فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هشتم در باره چگونگی اسلام آوردن امیر المؤمنین علی (ع)

بدان نخستین کس که اسلام آورده است علی بن ابی طالب (ع) است. برخی در این مورد اشکال کرده و گفته اند علی بن ابی طالب (ع) در آغاز ظهور اسلام صغیر بوده است. و این اعتراض، خود اشتباهی بزرگ است. زیرا در این مسأله اختلافی نیست که علی (ع) نخستین کس از مردان است که همراه رسول خدا (ص) نماز گزارده علی(ع) است و در این هم شک ندارند که از او برای گرویدن به اسلام از سوی پیامبر (ص) دعوت شده است و دعوت از کسی نمی شود، مگر اینکه سزاوار و شایسته آن باشد و باید توجه داشت که از مردان مورد اعتماد در مورد کمال عقل آن حضرت از هنگام تولد و پیش از اسلام و به هنگام مسلمان شدن روایات فراوان نقل شده است. از مجاهد، از قول ابی عمرو و ابو سعید خدری نقل شده که هر دو گفته اند: در حضور رسول خدا (ص) نشسته بودیم که سلمان فارسی و ابو ذر غفاری و مقداد بن اسود و عمار بن یاسر و حذیفة بن یمان و ابو الهیثم بن تیهان و خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین و ابو الطفیل عامر بن واثله آمدند و مقابل پیامبر (ص) زانو زدند و اندوه بر چهره ایشان آشکار بود و گفتند: ای رسول خدا! پدر و مادرمان به فدای تو باد. ما از گروهی در باره برادر و پسر عمویت سخنانی می شنویم که اندوهگین می شویم و اکنون از شما اجازه می خواهیم که پاسخ آنان را بدهیم. پیامبر فرمودند: چه چیزی در باره برادر و پسر عمویم علی بن ابی طالب می گویند؟ گفتند: می گویند چه فضیلتی برای علی در مورد پیشی گرفتن او به اسلام آوردن است و حال آنکه به هنگام ظهور اسلام او کودک و کوچک بوده است و امثال این سخنان. پیامبر (ص) پرسیدند: همین موضوع شما را اندوهگین می سازد؟ گفتند: آری به خدا سوگند. پیامبر فرمودند:
شما را به خدا سوگند از شما می پرسم که مگر از کتابهای گذشتگان نمی دانید که چون ابراهیم (ع) را پدرش از بیم پادشاه سرکش بیرون برد و مادرش ابراهیم (ع) را کنار توده های خاکی که بر لبه جویی بود و در فاصله هنگام غروب تا آغاز شب از آن آب می گذشت قرار داد، همین که مادر کودک را آنجا بر زمین نهاد، کودک برخاست و بر چهره و سر خود دست می کشید و مکرر و فراوان لا اله الا الله می گفت و سپس پارچه یی را گرفت و بر خود پیچید و مادرش که او را چنین دید سخت به بیم و ترس افتاد. آنگاه ابراهیم برابر مادرش شروع به هروله (حرکت در حالی که شانه ها را تکان دهند) کرد و چشمهای خود را به سوی آسمان دوخت و خداوند عز و جل در این باره چنین فرموده است: (همچنین ما به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از یقین- دارندگان باشد، پس چون شب تاریک بر او نمودار شد ستاره رخشانی دید. گفت:
این پروردگار من است.» تا آنجا که می فرماید: «من از آنچه شما شریک خدا قرار می دهید بیزارم.» و نیز می دانید که فرعون چنان در جستجوی موسی (ع) بود که شکم زنان باردار را می درید و کودکان را می کشت برای اینکه موسی (ع) را بکشد، و همین که مادرش موسی (ع) را زایید فرمان داده شد که کودک را در صندوقی نهد و آن را به دریا (رود نیل) افکند و مادر سرگردان شد تا آنکه فرزند با او به گفتگو آمد و گفت: ای مادر مرا به دریا بیفکن و چون این سخن را گفت مادرش به وحشت افتاد و گفت:
پسرکم بیم آن دارم که غرق شوی. موسی فرمود: اندوهگین مباش که خداوند مرا پیش تو بر می گرداند و مادر سرانجام چنان کرد و موسی (ع) در آن صندوق بر روی دریا چندان باقی ماند که به ساحل رسید و با تمام وجود در اختیار مادرش قرار گرفت، بدون آنکه هیچ خوراکی خورده یا مایعی آشامیده باشد و سالم و معصوم به دامان مادر برگشت و روایت شده است که این مدت هفتاد روز یا هفت ماه طول کشیده است و خداوند متعال در مورد کودکی موسی (ع) چنین فرموده است: (تا تربیت و پرورشت به نظر ما انجام گیرد، آنگاه که خواهرت در جستجوی تو بود و می گفت می خواهید شما را راهنمایی کنم به کسی که کفالت این طفل را بر عهده بگیرد و ترا پیش مادرت باز گرداندیم تا چشمش روشن گردید.» و مگر در باره عیسی بن مریم (ع) خدای عز و جل چنین نفرموده است که «از زیر آن درخت او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای زیر پای تو چشمه آبی جاری کرد ...» و مگر عیسی (ع) به هنگام تولد و هنگامی که مادرش به او اشاره کرد سخن نگفت و قرآن در این مورد می گوید: «گفتند چگونه با کودکی که در گهواره است سخن گوییم؟ عیسی گفت: همانا که من بنده خدایم که کتاب آسمانی به من عنایت شده است.» بنا بر این می بینید که عیسی (ع) به هنگام تولد سخن گفته است و به او در همان سن و سال کتاب آسمانی و نبوت خاصه عنایت شده است و چون سه روز از عمر او گذشته به گزاردن نماز و پرداخت زکات سفارش شده است و روز دوم تولدش با مردم سخن گفته است، و شما همگان می دانید که خدای عز و جل من و علی را از یک نور و پرتو آفریده است و ما هر دو در پشت آدم بودیم و خدای را تسبیح می گفتیم و سپس به پشت دیگر مردان و ارحام زنان منتقل شدیم و در هر دوره و روزگار آوای تسبیح ما در پشتهای مردان و رحمهای زنان شنیده می شد تا روزگار عبد المطلب، و پرتو ما در چهره پدران ما (نیاکان ما) و چهره مادران ما دیده می شد تا آنجا که نامهای ما با پرتو بر پیشانیهای ایشان نقش می بست. آنگاه پرتو ما دو نیمه شد، نیمی در عبد الله و نیمی در عمویم ابو طالب قرار گرفت و آوای ستایش و تسبیح ما از پشت آن دو شنیده می شد و پدر و عمویم چون در انجمنهای قریش می نشستند، نور من در چهره پدرم و نور علی در چهره پدرش تابان بود تا آنکه هر یک از پشت پدر و شکم مادر خویش بیرون آمدیم، و به هنگام تولد علی حبیب من جبرئیل فرود آمد و به من گفت: ای حبیب خدا! پروردگارت سلام می رساند و به
تو مژده و شاد باش تولد برادرت علی را می دهد و می فرماید: هنگام ظهور پیامبری تو و آشکار شدن وحی بر تو نزدیک شده است که اینک ترا با برادر و وزیر و خلیفه و همانند خودت تأیید کردم و به وسیله او نام ترا بلند آوازه و بازویت را استوار ساختم. من شتابان برخاستم و دیدم فاطمه دختر اسد و مادر علی در حال درد زایمان است و او میان زنان و قابله هاست. حبیب من جبریل به من دستور داد که میان خودت و فاطمه دختر اسد پرده یی بیاویز و پس از اینکه علی را زایید او را ببین.
من چنان کردم که فرمان داده شده بودم. سپس جبریل به من گفت دست راست خود را دراز کن که علی هم سر سلسله اصحاب یمین تو است. من دست راست خود را به سوی فاطمه دختر اسد دراز کردم. ناگاه علی را در دست خود دیدم در حالی که دست راست خود را بر گوش راست خود نهاده و بر آیین حقیقت اذان و اقامه می گفت و گواهی به یگانگی خداوند و پیامبری من می داد و سپس به من گفت: ای رسول خدا! اجازه می فرمایی که بخوانم؟ گفتم: آری بخوان و سوگند به آن کس که جان محمد در دست اوست، او شروع به خواندن صحیفه هایی که بر آدم (ع) نازل شده است کرد، همان صحیفه ها که پسر آدم شیث (ع) برای برپا داشتن احکام آن قیام کرده بود و از نخستین حرف تا آخرین حرف آن را خواند و اگر شیث حاضر می بود همانا اقرار می کرد که علی از او بهتر آن را حفظ دارد. سپس تورات موسی (ع) را چنان خواند که اگر موسی (ع) حضور می داشت، اقرار می فرمود که علی بهتر از او آن را حفظ دارد. سپس زبور داود (ع) را خواند همان گونه که اگر داود حضور می داشت چنان اقرار می کرد و پس از آن انجیل عیسی (ع) را همان گونه خواند که اگر عیسی (ع) به حضورش می آمد همچنان اقرار می- کرد و سپس قرآنی را که خداوند بر من نازل فرموده است، از آغاز تا پایان چنان خواند که او را چنان دیدم همچون خودم که اینک آن را از حفظ می دانم حافظ آن بود، بدون اینکه در آن هنگام من آیه یی از آیات قرآن را شنیده باشم. آنگاه علی با من و من با او چنان با یک دیگر سخن گفتیم که پیامبران و اوصیای ایشان با یک دیگر سخن می گویند و سپس علی (ع) به حالت کودکی خود برگشت. و شما برای چه اندوهگین می- شوید و چرا از گفتار مردمی که نسبت به خداوند متعال در شک و تردیدند افسرده می شوید؟ مگر نمی دانید که من برترین پیامبران و جانشین و وصی من برترین اوصیا است و اینکه پدرم آدم (ع) چون نام من و علی و دخترم فاطمه و حسن و حسین را و نام فرزندان ایشان را بر پایه عرش با نور نوشته دید، عرضه داشت: بار خدایا، ای سرور من! آیا آفریده یی که در پیشگاهت گرامی تر از من باشد آفریده یی؟ فرمود: اگر صاحبان این نامها نبودند، همانا آسمان برافراشته و زمین گسترده و هیچ فرشته مقربی را نیافریده بودم و هیچ پیامبر مرسلی، و نه ترا خلق کرده بودم، و چون آدم ترک اولی کرد و از او لغزشی سر زد از خداوند متعال به حق ما مسألت کرد که توبه اش را بپذیرد و لغزش او را بیامرزد و خداوند خواسته او را پذیرفت و اجابت فرمود، و ما همان کلماتی بودیم که آدم آنها را از خداوند عز و جل فرا گرفت و خداوند توبه اش را پذیرفت و لغزشش را آمرزید و به آدم فرمود: بر تو مژده باد که صاحبان این نامها از ذریه و فرزندان تو هستند و آدم خداوند خود را ستود و به وجود ما بر فرشتگان افتخار کرد و این نمونه یی از فضیلت ما و بخشش و فضل خداوند بر ماست. سلمان و همراهانش برخاستند و می گفتند: ما رستگارانیم و پیامبر (ص) به ایشان فرمودند: آری شما رستگارانید و بهشت برای شما آفریده شده است و دوزخ برای دشمنان ما و دشمنان شما آفریده شده است. سعید بن جبیر می گوید پیامبر (ص) به ابو طالب فرمودند: شما برای من از خدیجه دختر خویلد خواستگاری فرمای. گفت: اگر من بروم و تقاضای مرا نپذیرند رسوایی است، ولی ای حمزه تو که با آنان خویشاوندی سببی داری برو و خواستگاری کن و بر فرض که تقاضای تو را نپذیرند ساده تر است. آنان از کنار علی (ع) گذشتند و گفتند: بیا برویم به خواستگاری برای محمد (ص). گفت: اجازه بدهید کفش و جامه خود را بردارم، و برداشت و از پی ایشان روان شد و چون وارد شدند، آنان گفتند:
ای محمد سخن بگوی. پیامبر (ص) فرمود: سپاس خداوند زنده یی را که نخواهد مرد.
گفتند: این چگونه سخنی است؟ پیامبر (ص) آن گونه که آنان می خواستند چیزی را ناگفته نگذاشت و سپس فرمودند: شما سخن بگویید. گفتند: آنچه ما می خواستیم شما فرمودی ولی چه کسی ضمانت مهریه را می کند؟ علی (ع) فرمود: پدرم پرداخت مهریه را ضمانت می کند و چون این خبر به ابو طالب رسید شروع به بوسیدن علی کرد و می گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، و این موضوع پیش از اسلام بوده است و آیا هیچ کامل و عاقلی به این کار ستوده نمی شود؟ حبة بن جویریه عرنی می گوید: از علی (ع) شنیدم که بر منبر بود و می فرمود:
پروردگارا! من کسی غیر از پیامبر (ص) از این امت نمی شناسم که پیش از من مسلمان شده باشد و من پیش از آنکه کسی نماز بگزارد، هفت نماز گزارده ام. و همو از علی (ع) روایت می کند که می فرموده است: پیامبر (ص) روز دوشنبه برانگیخته شدند و من روز سه شنبه مسلمان شدم. امیر المؤمنین (ع) فرموده است: پنج یا هفت سال پیش از آنکه کسی از این امت خداوند را عبادت کند، من خدا را عبادت می کردم و می پرستیدم و نخستین نماز که گزاردیم نماز عصر بود و من به پیامبر (ص) گفتم: این چه کاری است؟
فرمودند: به آن فرمان داده شده ام. ابو رافع می گوید: پیامبر (ص) صبح دوشنبه نماز گزارد و خدیجه آخر آن روز و علی روز سه شنبه نماز گزاردند. علی (ع) فرموده است: من هفت سال پیش از مردم نماز می گزاردم.
امیر المؤمنین (ع) فرموده است پیامبر (ص) به من فرمودند: مرا بر دوش بگیر (بگذار پای روی شانه ات بگذارم) بتها را از کعبه بیرون بریزم. من یارای این کار را نداشتم. پیامبر مرا بر دوش خود گرفتند و در آن حال اگر می خواستم به آسمان برسم، می توانستم. عیسی بن سوادة بن جعد از قول محمد بن منکدر و ربیعة بن ابی عبد الرحمن و ابو حازم مدنی و کلبی نقل می کند که همگان می گفته اند: نخستین انسان که به پیامبر (ص) ایمان آورده، علی بوده است. کلبی می گوید: در آن هنگام علی نه ساله بوده است. ابن اسحاق می گوید: نخستین انسان مذکر که به پیامبر ایمان آورده و همراه آن حضرت نماز گزارده و آنچه را که از جانب خداوند آورده تصدیق کرده است، علی بن ابی طالب (ع) است که در آن هنگام ده ساله بوده است. مجاهد و جابر هم می گویند:
پیامبر (ص) روز سه شنبه نماز گزارد، و گفته شده است علی (ع) در چهارده سالگی یا یازده سالگی یا دوازده سالگی مسلمان شده و هنگامی که به مدینه هجرت کرده است بیست و چهار ساله بوده است. ابو ایوب انصاری می گوید: رسول خدا فرمودند:
فرشتگان هفت سال بر من و بر علی درود می فرستادند، زیرا در آن مدت مردی جز او با من نماز نمی گزارد. ابن عباس در مورد این گفتار خداوند که می فرماید: «و پیشی گیرندگان از همه بر اسلام، آنان به حقیقت مقربان درگاهند.» گفته است شأن نزول آن در باره علی (ع) است. محمد بن اسحاق با اسناد خود از عفیف نقل می کند که می گفته است: من مرد بازرگانی بودم و عباس بن عبد المطلب از دوستان من بود و او برای خرید عطر به یمن می آمد که عطر لازم برای ایام موسم حج را فراهم کند. من در دوره جاهلی و به هنگام مراسم حج به مکه آمدم و میهمان عباس بن عبد المطلب بودم. همین که خورشید برآمد، همچنان که من به کعبه می نگریستم، جوانی آمد و نخست چشم به آسمان دوخت و سپس روی به قبله ایستاد و چیزی نگذشت که نوجوانی آمد و در سمت راست او ایستاد. اندکی بعد زنی آمد و پشت سر آن دو ایستاد. آن جوان رکوع کرد، آن دو هم رکوع کردند. آن جوان سجده کرد، آن دو هم سجده کردند و چون آن جوان سر از سجده برداشت، آن دو هم سر برداشتند. من گفتم: ای عباس! بزرگ کاری است.
گفت: آری، چه بزرگ کاری! آیا می دانی این کیست؟ گفتیم: نه. گفت: این محمد بن عبد الله بن عبد المطلب و برادرزاده من است و می پندارد که خدایش به پیامبری فرستاده است و مأمور به این کار است و به زودی گنجهای خسرو و قیصر برای او گشوده و فتح خواهد شد. آیا می دانی این نوجوان کیست؟ گفتم: نه. گفت: این علی بن ابی طالب، برادرزاده دیگر من است. آیا می دانی این بانو که پشت سر ایشان ایستاده است کیست؟
گفتم: نه. گفت: خدیجه، دختر خویلد و همسر برادرزاده ام است و به خدا سوگند می خورم که بر روی تمام زمین کسی جز این سه نفر را نمی شناسم که بر این دین و آیین باشند. عفیف پس از اینکه مسلمان و اسلام او راسخ شد، می گفت: ای کاش من چهارمی ایشان بودم. محمد بن اسحاق می گوید: از جمله نعمتهایی که خداوند به علی بن ابی طالب (ع) ارزانی فرمود، این است که او پیش از اسلام در خانه پیامبر زندگی می کرد و عبد الله بن ابی نجیح از مجاهد بن جبر ابو الحجاج برایم نقل کرد که می گفته است: از بهترین نعمتها و الطاف ویژه خداوند بر علی (ع) و از خیرهایی که خداوند برای او مقدر فرموده بود این است که قریش گرفتار قحطسالی شدند که بسیار سخت بود.
ابو طالب عائله مند بود. رسول خدا (ص) به عموی خود عباس که از توانگران قریش بود فرمودند: برادرت ابو طالب عائله مند است و می بینی که مردم در چه تنگنایی قرار دارند. بیا با یک دیگر برویم و بار او را سبک کنیم. یکی از پسرانش را من می- گیرم و یکی را تو بگیر و هزینه آن دو را از دوش او برداریم. عباس گفت: آری چنین کنیم و هر دو پیش ابو طالب رفتند و به او گفتند: می خواهیم تا هنگامی که برای مردم گشایشی فراهم آید، بار ترا سبکتر کنیم. ابو طالب به ایشان گفت: عقیل را برای من باقی بگذارید و هر که را می خواهید انتخاب کنید. رسول خدا علی (ص) را با خود برد و عباس جعفر را. و علی (ع) از آن زمان همواره با پیامبر (ص) بود و همین که پیامبر مبعوث شدند از ایشان پیروی کرد و ایمان آورد و تصدیق کرد و جعفر هم با عباس بود تا آنکه مسلمان و از او بی نیاز شد. امام صادق (ع) فرموده است: نخستین نماز جماعت چنین بود که رسول خدا (ص) در حالی که علی (ع) همراهش بود نماز می گزارد. در این هنگام ابو طالب همراه جعفر از کنار ایشان گذشت و ابو طالب به جعفر گفت: پسرکم! برو پهلوی پسر عمویت به نماز بایست و همین که پیامبر (ص) احساس فرمود که جعفر به نماز ایستاد، طوری ایستاد که بر هر دو امامت داشته باشد و ابو طالب شادمان برگشت و این ابیات را می خواند: (همانا در پیشامدهای روزگار و سختی، علی و جعفر مورد اعتماد منند. کوتاهی مکنید و پسر عموی خود را که پسر برادر تنی من است یاری دهید. به خدا سوگند که من پیامبر را رها نمی کنم و هیچ یک از پسران نژاده و والاتبار من هم در یاری او کوتاهی نمی کند.» خزیمة بن ثابت هم چنین سروده است:
«هرگز نمی پنداشتیم که خلافت از خاندان بنی هاشم و بویژه از دست ابو الحسن (علی علیه السّلام) بیرون رود. مگر علی نخستین کس نیست که بر قبله شما نماز گزارده است و داناترین مردم به آیات قرآن و سنن نیست؟ مگر او آخرین کسی نیست که با پیامبر (ص) بدرود گفته و مگر او کسی نیست که جبریل (ع) در غسل دادن و کفن کردن پیامبر یاور او بوده است؟ کسی که در او آنچه در ایشان است موجود است و در آن شک ندارند و حال آنکه نکوییهایی که در او موجود است در این قوم نیست. چه چیزی شما را از او بازداشته است؟ کاش می دانستیم.
همانا که این بیعت شما از مغبون ترین مغبونهاست.» از ابو الحسن علی بن عبد الله بن ابی یوسف بن ابی سیف مداینی نقل است که معاویه برای امیر المؤمنین (ع) نوشت که ای ابو الحسن! برای من فضایل بسیاری است. پدرم از سالارهای دوره جاهلی بود و خودم در اسلام پادشاه شدم و من برادر زن پیامبر (ص) و دایی مؤمنان و کاتب وحی هستم. چون امیر المؤمنین (ع) این نامه را خواند، فرمود: آیا پسر زن جگرخواره به فضایل خود بر من فخر می فروشد؟ ای غلام! چنین بنویس و این ابیات را املاء فرمود: (محمد (ص) پیامبر خدا برادر و پدر همسر من است و حمزه سید الشهداء عموی من است، و جعفری که هر ظهر و شام همراه فرشتگان پرواز می کند، برادر تنی من است. دختر محمد مایه آرامش و همسر من و گوشت بدنش با گوشت و خون من وابسته است. دو نوه احمد (ص) که از زهرایند پسران منند و کدامیک از شما سهمی چون سهم من دارند؟ از همه شما زودتر مسلمان شدم، در حالی که کودکی بودم که به حد بلوغ نرسیده بودم. رسول خدا (ص) روز غدیر خم ولایت خود بر شما را برای من واجب و لازم فرمود، و من همواره با شمشیر خود بر قوم خویش ضربه زدم تا آنکه در قبال اسلام خوار و زبون شدند. ای وای و وای و آوخ بر کسی که فردا خدای خود را در حالی که گناه ظلم و ستم بر دوش اوست ملاقات کند.» و چون معاویه این نامه را خواند به خدمتگزار خود گفت: آن را پاره کن و از میان ببر که مبادا مردم شام به پسر ابو طالب گرایش پیدا کنند.

