فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

سخن در باره اخباری که در معنی عدل و توحید آمده است

بدان که اصول توحید و عدل گرفته شده از گفتار امیر المؤمنین علی علیه السّلام و خطبه های ایشان است. گفتار و خطبه های آن حضرت چنان متضمن این معانی است که بیشتر و برتر از آن تصور نمی شود و هر کس در این باره تأمل کند می داند آنچه که متکلمان در تصانیف خود شرح و تفصیل داده اند، شرح همان اصول است. از ائمه (ع) هم مانند همین گفتار روایت شده است. به امیر المؤمنین گفته شد: خدای خودت را به چه شناختی؟ فرمود: به آنچه که خدای من به من شناسانده است. پرسیدند: چگونه؟ فرمود: به هیچ صورتی نمی گنجد و با حواس احساس نمی شود و با مقایسه های مردم قیاس نمی شود. و همان حضرت فرموده است: پروردگار خود را به فسخ عزیمتها و گشوده شدن گره ها شناختم. و فرموده است: خدا را به خدا بشناسید. یعنی با دلایلی که خداوند برای نفس خود ارائه فرموده است، و پیامبر را با پیامبری بشناسید و اولو الامر را به انجام کارهای پسندیده و دادگری و احسان. امام باقر (ع) فرموده است: مردی برخاست و به امیر المؤمنین (ع) عرض کرد:
پروردگارت را به چه چیز شناختی؟ فرمود: به فسخ عزیمتها و باز داشتن همتها. زیرا به کاری همت می گمارم و او میان من و همتم مانع می شود و عزم می کنم و قضاء با عزم من مخالفت می کند. بنا بر این می دانم که مدبر، کس دیگری غیر از من است.
گفته شد: نعمتهای او را چگونه سپاس می داری؟ فرمود: می نگرم که بلای خود را از من می گرداند و دیگری به آن گرفتار است. می فهمم که بر من نعمت ارزانی فرموده و او را سپاسگزاری می کنم. از همان حضرت روایت شده است که خداوند را چنین وصف کرده است که:
از مضاده و اختلاف میان اشیاء، دانسته می شود که خداوند را ضدی نیست و با توجه به اقران او میان امور، دانسته می شود که او را قرینی نیست. روشنی را با ظلمت و خشونت را با نرمی و خشکی را با تری، سردی را با گرمی ضد یک دیگر قرار داده است. نزدیک کننده است آنها را که از یک دیگر دورند و جداکننده است میان چیزهایی که به یک دیگر نزدیکند. به امام جعفر صادق (ع) گفته شد: خدای خود را به چه شناختی؟ فرمود: هنگامی که حصار در بسته لغزنده نرمی را می بینم که در آن هیچ شکاف و سوراخ ظاهری نیست (منظور تخم پرندگان است)، مایعی سیمگون و مایعی زرین در آن است و از همین دژ سربسته، طاوس و کلاغ و شاهین و گنجشک به وجود می آید، می دانم که برای خلق، آفریدگاری است. به همان حضرت گفته شد: چه دلیلی در دست است که جهان را صانعی است؟ فرمود: بیشترین آن دلایل در خود من است. زیرا آن را از دو حال بیرون نمی بینم. یا اینکه خودم آن را خلق کرده ام و خودم موجود بوده ام که این محال است، یا آنکه من معدوم بوده ام و خود (نفس خویش) را آفریده ام. چگونه ممکن است معدوم چیزی بیافریند؟ و چون این دو صورت را باطل یافتم دانستم که برای من صانع و مدبری است. و همان حضرت فرموده است: در اموری که ندانستن آن شایسته شما نیست نیکو بنگرید و دقت کنید که همانا دین خدا را ارکانی است که هر کس نداند شدت کوشش او در انجام عبادت ظاهری او سودی ندارد و هر کس که آنها را بداند زیان نمی کند، بلکه به آن وسیله اعتقاد او و راه او پسندیده می شود و برای کسی راه وصول به این درجه نیست مگر به یاری خداوند متعال. به یکی از عربها گفته شد: چه دلیلی است که جهان را صانع و آفریننده یی است؟ گفت: ای وای، همانا پشکل دلالت بر وجود شتر دارد و نشانه های قدم، دلالت بر مسیر دارد. آسمان بر افراشته با این لطافت (سبکی) و زمین با این سنگینی، دلالت بر صانع خبیر نمی کند؟ امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: حق با مردان شناخته نمی شود. نخست حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی. عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنی می گوید: به حضور سرور خود علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام رسیدم. همین که چشم ایشان به من افتاد فرمود: ای ابو القاسم! خوش آمدی که براستی از دوستان مایی. گفتم: ای پسر رسول خدا! می خواهم معالم دین (معتقدات دینی) خود را بر شما عرضه دارم تا اگر پسندیده بود بر آن تا هنگام دیدار خدای عز و جل پایدار بمانم. فرمود: ای ابو القاسم! بگو. گفتم: من معتقدم که خداوند تبارک و تعالی یگانه یی است که هیچ چیز چون او نیست. از حد ابطال و از حد تشبیه بیرون است. نه جسم است و نه صورت و نه جوهر است و نه عرض. بلکه او مجسم همه اجسام و مصور همه صورتها و آفریننده همه اعراض و جواهر و پروردگار و مالک و آفریننده و پدید آورنده همه چیزهاست و اینکه محمد (ص) بنده و فرستاده او و خاتم پیامبران است، و تا روز قیامت پیامبر دیگری پس از او نیست و شریعت او هم آخرین شرایع است و پس از شریعت او تا روز رستاخیز شریعتی نیست و معتقدم که امام و خلیفه و ولی امر پس از او امیر المؤمنین علی بن ابی طالب است و سپس حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و سپس شخص شما. امام هادی (ع) فرمود: پس از من پسرم حسن و مردم در مورد جانشین او چگونه خواهند بود؟ گفتم: ای مولای من مگر چگونه است؟ فرمود:
زیرا شخص او دیده نمی شود و بردن نامش روا نیست تا آنکه قیام کند و زمین را از قسط و داد پر کند آنچنان که آکنده از ظلم و جور شده است. عبد العظیم گوید: من اقرار کردم و افزودم که معتقدم دوستدار ایشان دوست خدا و دشمن ایشان دشمن خداست. فرمانبرداری از ایشان فرمانبرداری خدا و سرپیچی از ایشان سرپیچی از از خداوند است و معتقدم که معراج و سؤال در گور حق است و بهشت و دوزخ و صراط و میزان حق است و قیامت خواهد آمد و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در گورهایند برخواهد انگیخت و معتقدم که امور واجب دیگر پس از ولایت عبارت است از نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر. امام هادی فرمود: ای ابو القاسم! این همان آیین خداوند است که برای بندگان خود آن را برگزیده است. بر همین پایدار باش که خدایت بر این گفتار پایدار، در دنیا و آخرت پایدار بدارد. و روایت شده است که امیر المؤمنین (ع) بر منبر نشسته و فرمود: بپرسید از من پیش از آنکه مرا از دست بدهید. مردی بنام ذعلب برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! آیا خدای خود را دیده ای؟ فرمود: ای ذعلب! من کسی نیستم که خدایی را که ندیده باشم بپرستم. گفت: او را چگونه دیده ای؟ برای ما توصیف کن. فرمود: ای وای بر تو. چشمها او را آن گونه که چشم می بیند، نمی بیند ولی دلها او را با حقایق ایمانی می- بینند. ای ذعلب! پروردگار من به دوری و حرکت و سکون و به قیام به معنی بر پایی و به آمد و شد وصف نمی شود. پدید آورنده لطافت را با لطف توصیف نمی کنند و آن را که منشأ عظمت است با بزرگی نمی توان بیان کرد و آن کس که مایه کبریا و جلالت است، به کبریایی و جلال در نگنجد و سرمایه رحمت و مهر، با مهربانی توصیف نمی شود. مؤمن است نه به عبادت. درک کننده است نه به حواس و اندام.
گوینده است نه با زبان. او بدون اینکه با چیزها آمیخته باشد در همه چیز است و بدون اینکه با چیزی فاصله داشته باشد بیرون از همه چیز است. برتر از همه چیز است و جلوتر از همه چیز، بدون اینکه بتوان گفت چیزی از او برتر یا جلوتر است.
