فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس دوازدهم در آنچه دلالت بر ایمان ابی طالب و فاطمه بنت اسد دارد

خداوند متعال در آیه 218 سوره شعرا می فرماید: «آن خدایی که هر گاه به نماز می ایستی ترا می بیند و به انتقال تو در اهل سجود آگاهست.» بدان که طایفه بر حق شیعه در این مورد اتفاق دارند که ابو طالب و عبد الله و آمنه مؤمن بوده اند و این اجماع و اتفاق یکی از دلایل ایمان آنان است.
وانگهی از ابو طالب نسبت به پیامبر (ص) چندان دوستی و محبت و فداکاری و یاری صورت گرفته که آشکار و معروف و بر سر همه زبانهاست و کسی نمی تواند منکر آن باشد، مگر نادان کور دلی که از اخبار آگاه نباشد. از پیامبر (ص) روایت شده است که پس از آنکه برای آمدن باران دعا فرمودند، گفتند: پاداش ابو طالب با خدایش باشد و اگر زنده می بود چشمش روشن می شد. چه کسی از شما شعر او را از حفظ دارد؟
«سپید چهره یی که به آبرو و چهره اش از ابر طلب باران می شد. بهار یتیمان و پناهگاه بیوه زنان بود.» و تمام قصیده یی که در این باره سروده است.
و روایت شده است از پیامبر (ص) پرسیده شد: هنگامی که آدم در بهشت بود، شما کجا بودید؟ فرمودند: در پشت او بودم و با او به زمین آمدم و در حالی که در پشت پدرم نوح بودم، سوار کشتی شدم و در حالی که در پشت ابراهیم بودم، در آتش افکنده شد. هیچ یک از نیاکان پدری و مادری من ازدواج نامشروع نداشته اند و خداوند عز و جل همواره مرا از اصلاب پاک به ارحام پاکیزه منتقل کرده و همگان هدایت کننده و هدایت شده بودند تا آنکه از من به پیامبری عهد و میثاق گرفت و همه فاطمه بنت اسد دارد صفات مرا روشن و آشکار بیان فرمود و در تورات و انجیل نام من آمده است و مرا به معراج و آسمان برد و برای من نامی از نامهای خود مشتق فرمود و امت من همگان ستایشگران و سپاسگزارانند. دارنده عرش نامش محمود است و من محمدم. این خبر هم دلالت دارد بر اینکه پدر و مادر آن حضرت هر دو مؤمن بوده اند. و از پیامبر (ص) روایت شده است که جبریل فرود آمد و گفت: ای محمد! خداوند آتش را بر سه کس حرام فرموده است، پشتی که بر آن بوده ای و رحمی که در آن پرورش یافته و دامنی که در آن رشد کرده ای و این هم دلیل دیگری بر ادعای ماست. ابن عباس از قول پدرش نقل می کند که ابو طالب به پیامبر گفت: ای برادر زاده! ترا خداوند فرستاده است؟ فرمود: آری. گفت: آیتی به من نشان بده، این درخت را برای من فراخوان و پیامبر (ص) چنان فرمود و آن درخت آمد و مقابل پیامبر سر فرود آورد و برگشت، و ابو طالب گفت: گواهی می دهم که تو صادقی. ای علی! کنار پسر عمویت نماز بگزار. مردی از عبد الله بن عباس پرسید: ای پسر عموی رسول خدا! به من خبر بده که ابو طالب مسلمان بوده است یا نه؟ گفت: چگونه مسلمان نبوده است و حال آنکه این بیت را سروده است:
«به درستی می دانند که پسر ما (حضرت محمد) دروغگو نیست و نزد ما معروف به صداقت است و به سخنان یاوه اعتنا نمی کند.»