مجلس نهم در ذکر امامت، و امامت علی بن ابی طالب و فرزندانش(ع) که درودهای خداوند بر همه آنان باد

بدان که امامت واجب است. به این دلیل که چون مردم معصوم نیستند، بروز خطا و فراموشی و ترک واجب از ایشان ممکن و رواست و هر گاه دارای رئیس مطاعی باشند که دست او در امور باز باشد، ستمگر را از ستم و دشمنی باز می دارد و جنایتکار را ادب می کند و دست نادان و فرومایه را کوتاه می کند و از ستمگر داد ستمدیده را می ستاند و در این حال مردم و جامعه برای انجام کار نیک و کم شدن تباهی و فساد آماده می شوند. و هر گاه جامعه از رئیسی با آن شرایط که وصف کردیم خالی باشد، تباهی در جامعه اتفاق می افتد و صلاح و خوبی اندک می شود و هرج و مرج پیش می آید و زندگیها فاسد می شود. و این عادت درست و منطبق بر حکمت است که جامعه باید دارای رئیس باشد و چون در همه عقلها این موضوع مرکوز و ثابت است، بنا بر این گفتگو با کسی که در این کار بدیهی مخالف باشد کار پسندیده یی نیست. و واجب است که امام معصوم باشد، زیرا مردم از این جهت به امام نیازمندند که خود معصوم نیستند و اگر امام هم معصوم نباشد به دیگری نیازمند است و این کار به تسلسل می کشد و اگر امام به رعیت نیازمند باشد، در این صورت هم نیازمند به مانند خود است و باطل است. واجب است امام در ظاهر و باطن از رعیت خود افضل باشد و چون در پیشگاه خداوند از همگان دارای ثواب بیشتری است، لازم است معصوم باشد و بر طبق احکام ظاهری هم زشت و ناپسند است که مفضول را بر فاضل ترجیح و برتری دهند و این موضوع در زشتی چنان است که یک نوآموز در فقه را کسی به ابو حنیفه یا شافعی ترجیح دهد. و لازم و واجب است که امام عالم به تمام احکام شرع باشد، زیرا در همه امور شرعی حاکم است و می بینیم که برای پادشاهان دانا و خردمند زشت است که وزارت و نظارت در امور مملکت خود را به کسی واگذارند که از عهده آن به خوبی برنیاید، یا برخی از امور را بداند. و واجب است که امام از همه مردم شجاعتر و در انجام عبادت جهاد از همه پایدارتر باشد که اگر چنین نباشد خود او از جنگ می گریزد و با گریز او مسلمانان می گریزند و مایه نابودی اسلام می شود. و لازم است که عاقلترین مردم باشد و مقصود از عقل در این مورد این است که اندیشه اش از همه بهتر و به سیاست از همگان داناتر باشد و نیز واجب است که از لحاظ چهره و شکل ظاهری زشت و غیر عادی نباشد و نیز واجب است که در مورد امامت او نص یا معجزه وجود داشته باشد، زیرا لازم است معصوم باشد و عصمت هم موضوع قابل مشاهده و احساس نیست و به همین جهت یا باید معجزه داشته باشد یا پیامبر در مورد او تصریح فرموده باشد و با این دلایل واجب و لازم است که امامان، امیر المؤمنین علی (ع) و سپس به ترتیب حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد باقر و جعفر صادق و موسی کاظم و علی بن موسی الرضا و محمد بن علی الجواد و علی بن محمد الهادی و حسن بن علی و حجت قائم منتظر که درودهای خدا بر همه ایشان باد باشند، زیرا آن کس که شرایط فوق را برای امام بیان کرده، فرموده است که امامان ایشانند، و هر کس که امامت را برای کسان دیگری غیر از ایشان روا می داند، در واقع با شرایط فوق مخالفت کرده است و هر کس به شرایط فوق معتقد است ولی می گوید کسان دیگری غیر از اینان که برشمردیم امامند، با اجماع مخالفت کرده است. این روایت از پیامبر (ص) ثابت شده که به علی (ع) فرموده است: «منزلت تو نسبت به من همچون منزلت هارون به موسی است، جز اینکه پس از من کسی پیامبر نیست.» و این گفتار پیامبر (ص) که فرموده است: «هر کس که من مولای اویم، این علی هم مولای اوست.» و این سخن را پیامبر روز هجدهم ذی حجه پس از بازگشت از حج یعنی حجة الوداع فرمودند و ما اکنون آنچه را که در غدیر خم اتفاق افتاده است بیان می کنیم.
از امام باقر (ع) روایت شده است که پیامبر (ص) از مدینه آهنگ حج گزاردن کرد و در آن هنگام همه احکام شرعی جز حج و ولایت را بر قوم خود ابلاغ فرموده بود. در این هنگام جبریل به حضورش آمد و گفت: ای محمد! خدایت سلام می- رساند و می فرماید: من هیچ یک از پیامبران و فرستادگان خویش را قبض روح نمی- کنم مگر پس از آنکه دین خود را به حد کمال برساند و حجت و برهان خویش را تأکید کنم و از این دین دو چیز بر عهده تو باقی مانده است که بر قوم خود ابلاغ کنی و برسانی، فریضه حج و فریضه ولایت و اینکه خلیفه پس از تو کیست و من هیچ گاه زمین خود را از حجت خالی نگذاشته و هرگز آن را خالی نخواهم گذاشت و اکنون خدایت فرمان می دهد که به قوم خود ابلاغ کنی برای حج آماده شوند و خودت حج بگذاری و هر کس که از شهرنشینان و ساکنان حومه و اعراب اطراف می توانند حج بگذارند با تو همراه باشند تا مراسم حج را هم به آنان بیاموزی، همان گونه که نماز و زکات و روزه و احکام آنها را به ایشان آموخته ای و مردم را در این دو مسأله هم چنان آموزش دهی که موارد دیگر دین را آموزش داده ای. منادی پیامبر (ص) میان مردم ندا داد که همانا رسول خدا آهنگ حج دارد تا مراسم و اعمال آن را به شما آموزش دهد و همان گونه که از دیگر احکام دین شما را آگاه کرده است، از این هم آگاه فرماید. و چون پیامبر (ص) بیرون آمد مردم هم بیرون آمدند و گوش به سخنان ایشان دادند و به اعمال آن حضرت می نگریستند و همچون ایشان رفتار می کردند. شمار همراهان پیامبر (ص) که در حج شرکت کردند، از مردم مدینه و حومه و دیگر اعراب، حدود هفتاد هزار یا بیشتر بودند، به شمار همراهان موسی (ع) که از ایشان برای هارون بیعت گرفت. و در واقع تلبیه گفتن و احرام بستن در تمام فاصله مدینه تا مکه پیوسته بود، و چون رسول خدا (ص) در عرفات وقوف فرمود، جبرئیل به حضورش رسید و گفت: ای محمد! خدای عز و جل سلامت می رساند و می فرماید: همانا مرگ تو نزدیک و مدت عمرت سپری شده است و من ترا به چیزی که از آن چاره و گریزی نیست پیش می برم. اکنون وصیت خویش فراهم ساز و آنچه از علوم و میراث علوم پیامبران پیش از تو و سلاح و تابوت سکینه نزد تو هست و همه آیات پیامبران پیشین را به وصی و خلیفه بعد از خودت تسلیم کن که او حجت بالغه من بر مردم است و او علی بن ابی طالب (ع) است و او را برای مردم به این سمت منصوب کن و از او عهد و پیمان لازم را بگیر و به مردم هم تذکر بده که عهد و پیمانی را که از ایشان گرفته ام فرایاد آورند که باید ولی مرا دوست داشته باشند و مولای ایشان و مولای هر زن و مرد مؤمن علی بن ابی طالب (ع) است و همانا که من هیچ یک از پیامبران را قبض روح نمی کنم مگر پس از اینکه دین خود را کامل کنم و نعمت خود را با ولایت اولیای خود و ستیز با دشمنان خویش به کمال برسانم و این موضوع بستگی به کمال توحید و دین و اتمام نعمت من بر خلق من دارد و باید از ولی من پیروی و فرمانبرداری کنند. و من هیچ گاه زمین را بدون قیم رها نمی کنم و همان حجت من بر خلق من است و «امروز دین شما را برای شما کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و آیین اسلام را برای شما برگزیدم.» علی ولی من است و مولای هر مرد و زن مؤمن. علی بنده من و وصی پیامبر من و خلیفه پس از او و حجت بالغه من بر خلق من است. فرمانبرداری از او وابسته و پیوسته به فرمانبرداری از محمد (ص) است و فرمانبرداری از محمد (ص) پیوسته به فرمانبرداری از من است هر کس از محمد (ص) فرمان برد، از من فرمان برده است و هر کس از او سرپیچی کند از من سرپیچی کرده است و من او را نشانه میان خود و خلق خویش قرار داده ام. هر کس او را بشناسد مؤمن و هر کس او را نشناسد کافر است و هر کس به بیعت او شرک ورزد مشرک است. هر کس روز رستاخیز با ولایت علی (ع) با من روبرو شود وارد بهشت خواهد شد و هر آن کس با دشمنی او با من رویا روی شود، به آتش در خواهد افتاد. اکنون ای محمد! علی را منصوب کن و بر مردم بیعت بگیر و عهد و میثاق مرا که از ایشان گرفته ام فرا یادشان آور که من ترا به سوی خویش فرا می گیرم. پیامبر (ص) در این مورد از قوم خویش و آنان که منافق و بدبخت بودند بیم کرد که پراکنده شوند و به آیین جاهلی خویش باز گردند که از دشمنی و ستیزه های نفسانی آنان نسبت به علی (ع) آگاه بود. پیامبر (ص) از جبرئیل خواست که از خداوند مسألت فرماید که از مردم در امان باشد و منتظر ماند تا جبریل این موضوع را از پیشگاه خداوند ابلاغ کند و تبلیغ این موضوع را به تأخیر انداخت تا به مسجد خیف رسید. جبریل در مسجد خیف به حضور پیامبر آمد و به ایشان گفت عهد خود را انجام دهد و علی را منصوب فرماید. ولی موضوع در امان بودن از مردم را ابلاغ نکرد تا آنکه پیامبر (ص) به منطقه کراع الغمیم که میان مکه و مدینه است رسیدند. آنجا جبریل به حضور ایشان باز آمد و موضوع را بازگو کرد ولی همچنان موضوع در امان بودن از مردم را بیان نکرد و پیامبر به جبریل فرمود: بیم از آن دارم که قوم من مرا تکذیب کنند و گفتار مرا در باره علی (ع) نپذیرند و حرکت فرمود و چون به غدیر خم که سه میل قبل از جحفه است رسیدند. پنج ساعت از روز گذشته جبریل با فرمان استوار و امان از مردم باز آمد و گفت: ای محمد! خدای عز و جل سلامت می رساند و چنین می- فرماید: (ای پیامبر! آنچه از خدای تو بر تو نازل شد تبلیغ کن و اگر نرسانی رسالت خدا را انجام نداده ای و خدای ترا از شر مردم محفوظ می دارد و همانا به تحقیق خداوند قوم کافر را هدایت نمی کند.» گروههای پیشتاز مسلمانان در این هنگام نزدیک جحفه رسیده بودند. دستور داده شد آنان را که جلو رفته بودند به این مکان برگردانند و کسانی را هم که از دنبال می رسیدند همه را آنجا نگهداشتند تا پیامبر (ص) علی (ع) را به امامت منصوب فرماید و آنچه را که خداوند در این مورد نازل فرموده است به آنان ابلاغ کند. و به پیامبر وحی شده بود که خداوندش از شر مردم محفوظ می دارد و پیامبر دستور داد ندا دهند که همگان جمع شوند و کمی از راه به سمت راست رفت و خود را کنار مسجد غدیر رساند که جبریل از سوی خداوند چنین فرمان داده بود. و آنجا چند درخت بود و پیامبر دستور داد زیر آن درختها با سنگ چیزی شبیه منبر بسازند که بر مردم مشرف باشد و چون همگان آنجا جمع شدند و ایستادند، پیامبر (ص) بالای آن سنگها ایستادند و پس از ستایش و نیایش خداوند چنین فرمودند: ستایش خداوندی را که در یکتایی خود بلند مرتبه و با تفرد خود به همگان نزدیک و در قدرت خود با شکوه و ارکان او بزرگ و بر هر چیز احاطه دارد، در هر جا که باشد. خداوندی که بندگان را به قدرت و برهان خود مقهور ساخته است.
بزرگواری که همواره پا برجاست و ستوده یی که نابود نمی شود. پروردگاری که آسمانهای برافراشته را برافراشته و زمینهای گسترده را گسترانیده است. پاک و منزه از همه آلودگیها و ستوده است. پروردگار همه فرشتگان و روح است. بر همه چیزها که آفریده است فضیلت می فرماید و بر هر کس که به او نزدیک می شود عنایت می فرماید. همه دیده ها را می بیند و دیده ها او را نمی بینند، بزرگوار بردبار با گذشت.
رحمتش همه چیز را فرا گرفته است و با نعمت خود بر آنان منت نهاده است. هرگز برای انتقام شتاب نمی فرماید و به فرستادن عذابی که گنهکاران سزاوارند پیشی نمی- گیرد. همه اندیشه ها و آنچه را در ضمیر دارند می داند و پوشیده ها بر او پوشیده نیست و هیچ پوشیده بر او مشتبه نمی شود. به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیره است. در همه کار توانا و بر هر کار نیرومند است. هیچ چیز مانند او نیست و او پدید آورنده همه اشیاء است. از آنگاه که هیچ چیز نبوده است او همچنان همیشگی و بر پای به دادگری است. هیچ خدایی جز او نیست و او عزیز و حکیم است. برتر از آن است که چشمها او را درک کنند و او دیده ها را درک می فرماید و او نامریی و به همه چیز آگاه است. هیچ کس را نرسد که وصف او را به دیدار وصف کند و هیچ کس را نرسد که کیفیت او را چه نهان و چه آشکار درک کند، مگر به آنچه که نفس خداوند خود بر آن دلالت دارد. و گواهی می دهم که قدس خداوند همه روزگاران را انباشته است و پرتو او از ابد بر همه چیز افتاده است. او خداوندی است که فرمان خود را بدون مشورت با مشاوران اجرا می فرماید و هیچ انباز و شریکی او را نیست و هیچ تدبیری از او فوت نمی شود. آنچه را که ابداع فرموده است بدون مثال و مانند بوده است و آنچه را آفریده است بدون یاری کسی و بدون چاره اندیشی آفریده است.
اراده فرموده است و بوجود آمده است. خلق فرموده است، پدید شده است. او خدایی است که خدایی جز او نیست و او پروردگاری است که همه چیز را استوار و پسندیده و معتدل آفریده است. خداوند عادلی که هرگز جور نمی کند و بزرگواری که همه کارها به او باز می گردد. گواهی می دهم او خدایی است که همه چیز در قبال بزرگی او فروتنی می کند و همه چیز در برابر عزت او زبون است و همه چیز تسلیم قدرت اوست و همه چیز در برابر هیبت او خاضع است. او پادشاه پادشاهان است و خورشید و ماه در فلکها مسخر اوست و همه در مسیر و مدت معینی روان است. می افزاید شب را بر روز و می افزاید روز را بر شب و با شتاب در پی اوست. در هم شکننده هر ستمگر ستیزه جو و هر شیطان سرکش، نه او را ضدی است و نه همراه او شریکی است. یکتای بی نیاز که نه زاییده شده است و نه می زاید و نه هیچ کس همتای اوست. پروردگار یکتا و خداوند بزرگوار هر چه می خواهد همان می شود و چون اراده فرماید حکم او جاری است و چون اراده کند همه چیز در احصای اوست. می میراند و زنده می کند، نیازمند و بی نیاز می کند، می خنداند و می گریاند.
هر کس را خواهد نزدیک و هر کس را خواهد دور می فرماید. ثروت را می افزاید و می کاهد. ملک و ستایش از آن اوست و خیر همه در دست اوست و بر هر کاری تواناست. شب را به روز در می آورد و روز را به شب. دعا را بر می آورد و عطای او بسیار است و نفسها را می شمرد. پروردگار جن و آدمیان است. هیچ چیز بر او مشکل نیست. فریاد فریادخواهان و اصرار اصرارکنندگان او را دلتنگ نمی سازد. پناهگاه و نگهدارنده نیکوکاران و توفیق دهنده رستگاران و مولای مؤمنان و پروردگار جهانیان است. آنکه بر همه خلق سزاوار است فقط او را سپاسگزار باشند و به هر حال او را ستایش کنند. من خداوند را به همه حال ستایش می کنم و در سختی و راحت و شدت و آسایش شکرگزار اویم. به او و فرشتگانش و کتابها و فرستادگان او مؤمنم. فرمانش را می شنوم و اطاعت می کنم و به هر چه که موجب خوشنودی او باشد مبادرت می کنم و تسلیم فرمان و قضای اویم برای رغبت در طاعت او و بیم از عذاب او، زیرا خداوند کسی است که هیچ کس از مکر او ایمن نیست و در عین حال از ستم او بیم نمی شود (ستم نمی کند که از آن جهت از او بیم شود). در نفس خود برای او اقرار به بندگی می کنم و گواهی می دهم که او پروردگار است و آنچه را خداوند به من وحی فرموده است باید ابلاغ کنم و بیم آن است که اگر ابلاغ نکنم، عذابی به من برسد که هیچ کس هر اندازه هم چاره ساز باشد، نتواند آن را از من باز دارد. و خدایی جز او نیست و به من اعلام فرموده است که اگر آنچه را بر من نازل کرده است ابلاغ نکنم، چنان است که پیام و رسالت خداوند را ابلاغ نکرده ام و خداوند تبارک و تعالی خودش برای من محفوظ ماندن را تضمین فرموده است. و او خداوند کریم و کافی است و به من چنین وحی فرموده است:
بسم الله الرحمن الرحیم. یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، و الله یعصمک من الناس.» (ای پیامبر! آنچه از خدا بر تو نازل شد برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت او را نکرده ای و خدای ترا از مردم محفوظ خواهد داشت.) ای گروه مردم! اینک من در تبلیغ آنچه خداوند بر من نازل فرمود کوتاهی نکردم و من برای شما سبب نزول این آیه را بیان می کنم. بدانید که جبرئیل (ع) سه بار به حضور من آمد و از سوی پروردگار من که اصل و مایه سلام است به من امر کرد که در چنین اجتماعی بپا خیزم و به همه افراد، سیاه و سپید، اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر و جانشین و وصی و امام بعد از من است. یعنی کسی که منزلت و محل او نسبت به من، منزلت و محل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست. و همانا پس از خدا و رسول خدا علی ولی شماست و همانا که خداوند تبارک و تعالی در این مورد آیه یی از قرآن را بر من نازل فرمود که در آن می فرماید:
«همانا و به تحقیق ولی شما خدا و رسول خدا و کسانی هستند که ایمان آورده و نماز را بر پا می دارند و در حالی که در رکوع هستند صدقه و زکات می دهند.» و علی بن ابی طالب نماز را بر پا می داد و در حالی که در رکوع بوده صدقه پرداخته است و در همه حال فقط خدای عز و جل را اراده کرده است و می کند. من از جبرئیل خواستم که از خداوند تقاضا کند مرا از تبلیغ این موضوع به شما معاف فرماید، زیرا می دانم که مؤمنان اندکند و منافقان بسیارند و گنهکاران در این کار فرومایگی می کنند و مسخره کنندگان به اسلام در کمین نشسته اند، هم آنانی که خداوند آنان را در کتاب خود چنین توصیف فرموده است:
«آنان به زبانهای خود چیزی می گویند که در دلهایشان نیست و آن را سبک می پندارند و حال آنکه در نزد خدا گناهی بزرگ است.» و همانا مکرر و چند بار مرا آزار داده اند، تا آنجا که مرا گوش نام نهادند و می پنداشتند این کار آنان اهمیتی ندارد که همواره ملازم منند و من هم به آنان توجه دارم، تا آنکه سرانجام خداوند متعال در این مورد این آیه را نازل فرمود: «و از ایشانند آنان که همواره پیامبر را آزار می دهند و می گویند او گوش است (هر چه بگویی گوش می کند). بگو ای پیامبر، این لطفی است برای شما.» و اگر بخواهم می توانم نام این اشخاص را ببرم و به هر یک از ایشان اشاره و آنان را مشخص کنم. ولی به خدا سوگند من در مورد ایشان بزرگواری کردم و با وجود همه اینها خداوند از من راضی نمی شود مگر اینکه آنچه را بر من نازل کرده است ابلاغ کنم، و آنگاه باز همان آیه مبارکه یا ایها الرسول بلغ ....
را تلاوت فرمود و به گفتار خود چنین ادامه داد: ای گروه مردم! بدانید که خداوند علی را برای شما به منصب ولایت و امامت منصوب فرموده است و فرمانبرداری از او بر مهاجران و انصار و کسانی که از آنان به نیکی پیروی کرده و پس از ایشان می آیند واجب است و بر همه شهرنشینان و صحرانشینان و بر عجم و عرب و آزاده و برده و برده زر خرید و کوچک و بزرگ اطاعت از او واجب است و بر همه یکتا پرستان از سپید و سیاه فرمان و گفتار و حکم او جاری و روان است. هر کس با او مخالفت کند نفرین شده است و هر کس از او پیروی کند مورد مهر و رحمت است و هر آن کس او را تصدیق کند خدایش می آمرزد و هر کس از او سخن بشنود و فرمانبرداری کند مورد غفران خداوند است. ای گروه مردم! این آخرین بار است که من در این جایگاه می ایستم. بشنوید و اطاعت کنید و فرمانبردار خدایتان باشید. همانا خدای عز و جل مولای شما و پروردگار شماست و پس از او محمد، فرستاده خدا برای شما، ولی شماست، کسی که این جا ایستاده و با شما سخن می گوید. و پس از من علی ولی شماست و به فرمانی از سوی پروردگار شما امام شماست و سپس امامان و پیشوایانی که از فرزندان اویند، تا روزی که در آن روز خدای عز و جل را دیدار می کنید. همانا هیچ چیز حلال نیست جز آنچه خداوند حلال کرده است و هیچ چیز حرام نیست جز آنچه او حرام کرده است و خداوند حلال و حرام را به من آموخته و نشان داده است و من آنچه را که پروردگارم از کتاب خویش به من آموخته است و همه امور حلال و حرام را به علی آموختم. ای گروه مردم! بدانید هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را در من احصاء فرموده است و من آن را در امام پرهیزگاران احصاء کردم. هیچ علمی نیست مگر آنکه آن را به علی تعلیم دادم و او امام آشکارکننده و آشکار است. ای گروه مردم! از علی کناره مگیرید و مگریزید و از ولایت او سرپیچی مکنید.
