فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

بابی در قضا و قدر

از امیر المؤمنین علی (ع) در باره قدر پرسیده شد، فرمود: راهی تاریک است، آن را نپیمایید و دریایی ژرف است، خویشتن در آن میندازید و راز خداوند متعال است، آن را به خود مبندید. و روایت شده است پیر مردی در جنگ صفین همراه امیر المؤمنین علی (ع) بود و گفت: ای امیر المؤمنین! آیا این حرکت ما به شام به قضا و قدر الهی بوده است؟
فرمود: ای برادر شامی! آری، سوگند به آن کس که دانه را می شکافاند و جان را پرورش می دهد هیچ جا را نپیمودیم و در هیچ دره فرود نیامدیم و به هیچ تپه بالا نرفتیم مگر به قضا و قدر خداوند. مرد شامی گفت: در این صورت رنج خود را به حساب خدا منظور کنم، زیرا اگر به قضا و قدر خداوند بوده است خیال نمی کنم برای من در این کوششم پاداشی باشد. علی (ع) فرمود: همانا که خداوند برای شما در این مسیر چه در حال حرکت و چه در توقف پاداش بزرگ منظور فرموده است، زیرا شما در هیچ مورد مجبور و مضطر و بدون اختیار نبوده اید. مرد شامی پرسید: پس این قضا و قدری که ما را در این راه برده و آورده است چیست؟ فرمود: ای برادر شامی! شاید در گمان خود آن را قضای لازم و مقدور محتوم می دانی. آری، اگر چنین باشد، پاداش و عقاب و بیم و نوید و فرمان دادن و باز داشتن همه باطل است و نیکوکار برای دریافت پاداش نیکو سزاوارتر از گنهکار نیست و گنهکار برای شکنجه سزاوارتر از نیکوکار نیست. این گفتار بت پرستان و دشمنان خدا و گروه شیطان است و سخن کسانی است که دروغ و بهتان می زنند و سخن معتقدان به قدر و مجوس این امت است. همانا خداوند به بندگان خود فرمان تخییری (اختیاری) و نهی تحذیری و تکلیف آسان و اندک فرموده است و در قبال کار کم پاداش بسیار لطف می کند و هرگز او را به زور اطاعت نمی کنند و به اجبار معصیت نمی ورزند و تکلیف دشوار بر کسی نیست. خداوند متعال پیامبران را یاوه و بازیچه و کتاب را بیهوده نفرستاده است و آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست، یاوه نیافریده است. این گمان باطل کسانی است که کافر شده اند و وای بر آنان که کافر شده اند از شکنجه آتش. مرد شامی گفت: پس منظور از قضا و قدری که رفت و برگشت ما به آن بستگی دارد چیست؟ فرمود: فرمان و حکم خداوند که در این مورد است و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و فرمان خدا حکم گذارده شده و نافذ است» . مرد شامی چون این سخن را شنید، شادمان برخاست و گفت: گره از کارم گشودی، خدایت گشایش دهاد و شروع به سرودن (خواندن) این ابیات کرد: (تو همان امامی هستی که با اطاعت از تو روز رستاخیز از خداوند بخشنده امید آمرزش داریم. آنچه را از دین ما که دشوار و پیچیده بود روشن ساختی و توضیح دادی خدایت از سوی ما در این مورد پاداش نیکو دهاد.
چه نیکو مؤدبی هستی که بجای آن چیزی را نمی جوییم. آری، درودهای نیکو و روزیهای خوشبو بهره ات باد. هر گاه فرومایه یی ما را گرفتار شک و تردید کند نزد تو برای آن شرح و بیان می یابیم. هرگز در کردار ناپسند که خود آن را با ظلم و ستم انجام داده ام بهانه نمی جویم.