همانا مثل ابو طالب همچون اصحاب کهف است که ایمان خود را پوشیده داشتند و به ظاهر شرک ورزیدند و به آنان دو بار پاداش داده شد. امام صادق (ع) هم فرموده است: مثل ابو طالب مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را پوشیده داشتند و تظاهر به شرک کردند و خداوند پاداش آنان را دو برابر عنایت فرمود. امام صادق (ع) فرموده است: چون مرگ ابو طالب که خدای از او خشنود باد فرا رسید، سران قریش را جمع کرد و به آنان وصیت و سفارش کرد و گفت: ای گروه قریش! شما برگزیدگان خداوند از میان مردمید و شما قلب عرب و گنجوران خداوند در زمین خدایید و اهل و ساکنان حرم اویید. میان شما سالارهای فرمانده و شجاع و پیشتاز و گسترده دست وجود دارد. و بدانید که شما از لحاظ فخر و افتخار چیزی برای عرب باقی نگذاشته اید و هر شرف و افتخاری را به دست آورده اید و از این جهت بر همه مردم برتری دارید و آنان هم در صدد وسیله برای این کار هستند. از سوی دیگر مردم همگان با شما کینه دارند و بر جنگ با شما هماهنگ و متحدند.
من شما را به چیزهایی سفارش و وصیت می کنم و آن را حفظ کنید. نخست به شما در باره این بنا (کعبه) سفارش می کنم که در مواظبت از آن خشنودی خداوند و پایه های معیشت و زندگی و پایداری شما نهفته است. با ارحام و خویشاوندان خویش پیوند داشته باشید و صله رحم انجام دهید که موجب تأخیر مرگ و افزونی شمار شماست، و ستم و بد رفتاری را رها کنید که در نتیجه این دو، امتهای پیش از شما نابود شدند. کسی را که از شما یاری می خواهد یاری دهید و مستمندی را که از شما چیزی می خواهد به او عطا کنید که مایه شرف در زندگی و مرگ است. بر شما باد به راستگویی و برگرداندن امانت مردم که موجب می شود از هر تهمتی بری شوید و در نظر مردم بزرگ خواهید شد. ستیزه و مخالفت با مردم را کم کنید و با کارهای پسندیده نسبت به ایشان خوبی کنید که موجب جلب محبت خواص و مکرمت عموم و نیرومندی افراد خانواده است. در مورد محمد به شما سفارش می کنم.
خیر اندیش باشید که او در میان قریش به امانت و میان اعراب به صداقت و راستی معروف است و او دارای همه این صفاتی است که شما را به آنها سفارش کردم و همانا چیزی برای شما آورده که قلب آن را پذیرفته است و زبان از بیم سرزنش، آن را ظاهرا انکار می کند. و به خدا سوگند گویی می بینم مستمندان عرب و توانگران اطراف و مردم مستضعف دعوتش را خواهند پذیرفت و سخنش را تصدیق خواهند کرد و کار او را بزرگ خواهند شمرد و او با آنان تا پای جان خواهد بود و در نتیجه سران و سالارهای قریش دنباله رو و ناتوان و خانه هایشان خراب خواهد شد و در آن حال ناتوانان قریش توانگر می شوند، و هر کس نسبت به محمد سخت گیری بیشتری کرده باشد، بیشتر به او نیازمند است و هر کس از او بیشتر فاصله گرفته باشد، خطاکارتر است، و در آن حال تمام اعراب دوستی و مودت خود را به او عرضه خواهند داشت و سرزمین های خود را برای او صافی خواهند کرد و فرمانبردارش می شوند. ای گروه قریش! بر شما باد که از این برادر پدر و مادری خود مواظبت کنید. همگان دوستدار و از گروه او حمایت کننده باشید. به خدا سوگند هیچ کس راه او را نمی پوید مگر آنکه رستگار می شود و هر کس به راهنمایی او عمل کند کامیاب می شود و اگر مرا مدتی باشد و مرگم فرا نرسد، همانا