فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

مجلس هفتم در باره تولد امیر المؤمنین علی علیه السلام

روایت شده است که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بن عبد المطلب بن عبد مناف، وصی رسول خدا و خلیفه آن حضرت، امام عادل و سید مرشد و صدیق اکبر، سرور همه اوصیاء و امام یکتا پرستان که کنیه اش ابو الحسن است، در مکه و داخل بیت الحرام به روز جمعه سیزدهم رجب سی سال پس از سال فیل متولد شد و مادرش فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف است و او نخستین بانوی هاشمی است که برای مردی هاشمی فرزند آورده است.
یزید بن قعنب می گوید: همراه عباس بن عبد المطلب و گروهی از خاندان عبد العزی کنار کعبه نشسته بودیم که فاطمه دختر اسد، مادر امیر المؤمنین، در حالی که نه ماهه به علی (ع) آبستن بود آمد و او را درد زایمان گرفته بود. فاطمه گفت:
پروردگارا! من به تو و به فرستادگان و کتابهای ایشان مؤمنم و گفتار نیای بزرگوار خودم ابراهیم خلیل (ع) را تصدیق می کنم و او این خانه عتیق را ساخته است.
پروردگارا! ترا سوگند می دهم به حق کسی که این خانه را ساخته است و به حق این مولود که در شکم دارم، زایمان مرا بر من آسان فرمای. یزید بن قعنب می گوید: ما خود دیدیم که پشت خانه کعبه شکافته شد و فاطمه دختر اسد وارد کعبه شد و از چشمهای ما پوشیده ماند و دیوار کعبه به هم برآمد.
آنچه کوشیدیم که قفل در کعبه گشوده شود، گشوده نشد. دانستیم که این به فرمان خدای عز و جل است. پس از روز چهارم از کعبه بیرون آمد و علی (ع) در دستش بود و گفت: من بر همه زنان پیش از خود برتری یافتم، زیرا آسیه دختر مزاحم (یعنی همسر مؤمن فرعون. م.) خدای را پوشیده و به اضطرار عبادت کرد و مریم دختر عمران درخت خرمای خشکیده را به دست خود به سوی خویش کشید و از آن خرمای تازه و رسیده خورد و حال آنکه من وارد کعبه شدم و از میوه ها و خوراکیهای بهشت خوردم و چون خواستم بیرون آیم، سروشی بر من بانگ زد که ای فاطمه! او را علی نام بگذار که او علی و خداوند علی اعلی است، و نام او را از نام خود مشتق ساختم و به ادب خود او را ادب و به امور پوشیده یی از علم خود آگاهش کردم. و او همان کسی است که بتها را در خانه من می شکند و بر فراز خانه ام اذان می گوید و مرا تقدیس و تمجید می کند. خوشا به حال آن کس که او را دوست بدارد و فرمان برد و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند . جابر بن عبد الله انصاری می گوید: از رسول خدا (ص) در باره تولد امیر المؤمنین علی (ع) پرسیدم. فرمود: آه که از بهترین مولودی که پس از من به سنت مسیح (ع) متولد شده است پرسیدی. همانا که خداوند تبارک و تعالی من و علی را از یک نور پانصد هزار سال پیش از آنکه خلق را بیافریند، آفریده است و ما خدای را تسبیح و تقدیس می کردیم ؛ و چون خداوند آدم را بیافرید ما را در پشت او افکند. من در جانب راست و علی در جانب چپ قرار گرفتیم و سپس از پشت او به پشتهای پاک و رحمهای پاکیزه منتقل شدیم و همواره چنین بودیم تا خداوند متعال مرا در پشت پاک عبد الله و بهترین رحم، یعنی رحم آمنه، مستقر فرمود و خداوند متعال علی را در پشت پاک ابو طالب و رحم پاک فاطمه دختر اسد قرار داد. پیامبر چنین ادامه دادند که ای جابر! پیش از آنکه علی در رحم مادرش قرار گیرد، به روزگار ابو طالب، مرد راهب پارسایی به نام مثرم بن رعیب بن شیقنام زندگی می کرد و مشهور به عبادت بود و خداوند را یک صد و نود سال عبادت کرده بود و هرگز از خدای خود حاجتی نخواسته بود و از خداوند خواست که یکی از اولیای خود را به او نشان دهد و خداوند متعال ابو طالب را پیش او فرستاد. همین که مثرم او را دید برخاست و به سوی ابو طالب آمد و سرش را بوسید و او را برابر خود نشاند و گفت خدایت رحمت کناد، تو کیستی؟ گفت مردی از تهامه ام. گفت از کدام منطقه تهامه؟ گفت از مکه. پرسید از کدام خاندان مکه؟ گفت از خاندان عبد مناف. پرسید از کدام خانواده آنان؟ گفت از خانواده هاشم. راهب از جای برجست و دوباره سرش را بوسید و گفت سپاس و ستایش خداوندی را که خواسته مرا عنایت فرمود و مرا نمیراند تا ولی خودش را به من نشان دهد. سپس گفت: ای فلان! بر تو مژده باد که علی اعلی الهامی به من فرموده است که در آن مژده برای تو است. ابو طالب پرسید چیست؟ گفت: پسری از صلب تو بیرون می آید که ولی خداوند تبارک و تعالی است و پیشوای پرهیزگاران و وصی رسول خداوند است و چون این پسرت را دیدی سلام مرا به او برسان و بگو مثرم به تو سلام می رساند و گواهی می دهد که پروردگاری جز خداوند یکتای بی انباز نیست و محمد بنده و فرستاده اوست و تو وصی بر حق اویی. به محمد نبوت پایان می پذیرد و به تو وصایت. گوید ابو طالب گریست. و گفت نام او علی است. ابو طالب گفت: من حقیقت مطلبی را که تو می- گویی، فقط با دلیل و برهان روشنی خواهم پذیرفت. مثرم گفت: چه می خواهی که از خداوند متعال بخواهم که همین جا به تو عنایت فرماید تا برای تو دلیل و برهان باشد؟ ابو طالب گفت: من می خواهم که هم اکنون خوراکی از خوراکهای بهشت برای من فراهم شود. راهب دعا کرد و هنوز دعای او تمام نشده بود که طبقی از خرما و علی(ع) انگور و انار بهشتی ظاهر شد و ابو طالب از آن طبق اناری برداشت و همان ساعت شادمان برگشت و چون به خانه خود رسید آن انار را خورد و تبدیل به نطفه گردید و با همسر خویش فاطمه دختر اسد همبستر شد و او به علی باردار گردید. در این هنگام چند روز پیاپی زمین لرزه اتفاق افتاد، آنچنان که قریش به شدت ترسیدند و گفتند برخیزید به قله کوه ابو قبیس بروید و به خدایان خود توجه کنید و از آنان بخواهید این زمین لرزه و حادثه یی را که در سرزمین ما پیش آمده است آرام کنند. چون آنان بر قله ابو قبیس اجتماع کردند، چنان لرزه و جنبشی در کوه صورت گرفت که سنگهای سخت و استوار فرو می افتاد و جلو پاهای ایشان فرو می ریخت و بتها را که با خود برده بودند، دیدند که به رو در افتاده و از هم پاشیده شد. قریش که چنین دیدند گفتند ما را یارای ایستادگی در برابر این گرفتاری نیست. در این هنگام ابو طالب که پروایی نداشت از آنچه هر چه می خواهد بگوید، گفت: ای مردم! همانا خداوند در شب گذشته حادثه یی پیش آورده و کسی را آفریده است که اگر از او فرمانبرداری نکنید و به ولایت او اقرار نداشته باشید و پیشوایی او را نپذیرید، این زمین لرزه آرام نخواهد گرفت و برای شما در تهامه خانه و مسکنی باقی نخواهد ماند. گفتند: ای ابو طالب! ما با تو هم عقیده ایم و هر چه بگویی می گوییم. ابو طالب گریست و دستهای خود را بلند کرد و گفت: پروردگارا! ای سرور من! از تو سؤال می کنم به حرمت محمودی محمد و به علو علوی و به حرمت رخشان فاطمه که نسبت به تهامه رأفت و رحمت فرمایی. و سوگند به کسی که دانه را می شکافد و می رویاند و جان را پرورش می دهد، که عربها در دوره جاهلی بدون اینکه معنی و حقیقت این کلمات را بدانند آن را نوشتند و در هنگامه ها و سختیها خدا را با همین کلمات فرا می خواندند. شبی که امیر المؤمنین متولد شد آسمان سخت درخشان شد و نور ستارگان آن افزون گردید و قریش شگفت زده شدند و با هیجان از یک دیگر می پرسیدند: در آسمان حادثه یی رخ داده است؟ ابو طالب از خانه خود بیرون آمد و ضمن حرکت در کوچه ها و بازارهای مکه می گفت: ای مردم! حجت خداوند تمام شد، و مردم پیش او می آمدند و از سبب درخشندگی آسمان و افزوده شدن پرتو ستارگان می- پرسیدند و او به آنان می گفت: مژده باد بر شما که در این ساعت یکی از اولیای خداوند متولد شد که خداوند صفات پسندیده را در او تکمیل و وصایت پیامبران را در او ختم می فرماید و او پیشوای پرهیزگاران و یاور دین و درهم کوبنده مشرکان و مایه خشم منافقان و آرایش و زیور عابدان و وصی رسول خدای جهانیان است.
پیشوای هدایت و ستاره برتری و چراغ تاریکی و از میان برنده شرک و شبهه هاست.
او نفس یقین و سر دین است و همواره همین سخنان را تکرار می کرد و چون آن شب را به صبح رساند، برای چهل روز به سفر رفت و از پیش قوم خود دور شد. جابر می گوید، به پیامبر (ص) گفتم: ابو طالب کجا رفت؟ فرمود: به جستجوی مثرم که در کوه لکام درگذشته بود و این سخن را پوشیده دار که از اسرار پوشیده خداوند است و از علوم اندوخته. مثرم برای ابو طالب غاری در کوه لکام را نشان داده و وصف کرده بود و گفته بود که تو مرا در آن غار مرده یا زنده خواهی یافت و چون ابو طالب خود را به آن غار رساند، مثرم را در حالی دید که مرده و در جامه یی پیچیده و پاهایش به سوی قبله اش (یعنی بیت المقدس) کشیده است و دو مار یکی سپید و دیگری سیاه آنجا بودند و از آن بدن نگهبانی می کردند. آن دو مار چون ابو طالب را دیدند در گوشه یی از غار پنهان شدند و ابو طالب کنار پیکر مثرم آمد و گفت: ای ولی خدا! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد. خداوند به قدرت خویش مثرم را زنده فرمود و او برخاست و دست بر چهره خود می کشید و می گفت: گواهی می دهم که خدایی جز خداوند یگانه بی انباز نیست و همانا که محمد بنده و فرستاده اوست و همانا که علی ولی خدا و پس از پیامبر امام است.