و هرگز نمی گویم خداوند آن را پدید آورد و مرا در آن انداخت، که در این صورت، ای قوم! شیطان را پرستیده ام. و نه قضای خداوند دادگر بخشایشگر مرا به آن در انداخته و راهنمایی کرده است که پروردگار ما از این برتر است. و نه خداوند اراده کرده و نه تبهکاری را خواسته است و نه اینکه دوستدار خود را به ظلم و ستم به کشتن (تباهی) دهد. من او را دیدم و دشمنی او با گناه برابر است و خداوند این را اعلان کرده است.»

در فضل توحید

خداوند متعال در سوره ابراهیم چنین می فرماید:
«آیا ندیدی چگونه خداوند مثل کلمه پاکیزه را همچون درخت پاکیزه می- زند که ریشه آن بر جا و شاخ آن در آسمان است. میوه اش را به فرمان خداوندش در همه هنگام می دهد و خداوند مثلها برای مردم می زند، شاید پند گیرند.» در این آیه منظور از کلمه پاکیزه و طیبه لا اله الا الله و منظور از درخت پاکیزه درخت خرماست. یعنی ریشه و بیخ این کلمه در دلها استوار و شاخ آن بلند مرتبه و در آسمان است و چون مؤمن این کلمه را بر زبان می آورد این کلمه به آسمان صعود می کند و این همان گفتار الهی است که می فرماید: «سخنان پاکیزه به سوی خداوند بر می شود.» و منظور از میوه هم یعنی نتایج و بهره های این کلمه که به فرمان خداوند برای همه مردمی که آن را بگویند در هر حال خواهد بود.
پیامبر (ص) فرموده اند: سوگند به کسی که مرا به حق مژده دهنده مبعوث فرموده است، خداوند هرگز کسی را که موحد باشد با آتش شکنجه نمی کند و همانا موحدان شفاعت می کنند و شفاعت ایشان پذیرفته می شود و سپس فرمود: خداوند متعال روز رستاخیز نخست فرمان می دهد کسانی را که در دنیا کارهایشان زشت و بد بوده است به دوزخ برند. آنان عرضه می دارند: پروردگارا! چگونه ما را به دوزخ می بری و حال آنکه ما در دنیا به یکتایی تو اقرار داشتیم؟ و چگونه زبانهای ما در آتش می سوزد و حال آنکه ما در دنیا سخن از توحید تو گفتیم؟ و چگونه دلهای ما در آتش می سوزد و حال آنکه اعتقاد داشتیم که خدایی جز تو نیست؟ و چگونه پیشانی و چهره های ما در آتش می سوزد و حال آنکه برای تو آن را بر خاک نهاده و ساییده ایم؟ و چگونه دستهای ما در آتش می سوزد و حال آنکه آنها را برای دعا به سوی تو بر افراخته ایم؟ خداوند جل جلاله می فرماید: ای بندگان من! کردارهای شما در جهان ناپسند و بد بوده است و سزای شما آتش دوزخ است. آنان عرضه می دارند:
پروردگارا! بخشش تو بزرگتر است یا گناهان ما؟ خداوند می فرماید: عفو و بخشش من بزرگتر است. بندگان می گویند: رحمت و مهر تو فراختر است یا گناهان ما؟
خدای می فرماید: رحمت من فراختر است. باز می گویند: پروردگارا اقرار به یگانگی تو بزرگتر است یا گناهان ما؟ و خدای می فرماید: اقرار شما به توحید بزرگتر است.
آنگاه بندگان می گویند: پروردگارا! عفو و رحمت تو که همه چیز را فرا گرفته است ما را هم فرا گیرد. خداوند می فرماید: ای فرشتگان من! سوگند به عزت و جلال خودم که هیچ آفریده یی محبوبتر از اقرارکنندگان به توحید و اینکه خدایی غیر از من نیست، نیافریده ام و بر عهده من است که اهل توحید را با آتش عذاب نکنم و آنان را به دوزخ نیندازم. این بندگان مرا به بهشت در آورید. رسول خدا (ص) فرموده است: در شب معراج دیدم بر پایه یی از پایه های عرش نوشته شده است: من پروردگارم. پروردگاری جز من به تنهایی نیست. بهشت عدن را به دست خویش آفریدم. محمد (ص) برگزیده من از خلق من است. او را با علی تأیید و نصرت کردم. ابو هریره گفته است: بر عرش خداوند نوشته شده است: من پروردگارم.