اوست که به حق هدایت و به حق عمل می کند و از باطل نهی می کند و آن را از میان می برد و در راه خدا سرزنش سرزنش کننده او را باز نمی دارد. او نخستین کس است که به خدا و رسولش ایمان آورده و کسی است که جان خود را فدای رسول خدا کرده است (در راه رسول خدا جان فشانی کرده است)، و او کسی است که در آن هنگام که هیچ یک از مردان همراه رسول خدا نبوده و پرستش نمی کرده است، همراه پیامبر بوده و با او خدا را عبادت می کرده است. ای مردم! او را برتری دهید که خدایش برتری داده است و به او روی آورید و بپذیرید که همانا خداوندش او را به امامت منصوب فرموده است. ای گروه مردم! همانا که علی از سوی خداوند امام است و خداوند هرگز توبه کسی را که ولایت او را انکار کند نمی پذیرد و حتما هرگز او را نمی آمرزد و این بر عهده خداوند است که نسبت به هر کس که با فرمانش مخالفت کند چنین رفتار فرماید و او را عذاب دردناک همیشگی دهد. پس بترسید از اینکه با من مخالفت کنید و به آتشی (دوزخ) درافتید که آتش گیره آن مردمان و سنگهایند و آماده شده است برای کافران. ای مردم! به خدا سوگند که همه پیامبران و فرستادگان پیش به من و ظهورم مژده داده اند و من خاتم پیامبرانم و حجت بر همه آفریدگان، چه آنان که در آسمانهایند و چه آنان که در زمینها، و هر کس در این تردید کند کافر است، همچون کفر دوره جاهلی نخستین، و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند، نسبت به همه چیز تردید کرده است و تردیدکننده در این گفتار من در آتش است. ای گروه مردم! خداوند با فضل و منت خود این موهبت و احسان را نسبت به من ارزانی داشته است و خدایی جز او نیست. همواره و در طول روزگار و به هر حال او را ستایشگر و سپاسگزارم. ای گروه مردم! علی را برتری دهید که او پس از من از هر مرد و زنی افضل است. خداوند به پاس ما روزی فرو می فرستد و خلق را باقی می دارد. نفرین شده و مورد خشم و غضب خداوند است، هر کس که این گفتار مرا رد کند، و هر کس بنگرد که برای فردای قیامتش چه چیزی پیش فرستاده است و از خدای بترسید که مخالفت کنید و همانا خداوند به آنچه می کنید آگاه است. ای گروه مردم! در مورد قرآن تدبر کنید و آیات محکم آن را نیکو بفهمید و از آیات متشابه پیروی مکنید و به خدا سوگند هرگز کسی دشواریها و تفسیر آن را برای شما روشن نمی کند، جز همین کس که من دست او را می گیرم و به سوی خود بر می آورم و بازویش را بر می افرازم و به شما اعلام می کنم که هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست، یعنی علی بن ابی طالب که برادر و وصی من است و ولایت او از سوی خداوند متعال بر من نازل شده است. ای گروه مردم! همانا علی و فرزندان پاکیزه من ثقل کوچکند و قرآن ثقل بزرگ است و هر یک از دیگری خبر می دهد و موافق با اوست و این دو از یک دیگر هرگز جدا نمی شوند تا کنار حوض پیش من آیند. همانا که آنان امنای خداوند میان خلق خدایند و حکیمان الهی در زمین خدایند. همان بدانید که من رسالت خود را ادا کردم و تبلیغ کردم و به گوش شما رساندم و توضیح دادم و روشن ساختم.
همانا که این فرمان را خداوند فرموده است و من از قول خدای عز و جل می گویم که کسی جز این برادر من امیر مؤمنان نیست و پس از من برای هیچ کس جز او، امیری بر مؤمنان، حلال و روا نیست. آنگاه پیامبر (ص) با دست خود بازوی علی را که پایین تر از آن حضرت ایستاده بود گرفت و علی را چنان بلند کرد که پاهایش کنار زانوان رسول خدا قرار گرفت و باز چنین فرمود که ای گروه مردم! این علی برادر و وصی من است و کسی است که پس از من شبان این امت است و خلیفه من بر امت من است و جانشین من برای تفسیر کردن کتاب خداوند و فرا خواننده به سوی خداوند و قرآن و عمل کننده به چیزی است که خداوند به آن راضی است و جنگ کننده با دشمنان خداوند است و به فرمانبرداری خداوند فرمان دهنده و از معصیت باز دارنده است. او جانشین رسول خدا و امیر مؤمنان و امام و راهنما به فرمان خداوند است و می گویم که به فرمان خداوند این گفتار مبدل نخواهد شد و می گویم: پروردگارا! دوست بدار آن کس را که او را دوست می دارد و دشمن بدار هر که را با او دشمن است، و هر کس که او را منکر شود لعنت فرمای و بر هر کس که با او ستیز می کند خشم بگیر. پروردگارا! تو خود فرمان امامت را برای علی نازل فرمودی و فضیلت او را چنان روشن کردی که برای بندگان خویش با نصب او به امامت دین را کامل و نعمت خود را بر ایشان تمام فرمودی و برای آنان به آیین اسلام خشنود شدی و فرمودی: «و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیان کاران است.» پروردگارا! من ترا گواه می گیرم که به درستی تبلیغ کردم. ای گروه مردم! همانا که خداوند عز و جل دین شما را با امامت او تکمیل فرمود و هر کس او را و فرزندان مرا که از ذریه اویند، تا روز رستاخیز و هنگام عرضه کردن اعمال به خداوند، به امامت نپذیرد و به آنان اقتدا نکند، همانا اعمال او سبک سنگ خواهد شد و نابود می شود و در آتش جهنم جاودانه است. نه عذاب از آنان تخفیف داده می شود و نه نظر رحمت بر آنان می شود. ای گروه مردم! این مرد از همه شما مرا بیشتر یاری داده است و شایسته ترین مردم در رعایت حق خدای عز و جل و من بوده و هست و خدای و من از او خشنودیم و هیچ آیه یی که در آن بیان رضایت حق باشد نازل نشده است، مگر اینکه در باره اوست و خداوند هیچ گاه خطاب ای کسانی که گرویده اند صادر نفرموده است، مگر اینکه او سر فصل آن خطاب است و خداوند در سوره هل اتی گواهی به بهشت نداده است، مگر برای او و آن را در مورد کس دیگری جز او نازل نفرموده است و در آن سوره کسی جز او را نستوده است. ای مردم! این ناصر دین خدا و دفاع کننده از رسول خداست و پرهیزگار پاک سرشت و راهنما و راهنمایی کننده است. پیامبر شما بهترین پیامبر و وصی شما بهترین وصی است. ای مردم! ذریه هر پیامبری از صلب اوست و ذریه من از صلب علی است. ای مردم! همانا ابلیس آدم (ع) را با حسد و رشگ از بهشت بیرون کرد، شما بر او رشگ مبرید که اعمال شما تباه و قدمهای شما لغزان شود. همانا آدم (ع) با اینکه برگزیده خداوند بود با یک ترک اولی به زمین فرستاده شد و این موضوع در باره شما چگونه خواهد بود؟ و حال آنکه شما نه تنها معصوم نیستید، بلکه برخی از شما دشمنان خدایند. همانا کسی جز بدبخت و شقی علی را دشمن نمی دارد و کسی جز پرهیزگار او را دوست نمی دارد و کسی جز مؤمن مخلص به او ایمان نمی- آورد. به خدا سوگند سوره و العصر در باره علی نازل شده است. ای مردم! من خدا را گواه گرفتم و پیام و رسالت او را به شما تبلیغ کردم و بر رسول چیزی جز ابلاغ آشکار نیست. ای مردم! «از خدای بترسید چنان که شایسته ترسیدن از اوست، تا نمیرید مگر آنکه شما مسلمان باشید.» ای مردم! «ایمان بیاورید به خدا و رسول خدا و نوری که با او فرو فرستاده شده است»، «پیش از آنکه چهره هایی را هلاک و نابود کنیم یا واژگونه سازیم.» ای مردم! پرتو از سوی خداوند متعال در من نهاده شده و سپس در علی و پس از او در نسل اوست تا مهدی قائم، یعنی همان کس که حق خدا و حق هر مؤمنی را اداء خواهد کرد، زیرا خداوند عز و جل ما را برای مقصران و ستیزه گران و مخالفان و خیانتکاران و گنهکاران و ستمگران و غاصبان همه جهانیان حجت قرار داده است. ای مردم! من رسول خدایم که پیش از من رسولان دیگر بوده اند. آیا اگر بمیرم یا کشته شوم می خواهید به پاشنه های خود برگردید؟ و اگر چنین کنید به خداوند هیچ زیانی نمی رسانید و خداوند به زودی شکرگزاران و شکیبایان را پاداش می دهد، و همانا علی موصوف به شکرگزاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند به این صفات موصوف هستند. ای مردم! در باره اسلام خود به خداوند منت منهید که در نتیجه خداوند بر شما خشم گیرد و عذابی از نزد خود به شما رساند. همانا که خدایت در کمینگاه است.
ای مردم! پس از من پیشوایان و امامانی به زودی خواهند بود که مردم را به آتش فرا می خوانند و روز رستاخیز یاری کرده نخواهند شد. ای مردم! خداوند و من از آنان بیزاریم و همانا آنان و یاران و شیعیان و پیروان ایشان در پست ترین طبقه دوزخند و بسیار بد جایگاهی است برای متکبران. همانا من امامت را به صورت وراثت تا روز رستاخیز در اعقاب خود به ودیعه می سپرم و به تحقیق آنچه را باید تبلیغ کنم تبلیغ کردم و این حجت است برای هر حاضر و غایب و بر هر کس چه در اینجا حاضر است و چه حاضر نیست و هنوز متولد نشده است. همانا شاهدان به غایبان تبلیغ کنند و پدران به فرزندان تا روز قیامت تبلیغ کنند، و به زودی این موضوع را غصب می کنند و به صورت پادشاهی در می آورند و در آن صورت «ای گروه جن و انس! به زودی به حساب شما می رسیم. و خداوند بر شما شراره های آتش و مس گداخته فرو می فرستد، تا هیچ نصرت و نجاتی نیابید.» ای مردم! خدای عز و جل چنان نیست که شما را واگذارد «بر آنچه که بر آن هستید، تا آنکه به آزمایش، بد سرشت را از پاک سرشت جدا سازد و خداوند شما را بر سر غیب آگاه نمی سازد.» ای مردم! هیچ قریه یی نیست مگر آنکه خداوند ساکنان آن را به سبب تکذیبی که می کنند هلاک می کند و آنان ستمگرند و خداوند این موضوع را در کتاب خود ذکر فرموده است و این امام و ولی شماست و او وعده خداوند است و خدای وعده خود را راست می فرماید. ای مردم! پیش از شما بیشتر گروههای نخستین گمراه شدند و خداوند همچنان که پیشینیان را نابود ساخت، دیگران را هم نابود می فرماید. ای مردم! خداوند مرا به امر و نهی فرمان داده است و من هم آن را بر عهده علی می گذارم موضوع امر و نهی از سوی خدای عز و جل بر عهده علی است. بنا بر این فرمانش را بشنوید و از هر چه نهی می کند خود داری کنید و به خواسته او کار کنید و راههای گوناگون شما را از راه او پراکنده نکند. همانا من راه و صراط مستقیم خدایم که به شما فرمان به اطاعت او داده است و پس از من علی و پس از او فرزندان من که از صلب اویند امامانی هستند که به حق حکم می کنند و به آن توسل می جویند و سپس پیامبر سوره «فاتحة الکتاب» را تلاوت فرمودند و گفتند: این سوره در مورد من و ایشان نازل شده است و عموم و خصوص آن به ایشان بستگی دارد و آنان همان اولیای خداوندند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین می شوند. همانا حزب خدا همانان رستگاران و چیرگانند و همانا دشمنان علی، آنان بدبختان و سر کشانند و آنان برادران شیطانهایند که برخی به برخی دیگر سخنان فریبنده و غرور را الهام می کنند، و همانا دوستداران ایشان همان مؤمنانی هستند که خداوند در کتاب خود آنان را یاد کرده و چنین فرموده است: « (ای رسول) هرگز مردمی را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند نخواهی یافت که دوستی کنند با کسی که با خدا و رسول او دشمنی می کند.» و همانا دوستداران ایشان آنانی هستند که خدای عز و جل ایشان را چنین وصف فرموده است: «آنان که ایمان به خدا آورده اند و ایمان خود را به ستم نیالوده اند؛ برای آنان ایمنی است و آنان هدایت یافتگانند.» همانا دوستداران آنان کسانی هستند که در کمال امان وارد بهشت می شوند و فرشتگان به آنان سلام می دهند و می گویند: پاک شدید، جاودانه وارد بهشت شوید. همانا دوستداران ایشان کسانی هستند که خدای عز و جل در باره آنان فرموده است: «بدون حساب وارد بهشت می شوند.» و دشمنان آنان کسانی هستند که به دوزخ می افتند و دشمنان ایشان کسانی هستند که آوای جهنم را در حالی که فوران می کند می شنوند و دوزخ را هیاهوست، چه هر امتی بر آن وارد می شود قوم (هم کیشان) خود را لعنت می کند. دشمنان ایشان کسانی هستند که خدای عز و جل در باره شان فرموده است: «هر فوجی از ایشان که در دوزخ می افتند، خزانه داران آن از ایشان می پرسند: آیا برای شما بیم دهنده نیامده است؟» همانا دوستداران ایشان کسانی هستند که از پروردگار خود در نهان بیم دارند و برای آنان آمرزش و پاداش بزرگ است. ای مردم! دشمن ما کسی است که خدایش نکوهش و نفرین فرموده است و دوستدار ما کسی است که خدایش ستوده و دوست می دارد. ای مردم! همانا من بیم دهنده ام و علی هدایت کننده است. ای مردم! من پیامبرم و علی وصی من است و همانا مهدی قائم که خاتم امامان است از ماست. اوست که دین را آشکار می سازد و از ستمگران انتقام می- گیرد. همانا که او گشاینده و ویرانگر دژهاست و اوست که تمام فرقه های مشرکان را می کشد. او انتقام خون همه اولیای خدا را می گیرد. او ناصر دین خداوند است او از دریاهای ژرف به دست خویش آب بر می دارد. او فضل و فضیلت را به هر کس به اندازه سهم او می بخشد و نسبت به هر نادان به اندازه نادانی او. همانا که او برگزیده و گزینه خداوند است. همانا که او وارث همه علوم و آگاه و چیره به همه آن است. اوست که از خدای خود خبر می دهد و امور مربوط به ایمان را خبر می- دهد، او راهنمای استوار است. کارها به او تفویض شده است. اوست که همه کسانی که پیش از او بوده اند به وجود او مژده داده اند. او حجت باقی خداوند است و پس از او حجتی نیست و حق فقط همراه اوست و نور و پرتوی جز پیش او نیست.
هیچ کس بر او چیره و پیروز نمی شود و همانا که او ولی خدا در زمین خدا و حکم خدا میان خلق خداست و امین خدا در نهان و آشکار است. ای مردم! برای شما روشن کردم و فهماندم و این علی است که پس از من به شما می فهماند. همانا اکنون پس از پایان خطبه ام شما را فرا می خوانم که نخست دست بیعت به من دهید و ضمن دست نهادن در دست من به ولایت او اقرار کنید و پس از آن دست در دست او نهید. همانا من با خداوند بیعت کردم و علی با من بیعت کرد و من از سوی خداوند عز و جل از شما برای او بیعت می گیرم «و هر کس پیمان شکند همانا پیمان خویش را شکسته است.» ای مردم! همانا حج و عمره از شعائر خداوند است. «و هر کس حج یا عمره گزارد ...» تا آخر آیه، ای مردم! حج بگزارید که اهل هیچ خانه یی حج نمی گزارند مگر اینکه بالیده می شوند و افزون می گردند و اهل هیچ خانه از حج رویگردان نمی شوند مگر اینکه پریشان و پراکنده می شوند. ای مردم! هیچ مؤمنی در موقف عرفات وقوف نمی کند مگر اینکه خداوند گناهان گذشته اش را می آمرزد و پس از انقضای حج، بررسی اعمال آینده او را از نو شروع می کنند. ای مردم به حاجیان از سوی خداوند کمک می شود. هزینه آنان جبران می شود و خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی سازد. ای مردم! حج خانه خدا را در حالی که از لحاظ امور دینی و اندیشیدن و دانستن احکام آن در حد کمال باشید انجام دهید و از مشاهد حج بر مگردید مگر آنکه توبه کرده و خود را از گناه باز دارید. ای مردم! نماز را بپا دارید و زکات را همان گونه که خدای عز و جل به شما فرمان داده است بپردازید و اگر روزگاری برای شما پیش آمد که برخی از امور را فراموش یا در مورد آن کوتاهی کنید، علی ولی شما خواهد بود و برای شما روشن کننده است. همین علی که خداوند عز و جل او را پس از من به امامت منصوب فرموده و او را از من و مرا از او آفریده است. از هر چه بپرسید به شما خبر می دهد و آنچه را ندانید برای شما بیان و روشن می کند. همانا امور حلال و حرام بیش از آن است که بتوانم در یک جلسه برای شما بشمارم و معرفی کنم و اکنون به من فرمان داده است که از شما بیعت بگیرم. و دست پیمان دهید که آنچه را از سوی خداوند در مورد علی- که امیر المؤمنین است- ابلاغ کردم، بپذیرید و هم در مورد امامان پس از او که از من و اویند فرمانبردار باشید و مهدی قائم (ع) میان ایشان است که به حق تا روز قیامت حکم می کند. ای مردم! هر کار حلالی که شما را به انجام آن راهنمایی کرده ام و هر کار حرامی که شما را از انجام آن باز داشته ام همان گونه است و من هرگز از آن بر نمی گردم و تبدیل نمی کنم. هر آینه این موضوع را به یاد داشته باشید و آن را مبدل مسازید. باز هم سخن خود را تکرار می کنم که نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و امر به معروف و نهی از منکر کنید و اکنون مهمترین امر به معروف این است که به این گفتار من در مورد ولایت علی عمل بسنده کنید و آن را به کسانی که اینجا حاضر نیستند تبلیغ کنید و به آنان امر کنید آن را بپذیرند و آنان را از مخالفت با این امر باز دارید، که این فرمانی از سوی خدای عز و جل و من است. ای مردم! قرآن برای شما بیان کرده که امامان پس از علی از میان فرزندان و اعقاب اویند و من هم به شما شناساندم که آن امامان از نسل علی و منند، آنجا که خدای عز و جل می فرماید: «و جعلها کلمة باقیة فی عقبه» (و آن را در ذریه خود تا قیامت، کلمه باقی گردانید.) و هرگز تا هنگامی که به آن دو (قرآن و امامان) تمسک جویید، گمراه نخواهید شد. ای مردم! پرهیزگاری، پرهیزگاری! و از قیامت بترسید که خداوند فرموده است: زلزله قیامت چیزی سخت بزرگ است. مرگ و حساب و موازین و حساب پس دادن در پیشگاه پروردگار جهانیان و پاداش و شکنجه را فرایاد آورید. هر کس نیکویی آورد رستگار است و هر کس گناه آورد او را در بهشت بهره و نصیبی نیست. ای مردم! شما بیش از آن هستید که در یک جلسه بتوانید با من دست دهید و بیعت کنید و خدای عز و جل فرمان داده است که نخست از شما اقرار زبانی بگیرم که در مورد امیر المؤمنین علی و امارت او و امامانی که پس از او می آیند و از نسل من و اویند اقرار کنید و به شما گفتم و اعلام کردم که ذریه من از صلب اویند. اکنون همگان بگویید: ما شنوا و فرمانبردار و پذیرا و خشنود به آن چیزی هستیم که از سوی پروردگارمان که پروردگار تو نیز هست در مورد علی و فرزندانش ابلاغ کردی و در این با دل و جان و دست و زبان بیعت می کنیم و بر این بیعت زندگی می کنیم و می میریم و برانگیخته می شویم. آن را تغییر و تبدیل نمی کنیم و در آن شک و تردید روا نمی داریم و از این عهد بر نمی گردیم و پیمان نمی شکنیم و از خداوند و امیر المؤمنین علی و فرزندانش حسن و حسین که امامند و از صلب علی و ذریه تو می باشند اطاعت می کنیم. و من منزلت و مقام حسن و حسین را در پیشگاه خدایم و خودم به شما اعلام کردم و رساندم و همانا آن دو سرور جوانان بهشتند و آن دو پس از پدرشان امامند و پیش از آنکه علی پدر آن دو باشد، من پدر ایشانم. اکنون بگویید:
از خدای فرمانبرداریم و در این مورد با تو و علی و حسن و حسین و دیگر امامان که گفتی عهد و پیمان می دهیم و این پیمان که برای علی (ع) می گیری از دل و جان و دست و زبان رضایت می دهیم و اگر بتوانیم دست بیعت هم می دهیم (دست در دست او می گذاریم)، و گر نه با زبان اقرار می کنیم و هرگز به فکر تغییر آن نخواهیم بود و در دل خود خیال بازگشت از آن را نخواهیم داشت و خدا را در این باره گواه می گیریم و خداوند بسنده تر گواه است و تو و همه کسانی را که باید از ایشان اطاعت کرد، چه آشکار باشند و چه نهان و فرشتگان و لشکرهای خدا را گواه می گیریم و خداوند از هر گواهی بزرگتر است. ای مردم! چه می گویید؟ همانا خداوند داننده هر سخن و اندیشه نهانی همگان است. هر کس رهنمون شده است به سود خویش رهنمون شده و هر آن کس گمراه شود به زیان خود گمراه شده است و هر کس بیعت کند با خدا بیعت کرده است و دست خدا بر فراز دست ایشان است. ای مردم! از خدا بترسید و با علی که امیر المؤمنین است و حسن و حسین و دیگر امامان که کلمه طیبه باقیه هستند بیعت کنید. خدای هر که را غدر کند نابود فرماید و بر هر کس وفا کند مهر و محبت فرماید: و هر کس پیمان شکند، همانا به زیان خویش شکسته است. ای مردم! آنچه را که برای شما گفتم بگویید و به علی به امیری بر مؤمنان سلام دهید و بگویید: «شنیدیم و اطاعت کردیم. خواهان آمرزش تو هستیم پروردگارا.
بازگشت به سوی تو است.» و بگویید: «سپاس خداوندی را که ما را به این هدایت کرد و اگر خدایمان هدایت نمی کرد، خود هدایت نمی شدیم.» ای مردم! همانا فضائل علی بن ابی طالب نزد خداوند عز و جل است و آنها را در قرآن نازل فرموده است و بیش از آن است که بتوانم در یک جلسه بیان کنم و هر کس از آن به شما خبر داد و آن را می شناخت او را تصدیق کنید. ای مردم! هر کس از خداوند و رسول او و علی و امامانی که گفتم اطاعت کند، همانا به فوز بزرگ رسیده است. ای مردم! کسانی که به بیعت با او پیشی گیرند و به دوستی ورزیدن و سلام دادن به او به امارت مؤمنان سبقت بجویند، آنان بهره مندان در بهشتهای پر نعمتند. ای مردم! چیزی را بگویید که خداوند از آن خشنود باشد و اگر شما و همه کسان که در زمینند کافر شوید هرگز هیچ زیانی به خداوند نخواهد رسید.
پروردگارا مؤمنان را بیامرز و بر کافران خشم بگیر و سپاس خداوند پروردگار جهانیان را. در این هنگام مردم با صدای بلند گفتند: آری، فرمان خدا و رسولش را شنیدیم و با جان و دل و دست و زبان فرمانبرداریم و برای بیعت و دست در دست نهادن پیش پیامبر و علی هجوم آوردند. نخستین کسان که با رسول خدا بیعت کردند، خلیفه اول و دوم بودند و پس از آن دو دیگر مهاجران و انصار و مردم به ترتیب قدر و منزلت خویش همگان بیعت کردند. آنگاه نماز ظهر و عصر پیوسته به یک دیگر گزارده شد و شب هم نماز مغرب و عشا را پیوسته گزاردند و سه روز مدت بیعت و دست بر دست دادن طول کشید، و هر گاه گروهی بیعت می کردند، رسول خدا می- فرمودند: سپاس خداوندی را که ما را بر همه مردم فضیلت داده است.