ابو طالب گفت: ای مثرم بر تو مژده باد که علی در زمین آشکار شد. مثرم پرسید: در شبی که متولد شد چه نشانه یی رخ داد؟ ابو طالب گفت: چون یک سوم شب گذشت، درد زایمان فاطمه دختر اسد را گرفت. به او گفتم: ای سرور زنان! ترا چه می شود؟ گفت: در خود احساس گرمی و اضطراب می کنم. من آن نامی را که در آن نجات است خواندم و او آرام گرفت. به او گفتم: اجازه بده برخیزم و چند تن از بانوانی را که دوستان تو هستند بیاورم تا امشب ترا یاری دهند. گفت: هر گونه می خواهی عمل کن. همین که برای این کار برخاستم ناگاه سروشی از گوشه خانه بانگ برداشت که ای ابو طالب از این کار خودداری کن که نباید بر بدن ولی خدا دست ناپاکی بخورد و ناگاه دیدم چهار زن پیش فاطمه آمدند که بر آنان جامه یی به شکل و رنگ ابریشم سپید بود و بوی دل انگیزی از ایشان استشمام می شد که همچون بوی مشک تازه یی بود. آنان به فاطمه گفتند ای بانویی که از اولیای خدایی سلام بر تو باد و فاطمه به آنان پاسخ داد. آنان پیش فاطمه نشستند و با آنان طشتی سیمین بود. آنان با فاطمه انس و محبت کردند تا آنکه امیر المؤمنین متولد شد و چون متولد شد خود را به او رساندم. ناگاه دیدم که چون خورشید تابان به حال سجده پیشانی بر خاک نهاده و می گوید: گواهی می دهم که پروردگاری جز خدای نیست و گواهی می دهم که محمد رسول خداست و گواهی می دهم که علی وصی خداست. خداوند به محمد پیامبری را ختم فرموده و به من وصایت پیامبران را و من امیر مؤمنانم. در این هنگام یکی از آن چهار زن کودک را از زمین برداشت و در دامن خود نهاد و چون علی به چهره آن زن نگریست با زبان گویا و روان گفت مادر جان سلام بر تو و آن بانو پاسخ داد که سلام بر تو ای پسرکم. علی گفت: پدرم در چه حال است؟ گفت: در نعمتهای خداوند و جوار او بهره مند است. من چون این سخن را شنیدم خویشتن داری نتوانستم و گفتم: پسر جانم مگر من پدرت نیستم؟ گفت: چرا، ولی مگر من و تو هر دو از پشت آدم نیستیم؟ و این مادرم حوا است. من چون این سخن را شنیدم، ردای خودم را بر سرم بستم و خود را از شرم و آزرم گوشه خانه به زمین انداختم. آنگاه بانوی دیگری نزدیک شد که طشت (عوددان و جعبه عطر) سیمین همراه او بود. او علی را در آغوش گرفت و چون علی به چهره آن زن نگریست، گفت: خواهرم سلام بر تو، و او پاسخ داد: برادرم بر تو سلام. علی پرسید: عمویم چگونه است؟ گفت:
خوب است و به تو سلام می رساند. من گفتم: پسرم یعنی کدام خواهر و کدام عمویت؟ گفت: این مریم دختر عمران است و منظورم از عمو عیسی (ع) است. آن زن علی (ع) را از آن عطردان معطر کرد و بر او بوی خوش زد و یکی دیگر از آن بانوان او را گرفت و در پارچه یی که همراه داشت پیچید. ابو طالب می گوید: با خود گفتم اگر کودک را قبلا می شستیم بهتر بود و اعراب معمولا کودکان خود را می شستند و پاک می کردند. همان بانو گفت: ای ابو طالب! همانا که او کودکی پاک و پاکیزه است و در دنیا سوزش آهن بر او نمی رسد مگر به دست مردی که خدای و رسولش و فرشتگانش و آسمانها و زمین و کوهها و دریاها او را دشمن می دارند و دوزخ مشتاق اوست. من پرسیدم: این مرد کیست؟ همگان گفتند: ابن ملجم مرادی است که خدایش نفرین کناد و او سی سال پس از رحلت محمد (ص) علی (ع) را در کوفه خواهد کشت. آنگاه آن بانوان از نظرم پنهان شدند. با خود گفتم ای کاش دو بانوی دیگر را می شناختم و خداوند در این باره به علی (ع) الهام فرمود و او گفت: پدر جان! بانوی نخست حوا بود و آن بانو که مرا در آغوش گرفت مریم دختر عمران بود که ناموس خویش را حفظ فرموده است و آن کس که مرا در جامه پیچید آسیه دختر مزاحم بود و آن کس که عطردان در دست داشت مادر موسی بن عمران بود. اکنون پدر جان پیش مثرم برو و به او مژده بده و از آنچه دیدی او را آگاه کن و او در فلان غار و فلان موضع است و من بیرون آمدم تا پیش تو رسیدم. ابو طالب موضوع آن دو مار را هم گفت و افزود که آمده ام به تو مژده دهم و آنچه از او دیده ام گزارش دهم. مثرم گریست و سجده شکر گزارد. سپس به پشت دراز کشید و گفت: مرا در جامه ام بپیچ (جامه ام را روی من بکش). چنان کردم و دیدم او همچنان مرده است. من سه روز همان جا ماندم و آنچه سخن گفتم پاسخ نداد. مرا بیم گرفت. در این هنگام آن دو مار بیرون آمدند و به من گفتند: ای ابو طالب سلام بر تو باد و من پاسخ دادم و گفتند: تو پیش ولی خدا برو که از دیگران برای حفظ و صیانت او سزاوارتری. من به آن دو گفتم: شما کیستید؟ گفتند: ما کارهای پسندیده اوییم و خداوند ما را از کارهای خیر او آفریده است و تا روز رستاخیز از او نگهبانی می کنیم و چون قیامت بر پا شود، یکی از ما راهنما و دیگری برنده او به سوی بهشت خواهیم بود، و سپس ابو طالب که خدای از او خشنود باد به مکه برگشت. جابر می گوید: گفتم ای رسول خدا بیشتر مردم می گویند ابو طالب کافر درگذشته است. فرمود: خداوندت داناتر به غیب است. همانا شبی که به آسمان برده شدم، چون به عرش رسیدم چهار پرتو دیدم و گفتم: پروردگارا این انوار چیست؟ فرمود: ای محمد! یکی عبد المطلب و دیگری عمویت ابو طالب و سومی پدرت عبد الله و چهارمی برادرت (یعنی پسر عمویت- م.) طالب است. گفتم: پروردگارا در برابر انجام چه کاری به این درجه رسیده اند؟ فرمود: به سبب آنکه ایمان خود را پوشیده داشتند و تظاهر به کفر نمودند و تا هنگامی که مردند بر این کار شکیبا بودند و درود خداوند بر آنان باد. و روایت شده است که فاطمه دختر اسد، مادر امیر المؤمنین (ع)، در شبی که آمنه دختر وهب مادر رسول خدا (ص) آن حضرت را زایید حضور داشت، و آنچه را که آمنه دیده بود او هم دید. صبح آن روز چون ابو طالب از طواف برگشت، فاطمه به استقبال او رفت و به شوهر گفت: دیشب چیز شگفتی دیدم. گفت: چه دیدی؟ گفت: آمنه دختر وهب پسری زایید که برای او میان آسمان و زمین پرتوی آشکار شد که چون نگریستم، نخلستانهای منطقه هجر را دیدم. ابو طالب به فاطمه گفت: سی سال منتظر باش تا برای تو هم پسری چون او زاییده شود و فاطمه دختر اسد پس از سی سال علی (ع) را زایید. محمد بن فضیل دورقی از ابو حمزه ثمالی نقل می کند که می گفته است: از علی بن حسین (ع) شنیدم می فرمود: فاطمه دختر اسد در طواف بود که درد زایمان گرفت و وارد کعبه شد و امیر المؤمنین علی (ع) را در کعبه زایید. عمرو بن عثمان می- گوید: این حدیث را برای سلمة بن فضیل گفتم. گفت: محمد بن اسحاق هم از عمویش و موسی بن بشار نقل می کرد که علی بن ابی طالب (ع) در کعبه متولد شده است. سید حمیری در این مورد در یکی از اشعار خود چنین می گوید:
«مادرش او را در حرم خداوند زایید و هر کجا که پیرامون اوست مسجد و کعبه است، بانوی سپید چهره گرامی و پاک سرشت که خود و فرزندش و جایگاه ولادتش پاک و پاکیزه اند، در شبی که ستارگان نحس آن پوشیده بود و ستاره سعد و ماه رخشنده بودند. قابله ها چون او کسی را در جامه نپیچیده اند مگر پسر آمنه یعنی محمد نبی (ص) را.»

مجلس هشتم در باره چگونگی اسلام آوردن امیر المؤمنین علی (ع)

بدان نخستین کس که اسلام آورده است علی بن ابی طالب (ع) است. برخی در این مورد اشکال کرده و گفته اند علی بن ابی طالب (ع) در آغاز ظهور اسلام صغیر بوده است. و این اعتراض، خود اشتباهی بزرگ است. زیرا در این مسأله اختلافی نیست که علی (ع) نخستین کس از مردان است که همراه رسول خدا (ص) نماز گزارده علی(ع) است و در این هم شک ندارند که از او برای گرویدن به اسلام از سوی پیامبر (ص) دعوت شده است و دعوت از کسی نمی شود، مگر اینکه سزاوار و شایسته آن باشد و باید توجه داشت که از مردان مورد اعتماد در مورد کمال عقل آن حضرت از هنگام تولد و پیش از اسلام و به هنگام مسلمان شدن روایات فراوان نقل شده است. از مجاهد، از قول ابی عمرو و ابو سعید خدری نقل شده که هر دو گفته اند: در حضور رسول خدا (ص) نشسته بودیم که سلمان فارسی و ابو ذر غفاری و مقداد بن اسود و عمار بن یاسر و حذیفة بن یمان و ابو الهیثم بن تیهان و خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین و ابو الطفیل عامر بن واثله آمدند و مقابل پیامبر (ص) زانو زدند و اندوه بر چهره ایشان آشکار بود و گفتند: ای رسول خدا! پدر و مادرمان به فدای تو باد. ما از گروهی در باره برادر و پسر عمویت سخنانی می شنویم که اندوهگین می شویم و اکنون از شما اجازه می خواهیم که پاسخ آنان را بدهیم. پیامبر فرمودند: چه چیزی در باره برادر و پسر عمویم علی بن ابی طالب می گویند؟ گفتند: می گویند چه فضیلتی برای علی در مورد پیشی گرفتن او به اسلام آوردن است و حال آنکه به هنگام ظهور اسلام او کودک و کوچک بوده است و امثال این سخنان. پیامبر (ص) پرسیدند: همین موضوع شما را اندوهگین می سازد؟ گفتند: آری به خدا سوگند. پیامبر فرمودند:
شما را به خدا سوگند از شما می پرسم که مگر از کتابهای گذشتگان نمی دانید که چون ابراهیم (ع) را پدرش از بیم پادشاه سرکش بیرون برد و مادرش ابراهیم (ع) را کنار توده های خاکی که بر لبه جویی بود و در فاصله هنگام غروب تا آغاز شب از آن آب می گذشت قرار داد، همین که مادر کودک را آنجا بر زمین نهاد، کودک برخاست و بر چهره و سر خود دست می کشید و مکرر و فراوان لا اله الا الله می گفت و سپس پارچه یی را گرفت و بر خود پیچید و مادرش که او را چنین دید سخت به بیم و ترس افتاد. آنگاه ابراهیم برابر مادرش شروع به هروله (حرکت در حالی که شانه ها را تکان دهند) کرد و چشمهای خود را به سوی آسمان دوخت و خداوند عز و جل در این باره چنین فرموده است: (همچنین ما به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از یقین- دارندگان باشد، پس چون شب تاریک بر او نمودار شد ستاره رخشانی دید. گفت:
این پروردگار من است.» تا آنجا که می فرماید: «من از آنچه شما شریک خدا قرار می دهید بیزارم.» و نیز می دانید که فرعون چنان در جستجوی موسی (ع) بود که شکم زنان باردار را می درید و کودکان را می کشت برای اینکه موسی (ع) را بکشد، و همین که مادرش موسی (ع) را زایید فرمان داده شد که کودک را در صندوقی نهد و آن را به دریا (رود نیل) افکند و مادر سرگردان شد تا آنکه فرزند با او به گفتگو آمد و گفت: ای مادر مرا به دریا بیفکن و چون این سخن را گفت مادرش به وحشت افتاد و گفت:
پسرکم بیم آن دارم که غرق شوی. موسی فرمود: اندوهگین مباش که خداوند مرا پیش تو بر می گرداند و مادر سرانجام چنان کرد و موسی (ع) در آن صندوق بر روی دریا چندان باقی ماند که به ساحل رسید و با تمام وجود در اختیار مادرش قرار گرفت، بدون آنکه هیچ خوراکی خورده یا مایعی آشامیده باشد و سالم و معصوم به دامان مادر برگشت و روایت شده است که این مدت هفتاد روز یا هفت ماه طول کشیده است و خداوند متعال در مورد کودکی موسی (ع) چنین فرموده است: (تا تربیت و پرورشت به نظر ما انجام گیرد، آنگاه که خواهرت در جستجوی تو بود و می گفت می خواهید شما را راهنمایی کنم به کسی که کفالت این طفل را بر عهده بگیرد و ترا پیش مادرت باز گرداندیم تا چشمش روشن گردید.» و مگر در باره عیسی بن مریم (ع) خدای عز و جل چنین نفرموده است که «از زیر آن درخت او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای زیر پای تو چشمه آبی جاری کرد ...» و مگر عیسی (ع) به هنگام تولد و هنگامی که مادرش به او اشاره کرد سخن نگفت و قرآن در این مورد می گوید: «گفتند چگونه با کودکی که در گهواره است سخن گوییم؟ عیسی گفت: همانا که من بنده خدایم که کتاب آسمانی به من عنایت شده است.» بنا بر این می بینید که عیسی (ع) به هنگام تولد سخن گفته است و به او در همان سن و سال کتاب آسمانی و نبوت خاصه عنایت شده است و چون سه روز از عمر او گذشته به گزاردن نماز و پرداخت زکات سفارش شده است و روز دوم تولدش با مردم سخن گفته است، و شما همگان می دانید که خدای عز و جل من و علی را از یک نور و پرتو آفریده است و ما هر دو در پشت آدم بودیم و خدای را تسبیح می گفتیم و سپس به پشت دیگر مردان و ارحام زنان منتقل شدیم و در هر دوره و روزگار آوای تسبیح ما در پشتهای مردان و رحمهای زنان شنیده می شد تا روزگار عبد المطلب، و پرتو ما در چهره پدران ما (نیاکان ما) و چهره مادران ما دیده می شد تا آنجا که نامهای ما با پرتو بر پیشانیهای ایشان نقش می بست. آنگاه پرتو ما دو نیمه شد، نیمی در عبد الله و نیمی در عمویم ابو طالب قرار گرفت و آوای ستایش و تسبیح ما از پشت آن دو شنیده می شد و پدر و عمویم چون در انجمنهای قریش می نشستند، نور من در چهره پدرم و نور علی در چهره پدرش تابان بود تا آنکه هر یک از پشت پدر و شکم مادر خویش بیرون آمدیم، و به هنگام تولد علی حبیب من جبرئیل فرود آمد و به من گفت: ای حبیب خدا! پروردگارت سلام می رساند و به
تو مژده و شاد باش تولد برادرت علی را می دهد و می فرماید: هنگام ظهور پیامبری تو و آشکار شدن وحی بر تو نزدیک شده است که اینک ترا با برادر و وزیر و خلیفه و همانند خودت تأیید کردم و به وسیله او نام ترا بلند آوازه و بازویت را استوار ساختم. من شتابان برخاستم و دیدم فاطمه دختر اسد و مادر علی در حال درد زایمان است و او میان زنان و قابله هاست. حبیب من جبریل به من دستور داد که میان خودت و فاطمه دختر اسد پرده یی بیاویز و پس از اینکه علی را زایید او را ببین.
