فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس سیزدهم در تولد بانوی بانوان فاطمه زهرا (ع)

بدان که فاطمه زهرا پنج سال پس از مبعث و سه سال پس از معراج متولد شده است و هشت سال با رسول خدا (ص) در مکه بوده و سپس به مدینه هجرت کرده است و یک سال پس از آمدن به مدینه و به روایت صحیح تری شش ماه پس از آن با علی (ع) ازدواج کرده است و به هنگام رحلت رسول خدا هیجده ساله بوده است و پس از رحلت پدرش هفتاد و دو روز زندگی کرده است. مفضل بن عمر می گوید: به امام صادق (ع) گفتم: ولادت فاطمه (ع) چگونه بود؟
فرمود: آری، چون خدیجه با رسول خدا ازدواج کرد، زنان مکه از او دوری گزیدند و به دیدنش نمی رفتند و به او سلام نمی دادند و اگر زنی می خواست به دیدن او برود او را منع می کردند و خدیجه سخت اندوهگین شد و در عین حال بیشتر غم و اندوه او برای رسول خدا (ص) بود و همین که به فاطمه (ع) باردار شد، فاطمه با او سخن می گفت و در همان حال که هنوز در شکم مادر بود، مادر را به صبر و شکیبایی سفارش می کرد و خدیجه این موضوع را از پیامبر پوشیده می داشت. روزی رسول خدا (ص) وارد خانه شد و شنید خدیجه با کسی سخن می گوید. فرمود: ای خدیجه! با چه کسی سخن می گویی؟ گفت: با جنینی که در شکم من است و او با من سخن می گوید و انس می گیرد. فرمود: ای خدیجه! این جبریل است که به من مژده می- دهد که جنین تو دختر من است و پاک و فرخنده است و خداوند متعال نسل مرا از او قرار داده است و گروهی از فرزندان او پیشوایان و خلیفه های خداوند بر زمین پس از پایان یافتن پیامبری خواهند بود. خدیجه همچنین دوران بارداری خود را گذراند و چون هنگام زایمان او نزدیک شد، به گروهی از زنان قریش و بنی هاشم پیام داد: پیش من آیید و قابلگی مرا بر عهده بگیرید. آنان پیام دادند که تو از سخن ما سرپیچی کردی و آن را نپذیرفتی و با محمد، یتیم ابو طالب که فقیر و مستمند است، ازدواج کردی. ما پیش تو نمی آییم و کمکی نخواهیم کرد. خدیجه از این پیام اندوهگین شد. در همان حال چهار زن گندمگون بلند قامت که شبیه به زنان بنی هاشم بودند، پیش او آمدند. خدیجه نخست از دیدن ایشان ترسید. یکی از آنان گفت: ای خدیجه! اندوهگین مباش. ما فرستادگان پروردگار تو و خواهران تو هستیم. من ساره ام و این آسیه دختر مزاحم و همدم و ندیم تو در بهشت است. این هم مریم دختر عمران و این هم کلثوم خواهر موسی بن عمران است. خداوند ما را پیش تو فرستاده است تا عهده دار کارهای تو باشیم. یکی از ایشان سمت راست خدیجه و دیگری سمت چپ او و یکی پشت سرش و دیگری پیش رویش نشستند و خدیجه فاطمه (ع) را پاک و پاکیزه زایید و چون فاطمه به زمین رسید، نور و پرتوی از او سر زد و تمام خانه های مکه و همه خاور و باختر زمین از آن پرتو روشن شد و ده تن از فرشتگان (حور العین) آمدند که همراه هر یک طشتی و ابریقی آکنده از آب کوثر بود. زنی که برابر خدیجه نشسته بود، آب کوثر را گرفت و فاطمه (ع) را با آن شست و دو جامه سپید که از شیر سپیدتر و از مشک خوشبوتر بود آوردند و فاطمه (ع) را در آن پیچیدند. آنگاه همان بانو از فاطمه (ع) خواست سخن بگوید و فاطمه به سخن آمد و گفت: شهادت و گواهی می دهم که خدایی جز پروردگار یگانه نیست و پدرم رسول خدا و سرور پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء است و فرزندانم گزیده ترین نوه های پیامبرانند، و سپس به آن چهار بانو سلام داد و نام هر یک از ایشان را بر زبان آورد و آن زنان به فاطمه (ع) لبخند زدند و آنان و فرشتگان و ساکنان آسمانها به یک دیگر مژده دادند و در آسمان پرتوی رخشنده آشکار شد که فرشتگان پیش از آن آن را ندیده بودند و آن چهار بانو به خدیجه گفتند: ای خدیجه! این دختر پاک و پاکیزه و فرخنده خود را بگیر که در آن و نسل آن برکت و فرخندگی داده شده است. خدیجه شاد و خندان فرزند خویش را در آغوش گرفت و پستان خود را که پر شیر شده بود در دهانش نهاد و فاطمه (ع) در هر روز به اندازه یک ماه رشد می کرد و در هر ماه به اندازه یک سال- که کودکان دیگر رشد می کنند- رشد می کرد. (ای نفس صبر و شکیبایی کن هر چند که به فاطمه دختر رسول خدا و دو پسرش ظلم و ستم شد. این همان بانوی بزرگواری است که احمد مختار (ص) پدر اوست و جبریل که امین خداوند است او را پرورش داده است. خداوند متعال فاطمه را از گناه و شک و تردید پاک فرموده است و او را تصفیه و تزکیه کرده است.»