عبد الرحمن بن سمره می گوید: به پیامبر عرض کردم مرا به راه نجات راهنمایی کنید. فرمودند: ای پسر سمره! هر گاه آراء مختلف و پراکنده شد، بر تو باد به علی بن ابی طالب که او امام امت من و خلیفه من پس از من بر همگان است. او فاروقی است که میان حق و باطل را تشخیص می دهد. هر کس از او بپرسد پاسخش می دهد و هر کس از او راهنمایی بخواهد راهنمائیش می کند و هر کس از او طلب حق کند آن را می یابد و هر کس خواهان هدایت باشد آن را در محضر علی خواهد یافت و هر آن کس به او پناه برد پناهش می دهد و هر آن کس به او متوسل شود نجاتش می دهد و هر آن کس از او پیروی کند هدایتش می کند. ای پسر سمرة! هر کس تسلیم او باشد و او را دوست بدارد به سلامت می ماند و هر کس بر ضد او باشد و با او دشمنی ورزد نابود می شود. ای پسر سمره! همانا علی از من است و روح او از روح من و سرشت او از سرشت من است. او برادر من و من برادر اویم و او شوهر دخترم فاطمه سرور همه زنان گذشته و آینده جهانیان است و همانا دو امام امت من که دو سرور جوانان اهل بهشتند از اویند، یعنی حسن و حسین، و نه تن از فرزندان حسین که نهمی آنان قائم امت من است و زمین را انباشته از عدل و داد خواهد کرد همان گونه که انباشته از ظلم و ستم شده باشد. ابن عباس می گوید پیامبر (ص) چنین فرمودند:
ای مردم! هیچ کس از خداوند نیکو گفتارتر و راست سخن تر نیست. همانا پروردگار شما جل جلاله، به من فرمان داده است که علی را نشانه هدایت و امام و خلیفه و وصی خود برای شما قرار دهم و برای خودم او را برادر و وزیر قرار دهم. ای مردم! همانا پس از من علی دروازه هدایت و فرا خواننده به سوی خدای من است و او صالح مؤمنان است و چه کسی نیکو گفتارتر است از کسی که به سوی خدا فرا خواند و کار نیکو کند و بگوید من از مسلمانانم. ای مردم! علی از من است و فرزندانش فرزندان منند او همسر حبیبه من است. فرمان او فرمان من و نهی او نهی من است. ای مردم! بر شما باد فرمانبرداری از او و پرهیز از سرکشی از فرمان او که فرمانبرداری از او، فرمانبرداری از من و سرپیچی از او، سرپیچی از من است.
ای مردم! همانا علی صدیق و فاروق و محدث این امت است و هارون و یوشع و آصف و شمعون این امت و دروازه غفران و آمرزش و کشتی رستگاری و طالوت و ذو القرنین این امت است. ای مردم! او مایه آزمون همگان و حجت بزرگ و آیت عظمای خدا و امام اهل دنیا و دستگیره مورد اعتماد است. ای مردم! علی همراه حق و حق همراه علی و زبان اوست. ای مردم! علی تقسیم کننده آتش است. هیچ دوستدار او به جهنم در نمی افتد و هیچ دشمن او از آن رهایی نمی یابد و او تقسیم کننده بهشت است. هیچ دشمن او وارد بهشت نمی شود و هیچ دوست او از آن کنار رانده نمی شود. ای مردم! ای اصحاب من! همانا که برای شما خیر خواهی کردم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید. من سخن خود را می گویم و برای خود و شما از خداوند طلب آمرزش می کنم. ابن عباس می گوید، پیامبر (ص) فرموده اند: ولایت علی بن ابی طالب ولایت خداوند است و دوستی او عبادت خداست و پیروی کردن از او فریضه الهی است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدایند. نبرد با او نبرد با خدا و تسلیم بودن برای او تسلیم بودن به خداست. امیر المؤمنین فرموده است: من حجت خدا و خلیفه خدا و صراط و باب خدا و خازن علم خدا و مؤتمن سر خدا و امام همه مردم پس از بهترین مردم محمد (ص) که نبی رحمت است هستم و بر او و آل او درود و سلام باد. و نیز فرموده است: به حضور پیامبر که در مسجد قبا بودند و تنی چند از اصحابش حضور داشتند رفتم. چون چشم پیامبر (ص) به من افتاد چهره اش شاد شد و چنان لبخند زد که درخشش و سپیدی دندانهای ایشان را دیدم و سپس فرمود: ای علی! پیش من بیا، پیش من بیا، و همچنان مرا نزدیک خویش فرا می خواند، آنچنان که متصل به ایشان نشستم. آنگاه روی به یاران خود کرد و فرمود: ای یاران من! بدانید که علی از من و من از علی هستم. روح او از روح من و سرشت او از سرشت من است. او برادر و وصی من است و در زندگی و پس از مرگ من خلیفه من است. هر کس از او فرمان برد از من فرمان برده است و هر کس با او موافقت کند با من موافقت کرده است و هر کس با او مخالفت کند با من مخالفت کرده است. ابن عباس می گوید، پیامبر فرموده اند: هر کس شاد می شود که چون من زندگی کند و چون من بمیرد و در بهشت عدن به جایگاه من در آید که درختی است که خدایش غرس فرموده است و به آن بگوید باش و باشد، به راستی دوستدار علی بن ابی طالب باشد و سپس نسبت به اوصیایی که از فرزندان اویند دوستدار باشد که آنان عترت منند و از سرشت من آفریده شده اند. من از افراد امت خود که دشمن و منکر فضل ایشان باشند و پیوند مرا با ایشان قطع کنند، به خدا شکایت می کنم، و به خدا سوگند می خورم که پس از من پسرم حسین را خواهند کشت. خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند. عایشه می گوید: در حضور رسول خدا بودم. علی بن ابی طالب (ع) آمد و پیامبر فرمود: این سرور عرب است. گفتم: ای رسول خدا! مگر تو سرور عرب نیستی؟ فرمود: من سرور فرزندان آدمم و علی سرور عرب است. گفتم:
معنی آن چیست؟ فرمود: یعنی کسی که اطاعت از او همچون اطاعت از من واجب است.
پیامبر (ص) به علی (ع) فرمودند: ای علی! منزلت و نسبت تو به من چون منزلت هبة الله شیث به آدم و سام به نوح و اسحاق به ابراهیم و هارون به موسی و شمعون به عیسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست. ای علی! تو وصی و خلیفه منی و هر کس وصایت و خلافت ترا انکار کند از من نیست و من هم از او نیستم و خود روز رستاخیز دشمن اویم. ای علی! تو از همه امت من در فضل برتری و پیش از همه شان مسلمان شده ای و دانش تو از همه شان بیشتر و بردباری تو از همه افزون تر و قلب تو از همه شجاع تر و کف تو از همه بخشنده تر است. ای علی! تو پس از من امام و امیر و صاحب و وزیری و میان امت من برای تو مانندی نیست. ای علی! تو تقسیم کننده بهشت و دوزخی با دوستی تو نیکان از تبهکاران شناخته می شوند و میان بدان و گزیدگان و مؤمنان و کافران تمیز داده می شود. پیامبر (ص) فرموده اند: امامان پس از من دوازده تن هستند. نخستین ایشان تویی و آخر ایشان قائم است که خدای تعالی به دست او خاوران و باختران زمین را می گشاید. امام باقر (ع) فرموده است: گروهی از یهودیان مسلمان شدند که از جمله ایشان عبد الله بن سلام و اسد و ثعلبه و ابن یامین و ابن صوریا بودند. آنان به حضور پیامبر آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! موسی (ع) به یوشع بن نون وصیت کرد. وصی شما و ولی ما پس از شما کیست؟ این آیه نازل شد: «هر آینه ولی شما خداوند و رسول اوست و کسانی که ایمان آوردند. آنان که نماز را بر پا می دارند و در حالی که در رکوع هستند زکات (صدقه) می پردازند.» آنگاه پیامبر (ص) به آنان فرمود برخیزند. برخاستند و به سوی مسجد آمدند. در همان حال فقیری از مسجد بیرون آمد. پیامبر پرسیدند: ای مرد! آیا کسی به تو چیزی داد؟ گفت: آری، این انگشتری را به من دادند. رسول خدا پرسیدند: چه کسی آن را به تو داد؟ گفت: این مرد که در حال نماز گزاردن است. پیامبر پرسیدند: در چه حالی به شما این انگشتری را داد؟
گفت: در حال رکوع بود. پیامبر (ص) تکبیر فرمود و اهل مسجد تکبیر گفتند و پیامبر (ص) فرمودند: علی بن ابی طالب پس از من ولی شماست. آنان گفتند:
خشنودیم به اینکه خداوند پروردگار ما و اسلام آیین ما و محمد پیامبر ما و علی بن ابی طالب ولی ما باشد و خداوند این آیه را نازل فرمود: «هر کس خدای و رسول او و کسانی را که گرویده اند ولی خود بداند، همانا که حزب خدا همانان چیرگانند.» رسول خدا (ص) روز غدیر خم چنین فرمودند: بهترین اعیاد و جشنهای امت من همین روز است که خداوند متعال به من فرمان داد که برادرم علی بن ابی طالب را برای ملت خود منصوب کنم که پس از من به وسیله او رهنمون شوند و آن روزی است که خداوند دین را کامل و نعمت خویش را بر امت من تمام فرمود و برای آنان اسلام را برگزید و به آن خشنود گردید. ای مردم! همانا علی از من و من از علی هستم و او از سرشت من آفریده شده و او پس از من امام خلق است و برای آنان هر گونه اختلافی را که در سنت من داشته باشند روشن و بیان می کند و او امیر مؤمنان و پیشوای سپید چهرگان و زنبور عسل دین و برگزیده اوصیا و همسر برترین زنان جهانیان و پدر امامان راهنماست. ای مردم! هر کس علی را دوست بدارد، همانا من او را دوست می دارم و هر کس علی را دشمن بدارد، من دشمنش می دارم. هر کس به علی بپیوندد، من به او می پیوندم و هر کس از علی ببرد، من از او می برم و هر کس به او ستم روا دارد، من به او ستم روا می دارم و هر کس با او دوستی ورزد، من با او دوستی می ورزم و هر کس با علی ستیزه کند، من با او ستیزه می کنم. ای مردم! من شهر دانشم و علی دروازه آن است و نمی توان به شهر در آمد مگر از دروازه آن و دروغ می گوید هر کس تصور کند که مرا دوست می دارد در حالی که علی را دشمن بدارد. ای مردم! سوگند به کسی که مرا به پیامبری مبعوث کرده است و از همه خلق برگزیده است، من علی را امام و پیشوا برای امت خود در زمین نصب نکرده ام مگر اینکه خداوند نامش را در آسمانهای خود بلند مرتبه و اعلام فرموده و ولایت او را بر فرشتگانش واجب ساخته است. ابو سعید خدری می گوید: روز غدیر خم پیامبر (ص) نخست فرمان دادند منادی ندا دهد که همگان جمع شوند و آنگاه دست علی (ع) را گرفته و فرمودند:
پروردگارا! هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست. خداوندا! دوست بدار هر کس علی را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن می دارد. در این هنگام حسان بن ثابت گفت: ای رسول خدا! آیا در باره علی شعری بگویم؟ فرمود: آری، بگو و او چنین سرود: (روز غدیر پیامبر ایشان آنان را ندا داد در کنار غدیر خم و پیامبر چه نیکو منادیی است. به آنان فرمود: مولا و ولی شما کیست؟ همگی بدون اینکه ستیزه یی آشکار شود گفتند: پروردگارت مولای ماست و تو خود ولی مایی و در تمام روزگار در میان ما در این مورد سرکشی نخواهی یافت. پیامبر به علی فرمود: ای علی! برخیز که من ترا پس از خود به امامت و راهنمایی برگزیدم. هر کس من مولای اویم این علی ولی اوست و همگان برای او یاران راست و درست باشید و سپس چنین دعا فرمود که پروردگارا! دوستدار علی را دوست بدار و با هر کس که با او دشمن باشد دشمن باش.» شیخ ادیب علی بن احمد فنجکردی در این باره چنین سروده است: (غدیر خم را انکار مکن که همچون آفتاب تابان و بلکه از آن هم آشکارتر است. آنچه که با اسناد درست به بهترین مردم یعنی احمد (ص) می رسد انکار نمی شود.
در آن روز امامت و جمال و جلال حیدر آشکار شد و تا روز رستاخیز باقی خواهد بود. شایسته ترین مردم برای اینکه او را به ولایت بپذیرند مرتضی است، کسی که باید احکام اسلام را از او فرا گرفت و آموخت.» و همین شاعر ادیب می گوید:
«پروردگاری که دیروز بصره را برای ما گشود، ما را بسنده است و سخن بسیار است. علی امام ما و امام دیگران است و قرآن در این باره نازل شده است.
روزی که پیامبر فرمود هر کس من مولای اویم علی مولای اوست، روزی نامور است.» قیس بن سعد بن عباده چنین گفته است: (غیر از عید فطر و عید قربان، روز غدیر هم برای من عید است. روزی که در آن سروران و بزرگان شاد و خرمند. در آن روز مرتضی به امامت رسید و از سوی خداوند به تشریف و تمجید رسید. احمد (ص) که بهترین رسولان است، صبح آن روز در انجمنی که سیاه و سپید حاضر بودند این را اعلان فرمود: سپاس خدا را سپاس بی پایان و او را الطاف وجود و همه کارهای پسندیده است.» موضوع غدیر خم روز هیجدهم ذی حجه سال دهم هجرت بوده است.

مجلس دهم در ذکر فضائل امیر المؤمنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیه

ابن عباس و علی بن الحسین (ع) گفته اند: این آیه «از مردم کسی است که جان خود را در راه رضای خدا می فروشد و خداوند به بندگان مهربان است.» در باره علی (ع) نازل شده است. و ابن عباس می گوید: هر آیه یی که در آن یا ایها الذین آمنوا است، مصداق کامل و فرد مشخص و امیر آن علی (ع) است.
و ابن عباس گفته است: به خدا سوگند، منظور از صالح المؤمنین علی است و خداوند می فرماید: خدا خود و جبریل و مردان صالح با ایمان و فرشتگان یاور و مددکار پیامبرند. همچنین ابن عباس می گوید: این گفتار خداوند که می فرماید «از خدای بترسید و با راستگویان باشید» منظور از راستگویان علی است و در آیه دیگری که می- فرماید «کسی که به راستی آمد و کسی که او را تصدیق کرد» محمد (ص) و علی (ع) هستند. در باره این آیه که «همانا و به درستی که تو بیم دهنده یی و برای هر قوم راهنمایی است»، علی (ع) فرموده است: راهنما منم. ابن عباس می گوید، پدرم عباس بن عبد المطلب افتخار کرد و گفت: من عموی محمد (ص) و دارای منصب سقایت و آب رسانی به حاجیان هستم و از علی برترم.
شیبة بن عثمان بن طلحه هم گفت: من کعبه را آباد می دارم و پرده دار کعبه ام، پس من از علی برترم. در همان حال که آن دو چنین می گفتند، علی شنید و فرمود که من از شما برترم، زیرا در راه خدا جهاد می کنم، و خداوند این آیه را نازل فرمود: «آیا مرتبت سقایت و آب رسانی به حاجیان و تعمیر کردن مسجد الحرام را با مقام آن کس که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد می کند برابر می دانید؟ هرگز در نزد خداوند یکسان نخواهند بود.» از امام باقر (ع) هم نزدیک به همین مضمون روایت شده است. ابن عباس گفته است: منظور از مصداق کامل آیه و تعیها اذن واعیة (گوش شنوای هوشمندان این و پند و اندرز را تواند شنید) علی (ع) است. و پیامبر (ص) فرموده اند: ای علی! من از خداوند مسألت کردم که گوش ترا گوش شنوا قرار دهد و خداوند پذیرفت. همچنین ابن عباس می گوید: «همانا که از خداوند، بندگان عالم او می ترسند.» و علی از خداوند می ترسد و بیم دارد و به تمام اموری که خداوند واجب کرده است عمل می کند و در راه او جهاد می کند و چون برای جنگ در صف می ایستد، همچون بنیان استوار است که خداوند می فرماید: «همانا که خداوند دوست دارد کسانی را که در راه او صف کشیده، همچون بنیاد استوار می ایستند.» و علی در هر کاری در صدد کسب رضایت خدا و رسول خداست و پیش از او هیچ کس مشرکان را نکشته است. امام باقر (ع) در باره آیه «و کسی که پیش او علم کتاب است» فرموده است:
منظور علی (ع) است که علم همه کتابهای اول و آخر پیش اوست. امام باقر (ع) در مورد این آیه که می فرماید: «و آنگاه بهشتیان، دوزخیان را ندا کنند که ما آنچه را خدای ما به ما وعده داده بود به حقیقت دریافتیم، آیا شما هم آنچه را که خدایتان وعده داده بود دریافتید؟ گویند: آری. در این هنگام منادی ندا می کند میان ایشان که لعنت خدا بر ستمکاران.» گوید آن موذن و منادی علی (ع) است. و ابن عباس در مورد آیه «طوبی لهم» می گوید: طوبی درختی در بهشت است که بیخ و اصل آن در خانه علی (ع) است و هیچ خانه یی در بهشت نیست مگر آنکه شاخی از آن درخت در آن قرار دارد و هیچ چیزی خداوند نیافریده مگر آنکه زیرا آن درخت است. همچنین زیر آن درخت انجمن بهشتیان است که نعمت خداوند را بر خود یاد می کنند و در زیر آن درخت توده های مشک و عبیر بیشتر از توده های ریگ و شن است که زیر درختان این جهان قرار دارد.
امام صادق (ع) در تفسیر آیه ثلة من الاولین (جمعی از پیشینیان) فرموده است:
هابیل و مؤمن آل فرعون و صاحب یاسین هستند و در باره و قلیل من الآخرین (اندکی از متاخران) فرموده است: علی (ع) است. امام باقر (ع) در باره تفسیر این آیه که خداوند می فرماید: «بگو این راه من است که با بصیرت به سوی خدا فرا می خوانم، من و کسی که از من پیروی کند»، فرموده است: منظور از پیرو رسول خدا علی (ع) است و امام باقر گفته است که رسول خدا (ص) خود به علی فرمودند مصداق کامل این آیه «همانا کسانی که ایمان آورند و کار نیک انجام دهند، آنان بهترین مردمند» تو و شیعیان تو هستید و وعده گاه ما کنار حوض کوثر و هنگام حشر مردم که در آن هنگام تو و شیعیانت سیر و سیراب و دارای چهره های درخشان خواهید بود. امام صادق (ع) در مورد آیه و بالوالدین احسانا فرموده است: منظور از والدین محمد و علی است. ابن عباس در تفسیر این آیه «آنان که اموال خود را، شب و روز، آشکار و نهان، انفاق می کنند» می گفته است: در مورد علی (ع) نازل شده است و چهار درهم داشت که یک درهم شب و یک درهم روز و یک درهم پوشیده و یک درهم آشکارا صدقه داد. پیامبر (ص) در ذیل این آیه: «و همانا این راه من است که مستقیم است و از آن پیروی کنید و راههای گوناگون را پیروی مکنید که شما را پراکنده سازد» فرموده اند: از خدای خواستم که این را در علی قرار دهد. زید بن علی گفته است: منظور از ایمان در این آیه «هر کس به ایمان کفر ورزد، به درستی که عملش تباه شده و او در رستاخیز از زیان کاران است» علی و ولایت اوست. امام باقر (ع) در تفسیر این آیه: «این به آن سبب است که ایشان آنچه را که خداوند را خشمگین ساخت پیروی کردند و خشنودی خداوند را مکروه داشتند و اعمال ایشان تباه شد.» فرموده است: آنان علی را خوش نمی داشتند و حال آنکه خداوند در جنگ بدر و حنین و در بطن النخلة و روز هشتم و نهم ذیحجه فرمان به ولایت او داده بود و در حدیبیه و جحفه و غدیر خم، پانزده آیه در فضیلت علی (ع) نازل فرموده است. ابن عباس در تفسیر این آیه «بگو به فضل خدا و رحمت او سخت شادمان باشند که بهتر از همه چیزهایی است که جمع می کنند.» می گوید: فضل خداوند یعنی پیامبر و رحمت خدا یعنی علی (ع). شریک بن عبد الله در تفسیر این آیه «ای کسانی که ایمان آورده اید! همگی در مقام تسلیم در آیید.» می گوید: منظور امامت و ولایت علی (ع) است. ابن عباس در تفسیر این آیه «اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید رسول و اولی الامر را.» می گوید: منظور فرماندهان سریه ها هستند و علی نخستین ایشان است. پیامبر فرموده است: هر کس یک بار سوره اخلاص را بخواند چنان است که یک سوم قرآن را خوانده باشد و آنکه دو بار بخواند چنان است که دو سوم قرآن را خوانده باشد و هر کس آن را سه بار بخواند چنان است که قرآن را دور و ختم کرده باشد. همانا هر کس علی را با دل دوست بدارد، ثواب و پاداش یک سوم این آیه (سوره) به او می رسد و هر کس او را با دل و دست دوست بدارد، خدای دو سوم پاداش را به او می دهد و هر کس او را با دل و دست و زبان دوست بدارد، تمام پاداش به او داده می شود. امام باقر (ع) در مورد این آیه «هر کس کار نیکی بیاورد برای او بهتر از آن است و هر کس کار بدی بیاورد با چهره در آتش می افتد.» فرموده است: کار نیک و حسنه، ولایت و محبت علی است و کار بد دشمنی و ستیزه با علی است و عملی با آن پذیرفته نمی شود. پیامبر (ص) در مورد این آیه «همانا کسانی که ایمان آوردند و نیکوکاری کردند، خداوند رحمان به زودی برای ایشان مودت قرار می دهد.» فرموده اند: مصداق کامل آن علی (ع) است و در مورد آیه بعد از این آیه «و همانا حقایق قرآن را تنها به زبان تو آسان کردیم، تا به آن پرهیزکاران را مژده دهی و قوم لجوج و ستیزه جو را بیم دهی.» فرموده اند: پرهیزکار علی (ع) و قوم ستیزه جو بنی امیه اند. ابن مسعود در مورد این آیه که «خداوند جنگ را از مؤمنان کفایت فرمود و خداوند قوی و عزیز است.» می گفته است: یعنی به وجود علی (ع) جنگ را از آنان کفایت فرمود. ابن عباس می گوید: پیامبر (ص) به علی (ع) فرمان داد که در بستر ایشان بخوابد و پیامبر (ص) رفت. علی برد سبز پیامبر را بر خود کشید و خوابید. برخی از دشمنان گفتند: حمله کنید. برخی دیگر گفتند: اکنون که خوابیده است و اگر می خواست بگریزد تاکنون گریخته بود و چون صبح شد علی (ع) برخاست. او را گرفتند و گفتند: پیامبرت کجاست؟ گفت: نمی دانم، و خداوند متعال در مورد خوابیدن علی (ع) در بستر پیامبر (ص) این آیه را نازل فرمود: «و از مردم کسی است که جان خود را برای کسب خشنودی خداوند می فروشد.» بریده اسلمی می گوید: هر گاه همراه پیامبر (ص) سفر می کردیم، علی (ع) بار و بنه پیامبر را بر می داشت و هر گاه جایی فرود می آمدیم، از آن مواظبت می کرد و اگر اصلاحی لازم می دید انجام می داد هر چند پینه دوختن به کفش بود. در جایی فرود آمدیم و علی شروع به اصلاح و پینه زدن کفش پیامبر کرد. در این حال ابو بکر وارد شد. پیامبر به او فرمودند: برو به امیر المؤمنین سلام کن. ابو بکر گفت: ای رسول خدا! با اینکه شما زنده اید؟ فرمودند: آری. پرسید: امیر المؤمنین کیست؟ فرمودند: همانی که کفش را پینه می زند. در این هنگام عمر آمد. به او هم همین گونه فرمودند. بریده می گوید: من هم که به حضور پیامبر رسیدم، همان گونه فرمودند و من به علی همان گونه که آنان سلام دادند، سلام دادم. ابو سعده می گوید: علی (ع) را دیدم از دار الاماره بیرون آمد. نزدیک رفتم و سلام دادم. دستم را در دست خویش گرفت و به راه افتاد و کنار خانه فرات آمد و پیراهنی از آن خرید که بلند بود و سه یا چهار درهم بهای آن را پرداخت و پوشید و آستینهای آن به اندازه بود. امام باقر (ع) نقل می فرماید: که علی (ع) پیراهنی سنبلانی (منسوب به جایی است) به چهار درهم خرید و پیش خیاطی آمد و دستور فرمود: مقداری از آستینهای آن را که بلندتر از سر انگشتان ایشان بود، قطع کند. اصبغ بن نباته ضمن خبری طولانی می گوید: امیر المؤمنین علی (ع) همراه قنبر به بازار پارچه فروشان آمد و بهای دو پیراهن را از فروشنده یی پرسید و سپس فرمود: دو پیراهن به من بفروش. آن مرد علی (ع) را شناخت و گفت: ای امیر المؤمنین! هر چه لازم داشته باشید، پیش من موجود است. همین که آن مرد علی (ع) را شناخت، آن حضرت از خرید منصرف شد و کنار دکان نوجوانی آمد و گفت: دو جامه به من بفروش. پس از چانه زدن به هفت درهم توافق کردند. یکی که بهتر بود به چهار درهم و دیگری به سه درهم و به غلام خود قنبر فرمود: یکی از این دو جامه را برای خودت بردار و او آن را که چهار درهم ارزش داشت برداشت و علی (ع) پیراهنی را که سه درهم بود پوشید و گفت: خدا را شکر که جامه یی به من عنایت فرمود تا برهنگی خویش را بپوشم و میان خلق او آراسته باشم. سپس به مسجد آمد و مشتی شن برای زیر سر خود جمع فرمود و دراز کشید. در این هنگام پدر آن نوجوان به مسجد آمد و گفت: پسرم ترا نشناخته است و این دو درهم سود فروش آن دو پیراهن است و بگیرید. فرمود: چنین نخواهم کرد، زیرا او با من و من با او چانه زدیم و با رضایت یک دیگر به آن مبلغ اتفاق کردیم. و روایت شده است که امیر المؤمنین (ع) به بازار کرباس فروشان آمد و با مردی تنومند روبرو شد و فرمود: فلانی! آیا دو پیراهن که ارزش آن پنج درهم باشد داری؟
آن مرد گفت: ای امیر مؤمنان آنچه بخواهی دارم. همین که آن مرد امام (ع) را شناخت، علی از معامله با او منصرف شد و کنار دکان نوجوانی ایستاد و گفت: آیا دو پیراهن داری که پنج درهم باشد؟ گفت: آری، و آن دو پیراهن را خرید یکی را به سه درهم و دیگری را به دو درهم و فرمود: ای قنبر! پیراهنی را که سه درهم است تو بردار. قنبر گفت تو به آن شایسته و سزاوارتری که به منبر می روی و برای مردم خطبه می خوانی. فرمود: نه، که تو جوانی و در تو آرزوی جوانان است و من از خدای خود آزرم می کنم که از تو بهتر بپوشم که شنیدم رسول خدا (ص) می فرمود:
به بردگان خود از آنچه خودتان می پوشید بپوشانید و از آنچه خودتان می خورید بخورانید، و چون علی (ع) پیراهن را پوشید، دست خود را در آستین آن کشید و چون بلندتر از سر انگشتانش بود به پیراهن فروش فرمود: اضافه آن را قطع کند و چنان کرد. پیراهن فروش گفت: صبر کن تا لبه آستین را بدوزم. فرمود: به همان حال رهایش کن که اجل شتابان تر از این است.
