می رسند. همان حضرت فرموده است که چون قائم آل محمد قیام کند، نخست پانصد تن از قریش را گردن می زند و سپس پانصد تن دیگر را و این کار را شش بار تکرار می کند. راوی روایت می گوید: به امام صادق گفتم، مگر شمار قریش به این عدد می رسد؟ فرمود: آری، یعنی از خود قریش و دوستداران و وابستگان ایشان. همچنین امام صادق فرموده است: چون قائم آل محمد قیام کند، مسجد الحرام را از پی و ریشه باز سازی می کند و مقام ابراهیم را به محل اصلی آن نصب می فرماید و دستهای بنی شیبه بریده می شود و از کعبه آویخته می گردد و می گوید اینان دزدان اموال کعبه اند. امام باقر ضمن حدیث مفصلی می فرماید: چون قائم آل محمد قیام کند به کوفه می رود. از آن شهر ده و چند هزار تن که سلاح بر تن دارند و به بتریه معروفند بیرون می آیند و به او می گویند: به همان جا که آمده ای برگرد که ما را نیازی به حکومت فرزندان فاطمه (ع) نیست. قائم آل محمد (ع) بر آنان شمشیر می نهد و همگان را نابود می سازد و سپس به کوفه وارد می شود و بر منافقان و شکاکان شمشیر می نهد و کاخ حکومتی آن شهر را ویران می سازد و جنگجویان ایشان را می کشد، تا آنگاه که خدای عز و جل خشنود گردد. علی بن عقبه از پدرش نقل می کند که می گفته است: چون قائم آل محمد (ع) ظهور کند به عدل حکم می کند و جور و ستم به روزگار او از میان می رود و راهها امن می شود، و زمین برکات خود را بیرون می آورد و حق هر کس به او برمی گردد و اهل و پیروان همه ادیان مسلمان می شوند و اعتراف به ایمان می کنند. مگر این گفتار خداوند را نشنیده ای که می فرماید: «و حال آنکه هر که در آسمان و زمین است، خواه و ناخواه مطیع فرمان خداوند است.» و قائم آل محمد میان مردم به حکم محمد (ص) و حکم داود (ع) حکم می کند و در آن هنگام زمین گنجینه های خود را آشکار می سازد و برکات خود را ظاهر می سازد و هیچ کس از شما در آن هنگام به سبب اینکه همه مؤمنان توانگر و ثروتمندند کسی را نخواهد یافت که به او صدقه دهد و زکات خویش را بپردازد و هر دولتی، از هر خاندانی باشد، پیش از ما به حکومت خواهد رسید که پس از اینکه روش ما را در حکومت دیدند نگویند اگر به دولت برسیم همانند ایشان رفتار می کنیم و این همان گفتار خداوند است که می فرماید:
«و سرانجام پسندیده از پرهیزکاران است.» امام باقر (ع) فرموده است: هنگامی که قائم آل محمد (ع) قیام می کند خیمه هایی برای افرادی که به مردم قرآن می آموزند بر پا می شود و آنان قرآن را به ترتیبی که خداوند نازل فرموده است آموزش می دهند و حفظ آن در آن روز از این جهت بسیار دشوار است که ترتیب آن بر خلاف ترتیب کنونی آیات و سوره هاست.
امام صادق (ع) فرموده است: قائم آل محمد (ص) از پشت کعبه همراه بیست و هفت تن ظهور می فرماید که پانزده تن از قوم موسی (ع) هستند، یعنی همانان که به حق هدایت می کردند و به آن توجه داشتند و هفت تن از اصحاب کهف و یوشع بن نون و سلمان و ابو دجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر و آنان در التزام او و از یاران و فرماندهان سپاه اویند. و همان حضرت فرموده است: چون قائم آل محمد قیام فرماید، میان مردم با حکم داود (ع) حکم می کند و نیازی به هیچ دلیل و شاهدی ندارد، که خداوند همه چیز را به او الهام می فرماید و او با علم خود حکم می کند و به همه اقوام آنچه را از او پوشیده دارند خبر می دهد و با آثار چهره افراد دشمن خود را از دوست خویش تشخیص می دهد، و خداوند عز و جل می فرماید: «همانا در این عقوبت، اهل ایمان و هوشمندان را آیات بسیار است». و روایت شده است که مهدی (ع) فقط چهل روز پیش از رستاخیز رحلت می کند و در می گذرد و در آن چهل روز آشفتگی است و نشانه برانگیخته شدن مردگان و بر پا شدن قیامت برای دریافت پاداش و عقوبت است. در عین حال علم واقعی این امور در پیشگاه خداوند است. امام باقر (ع) فرموده است: عمر بن خطاب از علی (ع) پرسید که نام مهدی چیست؟ علی (ع) فرمود: اما در مورد نام او حبیب من (یعنی پیامبر) با من عهد فرموده است، نامش را پیش از ظهورش به کسی نگویم. عمر گفت: برخی از صفات او را به من خبر بده. فرمود: جوانی است میانه بالا و خوش روی و موی که موهایش تا دوشش آویخته است و پرتو چهره اش بر سیاهی موی سر و ریش او می تابد. پدرم فدای پسر بهترین کنیزان باد. ولادت امام قائم (ع) روز جمعه نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج هجری بوده است و به هنگام رحلت پدرش عمر ایشان پنج سال بوده است و خداوند حکمت و فصل الخطاب را به او ارزانی فرموده و او را برای همه جهانیان آیت و نشانه قرار داد و همچنان که به یحیی (ع) در کودکی حکمت آموخت، به او هم حکمت عنایت داشت و او را در کودکی امام قرار داد، همچنان که عیسی بن مریم (ع) را در گهواره نبوت بخشید و نام مادرش را ریحانه، نرجس، صیقل و سوسن نقل کرده اند. و روایت شده است که روز جمعه هشتم شوال سال دویست و پنجاه و هفت، یعنی دو سال و هفت ماه پیش از رحلت پدرش متولد شده است و همان روایت اول مورد اعتماد است. نخست عثمان بن سعید نایب آن حضرت بود و چون عثمان درگذشت پسرش ابو جعفر محمد بن عثمان آن کار را بر عهده گرفت و پس از خود به ابو القاسم حسین بن روح وصیت کرد و ابو القاسم حسین بن روح به ابو الحسن علی بن محمد سمری وصیت کرد و چون مرگ علی بن محمد سمری فرا رسید، پرسید که آیا به کسی وصیت کند؟ و فرمود: خداوند فرمان خود را اجرا خواهد فرمود، و مهدی (ع) منتظر ظهور دولت حق خویش خواهد بود. ولادت و امور مربوط به آن حضرت به سبب فشار و دشواری روزگار و اینکه پادشاه آن زمان به شدت در جستجوی ایشان بود و در آن راه تلاش می کرد پوشیده ماند و چون موضوع انتظار شیعه برای ظهور حضرت مهدی بسیار شایع و معروف بود، پدر بزرگوارش در زندگی خود آن موضوع را آشکار نفرمود و جمهور مردم پس از رحلت حضرت امام حسن عسکری هم از این موضوع چندان آگاه نشدند و به همین سبب جعفر پسر امام هادی (ع) میراث برادرش امام حسن عسکری را تصرف کرد و در مورد حبس و زیر نظر گرفتن همسران و کنیزان برادر سخن چینی کرد و بر شیعیان برادر در مورد انتظار ایشان برای ظهور پسر برادرش اعتراض می کرد که چرا معتقد به ظهور و امامت اویند و بدین گونه شیعیان را ترسان و پراکنده کرد و بر آنان دوره بسیار سختی گذشت و گرفتار پند و زندان و تهدید و خواری و زبونی شدند و خوشبختانه حکومت چندان هم بر ایشان دست نیافت. جعفر هم به ظاهر میراث برادر خود را تصرف کرد و تلاش کرد در نظر شیعیان مقام برادر خویش را به دست آورد و هیچ یک از آنان این ادعای او را نپذیرفتند و اعتقادی به او پیدا نکردند. ناچار جعفر به سلطان وقت متوسل شد و از او خواست که رتبت و منزلت برادرش را به او دهد و متعهد شد در این مورد اموال بسیار پرداخت خواهد کرد و به هر وسیله یی که گمان می کرد سود بخش باشد دست زد و هیچ سودی نبرد و ما بدین گونه تاکنون اندکی از اخبار و آثار را در باره شرح حال ائمه اطهار و آنچه متعلق به ایشان است و تاریخ ولادت و اسامی مادران و اموری نظیر آن را در این کتاب آوردیم، و هر کس خواهان مطلب بیشتری در این مورد است از کتابهای دیگری که در این باره تألیف و تصنیف شده است استفاده کند که به خواست خداوند متعال آنچه بخواهد آنجا می یابد. روایت شده است که امام صادق (ع) بسیار می فرمود:
«هر قوم را دولتی است که انتظار آن را می کشند و دولت ما در آخر زمان آشکار خواهد شد.» و سید حمیری چنین سروده است:
«به همان آیین که او داشته است متدین هستم و کف او با کف من در صفین شریک بوده است در ریخته شدن خونهایی که در آن جنگ ریخته شد و خداوند برای عدل و داد ترازوهایی را آشکار فرموده است.
پروردگارا آن خونها بر گردن من است، باز هم نظیر آن را به من بیاشامان، آمین! آمین! آمین می گویم که همچون ایشان و در حال ایشان باشم، همراه گروهی که برای خدا هجرت می کنند و پراکنده می شوند، همراه گروهی که بر گرد مهدی هستند و مهدی ایشان را از وادی مکه پیاده و سواره با خود می برد.
آنان چیزی جز خدای خود را اراده نمی کنند، چه مراد پسندیده یی که مریدان در پی آنند، تا آنگاه که با گروه های بنی حرب (اعقاب ابو سفیان) رویاروی می شوند و به فرق سر و بالای بینی آنان ضربه می زنند.
ای ابو الحسن! ای بهترین اوصیا! چه شرفی که خداوند به تو عنایت فرموده است و خدای برای تو چند برابر آن را بیفزاید، تا آنچه را به پیامبران ارزانی فرموده است به تو ارزانی فرماید.
خدای برای من گواهی می دهد که من آنان را دوست می دارم، دوستی آمیخته با دین و آیین در مورد شما. تا آن هنگام که در کفن پیچیده و در خاک پنهان شوم، هیچ گروهی را به جای شما عوض نخواهم کرد و در جستجوی آن نخواهم بود.» دعبل بن علی خزاعی هم چنین سروده است:
«اگر آنچه را که امیدوارم امروز یا فردا صورت بگیرد نمی داشتم، دل من در پی اندوه ایشان پاره پاره می شد.
قیام امامی که بدون تردید در پناه نام خدا و برکات خداوند قیام خواهد کرد.
امامی که میان ما هر حق و باطلی را آشکار می سازد و با نعمت و نقمت جزا و سزا می دهد.
و گروهی از فرزندان فلان و بهمان را که مدعی هستند میان مردم لعن و نفرین می کند. ای دل! خوش باش و مژده باد بر تو که آنچه باید بیاید چندان دور نیست.
از طول مدت ستم بیتابی مکن و می بینم که نیروی من آهنگ پایداری دارد (می بینم که ستم آهنگ پراکندگی و سستی دارد.) اگر خداوند ظهورش را در مدت عمر من قرار دهد و مرگ مرا تا ظهور او به تأخیر اندازد، تسکین و آرامش دل خواهم یافت و هیچ شک و تردیدی در نفس من باقی نمی ماند و زوبین و نیزه خود را از خون دشمنان سیراب می کنم.»

مجلس سی و دوم در مناقب آل محمد علیهم السلام

خداوند متعال در سوره شوری می فرماید: «بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودت در حق خویشاوندان منظور دارید.» انصار گفتند: ای رسول خدا! اموال و جانهای ما در اختیار و به دست خداوند است و خداوند متعال این آیه را نازل فرمود. در خبر دیگری آمده است که پیامبر فرمودند: منظور این است که به خویشاوندان من مهرورزی کنید و مرا تکذیب مکنید.