من چنان کردم که فرمان داده شده بودم. سپس جبریل به من گفت دست راست خود را دراز کن که علی هم سر سلسله اصحاب یمین تو است. من دست راست خود را به سوی فاطمه دختر اسد دراز کردم. ناگاه علی را در دست خود دیدم در حالی که دست راست خود را بر گوش راست خود نهاده و بر آیین حقیقت اذان و اقامه می گفت و گواهی به یگانگی خداوند و پیامبری من می داد و سپس به من گفت: ای رسول خدا! اجازه می فرمایی که بخوانم؟ گفتم: آری بخوان و سوگند به آن کس که جان محمد در دست اوست، او شروع به خواندن صحیفه هایی که بر آدم (ع) نازل شده است کرد، همان صحیفه ها که پسر آدم شیث (ع) برای برپا داشتن احکام آن قیام کرده بود و از نخستین حرف تا آخرین حرف آن را خواند و اگر شیث حاضر می بود همانا اقرار می کرد که علی از او بهتر آن را حفظ دارد. سپس تورات موسی (ع) را چنان خواند که اگر موسی (ع) حضور می داشت، اقرار می فرمود که علی بهتر از او آن را حفظ دارد. سپس زبور داود (ع) را خواند همان گونه که اگر داود حضور می داشت چنان اقرار می کرد و پس از آن انجیل عیسی (ع) را همان گونه خواند که اگر عیسی (ع) به حضورش می آمد همچنان اقرار می- کرد و سپس قرآنی را که خداوند بر من نازل فرموده است، از آغاز تا پایان چنان خواند که او را چنان دیدم همچون خودم که اینک آن را از حفظ می دانم حافظ آن بود، بدون اینکه در آن هنگام من آیه یی از آیات قرآن را شنیده باشم. آنگاه علی با من و من با او چنان با یک دیگر سخن گفتیم که پیامبران و اوصیای ایشان با یک دیگر سخن می گویند و سپس علی (ع) به حالت کودکی خود برگشت. و شما برای چه اندوهگین می- شوید و چرا از گفتار مردمی که نسبت به خداوند متعال در شک و تردیدند افسرده می شوید؟ مگر نمی دانید که من برترین پیامبران و جانشین و وصی من برترین اوصیا است و اینکه پدرم آدم (ع) چون نام من و علی و دخترم فاطمه و حسن و حسین را و نام فرزندان ایشان را بر پایه عرش با نور نوشته دید، عرضه داشت: بار خدایا، ای سرور من! آیا آفریده یی که در پیشگاهت گرامی تر از من باشد آفریده یی؟ فرمود: اگر صاحبان این نامها نبودند، همانا آسمان برافراشته و زمین گسترده و هیچ فرشته مقربی را نیافریده بودم و هیچ پیامبر مرسلی، و نه ترا خلق کرده بودم، و چون آدم ترک اولی کرد و از او لغزشی سر زد از خداوند متعال به حق ما مسألت کرد که توبه اش را بپذیرد و لغزش او را بیامرزد و خداوند خواسته او را پذیرفت و اجابت فرمود، و ما همان کلماتی بودیم که آدم آنها را از خداوند عز و جل فرا گرفت و خداوند توبه اش را پذیرفت و لغزشش را آمرزید و به آدم فرمود: بر تو مژده باد که صاحبان این نامها از ذریه و فرزندان تو هستند و آدم خداوند خود را ستود و به وجود ما بر فرشتگان افتخار کرد و این نمونه یی از فضیلت ما و بخشش و فضل خداوند بر ماست. سلمان و همراهانش برخاستند و می گفتند: ما رستگارانیم و پیامبر (ص) به ایشان فرمودند: آری شما رستگارانید و بهشت برای شما آفریده شده است و دوزخ برای دشمنان ما و دشمنان شما آفریده شده است. سعید بن جبیر می گوید پیامبر (ص) به ابو طالب فرمودند: شما برای من از خدیجه دختر خویلد خواستگاری فرمای. گفت: اگر من بروم و تقاضای مرا نپذیرند رسوایی است، ولی ای حمزه تو که با آنان خویشاوندی سببی داری برو و خواستگاری کن و بر فرض که تقاضای تو را نپذیرند ساده تر است. آنان از کنار علی (ع) گذشتند و گفتند: بیا برویم به خواستگاری برای محمد (ص). گفت: اجازه بدهید کفش و جامه خود را بردارم، و برداشت و از پی ایشان روان شد و چون وارد شدند، آنان گفتند:
ای محمد سخن بگوی. پیامبر (ص) فرمود: سپاس خداوند زنده یی را که نخواهد مرد.
گفتند: این چگونه سخنی است؟ پیامبر (ص) آن گونه که آنان می خواستند چیزی را ناگفته نگذاشت و سپس فرمودند: شما سخن بگویید. گفتند: آنچه ما می خواستیم شما فرمودی ولی چه کسی ضمانت مهریه را می کند؟ علی (ع) فرمود: پدرم پرداخت مهریه را ضمانت می کند و چون این خبر به ابو طالب رسید شروع به بوسیدن علی کرد و می گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، و این موضوع پیش از اسلام بوده است و آیا هیچ کامل و عاقلی به این کار ستوده نمی شود؟ حبة بن جویریه عرنی می گوید: از علی (ع) شنیدم که بر منبر بود و می فرمود:
پروردگارا! من کسی غیر از پیامبر (ص) از این امت نمی شناسم که پیش از من مسلمان شده باشد و من پیش از آنکه کسی نماز بگزارد، هفت نماز گزارده ام. و همو از علی (ع) روایت می کند که می فرموده است: پیامبر (ص) روز دوشنبه برانگیخته شدند و من روز سه شنبه مسلمان شدم. امیر المؤمنین (ع) فرموده است: پنج یا هفت سال پیش از آنکه کسی از این امت خداوند را عبادت کند، من خدا را عبادت می کردم و می پرستیدم و نخستین نماز که گزاردیم نماز عصر بود و من به پیامبر (ص) گفتم: این چه کاری است؟
فرمودند: به آن فرمان داده شده ام. ابو رافع می گوید: پیامبر (ص) صبح دوشنبه نماز گزارد و خدیجه آخر آن روز و علی روز سه شنبه نماز گزاردند. علی (ع) فرموده است: من هفت سال پیش از مردم نماز می گزاردم.
امیر المؤمنین (ع) فرموده است پیامبر (ص) به من فرمودند: مرا بر دوش بگیر (بگذار پای روی شانه ات بگذارم) بتها را از کعبه بیرون بریزم. من یارای این کار را نداشتم. پیامبر مرا بر دوش خود گرفتند و در آن حال اگر می خواستم به آسمان برسم، می توانستم. عیسی بن سوادة بن جعد از قول محمد بن منکدر و ربیعة بن ابی عبد الرحمن و ابو حازم مدنی و کلبی نقل می کند که همگان می گفته اند: نخستین انسان که به پیامبر (ص) ایمان آورده، علی بوده است. کلبی می گوید: در آن هنگام علی نه ساله بوده است. ابن اسحاق می گوید: نخستین انسان مذکر که به پیامبر ایمان آورده و همراه آن حضرت نماز گزارده و آنچه را که از جانب خداوند آورده تصدیق کرده است، علی بن ابی طالب (ع) است که در آن هنگام ده ساله بوده است. مجاهد و جابر هم می گویند:
پیامبر (ص) روز سه شنبه نماز گزارد، و گفته شده است علی (ع) در چهارده سالگی یا یازده سالگی یا دوازده سالگی مسلمان شده و هنگامی که به مدینه هجرت کرده است بیست و چهار ساله بوده است. ابو ایوب انصاری می گوید: رسول خدا فرمودند:
فرشتگان هفت سال بر من و بر علی درود می فرستادند، زیرا در آن مدت مردی جز او با من نماز نمی گزارد. ابن عباس در مورد این گفتار خداوند که می فرماید: «و پیشی گیرندگان از همه بر اسلام، آنان به حقیقت مقربان درگاهند.» گفته است شأن نزول آن در باره علی (ع) است. محمد بن اسحاق با اسناد خود از عفیف نقل می کند که می گفته است: من مرد بازرگانی بودم و عباس بن عبد المطلب از دوستان من بود و او برای خرید عطر به یمن می آمد که عطر لازم برای ایام موسم حج را فراهم کند. من در دوره جاهلی و به هنگام مراسم حج به مکه آمدم و میهمان عباس بن عبد المطلب بودم. همین که خورشید برآمد، همچنان که من به کعبه می نگریستم، جوانی آمد و نخست چشم به آسمان دوخت و سپس روی به قبله ایستاد و چیزی نگذشت که نوجوانی آمد و در سمت راست او ایستاد. اندکی بعد زنی آمد و پشت سر آن دو ایستاد. آن جوان رکوع کرد، آن دو هم رکوع کردند. آن جوان سجده کرد، آن دو هم سجده کردند و چون آن جوان سر از سجده برداشت، آن دو هم سر برداشتند. من گفتم: ای عباس! بزرگ کاری است.
گفت: آری، چه بزرگ کاری! آیا می دانی این کیست؟ گفتیم: نه. گفت: این محمد بن عبد الله بن عبد المطلب و برادرزاده من است و می پندارد که خدایش به پیامبری فرستاده است و مأمور به این کار است و به زودی گنجهای خسرو و قیصر برای او گشوده و فتح خواهد شد. آیا می دانی این نوجوان کیست؟ گفتم: نه. گفت: این علی بن ابی طالب، برادرزاده دیگر من است. آیا می دانی این بانو که پشت سر ایشان ایستاده است کیست؟
گفتم: نه. گفت: خدیجه، دختر خویلد و همسر برادرزاده ام است و به خدا سوگند می خورم که بر روی تمام زمین کسی جز این سه نفر را نمی شناسم که بر این دین و آیین باشند. عفیف پس از اینکه مسلمان و اسلام او راسخ شد، می گفت: ای کاش من چهارمی ایشان بودم. محمد بن اسحاق می گوید: از جمله نعمتهایی که خداوند به علی بن ابی طالب (ع) ارزانی فرمود، این است که او پیش از اسلام در خانه پیامبر زندگی می کرد و عبد الله بن ابی نجیح از مجاهد بن جبر ابو الحجاج برایم نقل کرد که می گفته است: از بهترین نعمتها و الطاف ویژه خداوند بر علی (ع) و از خیرهایی که خداوند برای او مقدر فرموده بود این است که قریش گرفتار قحطسالی شدند که بسیار سخت بود.