مجلس چهاردهم در ازدواج فاطمه (ع)

امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: مدتی بود که قصد ازدواج و خواستگاری از فاطمه دختر محمد را که درود خداوند بر آن دو باد داشتم، ولی این گستاخی را در خود نمی دیدم که به پیامبر (ص) بگویم. شب و روز این اندیشه در دل من بود، تا آنکه یک بار که به حضور پیامبر رسیدم، فرمودند: ای علی! آیا با ازدواج موافقی؟
گفتم: رسول خدا خود داناترند. پیامبر قبلا می خواستند یکی دیگر از زنان قرشی را برای من بگیرند و من هم بیم آن را داشتم که فاطمه را از دست بدهم. مدتی گذشت و چیزی هم نمی دانستم که ناگاه فرستاده رسول خدا آمد و مرا احضار کرد و گفت:
با شتاب بیا، و پیامبر را هیچ گاه به شادی و خرمی امروز ندیده ایم. علی (ع) می- گوید: من شتابان به حضور آن حضرت رفتم و ایشان در حجره ام سلمه بودند و چون چشم ایشان به من افتاد، چهره شان شاد شد و چنان لبخند زدند که من درخشش و سپیدی دندانهای ایشان را دیدم، و فرمودند: ای علی! مژده بده که خداوند آنچه را در باره ازدواج تو در نظر داشتم کفایت فرمود. گفتم: ای رسول خدا! این موضوع چگونه است؟ فرمود: جبریل (ع) پیش من آمد و از سنبل و نیلوفر بهشت همراهش بود که به من داد. گرفتم و بوییدم و گفتم: مناسبت این سنبل و نیلوفر چیست؟ گفت:
خداوند به ساکنان و فرشتگان بهشت فرمان داده است تمام بهشت و درختان آن را بیارایند و کاخهای آن را آرایش و زیور دهند و به نسیم بهشتی فرمان داده است که انواع عطر و بوی خوش برافشاند و به حوران فرمان داده است سوره های طه و طسم و یس و حمعسق را بخوانند و سروشی از عرش ندا داد که امروز روز جشن علی بن ابی طالب است و شما را گواه می گیرم که فاطمه دختر محمد (ص) را به ازدواج علی درآوردم و آن دو را برای یک دیگر پسندیدم. آنگاه خداوند ابری را برانگیخت که سپید بود و از مروارید و زبرجد و یاقوتهای بهشت نثار کرد و فرشتگان برخاستند و گل افشاندند و سنبل و نیلوفر بهشتی نثار کردند و این سنبل و نیلوفر از همان گلهاست. سپس خداوند متعال به یکی از فرشتگان بهشت که نامش راحیل و از همه فرشتگان سخنورتر است فرمان داد خطبه بخواند و او خطبه یی خواند که مردم زمین و ساکنان آسمان چنان خطبه یی نشنیده بودند. سپس سروشی بانگ برداشت که ای فرشتگان و ساکنان بهشت من! به علی بن ابی طالب محبوب محمد (ص) و به فاطمه دختر محمد (ص) شادباش بگویید که من بر آن دو برکت دادم. همانا من محبوب ترین زن و مرد را پس از پیامبران و رسولان به ازدواج یک دیگر درآوردم.