ابو بصیر می گوید: به امام صادق گفتم: آل محمد کیستند؟ فرمود: ذریه آن حضرت. گفتم: اهل بیت کیستند؟ فرمود: ائمه و اوصیا. گفتم: عترت او کیستند؟
فرمود: اصحاب کساء و آنان که زیر آن عبا بودند. پرسیدم: امت او کیستند؟ فرمود:
مؤمنانی که به آنچه از پیشگاه خداوند آورده است تصدیق دارند و به دو چیز گرانسنگی که مأمور شده اند تمسک جویند، تمسک جسته اند: کتاب خدا و عترت محمد (ص) که همان اهل بیت اویند که خدای ناپاکی را از ایشان زدوده و آنان را پاک فرموده است پاک کردنی و همین دو چیز گرانسنگ پس از رسول خدا خلیفه بر مردمند. امیر المؤمنین علی (ع) در تفسیر این گفتار خداوند که می فرماید «سلام علی آل یس» فرموده است: منظور از یس محمد (ص) است و آل یس مائیم، ابن عباس هم گفته است: سلام علی آل یس، یعنی سلام بر آل محمد (ص). رسول خدا (ص) فرموده اند: ما بنی عبد المطلب سروران اهل بهشتیم. یعنی رسول خدا و حمزه سید الشهداء و جعفر که دارای دو بال است و علی و فاطمه و حسن و حسین و مهدی. امام باقر (ع) فرموده است: خداوند متعال به پیامبر (ص) وحی فرمود که من چهار خصلت از جعفر بن ابی طالب را می ستایم. پیامبر (ص) جعفر را خواستند و موضوع را به او گفتند. گفت: اگر نه این است که خداوند به شما خبر داده است، خودم نمی گفتم. من هرگز باده نوشی نکرده ام که می دانم اگر باده بیاشامم خردم از از میان می رود و هرگز دروغ نگفته ام زیرا دروغ از جوانمردی می کاهد و هرگز گناهی نکردم (ظاهرا منظور زنا کردن است) که بیم آن داشتم اگر چنان کنم نسبت به ناموس من هم چنان شود و هرگز بت پرستی نکردم که می دانم بت هیچ گونه سود و زیانی نمی رساند. گوید: پیامبر (ص) با دست به دوش او زد و فرمود: بنا بر این شایسته است اگر خداوند دو بال برای او قرار دهد که با آن دو بال همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند. و روایت شده است که جبرئیل به حضور پیامبر (ص) آمد و در مورد خدیجه (رضی الله عنه) سؤال کرد و در آن هنگام خدیجه در خانه نبود. جبریل فرمود: چون خدیجه آمد به او خبر بده که خدایش بدو سلام می رساند. پیامبر (ص) فرموده اند: به خدیجه مژده دهید که خانه یی از قصب (زر، مروارید) خواهد داشت که نه هیاهویی در آن است و نه اندوهی. در باره معنی قصب از شریک که یکی از راویان این روایت است پرسیدند، گفت: یعنی زر، و در حدیث دیگری مروارید معنی شده است. انس می گوید: رسول خدا (ص) به خدیجه از انگور بهشت خورانده است.
عایشه می گوید: پیامبر (ص) خدیجه را ستایش می فرمود. من گفتم: چه مقدار آن زن سرخ گونه را یاد می کنید؟ همانا خداوند بهتر از او نصیب شما فرموده است. فرمود:
خداوند بهتر از او نصیب من نفرموده است، زیرا هنگامی که همه مردم مرا تکذیب می کردند، او مرا تصدیق می کرد و هنگامی که مردم مرا محروم می داشتند او با اموال خود با من مواسات می کرد و خداوند فرزندان مرا از او به من عنایت فرمود و حال آنکه از غیر او فرزندی به من عنایت نفرمود. و روایت شده است که پیرزنی به حضور پیامبر آمد و رسول خدا نسبت به او بسیار محبت فرمود. چون آن زن بیرون رفت، عایشه پرسید: این که بود؟ فرمود: در روزگار زندگانی خدیجه پیش ما می آمد و وفاداری از ایمان است. امام علی بن حسین سجاد (ع) فرموده است: از من پسری بنام زید بوجود می آید که در کوفه کشته و در کناسه به دار آویخته می شود و گور او را می شکافند و بیرونش می آورند و برای روح او درهای آسمان گشوده می شود و اهل آسمانها از روح او به بهجت و شادی می رسند. روح او به صورت پرنده یی سبز رنگ در هر جای بهشت که بخواهد پرواز می کند. پیامبر (ص) به امام حسین فرمودند: ای حسین! مردی از صلب تو به نام زید متولد می شود که روز رستاخیز او و یارانش در حالی که دارای چهره های سپید و رخشان هستند از روی شانه ها و گردن مردم عبور می کنند و بدون حساب وارد بهشت می شوند. ابو الجارود می گوید: در محضر امام باقر (ع) بودم که زید بن علی آمد. چون نظر امام باقر (ع) بر او افتاد، همان طور که زید پیش می آمد فرمود: این یکی از سروران خاندان خویش است که خونهای ایشان را طلب خواهد کرد. ای زید! مادری که ترا زاییده است چه فرخنده و پاکیزه است. زید بن علی پس از امام باقر گزیده تر و چشم و چراغ برادران و از همه شان برتر و پارسا و بخشنده و شجاع بود.
با شمشیر قیام کرد. امر به معروف و نهی از منکر می کرد و در طلب خون امام حسین (ع) برآمد. همین راوی می گوید: به مدینه آمدم و شروع به پرس وجو در باره زید کردم.
از هر کس پرسیدم، گفتند: او همپیمان و ملازم قرآن است.