ابو طالب عائله مند بود. رسول خدا (ص) به عموی خود عباس که از توانگران قریش بود فرمودند: برادرت ابو طالب عائله مند است و می بینی که مردم در چه تنگنایی قرار دارند. بیا با یک دیگر برویم و بار او را سبک کنیم. یکی از پسرانش را من می- گیرم و یکی را تو بگیر و هزینه آن دو را از دوش او برداریم. عباس گفت: آری چنین کنیم و هر دو پیش ابو طالب رفتند و به او گفتند: می خواهیم تا هنگامی که برای مردم گشایشی فراهم آید، بار ترا سبکتر کنیم. ابو طالب به ایشان گفت: عقیل را برای من باقی بگذارید و هر که را می خواهید انتخاب کنید. رسول خدا علی (ص) را با خود برد و عباس جعفر را. و علی (ع) از آن زمان همواره با پیامبر (ص) بود و همین که پیامبر مبعوث شدند از ایشان پیروی کرد و ایمان آورد و تصدیق کرد و جعفر هم با عباس بود تا آنکه مسلمان و از او بی نیاز شد. امام صادق (ع) فرموده است: نخستین نماز جماعت چنین بود که رسول خدا (ص) در حالی که علی (ع) همراهش بود نماز می گزارد. در این هنگام ابو طالب همراه جعفر از کنار ایشان گذشت و ابو طالب به جعفر گفت: پسرکم! برو پهلوی پسر عمویت به نماز بایست و همین که پیامبر (ص) احساس فرمود که جعفر به نماز ایستاد، طوری ایستاد که بر هر دو امامت داشته باشد و ابو طالب شادمان برگشت و این ابیات را می خواند: (همانا در پیشامدهای روزگار و سختی، علی و جعفر مورد اعتماد منند. کوتاهی مکنید و پسر عموی خود را که پسر برادر تنی من است یاری دهید. به خدا سوگند که من پیامبر را رها نمی کنم و هیچ یک از پسران نژاده و والاتبار من هم در یاری او کوتاهی نمی کند.» خزیمة بن ثابت هم چنین سروده است:
«هرگز نمی پنداشتیم که خلافت از خاندان بنی هاشم و بویژه از دست ابو الحسن (علی علیه السّلام) بیرون رود. مگر علی نخستین کس نیست که بر قبله شما نماز گزارده است و داناترین مردم به آیات قرآن و سنن نیست؟ مگر او آخرین کسی نیست که با پیامبر (ص) بدرود گفته و مگر او کسی نیست که جبریل (ع) در غسل دادن و کفن کردن پیامبر یاور او بوده است؟ کسی که در او آنچه در ایشان است موجود است و در آن شک ندارند و حال آنکه نکوییهایی که در او موجود است در این قوم نیست. چه چیزی شما را از او بازداشته است؟ کاش می دانستیم.
همانا که این بیعت شما از مغبون ترین مغبونهاست.» از ابو الحسن علی بن عبد الله بن ابی یوسف بن ابی سیف مداینی نقل است که معاویه برای امیر المؤمنین (ع) نوشت که ای ابو الحسن! برای من فضایل بسیاری است. پدرم از سالارهای دوره جاهلی بود و خودم در اسلام پادشاه شدم و من برادر زن پیامبر (ص) و دایی مؤمنان و کاتب وحی هستم. چون امیر المؤمنین (ع) این نامه را خواند، فرمود: آیا پسر زن جگرخواره به فضایل خود بر من فخر می فروشد؟ ای غلام! چنین بنویس و این ابیات را املاء فرمود: (محمد (ص) پیامبر خدا برادر و پدر همسر من است و حمزه سید الشهداء عموی من است، و جعفری که هر ظهر و شام همراه فرشتگان پرواز می کند، برادر تنی من است. دختر محمد مایه آرامش و همسر من و گوشت بدنش با گوشت و خون من وابسته است. دو نوه احمد (ص) که از زهرایند پسران منند و کدامیک از شما سهمی چون سهم من دارند؟ از همه شما زودتر مسلمان شدم، در حالی که کودکی بودم که به حد بلوغ نرسیده بودم. رسول خدا (ص) روز غدیر خم ولایت خود بر شما را برای من واجب و لازم فرمود، و من همواره با شمشیر خود بر قوم خویش ضربه زدم تا آنکه در قبال اسلام خوار و زبون شدند. ای وای و وای و آوخ بر کسی که فردا خدای خود را در حالی که گناه ظلم و ستم بر دوش اوست ملاقات کند.» و چون معاویه این نامه را خواند به خدمتگزار خود گفت: آن را پاره کن و از میان ببر که مبادا مردم شام به پسر ابو طالب گرایش پیدا کنند.

مجلس نهم در ذکر امامت، و امامت علی بن ابی طالب و فرزندانش(ع) که درودهای خداوند بر همه آنان باد

بدان که امامت واجب است. به این دلیل که چون مردم معصوم نیستند، بروز خطا و فراموشی و ترک واجب از ایشان ممکن و رواست و هر گاه دارای رئیس مطاعی باشند که دست او در امور باز باشد، ستمگر را از ستم و دشمنی باز می دارد و جنایتکار را ادب می کند و دست نادان و فرومایه را کوتاه می کند و از ستمگر داد ستمدیده را می ستاند و در این حال مردم و جامعه برای انجام کار نیک و کم شدن تباهی و فساد آماده می شوند. و هر گاه جامعه از رئیسی با آن شرایط که وصف کردیم خالی باشد، تباهی در جامعه اتفاق می افتد و صلاح و خوبی اندک می شود و هرج و مرج پیش می آید و زندگیها فاسد می شود. و این عادت درست و منطبق بر حکمت است که جامعه باید دارای رئیس باشد و چون در همه عقلها این موضوع مرکوز و ثابت است، بنا بر این گفتگو با کسی که در این کار بدیهی مخالف باشد کار پسندیده یی نیست. و واجب است که امام معصوم باشد، زیرا مردم از این جهت به امام نیازمندند که خود معصوم نیستند و اگر امام هم معصوم نباشد به دیگری نیازمند است و این کار به تسلسل می کشد و اگر امام به رعیت نیازمند باشد، در این صورت هم نیازمند به مانند خود است و باطل است. واجب است امام در ظاهر و باطن از رعیت خود افضل باشد و چون در پیشگاه خداوند از همگان دارای ثواب بیشتری است، لازم است معصوم باشد و بر طبق احکام ظاهری هم زشت و ناپسند است که مفضول را بر فاضل ترجیح و برتری دهند و این موضوع در زشتی چنان است که یک نوآموز در فقه را کسی به ابو حنیفه یا شافعی ترجیح دهد. و لازم و واجب است که امام عالم به تمام احکام شرع باشد، زیرا در همه امور شرعی حاکم است و می بینیم که برای پادشاهان دانا و خردمند زشت است که وزارت و نظارت در امور مملکت خود را به کسی واگذارند که از عهده آن به خوبی برنیاید، یا برخی از امور را بداند. و واجب است که امام از همه مردم شجاعتر و در انجام عبادت جهاد از همه پایدارتر باشد که اگر چنین نباشد خود او از جنگ می گریزد و با گریز او مسلمانان می گریزند و مایه نابودی اسلام می شود. و لازم است که عاقلترین مردم باشد و مقصود از عقل در این مورد این است که اندیشه اش از همه بهتر و به سیاست از همگان داناتر باشد و نیز واجب است که از لحاظ چهره و شکل ظاهری زشت و غیر عادی نباشد و نیز واجب است که در مورد امامت او نص یا معجزه وجود داشته باشد، زیرا لازم است معصوم باشد و عصمت هم موضوع قابل مشاهده و احساس نیست و به همین جهت یا باید معجزه داشته باشد یا پیامبر در مورد او تصریح فرموده باشد و با این دلایل واجب و لازم است که امامان، امیر المؤمنین علی (ع) و سپس به ترتیب حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد باقر و جعفر صادق و موسی کاظم و علی بن موسی الرضا و محمد بن علی الجواد و علی بن محمد الهادی و حسن بن علی و حجت قائم منتظر که درودهای خدا بر همه ایشان باد باشند، زیرا آن کس که شرایط فوق را برای امام بیان کرده، فرموده است که امامان ایشانند، و هر کس که امامت را برای کسان دیگری غیر از ایشان روا می داند، در واقع با شرایط فوق مخالفت کرده است و هر کس به شرایط فوق معتقد است ولی می گوید کسان دیگری غیر از اینان که برشمردیم امامند، با اجماع مخالفت کرده است. این روایت از پیامبر (ص) ثابت شده که به علی (ع) فرموده است: «منزلت تو نسبت به من همچون منزلت هارون به موسی است، جز اینکه پس از من کسی پیامبر نیست.» و این گفتار پیامبر (ص) که فرموده است: «هر کس که من مولای اویم، این علی هم مولای اوست.» و این سخن را پیامبر روز هجدهم ذی حجه پس از بازگشت از حج یعنی حجة الوداع فرمودند و ما اکنون آنچه را که در غدیر خم اتفاق افتاده است بیان می کنیم.
از امام باقر (ع) روایت شده است که پیامبر (ص) از مدینه آهنگ حج گزاردن کرد و در آن هنگام همه احکام شرعی جز حج و ولایت را بر قوم خود ابلاغ فرموده بود. در این هنگام جبریل به حضورش آمد و گفت: ای محمد! خدایت سلام می- رساند و می فرماید: من هیچ یک از پیامبران و فرستادگان خویش را قبض روح نمی- کنم مگر پس از آنکه دین خود را به حد کمال برساند و حجت و برهان خویش را تأکید کنم و از این دین دو چیز بر عهده تو باقی مانده است که بر قوم خود ابلاغ کنی و برسانی، فریضه حج و فریضه ولایت و اینکه خلیفه پس از تو کیست و من هیچ گاه زمین خود را از حجت خالی نگذاشته و هرگز آن را خالی نخواهم گذاشت و اکنون خدایت فرمان می دهد که به قوم خود ابلاغ کنی برای حج آماده شوند و خودت حج بگذاری و هر کس که از شهرنشینان و ساکنان حومه و اعراب اطراف می توانند حج بگذارند با تو همراه باشند تا مراسم حج را هم به آنان بیاموزی، همان گونه که نماز و زکات و روزه و احکام آنها را به ایشان آموخته ای و مردم را در این دو مسأله هم چنان آموزش دهی که موارد دیگر دین را آموزش داده ای. منادی پیامبر (ص) میان مردم ندا داد که همانا رسول خدا آهنگ حج دارد تا مراسم و اعمال آن را به شما آموزش دهد و همان گونه که از دیگر احکام دین شما را آگاه کرده است، از این هم آگاه فرماید. و چون پیامبر (ص) بیرون آمد مردم هم بیرون آمدند و گوش به سخنان ایشان دادند و به اعمال آن حضرت می نگریستند و همچون ایشان رفتار می کردند. شمار همراهان پیامبر (ص) که در حج شرکت کردند، از مردم مدینه و حومه و دیگر اعراب، حدود هفتاد هزار یا بیشتر بودند، به شمار همراهان موسی (ع) که از ایشان برای هارون بیعت گرفت. و در واقع تلبیه گفتن و احرام بستن در تمام فاصله مدینه تا مکه پیوسته بود، و چون رسول خدا (ص) در عرفات وقوف فرمود، جبرئیل به حضورش رسید و گفت: ای محمد! خدای عز و جل سلامت می رساند و می فرماید: همانا مرگ تو نزدیک و مدت عمرت سپری شده است و من ترا به چیزی که از آن چاره و گریزی نیست پیش می برم. اکنون وصیت خویش فراهم ساز و آنچه از علوم و میراث علوم پیامبران پیش از تو و سلاح و تابوت سکینه نزد تو هست و همه آیات پیامبران پیشین را به وصی و خلیفه بعد از خودت تسلیم کن که او حجت بالغه من بر مردم است و او علی بن ابی طالب (ع) است و او را برای مردم به این سمت منصوب کن و از او عهد و پیمان لازم را بگیر و به مردم هم تذکر بده که عهد و پیمانی را که از ایشان گرفته ام فرایاد آورند که باید ولی مرا دوست داشته باشند و مولای ایشان و مولای هر زن و مرد مؤمن علی بن ابی طالب (ع) است و همانا که من هیچ یک از پیامبران را قبض روح نمی کنم مگر پس از اینکه دین خود را کامل کنم و نعمت خود را با ولایت اولیای خود و ستیز با دشمنان خویش به کمال برسانم و این موضوع بستگی به کمال توحید و دین و اتمام نعمت من بر خلق من دارد و باید از ولی من پیروی و فرمانبرداری کنند. و من هیچ گاه زمین را بدون قیم رها نمی کنم و همان حجت من بر خلق من است و «امروز دین شما را برای شما کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و آیین اسلام را برای شما برگزیدم.» علی ولی من است و مولای هر مرد و زن مؤمن. علی بنده من و وصی پیامبر من و خلیفه پس از او و حجت بالغه من بر خلق من است. فرمانبرداری از او وابسته و پیوسته به فرمانبرداری از محمد (ص) است و فرمانبرداری از محمد (ص) پیوسته به فرمانبرداری از من است هر کس از محمد (ص) فرمان برد، از من فرمان برده است و هر کس از او سرپیچی کند از من سرپیچی کرده است و من او را نشانه میان خود و خلق خویش قرار داده ام. هر کس او را بشناسد مؤمن و هر کس او را نشناسد کافر است و هر کس به بیعت او شرک ورزد مشرک است. هر کس روز رستاخیز با ولایت علی (ع) با من روبرو شود وارد بهشت خواهد شد و هر آن کس با دشمنی او با من رویا روی شود، به آتش در خواهد افتاد. اکنون ای محمد! علی را منصوب کن و بر مردم بیعت بگیر و عهد و میثاق مرا که از ایشان گرفته ام فرا یادشان آور که من ترا به سوی خویش فرا می گیرم. پیامبر (ص) در این مورد از قوم خویش و آنان که منافق و بدبخت بودند بیم کرد که پراکنده شوند و به آیین جاهلی خویش باز گردند که از دشمنی و ستیزه های نفسانی آنان نسبت به علی (ع) آگاه بود. پیامبر (ص) از جبرئیل خواست که از خداوند مسألت فرماید که از مردم در امان باشد و منتظر ماند تا جبریل این موضوع را از پیشگاه خداوند ابلاغ کند و تبلیغ این موضوع را به تأخیر انداخت تا به مسجد خیف رسید. جبریل در مسجد خیف به حضور پیامبر آمد و به ایشان گفت عهد خود را انجام دهد و علی را منصوب فرماید. ولی موضوع در امان بودن از مردم را ابلاغ نکرد تا آنکه پیامبر (ص) به منطقه کراع الغمیم که میان مکه و مدینه است رسیدند. آنجا جبریل به حضور ایشان باز آمد و موضوع را بازگو کرد ولی همچنان موضوع در امان بودن از مردم را بیان نکرد و پیامبر به جبریل فرمود: بیم از آن دارم که قوم من مرا تکذیب کنند و گفتار مرا در باره علی (ع) نپذیرند و حرکت فرمود و چون به غدیر خم که سه میل قبل از جحفه است رسیدند. پنج ساعت از روز گذشته جبریل با فرمان استوار و امان از مردم باز آمد و گفت: ای محمد! خدای عز و جل سلامت می رساند و چنین می- فرماید: (ای پیامبر! آنچه از خدای تو بر تو نازل شد تبلیغ کن و اگر نرسانی رسالت خدا را انجام نداده ای و خدای ترا از شر مردم محفوظ می دارد و همانا به تحقیق خداوند قوم کافر را هدایت نمی کند.» گروههای پیشتاز مسلمانان در این هنگام نزدیک جحفه رسیده بودند. دستور داده شد آنان را که جلو رفته بودند به این مکان برگردانند و کسانی را هم که از دنبال می رسیدند همه را آنجا نگهداشتند تا پیامبر (ص) علی (ع) را به امامت منصوب فرماید و آنچه را که خداوند در این مورد نازل فرموده است به آنان ابلاغ کند. و به پیامبر وحی شده بود که خداوندش از شر مردم محفوظ می دارد و پیامبر دستور داد ندا دهند که همگان جمع شوند و کمی از راه به سمت راست رفت و خود را کنار مسجد غدیر رساند که جبریل از سوی خداوند چنین فرمان داده بود. و آنجا چند درخت بود و پیامبر دستور داد زیر آن درختها با سنگ چیزی شبیه منبر بسازند که بر مردم مشرف باشد و چون همگان آنجا جمع شدند و ایستادند، پیامبر (ص) بالای آن سنگها ایستادند و پس از ستایش و نیایش خداوند چنین فرمودند: ستایش خداوندی را که در یکتایی خود بلند مرتبه و با تفرد خود به همگان نزدیک و در قدرت خود با شکوه و ارکان او بزرگ و بر هر چیز احاطه دارد، در هر جا که باشد. خداوندی که بندگان را به قدرت و برهان خود مقهور ساخته است.