متعال دارد پروردگاری یگانه جز من نیست و برای من انبازی نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده من است و او را به علی تأیید کردم. و خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:
«او همان کسی است که تو را به نصر خویش و به مؤمنین یاری داده است.» در این آیه مقصود از نصر، علی (ع) است و چون در زمره مؤمنان هم هست، نصرت از هر دو جهت در علی (ع) جمع است. امام رضا (ع) فرموده است، پیامبر (ص) فرموده اند که جبریل (ع) گفته است، خداوند می فرماید:
لا اله الا الله حصار من است. هر کس به حصار من در آید از عذاب من زینهار است. امام رضا (ع) افزوده است: به شرط آنکه شروط آن جمع باشد و من خود از شروط آن هستم. امام صادق (ع) فرموده است: اسلام بر پنج ستون و رکن بنا شده است. بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت امیر المؤمنین و دیگر امامان از نسل او. امام باقر (ع) فرموده است: مردی به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! آیا هر کس که لا اله الا الله بگوید مؤمن است؟ فرمودند: کسانی که با ما دشمنی ورزند به یهود و مسیحیان ملحق می شوند. شما وارد بهشت نمی شوید تا مرا دوست داشته باشید و هر کس تصور کند مرا دوست می دارد و این شخص (یعنی علی علیه السّلام را) دشمن بدارد دروغ می گوید. امیر المؤمنین علی (ع) در باره این گفتار خداوند متعال که می فرماید: «آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟» گفته است که شنیدم پیامبر (ص) می فرمود: خداوند می فرماید: آیا پاداش کسی که بر او نعمت توحید را ارزانی داشته ام چیزی جز بهشت است؟
و امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: برای اسلام تعریف و نسبتی خواهم کرد که هیچ کس پیش از من و پس از من چنان تعریفی نکرده است و نخواهد کرد.
اسلام همان تسلیم است و تسلیم همان تصدیق و تصدیق همان یقین است و یقین عبارت از پرداخت کامل و پرداخت عبارت از عمل و کار کردن (به احکام) است، همانا مؤمن دین خود را از پروردگار خویش می گیرد، نه از رأی و اندیشه خود. ای مردم! دینتان دینتان! به آن متمسک باشید و هیچ کس شما را از آن باز ندارد که کار ناپسندیده در آن بهتر از کار پسندیده در غیر آن است، زیرا کار ناپسندیده در آن ممکن است بخشیده شود و حال آنکه کار پسندیده به غیر آن پذیرفته نمی شود. از امیر المؤمنین (ع) در باره ایمان پرسیده شد، فرمود: ایمان بر چهار رکن (ستون) بر پا و استوار است، بر صبر و یقین و عدل و جهاد. صبر بر چهار شعبه است، شوق و بیم و پارسایی و انتظار. هر کس مشتاق بهشت باشد از خواسته های نفسی (شهوتها) فراموش می کند و هر کس از دوزخ بترسد از کارهای حرام دوری می ورزد و هر کس در دنیا پارسایی کند مصیبتها را اندک و کوچک می شمرد و هر کس منتظر مرگ باشد به انجام نیکیها پیشی می گیرد. یقین هم چهار گونه است، بینا شدن و زیرکی، دست یافتن به حکمت و پند گرفتن از دیگران و سنت و روش پیشینیان. هر کس