پیامبر (ص) فرموده اند: چون خداوند مرا به آسمان و معراج برد سه مورد را در باره علی به من وحی فرمود که او امام متقیان و سرور مؤمنان و رهبر سپید چهرگان است. مردی به امیر المؤمنین (ع) گفت: می خواهم از سه چیز که در تو وجود دارد بپرسم. نخست از کوتاهی قامت تو، دوم از ستبری سینه ات، سوم از اینکه چرا موهای جلو سرت ریخته است. علی (ع) فرمود: خدای متعال مرا نه بلند و نه کوتاه بلکه معتدل و میانه بالا آفریده است. به هر کوتاه قامت و بلند قامت که ضربه بزنم به دو نیم می سازم. ستبری سینه من بدان جهت است که رسول خدا بابی از دانش به من آموخت که از آن هزار باب سرچشمه می گیرد و این بزرگی علم است و اما ریختن موهای سرم به سبب کوشش و پیکار با هماوردان و پوشیدن جامه سپید است. پیامبر (ص) فرموده اند: در قیامت کسی جز ما که چهارتن هستیم سواره نخواهد بود. عباس بن عبد المطلب برخاست و گفت: ای رسول خدا! آنها کیستند؟
فرمود؟ اما من سوار بر براق خواهم بود که چهره اش چون چهره آدمیان و گونه هایش چون گونه های اسب و عرق آن چون مروارید سفته و گوشهایش از زبرجد سبز و چشمانش به درخشندگی ستاره زهره است که همچون دو ستاره پر فروغ می درخشد و پرتوی چون پرتو خورشید دارد. از زیر گلویش رشته های گهر فرو می ریزد. بسیار خوش ترکیب و دارای دست و پای کشیده است. نفس او همچون نفس آدمیان است.
سخن را می شنود و می فهمد. از خر بزرگتر و از استر کوچکتر است. عباس پرسید:
دیگر کیست؟ فرمود برادرم صالح که بر آن ناقه که خدایش ارزانی داشته و قومش آن را پی زدند و کشتند سوار خواهد بود. عباس پرسید: ای رسول خدا! دیگر کیست؟ فرمود: عمویم حمزه، پسر عبد المطلب که شیر خدا و شیر رسول خدا و سالار شهیدان است و او بر این ناقه عضبای من سوار خواهد بود. عباس پرسید: ای رسول خدا! دیگر کیست؟ فرمود: برادرم علی بر ناقه یی از ناقه های بهشت سوار خواهد بود که لگام آن از مروارید آبدار است و بر او محملی از یاقوت سرخ است و خوشه های آویخته از گهر سپید دارد. بر سر علی تاجی از نور و بر تن او دو حله سبز و به دستش لوای حمد و ستایش خواهد بود و جار می زند که اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله . مردمان می گویند: این کسی جز فرشته یی مقرب، یا پیامبری مرسل، یا از حاملان عرش نخواهد بود. سروشی از بارگاه الهی بانگ بر می دارد که این نه فرشته مقرب است و نه نبی مرسل و نه از حاملان عرش. این علی بن ابی طالب است که وصی رسول پروردگار جهانیان و پیشوای پرهیزگاران و رهبر سپید چهرگان است. و رسول خدا فرموده اند: خداوند متعال پنج چیز به من عنایت فرموده است و پنج چیز به علی (ع) ارزانی داشته است. به من جوامع الکلم داده و به علی جوامع العلم ارزانی داشته است. مرا پیامبر و او را وصی قرار داده است. به من کوثر و به او سلسبیل لطف کرده است. به من وحی و به او الهام بخشیده است و مرا شبانه به آسمان برد و برای او درهای آسمانها و پرده ها را گشود. عامر شعبی می گوید: امیر المؤمنین علی نه گفتار بالبدیهه دارد که چشم بلاغت را خیره ساخته و جواهر حکمت را کم بها کرده است و هیچ کس نتواند که یکی مانند آن بیاورد. سه گفتار از آن در نیایش است و سه گفتار در حکمت و سه گفتار در فرهنگ و ادب. اما آن سه که در نیایش است، این کلمات است: «پروردگارا برای من کمال عزت است که برای تو بنده باشم و برای من کمال فخر است که تو پروردگار من باشی. تو چنانی که من دوست می دارم. مرا آنچنان که خود دوست بداری قرار بده.» اما آن سه که در حکمت است این کلمات است: «ارزش هر مرد آن چیزی است که آن را نیکو بداند. هلاک نشد مردی که اندازه خویش را شناخت. مرد زیر زبان خویش پنهان است.» و آن سه که در فرهنگ و ادب است این کلمات است:
«بر هر کس که می خواهی بخشش کن تا امیر او شوی، و به هر کس می خواهی نیازمند باش تا اسیر او شوی، و از هر کس می خواهی بی نیازی بجوی تا همچون او باشی.» پیامبر (ص) فرموده اند: جبریل در حالی که شاد و گشاده رو بود پیش من آمد.
گفتم: ای حبیب من! اکنون با آنکه بسیار شاد و خرمی به من بگو منزلت و مقام برادر و پسر عمویم علی بن ابی طالب در پیشگاه خداوندش چگونه است؟ گفت: سوگند به کسی که ترا به حق برای نبوت و پیامبری برگزیده است، من این بار فقط برای همین موضوع به زمین آمده ام. ای محمد! خداوند علی اعلی به شما دو تن سلام می رساند و می فرماید: محمد پیامبر رحمت من است و علی بر پا دارنده حجت من است. هر کس که علی را دوست داشته باشد عذابش نمی کنم، اگر چه گناهکار باشد و هر کس علی را دشمن بدارد بر او رحم نمی کنم، اگر چه فرمانبردار باشد. آنگاه رسول خدا فرمودند: چون روز قیامت برسد جبریل به حضور من می آید و لوای ستایش و حمد همراهش خواهد بود و هفتاد قطعه است که هر قطعه آن فراختر از ماه و خورشید است و من بر کرسی یی از کرسیهای رضوان و بر فراز منبری از منبرهای قدس خواهم بود. آن لوا را می گیرم و به علی می دهم. عمر برخاست و گفت: ای رسول خدا! چگونه علی یارای حمل آن لوا را خواهد داشت و حال آنکه خودت فرمودی که هفتاد قطعه است و هر قطعه آن بزرگتر از ماه و خورشید. پیامبر فرمودند:
خداوند روز قیامت به علی (ع) نیرویی چون نیروی جبرئیل و پرتوی چون پرتو آدم و بردباری یی چون بردباری رضوان و زیبایی و جمالی چون جمال یوسف و صدایی شبیه صدای داود ارزانی می فرماید و اگر نه این بود که داود خطیب بهشت است، به علی هم صوتی چون صوت او داده می شد، و علی نخستین کس است که از سلسبیل و زنجبیل می آشامد. هر گامی که علی بر صراط می نهد جای پای دیگرش استوار می شود و همانا برای علی و شیعیانش در پیشگاه خداوند متعال منزلتی است که همگان بر آنان غبطه می خورند. پیامبر (ص) فرموده اند: بر در بهشت نوشته شده است لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی اخو رسول الله ، و این نوشته دو هزار سال پیش از آفرینش آسمانها و زمین نوشته شده است. و پیامبر (ص) فرموده اند: علی در آسمانها همچون خورشید برای مردم است و در آسمان دنیا همچون ماه تابان است. خداوند به علی چنان فضیلتی عنایت کرده است که اگر بر اهل زمین بخش شود همه شان را فرا می گیرد و چنان فهمی به او ارزانی فرموده است که اگر بر مردم زمین بخش شود همگان را فرا می گیرد. نرمی و ملایمت او چون نرمی لوط (ع) و خلق او شبیه خلق یحیی و زهدش چون پارسایی ایوب و بخشندگی او چون بخشندگی ابراهیم و بهجت او چون بهجت سلیمان و نیروی او چون نیروی داود است. نام علی بر تمام حجابها و پرده های بهشت نبشته است و خدای من مرا به او مژده داد که علی در نزد خلق ستوده و نزد فرشتگان پاک و پاکیزه است و ویژه من است و چراغ هدایت است و دوست من است و خدای مرا به او انس داده است. و از خدای خود خواستم که او را پیش از من نمیراند و قبض روح نفرماید، و از خدای خواستم که او را به درجه شهادت نائل فرماید، و وارد بهشت شدم و در آن فرشتگان علی (حوران علی) را دیدم که بیش از برگ درختان بودند و کاخهای او را دیدم که به شمار انسانها بود. و علی از من است و من از علی هستم. هر کس علی را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته است.
دوستی علی نعمت است و پیروی کردن از او فضیلتی است که فرشتگان سر تسلیم به آن فرو آورده اند و صالحان جن آن را پذیرا شده اند. هیچ کس پس از من بر زمین پای ننهاده است مگر اینکه علی (ع) برتر و عزیزتر از اوست. علی (ع) راه روشن هدایت است که هرگز شتاب زده نیست و تباهی و فساد را بر او راهی نیست. از شکم هیچ مادری پس از من کسی به کرامت علی متولد نشده است. او به هر جا که فرود آید آنجا فرخنده است. خدای بر او حکمت را نازل فرموده است و با فهم و دانش او را سیراب فرموده است. فرشتگان با او همنشینی می کنند، بدون آنکه او ایشان را ببیند، و اگر قرار بود بر کسی پس از من وحی شود به او وحی می شد.
خداوند محافل و انجمنها را به او می آراید و لشکرها را به او گرامی می دارد و سرزمینها را به او سرسبز و خرم می کند و سپاهها را با وجود او عزت می بخشد.
مثل او همچون مثل کعبه است که باید او را زیارت کرد و او از کسی دیدار و زیارت نمی کند و همچون ماه است که چون ظاهر شود تاریکی را روشن می کند و چون خورشید است که با طلوع خود همه جا را روشن و نورانی می سازد. خداوند او را در کتاب خود توصیف فرموده است و با آیات خود او را ستوده است و آثار علی را در کتاب خویش وصف کرده و منازل و مراتب او را برافراشته است. او در حال حیات خود کریم و بزرگوار و در حال مرگ شهید و آگاه است. پیامبر (ص) فرموده اند: خدای عز و جل یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر آفریده است که من از همه شان، بدون اینکه افتخار کنم، در پیشگاه الهی گرامی ترم و خدای عز و جل به همین شمار وصی آفریده است که علی (ع) از همه شان در پیشگاه خداوند گرامی تر و برتر است. و روایت شده است که هر گاه شب به پیامبر (ص) وحی می شد، شب را به صبح نمی رساند مگر آنکه علی را از آن آگاه می فرمود و اگر روز به آن حضرت وحی می شد، آن روز را به شب نمی رساند مگر آنکه علی را از آن آگاه می فرمود. ابو سعید خدری می گوید: از پیامبر (ص) در باره این گفتار خداوند در سوره نمل که می فرماید: «گفت آن کسی که علمی از کتاب نزدش بود.» پرسیدم که منظور کیست؟ فرمودند: وصی برادرم سلیمان بن داود (ع). گفتم: ای رسول خدا! در باره این آیه سوره رعد که می فرماید: «و کسی که دانش کتاب نزد اوست.» منظور کیست؟
فرمود: این یکی برادر و وصی من علی بن ابی طالب است. و پیامبر فرموده اند: حلقه و کوبه در بهشت یاقوت سرخی بر صفحه های زرین است که چون کوبه را بر صفحه بکوبند از آن بانگ یا علی شنیده می شود. اصبغ بن نباته می گوید: امیر المؤمنین علی (ع) روزی بر منبر کوفه چنین فرمود: من بهترین اوصیاء و وصی سالار پیامبرانم. من امام مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و مولای مؤمنان و همسر سرور زنان همه جهانیانم. من در دست راست خویش انگشتر می کنم و پیشانی بر خاک ساینده ام و من کسی هستم که دو هجرت و دو بیعت کرده ام. سالار جنگهای بدر و حنین و ضربه زننده با دو شمشیر و حمله کننده به پهلوانانم. وارث علم پیشینیان و حجت خداوند پس از پیامبران بر همه جهانیانم و محمد بن عبد الله خاتم پیامبران است. آنان که به من موالات ورزند، مورد مهر و رحمت خدایند و آنان که با من ستیزه ورزند، نفرین و لعنت شدگانند و حبیب من رسول خدا بسیار می فرمود: محبت و دوستی به تو ایمان است و خشم و دشمنی با تو موجب کفر و نفاق، و می فرمود: من خانه حکمتم و تو کلید آنی، و می فرمود:
دروغ می گوید هر کس تصور کند مرا دوست می دارد و ترا دشمن بدارد. عروة بن زبیر می گوید: در مسجد رسول خدا نشسته بودیم و در باره احوال شرکت کنندگان جنگ بدر و بیعت رضوان گفتگو می کردیم: ابو الدرداء گفت:
ای قوم! آیا به شما خبر دهم از کسی که مال او از همه کمتر و پارسایی او از همه بیشتر و کوشش او در عبادت از همه سخت تر بود؟ گفتند: آری، او کیست؟ گفت علی بن ابی طالب است. به خدا سوگند همه کسانی که آنجا بودند از ابو الدرداء روی برگرداندند. آنگاه مردی از انصار به او گفت: ای عویم! سخنی گفتی که هیچ کس با تو موافق و همراه نبود. ابو الدرداء گفت: ای قوم! من آنچه دیده ام می گویم. هر یک از شما هم هر چه دیده است بگوید. من علی بن ابی طالب را کنار محله بنی نجار دیدم که از همراهان خود کنار گرفته و خود را در گوشه های نخلستان پنهان کرده است. در آغاز من پنداشته بودم که علی به خانه اش رفته است. ناگاه آوای اندوهگین و نغمه دل انگیزی شنیدم که می گفت: پروردگارا چه بسیار موارد هلاک و نابودی را که از من باز بردی و نعمت به من ارزانی داشتی و چه بسیار دشواریها که با کرم خود آن را گشودی. پروردگارا اگر عمر من در نافرمانی از تو دراز شود گناه من در نامه عمل من بزرگ خواهد شد و من به چیزی جز آمرزش تو آرزو نبسته ام و جز به رضوان و خشنودی تو امیدوار نیستم. این صدای جان سوز مرا به خود متوجه کرد و از پی آن رفتم. ناگاه دیدم علی بن ابی طالب است. خود را از او پوشیده داشتم تا مناجاتش را بشنوم و از جای خود تکان نخوردم. علی (ع) در آن دل شب نخست چند رکعت نماز گزارد و باز به دعا و تضرع و گریه روی آورد و شروع به بث و شکوی کرد و از جمله راز و نیاز او با خداوند این گفتار بود که، پروردگارا! هر گاه به عفو تو می اندیشم گناهم بر من سبک می شود و هر گاه به شدت سختگیری تو می اندیشم گرفتاری و بلای من سخت می- شود. وای بر من اگر در کارنامه خویش گناهی را ببینم و بخوانم که آن را فراموش کرده باشم و تو آن را به حساب آورده باشی و بگویی فرو گیریدش. وای، وای بر چنان گرفتاری که عشیره اش او را نمی تواند نجات دهد و قبیله اش برای او سودی نمی- رساند و چون نامش را در زمره گنهکاران اعلان کنند فرشتگان بر او رحمت می- آورند. ای وای از آتشی که جگرها و کلیه ها را می سوزاند و گوشت و پوست را می کند و از میان می برد. ای وای از فرو گرفتن شراره یی از شراره های آتش. آنگاه علی سخت گریست و ناگاه نه صدایی از او شنیدم و نه حرکتی از او دیدم. با خود گفتم: از شدت بی خوابی و شب زنده داری خواب بر او چیره شد و حال آنکه باید هم اکنون او را برای نماز صبح بیدار کنم. ابو الدرداء می گوید: خود را پیش او رساندم. دیدم همچون چوب خشکی به زمین افتاده است. حرکتش دادم. دیدم هیچ تکان نمی خورد. آنچه کوشش کردم اثری نکرد. گفتم: انا لله و انا الیه راجعون. به خدا سوگند که علی بن ابی طالب درگذشته است. شتابان به سوی خانه اش حرکت کردم که به آنان خبر دهم. فاطمه (ع) فرمود: ای ابو درداء! داستان چگونه بود و چون گفتم، فرمود: ای ابو درداء! به خدا سوگند این حالت غشی است که از بیم خداوند او را فرا می گیرد. مقداری آب آوردند و بر چهره اش زدند. به هوش آمد و به من نگریست که می گریستم. فرمود: ای ابو درداء! از چه می گریی؟ گفتم: از آنچه تو بر سر خود می آوری. فرمود: ای ابو درداء! پس چگونه خواهد بود آنگاه که مرا برای حساب فرا خوانند و گنهکاران یقین به عذاب کنند و فرشتگان خشن و نگهبانان تندخو بر من گماشته شوند و من در پیشگاه ملک جبار بر پا باشم و دوستان مرا تسلیم کرده باشند و همه اهل دنیا بر من رحمت آورند. در آن حال رحمت و دلسوزی تو بر من بیش از این خواهد بود، آن هم در پیشگاه کسی که هیچ پوشیده یی بر او پوشیده نمی ماند. آنگاه ابو درداء به آن گروه گفت: به خدا سوگند من چنین حالی در هیچ یک از اصحاب پیامبر (ص) ندیدم . از جابر بن عبد اللَّه انصاری روایت شده که می گفته است: چون علی (ع) خبر فتح خیبر را برای پیامبر (ص) آورد، پیامبر به او فرمودند: اگر بیم آن نبود که گروههایی از امت من در باره تو همان چیزی را بگویند که مسیحیان در مورد عیسی بن مریم (ع) می گویند، در مورد تو سخنانی می گفتم که بر هیچ گروهی نگذری مگر آنکه از زیر پای تو خاکی را که بر آن قدم می نهی بردارند و اضافه آب وضوی ترا برای طلب شفا بگیرند. و برای تو همین بس است که تو از من و من از تو هستم. تو از من میراث می بری و من از تو و تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسی هستی، جز آنکه پس از من پیامبری نیست. تو تعهدات و ذمه مرا انجام می دهی و به روش من و برای حفظ سنت من جنگ می کنی و تو فردا کنار حوض کوثر جانشین منی و نخستین کس خواهی بود که جامه بهشتی بر او پوشیده می شود و نخستین کس از امت من خواهی بود که وارد بهشت می شوی و شیعیان تو بر منبرهای نور و با چهره های درخشان اطراف من خواهند بود و برای ایشان شفاعت می کنم و آنان فردا در بهشت همسایگان من خواهند بود. هر کس با تو در نبرد باشد با من در نبرد است و هر کس با تو در صلح باشد با من در صلح است. نهان تو نهان من و آشکار تو آشکارای من است. راز سینه تو راز سینه من است و فرزندان تو فرزندان منند. تو وعده های مرا برآورده می سازی و حق همراه تو و بر دل و زبان تو جاری است. ایمان میان چشمهای تو و آمیخته با خون و گوشت تو است، همچنان که با خون و گوشت من آمیخته است. هرگز کسی که ترا دشمن بدارد، کنار حوض کوثر پیش من نخواهد آمد و هرگز کسی که ترا دوست داشته باشد، از حوض کوثر محروم نخواهد بود و با تو کنار حوض کوثر خواهد آمد. علی (ع) به سجده افتاد و گفت: سپاس خداوندی را که بر من نعمت اسلام را ارزانی داشت و قرآن به من آموخت و مرا محبوب بهترین مردمان که خاتم پیامبران است قرار داده است و این همه احسان و فضل خداوند بر من است. پیامبر (ص) فرموده: اگر تو نباشی مؤمنان پس از من شناخته نمی شوند .