راحیل عرض کرد: پروردگارا! چه برکتی بیش از این برکت که در بهشت خود برای آنان قرار داده ای و می بینیم به آنان عنایت فرموده ای؟ حق تعالی فرمود: یکی از برکتهای من بر آن دو این است که در محبت من هماهنگ و یک دلند و آن دو را بر خلق خود حجت قرار دادم و سوگند به عزت و جلال خودم از آن دو خلقی را برآورم و فرزندانی به وجود آورم که گنجورهای دانش و فرا خوانندگان به سوی دین و آیین من خواهند بود و پس از پیامبران و رسولان، آنان را حجت قرار داده ام و به آنان با خلق خویش احتجاج می کنم. آنگاه پیامبر فرمودند: ای علی! مژده باد بر تو که خدایت چنین کرامتی ارزانی داشته که به هیچ کس مانند آن را عرضه نفرموده است. من دختر خود را به ازدواج تو درمی آورم به همان گونه که خدای رحمان او را به ازدواج تو درآورده است و من هم همان چیزی را که خداوند پسندیده است می پسندم. اکنون مواظب همسر خویش باش که تو نسبت به او از من سزاوارتری. جبریل به من خبر داد که بهشت مشتاق شما دو تن است و اگر چنین نبود که خداوند مقدر فرموده است که حجتهای خود را از شما بوجود آورد، هر آینه تقاضای بهشت و ساکنان آن را بر می- آورد و شما را به بهشت منتقل می کرد. ای علی! تو چه نیکو برادری و چه نیکو دامادی و چه نیکو دوستی هستی و همین افتخار برای تو بس است که خدای از تو راضی و خشنود است. علی (ع) می گوید من گفتم: ای رسول خدا! آیا قدر من بدان جا رسیده است که نام من در بهشت برده شود و خداوند نزد فرشتگان ازدواج مرا طرح فرماید؟ پیامبر فرمودند: خداوند متعال چون بخواهد دوست خود را گرامی دارد، او را چنان گرامی می دارد که هیچ چشمی چنان ندیده و هیچ گوشی چنان نشنیده است و خداوند برای تو چنین برگزیده است. علی (ع) این آیه را تلاوت فرمود: «خدایا به من بیاموز که سپاسگزار نعمتی که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای باشم.» و پیامبر (ص) آمین فرمودند. حسین بن علی (ع) فرموده است: چون کابین و مهریه فاطمه (ع) را که چهار صد و هشتاد درهم بود علی (ع) آورد، پیامبر فرمان دادند دو سوم آن به مصرف خرید بوی خوش و عطر برسد و یک سوم آن را جامه بخرند و هنگامی که عروسی کردند، بستر و فراش آنان پوست گوسپندان قربانی رسول خدا (ص) بود و بالشی از چرم که آن را از لیف خرما آکنده بودند. از موسی بن جعفر (ع) نقل شده است که روزی رسول خدا (ص) نشسته بودند.
ناگاه فرشته یی پیش ایشان آمد که بیست و چهار چهره داشت. پیامبر فرمودند: ای محبوب من جبریل! من ترا به این صورت ندیده بودم. فرشته گفت: من جبریل نیستم.
نام من محمود است و خداوند مرا گسیل فرموده است تا نور را به همسری نور درآورم. پیامبر پرسیدند: چه کسی را به ازدواج چه کسی؟ گفت: فاطمه را به همسری علی. و چون آن فرشته خواست برود و پشت کرد، میان شانه هایش نوشته شده بود:
محمد رسول خداست و علی وصی اوست. پیامبر فرمودند: این نوشته از چه زمانی میان شانه های تو نوشته شده است؟ گفت: بیست و دو هزار سال پیش از آنکه خداوند آدم را بیافریند. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: روزی ام ایمن به حضور پیامبر (ص) رسید و در چادر خود چیزی داشت. پیامبر (ص) پرسیدند: ای ام ایمن! چه چیزی همراه داری؟ گفت: فلان دختر را عروس می کردند چیزی بر او نثار کردند و من از آنچه بر او نثار کردند برداشتم. سپس ام ایمن گریست و گفت: ای رسول خدا! شما فاطمه را عروس کردی و چیزی بر او نثار نفرمودی. پیامبر فرمودند: ای ام ایمن! چرا سخن بیهوده می گویی؟ همانا خداوند متعال چون فاطمه را به همسری علی درآورد، به درختان بهشت فرمان داد بر ساکنان بهشت از زیورها و یاقوت و زمرد و مروارید و استبرق نثار کنند و آنان آنچه خارج از شمار است برای خود برگرفتند و خداوند درخت طوبی را کابین فاطمه (ع) قرار داد و آن را در خانه علی (ع) در بهشت مستقر فرمود. پیامبر (ص) فرمودند: فرشته یی پیش من آمد و گفت: ای محمد! خدایت بر تو سلام می رساند و می فرماید من فاطمه را به همسری علی درآوردم، او را به ازدواج علی درآر. به درخت طوبی فرمان داده شد که در و یاقوت و مرجان برافشاند و ساکنان آسمانها از این موضوع شاد مانند و به زودی دو پسر از فاطمه متولد می- شوند که دو سرور جوانان بهشت خواهند بود و مردم بهشت به آنان آراسته می شوند.