با زیرکی بینا شود حکمت برای او آشکار می شود و هر کس حکمت برای او آشکار شود موارد پند آموزی را می شناسد و آن کس که پند آموزی (از اعمال گذشتگان) برای او فراهم شود چنان است که گویی با پیشینیان همراه است. عدل هم بر چهار گونه است، دقت در درست اندیشیدن و رسیدن به حقیقت دانش و حکمتهای پسندیده و استواری در بردباری. هر کس درست اندیشه کند به حقیقت دانش می رسد و هر کس حقیقت دانش را درک کند بر طبق قواعد دین حکم می کند و هر که نیکو بردباری کند در کار خود کوتاهی نکرده است و میان مردم پسندیده و خوشنام خواهد بود. جهاد هم چهار گونه است، فرمان دادن به کار پسندیده، باز داشتن از کار ناپسند و پایداری و راستی در میدانهای کارزار و دشمنی ورزیدن با تبهکاران. هر کس به کار پسندیده فرمان دهد پشت مؤمنان را استوار کرده است و هر کس از کار ناپسند نهی کند بینی منافقان را به خاک مالیده است و هر کس پایداری و راستی در گفتار و میدان داشته باشد آنچه را بر عهده اوست انجام داده است و هر کس با تبهکاران دشمنی ورزد و برای خاطر خداوند به خشم آید، خداوند برای او (به سود او) خشم می گیرد و روز رستاخیز او را خشنود می فرماید. کفر هم بر چهار پایه استوار است، کنجکاوی، ستیزه جویی، دست کشیدن از حق و از حق سر بر تافتن. هر کس کنجکاوی یاوه و بیهوده کند به سوی حق باز نمی گردد و هر کس با نادانی ستیزه جویی کند کوری و نابینایی او از حق ادامه می یابد و هر کس از حق دست بکشد نیکی در نظرش بد و بدی نیکی می نماید و به مستی گمراهی سرمست می شود و کسی که با حق دشمنی کند و از آن سر بتابد راههایش بر او سخت و کارش دشوار و راه بیرون شدنش از گمراهی تنگ می شود. شک و تردید هم بر چهار گونه است، گفت و شنود یاوه و بیم کردن از حق و سرگردانی و تن دادن به ناحق. هر کس گفت و شنود یاوه داشته باشد هیچ گاه شب تاریک او صبح نمی شود و هر کس از حق (جهاد در راه حق) بیم کند همواره عقب نشینی می کند و هر کس سرگردان باشد سمهای شیطان او را پایکوب می کند و هر کس در قبال اموری که مایه تباهی دنیا و آخرت است تسلیم شود و تن در دهد، دنیا و آخرتش تباه است.

مجلس سوم در شگفتیهایی که دلالت بر بزرگی خداوند متعال دارد

امام رضا (ع) فرموده است: امیر المؤمنین (ع) در مسجد جامع کوفه بود. مردی از اهالی شام برخاست و مسائلی از ایشان پرسید. از جمله گفت: ای امیر المؤمنین! از رنگها و نامهای آسمانهای هفت گانه به من خبر بده. امیر المؤمنین به او فرمود: نام آسمان دنیا رفیع است و مرکب از آب و دود (گاز) است. نام آسمان دوم خیدوم و به رنگ مس است. نام آسمان سوم مادوم و به رنگ سرخ (گلگون) است. نام آسمان چهارم ارفلون و به رنگ نقره (سیمگون) است.
نام آسمان پنجم هیعون و به رنگ زر (زرینه) است. آسمان ششم نامش عروس و به رنگ یاقوت سبز (زمردین) است. نام آسمان هفتم عجماء و رنگ آن همچون در و مروارید سپید است. زید بن وهب می گوید: از امیر المؤمنین (ع) از قدرت خداوند پرسیده شد.
برای ایراد سخنرانی برخاست و خدای را ستود و ستایش کرد و سپس فرمود: همانا خداوند متعال را فرشتگانی است که اگر یکی از آنها به زمین فرود آید، زمین گنجایش او را ندارد، به سبب بزرگی و بسیاری بالهای او، و برخی از ایشان چنانند که اگر جن و انس مکلف به وصف ایشان بشوند نمی توانند وصف کنند به سبب فاصله بسیاری که میان مفاصل ایشان است و زیبایی و ترکیب چهره ایشان. و چگونه ممکن است فرشته یی را که مساحت میان دوشهای او هفتصد سال راه است و همچنین فاصله میان دوشهای او تا لاله گوشش، توصیف کرد؟ برخی از ایشان با بالهای خود سراسر افق را می پوشانند و این غیر از بزرگی بدن آنان است. برخی از ایشان چنان کشیده قامتند که آسمان تا تهیگاه آنان است. برخی از ایشان کف پایشان در جو هوای پایینترین طبقه قرار دارد و بلندای تمام زمینها تا زانوان آنان است. برخی از ایشان چنانند که اگر تمام آبهای زمین در گودی کنار انگشت دست آنان ریخته شود جا می گیرد.
برخی از ایشان چنانند که اگر کشتی ها در دریای اشک آنان به حرکت در آید تمام روزگاران باید حرکت کند، و فرخنده است پروردگاری که نیکوترین آفریننده هاست. و از آن حضرت در باره حجابها پرسیده شد. فرمود: حجابها هفت حجاب فشرده است که مدت پیمودن آن پانصد سال است و فاصله میان هر دو حجاب پانصد سال راه است. حجاب دوم خود متشکل از هفتاد حجاب است که میان هر یک پانصد سال راه است، و درازای خود حجاب هم پانصد سال است. بر هر یک از این حجابها پرده دارانی گماشته اند که هفتاد هزار فرشته اند که نیروی هر یک از ایشان همچون نیروی همه جهانیان است. برخی از این حجابها از نور و برخی از ظلمت و برخی آتشین و برخی از دود و برخی ابر است. پاره یی دیگر برق و رعد است و برخی ریگ کوهستان و گرد و غبار و برخی آب جویبار و حجابهای گوناگون است که فشرده و ستبر است و مسیر هر یک هفتاد هزار سال است و سپس سرا پرده های جلال است که شصت سرا پرده است و در هر سرا پرده هفتاد هزار فرشته و فاصله هر سرا پرده با سرا پرده دیگر پانصد سال راه است، سپس سرا پرده های عزت و سرا پرده های کبریاء و عظمت و قدس و جبروت و فخر و نور سپید و سپس سرا پرده های وحدانیت است و مسیر هفتاد هزار سال است (مساحت هفتاد هزار سال در هفتاد هزار سال است)، سپس حجاب اعلی است و در این هنگام سکوت فرمود و سخن خود را به پایان رساند. عمر بن خطاب به او گفت: ای ابو الحسن! خدا کند زنده نمانم در آن روزی که ترا نبینم. ابن الفارسی می گوید: این حجابها دلیل بر عظمت الهی است همان عظمتی که تصور آن هم برای خلق بیرون از قدرت است و بدیهی است که خداوند به مکان توصیف نمی شود و پوشیده به حجابی نیست. امام صادق (ع) فرموده است: حاملان عرش الهی به این صورتند: یکی از ایشان به صورت آدمیان است و برای آنان از خداوند طلب روزی می کند. دوم به صورت خروس است و برای پرندگان طلب روزی می کند. سوم به صورت شیر است و از خداوند برای درندگان طلب روزی می کند و چهارم به صورت گاو است و از خداوند برای چهار پایان طلب روزی می کند و از آن هنگام که بنی اسرائیل گوساله پرستی کرده اند، سر به زیر افکنده است و چون روز رستاخیز شود شمار آنان به هشت می رسد. از امام حسن بن علی (ع) هم سؤال شد، یعنی مردی شامی به ایشان گفت: بگویید فاصله میان حق و باطل چند است و فاصله میان آسمان و زمین چند و میان خاور و باختر چند است و قوس قزح چیست و چشمه یی که ارواح مشرکان به آن می رود چیست و چشمه یی که ارواح مؤمنان به آن می رود چیست؟ مادینه چیست و آن ده چیز که هر یک از دیگری سخت تر است چیست؟ امام مجتبی (ع) در پاسخ فرمود: میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است.