ابو سعید خدری می گوید، پیامبر (ص) می فرمودند: هر گاه از خداوند چیزی مسألت می کنید و می خواهید، برای من از خداوند تقاضای وسیله کنید. پرسیدم:
وسیله چیست؟ فرمود: درجه من در بهشت است و آن نردبامی هزار پله است که میان هر پله فاصله دویدن یک ماه است تیزرو است. پله های آن از گوهر و زبرجد و یاقوت و زر و سیم است. روز رستاخیز این نردبام (پلکان) را می آورند و بر جایگاه نردبامهای دیگر پیامبران می نهند و این پلکان میان آنان همچون ماه نسبت به ستارگان درخشنده است. در آن روز هیچ پیامبر و شهید و صدیقی باقی نمی ماند مگر اینکه می گوید: خوشا به حال کسی که این درجه از اوست. در این هنگام سروشی از سوی خداوند متعال ندا می دهد و این ندا را همه پیامبران و مردم می شنوند که این درجه محمد است. آنگاه من در حالی که جامه یی از نور پوشیده ام و تاج کرامت بر سر دارم پیش می آیم و علی بن ابی طالب پیشاپیش من حرکت می کند و لوای من که همان لوای حمد و ستایش است و بر آن نوشته شده است «لا اله الا الله ، رستگاران کسانی هستند که به عنایت خداوند فایز آیند» در دست علی بن ابی طالب است و چون از کنار پیامبران بگذریم، می گویند: این دو فرشته مقربند که تا کنون آنان را ندیده ایم و نمی شناسیم و چون از کنار فرشتگان می گذریم، می گویند: این دو پیامبر مرسلند.
من از آن پلکان بالا می روم و علی هم از پی من می آید و من به بالاترین پله می روم و علی بر یک پله پایین تر از من قرار می گیرد و در آن حال هیچ پیامبر و صدیق و شهیدی باقی نمی ماند، مگر اینکه می گوید: خوشا به حال این دو بنده، چقدر در پیشگاه خداوند گرامی هستند. سروشی از سوی خداوند ندا می دهد و آن ندا را همه پیامبران و صدیقان و شهیدان و مؤمنان می شنوند که این حبیب من محمد و این ولی من علی است. خوشا به حال کسی که علی را دوست داشته است و دوست می دارد و وای بر آن کس که بر او دشمنی ورزیده و دروغ بسته است. در این حال، ای علی! کسی که ترا دوست داشته باشد، از این سخن آسوده و شاد و چهره اش سپید و درخشان می شود و هر کس که با تو دشمنی ورزیده و جنگ کرده و حق ترا منکر شده است، چهره اش سیاه می شود و پاهایش به لرزه می افتد. و در این هنگام دو فرشته پیش من می آیند. یکی از آن دو رضوان گنجور بهشت و دیگری مالک دوزخ است. نخست رضوان نزدیک می شود و می گوید: ای احمد! سلام بر تو باد. من می گویم: ای فرشته سلام بر تو باد. کیستی؟ چه زیبا رو و چه خوش بویی! می گوید:
من رضوان و گنجور بهشتم و اینها کلیدهای بهشت است که خداوند عزت برای تو فرستاده است، آنها را بگیر. و من می گویم: این عنایت را از خدای خود می پذیرم و سپاس خدا را که چنین فضیلتی به من ارزانی فرمود، آنگاه آن کلیدها را به برادرم علی تسلیم می کنم و چون رضوان برگردد، مالک دوزخ به من نزدیک می شود و سلام می دهد و من به او می گویم: ای فرشته کیستی؟ چهره ات چه زشت و دیدارت چه ناپسند است! می گوید: من مالک دوزخم و این کلیدهای دوزخ است که پروردگار عزت برای تو فرستاده است، آنها را بگیر. من می گویم: این عنایت را از خدای خود پذیرفتم و سپاس او را به این فضیلتی که به من ارزانی فرمود، به برادرم علی تسلیم کن. در این هنگام مالک دوزخ بر می گردد و علی (ع) در حالی که کلیدهای بهشت و دوزخ همراه اوست کنار جهنم می ایستد که شراره می کشد و هیاهو می کند و حرارتش شدت می یابد. علی (ع) مهار آن را در دست دارد و دوزخ می گوید: ای علی! از من فاصله بگیر که پرتو چهره ات شراره های مرا فرو می نشاند و علی می گوید: آرام باش و سپس به آن می گوید: این را بگیر که دشمن من است و این را رها کن که دوست من است و جهنم در آن روز نسبت به علی (ع) مطیع تر است از یکی از غلامان شما نسبت به شما، و علی او را به هر سو که خواهد، چه به راست و چه به چپ، می برد و دوزخ از همه مردم نسبت به اجرای فرمان علی فرمانبردارتر است. پیامبر (ص) فرموده اند: همانا خداوند تبارک و تعالی برای برادرم علی بن-
ابی طالب (ع) فضایلی قرار داده است که شمار آن را کسی جز او نمی داند. هر کس فضیلتی از فضایل او را در حالی که به آن مقر باشد به زبان آورد، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد، هر چند در قیامت گناهش به اندازه گناه همگان باشد، و هر کس فضیلتی از فضایل او را بنویسد، تا آن نوشته باقی است و اثر و نشانی از آن بر جاست، فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند، و هر کس به فضیلتی از فضایل علی گوش فرا دهد، خداوند گناهان او را که از راه گوش شنیده است عفو می- فرماید، و هر کس به یکی از فضائل نبشته او نظر افکند و بخواند، خداوند گناهان او را که از راه نظر بدست آمده است می بخشد و سپس پیامبر (ص) فرمودند: همانا نگریستن به علی بن ابی طالب عبادت است و یاد کردن او عبادت است و ایمان هیچ بنده یی پذیرفته نمی شود مگر به دوستی او و بیزاری جستن از دشمنانش. حبیب بن جهم می گوید: هنگامی که علی (ع) ما را به صفین می برد، به دهکده یی به نام صندوداء فرود آمد و همان دم دستور حرکت داد و از آن دهکده گذشتیم و ما را از سرزمین بدون آبی عبور داد. مالک بن حارث اشتر گفت: ای امیر المؤمنین! آیا مردم را در جای بدون آب فرود می آوری؟ فرمود: ای مالک! همانا خداوند عز و جل به زودی در همین جا آبی به ما لطف خواهد کرد که شیرین تر از عسل و لطیف تر از سر شیر و خنک تر از یخ و رخشنده تر از یاقوت است. ما تعجب کردیم، هر چند گفتار او عجیب نیست. آنگاه در حالی که شمشیر بر دست داشت و ردای خود را بر دوش، حرکت فرمود و کنار قطعه زمین خشکی ایستاد و فرمود: ای مالک! تو و یارانت اینجا را گود کنید. اشتر می گوید: آنجا را گود کردیم. ناگاه به سنگ سیاه بزرگی برخوردیم که بر آن حلقه یی بود که همچون نقره می درخشید. فرمود: این سنگ را بکشید و کنار اندازید. ما همگان که صد مرد بودیم کوشش کردیم و نتوانستیم آن را از جای خود تکان دهیم. امیر المؤمنین علی (ع) در حالی که دست به آسمان بلند کرده بود و به زبان عبری دعایی می خواند نزدیک آمد (متن این دعا در روضة الواعظین و امالی صدوق آمده است.) و سپس آمین گفت و سنگ را کشید و برداشت و چهل ذراع دورتر از لبه چشمه انداخت. مالک می گوید: برای ما آبی شیرین تر از عسل و سردتر از یخ و رخشان تر از یاقوت پیدا شد. همگان از آن آشامیدیم و چهار پایان خود را هم سیراب کردیم. سپس علی (ع) سنگ را بر جای خود نهاد و به ما دستور داد آن را با خاک انباشته کردیم و پوشاندیم و حرکت فرمود. اندکی که رفتیم فرمود:
کدامیک از شما جای آن چشمه را می داند؟ گفتیم همه ما. برگشتیم و آنچه جستجو کردیم از نظر ما پوشیده ماند و به هیچ روی آن را پیدا نکردیم. پنداشتیم که امیر المؤمنین سخت تشنه است، به اطراف رفتیم. ناگاه به صومعه راهبی رسیدیم و نزدیک آن رفتیم. به راهبی برخوردیم که از شدت پیری و فرتوتی ابروهایش چشمهایش را پوشانده بود. به او گفتیم: آیا آب داری که سالار خود را سیراب کنیم؟
گفت: آبی دارم که دو روز است آن را خوشگوار کرده ام و آبی بد مزه آورد. گفتیم:
همین آب را دو روز است که خوشگوار کرده ای؟ پس اگر از آبی که سالار ما به ما آشاماند بیاشامی چه می گویی؟ و موضوع را برای او نقل کردیم. پرسید: این سالار شما پیامبر است؟ گفتیم: نه، ولی او وصی پیامبر است. او با آنکه نخست از ما بیم داشت، همراه ما شد و گفت: مرا نزد سالار خود ببرید. او را به حضور امیر المؤمنین بردیم. همین که علی (ع) او را دید، فرمود: تو شمعونی؟ گفت: آری، ولی این نامی است که مادرم مرا به آن نام نهاده است و کسی جز خداوند بر آن آگاه نبوده است و اکنون تو هستی که از آن اطلاع داری. چگونه از آن مطلع شدی؟ اکنون نشان امامت خود را تکمیل کن تا من هم اعتقاد خویش را به تو تکمیل کنم. امیر المؤمنین فرمود: ای شمعون چه می خواهی؟ گفت: نام و مشخصات این چشمه را بگو. فرمود:
نامش را حوما و از چشمه های بهشتی است که از آن سیصد و سیزده وصی پیامبر آب نوشیده اند و من آخرین آنان بودم که اکنون از آن نوشیدم. راهب گفت: آری من این موضوع را همین گونه در انجیلها دیده ام و شهادتین بر زبان آورد و افزود که گواهی می دهم تو وصی محمد (ص) هستی و امیر المؤمنین از آنجا حرکت فرمود در حالی که راهب پیشاپیش سپاه حرکت می کرد و چون به صفین رسیدند و صفها برای جنگ رویاروی شدند، نخستین کس که شهید شد همین راهب بود. امیر المؤمنین در حالی که از چشمانش اشک می ریخت بر بالین راهب پیاده شد و فرمود: آدمی با کسی مشحور می شود که او را دوست می دارد. این راهب روز قیامت همراه ما و رفیق من در بهشت است. ابو سخیله می گوید: پیش ابو ذر رفتم و گفتم: ای ابو ذر! عجیب غوغایی می- بینم، مرا به چه کاری دستور می دهی؟ گفت: به این دو چیزی که می گویم مواظب باش. نخست کتاب خدا و دوم این شیخ بزرگوار علی بن ابی طالب که من خودم از رسول خدا شنیدم، می فرمود: این مرد نخستین کسی است که به من ایمان آورد و نخستین کسی است که روز قیامت با من مصافحه می کند و او صدیق اکبر و فاروقی است که میان حق و باطل را مشخص می فرماید. و پیامبر (ص) فرموده اند: شبی که مرا به معراج بردند، دیدم بر یکی از پایه های عرش نوشته شده است: «من پروردگارم. خدایی جز من وجود ندارد. بهشت عدن را به دست خود آفریدم. محمد برگزیده من از خلق است که او را به علی تأیید و یاری کردم.» امیر المؤمنین (ع) فرموده اند: رسول خدا (ص) مرا فرا خواندند و فرمودند به یمن بروم تا میان ایشان را اصلاح کنم. گفتم: ای رسول خدا! آنان قومی بسیار و سالخورده اند و من نوجوانی هستم که از سن من چیزی نگذشته است. فرمودند:
چون از گردنه افیق گذشتی و به بالای آن رسیدی با صدای بسیار بلند بگو: ای درختان و ای کلوخها و ای خاکها! محمد رسول خدا به شما سلام می رساند. علی می فرماید: چون به بالای آن گردنه رسیدم و بر یمن مشرف شدم، ناگاه یمنیها را دیدم که با نیزه هایی که به آن سرنیزه زده بودند و کمانهایی که بر دوش گرفته بودند و شمشیرهای برهنه، آهنگ من کردند. من به آواز بلند پیام رسول خدا (ص) را به درختان و خاکها و کلوخها ابلاغ کردم. ناگاه از همه درختان و خاکها و کلوخها بانگ برآمد که بر محمد رسول خدا و بر تو درود و سلام باد و زمین به لرزه درآمد.
دست و پای آن قوم به لرزه درآمد و سلاح از دست ایشان افتاد، و همگی شتابان پیش من آمدند و میان آنان را اصلاح کردم و برگشتم. ابو زید نحوی می گوید، از خلیل بن احمد عروضی پرسیدم: چرا مردم با آن قرابتی که علی (ع) با رسول خدا (ص) داشت و مقامی که میان مسلمانان حائز بود و زحمتی که برای اسلام کشید، او را رها کردند؟ گفت: به خدا سوگند پرتو و نور او بر همگان چیره و در همه مناقب از همگان برتر و پیش بود. ولی مردم به افرادی که نظیر و شکل خودشانند تمایل بیشتری دارند. مگر این شعر شاعر قدیمی را نشنیده ای که می گوید:
«هر شکلی به شکل خود دلبسته است و مگر نمی بینی که فیل با فیل الفت دارد؟» ریاشی در این مورد این دو بیت را از عباس بن احنف نقل می کند که گفته است:
«کسی گفت: چگونه از یک دیگر جدا شدید؟ سخنی گفتم که در آن انصاف است. گفتم: او مانند و به شکل من نبود. به این سبب از او جدا شدم و مردم گوناگون هستند و هم شکل با هم شکل انس دارد.» امیر المؤمنین فرموده است: هیچ آیه یی از قرآن نازل نشده است مگر اینکه می دانم کجا و در باره چه کسی نازل شده است و در چه باره است، آیا در دشت نازل شده است یا در کوه. گفته شد: در باره خودت چه آیه یی نازل شده است؟ فرمود: اگر از من سؤال نمی کردید خبر نمی دادم. در باره من این آیه نازل شده است: «همانا تو بیم دهنده یی و برای هر قوم راهنمایی است.» رسول خدا بیم دهنده است و من راهنمایم به آنچه آورده است.
امام باقر (ع) فرموده است: به خدا سوگند که علی همچون بردگان خوراک می خورد و می نشست و دو پیراهن سنبلانی می خرید و غلامش را آزاد می گذاشت که بهترین آن دو را انتخاب کند و خود دیگری را می پوشید، و اگر آستین آن از انگشتانش بلندتر بود آن را کوتاه می کرد و اگر اندازه قد پیراهن بیشتر از پاشنه های پایش بود آن را می برید. پنج سال حکومت کرد و هیچ خشت پخته و خشت خامی بر هم ننهاد و هیچ ملکی را مخصوص خود نفرمود و هیچ سرخ و سپیدی (سیم و زری) به میراث باقی نگذاشت و هر چند به مردم نان گندم و گوشت می خورانید ولی چون به خانه خود برمی گشت نان جو و سرکه و زیتون می خورد و هر گاه دو کار که هر دو موجب رضای خداوند بود برای او پیش می آمد، آن را که دشوارتر بود برمی گزید و در راه خدا هزار برده آزاد کرد که همه ایشان را با عرق جبین و کد یمین خود خریده بود. و هیچ یک از مردم را طاقت نبود که چون او عمل کند و گاه در شبانروز هزار رکعت نماز می گزارد. نزدیک تر و شبیه تر مردم به او در عبادت علی بن الحسین (ع) بود و دیگر پس از او هیچ کس نتوانسته است چنان باشد. مردی از تابعان (فرزندان مهاجران و انصار و طبقه یی که پس از ایشان بوده اند- م.) شنید انس بن مالک می گوید: این آیه که خداوند می فرماید: «آیا آن کس که شب را به طاعت خدا به سجود و قیام می گذراند و از عذاب آخرت می ترسد و رحمت خدایش را امیدوار است» در باره عبادت علی بن ابی طالب نازل شده است.
آن مرد می گوید: به حضور علی رفتم تا چگونگی عبادت او را ببینم، و خدا را گواه می گیرم که به هنگام نماز مغرب پیش او رسیدم و او را در حال گزاردن نماز مغرب با یارانش دیدم و چون نماز تمام شد او همچنان به خواندن تعقیب پرداخت تا آنکه برای نماز عشاء برخاست و پس از آن به خانه اش رفت. من هم همراهش رفتم و تمام شب را نماز می گزارد و قرآن می خواند. تا سپیده دمید، تجدید وضو کرد و به مسجد آمد و نماز صبح را با مردم گزارد و تا برآمدن آفتاب به خواندن تعقیب پرداخت. آنگاه مردم یکی یکی و دو تا دو تا برای کارها و مسایل خود به او مراجعه می کردند و چون برمی خاستند، دو تن دیگر می نشستند و این کار ادامه داشت تا آنکه اذان ظهر گفته شد. برخاست تجدید وضو فرمود و نماز ظهر گزارد و تا هنگام نماز عصر به خواندن تعقیب پرداخت و نماز عصر با ایشان گزارد، و باز مردم برای مسایل خود به حضورش می آمدند و چون دو تن برمی خاستند: دو تن دیگر می نشستند و او همچنان فتوی می داد تا خورشید غروب کرد و من بیرون آمدم و گفتم: به خدا سوگند می خورم که این آیه در باره او نازل شده است. اصبغ بن نباته می گوید: هر گاه برای امیر المؤمنین علی (ع) مالی می رسید آن را در بیت المال مسلمانان می نهاد. سپس مستحقان را فرا می خواند و با دست خود اموال را به چپ و راست پراکنده می کرد و می فرمود: ای سیم و زر! مرا فریب مدهید، دیگری را فریب دهید، و به این بیت تمثل می فرمود:
«اینها میوه هایی است که من چیده ام و بهترین آنها در خود آنهاست و حال آنکه همه میوه چینان دستشان به سوی دهانشان است.» و علی (ع) از خزانه بیرون نمی رفت تا آنکه هر چه در آن بود تقسیم می شد و حق هر کس به او می رسید.
سپس دستور می فرمود آن را جارو و آب پاشی کنند و آنگاه دو رکعت نماز می گزارد و پس از سلام می فرمود: ای دنیا خود را بر من عرضه مکن و مرا فریب مده و تحریک مکن که ترا سه طلاقه کرده ام و هرگز به تو رجوع نمی کنم. زید بن ارقم می گوید: تنی چند از اصحاب رسول خدا (ص) خانه هایشان دری در مسجد پیامبر داشت. پیامبر روزی فرمودند: این درها را جز در خانه علی ببندید.
مردم در این باره سخنان یاوه گفتند. گوید پیامبر (ص) برخاست و ضمن حمد و ستایش خداوند فرمود: من دستور دادم این درها غیر از در خانه علی بسته شود و کسی از شما در این باره چیزی گفته است. به خدا سوگند من چیزی را نبستم و نگشودم، بلکه دستوری به من داده شد و از آن پیروی کردم.
اصبغ بن نباته می گوید: چون امیر المؤمنین به خلافت رسید و مردم با او بیعت کردند، در حالی که عمامه پیامبر و برد آن حضرت را پوشیده و کفش ایشان را به پای کرده و شمشیر آن حضرت را به کمر داشت به مسجد آمد و به منبر رفت و نشست و دستهای خویش را (انگشتها را) در هم کرد و زیر شکم خود نهاد. سپس فرمود: ای گروه مردم! پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من بپرسید. این گنجینه دانش است و لعاب دهان رسول خداست که آن حضرت به من خورانیده است. از من بپرسید که دانش پیشینیان و دیگران پیش من است. به خدا سوگند اگر برای من تشکچه یی افکنده شود و بر آن بنشینم، همانا برای اهل تورات به تورات ایشان حکم می کنم تا آنجا که تورات به سخن آید و گوید علی راست می گوید و ناحق نگفته است و به همان چیزی فتوی داده است که خداوند در من آن را نازل فرموده است. و برای پیروان انجیل چنان به احکام انجیل ایشان فتوی دهم که انجیل به سخن آید و گوید علی راست می گوید و به ناحق حکم نکرده، همانا به حکمی حکم کرده است که خداوند آن را در من نازل فرموده است. شما هم که شب و روز قرآن می خوانید آیا کسی میان شما هست که بداند خداوند در آن چه چیزی را نازل فرموده است؟ و اگر یک آیه در کتاب خدا نمی- بود به شما از آنچه بوده و هست و تا روز قیامت خواهد بود خبر می دادم و آن آیه این است: «خداوند آنچه را بخواهد محو و آنچه را بخواهد پایدار می کند و نزد اوست اصل کتاب.» و باز فرمود: بپرسید از من پیش از آنکه مرا از دست بدهید. سوگند به کسی که دانه را می شکافد و جان را پرورش می دهد در مورد هر آیه که از من بپرسید به شما خبر خواهم داد که در شب نازل شده است یا در روز، مکی است یا مدنی، در حال سفر نازل شده است یا در حال اقامت در شهر، ناسخ است یا منسوخ، محکم است یا متشابه و تأویل آن چیست و تنزیل آن چگونه است. پیامبر (ص) به علی بن ابی طالب (ع) فرمودند: روز قیامت تو سوار بر ناقه یی از نور (یا اسبی از نور) خواهی بود و بر سر تو تاجی قرار دارد که پرتو آن چشم مردم محشر را خیره می کند. در آن هنگام سروشی از سوی خدای عز و جل شنیده می- شود که خلیفه محمد رسول خدا کجاست و تو می گویی من اینجا هستم و سروشی با صدای بسیار بلند می گوید: ای علی! هر که را دوست می داری و ترا دوست می داشته است به بهشت ببر و هر کس دشمن تو است، او را به دوزخ درانداز که تو تقسیم کننده بهشت و دوزخی. ابو هریره می گوید: پیامبر (ص) به جنگی رفت و علی در مدینه مانده بود و چون پیامبر (ص) برگشت و غنایم را تقسیم فرمود، به علی بن ابی طالب دو سهم پرداخت. مردم گفتند: ای رسول خدا! به علی دو سهم پرداخت فرمودی، در حالی که او در مدینه مانده است. پیامبر فرمود: ای مردم! شما را به حق خدا و رسولش سوگند می دهم، آیا آن سواری که از سمت راست لشکر بر مشرکان حمله کرد دیدید؟
همان سواری که دشمن را به گریز واداشت و برگشت و گفت: ای محمد! سهم من از غنایم را به علی بپرداز. او جبریل علیه السلام بود. ای مردم! شما را به حق خدا و رسولش سوگند می دهم، آیا آن سواری را که از سمت چپ به مشرکان حمله کرد و برگشت دیدید؟ او هم که برگشت، گفت: ای محمد! برای من سهمی از غنایم است، آن را به علی بن ابی طالب اختصاص دادم و او میکائیل (ع) بود. و به خدا سوگند من حق کسی جز جبریل و میکال را به علی نپرداختم. همه مردم تکبیر گفتند. روایت شده است که رودخانه فرات طغیان کرد و آب آن چنان زیاد شد که مردم کوفه بیم غرق شدن در آن داشتند و به امیر المؤمنین پناه آوردند. ایشان بر استر پیامبر (ص) سوار شد و همراه مردم کنار فرات آمد و پیاده شد. شخصا در حالی که از مردم فاصله گرفته بود و مردم او را می دیدند وضو گرفت و دعاهایی خواند که بیشتر مردم آن را شنیدند و سپس در حالی که به چوبدستی خود تکیه زده بود نزدیک فرات رفت و با چوبدستی خود روی آب زد و فرمود: به فرمان و خواست خداوند فروکش کن و آب چنان فرو رفت که بسیاری از ماهی ها آشکار شدند و به آن حضرت به امارت مؤمنان سلام دادند و برخی از ماهی ها از جمله مارماهی و سگ ماهی و نوعی دیگر سکوت کردند و مردم از این موضوع تعجب کردند و پرسیدند: برخی از ماهی ها سکوت کردند و برخی سخن گفتند؟ فرمود: خداوند ماهی های حلال گوشت را برای من به سخن درآورد و آنهایی که حرام گوشت و نجس بودند سکوت کردند. و این حدیثی است که میان خواص و عوام مشهور است. و روایت شده است که امیر المؤمنین علی (ع) روزی بر منبر کوفه سخنرانی می کرد. ناگاه ماری از گوشه منبر بیرون آمد و شروع به بالا رفتن از پلکان و نزدیک شدن به علی (ع) کرد. مردم به وحشت افتادند و آهنگ آن کردند که مار را بگیرند.