درون همه چیز است، نه آنچنان که چیزی درون چیزی و برون از همه چیز است نه آنچنان که اشیاء برون از یک دیگرند. در این هنگام ذعلب مدهوش درافتاد و سپس گفت: به خدا سوگند مانند این پاسخ هرگز نشنیده بودم و هرگز چنین پرسشی نخواهم کرد . و نقل شده است که عربی به حضور امام صادق (ع) آمد و گفت: آیا پروردگارت را در حالی که او را پرستش می کنی دیده ای؟ فرمود: چنان نیستم که خدایی را بپرستم که او را نبینم. گفت: او را چگونه دیده ای؟ فرمود: چشمها او را آشکارا نمی بیند بلکه دلها او را با حقایق ایمان درک می کنند. خداوند با حواس درک نمی شود و با مردم قیاس و سنجیده نمی شود. با آیات و نشانه ها شناخته شده است و با علامات وصف می شود. در حکم و فرمان خود ستم نمی کند و او خدایی است که خدایی جز او نیست. مرد عرب گفت: خداوند داناتر است که رسالت خود را کجا نهد. به امیر المؤمنین (ع) گفته شد: خداوند چگونه مردم را محاسبه می کند؟ فرمود:
همچنان که ایشان را روزی می دهد. گفته شد: چگونه آنان را محاسبه می کند در حالی که ایشان او را نمی بینند؟ فرمود: همان گونه که ایشان را روزی می دهد و او را نمی بینند. مردی از ایشان پرسید: پروردگار تو پیش از اینکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بوده است؟ فرمود: کجا در مورد مکان است و حال آنکه خداوند پیش از مکان وجود داشته است.
محمد حلبی از امام صادق (ع) پرسید: آیا رسول خدا پروردگار خویش را دیده است؟ فرمود: آری خدا را با دل خویش دید و پروردگار ما جل جلاله را چشمهای ظاهری بینندگان درک نمی کند و شنوایی شنوندگان بر آن احاطه نمی یابد. صفوان بن یحیی نقل می کند که ابو قره محدث به حضور امام رضا (ع) رسید و مسائلی از حلال و حرام و احکام و میراث پرسید، تا آنکه در باره توحید پرسید و ضمن آن گفت: برای ما روایت شده است که خداوند متعال کلام و دیدار را قسمت فرمود. کلام را سهم موسی (ع) قرار داد و دیدار را سهم محمد (ص). امام رضا فرمود: پس چه کسی از قول خداوند متعال به جن و انس پیام آورده است که خداوند را چشمها درک نمی کند و هیچ علمی به او احاطه نمی یابد و مثل او هیچ چیز نیست؟
مگر محمد (ص) پیامبر راستگویی نبوده است؟ گفت: چرا. فرمود: پس چگونه مردی برای همه مردم مبعوث می شود و به آنان می گوید از جانب خداوند متعال آمده و آنان را به فرمان خداوند فرا می خواند و می گوید: «چشمها او را درک نمی کند، و احاطه نمی کنند به او از راه دانش، و مثل او هیچ چیز نیست.» ؟ آنگاه خود می گوید او را به چشم خواهم دید و بر او احاطه خواهم یافت! آیا آزرم نمی کنید؟ زندیقان نتوانستند چنین تهمتی به پیامبر بزنند که چیزی از خداوند نقل کرده و سپس به طریق دیگری بر خلاف آن گفته است. ابو قره گفت: در قرآن آمده است که «و به تحقیق که دیدش بار دیگر نزد سدرة المنتهی.» حضرت رضا (ع) فرمودند: آنچه پس از این آیه آمده است چگونگی این رؤیت را نشان می دهد، زیرا می گوید: «تکذیب نکرد دل، آنچه را دید.» یعنی دل محمد (ص) آنچه را چشمهایش دیده بود تکذیب نکرد و و سپس خبر می دهد که چه دیده و می گوید: «به تحقیق دید از آیتهای پروردگار که بزرگست.» و دیدار نشانه های خداوند غیر از خداوند است و همانا خداوند فرموده است: و احاطه نمی کنند به او از راه دانش. در حالی که اگر چشمها او را ببینند به او احاطه پیدا می کنند. ابو قره گفت: این روایت را دروغ بدانم؟ فرمود: قرآن چنین روایتی را تکذیب می کند و مورد اجماع مسلمانان است که از راه دانش نمی توان به آن احاطه یافت و دیده ها او را در نمی یابند و هیچ چیز چون او نیست. و امام رضا (ع) در تفسیر این آیه که می فرماید: «روهایی در آن روز برافروخته و به سوی پروردگارش نگرنده است.» فرموده است: یعنی از دیدار پاداشهایی که خداوند به آنان عنایت می فرماید، برافروخته اند و به پاداش پروردگار خویش می نگرند. همچنین امام رضا (ع) در تفسیر این آیه که «دیده ها او را در نمی یابد و او دیده ها را درک می کند» فرموده است: گمان و اندیشه دلها او را درک نمی کند. چگونه بینش چشمها او را در می یابد؟ از امام صادق (ع) پرسیده شد که آیا در قیامت خداوند دیده می شود؟ فرمود:
خداوند فرخنده تر و بلند مرتبه تر از این است. همانا چشمها چیزی را می بیند که دارای کیفیت و رنگ باشد و حال آنکه خداوند خود آفریننده رنگها و کیفیت است.