آنچه را به چشم خود بینی حق است و حال آنکه با گوش خود مطالب نادرست بسیار شنیده ای. مرد شامی گفت: راست گفتی. اما فاصله میان آسمان و زمین به اندازه دعا و آه مظلوم و تا اندازه یی است که چشم می بیند. هر کس جز از این به تو بگوید او را تصدیق مکن. گفت: آری، ای پسر رسول خدا درست گفتی. فرمود: فاصله میان خاور و باختر عبارت از مسیری است که آفتاب در یک روز می پیماید، یعنی آنجا که چون خورشید برآید آن را می بینی، تا آنجا که ناپدید می شود و آن را می بینی. مرد شامی گفت: راست گفتی. مرد شامی پرسید: قوس قزح چیست؟ امام فرمود: وای بر تو، قوس قزح مگو که قزح نام شیطان است، آن قوس خداست و نشانه فراخی نعمت و مایه زینهاری مردم زمین از غرق شدن است. اما چشمه یی که ارواح مشرکان به آن می رود چشمه یی است که به آن برهوت می گویند و چشمه یی که ارواح مؤمنان به آن می رود چشمه یی بنام سلمی است و مادینه (خنثی) آن است که دانسته نشود که نر است یا ماده. منتظر می مانند. اگر نر باشد محتلم می شود و اگر زن باشد حیض می شود و پستانهایش می روید، در غیر آن صورت دستور داده می شود کنار دیواری ادرار کند.
اگر ادرارش به دیوار ریخت (پاشید) مرد است و اگر همچون ادرار شتر به عقب ریخته و پاشیده شد زن است. اما ده چیزی که برخی از آنها سخت تر از بعضی دیگر است چنان است که سنگ از چیزهای سختی است که خداوند آفریده است و سخت تر از سنگ، آهن است که سنگ را می برد و سخت تر از آهن، آتش است که آن را گداخته و ذوب می کند و سخت تر از آتش، آب است که آتش را خاموش می کند و از آب سخت تر و نیرومندتر، ابر است که حامل آب است و از ابر نیرومندتر، باد است
که ابر را با خود می برد و از باد نیرومندتر، فرشته یی است که گماشته بر آن است و نیرومندتر از آن فرشته، فرشته مرگ است که او را می میراند و از فرشته مرگ نیرومندتر، مرگی است که فرشته مرگ را از میان می برد و نیرومندتر از مرگ، فرمان خداوند متعال است که مرگ را از میان بر می دارد. مرد شامی گفت: گواهی می دهم که تو پسر رسول خدایی.