همه امور او را کفایت خواهم کرد و داهیه های روزگار را از او دفع خواهم کرد و به هر حال هم اکنون هم به شهادت او گواهی می دهم و گفتارش را تعظیم می کنم. ابن عباس می گوید: ابو طالب در حالی که پسرش جعفر همراهش بود، از کنار رسول خدا (ص) که در مسجد الحرام مشغول گزاردن نماز ظهر بود عبور کرد. علی (ع) هم در سمت راست پیامبر به ایشان اقتدا کرده بود. ابو طالب به جعفر گفت: برو کنار پسر عمویت نماز بگزار. جعفر پیش رفت. علی (ع) یک گام به عقب آمد و دو نفری پشت سر پیامبر نماز گزاردند. ابو طالب در این مورد این ابیات را سروده است:
«همانا علی و جعفر در پیشامدها و سختی روزگار مورد اعتماد منند. چون بمیرم و به نسب و نژاد خود بپیوندم، آن دو را در قبال دشمنان می گذارم. شما دو تن فروگذاری مکنید و پسر عموی خود را که پسر برادر پدر و مادری من است یاری دهید، و به خدا سوگند من هرگز او را خوار نمی کنم و هیچ والانژادی از پسرانم او را رها نمی کند. ابو معتب که ما را رها کرده است دارای نسب فرخنده نیست.» (باید مردم گزینه بدانند که محمد پیامبری است همچون موسی و مسیح پسر مریم. او هم همان هدایتی را که آن دو آورده اند آورده است و همگان به لطف و نیایش خداوند هدایت می کنند و معصوم هستند. شما در کتابهای خود با سخن راست و درست، نه سخن دروغ و پیچیده، این موضوع را می خوانید. برای خدا شریک و مانندی قرار مدهید و اسلام بیاورید که راه حق تاریک نیست.» از جمله اقوال ابو طالب که دلالت بر یکتاپرستی او دارد این ابیات اوست:
«صاحب و پادشاه همه مردم که او را شریک و انبازی نیست. همو بخشنده و آفریننده و باز آفریننده است. کسی که هر چه بر فراز آسمان است به حق از اوست و کسی که هر کس زیر آسمان است بنده اوست.» در این ابیات اقرار به توحید و یکتاپرستی و زدودن هر شریک از خداوند کرده و بیان داشته است که خداوند ابدی و ازلی است و مردم را پس از مرگ باز می آفریند و مسلمانان هم با همین اعتقاد از مردم دوره جاهلی شناخته می شدند. و به هنگام مرگ این ابیات را سروده است:
«به پسرم علی و پیرمرد قوم عباس و حمزه شیر دلاور که به راستی از او حمایت می کند و به جعفر سفارش و وصیت می کنم که پیامبر برگزیده را که دیدارش خیر و برکت است یاری دهند و سختی را از او برطرف کنند. مادرم و آنچه زاییده است فدای شما باد. برای دفاع از محمد (ص) در برابر مردم همچون سپرها باشید.» و همچنین این ابیات را سروده است:
«آیا نمی دانید که فرزند ما نزد ما دروغگو نیست و به سخنان یاوه اعتنا نمی- کند؟ سپید چهره ای که به حرمت آبرویش برای همگان (از ابر) طلب باران می شود، بهار یتیمان و پناهگاه بیوه زنان است. درماندگان بنی هاشم به او پناه می برند و آنان در پیشگاه او در نعمت و بخششها هستند. سوگند به خانه خدا دروغ می گویید که ما محمد را رها می کنیم و برای دفاع از او با نیزه ها و شمشیرها جنگ نمی کنیم. او را تسلیم نخواهیم کرد تا بر گرد او همگان بر زمین بیفتیم (کشته شویم) و از فرزندان و همسران خویش فراموش می کنیم.» «به من می گویند: از یاری دادن آن کس که با هدایت و راهنمایی آمده است دست بردار و به سود ما با هر کس که ستیزه گر است ستیز کن. احمد را تسلیم ما کن و پسرهای ما را سرپرستی کن و به سخن سرزنش کننده اعتنا مکن. به آنان گفتم:
خداوند پروردگار من است و مرا بر هر ستمگری از نسل لؤیّ بن غالب یاری می دهد.» تمام این ابیات دلالت بر ایمان ابو طالب رضی الله عنه دارد و هر کس منکر آن است باید آنچه را گفتیم تأمل کند و بفهمد. ابن عباس (رضی الله عنه) می گوید: روزی علی بن ابی طالب (ع) در حالی که انا لله و انا- الیه راجعون می گفت و می گریست به حضور پیامبر (ص) آمد. پیامبر پرسیدند: چه خبر شده است؟ گفت: مادرم فاطمه دختر اسد درگذشت. رسول خدا گریستند و فرمودند:
ای علی! خدا مادرت را رحمت کند که تنها مادر تو نبود، بلکه مادر من هم بود. این عمامه و دو جامه مرا بردار و به زنها بگو او را نیکو غسل دهند و در این جامه ها کفن کنند و جنازه را حرکت مده تا من بیایم و دیگر کارها را شخص خودم انجام دهم. گوید چون ساعتی گذشت پیامبر (ص) آمدند و جنازه بیرون آورده شد و پیامبر (ص) بر آن نمازی گزاردند که پیش از آن بر کسی چنان نمازی نگزارده بودند و سپس چهل تکبیر بر آن گفتند. آنگاه پیامبر (ص) به تن خویش وارد گور شدند و اندکی در آن آرمیدند، بدون اینکه هیچ گونه صدایی شنیده شود و هیچ حرکتی انجام دهند. آنگاه فرمودند: ای علی و ای حسن! جنازه را داخل گور بیاورید. آن دو هم داخل گور شدند و چون پیامبر از انجام امور لازم فارغ شدند به آن دو فرمودند: بیرون روید و آن دو از گور بیرون آمدند و پیامبر (ص) کنار سر فاطمه رفتند و فرمودند: ای فاطمه! من محمد و سرور آدمیانم و فخری نیست چون نکیر و منکر پیش تو آیند و از پروردگارت بپرسند، بگو: خدای پروردگار من است و محمد پیامبر من و آیین من اسلام و کتاب من قرآن و پسرم امام و ولی من است.
سپس پیامبر (ص) عرض کرد: پروردگارا! فاطمه را به گفتار ثابت و پایدار بدار و سپس دست راست خود را بر دست چپ خویش زدند و خاک دو دست خویش را زدودند و سپس فرمودند: سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، همانا فاطمه بانگ و صدای خوردن دست راست مرا به دست چپم شنید.
عمار بن یاسر برخاست و گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدای تو باد.
همانا بر فاطمه نمازی گزاردی که بر هیچ کس پیش از او چنین نمازی نگزارده بودی.
فرمود: ای ابو یقظان (کنیه عمار یاسر است) او شایسته و سزاوار بود که بر او چنین نمازی بگزارم. او از ابو طالب فرزندان بسیاری داشت که خیر ایشان بسیار بود و خیر ما اندک و با وجود این آنان را گاه گرسنه می داشت و مرا سیر می کرد و آنان را گاه برهنه می داشت و بر من جامه می پوشاند و بر سر من روغن می زد و حال آنکه موهای آنان را ژولیده می داشت. عمار پرسید: چرا بر او چهل تکبیر فرمودی؟ فرمود: بر سمت راست خود نگریستم و چهل صف از فرشتگان دیدم و به این سبب چهل تکبیر گفتم.
عمار پرسید: چرا در گور او مدتی آرمیدی و هیچ آوایی از شما شنیده نشد و هیچ حرکتی از شما دیده نشد؟ فرمود: مردم روز رستاخیز برهنه از گور برانگیخته می شوند و از خداوند خود همواره مسألت می کردم که او را پوشیده محشور فرماید. سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست، از گور فاطمه بیرون نیامدم مگر آنکه دیدم که دو پرتو (چراغ) کنار دستهایش نهاده شد و دو پرتو کنار پاهای او به درخشش درآمد و دو فرشته بر گور او گماشته شدند که تا بر پا شدن رستاخیز برای او آمرزش خواهی می کنند.