بزرگواری که همواره پا برجاست و ستوده یی که نابود نمی شود. پروردگاری که آسمانهای برافراشته را برافراشته و زمینهای گسترده را گسترانیده است. پاک و منزه از همه آلودگیها و ستوده است. پروردگار همه فرشتگان و روح است. بر همه چیزها که آفریده است فضیلت می فرماید و بر هر کس که به او نزدیک می شود عنایت می فرماید. همه دیده ها را می بیند و دیده ها او را نمی بینند، بزرگوار بردبار با گذشت.
رحمتش همه چیز را فرا گرفته است و با نعمت خود بر آنان منت نهاده است. هرگز برای انتقام شتاب نمی فرماید و به فرستادن عذابی که گنهکاران سزاوارند پیشی نمی- گیرد. همه اندیشه ها و آنچه را در ضمیر دارند می داند و پوشیده ها بر او پوشیده نیست و هیچ پوشیده بر او مشتبه نمی شود. به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیره است. در همه کار توانا و بر هر کار نیرومند است. هیچ چیز مانند او نیست و او پدید آورنده همه اشیاء است. از آنگاه که هیچ چیز نبوده است او همچنان همیشگی و بر پای به دادگری است. هیچ خدایی جز او نیست و او عزیز و حکیم است. برتر از آن است که چشمها او را درک کنند و او دیده ها را درک می فرماید و او نامریی و به همه چیز آگاه است. هیچ کس را نرسد که وصف او را به دیدار وصف کند و هیچ کس را نرسد که کیفیت او را چه نهان و چه آشکار درک کند، مگر به آنچه که نفس خداوند خود بر آن دلالت دارد. و گواهی می دهم که قدس خداوند همه روزگاران را انباشته است و پرتو او از ابد بر همه چیز افتاده است. او خداوندی است که فرمان خود را بدون مشورت با مشاوران اجرا می فرماید و هیچ انباز و شریکی او را نیست و هیچ تدبیری از او فوت نمی شود. آنچه را که ابداع فرموده است بدون مثال و مانند بوده است و آنچه را آفریده است بدون یاری کسی و بدون چاره اندیشی آفریده است.
اراده فرموده است و بوجود آمده است. خلق فرموده است، پدید شده است. او خدایی است که خدایی جز او نیست و او پروردگاری است که همه چیز را استوار و پسندیده و معتدل آفریده است. خداوند عادلی که هرگز جور نمی کند و بزرگواری که همه کارها به او باز می گردد. گواهی می دهم او خدایی است که همه چیز در قبال بزرگی او فروتنی می کند و همه چیز در برابر عزت او زبون است و همه چیز تسلیم قدرت اوست و همه چیز در برابر هیبت او خاضع است. او پادشاه پادشاهان است و خورشید و ماه در فلکها مسخر اوست و همه در مسیر و مدت معینی روان است. می افزاید شب را بر روز و می افزاید روز را بر شب و با شتاب در پی اوست. در هم شکننده هر ستمگر ستیزه جو و هر شیطان سرکش، نه او را ضدی است و نه همراه او شریکی است. یکتای بی نیاز که نه زاییده شده است و نه می زاید و نه هیچ کس همتای اوست. پروردگار یکتا و خداوند بزرگوار هر چه می خواهد همان می شود و چون اراده فرماید حکم او جاری است و چون اراده کند همه چیز در احصای اوست. می میراند و زنده می کند، نیازمند و بی نیاز می کند، می خنداند و می گریاند.
هر کس را خواهد نزدیک و هر کس را خواهد دور می فرماید. ثروت را می افزاید و می کاهد. ملک و ستایش از آن اوست و خیر همه در دست اوست و بر هر کاری تواناست. شب را به روز در می آورد و روز را به شب. دعا را بر می آورد و عطای او بسیار است و نفسها را می شمرد. پروردگار جن و آدمیان است. هیچ چیز بر او مشکل نیست. فریاد فریادخواهان و اصرار اصرارکنندگان او را دلتنگ نمی سازد. پناهگاه و نگهدارنده نیکوکاران و توفیق دهنده رستگاران و مولای مؤمنان و پروردگار جهانیان است. آنکه بر همه خلق سزاوار است فقط او را سپاسگزار باشند و به هر حال او را ستایش کنند. من خداوند را به همه حال ستایش می کنم و در سختی و راحت و شدت و آسایش شکرگزار اویم. به او و فرشتگانش و کتابها و فرستادگان او مؤمنم. فرمانش را می شنوم و اطاعت می کنم و به هر چه که موجب خوشنودی او باشد مبادرت می کنم و تسلیم فرمان و قضای اویم برای رغبت در طاعت او و بیم از عذاب او، زیرا خداوند کسی است که هیچ کس از مکر او ایمن نیست و در عین حال از ستم او بیم نمی شود (ستم نمی کند که از آن جهت از او بیم شود). در نفس خود برای او اقرار به بندگی می کنم و گواهی می دهم که او پروردگار است و آنچه را خداوند به من وحی فرموده است باید ابلاغ کنم و بیم آن است که اگر ابلاغ نکنم، عذابی به من برسد که هیچ کس هر اندازه هم چاره ساز باشد، نتواند آن را از من باز دارد. و خدایی جز او نیست و به من اعلام فرموده است که اگر آنچه را بر من نازل کرده است ابلاغ نکنم، چنان است که پیام و رسالت خداوند را ابلاغ نکرده ام و خداوند تبارک و تعالی خودش برای من محفوظ ماندن را تضمین فرموده است. و او خداوند کریم و کافی است و به من چنین وحی فرموده است:
بسم الله الرحمن الرحیم. یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، و الله یعصمک من الناس.» (ای پیامبر! آنچه از خدا بر تو نازل شد برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت او را نکرده ای و خدای ترا از مردم محفوظ خواهد داشت.) ای گروه مردم! اینک من در تبلیغ آنچه خداوند بر من نازل فرمود کوتاهی نکردم و من برای شما سبب نزول این آیه را بیان می کنم. بدانید که جبرئیل (ع) سه بار به حضور من آمد و از سوی پروردگار من که اصل و مایه سلام است به من امر کرد که در چنین اجتماعی بپا خیزم و به همه افراد، سیاه و سپید، اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر و جانشین و وصی و امام بعد از من است. یعنی کسی که منزلت و محل او نسبت به من، منزلت و محل هارون نسبت به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست. و همانا پس از خدا و رسول خدا علی ولی شماست و همانا که خداوند تبارک و تعالی در این مورد آیه یی از قرآن را بر من نازل فرمود که در آن می فرماید:
«همانا و به تحقیق ولی شما خدا و رسول خدا و کسانی هستند که ایمان آورده و نماز را بر پا می دارند و در حالی که در رکوع هستند صدقه و زکات می دهند.» و علی بن ابی طالب نماز را بر پا می داد و در حالی که در رکوع بوده صدقه پرداخته است و در همه حال فقط خدای عز و جل را اراده کرده است و می کند. من از جبرئیل خواستم که از خداوند تقاضا کند مرا از تبلیغ این موضوع به شما معاف فرماید، زیرا می دانم که مؤمنان اندکند و منافقان بسیارند و گنهکاران در این کار فرومایگی می کنند و مسخره کنندگان به اسلام در کمین نشسته اند، هم آنانی که خداوند آنان را در کتاب خود چنین توصیف فرموده است:
«آنان به زبانهای خود چیزی می گویند که در دلهایشان نیست و آن را سبک می پندارند و حال آنکه در نزد خدا گناهی بزرگ است.» و همانا مکرر و چند بار مرا آزار داده اند، تا آنجا که مرا گوش نام نهادند و می پنداشتند این کار آنان اهمیتی ندارد که همواره ملازم منند و من هم به آنان توجه دارم، تا آنکه سرانجام خداوند متعال در این مورد این آیه را نازل فرمود: «و از ایشانند آنان که همواره پیامبر را آزار می دهند و می گویند او گوش است (هر چه بگویی گوش می کند). بگو ای پیامبر، این لطفی است برای شما.» و اگر بخواهم می توانم نام این اشخاص را ببرم و به هر یک از ایشان اشاره و آنان را مشخص کنم. ولی به خدا سوگند من در مورد ایشان بزرگواری کردم و با وجود همه اینها خداوند از من راضی نمی شود مگر اینکه آنچه را بر من نازل کرده است ابلاغ کنم، و آنگاه باز همان آیه مبارکه یا ایها الرسول بلغ ....
را تلاوت فرمود و به گفتار خود چنین ادامه داد: ای گروه مردم! بدانید که خداوند علی را برای شما به منصب ولایت و امامت منصوب فرموده است و فرمانبرداری از او بر مهاجران و انصار و کسانی که از آنان به نیکی پیروی کرده و پس از ایشان می آیند واجب است و بر همه شهرنشینان و صحرانشینان و بر عجم و عرب و آزاده و برده و برده زر خرید و کوچک و بزرگ اطاعت از او واجب است و بر همه یکتا پرستان از سپید و سیاه فرمان و گفتار و حکم او جاری و روان است. هر کس با او مخالفت کند نفرین شده است و هر کس از او پیروی کند مورد مهر و رحمت است و هر آن کس او را تصدیق کند خدایش می آمرزد و هر کس از او سخن بشنود و فرمانبرداری کند مورد غفران خداوند است. ای گروه مردم! این آخرین بار است که من در این جایگاه می ایستم. بشنوید و اطاعت کنید و فرمانبردار خدایتان باشید. همانا خدای عز و جل مولای شما و پروردگار شماست و پس از او محمد، فرستاده خدا برای شما، ولی شماست، کسی که این جا ایستاده و با شما سخن می گوید. و پس از من علی ولی شماست و به فرمانی از سوی پروردگار شما امام شماست و سپس امامان و پیشوایانی که از فرزندان اویند، تا روزی که در آن روز خدای عز و جل را دیدار می کنید. همانا هیچ چیز حلال نیست جز آنچه خداوند حلال کرده است و هیچ چیز حرام نیست جز آنچه او حرام کرده است و خداوند حلال و حرام را به من آموخته و نشان داده است و من آنچه را که پروردگارم از کتاب خویش به من آموخته است و همه امور حلال و حرام را به علی آموختم. ای گروه مردم! بدانید هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را در من احصاء فرموده است و من آن را در امام پرهیزگاران احصاء کردم. هیچ علمی نیست مگر آنکه آن را به علی تعلیم دادم و او امام آشکارکننده و آشکار است. ای گروه مردم! از علی کناره مگیرید و مگریزید و از ولایت او سرپیچی مکنید.