امام صادق (ع) فرموده است: چون ذو القرنین به محل سد رسید و از آن گذشت و وارد ظلمات شد به فرشته یی برخورد که بر کوهی ایستاده بود و بلندی آن پانصد ذراع بود. فرشته به او گفت: ای ذو القرنین! مگر پشت سرت راه نبود؟ ذو القرنین پرسید:
تو کیستی؟ گفت: من فرشته یی از فرشتگان خدایم که بر این کوه گماشته ام، هیچ کوهی خدا نیافریده است مگر آنکه رگه یی از آن به این کوه بسته است و چون خداوند اراده فرماید که شهری را بلرزاند و زلزله افکند به من وحی می فرماید و من آن را به جنبش در می آورم. امام صادق (ع) از پدرش از جدش، روایت می کند که فرموده است: در عرش تمثال همه چیزهایی که خداوند در دریا و خشکی آفریده است موجود است و این تأویل گفتار خداوند است که می فرماید: «و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزانه های آن پیش ماست.» و همانا فاصله میان یک پایه عرش تا پایه دیگر آن به اندازه هزار سال پرواز پرنده تیز پرواز است و عرش هر روز از هفتاد هزار رنگ نور پوشیده می شود و هیچ یک از آفریده های خداوند یارای نگریستن به عرش ندارد و همه اشیاء در برابر عرش همچون حلقه یی در فلاتی است، و همانا خداوند متعال را فرشته یی به نام حزقائیل است که او را هیجده هزار بال است و فاصله میان هر دو بال او پانصد سال راه است. به خاطر این فرشته گذشت که آیا فراز عرش چیزی هست؟ خداوند متعال به همان اندازه که بال داشت بر بالهای او افزود و او دارای سی و شش هزار بال شد که فاصله میان هر بال او پانصد سال راه بود و سپس خداوند به او وحی فرمود که اکنون پرواز کن. او به اندازه بیست هزار سال پرواز کرد و سرش به هیچ یک از پایه های عرش نرسید. خداوند باز بر اندازه بالها و قدرت او افزود و آن را دو برابر کرد و فرمان داد که همچنان پرواز کند. او به اندازه سی هزار سال دیگر پرواز کرد، باز هم به پایه یی از پایه های عرش نرسید و خداوند به او وحی فرمود که اگر با داشتن این همه بال و نیرو تا نفخ صور هم پرواز کنی به ساق عرش نخواهی رسید. آن فرشته گفت:
سبحان ربی الاعلی (منزه و پاک است پروردگار من که برتر است)، و خداوند متعال هم در قرآن چنین نازل فرموده است: سبح اسم ربک الاعلی (تنزیه کن به نام پروردگار خود که برتر است.) و پیامبر (ص) فرمودند: این عبارت را در سجده خود بگویید. از طریق اهل سنت در باره این گفتار خداوند که می فرماید: «و در آن روز هشت فرشته عرش پروردگارت را بر می دارند به بالای سرشان.» چنین نقل شده است که منظور هشت صف از فرشتگان است که شمارشان را جز خداوند کسی نمی داند و هر فرشته یی از ایشان چهار چهره دارد و آنان شاخهایی همچون شاخ بز کوهی دارند که بلندی آن شاخها به اندازه مسیر پانصد سال راه است. عرش بر شاخهای ایشان قرار دارد و پاهای آن فرشتگان بر پایین ترین زمینها قرار دارد و سرهایشان در بلندترین طبقه آسمان است و هفتاد حجاب از نور عرش را در بر گرفته است. همچنین از طریق آنان در باره عظمت پروردگار و شگفتی آفرینش عناق دختر آدم چنین نقل شده است که عناق نخستین زنی است که در زمین به فحشاء پرداخت.
گویند آن زن بیست انگشت داشت که طول هر یک سه ذراع و عرض آن دو ذراع بود و در هر انگشت دو ناخن همچون چنگالهای آهنی داشت و چون بر زمین می- نشست یک جریب را می پوشاند و چون زنا کرد خداوند شیری به بزرگی فیلی و گرگی به بزرگی شتری و عقابی به بزرگی خری بر او چیره ساخت که او را دریدند و خوردند. ابن عباس می گوید: چون نوح (ع) بر کشتی سوار شد عوج پسر عنق پیش او آمد. عنق یکی از دختران آدم (ع) بود و عوج سرش به ابر می رسید و چنان بلند بود که از ابر آب می نوشید و از دریا ماهی می گرفت و آن را کنار چشمه خورشید کباب می کرد و به دهان می نهاد و می خورد. او به نوح (ع) گفت: مرا با خود حمل کن.