در خبر مفصل دیگری آمده است که پیامبر (ص) فرمودند: ای عمار! فرشتگان افق را آکنده ساختند و برای فاطمه دری از بهشت گشوده شد و برای او فرشی از فرشهای بهشتی گسترده شد و برای او از گل و ریحان بهشت فرستاده شد که روح و ریحان و جنة نعیم است و گور او روضه یی از ریاض بهشت است. ما در باب تولد و مبعث پیامبر (ص) هم مطالبی که دلالت بر ایمان ابو طالب داشت آوردیم و هر کس بخواهد می تواند به آنجا مراجعه کند.

مجلس سیزدهم در تولد بانوی بانوان فاطمه زهرا (ع)

بدان که فاطمه زهرا پنج سال پس از مبعث و سه سال پس از معراج متولد شده است و هشت سال با رسول خدا (ص) در مکه بوده و سپس به مدینه هجرت کرده است و یک سال پس از آمدن به مدینه و به روایت صحیح تری شش ماه پس از آن با علی (ع) ازدواج کرده است و به هنگام رحلت رسول خدا هیجده ساله بوده است و پس از رحلت پدرش هفتاد و دو روز زندگی کرده است. مفضل بن عمر می گوید: به امام صادق (ع) گفتم: ولادت فاطمه (ع) چگونه بود؟
فرمود: آری، چون خدیجه با رسول خدا ازدواج کرد، زنان مکه از او دوری گزیدند و به دیدنش نمی رفتند و به او سلام نمی دادند و اگر زنی می خواست به دیدن او برود او را منع می کردند و خدیجه سخت اندوهگین شد و در عین حال بیشتر غم و اندوه او برای رسول خدا (ص) بود و همین که به فاطمه (ع) باردار شد، فاطمه با او سخن می گفت و در همان حال که هنوز در شکم مادر بود، مادر را به صبر و شکیبایی سفارش می کرد و خدیجه این موضوع را از پیامبر پوشیده می داشت. روزی رسول خدا (ص) وارد خانه شد و شنید خدیجه با کسی سخن می گوید. فرمود: ای خدیجه! با چه کسی سخن می گویی؟ گفت: با جنینی که در شکم من است و او با من سخن می گوید و انس می گیرد. فرمود: ای خدیجه! این جبریل است که به من مژده می- دهد که جنین تو دختر من است و پاک و فرخنده است و خداوند متعال نسل مرا از او قرار داده است و گروهی از فرزندان او پیشوایان و خلیفه های خداوند بر زمین پس از پایان یافتن پیامبری خواهند بود. خدیجه همچنین دوران بارداری خود را گذراند و چون هنگام زایمان او نزدیک شد، به گروهی از زنان قریش و بنی هاشم پیام داد: پیش من آیید و قابلگی مرا بر عهده بگیرید. آنان پیام دادند که تو از سخن ما سرپیچی کردی و آن را نپذیرفتی و با محمد، یتیم ابو طالب که فقیر و مستمند است، ازدواج کردی. ما پیش تو نمی آییم و کمکی نخواهیم کرد. خدیجه از این پیام اندوهگین شد. در همان حال چهار زن گندمگون بلند قامت که شبیه به زنان بنی هاشم بودند، پیش او آمدند. خدیجه نخست از دیدن ایشان ترسید. یکی از آنان گفت: ای خدیجه! اندوهگین مباش. ما فرستادگان پروردگار تو و خواهران تو هستیم. من ساره ام و این آسیه دختر مزاحم و همدم و ندیم تو در بهشت است. این هم مریم دختر عمران و این هم کلثوم خواهر موسی بن عمران است. خداوند ما را پیش تو فرستاده است تا عهده دار کارهای تو باشیم. یکی از ایشان سمت راست خدیجه و دیگری سمت چپ او و یکی پشت سرش و دیگری پیش رویش نشستند و خدیجه فاطمه (ع) را پاک و پاکیزه زایید و چون فاطمه به زمین رسید، نور و پرتوی از او سر زد و تمام خانه های مکه و همه خاور و باختر زمین از آن پرتو روشن شد و ده تن از فرشتگان (حور العین) آمدند که همراه هر یک طشتی و ابریقی آکنده از آب کوثر بود. زنی که برابر خدیجه نشسته بود، آب کوثر را گرفت و فاطمه (ع) را با آن شست و دو جامه سپید که از شیر سپیدتر و از مشک خوشبوتر بود آوردند و فاطمه (ع) را در آن پیچیدند. آنگاه همان بانو از فاطمه (ع) خواست سخن بگوید و فاطمه به سخن آمد و گفت: شهادت و گواهی می دهم که خدایی جز پروردگار یگانه نیست و پدرم رسول خدا و سرور پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء است و فرزندانم گزیده ترین نوه های پیامبرانند، و سپس به آن چهار بانو سلام داد و نام هر یک از ایشان را بر زبان آورد و آن زنان به فاطمه (ع) لبخند زدند و آنان و فرشتگان و ساکنان آسمانها به یک دیگر مژده دادند و در آسمان پرتوی رخشنده آشکار شد که فرشتگان پیش از آن آن را ندیده بودند و آن چهار بانو به خدیجه گفتند: ای خدیجه! این دختر پاک و پاکیزه و فرخنده خود را بگیر که در آن و نسل آن برکت و فرخندگی داده شده است. خدیجه شاد و خندان فرزند خویش را در آغوش گرفت و پستان خود را که پر شیر شده بود در دهانش نهاد و فاطمه (ع) در هر روز به اندازه یک ماه رشد می کرد و در هر ماه به اندازه یک سال- که کودکان دیگر رشد می کنند- رشد می کرد. (ای نفس صبر و شکیبایی کن هر چند که به فاطمه دختر رسول خدا و دو پسرش ظلم و ستم شد. این همان بانوی بزرگواری است که احمد مختار (ص) پدر اوست و جبریل که امین خداوند است او را پرورش داده است. خداوند متعال فاطمه را از گناه و شک و تردید پاک فرموده است و او را تصفیه و تزکیه کرده است.»

مجلس چهاردهم در ازدواج فاطمه (ع)

امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: مدتی بود که قصد ازدواج و خواستگاری از فاطمه دختر محمد را که درود خداوند بر آن دو باد داشتم، ولی این گستاخی را در خود نمی دیدم که به پیامبر (ص) بگویم. شب و روز این اندیشه در دل من بود، تا آنکه یک بار که به حضور پیامبر رسیدم، فرمودند: ای علی! آیا با ازدواج موافقی؟
گفتم: رسول خدا خود داناترند. پیامبر قبلا می خواستند یکی دیگر از زنان قرشی را برای من بگیرند و من هم بیم آن را داشتم که فاطمه را از دست بدهم. مدتی گذشت و چیزی هم نمی دانستم که ناگاه فرستاده رسول خدا آمد و مرا احضار کرد و گفت:
با شتاب بیا، و پیامبر را هیچ گاه به شادی و خرمی امروز ندیده ایم. علی (ع) می- گوید: من شتابان به حضور آن حضرت رفتم و ایشان در حجره ام سلمه بودند و چون چشم ایشان به من افتاد، چهره شان شاد شد و چنان لبخند زدند که من درخشش و سپیدی دندانهای ایشان را دیدم، و فرمودند: ای علی! مژده بده که خداوند آنچه را در باره ازدواج تو در نظر داشتم کفایت فرمود. گفتم: ای رسول خدا! این موضوع چگونه است؟ فرمود: جبریل (ع) پیش من آمد و از سنبل و نیلوفر بهشت همراهش بود که به من داد. گرفتم و بوییدم و گفتم: مناسبت این سنبل و نیلوفر چیست؟ گفت:
خداوند به ساکنان و فرشتگان بهشت فرمان داده است تمام بهشت و درختان آن را بیارایند و کاخهای آن را آرایش و زیور دهند و به نسیم بهشتی فرمان داده است که انواع عطر و بوی خوش برافشاند و به حوران فرمان داده است سوره های طه و طسم و یس و حمعسق را بخوانند و سروشی از عرش ندا داد که امروز روز جشن علی بن ابی طالب است و شما را گواه می گیرم که فاطمه دختر محمد (ص) را به ازدواج علی درآوردم و آن دو را برای یک دیگر پسندیدم. آنگاه خداوند ابری را برانگیخت که سپید بود و از مروارید و زبرجد و یاقوتهای بهشت نثار کرد و فرشتگان برخاستند و گل افشاندند و سنبل و نیلوفر بهشتی نثار کردند و این سنبل و نیلوفر از همان گلهاست. سپس خداوند متعال به یکی از فرشتگان بهشت که نامش راحیل و از همه فرشتگان سخنورتر است فرمان داد خطبه بخواند و او خطبه یی خواند که مردم زمین و ساکنان آسمان چنان خطبه یی نشنیده بودند. سپس سروشی بانگ برداشت که ای فرشتگان و ساکنان بهشت من! به علی بن ابی طالب محبوب محمد (ص) و به فاطمه دختر محمد (ص) شادباش بگویید که من بر آن دو برکت دادم. همانا من محبوب ترین زن و مرد را پس از پیامبران و رسولان به ازدواج یک دیگر درآوردم.