و به همان حضرت گفته شد: اگر کسی خدای خود را در خواب ببیند چگونه است؟ فرمود: چنین کسی دین ندارد. همانا خداوند نه در خواب دیده می شود و نه در بیداری و نه در این جهان و نه در آخرت. عکرمه می گوید: در حالی که ابن عباس برای مردم حدیث نقل می کرد نافع بن ارزق برخاست و گفت: ای پسر عباس! تو که در باره مورچه و شپش فتوا می دهی خدایت را که می پرستی برای ما وصف کن. ابن عباس برای اظهار عظمت خداوند سرش را پایین انداخت و سکوت کرد. امام حسین (ع) کناری نشسته بود، فرمود: ای پسر ارزق! پیش من بیا. گفت: از تو نمی پرسم. ابن عباس گفت: ای پسر ارزق! از اهل بیت نبوت است و آنان وارثان علم هستند. نافع به طرف امام حسین (ع) آمد و امام به او فرمودند: ای نافع! هر کس پایه دین خود را بر قیاس نهد همواره در اشتباه است و از شاهراه بر کنار و کوچ کننده بر کژی و گمراه از طریق است و سخن ناپسند می گوید. ای پسر ارزق! من خدای خود را چنان وصف می کنم که او خویش را وصف کرده است و او را آنچنان می شناسم که خود را شناسانده است. خداوند با حواس درک نمی شود و با مردم مقایسه نمی گردد. او نزدیک است بدون آنکه پیوسته باشد و دور است بدون آنکه گسسته باشد. یگانه است و جزء جزء نیست. با آیات شناخته شده و با علامات وصف شده است. هیچ خدایی جز او نیست، بزرگ و بلند مرتبه است. حسن بن خالد می گوید: به امام رضا (ع) گفتم: ای پسر رسول خدا! مردم به سبب روایاتی که در مورد جبر و تشبیه از نیاکان شما نقل شده است، ما را معتقد به جبر و تشبیه می دانند. فرمود: ای پسر خالد! از اخباری که برایت از نیاکان من نقل کرده اند که در باره تشبیه است به من خبر بده و بگو آیا آنها بیشتر است یا اخباری که در این مورد از پیامبر (ص) نقل شده است؟ حسن بن خالد می گوید، گفتم: البته روایاتی که از پیامبر (ص) نقل شده بیشتر است. فرمود: در این صورت می گویند پیامبر (ص) معتقد به تشبیه بوده اند!؟ گفتم: نه، می گویند این روایات را پیامبر (ص) نفرموده اند بلکه به ایشان بسته اند. فرمود: در مورد نیاکان من هم همین عقیده را داشته باشید که آنان در این مورد چیزی نگفته اند و برایشان بسته اند. سپس فرمود: هر کس معتقد به جبر و تشبیه باشد کافر و مشرک است و ما از او در دنیا و آخرت بیزاریم. ای پسر خالد! همانا برخی از غلات (غلوّکنندگان) که بزرگی خدای جل جلاله را کوچک پنداشته اند، این اخبار را از سوی ما جعل کرده اند و هر کس ایشان را دوست بدارد، به درستی که ما را دشمن داشته است، تا آخر خبر. محمد بن ابی عمیر می گوید به حضور سرور خودم موسی بن جعفر (ع) رسیدم و گفتم: ای پسر رسول خدا! توحید به من بیاموز. فرمود: ای ابو احمد! در مورد توحید از آنچه خداوند تبارک و تعالی در کتاب خود فرموده است تجاوز مکن که هلاک می- شوی و بدان که خداوند متعال واحد، احد، و صمد است. نه فرزندی می زاید که از او ارث ببرد و نه زاییده است که شریکی داشته باشد و نه همسر می گیرد و نه فرزند و شریک. او آن زنده یی است که هرگز نمی میرد و توانایی است که ناتوان نمی شود و چیره یی است که مغلوب نمی شود و بردباری است که شتاب نمی کند و جاودانه یی است که نابود نمی شود و باقی یی است که فانی نمی شود و پایداری است که زایل نمی گردد و توانگری است که نیازمند نمی شود و نیرومندی است که زبون نمی گردد و دانایی است که نادان نیست و دادگری است که ستم نمی کند و بخشنده یی است که بخل نمی ورزد. عقلها و اوهام را یارای درک او نیست. اقطار به او احاطه نمی یابد.