فرمود: ای دشمن خدا! بیرون شو که به من در باره تو دستور داده نشده است و با همه آبها که در اثر طوفان از کوهها به زمین ریخت آب تا زانوی او رسید و این عوج سه هزار سال بزیست. و اردوگاه و لشکر موسی (ع) فرسنگی در فرسنگی بود، عوج آمد و به لشکر موسی نگریست و سپس سنگی از کوه به همان مساحت جدا کرد و با خود آورد تا آن را به اردوگاه و لشکریان موسی (ع) نهد. در این هنگام خداوند متعال هدهد را برانگیخت و همراه او سوهان تیزی بود و آن سنگ را چنان سوراخ کرد که بر گردن عوج افتاد و او را بر زمین افکند. موسی (ع) در رسید بلندی قامت موسی ده ذراع و بلندی چوبدستی او هم ده ذراع بود و موسی (ع) ده ذراع هم برجست، با وجود این چوبدستی او به پاشنه پای عوج رسید و او را کشت. نوف می گوید: چون موسی (ع) عوج را کشت جسدش در نیل افتاد و مدت یک سال لاشه اش پلی بود که از آن عبور می کردند و مساحتی که به هنگام نشستن عوج زیر او قرار می گرفت به طول هشتصد ذراع شاهی در عرض چهار صد ذراع شاهی بود. وهب بن منبه می گوید: ذو القرنین به کوه قاف آمد که محیط بر جهان و جنس آن زبرجد سبز است و رنگ سبز آسمان از آن است و بر اطراف آن کوههای کوچکی است. ذو القرنین به آن کوه گفت: تو چیستی؟ گفت: کوه قافم. پرسید: این کوههای کوچک پیرامون تو چیست؟ گفت: اینها عروق و رگه های من است و هر گاه خداوند اراده می فرماید که زمین را بلرزاند به من فرمان می دهد و یکی از این رگه ها را حرکت و تکان می دهم و زمین به لرزه در می آید. ذو القرنین گفت: ای کوه به چیزی از عظمت خداوند به من خبر بده. گفت: شأن پروردگار ما چنان بزرگ است که گمانها و صفات از بیان آن عاجزند. ذو القرنین گفت: به کوچکترین وصفی که ممکن است خبر بده، گفت: پشت سر من زمینی است به پهنا و درازای پانصد سال راه.
همه آن پوشیده از سلسله کوههای یخ است که برخی فراز برخی قرار دارد و اگر آن نباشد من از گرمای دوزخ گداخته و ذوب می شوم. گفت: بیشتر بگو. گفت: از پس آن هم زمین دیگری آکنده از برف و تگرگ است که انباشته و بر هم است که اگر نمی بود من از گرمای جهنم گداخته و ذوب می شدم. ذو القرنین گفت: بیشتر بگو.
گفت: همانا جبریل (ع) در پیشگاه خداوند ایستاده است و دست و پایش می لرزد و خداوند از هر لرزه یی صد هزار فرشته می آفریند و فرشتگان به صورت صفهایی در پیشگاه خداوند و همه سر بزیر افکنده اند و هر گاه خداوند متعال به آنان اجازه سخن گفتن می فرماید، عرضه می دارند: لا اله الا انت (خدایی جز تو وجود ندارد.) و این همان گفتار الهی است که می فرماید. (روزی که روح و فرشتگان صف زده بایستند، سخن نگویند مگر آنکه خداوند او را اجازه فرماید و بگوید سخن صوابی.» ابن عباس گفته است: از جمله چیزها که خداوند آفریده است لوح محفوظ است که از مروارید سپید و حاشیه آن از یاقوت سرخ است. کتابت آن و قلمش از نور و پهنه آن به اندازه میان آسمان و زمین است و خداوند در هر روز سیصد و شصت بار به آن نظر می افکند و در هر نظری که می افکند گروهی را می آفریند و روزی می دهد و گروهی را زنده می فرماید و گروهی را می میراند و آنچه می خواهد انجام می پذیرد و این همان گفتار خداوند است که می فرماید: «هر روز او در کاری است.» و گفته شده است از جمله کارهای خداوند متعال این است که در هر شبانروز سه لشکر بیرون می آورد. لشکری از پشتها به رحمها و لشکری از رحمها به دنیا و لشکری از دنیا به سوی گورها و سپس همگان به سوی خداوند کوچ می کنند.