راحیل عرض کرد: پروردگارا! چه برکتی بیش از این برکت که در بهشت خود برای آنان قرار داده ای و می بینیم به آنان عنایت فرموده ای؟ حق تعالی فرمود: یکی از برکتهای من بر آن دو این است که در محبت من هماهنگ و یک دلند و آن دو را بر خلق خود حجت قرار دادم و سوگند به عزت و جلال خودم از آن دو خلقی را برآورم و فرزندانی به وجود آورم که گنجورهای دانش و فرا خوانندگان به سوی دین و آیین من خواهند بود و پس از پیامبران و رسولان، آنان را حجت قرار داده ام و به آنان با خلق خویش احتجاج می کنم. آنگاه پیامبر فرمودند: ای علی! مژده باد بر تو که خدایت چنین کرامتی ارزانی داشته که به هیچ کس مانند آن را عرضه نفرموده است. من دختر خود را به ازدواج تو درمی آورم به همان گونه که خدای رحمان او را به ازدواج تو درآورده است و من هم همان چیزی را که خداوند پسندیده است می پسندم. اکنون مواظب همسر خویش باش که تو نسبت به او از من سزاوارتری. جبریل به من خبر داد که بهشت مشتاق شما دو تن است و اگر چنین نبود که خداوند مقدر فرموده است که حجتهای خود را از شما بوجود آورد، هر آینه تقاضای بهشت و ساکنان آن را بر می- آورد و شما را به بهشت منتقل می کرد. ای علی! تو چه نیکو برادری و چه نیکو دامادی و چه نیکو دوستی هستی و همین افتخار برای تو بس است که خدای از تو راضی و خشنود است. علی (ع) می گوید من گفتم: ای رسول خدا! آیا قدر من بدان جا رسیده است که نام من در بهشت برده شود و خداوند نزد فرشتگان ازدواج مرا طرح فرماید؟ پیامبر فرمودند: خداوند متعال چون بخواهد دوست خود را گرامی دارد، او را چنان گرامی می دارد که هیچ چشمی چنان ندیده و هیچ گوشی چنان نشنیده است و خداوند برای تو چنین برگزیده است. علی (ع) این آیه را تلاوت فرمود: «خدایا به من بیاموز که سپاسگزار نعمتی که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای باشم.» و پیامبر (ص) آمین فرمودند. حسین بن علی (ع) فرموده است: چون کابین و مهریه فاطمه (ع) را که چهار صد و هشتاد درهم بود علی (ع) آورد، پیامبر فرمان دادند دو سوم آن به مصرف خرید بوی خوش و عطر برسد و یک سوم آن را جامه بخرند و هنگامی که عروسی کردند، بستر و فراش آنان پوست گوسپندان قربانی رسول خدا (ص) بود و بالشی از چرم که آن را از لیف خرما آکنده بودند. از موسی بن جعفر (ع) نقل شده است که روزی رسول خدا (ص) نشسته بودند.