گروه بسیاری از شیعیان، معتقد به امامت زید بوده اند و سبب آن قیام او با شمشیر و دعوت به رضا و خشنودی آل محمد است. برخی پنداشته اند او برای خود ادعای امامت داشته است و حال آنکه چنین نیست، زیرا می دانسته است که برادرش (امام باقر) بیش از او استحقاق بر امامت داشته است و امام باقر (ع) هم به هنگام مرگ خویش به پسر خود امام صادق وصیت فرموده است. یکی از اسباب و انگیزه های خروج و قیام زید علاوه بر خون خواهی او از قاتلان امام حسین (ع) این بود که پیش هشام بن عبد الملک رفت. هشام بزرگان شام را در مجلس خود جمع کرد و دستور داد چنان چسبیده به یک دیگر بنشینند که برای زید، آمدن نزدیک هشام ممکن نگردد. زید به هشام گفت: میان بندگان خدا هیچ کس برتر از کسی نیست که به تقوی و ترس از خدا سفارش کند و هیچ کس فرومایه تر از آن کس نیست که او را به تقوی و ترس از خدا سفارش کنند، و ای امیر مؤمنان! من ترا به ترس از خدا سفارش می کنم و از خدا بترس. هشام به او گفت: تو خود را شایسته خلافت می دانی و آرزوی آن را در سر می پروری و ترا ای بی مادر با این آرزو چه کار است؟ و همانا که مادرت کنیز و برده است. زید گفت: من هیچ کس را در پیشگاه خداوند بلند مرتبه تر از پیامبرانی که آنان را به پیامبری برانگیخته است نمی دانم و حال آنکه یکی از همان پیامبران مادرش کنیز است و اگر این موضوع نقیصه می بود او به پیامبری مبعوث نمی شد و او اسماعیل پسر ابراهیم است. و ای هشام! آیا رتبه نبوت در پیشگاه خداوند برتر است یا خلافت؟ وانگهی این موضوع برای مردی که نیاکانش از یک سو رسول خدا (ص) و از سوی دیگر علی بن ابی طالب هستند نقیصه یی نیست. هشام از مجلس خود برخاست و به فرمانده سپاهش گفت:
این مرد نباید حتی امشب را هم در لشکرگاه من (پایتخت من) بماند. زید از شام بیرون آمد در حالی که می گفت: هر قومی که از تندی و سوزش شمشیر پرهیز کند خوار و زبون می شود، و چون به کوفه رسید مردم آن شهر پیش او جمع شدند و چندان اصرار کردند تا با او برای جنگ بیعت کردند و سپس پیمان شکستند و او را رها و تسلیم کردند و زید کشته شد و جسدش چهار سال میان مردم کوفه بردار آویخته بود و هیچ کس این کار را زشت نشمرد و حتی با زبان هم او را یاری ندادند. چون زید کشته شد و این خبر به امام صادق (ع) رسید سخت اندوهگین و دل افسرده شد و هزار دینار از اموال خاص خود را میان بازماندگان کسانی که همراه زید کشته شده بودند بخش کرد. راوی این روایت می گوید: امام صادق به من دستور فرمود آن پول را میان ایشان تقسیم کنم. از جمله به خانواده عبد الله بن زبیر برادر فضیل رسّان چهار دینار رسید. کشته شدن زید در شب دوشنبه دوم صفر سال یک صد و بیست اتفاق افتاد و به هنگام شهادت سن او چهل و دو سال بود. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس عترت مرا دوست نداشته باشد یا منافق است یا زنا زاده یا آنکه نطفه او در حال حیض مادرش بسته شده است.
و فرموده است: خدای را سه چیز محترم است که هر کس حرمت آن سه چیز را نگهدارد، خدای کار دین و دنیای او را نگه می دارد و هر کس حرمت آن ها را نگه ندارد، خدایش چیزی برای او نگه نمی دارد. آن سه چیز، حرمت اسلام است و حرمت من و حرمت عترت من. امام صادق (ع) فرموده است: همانا خداوند را سه چیز محترم است که هیچ چیز به آن حرمت نمی رسد. نخست کتاب خدا که نور و حکمت خداوند است و خانه خدا که آن را برای مردم قبله قرار داده است. خداوند از هیچ بنده یی توجه به غیر از کعبه را نمی پذیرد. سوم عترت پیامبرتان محمد (ص). امام باقر (ع) می فرماید: یکی از بندگان گنهکار هفتاد خریف که هر خریف هفتاد سال است در آتش معذب بود و پس از آن از خدای عز و جل مسألت کرد که تو را به حق محمد و اهل بیت او سوگند می دهم که بر من رحمت آوری. خداوند متعال به جبریل وحی فرمود که پیش این بنده من برو و او را بیرون بیار. جبریل گفت:
پروردگارا! چگونه در آتش فرود آیم؟ فرمود: من به آتش فرمان داده ام بر تو سرد و سلامت باشد. گفت: پروردگارا! جای او را نمی دانم. فرمود: در چاهی از دوزخ است.
جبریل در آتش فرود آمد و آن بنده را که با چهره در آتش آویخته بود بیرون آورد.
خداوند متعال فرمود: ای بنده من! چه مدت در آتش درنگ کردی و مرا سوگند دادی؟ گفت: پروردگارا! شمار آن را نمی دانم. فرمود: همانا سوگند به عزت خودم که اگر از من به حق ایشان مسألت نمی کردی، همچنان زبونی و خواری ترا در آتش طولانی می کردم. ولی من بر خود لازم کرده ام که چون بنده یی به حق آنان سوگندم دهد، او را بیامرزم و از آنچه میان من و اوست درگذرم و اکنون از تو در گذشتم و تو را بخشیدم. پیامبر (ص) فرموده اند: دوست داشتن من و اهل بیت من در هفت مورد که سخت همراه با ترس و بیم است سود بخش است، هنگام مرگ، در گور، هنگام برانگیخته شدن، هنگام دریافت نامه عمل، هنگام حساب و کنار صراط و کنار میزان.
جابر بن عبد اللَّه می گوید: رسول خدا (ص) برای ما خطبه یی ایراد فرمود و ضمن آن چنین گفت: ای مردم! هر کس نسبت به ما خاندان بغض و کینه داشته باشد، خداوند روز رستاخیز او را به آیین یهود بر می انگیزد. جابر می گوید، گفتم: ای رسول خدا! هر چند روزه بگیرد و نماز بگزارد و مدعی باشد که مسلمان است؟ فرمود: آری هر چند روزه گیرد و نماز بگزارد و مدعی اسلام باشد. و رسول خدا فرموده است: هیچ بنده یی مؤمن نیست تا آنگاه که من برای او محبوب تر از خودش باشم و اهل من برای او محبوب تر از اهل خودش و عترت من محبوب تر از عترت خودش و ذات من محبوب تر از ذات خودش باشد. و پیامبر فرموده است: هر کس ما خاندان را دوست داشته باشد، خدا را به نعمت نخستین ستایش کند. گفته شد: نعمت نخستین چیست؟ فرمود: حلال و پاکزادگی، و کسی ما را دوست نمی دارد مگر اینکه دارای طهارت مولد است. امام باقر (ع) فرموده است: هر کس بامداد کند و خوشی و خنکی محبت و دوستی ما را در دل خود احساس کند، خدای را به نعمت نخستین ستایش کند. گفته شد:
نخستین نعمت چیست؟ فرمود: حلال زادگی. پیامبر (ص) فرموده اند: هر کس را که خداوند محبت ائمه از خاندان مرا به او ارزانی فرماید به خیر دنیا و آخرت دست یافته است و کسی که نسبت به آنان محبت داشته باشد هیچ کس نباید در این شک کند که او در بهشت است و همانا در محبت اهل بیت من بیست خصلت است، ده خصلت آن در دنیا و ده خصلت آن در آخرت.