اوست که به حق هدایت و به حق عمل می کند و از باطل نهی می کند و آن را از میان می برد و در راه خدا سرزنش سرزنش کننده او را باز نمی دارد. او نخستین کس است که به خدا و رسولش ایمان آورده و کسی است که جان خود را فدای رسول خدا کرده است (در راه رسول خدا جان فشانی کرده است)، و او کسی است که در آن هنگام که هیچ یک از مردان همراه رسول خدا نبوده و پرستش نمی کرده است، همراه پیامبر بوده و با او خدا را عبادت می کرده است. ای مردم! او را برتری دهید که خدایش برتری داده است و به او روی آورید و بپذیرید که همانا خداوندش او را به امامت منصوب فرموده است. ای گروه مردم! همانا که علی از سوی خداوند امام است و خداوند هرگز توبه کسی را که ولایت او را انکار کند نمی پذیرد و حتما هرگز او را نمی آمرزد و این بر عهده خداوند است که نسبت به هر کس که با فرمانش مخالفت کند چنین رفتار فرماید و او را عذاب دردناک همیشگی دهد. پس بترسید از اینکه با من مخالفت کنید و به آتشی (دوزخ) درافتید که آتش گیره آن مردمان و سنگهایند و آماده شده است برای کافران. ای مردم! به خدا سوگند که همه پیامبران و فرستادگان پیش به من و ظهورم مژده داده اند و من خاتم پیامبرانم و حجت بر همه آفریدگان، چه آنان که در آسمانهایند و چه آنان که در زمینها، و هر کس در این تردید کند کافر است، همچون کفر دوره جاهلی نخستین، و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند، نسبت به همه چیز تردید کرده است و تردیدکننده در این گفتار من در آتش است. ای گروه مردم! خداوند با فضل و منت خود این موهبت و احسان را نسبت به من ارزانی داشته است و خدایی جز او نیست. همواره و در طول روزگار و به هر حال او را ستایشگر و سپاسگزارم. ای گروه مردم! علی را برتری دهید که او پس از من از هر مرد و زنی افضل است. خداوند به پاس ما روزی فرو می فرستد و خلق را باقی می دارد. نفرین شده و مورد خشم و غضب خداوند است، هر کس که این گفتار مرا رد کند، و هر کس بنگرد که برای فردای قیامتش چه چیزی پیش فرستاده است و از خدای بترسید که مخالفت کنید و همانا خداوند به آنچه می کنید آگاه است. ای گروه مردم! در مورد قرآن تدبر کنید و آیات محکم آن را نیکو بفهمید و از آیات متشابه پیروی مکنید و به خدا سوگند هرگز کسی دشواریها و تفسیر آن را برای شما روشن نمی کند، جز همین کس که من دست او را می گیرم و به سوی خود بر می آورم و بازویش را بر می افرازم و به شما اعلام می کنم که هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست، یعنی علی بن ابی طالب که برادر و وصی من است و ولایت او از سوی خداوند متعال بر من نازل شده است. ای گروه مردم! همانا علی و فرزندان پاکیزه من ثقل کوچکند و قرآن ثقل بزرگ است و هر یک از دیگری خبر می دهد و موافق با اوست و این دو از یک دیگر هرگز جدا نمی شوند تا کنار حوض پیش من آیند. همانا که آنان امنای خداوند میان خلق خدایند و حکیمان الهی در زمین خدایند. همان بدانید که من رسالت خود را ادا کردم و تبلیغ کردم و به گوش شما رساندم و توضیح دادم و روشن ساختم.
همانا که این فرمان را خداوند فرموده است و من از قول خدای عز و جل می گویم که کسی جز این برادر من امیر مؤمنان نیست و پس از من برای هیچ کس جز او، امیری بر مؤمنان، حلال و روا نیست. آنگاه پیامبر (ص) با دست خود بازوی علی را که پایین تر از آن حضرت ایستاده بود گرفت و علی را چنان بلند کرد که پاهایش کنار زانوان رسول خدا قرار گرفت و باز چنین فرمود که ای گروه مردم! این علی برادر و وصی من است و کسی است که پس از من شبان این امت است و خلیفه من بر امت من است و جانشین من برای تفسیر کردن کتاب خداوند و فرا خواننده به سوی خداوند و قرآن و عمل کننده به چیزی است که خداوند به آن راضی است و جنگ کننده با دشمنان خداوند است و به فرمانبرداری خداوند فرمان دهنده و از معصیت باز دارنده است. او جانشین رسول خدا و امیر مؤمنان و امام و راهنما به فرمان خداوند است و می گویم که به فرمان خداوند این گفتار مبدل نخواهد شد و می گویم: پروردگارا! دوست بدار آن کس را که او را دوست می دارد و دشمن بدار هر که را با او دشمن است، و هر کس که او را منکر شود لعنت فرمای و بر هر کس که با او ستیز می کند خشم بگیر. پروردگارا! تو خود فرمان امامت را برای علی نازل فرمودی و فضیلت او را چنان روشن کردی که برای بندگان خویش با نصب او به امامت دین را کامل و نعمت خود را بر ایشان تمام فرمودی و برای آنان به آیین اسلام خشنود شدی و فرمودی: «و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیان کاران است.» پروردگارا! من ترا گواه می گیرم که به درستی تبلیغ کردم. ای گروه مردم! همانا که خداوند عز و جل دین شما را با امامت او تکمیل فرمود و هر کس او را و فرزندان مرا که از ذریه اویند، تا روز رستاخیز و هنگام عرضه کردن اعمال به خداوند، به امامت نپذیرد و به آنان اقتدا نکند، همانا اعمال او سبک سنگ خواهد شد و نابود می شود و در آتش جهنم جاودانه است. نه عذاب از آنان تخفیف داده می شود و نه نظر رحمت بر آنان می شود. ای گروه مردم! این مرد از همه شما مرا بیشتر یاری داده است و شایسته ترین مردم در رعایت حق خدای عز و جل و من بوده و هست و خدای و من از او خشنودیم و هیچ آیه یی که در آن بیان رضایت حق باشد نازل نشده است، مگر اینکه در باره اوست و خداوند هیچ گاه خطاب ای کسانی که گرویده اند صادر نفرموده است، مگر اینکه او سر فصل آن خطاب است و خداوند در سوره هل اتی گواهی به بهشت نداده است، مگر برای او و آن را در مورد کس دیگری جز او نازل نفرموده است و در آن سوره کسی جز او را نستوده است. ای مردم! این ناصر دین خدا و دفاع کننده از رسول خداست و پرهیزگار پاک سرشت و راهنما و راهنمایی کننده است. پیامبر شما بهترین پیامبر و وصی شما بهترین وصی است. ای مردم! ذریه هر پیامبری از صلب اوست و ذریه من از صلب علی است. ای مردم! همانا ابلیس آدم (ع) را با حسد و رشگ از بهشت بیرون کرد، شما بر او رشگ مبرید که اعمال شما تباه و قدمهای شما لغزان شود. همانا آدم (ع) با اینکه برگزیده خداوند بود با یک ترک اولی به زمین فرستاده شد و این موضوع در باره شما چگونه خواهد بود؟ و حال آنکه شما نه تنها معصوم نیستید، بلکه برخی از شما دشمنان خدایند. همانا کسی جز بدبخت و شقی علی را دشمن نمی دارد و کسی جز پرهیزگار او را دوست نمی دارد و کسی جز مؤمن مخلص به او ایمان نمی- آورد. به خدا سوگند سوره و العصر در باره علی نازل شده است. ای مردم! من خدا را گواه گرفتم و پیام و رسالت او را به شما تبلیغ کردم و بر رسول چیزی جز ابلاغ آشکار نیست. ای مردم! «از خدای بترسید چنان که شایسته ترسیدن از اوست، تا نمیرید مگر آنکه شما مسلمان باشید.» ای مردم! «ایمان بیاورید به خدا و رسول خدا و نوری که با او فرو فرستاده شده است»، «پیش از آنکه چهره هایی را هلاک و نابود کنیم یا واژگونه سازیم.» ای مردم! پرتو از سوی خداوند متعال در من نهاده شده و سپس در علی و پس از او در نسل اوست تا مهدی قائم، یعنی همان کس که حق خدا و حق هر مؤمنی را اداء خواهد کرد، زیرا خداوند عز و جل ما را برای مقصران و ستیزه گران و مخالفان و خیانتکاران و گنهکاران و ستمگران و غاصبان همه جهانیان حجت قرار داده است. ای مردم! من رسول خدایم که پیش از من رسولان دیگر بوده اند. آیا اگر بمیرم یا کشته شوم می خواهید به پاشنه های خود برگردید؟ و اگر چنین کنید به خداوند هیچ زیانی نمی رسانید و خداوند به زودی شکرگزاران و شکیبایان را پاداش می دهد، و همانا علی موصوف به شکرگزاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند به این صفات موصوف هستند. ای مردم! در باره اسلام خود به خداوند منت منهید که در نتیجه خداوند بر شما خشم گیرد و عذابی از نزد خود به شما رساند. همانا که خدایت در کمینگاه است.
ای مردم! پس از من پیشوایان و امامانی به زودی خواهند بود که مردم را به آتش فرا می خوانند و روز رستاخیز یاری کرده نخواهند شد. ای مردم! خداوند و من از آنان بیزاریم و همانا آنان و یاران و شیعیان و پیروان ایشان در پست ترین طبقه دوزخند و بسیار بد جایگاهی است برای متکبران. همانا من امامت را به صورت وراثت تا روز رستاخیز در اعقاب خود به ودیعه می سپرم و به تحقیق آنچه را باید تبلیغ کنم تبلیغ کردم و این حجت است برای هر حاضر و غایب و بر هر کس چه در اینجا حاضر است و چه حاضر نیست و هنوز متولد نشده است. همانا شاهدان به غایبان تبلیغ کنند و پدران به فرزندان تا روز قیامت تبلیغ کنند، و به زودی این موضوع را غصب می کنند و به صورت پادشاهی در می آورند و در آن صورت «ای گروه جن و انس! به زودی به حساب شما می رسیم. و خداوند بر شما شراره های آتش و مس گداخته فرو می فرستد، تا هیچ نصرت و نجاتی نیابید.» ای مردم! خدای عز و جل چنان نیست که شما را واگذارد «بر آنچه که بر آن هستید، تا آنکه به آزمایش، بد سرشت را از پاک سرشت جدا سازد و خداوند شما را بر سر غیب آگاه نمی سازد.» ای مردم! هیچ قریه یی نیست مگر آنکه خداوند ساکنان آن را به سبب تکذیبی که می کنند هلاک می کند و آنان ستمگرند و خداوند این موضوع را در کتاب خود ذکر فرموده است و این امام و ولی شماست و او وعده خداوند است و خدای وعده خود را راست می فرماید. ای مردم! پیش از شما بیشتر گروههای نخستین گمراه شدند و خداوند همچنان که پیشینیان را نابود ساخت، دیگران را هم نابود می فرماید. ای مردم! خداوند مرا به امر و نهی فرمان داده است و من هم آن را بر عهده علی می گذارم موضوع امر و نهی از سوی خدای عز و جل بر عهده علی است. بنا بر این فرمانش را بشنوید و از هر چه نهی می کند خود داری کنید و به خواسته او کار کنید و راههای گوناگون شما را از راه او پراکنده نکند. همانا من راه و صراط مستقیم خدایم که به شما فرمان به اطاعت او داده است و پس از من علی و پس از او فرزندان من که از صلب اویند امامانی هستند که به حق حکم می کنند و به آن توسل می جویند و سپس پیامبر سوره «فاتحة الکتاب» را تلاوت فرمودند و گفتند: این سوره در مورد من و ایشان نازل شده است و عموم و خصوص آن به ایشان بستگی دارد و آنان همان اولیای خداوندند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین می شوند. همانا حزب خدا همانان رستگاران و چیرگانند و همانا دشمنان علی، آنان بدبختان و سر کشانند و آنان برادران شیطانهایند که برخی به برخی دیگر سخنان فریبنده و غرور را الهام می کنند، و همانا دوستداران ایشان همان مؤمنانی هستند که خداوند در کتاب خود آنان را یاد کرده و چنین فرموده است: « (ای رسول) هرگز مردمی را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند نخواهی یافت که دوستی کنند با کسی که با خدا و رسول او دشمنی می کند.» و همانا دوستداران ایشان آنانی هستند که خدای عز و جل ایشان را چنین وصف فرموده است: «آنان که ایمان به خدا آورده اند و ایمان خود را به ستم نیالوده اند؛ برای آنان ایمنی است و آنان هدایت یافتگانند.» همانا دوستداران آنان کسانی هستند که در کمال امان وارد بهشت می شوند و فرشتگان به آنان سلام می دهند و می گویند: پاک شدید، جاودانه وارد بهشت شوید. همانا دوستداران ایشان کسانی هستند که خدای عز و جل در باره آنان فرموده است: «بدون حساب وارد بهشت می شوند.» و دشمنان آنان کسانی هستند که به دوزخ می افتند و دشمنان ایشان کسانی هستند که آوای جهنم را در حالی که فوران می کند می شنوند و دوزخ را هیاهوست، چه هر امتی بر آن وارد می شود قوم (هم کیشان) خود را لعنت می کند. دشمنان ایشان کسانی هستند که خدای عز و جل در باره شان فرموده است: «هر فوجی از ایشان که در دوزخ می افتند، خزانه داران آن از ایشان می پرسند: آیا برای شما بیم دهنده نیامده است؟» همانا دوستداران ایشان کسانی هستند که از پروردگار خود در نهان بیم دارند و برای آنان آمرزش و پاداش بزرگ است. ای مردم! دشمن ما کسی است که خدایش نکوهش و نفرین فرموده است و دوستدار ما کسی است که خدایش ستوده و دوست می دارد. ای مردم! همانا من بیم دهنده ام و علی هدایت کننده است. ای مردم! من پیامبرم و علی وصی من است و همانا مهدی قائم که خاتم امامان است از ماست. اوست که دین را آشکار می سازد و از ستمگران انتقام می- گیرد. همانا که او گشاینده و ویرانگر دژهاست و اوست که تمام فرقه های مشرکان را می کشد. او انتقام خون همه اولیای خدا را می گیرد. او ناصر دین خداوند است او از دریاهای ژرف به دست خویش آب بر می دارد. او فضل و فضیلت را به هر کس به اندازه سهم او می بخشد و نسبت به هر نادان به اندازه نادانی او. همانا که او برگزیده و گزینه خداوند است. همانا که او وارث همه علوم و آگاه و چیره به همه آن است. اوست که از خدای خود خبر می دهد و امور مربوط به ایمان را خبر می- دهد، او راهنمای استوار است. کارها به او تفویض شده است. اوست که همه کسانی که پیش از او بوده اند به وجود او مژده داده اند. او حجت باقی خداوند است و پس از او حجتی نیست و حق فقط همراه اوست و نور و پرتوی جز پیش او نیست.