ناگاه فرشته یی پیش ایشان آمد که بیست و چهار چهره داشت. پیامبر فرمودند: ای محبوب من جبریل! من ترا به این صورت ندیده بودم. فرشته گفت: من جبریل نیستم.
نام من محمود است و خداوند مرا گسیل فرموده است تا نور را به همسری نور درآورم. پیامبر پرسیدند: چه کسی را به ازدواج چه کسی؟ گفت: فاطمه را به همسری علی. و چون آن فرشته خواست برود و پشت کرد، میان شانه هایش نوشته شده بود:
محمد رسول خداست و علی وصی اوست. پیامبر فرمودند: این نوشته از چه زمانی میان شانه های تو نوشته شده است؟ گفت: بیست و دو هزار سال پیش از آنکه خداوند آدم را بیافریند. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: روزی ام ایمن به حضور پیامبر (ص) رسید و در چادر خود چیزی داشت. پیامبر (ص) پرسیدند: ای ام ایمن! چه چیزی همراه داری؟ گفت: فلان دختر را عروس می کردند چیزی بر او نثار کردند و من از آنچه بر او نثار کردند برداشتم. سپس ام ایمن گریست و گفت: ای رسول خدا! شما فاطمه را عروس کردی و چیزی بر او نثار نفرمودی. پیامبر فرمودند: ای ام ایمن! چرا سخن بیهوده می گویی؟ همانا خداوند متعال چون فاطمه را به همسری علی درآورد، به درختان بهشت فرمان داد بر ساکنان بهشت از زیورها و یاقوت و زمرد و مروارید و استبرق نثار کنند و آنان آنچه خارج از شمار است برای خود برگرفتند و خداوند درخت طوبی را کابین فاطمه (ع) قرار داد و آن را در خانه علی (ع) در بهشت مستقر فرمود. پیامبر (ص) فرمودند: فرشته یی پیش من آمد و گفت: ای محمد! خدایت بر تو سلام می رساند و می فرماید من فاطمه را به همسری علی درآوردم، او را به ازدواج علی درآر. به درخت طوبی فرمان داده شد که در و یاقوت و مرجان برافشاند و ساکنان آسمانها از این موضوع شاد مانند و به زودی دو پسر از فاطمه متولد می- شوند که دو سرور جوانان بهشت خواهند بود و مردم بهشت به آنان آراسته می شوند.
ای محمد! بر تو بشارت و مژده باد که گزینه تر پیشینیان و آیندگانی.
و رسول خدا فرموده است: اگر خداوند علی بن ابی طالب را نیافریده بود، هرگز برای فاطمه همسر شایسته یی پیدا نمی شد. و روایت شده است که پیامبر (ص) از جمله چیزها که به فاطمه جهاز داده بود، ریسمانی و مشکی و تشکی بود که از اذخر (گیاهی خوشبو، کندر و سپنج) انباشته بود. به رسول خدا (ص) گفته شده: از میزان مهریه و کابین زهرا در زمین آگاه شدیم. مهریه او در آسمانها چیست؟ فرمودند: آنچه را که برای شما مهم است و به کار می آید بپرسید و آنچه را که به کار شما نمی آید رها کنید. گفته شد: این از مواردی است که ما را به کار می آید. فرمود: در آسمان یک پنجم زمین مهریه و کابین فاطمه قرار داده شده است. هر کس نسبت به او و فرزندانش خشمگین و دشمن باشد تا روز قیامت راه رفتن بر زمین بر او حرام است. ابن عباس می گوید: شب زفاف و عروسی فاطمه (ع) پیامبر (ص) پیشاپیش آن بزرگوار و جبریل از سمت راست و میکال از سمت چپ و هفتاد هزار فرشته از پشت سرش حرکت می کردند و تسبیح و تقدیس می کردند تا سپیده دمید. شعر: «سلام بر آن پاک پاکیزه شده فاطمه و سلام بر فرزندانش که ستارگان تابانند.»