آن ده خصلت که در دنیاست پارسایی و آزمندی در طلب دانش و پارسایی همراه با دین و رغبت به عبادت و توبه کردن پیش از مرگ و نشاط برای نماز شب و ناامیدی (بی نیازی) از آنچه در دست مردم است و حفظ در انجام فرمانهای خدا و پرهیز از آنچه نهی فرموده است، نهم بغض و دوست نداشتن دنیا، دهم سخاوت. در آخرت دیوانی برای او نشر نمی شود، میزانی برای او نصب نمی شود، نامه عملش به دست راستش داده می شود، برائت از آتش برای او ثبت می شود، چهره اش سپید و رخشان می شود، از جامه های بهشت بر او پوشیده می شود، در باره صد تن از خاندانش شفاعت او را می پذیرند، خداوند به چشم مهر و محبت بدو می نگرد، از تاجهای بهشتی بر سرش می نهند و بدون حساب وارد بهشت می شود. امام صادق (ع) فرموده است: روز رستاخیز خداوند همه امتهای پیشین و واپسین را در زمینی جمع می کند. تاریکی شدیدی همگان را فرا می گیرد. همگان به پیشگاه خدا فریاد بر می آورند و می گویند: پروردگارا! این تاریکی را از ما بردار، ناگهان گروهی آشکار می شوند و پیش می آیند که پرتو ایشان پیشاپیش آنان در حرکت است و صحرای قیامت را روشن می کند. مردم محشر می گویند: آیا اینان پیامبرانند؟
سروشی از جانب خداوند به آنان می گوید: نه، ایشان پیامبران نیستند. اهل محشر می پرسند: آیا ایشان فرشتگانند؟ همان سروش می گوید: نه، که ایشان فرشتگان نیستند، مردم باز می پرسند: آیا ایشان شهیدانند؟ و سروش می گوید: نه، اینان شهیدان نیستند.
مردم محشر می گویند: پس اینان کیستند؟ سروش می گوید: از خودشان بپرسید کیستند و مردم می پرسند: شما کیستید؟ می گویند: ما علویان و ذریه محمدیم. ما فرزندان علی هستیم که ولی خداوند است. ما افرادی هستیم که به کرامت خداوند مخصوصیم. ما کسانی هستیم که مطمئن و در امانیم. در این هنگام سروشی از جانب خداوند به آنان می گوید: در مورد دوستان و دوستداران و شیعیان خود شفاعت کنید و آنان شفاعت می کنند و پذیرفته می شود. امام صادق (ع) فرموده است: مردی یهودی آمد و برابر پیامبر (ص) ایستاد و با دقت به ایشان نگریست. پیامبر فرمود: ای یهودی! چه نیازی داری؟ گفت: آیا تو برتری یا موسی بن عمران، همان پیامبری که خدای با او سخن گفته است و تورات را بر او فرو فرستاده است و عصا را به او ارزانی داشته و دریا را برای او شکافته و با ابر بر سرش سایه افکنده است؟ پیامبر (ص) به او فرمود: هر چند ناخوشایند است که بنده یی خود را بستاید، ولی می گویم که آدم (ع) چون خطا و ترک اولی کرد تقاضایش چنین بود که گفت: پروردگارا! از تو به حق محمد و آل محمد مسألت می کنم تا از خطایم درگذری، و خداوند از او درگذشت و او را آمرزید و چون نوح (ع) بر کشتی سوار شد و از غرق شدن ترسید، عرضه داشت: پروردگارا! از تو به حق محمد و آل محمد مسألت می کنم که مرا از غرق شدن نجات دهی، و خدایش از آن گرفتاری نجات بخشید و ابراهیم (ع) چون به آتش در افکنده شد، عرضه داشت: پروردگارا! به حق محمد و آل محمد از تو مسألت می کنم که مرا از آتش نجات دهی، و خداوند آن آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد و موسی (ع) چون عصای خویش را درافکند و در دل خود احساس ترس کرد، گفت: پروردگارا! به حق محمد و آل محمد از تو مسألت می کنم که مرا در امان قرار دهی، و خداوند متعال فرمود: «مترس که تو بدون تردید برتری». ای مرد یهودی! اگر موسی (ع) مرا درک می کرد و به من و پیامبری من ایمان نمی آورد همانا که نه ایمان او و نه پیامبری اش برای او سودی داشت. مهدی هم از ذریه من است که چون قیام کند عیسی بن مریم (ع) برای یاری او فرود می آید و او را مقدم می دارد و پشت سرش نماز می گزارد. امام صادق (ع) فرموده است: ای ابو بصیر! ما درخت دانشیم و ما خاندان پیامبریم. آمد و شد جبریل در خانه ماست و ما گنجورهای دانش خداییم و ما معادن وحی خداوندیم. هر کس از ما پیروی کند رستگار است و هر کس از ما تخلف کند هلاک است و این حقی است بر خدای عز و جل. امام رضا (ع) فرموده است: نگریستن به ذریه ما عبادت است. گفته شد: ای پسر رسول خدا! آیا نگریستن به آنانی از شما که امامند عبادت است یا نگریستن به تمام ذریه پیامبر فرمود: نگریستن به تمام آنان عبادت الله عنه است، تا هنگامی که از آن خاندان جدا نشده و به گناهان آلوده نشده باشند. پیامبر (ص) فرموده اند: چون در مقام محمود (یعنی مقام شفاعت) بپا خیزم، برای آن گروه از امت خود که مرتکب گناهان کبیره شده اند شفاعت می کنم و خداوند شفاعت مرا در مورد ایشان می پذیرد و به خدا سوگند که در باره کسانی که ذریه ام را آزرده اند شفاعت نمی کنم. و همان حضرت فرموده اند: هر کس تار مویی از من را بیازارد، مرا آزرده است و هر آن کس مرا بیازارد بدون تردید خدا را آزرده است و هر کس خدای را بیازارد، خداوند به اندازه گنجایش آسمان و زمین او را لعنت می کند (همه ساکنان آسمان و زمین او را نفرین می کنند.) و همان حضرت فرموده اند: هر کس می خواهد متوسل به من باشد و حق نعمتی بر من داشته باشد که روز قیامت در قبال آن برای او شفاعت کنم، پیوند خویش را با اهل بیت من استوار کند و ایشان را شاد کند. و هم ایشان فرموده اند: هر کس در این جهان نسبت به اهل بیت من به اندازه قیراطی نیکی کند، روز رستاخیز او را به اندازه قنطاری مکافات و پاداش می دهم. علی (ع) فرموده است: آیین من آیین خدا و حسب و نسب من نسب پیامبر است.