ای محمد! بر تو بشارت و مژده باد که گزینه تر پیشینیان و آیندگانی.
و رسول خدا فرموده است: اگر خداوند علی بن ابی طالب را نیافریده بود، هرگز برای فاطمه همسر شایسته یی پیدا نمی شد. و روایت شده است که پیامبر (ص) از جمله چیزها که به فاطمه جهاز داده بود، ریسمانی و مشکی و تشکی بود که از اذخر (گیاهی خوشبو، کندر و سپنج) انباشته بود. به رسول خدا (ص) گفته شده: از میزان مهریه و کابین زهرا در زمین آگاه شدیم. مهریه او در آسمانها چیست؟ فرمودند: آنچه را که برای شما مهم است و به کار می آید بپرسید و آنچه را که به کار شما نمی آید رها کنید. گفته شد: این از مواردی است که ما را به کار می آید. فرمود: در آسمان یک پنجم زمین مهریه و کابین فاطمه قرار داده شده است. هر کس نسبت به او و فرزندانش خشمگین و دشمن باشد تا روز قیامت راه رفتن بر زمین بر او حرام است. ابن عباس می گوید: شب زفاف و عروسی فاطمه (ع) پیامبر (ص) پیشاپیش آن بزرگوار و جبریل از سمت راست و میکال از سمت چپ و هفتاد هزار فرشته از پشت سرش حرکت می کردند و تسبیح و تقدیس می کردند تا سپیده دمید. شعر: «سلام بر آن پاک پاکیزه شده فاطمه و سلام بر فرزندانش که ستارگان تابانند.»

خطبه پیامبر (ص) هنگام ازدواج فاطمه و علی (ع)

سپاس و ستایش خداوندی را که همه صفاتش ستوده است. او را در قبال قدرتش می پرستند و فرمانش مطاع است و از عذابش باید بیم داشت و به پاداشهایی که پیش اوست همگان راغب هستند. فرمانش در آسمان و زمین که از آن اوست روان است. پروردگاری که خلق را با قدرت خویش آفریده است و احکام خود را مخصوص ایشان قرار داده و آنان را با پیامبر خویش عزت بخشیده است و با دین خود گرامی داشته است.
و سپس همانا که خداوند زناشویی را موجب پیوستگی نسبها و آن را امری لازم قرار داده است و ارحام را به آن وسیله پیوسته به یک دیگر فرموده و بر همگان آن را واجب فرموده است. و خداوند متعال چنین می فرماید: «و او خداوندی است که آدمی را از آب آفریده و میان آنان خویشی و بستگی ازدواج را قرار داد و خدای تو بر هر کاری تواناست.» فرمان خداوند به قضای او و قضای او به قدر او می پیوندد و هر قضا را قدری و هر قدری را مدتی معین است. «خداوند آنچه را می خواهد محو و آنچه را می خواهد پایدار می فرماید و اصل کتاب پیش اوست.» و سپس همانا پروردگار من به من فرمان داده است که فاطمه را به ازدواج علی بن ابی طالب در آورم و همانا که من فاطمه را به مهریه چهار صد مثقال نقره، در صورتی که علی هم به این مهریه راضی باشد، به ازدواج علی درآوردم. در آن هنگام پیامبر علی را برای انجام کاری فرستاده بود. آنگاه رسول خدا (ص) دستور فرمود طبقی خرما آوردند و پیش ما نهادند و فرمود: بردارید و بخورید و در همان حال که ما از آن خرما برمی داشتیم، علی (ع) آمد. پیامبر (ص) به روی او لبخند زد و فرمود: ای علی! پروردگارم به من دستور فرمود فاطمه را به همسری تو درآوردم و او را در قبال چهار صد مثقال نقره در صورتی که تو راضی باشی، به همسری تو درآوردم. گفت: ای رسول خدا! راضی و خشنودم و برای سپاس به درگاه خداوند متعال پیشانی بر خاک نهاد و سجده کرد و چون سر از خاک برداشت، پیامبر (ص) فرمودند: خداوند بر شما دو نفر فرخنده و مبارک گرداند و شما را کامیاب و سعادتمند قرار دهد و از شما فرزندان پاکیزه بسیار پدید آورد. و روایت شده است که مهریه فاطمه (ع) پانصد درهم بوده است و این از همه روایاتی که نقل کردیم صحیح تر است.
«گفت: چه کسی در بستر و به جای پیامبر خفته است که فدای او گردم؟ گفتم:
آن کسی که در دشواریها پایدارترین خلق خداوند است. گفت: فاطمه زهرا را به همسری چه کسی دادند؟ گفتم: به بهترین خلق خدا. چه آنان که پابرهنه اند و چه آنان که کفش بر پا دارند.»