مکانی او را در بر نمی گیرد. دیدگان او را در نمی یابند و او دیدگان را در می یابد و او لطیف آگاه است و هیچ چیز مانند او نیست و او شنوای بیناست. نباشد راز گفتن سه کس، مگر او چهارم ایشان است و نه راز گفتن پنج کس، مگر اینکه او ششم ایشان است و نه کمتر از این و نه بیشتر، مگر اینکه او با ایشان است هر کجا باشند، و او آن نخستی است که هیچ چیز پیش از او نبوده است و آخری است که هیچ چیز پس از او نیست. او قدیم است و هر چه غیر اوست حادث است. او از صفات آفریده شدگان برتر است، برتری بزرگ. از امام صادق (ع) پرسیده شد: آیا خداوند متعال را خشنودی و خشم است؟
فرمود: آری، ولی چنان نیست که بر بندگان است، بلکه خشنودی خداوند در ثواب و پاداشی است که به بندگان ارزانی می دارد و خشم خداوند عذاب اوست. و همان حضرت فرموده است: خداوند متعال را با زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نشاید وصف کردن که او آفریدگار زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است. خداوند از آنچه ستمگران می گویند برتر است، برتری بزرگی. و همان حضرت فرموده است: از اندیشیدن در باره ذات خداوند بر حذر باشید که اندیشیدن در آن باره چیزی جز سرگردانی نمی افزاید. همانا که خدای عز و جل را دیده ها در نمی یابد و با مقدار توصیف نمی شود. امام رضا (ع) فرموده است: پروردگارا! قدرت تو آشکار است بدون آنکه در آن سستی باشد. پروردگارا! ترا نشناختند و یاوه ارزیابی کردند و وصف نمودند و من از کسانی که ترا با تشبیه جستجو و طلب کردند بیزارم. پروردگارا! هیچ چیز چون تو نیست و هرگز ترا در نمی یابند و حال آنکه نعمتهای آشکار تو برایشان دلیل آنان است، اگر ترا بشناسند. و در آفریده های تو راه شناخت تو فراهم است ولی آنان ترا با آفریده هایت قیاس کردند و برابر دانستند و به همین سبب ترا نشناختند و برخی از نشانه های ترا برای خود خدا گرفتند و چنانت وصف کردند. ولی ای پروردگار من! تو برتر از آنی که تشبیه کنندگان ترا توصیف کردند. و روایت شده است که یکی از دانشمندان یهودی نزد امیر المؤمنین آمد و گفت:
ای امیر المؤمنین! خدای تو از چه هنگام بوده است؟ فرمود: مادرت بر تو بگرید.