هر کس دین و حسب مرا داشته باشد، همانا دین رسول خدا را خواهد داشت. و پیامبر (ص) فرموده اند: من دو چیز گرانسنگ میان شما باقی می گذارم، کتاب خدا و عترتم که همان اهل بیت منند. همانا که این دو پس از من جانشین منند و هرگز از یک دیگر گسسته نمی شوند تا کنار حوض کوثر پیش من آیند. همان حضرت فرموده اند: بهشت بر هر کس که به اهل بیت من ستم یا با ایشان جنگ و نسبت به ایشان اهانت کند، یا آنان را دشنام دهد، حرام است. آنان را بهره یی در قیامت نیست و خداوند با ایشان سخن نمی گوید و به دیده رحمت بر ایشان نمی نگرد و آنان را پاک نمی فرماید و برای آنان عذابی دردناک است. امام صادق (ع) فرموده است، این دو آیه در باره دوستان و دشمنان ما نازل شده است:
«اگر از مقربان درگاه خداست، در آسایش و نعمت و بهشت ابدی است و اگر از منکران و گمراهان است، بهره اش حمیم جهنم است و جایگاهش آتش دوزخ است.» و فرموده است: منظور از آسایش و نعمت در گور و منظور از بهشت ابدی در قیامت است، همچنین حمیم جهنم در گور و آتش دوزخ در قیامت است. پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند ستارگان را وسیله امان ساکنان آسمانها قرار داده است و تا هنگامی که آنها پایدارند آسمان هم پایدار است و چون ستارگان پراکنده و از میان برود، آسمان گسسته می شود. و همانا خداوند اهل بیت مرا امان ساکنان زمین قرار داده است و به حرمت آنان هیچ گاه بلای همگانی بر آنان نازل نمی شود و هر گاه اهل بیت من از میان برود، عذاب نازل خواهد شد. شعر:
«دوستی پیامبر و اهل بیت اعتقاد من است و در مورد محبت من به ایشان هر که می خواهد مرا سرزنش کند. دل من هرگز از دوستی ایشان روی گردان نیست و زبان من به ستایش کس دیگری غیر از ایشان گویا نیست. فردای قیامت بهشت از آن ماست و به آن خوشبختیم و برای خارجی نافرخنده و نکوهیده آتش است.» دعبل بن علی خزاعی هم چنین سروده است:
«برای آل رسول خدا در ناحیه خیف و منی و کنار خانه و در عرفات و محل رمی جمرات سرزمین و خانه عبد الله در خیف و از سروری که فرا خواننده به سوی نمازهاست. سرزمینهای علی و حسین و جعفر و حمزه و سجاد که پیشانی و زانوانش پینه بسته بود، خانه هایی که برای نماز و پرهیزگاری و روزه و طهارت و نیکویی هاست.
خانه هایی که در آن وحی خداوند بر احمد- که در سوره های قرآن مذکور است- نازل می شد، درنگ کن تا از خانه یی که اهل آن از میان رفته اند بپرسیم عهد آن با روزه و نماز چگونه است و آن عزیزانی که دوری و غربت ایشان را همچون شاخه های برومند در اطراف پراکنده کرده است، کجایند. همانان که چون نسب ایشان برشمرده شود وارثان پیامبرند و برگزیده تر سروران و حمایت کنندگانند. آنانی که همه جا در در تنگدستیها اهل پذیرایی و اطعام بودند. چون کشته شدگان در بدر و خیبر و حنین را به یاد آورند، اشکهایشان از دیده فرو می ریزد. چگونه مدعی هستند که پیامبر و اهل بیت او را دوست دارند در حالی که درون آنان آکنده از خشم است؟ آنان در گفتار خود نسبت به پیامبر ملایم و نرم بودند و حال آنکه دلهای ایشان آکنده و انباشته از کینه ها بود.» دیگری گفته است:
«فرزندان احمد همگی گرد آلود و رنگ پریده و دارای جامه های کهنه و فرسوده و پراکنده اند و حال آنکه زنازادگان بر همگان حکومت می کنند. پروردگارا ما بر افلاک پاک و منزه است.»

مجلس سی و سوم در سبب اسلام سلمان فارسی رضی اللَّه عنه

به امام موسی بن جعفر (ع) گفته شد: ای پسر رسول خدا! آیا به ما خبر نمی دهی که چگونگی و سبب مسلمان شدن سلمان فارسی چگونه بوده است؟ فرمود:
آری، پدرم برایم نقل کرد که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و سلمان و ابو ذر و گروهی از قریش کنار مرقد پیامبر نشسته بودند. علی (ع) به سلمان فرمود: ای ابا عبد الله! آیا در باره آغاز کار خود برای ما چیزی نمی گویی؟ سلمان گفت: ای امیر مؤمنان! به خدا سوگند که اگر کس دیگری غیر از تو می پرسید چیزی نمی گفتم. من مردی دهقان زاده و از مردم شیراز بودم و پیش پدر و مادر خویش بسیار عزیز بودم.
روزی همچنان که با پدر خویش به یکی از مراسم جشنها می رفتم، از کنار صومعه یی گذشتیم و شنیدم مردی در آن صومعه بانگ برداشته است و می گوید: «گواهی می دهم که خدایی جز پروردگار یگانه نیست و عیسی روح خداوند است و محمد حبیب خداست.» نام محمد (ص) در گوشت و خون من رسوخ کرد و چنان شیفته شدم که هیچ خوراک و آشامیدنی بر من گوارا نبود. مادرم به من گفت: پسرم! ترا چه شده است که امروز به هنگام برآمدن خورشید برای آن سجده نکردی؟ به او پاسخی درشت دادم و ساکت شد و چون به خانه خود بازگشتم، دیدم نامه یی از سقف آویخته است.