اشاره فرمود دست نگهدارند و چون به پله یی رسید که علی (ع) بر آن نشسته بود، آن حضرت سر خود را نزدیک مار آورد و مار هم سر خود را کنار گوش آن حضرت نهاد. مردم ساکت و حیران ماندند. مار صدایی برآورد که بیشتر مردم آن را شنیدند و در حالی که امیر المؤمنین لبهایش را تکان می داد، مار همچون کسی که به چیزی گوش دهد سکوت کرده بود. و سپس برگشت و گویی به زمین فرو شد و ناپدید گردید و امیر المؤمنین (ع) به ایراد دنباله خطبه خود پرداخت و چون تمام شد و از منبر فرود آمد، مردم پیش ایشان جمع شدند و از موضوع مار و کار شگفتی که انجام داد پرسیدند. فرمود: آنچنان که گمان می کردید نبود. همانا این مار حاکمی از حاکمان جن بود. موضوعی برای او پیش آمده بود که از من استفتاء کرد و من موضوع را به او فهماندم و برای من دعای خیر کرد و برگشت. پیامبر (ص) فرموده اند: من شهر حکمتم (مدینه فاضله ام) یعنی بهشت و تو ای علی دروازه آن شهری، و چگونه ممکن است افراد به بهشت بروند از غیر دروازه آن؟ حسن بن یحیی دهّان (روغن فروش) می گوید: در بغداد پیش قاضی بغداد که نامش سماعه بود بودم. مردی از بزرگان بغداد پیش او آمد و گفت: خداوند کار قاضی را همواره به اصلاح دارد. من در سالهای گذشته حج گزاردم و هنگام مراجعت از حج به کوفه آمدم و به مسجد آن رفتم. همچنان که در مسجد ایستاده بودم که نماز بگزارم، ناگاه کمی جلوتر از خودم زنی از اعراب بادیه نشین را دیدم که گیسوانی آویخته داشت و بر خود چادر پوشیده بود و صدای خود را بلند کرد و چنین می گفت: ای کسی که در آسمانها مشهوری! و ای کسی که در زمینها و دنیا و آخرت مشهوری! ستمگران کوشش کردند و پادشاهان تلاش کردند تا پرتو ترا خاموش کنند و یاد ترا به فراموشی بسپرند، ولی خداوند می خواهد یاد تو بلند آوازه و پرتو تو کاملا درخشان باشد، هر چند مشرکان ناخوش داشته باشند. گفتم: ای بنده خدا! چه کسی را به این صفت وصف می کنی؟ گفت: منظورم امیر المؤمنین است. پرسیدم:
کدام امیر المؤمنین را می گویی؟ گفت: علی بن ابی طالب را که توحید جز به او و به دوست داشتن او تمام نیست. دوباره برگشتم ببینم آن زن کیست، هیچ کس را ندیدم. اعمش می گوید: ابو جعفر دوانیقی نیمه شبی کسی فرستاد و پیام داد به دربار بروم.
برخاستم و با خود اندیشه کردم و گفتم: در این ساعت فقط برای این مرا احضار کرده است که از فضایل امیر المؤمنین علی (ع) از من بپرسد. اگر به راستی به او بگویم، مرا خواهد کشت. گوید: وصیت خود را نوشتم و کفن پوشیدم و به دربار رفتم. همین که مرا دید، گفت نزدیک شو و نزدیک رفتم. عمرو بن عبید را نزد او دیدم و تا حدودی آرام گرفتم. منصور باز گفت نزدیک بیا، نزدیک رفتم تا آنجا که نزدیک بود زانوی من به زانوی او برخورد کند و چون بوی کافور و حنوط از من استشمام کرد گفت: به خدا سوگند باید به من راست بگویی و گر نه ترا بردار خواهم کشید. گفتم: ای امیر المؤمنین! چه می خواهی؟ گفت: بگو ببینم چرا بر خود حنوط زده ای؟ گفتم: فرستاده ات نیمه شب آمد و گفت به دربار بیا. با خود گفتم شاید امیر المؤمنین در این ساعت فرستاده است که از فضایل علی (ع) از من بپرسد و شاید اگر حقیقت را بگویم مرا بکشد. بدین سبب وصیت خویش را نوشتم و کفن خود را پوشیدم. در این هنگام منصور دوانیقی که تکیه داده بود به حال عادی نشست و لا حول گویان گفت: ای سلیمان! (نام اصلی اعمش است) ترا به خدا سوگند چند حدیث در باره فضایل علی نقل می کنی؟ گفتم: ای امیر مؤمنان چیزی نیست. گفت:
شمارش را بگو. گفتم: ده هزار حدیث و شاید کمی بیشتر. گفت: ای سلیمان! به خدا سوگند اینک حدیثی در فضیلت علی برای تو نقل می کنم که هر حدیث دیگری را فراموش کنی. گفتم: ای امیر مؤمنان! برای ما بیان کن، گفت: آری، من از بنی امیه گریزان بودم و در شهرها و سرزمینهای مختلف رفت و آمد می کردم و با بیان فضایل علی (ع) به مردم تقرب می جستم و آنان به من خوراک و زاد و توشه می دادند تا آنکه به سرزمین شام رسیدم. جامه بسیار کهنه یی بر تن داشتم و هیچ جامه دیگر نداشتم. گرسنه هم بودم. صدای اقامه نماز شنیدم، وارد مسجد شدم که نماز بگزارم و با خود گفتم، با مردم سخن می گویم که به من خوراک و شامی بدهند. همین که امام مسجد نمازش را سلام داد دو پسر بچه وارد شدند و امام مسجد به سوی آن دو برگشت و گفت: آفرین بر شما و آفرین بر آنان که نام شما چون نام آن دو تن است.
کنار من جوانی نشسته بود. به او گفتم: ای جوان! این دو کودک با این شیخ چه نسبتی دارند؟ گفت: شیخ پدر بزرگ آن دو است و در این شهر کسی جز این شیخ نیست که علی (ع) را دوست داشته باشد و به همین جهت هم نام این دو پسر را حسن و حسین نهاده است. من شاد شدم و برخاستم و به شیخ گفتم: آیا موافقی حدیثی برای تو نقل کنم که چشمهایت روشن شود؟ گفت: آری و اگر تو چشم مرا روشن کنی من هم چشم ترا روشن می کنم. من گفتم: پدرم، از قول پدرش، از پدر بزرگش نقل می کرد که می گفته است: حضور پیامبر (ص) نشسته بودیم، ناگاه فاطمه (ع) در حالی که می گریست آمد. پیامبر (ص) پرسیدند: چه چیزی ترا به گریه واداشته است؟
گفت: پدر جان! حسن و حسین از خانه بیرون رفته اند و نمی دانم کجا مانده اند. پیامبر فرمودند: گریه مکن خداوندی که آنان را آفریده است به ایشان مهربان تر از تو است و پیامبر دست به آسمان برافراشت و گفت: پروردگارا! آنان را هر کجا که هستند چه دریا و چه خشکی محفوظ و سلامت بدار. جبریل از آسمان فرود آمد و گفت:
ای محمد! پروردگارت سلام می رساند و می فرماید: اندوهگین و افسرده مباش که آنها در دنیا و آخرت فاضلند و پدرشان از آن دو برتر است و آن دو در محلی که قبیله بنی نجار خرماهای خود را خشک می کنند خفته اند و خداوند بر آنان فرشته یی را گماشته است. پیامبر (ص) شادان برخاست و با یاران خود آنجا رفت و حسن و حسین در حالی که دست در گردن یک دیگر داشتند خفته بودند و فرشته یی که بر ایشان گماشته شده بود یک بال خود را زیر آن دو گسترده و بال دیگر روی آنان گسترده بود.
پیامبر شروع به بوسیدن آن دو کرد تا از خواب بیدار شدند و سپس پیامبر حسن را بر دوش گرفت و جبریل حسین را و از آنجا بیرون آمدند و پیامبر می فرمود: به خدا سوگند همان گونه که خداوند شما را شرف ارزانی داشته من هم شما را شریف می- دارم. ابو بکر به پیامبر گفت: یکی از این دو را به من بدهید تا بار شما سبک شود.
فرمود: ای ابو بکر! چه خوب بارکشان و چه خوب سوارانی هستند و پدرشان از آن دو بهتر است. پیامبر آن دو را کنار مسجد آورد و فرمود: ای بلال! مردم را فرا خوان و منادی در مدینه ندا داد و مردم در مسجد به حضور رسول خدا جمع شدند. پیامبر برخاستند و گفتند: ای مردم! آیا به شما خبر بدهم که بهترین مردم از لحاظ پدر بزرگ و مادر بزرگ کیست؟ گفتند: آری. فرمود: حسن و حسین هستند که پدر بزرگ ایشان محمد و مادر بزرگ ایشان خدیجه دختر خویلد است. ای مردم! به شما خبر دهم که بهترین مردم از لحاظ پدر و مادر کیست؟ گفتند: آری. فرمود: حسن و حسین که پدرشان خدا و رسول خدا را دوست می دارد و خدا و رسولش هم او را دوست می دارند و مادرشان هم فاطمه دختر رسول خدای است. ای مردم! به شما خبر دهم که کدامیک از مردم از لحاظ عمو و عمه بهترین مردمند؟ گفتند: آری. فرمود: حسن و حسین که عمویشان جعفر طیار با فرشتگان در بهشت پرواز می کند و عمه شان ام هانی دختر ابو طالب است. ای مردم! آیا به شما خبر دهم که بهترین مردم از لحاظ خاله و دایی کیست؟
گفتند: آری. فرمود: حسن و حسین که دایی ایشان قاسم پسر رسول خدا و خاله شان زینب دختر رسول خداست. سپس رسول خدا (ص) با دست اشاره فرمود که خداوند ما را در محشر هم با هم مبعوث می فرماید و فرمود: خدایا! تو می دانی که حسن و حسین در بهشتند و دو نیای ایشان و پدر و مادرشان و عمه و عمو و خاله و دایی ایشان در بهشتند. پروردگارا! تو می دانی هر کس آن دو را دوست بدارد در بهشت است و هر کس آن دو را دشمن بدارد در دوزخ است. منصور دوانیقی گفت: همین که این حدیث را برای آن شیخ مسجد گفتم، پرسید: ای جوانمرد! تو از کجایی؟ گفتم: از مردم کوفه ام. گفت: از آزادگان اعراب یا از بردگان آزاد شده و موالی؟ گفتم: عرب هستم. گفت: با آنکه چنین حدیثی نقل می کنی چنین جامه کهنه یی بر تن داری؟ او جامه خود را بر من پوشاند و مرا بر استر خود سوار کرد و من آن جامه را به صد دینار فروختم (شاید هم آن استر را به صد دینار فروختم). پیر گفت: ای جوان! چشم مرا روشن کردی به خدا
سوگند که چشم ترا روشن می کنم و ترا به جوانی راهنمایی می کنم که همین امروز چشم تو را روشن کند. گفتم: مرا راهنمایی کن. گفت: من دو برادر دارم. یکی پیشنماز مسجد است و دیگری موذن. آنکه امام مسجد است از هنگام تولد علی (ع) را دوست می دارد و آنکه موذن است از هنگام تولد علی را دشمن می دارد. گفتم:
مرا راهنمایی کن. او دست مرا گرفت و بر در خانه آن پیشنماز برد. در این هنگام مردی بیرون آمد که چون مرا دید، گفت: این جامه و این مرکوب را می شناسم و به خدا سوگند صاحب آنها، آنها را به تو نبخشیده است، مگر اینکه دوستدار خداوند و رسول خدا باشی. اکنون برای من حدیثی در فضایل علی بگو. منصور می گوید من برای او چنین گفتم: پدرم از قول پدرش، از جدش، نقل می کرد که می گفت:
حضور پیامبر نشسته بودیم که فاطمه (ع) آمد و سخت می گریست. پیامبر پرسیدند:
ای فاطمه! چه چیزی ترا می گریاند؟ گفت: پدر جان! زنان قریش مرا سرزنش می کنند و می گویند: پدرت ترا به همسری شخص تنگدست بدون مالی درآورده است. پیامبر فرمودند: گریه مکن. سوگند به خدا، من ترا به همسری او درنیاوردم مگر اینکه خداوند از فراز عرش خود ترا به همسری او درآورد و جبریل و میکال گواه بودند. و همانا خداوند عز و جل مردم دنیا را بررسی فرمود و از میان ایشان پدرت را به پیامبری برگزید. باز آنان را بررسی فرمود و از میان ایشان علی را برگزید و ترا به همسری او درآورد و او را وصی قرار داد. علی از همه مردم شجاع تر و بردبارتر و بخشنده تر است. او از همگان زودتر مسلمان شده و از همه مردم داناتر است و حسن و حسین دو پسر اویند که سرور و سالار جوانان بهشتند و نام آن دو در تورات شبر و شبیر است و این به سبب گرامی بودن آن دو در پیشگاه خداوند است. ای فاطمه! گریه مکن که چون روز قیامت فرا رسد، دو حله بر پدرت و دو حله بر علی پوشانده می شود. لوای حمد بر دست من است و من آن را به علی می دهم و این به پاس حرمت او در پیشگاه خداوند است و علی در آن روز شفاعت می کند. ای فاطمه! گریه مکن که چون روز قیامت فرا رسد، در سختیهای آن روز سروش خداوند ندا می دهد که ای محمد! پدر بزرگ تو ابراهیم خلیل الرحمن چه نیکو پدر بزرگی است و برادرت علی چه نیکو برادری است. ای فاطمه! علی آن روز به من در برداشتن کلیدهای بهشت یاری می کند و شیعیان او در قیامت رستگارانند و فردای قیامت در بهشت خواهند بود. منصور می گوید: چون این حدیث را برای او گفتم، گفت: پسرکم! تو از کجایی؟ گفتم: از اهل کوفه ام. پرسید: عربی یا وابسته ای؟ گفتم: عربم. او بر من سی جامه و ده هزار درهم بخشید و گفت: ای جوان! چشم مرا روشن کردی و مرا به تو حاجتی است. گفتم: به خواست خداوند متعال آن را بر می آورم. گفت: فردا به فلان مسجد بیا تا آن برادر مرا که دشمن علی است ببینی. آن شب بر من بسیار طولانی گذشت و چون صبح شد به مسجدی آمدم که آن را به من نشان داده بود. داخل مسجد رفتم و در صف نماز ایستادم. کنار من جوانی بود که عمامه بر سر داشت. چون به رکوع رفت عمامه از سرش افتاد و دیدم که سر و چهره اش چون سر و چهره خوک است. به خدا سوگند نفهمیدم در نماز خود چه می گویم تا آنکه امام سلام داد. گفتم:
ای وای این چه حالی است که در تو می بینم؟ گریست و گفت: این حجره را می بینی؟ گفتم: آری. گفت: داخل آن برو. چون وارد آن حجره شدیم گفت: من موذن فلان خانواده بودم. هر سپیده دم میان اذان و اقامه هزار مرتبه علی (ع) را لعن می کردم و هر روز جمعه هم چهار هزار مرتبه علی را لعن می کردم. روزی که می خواستم به خانه ام بروم بر این دکه که می بینی تکیه دادم و خوابم برد. در خواب دیدم گویی در بهشت هستم و آنجا پیامبر و علی (ع) را شاد و خرم دیدم و چنان دیدم که حسن (ع) سمت راست و حسین (ع) سمت چپ پیامبر ایستاده اند. همراه امام حسن جامی دیدم. پیامبر فرمودند: حسن جان به من آب بده و او به رسول خدا آب داد. پیامبر فرمودند: به همه آب بده و همگان نوشیدند و چنین شنیدم که پیامبر به حسن (ع) فرمودند: به این شخصی هم که تکیه داده است آب بده. امام حسن گفت:
پدر بزرگ آیا دستور می دهید به این شخص آب بدهم؟ و حال آنکه او پدرم را هر روز میان اذان و اقامه هزار مرتبه لعن می کند و امروز چهار هزار مرتبه او را لعنت کرده است. در این هنگام پیامبر (ص) پیش من آمدند و فرمودند: ترا چه می شود؟
خدایت لعنت کناد، تو علی را لعنت می کنی؟ و حال آنکه علی از من است، و چنان احساس کردم که آن حضرت بر چهره من آب دهان انداخت و با پای خود ضربتی به من زد و فرمود: برخیز که خداوند نعمتهای خود را بر تو دگرگون فرماید. من از خواب پریدم و دیدم که سر و چهره ام شبیه خوک شده است.
منصور دوانیقی به من گفت: ای اعمش! آیا این دو حدیث را می دانستی؟
گفتم نه، و گفت: بدان که دوستی علی ایمان و دشمنی او کفر است و به خدا سوگند کسی جز مؤمن او را دوست ندارد و کسی جز منافق او را دشمن نمی دارد. گفتم:
ای امیر مؤمنان! در امانم؟ گفت آری. گفتم: در مورد قاتل حسین بن علی (ع) چه می- گویی؟ گفت: به سوی دوزخ می رود و در دوزخ است. گفتم: به همین دلیل هر کس دیگری هم که فرزندان رسول خدا را بکشد به سوی دوزخ می رود و در آتش است.
گفت: ملک عقیم است. برو و این را که شنیدی نقل مکن. روایت شده است که امیر المؤمنین علی (ع) برای انجام کاری به مکه آمد.
عربی را دید که به پرده های کعبه دست نهاده و می گوید: ای صاحب خانه! این خانه خانه تو و این میهمان میهمان تو است، و بر هر میزبانی است که از میهمان خود پذیرایی کند. پروردگارا! امشب پذیرایی از مرا آمرزش من قرار بده. امیر المؤمنین به یاران خود فرمود: آیا سخن این مرد عرب را شنیدید؟ گفتند: آری. فرمود: خداوند گرامی تر از آن است که خواسته میهمانش را بر نیاورد. شب دوم باز امیر المؤمنین همان عرب را دید که به پرده های کعبه کنار رکن چسبیده: و می گوید: ای کسی که در عزت خود چنان عزیزی که از تو عزیزتری نیست! مرا به عزت خود عزتی ارزانی فرما که کسی نداند چگونه عزتی است. پروردگارا! من به حق محمد و آل محمد به تو متوسل می شوم چیزی را به من عطا کن که کسی جز تو آن را عطا نمی کند (یعنی بهشت را) و چیزی را از من برگردان که کسی جز تو نمی تواند آن را برگرداند و دفع کند (یعنی دوزخ را). امیر المؤمنین به یاران خود فرمود: به خدا سوگند این سخنان همان ترجمه اسم اعظم خداوند از لغت سریانی است که حبیب من رسول خدا (ص) به من خبر داده است. این مرد عرب از خداوند بهشت را خواست که به او عطا فرمود و تقاضا کرد دوزخ را از او برگرداند و خداوند پذیرفت. شب سوم باز آن مرد عرب دیده شد که به همان رکن کعبه چسبیده و می گوید:
ای پروردگاری که هیچ مکانی گنجایش او را ندارد و هیچ جا از او خالی نیست و بیرون از هر کم و کیف است! به این عرب چهار هزار درهم روزی فرمای. در این هنگام امیر المؤمنین (ع) پیش آن مرد عرب رفت و گفت: ای مرد! از خداوند پذیرایی خواستی که به تو ارزانی فرمود و بهشت را خواستی که به تو لطف کرد و از او خواستی دوزخ را از تو برگرداند و پذیرفت اکنون چگونه از خداوند چهار هزار درهم مسألت می کنی؟ مرد عرب پرسید: تو کیستی؟ گفت: من علی بن ابی طالبم. عرب گفت: به خدا سوگند تو خواسته و مطلوب منی و نیاز خود را به تو عرضه می دارم. فرمود: بگو. گفت: هزار درهم برای مهریه و کابین زنم می خواهم و هزار درهم دیگر وام دارم و هزار درهم برای خرید خانه یی لازم دارم و هزار درهم برای سرمایه کار می خواهم. علی (ع) فرمود: انصاف دادی و چون از مکه بیرون آمدی به خانه من در مدینه بیا. آن مرد عرب یک هفته در مکه ماند و سپس در جستجوی علی (ع) به مدینه آمد و بانگ برداشت چه کسی مرا به خانه امیر المؤمنین علی راهنمایی می کند؟ حسین بن علی (ع) از میان کودکان برخاست و فرمود: من پسرش هستم و ترا به خانه او راهنمایی می کنم. مرد عرب پرسید: پدر تو کیست؟
فرمود: امیر مؤمنان علی بن ابی طالب. پرسید: مادرت کیست؟ فرمود: فاطمه زهرا سرور زنان جهان. پرسید: پدر بزرگت کیست؟ فرمود: محمد بن عبد الله بن عبد المطلب که رسول خداست. پرسید: مادر بزرگت کیست؟ فرمود: خدیجه دختر خویلد.
پرسید: برادرت کیست؟ گفت: حسن بن علی. مرد عرب گفت: همه نیکیهای جهان را دارایی. پیش امیر مؤمنان برو و بگو: آن عربی که در مکه برای او ضمانت فرمودی بر در خانه است. حسین (ع) وارد خانه شد و گفت: پدر جان! مرد عربی بر در خانه است و می گوید کسی است که شما برای او پرداخت چیزی را ضمانت کرده ای. علی (ع) گفت: ای فاطمه! آیا چیزی هست که این مرد عرب بخورد؟ گفت:
به خدا سوگند نه. علی (ع) جامه پوشید و بیرون آمد و فرمود: سلمان فارسی را خبر کنید. سلمان آمد. علی به او فرمود همان باغی را که درختان آن را پیامبر (ص) به دست خویش برای من کاشته اند، برای فروش به بازرگانان عرضه کن. سلمان به بازار رفت و آن باغ را برای فروش عرضه کرد و به دوازده هزار درهم فروخت. علی (ع) آن مرد عرب را خواست. چهار هزار درهم را که تعهد کرده بود، به او پرداخت و چهل درهم برای هزینه او پرداخت و این خبر به اطلاع مستمندان مدینه رسید و جمع شدند.