چه هنگامی خدای من نبوده است که گفته شود چه هنگام بوده است؟ خدای من پیش از آنکه پیشی وجود داشته باشد بوده است و پس از هر چیز هم هست و هیچ غایت و پایانی برای او نیست. پایان و نهایت از او منقطع است و او منتهای هر انتهایی است. امام رضا فرموده است: هر کس خداوند را به آفریده های او تشبیه کند مشرک است و هر کس او را به داشتن مکان توصیف کند کافر است و هر کس چیزی را که از آن نهی شده به او نسبت دهد دروغگوست و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «به تحقیق که افترای دروغ می زنند کسانی که به آیات خداوند ایمان نیاورده اند، و آنان هم- ایشان دروغگویانند.» شریح بن هانی روایت می کند که مرد عربی روز جنگ جمل برخاست و پرسید: ای امیر المؤمنین! آیا می گویی و معتقدی که خداوند یگانه است؟ گوید مردم به او اعتراض کردند و گفتند: ای مرد عرب! مگر نمی بینی که امیر المؤمنین چقدر دل مشغول است؟ امیر المؤمنین (ع) فرمود: آزادش بگذارید زیرا همان چیزی را که این عرب می خواهد، ما از این قوم می خواهیم. آنگاه فرمود: ای مرد! اعتقاد به اینکه خداوند یکی و یگانه است چهار گونه است. دو گونه آن در مورد خداوند متعال جایز نیست و دو گونه آن در خداوند ثابت است. دو گونه یی که جایز نیست این است که کسی بگوید خداوند یکی است و از آن عدد را در نظر داشته باشد که این کفر است. مگر نمی دانی که خداوند کسانی را که معتقد باشند او سومی از سوم هاست تکفیر فرموده است و دیگر اینکه کسی بگوید او همچون یکی از مردم است و از آن اراده نوع و جنس کند، این هم جایز نیست زیرا تشبیه است و خداوند ما از این گفتار برتر و فراتر است. اما دو گونه یی که رواست و می توان به آن اعتقاد داشت این است که بگوید یکی که نظیر آن در اشیاء نیست. آری، پروردگار ما همین گونه است. دیگر آنکه کسی معتقد باشد که خداوند در معنی یگانه است به این معنی که در او وجود او عقل و وهم بدان گونه که در خلق قابل تقسیم است نیست، پروردگار ما همین گونه است. از امام صادق (ع) در باره این آیه که می فرماید: «و آنکه به سوی پروردگار تو است نهایت کارها» پرسیدند. فرمود: یعنی چون سخن در باره خدا رسید، دیگر خودداری کنید. از امام باقر (ع) نقل است که فرموده است: در باره آفرینش و آفریده ها سخن بگویید و در مورد خداوند سخن مگویید که گفتگو در باره خداوند چیزی جز سرگردانی و حیرت نمی افزاید. معنی آن این است که گفتگو در ذات خداوند متعال ممکن نیست. ولی در مورد نشانه ها و دلایل می توان سخن گفت که آنها آفریده و منصوب خداوندند. از امام صادق (ع) از این گفتار خداوند که می فرماید: «خدای بخشنده بر عرش مستولی شد» پرسیدند. فرمود: یعنی مستولی بر همه چیز است و هیچ چیزی به او نزدیک تر از چیز دیگر نیست. و همان حضرت فرموده است: هر کس گمان کند که خداوند از چیزی یا در چیزی یا فراز چیزی است همانا مشرک شده است و سپس افزود: هر کس خدا را از چیزی پندارد، او را حادث پنداشته است و هر کس او را در چیزی پندارد، او را محصور پنداشته است و هر کس او را فراز چیزی پندارد، او را محمول پنداشته است. و روایت شده است که مردی به امیر المؤمنین (ع) گفت: معبود کجاست؟ فرمود:
کجا بودن برای خداوند گفته نمی شود، زیرا او خود مکان را آفریده است و برای خدا گفته نمی شود چگونه است که خود چگونگی را آفریده است و در باره او گفته نمی شود چیست که خود ماهیت را آفریده است. منزه است پروردگاری که عظمتش چنان است که هوش در گرداب امواج بزرگی او سرگردان است و خرد از ذکر ازلی بودنش درمانده است و عقل در افلاک ملکوتش حیران است. از امیر المؤمنین (ع) روایت شده که فرموده است: از خدای بترسید و پرهیز کنید از اینکه برای خداوندی که مثل و مانند ندارد چیزی را مثل و مانند قرار دهید، یا آنکه او را به چیزی از آفریده هایش تشبیه کنید، یا آنکه پرده اوهام خویش را بر او در افکنید، یا آنکه فکر خود را در باره او بکار بندید، یا آنکه مثال بزنید یا آنکه او را به صفات آفریده شدگان وصف کنید که بهره هر کس چنین کند، آتش خواهد بود. امام رضا (ع) فرموده است: خداوند همواره عالم و قادر و زنده و توانا و قدیم و سمیع و بصیر است. به ایشان گفته شد: ای پسر رسول خدا! همانا برخی معتقدند که خداوند متعال به کمک علم عالم و به کمک قدرت قادر و به کمک زندگی زنده است.