از مادر پرسیدم: این نامه چیست؟ گفت: ای روزبه! چون از مراسم جشن خود برگشتیم این نامه را از سقف آویخته دیدم. به آنجا نزدیک مشو که اگر نزدیک شوی پدرت ترا خواهد کشت. من با مادر مدارا کردم و چون شب فرا رسید و پدر و مادرم خوابیدند برخاستم و آن نامه را برداشتم. در آن چنین نوشته بود: (بسم الله الرحمن الرحیم، این عهدی از خداوند به آدم است که از ذریه او پیامبری به نام محمد (ص) خواهد آفرید که به مکارم اخلاق فرمان می دهد و از پرستش بتان باز می دارد. ای روزبه! پیش وصی عیسی برو و ایمان بیاور و آیین مجوسی را رها کن.» گوید: فریادی برآوردم و بر شدت محبت من افزوده شد. پدر و مادرم چون این موضوع را دانستند مرا گرفتند و در سیاهچالی ژرف زندانی کردند و گفتند: اگر از این روش خود برنگردی ترا خواهیم کشت. گفتم: هر چه می خواهید انجام دهید که محبت و مهر محمد از سینه من بیرون نمی رود. سلمان می گوید: من پیش از آن زبان عربی نمی دانستم، ولی از آن روز که آن نامه آویخته را خواندم، خداوند متعال فهم زبان عربی را به من ارزانی فرمود. من همچنان در آن سیاهچال بودم و آنان یک گرده نان کوچک برای من فرو می انداختند.
چون مدت زندانم طول کشید دست بر آسمان افراشتم و گفتم: پروردگارا! تو مهر محمد و جانشین او را در دل من افکندی. ترا به حق محمد سوگند می دهم که در گشایش کار من شتاب فرمایی و مرا از این وضع آسوده کنی. در این هنگام کسی که جامه سپیدی بر تن داشت پیش من آمد و گفت: ای روزبه! برخیز، و دستم را گرفت و مرا به صومعه یی برد و من شروع به گفتن این کلمات کردم که گواهی می دهم خدایی جز پروردگار یگانه نیست و عیسی روح خداوند است و محمد حبیب خداست.
راهبی که در صومعه بود به من نگریست و گفت: آیا تو روزبهی؟ گفتم: آری. گفت:
درآی، و من در صومعه رفتم و دو سال کامل خدمت او را بر عهده گرفتم. چون مرگ او فرا رسید، گفت: من می میرم. گفتم: مرا به چه کسی وامی گذاری می گذاری؟ گفت: هیچ کس را که معتقد به عقیده من باشد نمی شناسم، جز راهبی در انطاکیه. پیش او برو و چون او را دیدی از سوی من سلامش برسان و این لوح را به او عرضه دار و لوحی را به من سپرد. چون آن راهب درگذشت او را غسل دادم و کفن و دفن کردم و آن لوح را برداشتم و به صومعه انطاکیه رفتم و همچنان شروع به گفتن آن کلمات کردم. راهب آن صومعه به من نگریست و پرسید: آیا تو روزبهی؟ گفتم: آری. گفت: داخل شو، و به آن صومعه درآمدم و دو سال کامل هم او را خدمت کردم. چون مرگ او نزدیک شد، گفت: من خواهم مرد. گفتم: مرا به چه کسی می سپاری؟ گفت: هیچ کس را نمی شناسم که معتقد و متدین به دین و اعتقاد من باشد، مگر راهبی در اسکندریه. چون پیش او رسیدی از سوی من سلامش برسان و این لوح را به او نشان بده. چون راهب درگذشت، او را تجهیز و دفن کردم و آن لوح را برداشتم و به آن صومعه رفتم و همان کلمات را بر زبان آوردم. راهب صومعه به من نگریست و گفت: تو روزبهی؟
گفتم: آری. گفت: داخل شو و به آن صومعه رفتم. دو سال کامل هم او را خدمت کردم و چون مرگش نزدیک شد، گفت: من می میرم. گفتم: مرا به چه کس می سپاری؟ گفت:
کسی را در جهان نمی شناسم که به اعتقاد و آیین من معتقد باشد و همانا هنگام تولد محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب فرا رسیده است. چون به حضورش رسیدی سلام مرا به او برسان و این لوح را به او بسپر. چون آن راهب درگذشت، او را غسل دادم و کفن و دفن کردم و لوح را برداشتم و بیرون آمدم و همراه گروهی شدم و به ایشان گفتم: ای قوم! شما عهده دار خوراک و آشامیدنی من باشید و من عهده دار خدمت شما خواهم بود. پذیرفتند و چون هنگام غذا خوردن ایشان نزدیک شد، گوسپندی را با زدن ضربه کشتند. قسمتی از آن را کباب کردند و قسمتی از آن را آب پز کردند و من از خوردن گوشت آن خودداری کردم. گفتند بخور. گفتم: من غلامی صومعه نشین هستم و مردم صومعه گوشت نمی خورند. چنان مرا زدند که نزدیک بود بکشندم. یکی از ایشان گفت: از او دست بردارید تا شراب شما را بیاورد که شراب هم نخواهد نوشید. چون می و باده آوردند، گفتند بیاشام. گفتم: من غلامی دیر نشینم و دیرنشینان باده نمی نوشند.
چنان بر من تاختند که آهنگ کشتن من کردند. گفتم: ای قوم! مرا مزنید و مکشید و من اقرار به بندگی شما می کنم و اقرار کردم که برده یکی از ایشانم. او مرا با خود برد و به مردی یهودی به سیصد درهم فروخت. آن مرد یهودی داستان مرا پرسید. به او خبر دادم و گفتم: مرا گناهی نیست جز آنکه محمد (ص) و وصی او را دوست می دارم.