هیچ کس بر او چیره و پیروز نمی شود و همانا که او ولی خدا در زمین خدا و حکم خدا میان خلق خداست و امین خدا در نهان و آشکار است. ای مردم! برای شما روشن کردم و فهماندم و این علی است که پس از من به شما می فهماند. همانا اکنون پس از پایان خطبه ام شما را فرا می خوانم که نخست دست بیعت به من دهید و ضمن دست نهادن در دست من به ولایت او اقرار کنید و پس از آن دست در دست او نهید. همانا من با خداوند بیعت کردم و علی با من بیعت کرد و من از سوی خداوند عز و جل از شما برای او بیعت می گیرم «و هر کس پیمان شکند همانا پیمان خویش را شکسته است.» ای مردم! همانا حج و عمره از شعائر خداوند است. «و هر کس حج یا عمره گزارد ...» تا آخر آیه، ای مردم! حج بگزارید که اهل هیچ خانه یی حج نمی گزارند مگر اینکه بالیده می شوند و افزون می گردند و اهل هیچ خانه از حج رویگردان نمی شوند مگر اینکه پریشان و پراکنده می شوند. ای مردم! هیچ مؤمنی در موقف عرفات وقوف نمی کند مگر اینکه خداوند گناهان گذشته اش را می آمرزد و پس از انقضای حج، بررسی اعمال آینده او را از نو شروع می کنند. ای مردم به حاجیان از سوی خداوند کمک می شود. هزینه آنان جبران می شود و خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی سازد. ای مردم! حج خانه خدا را در حالی که از لحاظ امور دینی و اندیشیدن و دانستن احکام آن در حد کمال باشید انجام دهید و از مشاهد حج بر مگردید مگر آنکه توبه کرده و خود را از گناه باز دارید. ای مردم! نماز را بپا دارید و زکات را همان گونه که خدای عز و جل به شما فرمان داده است بپردازید و اگر روزگاری برای شما پیش آمد که برخی از امور را فراموش یا در مورد آن کوتاهی کنید، علی ولی شما خواهد بود و برای شما روشن کننده است. همین علی که خداوند عز و جل او را پس از من به امامت منصوب فرموده و او را از من و مرا از او آفریده است. از هر چه بپرسید به شما خبر می دهد و آنچه را ندانید برای شما بیان و روشن می کند. همانا امور حلال و حرام بیش از آن است که بتوانم در یک جلسه برای شما بشمارم و معرفی کنم و اکنون به من فرمان داده است که از شما بیعت بگیرم. و دست پیمان دهید که آنچه را از سوی خداوند در مورد علی- که امیر المؤمنین است- ابلاغ کردم، بپذیرید و هم در مورد امامان پس از او که از من و اویند فرمانبردار باشید و مهدی قائم (ع) میان ایشان است که به حق تا روز قیامت حکم می کند. ای مردم! هر کار حلالی که شما را به انجام آن راهنمایی کرده ام و هر کار حرامی که شما را از انجام آن باز داشته ام همان گونه است و من هرگز از آن بر نمی گردم و تبدیل نمی کنم. هر آینه این موضوع را به یاد داشته باشید و آن را مبدل مسازید. باز هم سخن خود را تکرار می کنم که نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و امر به معروف و نهی از منکر کنید و اکنون مهمترین امر به معروف این است که به این گفتار من در مورد ولایت علی عمل بسنده کنید و آن را به کسانی که اینجا حاضر نیستند تبلیغ کنید و به آنان امر کنید آن را بپذیرند و آنان را از مخالفت با این امر باز دارید، که این فرمانی از سوی خدای عز و جل و من است. ای مردم! قرآن برای شما بیان کرده که امامان پس از علی از میان فرزندان و اعقاب اویند و من هم به شما شناساندم که آن امامان از نسل علی و منند، آنجا که خدای عز و جل می فرماید: «و جعلها کلمة باقیة فی عقبه» (و آن را در ذریه خود تا قیامت، کلمه باقی گردانید.) و هرگز تا هنگامی که به آن دو (قرآن و امامان) تمسک جویید، گمراه نخواهید شد. ای مردم! پرهیزگاری، پرهیزگاری! و از قیامت بترسید که خداوند فرموده است: زلزله قیامت چیزی سخت بزرگ است. مرگ و حساب و موازین و حساب پس دادن در پیشگاه پروردگار جهانیان و پاداش و شکنجه را فرایاد آورید. هر کس نیکویی آورد رستگار است و هر کس گناه آورد او را در بهشت بهره و نصیبی نیست. ای مردم! شما بیش از آن هستید که در یک جلسه بتوانید با من دست دهید و بیعت کنید و خدای عز و جل فرمان داده است که نخست از شما اقرار زبانی بگیرم که در مورد امیر المؤمنین علی و امارت او و امامانی که پس از او می آیند و از نسل من و اویند اقرار کنید و به شما گفتم و اعلام کردم که ذریه من از صلب اویند. اکنون همگان بگویید: ما شنوا و فرمانبردار و پذیرا و خشنود به آن چیزی هستیم که از سوی پروردگارمان که پروردگار تو نیز هست در مورد علی و فرزندانش ابلاغ کردی و در این با دل و جان و دست و زبان بیعت می کنیم و بر این بیعت زندگی می کنیم و می میریم و برانگیخته می شویم. آن را تغییر و تبدیل نمی کنیم و در آن شک و تردید روا نمی داریم و از این عهد بر نمی گردیم و پیمان نمی شکنیم و از خداوند و امیر المؤمنین علی و فرزندانش حسن و حسین که امامند و از صلب علی و ذریه تو می باشند اطاعت می کنیم. و من منزلت و مقام حسن و حسین را در پیشگاه خدایم و خودم به شما اعلام کردم و رساندم و همانا آن دو سرور جوانان بهشتند و آن دو پس از پدرشان امامند و پیش از آنکه علی پدر آن دو باشد، من پدر ایشانم. اکنون بگویید:
از خدای فرمانبرداریم و در این مورد با تو و علی و حسن و حسین و دیگر امامان که گفتی عهد و پیمان می دهیم و این پیمان که برای علی (ع) می گیری از دل و جان و دست و زبان رضایت می دهیم و اگر بتوانیم دست بیعت هم می دهیم (دست در دست او می گذاریم)، و گر نه با زبان اقرار می کنیم و هرگز به فکر تغییر آن نخواهیم بود و در دل خود خیال بازگشت از آن را نخواهیم داشت و خدا را در این باره گواه می گیریم و خداوند بسنده تر گواه است و تو و همه کسانی را که باید از ایشان اطاعت کرد، چه آشکار باشند و چه نهان و فرشتگان و لشکرهای خدا را گواه می گیریم و خداوند از هر گواهی بزرگتر است. ای مردم! چه می گویید؟ همانا خداوند داننده هر سخن و اندیشه نهانی همگان است. هر کس رهنمون شده است به سود خویش رهنمون شده و هر آن کس گمراه شود به زیان خود گمراه شده است و هر کس بیعت کند با خدا بیعت کرده است و دست خدا بر فراز دست ایشان است. ای مردم! از خدا بترسید و با علی که امیر المؤمنین است و حسن و حسین و دیگر امامان که کلمه طیبه باقیه هستند بیعت کنید. خدای هر که را غدر کند نابود فرماید و بر هر کس وفا کند مهر و محبت فرماید: و هر کس پیمان شکند، همانا به زیان خویش شکسته است. ای مردم! آنچه را که برای شما گفتم بگویید و به علی به امیری بر مؤمنان سلام دهید و بگویید: «شنیدیم و اطاعت کردیم. خواهان آمرزش تو هستیم پروردگارا.
بازگشت به سوی تو است.» و بگویید: «سپاس خداوندی را که ما را به این هدایت کرد و اگر خدایمان هدایت نمی کرد، خود هدایت نمی شدیم.» ای مردم! همانا فضائل علی بن ابی طالب نزد خداوند عز و جل است و آنها را در قرآن نازل فرموده است و بیش از آن است که بتوانم در یک جلسه بیان کنم و هر کس از آن به شما خبر داد و آن را می شناخت او را تصدیق کنید. ای مردم! هر کس از خداوند و رسول او و علی و امامانی که گفتم اطاعت کند، همانا به فوز بزرگ رسیده است. ای مردم! کسانی که به بیعت با او پیشی گیرند و به دوستی ورزیدن و سلام دادن به او به امارت مؤمنان سبقت بجویند، آنان بهره مندان در بهشتهای پر نعمتند. ای مردم! چیزی را بگویید که خداوند از آن خشنود باشد و اگر شما و همه کسان که در زمینند کافر شوید هرگز هیچ زیانی به خداوند نخواهد رسید.
پروردگارا مؤمنان را بیامرز و بر کافران خشم بگیر و سپاس خداوند پروردگار جهانیان را. در این هنگام مردم با صدای بلند گفتند: آری، فرمان خدا و رسولش را شنیدیم و با جان و دل و دست و زبان فرمانبرداریم و برای بیعت و دست در دست نهادن پیش پیامبر و علی هجوم آوردند. نخستین کسان که با رسول خدا بیعت کردند، خلیفه اول و دوم بودند و پس از آن دو دیگر مهاجران و انصار و مردم به ترتیب قدر و منزلت خویش همگان بیعت کردند. آنگاه نماز ظهر و عصر پیوسته به یک دیگر گزارده شد و شب هم نماز مغرب و عشا را پیوسته گزاردند و سه روز مدت بیعت و دست بر دست دادن طول کشید، و هر گاه گروهی بیعت می کردند، رسول خدا می- فرمودند: سپاس خداوندی را که ما را بر همه مردم فضیلت داده است.