مردی از انصار این خبر را به فاطمه داد. فاطمه فرمود: خدایت خیر دهاد. علی (ع)
نشست و بقیه درهمها مقابل او بر زمین ریخته بود و چون یارانش جمع شدند، علی (ع) به هر یک از ایشان مشتی می داد، تا آنجا که حتی یک درهم باقی نماند. و چون علی (ع) به خانه برگشت، فاطمه (ع) گفت: پسر عمو! باغی را که درختان آن را پدرم برای تو کاشته بود فروختی؟ گفت: آری به بهتر از آن در دنیا و آخرت فروختم.
پرسید: پول آن کجاست؟ فرمود: به اشخاص و دیده هایی دادم که حیا کردم شرمساری مسألت را در آن ببینم و پیش از آنکه ایشان سؤال کنند، به آنان پرداختم. فاطمه فرمود: من و دو پسرم (فرزندانم) گرسنه ایم و تردید نیست که شما هم چون ما گرسنه ای. آیا یک درهم سهم ما نمی شد و دامن علی را گرفت. علی فرمود: دامن مرا رها کن. گفت: نه، به خدا سوگند تا پدرم میان ما حکم کند. در این هنگام جبریل به حضور رسول خدا آمد و گفت: ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: از سوی من به علی سلام برسان و به فاطمه هم بگو: ترا نشاید که دامن علی را بگیری. همین که پیامبر (ص) وارد خانه شد و دید فاطمه دامن او را گرفته است، فرمود: دخترکم! ترا نشاید که دامن علی را در دست بگیری.
فاطمه گفت: پدر جان! باغی را که شما برای او کاشته ای به دوازده هزار درهم فروخته است و حتی یک درهم برای ما باقی نگذارده که با آن خوراکی برای خود فراهم آوریم. پیامبر (ص) فرمود: جبریل از سوی خدایت به من سلام می رساند و می- فرماید: از سوی خداوند به علی سلام برسانم و به تو بگویم که این کار برای تو شایسته نیست. فاطمه گفت: از خدای طلب آمرزش می کنم و هرگز این کار را انجام نخواهم داد. فاطمه (ع) می گوید: پدرم و همسرم از خانه بیرون رفتند، و هر یک به سویی رفتند. چیزی نگذشت که پدرم مراجعت فرمود و هفت درهم سیاه هجری آورد و فرمود: ای فاطمه! علی کجاست؟ گفتم از خانه بیرون رفت. فرمود: این درهمها را بگیر و چون پسر عمویم آمد به او بگو با آن برای شما خوراک بخرد.
چیزی نگذشت که علی باز آمد و پرسید: پسر عمویم این جا برگشتند که چنین بوی دلاویزی استشمام می کنم؟ گفتم: آری و چیزی به من لطف فرمود که با آن برای ما خوراک بخری. علی فرمود: به من بده و من همان هفت درهم سیاه هجری را به او دادم. گفت: به نام خدا و سپاس فراوان فرخنده خداوند را. این روزی ماست که خدای عز و جل عنایت فرموده است. علی فرمود: ای حسن! برخیز و با من بیا. آن دو به بازار رفتند. ناگاه به مردی برخوردند که می گفت: کیست که به خداوند دارای وفا قرضی بدهد؟ علی (ع) به حسن (ع) فرمود: پسرم! چیزی به او عطا کنیم؟ گفت:
آری. علی (ع) درهمها را به حسن (ع) سپرد و او از پدر پرسید: آیا تمام این درهمها را به او بدهم؟ فرمود: آری پسرکم. آن کس که مقدار کمی عطا می کند، تواناست که مقدار بسیار هم لطف کند. گوید علی (ع) بر در خانه مردی رفت که از او وام بگیرد.
مرد عربی که ناقه یی همراه داشت با علی برخورد و گفت: ای علی! این ناقه را از من بخر. فرمود: فعلا بهای آن را ندارم. گفت: مهلت می دهم. فرمود: به چند می فروشی؟
گفت: به صد درهم. علی فرمود: ای حسن این ناقه را بگیر و امام حسن مهار آن را به دست گرفت. عربی دیگر مانند همان عرب قبلی که جامه دیگری بر تن داشت به علی (ع) رسید و گفت: علی این ناقه را می فروشی؟ پرسید: برای چه می خواهی؟
گفت: می خواهم در نخستین جنگی که پسر عمویت می رود، از آن استفاده کنم.
علی (ع) فرمود: اگر بپذیری بدون دریافت بها به تو می دهم. گفت نه که من پول آن را همراه دارم و بهای آن را می پردازم. به چند آن را خریده ای؟ فرمود: به صد درهم آن عرب گفت: یک صد و هفتاد درهم به تو می پردازم. علی (ع) به امام حسن فرمود: این یک صد و هفتاد درهم را بگیر. صد درهم به آن مرد عربی بده که ناقه را از او خریده ایم و هفتاد درهم برای خودمان باشد که با آن چیزی بخرم. حسن (ع) پول را گرفت و ناقه را به آن مرد سپرد. علی (ع) می گوید: به جستجوی آن عربی که ناقه را از او خریده بودم برآمدم، تا بهای ناقه اش را بپردازم. رسول خدا (ص) را دیدم جایی نشسته اند که پیش از آن ایشان را آنجا ندیده بودم و پس از آن هم ندیدم که رسول خدا (ص) آنجا بنشینند، که کنار راه بود. همین که چشم پیامبر (ص) به من افتاد چنان لبخند زد که دندانهایش آشکار شد. من گفتم: ای رسول خدا! همواره چون امروز خدایت خندان بداراد.
فرمود: ای علی! در جستجوی مردی هستی که ناقه را به تو فروخته است تا بهای آن را به او بپردازی؟ گفتم: آری که پدر و مادرم فدای تو باد. فرمود: ای ابو الحسن! آن ناقه از ناقه های بهشتی بود. فروشنده جبریل و خریدار میکائیل و آن درهمها از جانب خدا بود. در کار خیر خرج کن و از تنگدستی مترس.
روایت شده است جبریل (ع) به حضور پیامبر (ص) رسید و گفت: ای محمد! خدای که مبدأ سلام است، سلامت می رساند و می گوید: آسمانهای هفتگانه و آنچه را در آن است و زمینهای هفتگانه و هر که را بر آنهاست آفریده ام و هیچ جا را بزرگتر و مهمتر از رکن و مقام نیافریده ام و اگر بنده یی مرا آنجا از آغاز آفرینش زمینها و آسمانها عبادت کند و فرا خواند و در حالی که منکر ولایت علی باشد به دیدار من آید، او را در دوزخ به رو خواهم انداخت. عبد الله بن عمر می گوید: پیامبر (ص) روز جنگ خیبر، رایت را به مردی از یارانش داد و او شکست خورده برگشت. آن را به یکی دیگر از یارانش داد. او هم در حالی برگشت که یارانش را می ترساند و همراهانش هم او را بیم می دادند و پرچم را باز آورد. پیامبر (ص) فرمودند: فردا پرچم را به کسی خواهم داد که خدای و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش هم او را دوست می دارند و او بر نمی- گردد تا خداوند به دستش فتح نصیب فرماید، و چون فردا صبح شد پیامبر فرمود:
علی را برای من فراخوانید. گفته شد: او درد چشم است. فرمود او را بیاورید، و چون علی (ع) آمد، پیامبر (ص) آب دهان خویش را در هر دو چشم او افکند و عرض کرد: پروردگارا! گرما و سرما (تب و لرز) را از او دفع فرمای. علی حرکت کرد و به سوی پیامبر (ص) برنگشت مگر پس از فتح. گوید چون پیامبر او را گسیل فرمود و علی (ع) به دژ قموص نزدیک شد، یهودیان- دشمنان خدا- شروع به تیر باران و سنگ زدن به علی (ع) کردند و او حمله کرد و خود را نزدیک در رساند و جای پای خود را استوار کرد و خشمگین پیاده شد و چهار چوبه در را گرفت و آن را از ریشه درآورد و به اندازه چهل ذراع پشت سر خویش انداخت. ابن عمر می گوید:
ما از فتح خیبر به دست علی چندان تعجب نکردیم که از کندن در و انداختن آن چهل ذراع دورتر. چهل مرد خواستند آن را از جای خود تکان دهند و نتوانستند و چون این خبر را به پیامبر (ص) دادند، فرمود: سوگند به کسی که جان من در دست اوست، چهل فرشته بر آن کار او را مدد کردند. روایت شده است که امیر المؤمنین در نامه خود به سهل بن حنیف چنین مرقوم فرمود: سوگند به خدا، من در خیبر را با نیروی انسانی و قوه خوراک از جای نکندم.
بلکه با نیروی ملکوتی و نفسی که به پرتو خدای خود نورانی بود کندم و من شعاعی از شعاع احمدم. به خدا سوگند، اگر تمام عرب برای جنگ با من پشت در پشت نهند از جنگ نمی گریزم و اگر بر آنان چیره شوم، هرگز ستم نمی کنم. هر کس از من پرهیز نکند، مرگش بر او فرو می افتد و قلبش همواره آکنده از بیم است. جابر بن عبد الله می گوید: علی (ع) در جنگ خیبر در را بدوش گرفت و کناری نهاد و مسلمانان از آن بالا رفتند و قلعه را گشودند. پس از آن خواستند آزمایش کنند، کمتر از چهل نفر نتوانستند آن را تکان دهند. سعید بن جبیر می گوید: پیش عبد الله بن عباس رفتم و گفتم: ای پسر عموی رسول خدا! به حضورت آمده ام تا در باره علی بن ابی طالب و اختلاف نظر مردم در مورد ایشان سؤال کنم. گفت: ای پسر جبیر! آمده ای تا در مورد بهترین خلق خدا در امت مسلمان پس از رسول خدا از من بپرسی. از مردی که در یک شب که شب قربت نام دارد، هزار منقبت دارد. ای پسر جبیر! می خواهی در باره وصی رسول خدا و وزیر و خلیفه آن حضرت و صاحب حوض و لوا و شفاعت ایشان بپرسی. سوگند به کسی که جان ابن عباس در دست اوست اگر همه دریاها مرکب و همه درختان قلم و همه مردم دنیا نویسندگان باشند و مناقب علی و فضائل او را از روزی که خداوند دنیا را آفریده تا روزی که آن را نابود می فرماید بنویسند، نمی توانند یک دهم از آنچه را که خداوند تبارک و تعالی به او ارزانی فرموده است بنویسند.
ابن عباس می گوید: چون مکه فتح شد، ما هشت هزار تن بودیم و در غروب آن روز شمار مسلمانان به ده هزار تن رسید و پیامبر (ص) پس از فتح مکه موضوع هجرت را لغو فرمودند و سپس برای جنگ هوازن آماده شدیم. پیامبر (ص) به علی (ع) فرمودند: ای علی! برخیز و برای آنکه کرامت خویش را در پیشگاه خداوند ببینی، چون خورشید طلوع کرد با آن سخن بگو. ابن عباس می گوید: به خدا در مورد هیچ کس جز علی بن ابی طالب رشگ نبرده ام. به فضل (برادر ابن عباس است) گفتم: برخیز ببین علی چگونه با خورشید سخن می گوید، و چون خورشید برآمد علی (ع) برخاست و به خورشید گفت: سلام بر تو ای آفریده و بنده خدا که در اطاعت پروردگار خویش شتابانی. خورشید پاسخ علی را چنین داد که بر تو سلام و درود باد ای برادر رسول خدا و وصی او و ای حجت خدا بر خلق خدا.
گوید علی (ع) برای سپاسگزاری از خداوند بر خاک افتاد و سجده کرد و به خدا سوگند خودم دیدم که رسول خدا (ص) برخاست، سر علی (ع) را گرفت بلند کرد و دست بر چهره اش می کشید و می فرمود: ای حبیب من برخیز که ساکنان آسمانها از گریه شوق تو می گریند و خدای عز و جل به وجود تو بر حاملان عرش خود مباهات فرمود. روایت شده است که پیامبر (ص) روزی در حالی که گروهی از اصحاب بر گرد آن حضرت بودند به علی (ع) نگریست و فرمود: هر کس دوست می دارد به جمال یوسف و سخاوت ابراهیم و بهجت سلیمان و قوت داود نظر افکند، به علی (ع) بنگرد. و رسول خدا فرموده اند: هر کس می خواهد به علم آدم و فهم نوح و بردباری ابراهیم و پارسایی یحیی بن زکریا و استواری موسی علیهم السلام بنگرد، به علی بن ابی طالب نظر کند.
و نیز رسول خدا می فرموده اند: حق علی بر مردم چون حق پدر بر فرزند است. امام صادق (ع) فرموده است: در جنگ بدر فرشته یی از آسمان که نامش رضوان است، بانگ برداشت که شمشیری جز ذو الفقار و جوانمردی جز علی نیست. پیامبر (ص) فرموده اند: ای علی! به تو سه چیز عطا شده است. علی گوید، گفتم:
پدر و مادرم فدای تو باد. چه چیزهایی است که به من عطا شده است؟ فرمود: پدر زنی چون من و همسری چون فاطمه و دو پسرت حسن و حسین. ابن عباس گفته است: روز رستاخیز خداوند سبحان جبریل (ع) و محمد (ص) را کنار پل صراط می نشاند و هیچ کس نمی تواند از آن عبور کند، مگر اینکه جواز عبور از علی بن ابی طالب گرفته باشد. و پیامبر (ص) فرموده اند: روز قیامت برای من خیمه یی از یاقوت سرخ بر سمت راست عرش و خیمه یی سبز برای ابراهیم (ع) بر سمت چپ عرش بر پا می شود و میان آن دو خیمه یی از مروارید سپید برای علی نصب می شود و چه می پندارید در مورد محبوبی که میان دو دوست نشسته باشد؟» پیامبر (ص) فرموده اند: من و علی از یک نور آفریده شده ایم و دو هزار سال پیش از آفریده شدن آدم (ع) در سمت راست عرش به تسبیح خداوند مشغول بودیم و چون خداوند آدم را آفرید، آن نور را در پشت او قرار داد و آدم هنگامی که ساکن بهشت بود ما در پشت او بودیم و چون ترک اولی از او سر زد در پشت او بودیم و نوح (ع) سوار بر کشتی شد و ما در پشت او بودیم و چون ابراهیم (ع) در آتش افتاد همراه او و در پشتش بودیم و همواره خداوند ما را از پشتهای پاک به ارحام پاک منتقل فرمود تا به پشت عبد المطلب رسیدیم و آنجا دو قسمت شدیم و خداوند مرا در پشت عبد اللَّه و علی را در پشت ابو طالب قرار داد. نبوت و برکت را در من قرار داد و فصاحت و دلاوری را در علی، و دو نام برای ما از نامهای خود مشتق ساخت، خداوند صاحب عرش محمود است و من محمدم و خداوند اعلی است و این علی است. علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش نقل می کند که می گفته است: از جعفر بن محمد (ع) پرسیدم که برای ما نقل می شود، روزی در بابل خورشید برای علی (ع) پس از غروب بازگشته است. فرمود: این را نمی دانم ولی پدرم برایم روایت کرد که رسول خدا (ص) نماز عصر را در منطقه کراع الغمیم گزاردند و همین که نماز را سلام دادند، بر آن حضرت وحی نازل شد و علی (ع) آمد و رسول خدا در آن حال بودند.
علی ایشان را به خود تکیه داد و به همان حال ماند تا خورشید غروب کرد و همچنان نزول وحی ادامه داشت. چون وحی تمام شد، پیامبر از علی پرسیدند: آیا نماز گزاردی؟
گفت: نه. فرمودند: به چه سبب؟ گفت: چون آمدم شما را در آن حال دیدم و به سینه ام تکیه دادم و خوش نداشتم پیش از تمام شدن وحی شما را رها کنم. پیامبر (ص) روی به قبله کرد و عرضه داشت: پروردگارا! اگر علی در حال اطاعت از تو و رسول تو بوده است، خورشید را برای او برگردان. خورشید رخشنده و تابان برگشت و فرمود: ای علی برخیز و نماز بگزار. علی برخاست و نماز گزارد و چون از نماز خود فارغ شد، خورشید ناگهان غروب کرد و ستارگان آشکار شدند.
روایت شده است که امیر المؤمنین چون خواست در منطقه بابل از رود فرات بگذرد، بسیاری از یاران آن حضرت سرگرم عبور دادن چهار پایان و بارهای خود از رود خانه بودند و آن حضرت همراه گروهی از یاران خود نماز عصر گزارد. گروهی دیگر همچنان سرگرم عبور دادن بودند و آفتاب غروب کرد و نماز بسیاری از ایشان از دست بشد و بسیاری فضیلت نماز جماعت با ایشان را از دست دادند و در این باره به گفتگو پرداختند. علی (ع) چون سخن ایشان را شنید از خدای متعال در- خواست کرد خورشید را برگرداند تا همه یاران خود را جمع کند و با آنان نماز عصر بگزارد و خداوند متعال درخواست او را پذیرفت و خورشید را برگرداند و همان گونه که هنگام نماز عصر آشکار است، آشکار شد و همین که مردم نماز عصر خود را سلام دادند، خورشید ناگهان غروب کرد و بانگی سخت از آن شنیده شد که مردم از آن بیم کردند و بسیار تسبیح و استغفار و لا اله الا الله بر زبان راندند. و سپاس پروردگار را بر این نعمتی که میان ایشان آشکار ساخت و خبر آن در همه آفاق و میان مردم منتشر شد. گزاردند. و به همین گونه از اسماء بنت عمیس و ام سلمه و ابو رافع و حسین بن علی (ع) نقل شده است. و روایت شده است در آن هنگام که علی (ع) پیامبر (ص) را به خود و سینه خویش تکیه داده بود، همچنان نشسته با اشاره نماز گزارد و چون حالت وحی تمام شد و پیامبر به خود آمدند برای او دعا فرمودند که خورشید برگردد.
روایت شده است که انس بن مالک بر سر خود دستار می بست. سبب آن را از او پرسیدند. گفت: نفرین علی بن ابی طالب (ع) است. پرسیدند: چگونه بوده است؟ گفت: من خدمتگزار رسول خدا (ص) بودم. مرغی بریان برای ایشان هدیه آوردند. فرمودند: خدایا محبوب ترین خلق را در پیشگاه خود و در نظر من بیاور تا از این مرغ بریان همراه من بخورد. علی (ع) آمد. گفتم پیامبر (ص) گرفتارند و و دوست می داشتم مردی از قوم من بیاید. پیامبر (ص) برای بار دوم دست برافراشتند و دعا فرمودند و علی (ع) آمد و همچنان گفتم که پیامبر گرفتارند، و همچنان دوست می داشتم مردی از قوم من بیاید. پیامبر (ص) برای بار سوم دست برافراشتند و همان گونه دعا فرمودند و باز علی (ع) آمد و همچنان گفتم پیامبر گرفتارند. علی (ع) صدای خویش را بلند کرد و گفت: پیامبر (ص) چه گرفتاری دارند؟ پیامبر شنیدند و فرمودند: انس! کیست؟ گفتم: علی بن ابی طالب، فرمودند: اجازه ورود بده و چون علی (ع) وارد شد، پیامبر فرمودند: سه بار از پیشگاه خداوند مسألت کردم که محبوب ترین خلق در نظر خود و مرا پیش من بیاور تا از این مرغ بریان همراه من بخورد و اگر در این بار نمی آمدی نام ترا بر زبان می آوردم. علی (ع) گفت: ای رسول خدا! من سه بار آمدم و هر سه بار انس بن مالک مرا رد کرد و گفت: پیامبر گرفتارند. رسول خدا از انس پرسیدند: چه چیزی ترا به این کار واداشت؟ گفتم:
ای رسول خدا! دعای شما را شنیدم و دوست می داشتم مردی از قوم من حاضر شود.
علی (ع) دست بر آسمان افراشت و گفت: پروردگارا! انس را گرفتار پیسی و برص کن که نتواند از مردم پوشیده دارد. آنگاه انس دستار از سر برداشت و سه بار گفت:
این نفرین علی است.
امیر المؤمنین علی (ع) روز جنگ خیبر چنین سروده است:
«من آن کسی هستم که مادر نامم را حیدره (از نام های شیر است) نهاده است.
بازوانم ستبر است و ضربت گرز من سنگین. شیر ژیان بیشه هایم و همگان را فرو می گیرم و شما را با شمشیر گرانسنگ خود می سنجم.» حسان بن ثابت در جنگ خیبر در مدح علی (ع) چنین سروده است:
«علی گرفتار چشم درد بود و در جستجوی دارو، و چون داروی شفا بخشی فراهم نبود رسول خدا با یک بار آب دهان انداختن به چشم او، او را بهبود بخشید.
چه شفابخش فرخنده و چه بهبود یافته فرخنده ای، و پیامبر فرمودند: امروز پرچم را به دلاوری که شمشیرش بران و دوستدار و سر سپرده پیامبر است خواهم داد. او خدای مرا دوست می دارد و خدای هم او را دوست می دارد و به دست او دژهای استوار را خواهد گشود. پیامبر (ص) او را از میان همه مردم برگزید و او را وزیری که برادری می کند نام نهاد.» ابیات زیر را از خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین دانسته اند: (من دوستدار جوانمردی هستم که سوره هل اتی در باره او نازل شده است. تا چه هنگام این موضوع را پوشیده بدارم و چه اندازه پنهان دارم؟» و همو سروده است: «دوست داشتن علی بن ابی طالب بر شاهد و غایب واجب است.» و «دوستی علی موجب علو همت است، که او سرور همه پیشوایان است.» و همو گفته است:
«هر گاه در باره عزت و فضیلت هاشم سخن بگویی سگان رمنده از تو رم می کنند. به هر کس که ترا در دوستی او سرزنش می کند، بگو مادرت در مورد تو خیانت کرده است. به خداوند و نعمتهای او سوگند می خورم- سوگند راست و جاودانه- که علی بن ابی طالب در سوره مائده امام و ولی ماست.» صاحب در این معنی چنین سروده است: (به دوستی علی (ع) شک و تردیدها از میان می رود. نفسها پاک و نسبها ستوده می شود. هر گاه کسی را دیدی که دوستدار اوست، زیرکی و افتخار در اوست، و هر گاه کسی را دیدی که دشمن اوست، در اصل و نسب او چیزی مستعار است و او را بر کارش سرزنش مکنید که دیوارهای خانه پدرش کوتاه بوده است.» و همو گفته است: «من و همه کسانی که روی خاک هستیم، فدای خاک کفش پای ابو تراب باد.» و نیز گفته است:
«برای او چون وقت نمازش گذشت، با آنکه نزدیک غروب بود خورشید برگشت، آنچنان که پرتو آن همچون هنگام عصر درخشان شد و سپس همچون ستاره فرو شد.
یک بار دیگر هم در بابل خورشید برای او از حرکت باز ماند. برای هیچ کس مغرب باز نمانده است، مگر برای احمد (ص) و پس از او برای علی و برگشتن خورشید را تأویل شگفت انگیزی است.»