رحمه الله مرد یهودی گفت: من، تو و محمد را دشمن می دارم. سپس مرا بیرون از خانه خود برد که توده یی بزرگ ریگ آنجا بود و گفت: ای روزبه! به خدا سوگند اگر امشب را به فردا رسانم و تمام این ریگها را از این جا به آنجا منتقل نکرده باشی ترا خواهم کشت. سلمان می گوید: تمام آن شب را ریگ از این سو به آن سو می بردم و چون خستگی نزدیک بود مرا از پای درآورد، دستهای خویش را به آسمان برافراشتم و گفتم: پروردگارا! تو خود مهر محمد و وصی او را در دل من افکندی، اینک به حق او از تو مسألت می کنم در گشایش من شتاب فرمایی و مرا از این گرفتاری آسوده سازی.
خداوند متعال بادی برانگیخت که تمام آن توده ریگ را به آنجا که گفته بود منتقل کرد. بامداد چون آن یهودی به ریگها نگریست که همه اش منتقل شده است، گفت:
ای روزبه! تو جادوگری و من نمی دانستم. اینک ترا از این دهکده بیرون می کنم که مبادا مردم آن را نابود کنی. مرا بیرون آورد و به زنی که نیک نفس بود فروخت. آن زن نسبت به من بسیار محبت داشت و او را نخلستانی بود و به من گفت: این نخلستان از تو خواهد بود. آنچه می خواهی بخور و هر چه می خواهی ببخش و صدقه بده. سلمان می گوید: مدتی در آن نخلستان بودم. روزی ناگاه هفت تن به سوی آن نخلستان پیش آمدند که ابری بر سر ایشان سایه افکنده بود. با خود گفتم: ایشان همگی پیامبر نیستند ولی باید یک تن میان ایشان پیامبر باشد و همچنان آمدند و وارد نخلستان شدند و آن ابر هم بر سر آنان سایه افکنده و پا به پای آنان حرکت می کرد. چون وارد شدند، دیدم رسول خدا و علی و ابو ذر و مقداد و عقیل و حمزه و زید بن حارثه اند. آنان شروع به خوردن خرماهای خشک شده و فرو ریخته پای درختان کردند و رسول خدا (ص) به ایشان می فرمود: خرماهای خشک را بخورید و چیزی را تباه مکنید. من نزد آن بانو رفتم و گفتم: ای بانوی من! یک طبق (یک بشقاب) به من بده. گفت: می توانی شش طبق برداری. من طبقی از خرما پر کردم و با خود گفتم: اگر میان ایشان کسی پیامبر باشد، از خوراکیهای صدقه نخواهد خورد و اگر هدیه باشد خواهد خورد. طبق خرما را برابر رسول خدا نهادم و گفتم: این صدقه است. رسول خدا (ص) فرمود بخورید، ولی خود و علی و عقیل از خوردن آن دست نگهداشتند و به زید بن حارثه فرمودند: تو دست دراز کن و بخور و او و دیگران شروع به خوردن کردند. با خود گفتم: این یک نشانه. پیش بانوی خود برگشتم و گفتم یک طبق دیگر خرما می خواهم.
باز هم گفت: می توانی شش طبق برداری. من یک طبق دیگر خرما بردم و مقابل پیامبر (ص) نهادم و گفتم: این هدیه است. پیامبر (ص) دست دراز فرمود و بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم بر زبان آورد و به آنان گفت بخورید. همگان دست دراز کردند و خوردند. با خود گفتم: این هم نشانه یی دیگر. من به سوی پشت سر پیامبر برگشتم. آن حضرت به من نگریستند و فرمودند: ای روزبه! آیا در جستجوی خاتم نبوتی؟ گفتم: آری. دوش خود را برهنه فرمود و من خاتم نبوت را دیدم که میان دوشهای ایشان بود و چند تار مو بر آن رسته بود. من خود را روی پاهای پیامبر انداختم و شروع به بوسیدن کردم. پیامبر فرمودند: پیش این زن برو و به او بگو محمد بن عبد اللَّه می گوید: این برده خود را به ما بفروش. من رفتم و گفتم: ای بانوی من! محمد بن عبد اللَّه می گوید مرا به او بفروشی. گفت: به او بگو که ترا نمی فروشم، مگر در قبال چهار صد درخت خرما که دویست عدد آن خرمای زرد و دویست عدد دیگر خرمای سرخ داشته باشد. من به حضور پیامبر برگشتم و گفتم. فرمودند: چه تقاضای آسانی است. سپس خطاب به علی (ع) فرمودند که برخیز و تمام این دانه ها را جمع کن و خود آنها را گرفتند و کاشتند. آنگاه به علی (ع) گفت این ها را آب بده و علی چنان فرمود. همین که آخرین دانه خرما را آب داد همگی رسته شد و به یک دیگر پیوسته گردید. پیامبر به من فرمودند: پیش این زن برو و به او بگو محمد بن عبد اللَّه (ص) می گوید سهم خودت را بگیر، چیزی هم به ما بده. من پیش او رفتم و این پیام را گزاردم. بیرون آمد و چون درختان خرما را دید گفت: به خدا سوگند من تو را نمی فروشم، مگر به چهار صد درخت خرما که همه خرمای زرد باشد. جبریل (ع) فرود آمد و بال خود را بر درختان کشید و همه از نوع خرمای زرد شد. پیامبر (ص) دوباره به من فرمودند: به او بگو چیزی هم به ما بده. من گفتم. آن زن گفت: به خدا سوگند که یک اصله خرما از این نخلستان در نظر من بهتر و دوست داشتنی تر از محمد (ص) و تو است. من هم گفتم: به خدا سوگند یک روز همراه محمد (ص) بودن برای من بهتر و دوست داشتنی تر از آن است که با تو باشم و از تمام چیزهایی که در اختیار تو است. رسول خدا مرا آزاد فرمودند و نام سلمان را بر من نهادند. شیخ صدوق که خدایش رحمت کناد می گوید: نام اصلی سلمان، روزبه پسر خشنودان است و او وصی وصی عیسی (ع) بوده است که آنچه را بر عهده اوست به معصومان بسپارد و او همان ابیّ (ع) است. برخی هم نقل کرده اند که «ابی» همان ابو طالب است و حال آنکه در این باره اشتباه شده است. زیرا از امیر المؤمنین علی (ع) در باره آخرین وصی عیسی (ع) پرسیدند و آن حضرت فرموده است: ابی است. مردم آن را تصحیف کرده و به صورت (ابی: یعنی پدرم) تلفظ کرده اند. به سلمان، برده هم گفته می شده است، و حمد و نعمت از آن خداوند است.