عبد الرحمن بن سمره می گوید: به پیامبر عرض کردم مرا به راه نجات راهنمایی کنید. فرمودند: ای پسر سمره! هر گاه آراء مختلف و پراکنده شد، بر تو باد به علی بن ابی طالب که او امام امت من و خلیفه من پس از من بر همگان است. او فاروقی است که میان حق و باطل را تشخیص می دهد. هر کس از او بپرسد پاسخش می دهد و هر کس از او راهنمایی بخواهد راهنمائیش می کند و هر کس از او طلب حق کند آن را می یابد و هر کس خواهان هدایت باشد آن را در محضر علی خواهد یافت و هر آن کس به او پناه برد پناهش می دهد و هر آن کس به او متوسل شود نجاتش می دهد و هر آن کس از او پیروی کند هدایتش می کند. ای پسر سمرة! هر کس تسلیم او باشد و او را دوست بدارد به سلامت می ماند و هر کس بر ضد او باشد و با او دشمنی ورزد نابود می شود. ای پسر سمره! همانا علی از من است و روح او از روح من و سرشت او از سرشت من است. او برادر من و من برادر اویم و او شوهر دخترم فاطمه سرور همه زنان گذشته و آینده جهانیان است و همانا دو امام امت من که دو سرور جوانان اهل بهشتند از اویند، یعنی حسن و حسین، و نه تن از فرزندان حسین که نهمی آنان قائم امت من است و زمین را انباشته از عدل و داد خواهد کرد همان گونه که انباشته از ظلم و ستم شده باشد. ابن عباس می گوید پیامبر (ص) چنین فرمودند:
ای مردم! هیچ کس از خداوند نیکو گفتارتر و راست سخن تر نیست. همانا پروردگار شما جل جلاله، به من فرمان داده است که علی را نشانه هدایت و امام و خلیفه و وصی خود برای شما قرار دهم و برای خودم او را برادر و وزیر قرار دهم. ای مردم! همانا پس از من علی دروازه هدایت و فرا خواننده به سوی خدای من است و او صالح مؤمنان است و چه کسی نیکو گفتارتر است از کسی که به سوی خدا فرا خواند و کار نیکو کند و بگوید من از مسلمانانم. ای مردم! علی از من است و فرزندانش فرزندان منند او همسر حبیبه من است. فرمان او فرمان من و نهی او نهی من است. ای مردم! بر شما باد فرمانبرداری از او و پرهیز از سرکشی از فرمان او که فرمانبرداری از او، فرمانبرداری از من و سرپیچی از او، سرپیچی از من است.
ای مردم! همانا علی صدیق و فاروق و محدث این امت است و هارون و یوشع و آصف و شمعون این امت و دروازه غفران و آمرزش و کشتی رستگاری و طالوت و ذو القرنین این امت است. ای مردم! او مایه آزمون همگان و حجت بزرگ و آیت عظمای خدا و امام اهل دنیا و دستگیره مورد اعتماد است. ای مردم! علی همراه حق و حق همراه علی و زبان اوست. ای مردم! علی تقسیم کننده آتش است. هیچ دوستدار او به جهنم در نمی افتد و هیچ دشمن او از آن رهایی نمی یابد و او تقسیم کننده بهشت است. هیچ دشمن او وارد بهشت نمی شود و هیچ دوست او از آن کنار رانده نمی شود. ای مردم! ای اصحاب من! همانا که برای شما خیر خواهی کردم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید. من سخن خود را می گویم و برای خود و شما از خداوند طلب آمرزش می کنم. ابن عباس می گوید، پیامبر (ص) فرموده اند: ولایت علی بن ابی طالب ولایت خداوند است و دوستی او عبادت خداست و پیروی کردن از او فریضه الهی است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدایند. نبرد با او نبرد با خدا و تسلیم بودن برای او تسلیم بودن به خداست. امیر المؤمنین فرموده است: من حجت خدا و خلیفه خدا و صراط و باب خدا و خازن علم خدا و مؤتمن سر خدا و امام همه مردم پس از بهترین مردم محمد (ص) که نبی رحمت است هستم و بر او و آل او درود و سلام باد. و نیز فرموده است: به حضور پیامبر که در مسجد قبا بودند و تنی چند از اصحابش حضور داشتند رفتم. چون چشم پیامبر (ص) به من افتاد چهره اش شاد شد و چنان لبخند زد که درخشش و سپیدی دندانهای ایشان را دیدم و سپس فرمود: ای علی! پیش من بیا، پیش من بیا، و همچنان مرا نزدیک خویش فرا می خواند، آنچنان که متصل به ایشان نشستم. آنگاه روی به یاران خود کرد و فرمود: ای یاران من! بدانید که علی از من و من از علی هستم. روح او از روح من و سرشت او از سرشت من است. او برادر و وصی من است و در زندگی و پس از مرگ من خلیفه من است. هر کس از او فرمان برد از من فرمان برده است و هر کس با او موافقت کند با من موافقت کرده است و هر کس با او مخالفت کند با من مخالفت کرده است. ابن عباس می گوید، پیامبر فرموده اند: هر کس شاد می شود که چون من زندگی کند و چون من بمیرد و در بهشت عدن به جایگاه من در آید که درختی است که خدایش غرس فرموده است و به آن بگوید باش و باشد، به راستی دوستدار علی بن ابی طالب باشد و سپس نسبت به اوصیایی که از فرزندان اویند دوستدار باشد که آنان عترت منند و از سرشت من آفریده شده اند. من از افراد امت خود که دشمن و منکر فضل ایشان باشند و پیوند مرا با ایشان قطع کنند، به خدا شکایت می کنم، و به خدا سوگند می خورم که پس از من پسرم حسین را خواهند کشت. خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند. عایشه می گوید: در حضور رسول خدا بودم. علی بن ابی طالب (ع) آمد و پیامبر فرمود: این سرور عرب است. گفتم: ای رسول خدا! مگر تو سرور عرب نیستی؟ فرمود: من سرور فرزندان آدمم و علی سرور عرب است. گفتم:
معنی آن چیست؟ فرمود: یعنی کسی که اطاعت از او همچون اطاعت از من واجب است.
پیامبر (ص) به علی (ع) فرمودند: ای علی! منزلت و نسبت تو به من چون منزلت هبة الله شیث به آدم و سام به نوح و اسحاق به ابراهیم و هارون به موسی و شمعون به عیسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نیست. ای علی! تو وصی و خلیفه منی و هر کس وصایت و خلافت ترا انکار کند از من نیست و من هم از او نیستم و خود روز رستاخیز دشمن اویم. ای علی! تو از همه امت من در فضل برتری و پیش از همه شان مسلمان شده ای و دانش تو از همه شان بیشتر و بردباری تو از همه افزون تر و قلب تو از همه شجاع تر و کف تو از همه بخشنده تر است. ای علی! تو پس از من امام و امیر و صاحب و وزیری و میان امت من برای تو مانندی نیست. ای علی! تو تقسیم کننده بهشت و دوزخی با دوستی تو نیکان از تبهکاران شناخته می شوند و میان بدان و گزیدگان و مؤمنان و کافران تمیز داده می شود. پیامبر (ص) فرموده اند: امامان پس از من دوازده تن هستند. نخستین ایشان تویی و آخر ایشان قائم است که خدای تعالی به دست او خاوران و باختران زمین را می گشاید. امام باقر (ع) فرموده است: گروهی از یهودیان مسلمان شدند که از جمله ایشان عبد الله بن سلام و اسد و ثعلبه و ابن یامین و ابن صوریا بودند. آنان به حضور پیامبر آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! موسی (ع) به یوشع بن نون وصیت کرد. وصی شما و ولی ما پس از شما کیست؟ این آیه نازل شد: «هر آینه ولی شما خداوند و رسول اوست و کسانی که ایمان آوردند. آنان که نماز را بر پا می دارند و در حالی که در رکوع هستند زکات (صدقه) می پردازند.» آنگاه پیامبر (ص) به آنان فرمود برخیزند. برخاستند و به سوی مسجد آمدند. در همان حال فقیری از مسجد بیرون آمد. پیامبر پرسیدند: ای مرد! آیا کسی به تو چیزی داد؟ گفت: آری، این انگشتری را به من دادند. رسول خدا پرسیدند: چه کسی آن را به تو داد؟ گفت: این مرد که در حال نماز گزاردن است. پیامبر پرسیدند: در چه حالی به شما این انگشتری را داد؟
گفت: در حال رکوع بود. پیامبر (ص) تکبیر فرمود و اهل مسجد تکبیر گفتند و پیامبر (ص) فرمودند: علی بن ابی طالب پس از من ولی شماست. آنان گفتند:
خشنودیم به اینکه خداوند پروردگار ما و اسلام آیین ما و محمد پیامبر ما و علی بن ابی طالب ولی ما باشد و خداوند این آیه را نازل فرمود: «هر کس خدای و رسول او و کسانی را که گرویده اند ولی خود بداند، همانا که حزب خدا همانان چیرگانند.» رسول خدا (ص) روز غدیر خم چنین فرمودند: بهترین اعیاد و جشنهای امت من همین روز است که خداوند متعال به من فرمان داد که برادرم علی بن ابی طالب را برای ملت خود منصوب کنم که پس از من به وسیله او رهنمون شوند و آن روزی است که خداوند دین را کامل و نعمت خویش را بر امت من تمام فرمود و برای آنان اسلام را برگزید و به آن خشنود گردید. ای مردم! همانا علی از من و من از علی هستم و او از سرشت من آفریده شده و او پس از من امام خلق است و برای آنان هر گونه اختلافی را که در سنت من داشته باشند روشن و بیان می کند و او امیر مؤمنان و پیشوای سپید چهرگان و زنبور عسل دین و برگزیده اوصیا و همسر برترین زنان جهانیان و پدر امامان راهنماست. ای مردم! هر کس علی را دوست بدارد، همانا من او را دوست می دارم و هر کس علی را دشمن بدارد، من دشمنش می دارم. هر کس به علی بپیوندد، من به او می پیوندم و هر کس از علی ببرد، من از او می برم و هر کس به او ستم روا دارد، من به او ستم روا می دارم و هر کس با او دوستی ورزد، من با او دوستی می ورزم و هر کس با علی ستیزه کند، من با او ستیزه می کنم. ای مردم! من شهر دانشم و علی دروازه آن است و نمی توان به شهر در آمد مگر از دروازه آن و دروغ می گوید هر کس تصور کند که مرا دوست می دارد در حالی که علی را دشمن بدارد. ای مردم! سوگند به کسی که مرا به پیامبری مبعوث کرده است و از همه خلق برگزیده است، من علی را امام و پیشوا برای امت خود در زمین نصب نکرده ام مگر اینکه خداوند نامش را در آسمانهای خود بلند مرتبه و اعلام فرموده و ولایت او را بر فرشتگانش واجب ساخته است. ابو سعید خدری می گوید: روز غدیر خم پیامبر (ص) نخست فرمان دادند منادی ندا دهد که همگان جمع شوند و آنگاه دست علی (ع) را گرفته و فرمودند:
پروردگارا! هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست. خداوندا! دوست بدار هر کس علی را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن می دارد. در این هنگام حسان بن ثابت گفت: ای رسول خدا! آیا در باره علی شعری بگویم؟ فرمود: آری، بگو و او چنین سرود: (روز غدیر پیامبر ایشان آنان را ندا داد در کنار غدیر خم و پیامبر چه نیکو منادیی است. به آنان فرمود: مولا و ولی شما کیست؟ همگی بدون اینکه ستیزه یی آشکار شود گفتند: پروردگارت مولای ماست و تو خود ولی مایی و در تمام روزگار در میان ما در این مورد سرکشی نخواهی یافت. پیامبر به علی فرمود: ای علی! برخیز که من ترا پس از خود به امامت و راهنمایی برگزیدم. هر کس من مولای اویم این علی ولی اوست و همگان برای او یاران راست و درست باشید و سپس چنین دعا فرمود که پروردگارا! دوستدار علی را دوست بدار و با هر کس که با او دشمن باشد دشمن باش.» شیخ ادیب علی بن احمد فنجکردی در این باره چنین سروده است: (غدیر خم را انکار مکن که همچون آفتاب تابان و بلکه از آن هم آشکارتر است. آنچه که با اسناد درست به بهترین مردم یعنی احمد (ص) می رسد انکار نمی شود.
در آن روز امامت و جمال و جلال حیدر آشکار شد و تا روز رستاخیز باقی خواهد بود. شایسته ترین مردم برای اینکه او را به ولایت بپذیرند مرتضی است، کسی که باید احکام اسلام را از او فرا گرفت و آموخت.» و همین شاعر ادیب می گوید:
«پروردگاری که دیروز بصره را برای ما گشود، ما را بسنده است و سخن بسیار است. علی امام ما و امام دیگران است و قرآن در این باره نازل شده است.
روزی که پیامبر فرمود هر کس من مولای اویم علی مولای اوست، روزی نامور است.» قیس بن سعد بن عباده چنین گفته است: (غیر از عید فطر و عید قربان، روز غدیر هم برای من عید است. روزی که در آن سروران و بزرگان شاد و خرمند. در آن روز مرتضی به امامت رسید و از سوی خداوند به تشریف و تمجید رسید. احمد (ص) که بهترین رسولان است، صبح آن روز در انجمنی که سیاه و سپید حاضر بودند این را اعلان فرمود: سپاس خدا را سپاس بی پایان و او را الطاف وجود و همه کارهای پسندیده است.» موضوع غدیر خم روز هیجدهم ذی حجه سال دهم هجرت بوده است.