همچنین قدیم بودن او به قدمت و شنوایی او به شنوایی و بینایی او به چشم است.
فرمود: هر کس چنین اعتقادی داشته باشد و به آن نزدیک شود (آن را آیین خود بداند)، به تحقیق که همراه خدا خدایان دیگری برای خود گرفته است و بر دوستی و ولایت ما هم نیست و سپس افزود که خداوند همواره عالم و قادر و حی و قدیم و سمیع و بصیر بوده است و این امور ذاتی خداوند است. خداوند از آنچه مشرکان و تشبیه کنندگان می گویند برتر است، برتری بزرگ. به امام صادق (ع) گفته شد: به ما خبر بده که آیا خداوند متعال همواره شنوا و بینا و توانا و عالم است؟ فرمود: آری. به ایشان گفته شد: اگر مردی که بر آیین دوستی شما اهل بیت است معتقد باشد و بگوید خداوند متعال همواره به کمک شنوایی، شنوا و به کمک بینایی، بینا و با علم، عالم و با قدرت، تواناست، چگونه است؟ آن حضرت خشمگین شد و فرمود: هر کس چنین بگوید و معتقد باشد مشرک است و بر آیین دوستی ما نیست. همانا که خداوند ذاتی توانا و عالم و شنوا و بیناست. از امام صادق (ع) در باره قرآن پرسیدند. فرمود: آن گفتار خدا و کلام و وحی او، و کتاب و فرو فرستاده اوست و آن کتاب عزیزی است که نیاید آن را باطل، از پیش روی و از پشت سر آن. فرو فرستادنی است از درستکار ستوده. امام رضا (ع) فرموده است: قرآن کلام خداست از آن درمگذرید و هدایت را در غیر آن جستجو مکنید که گمراه شوید. روایت شده است که امام هادی (ع) برای یکی از شیعیان خود در بغداد چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم ، خداوند ما و ترا از فتنه محفوظ دارد. او که چنین فرماید، نعمت بزرگ ارزانی فرموده است و اگر چنین نفرماید، هلاک و نابودی است.
ما چنین می بینیم که جدال و ستیزه در باره قرآن بدعتی است که در آن پرسنده و پاسخگو شریکند، زیرا پرسنده چیزی را می پرسد که برای او وضع نشده است و پاسخ دهنده هم خود را به زحمت و تکلفی می اندازد که بر عهده اش نیست.
آفریدگاری جز خدا نیست و هر چه جز اوست، آفریده است. قرآن کلام خداوند است و بر آن نامی از خود مگذار که در آن صورت از ستمکاران خواهی بود.
خداوند ما و شما را از آن گروه قرار دهد که نهانی از پروردگارشان می ترسند و ایشان از قیامت بیم کنندگانند. سلیمان بن جعفر جعفری می گوید: به امام کاظم (ع) گفتم ای پسر رسول خدا! شما در باره قرآن چه می گویی؟ کسانی که پیش از ما بودند در مورد آن اختلاف کردند. قومی می گویند قرآن آفریده (حادث) است، قومی می گویند غیر آفریده (قدیم) است. فرمودند: ولی من در این باره آنچه را ایشان گفته اند نمی گویم و می- گویم قرآن کلام خدای عز و جل است. امام صادق (ع) فرموده است: ما نه معتقد به جبریم و نه به تفویض و نیز فرموده است نه جبر است و نه تفویض بلکه چیزی میان این دو است. یزید بن معاویه شامی می گوید: به حضور امام علی بن موسی الرضا (ع) در مرو رسیدم و به ایشان گفتم: ای پسر رسول خدا! برای ما از امام صادق (ع) نقل شده که فرموده است: نه جبر است و نه تفویض بلکه چیزی میان این دو است. معنای این چیست؟ فرمود: هر کس گمان کند که خدای عز و جل کارهای ما را انجام می دهد و سپس ما را برای کارهایمان عذاب می فرماید معتقد به جبر است و هر کس گمان کند خداوند امر مردم و روزی ایشان را به دست حجج خود سپرده است، معتقد به تفویض است. معتقد به جبر کافر و معتقد به تفویض مشرک است. گفتم: ای پسر رسول خدا! چیزی میان آن دو یعنی چه؟ فرمود: اینکه راه برای انجام آنچه به آن مأمور شده اند و ترک آنچه از آن منع شده اند، موجود است. گفتم: آیا برای خدا در این کار اراده و خواستی هست؟ فرمود: در مورد طاعات اراده و خواست خداوند این است که به آن فرمان داده و خشنود است و بر انجام آن بندگان را یاری می فرماید و معنی اراده و خواست خداوند در مورد گناهان، نهی کردن و خشم گرفتن یعنی عذاب کردن است، و در آن باره یاری نمی فرماید. گفتم: آیا در این کار قضای خدایی هست؟ فرمود: آری، هیچ کار خوب و بدی نیست که بندگان انجام می دهند مگر اینکه قضای خدا در آن هست. گفتم: معنی این قضا چیست؟ فرمود: حکم کردن به آنچه استحقاق دارند و پاداش و عقاب در این جهان و آن جهان. و حضرت امام رضا (ع) فرموده است: هر کس خداوند را به آفریده های او تشبیه کند مشرک است و هر کس او را با مکان توصیف کند کافر است و هر کس چیزی را که از آن نهی شده است به او نسبت دهد دروغگوست و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «همانا کسانی که به آیات خداوند ایمان نیاورده اند، دروغ می بندند و همانا آنان دروغگویانند.» و نیز فرموده است: هر کس معتقد به جبر است از زکات چیزی به او مدهید و گواهی او را نپذیرید. همانا خدای عز و جل فرموده است: خداوند بر هیچ نفسی تکلیف نکرده، مگر به اندازه گنجایش آن و منظور این است که بیشتر از طاقت آن، و هر نفسی هر چه بدست آرد و کسب کند بر عهده خود اوست و هیچ کس بار دیگری را بر نمی دارد. از امیر المؤمنین در باره توحید و عدل پرسیده شد، فرمود: توحید این است که او را در گمان نیاوری و عدل این است که به او تهمت نزنی. از امام صادق (ع) روایت است که فرموده است: اساس توحید و علم آن بسیار است و هر عاقلی را از آن چاره نیست، ولی آنچه را آگهی بر آن و حفظش آسان است فراگیر. توحید آن است که آنچه را برای تو جایز است بر پروردگارت جایز ندانی و عدل آن است که چیزهایی را که خداوند در مورد آن ترا سرزنش کرده است، به او نسبت ندهی. روایت است که ابو حنیفه نعمان بن ثابت گفته است: به مدینه رفتم و به حضور امام صادق (ع) رسیدم و سلام دادم و بیرون آمدم. پسرش موسی بن جعفر (ع) را دیدم که در دهلیز خانه در مکتب نشسته است. کوچک بود. به او گفتم شخص غریب در کجا باید قضای حاجت کند؟ به من نگریست و فرمود: از کنار جویهای آب و جاهایی که میوه ها بر زمین می افتد و کنار جاهایی که مردم فرو می آیند و کنار خانه ها و مسجدها و راههای عمومی دور شود و سپس هر جا می خواهد قضای حاجت کند. چون این سخن را از او شنیدم، حرمت او در دل و چشم من بزرگ شد و گفتم: فدایت گردم، گناه و معصیت از کیست؟ دوباره به من نگریست و فرمود بنشین تا برایت بگویم.
نشستم. فرمود: در انجام معصیت سه حال بیش نیست. یا از بنده است یا از پروردگارش یا از هر دو. اگر منشأ گناه از ناحیه خداوند عز و جل باشد خداوند دادگرتر و با انصاف تر از این است که به بنده خود ستم کند و او را در قبال کاری که نکرده است به شکنجه بگیرد و اگر از هر دو باشد خداوند شریک در آن است و قوی سزاوارتر به انصاف دادن بر بنده ناتوان خویش است و اگر از بنده به تنهایی باشد، درست است که امر و نهی متوجه بر اوست و ثواب و عقاب مترتب بر او، و به این سبب بهشت و دوزخ برای کسی فراهم می شود. گوید چون این سخن را از او شنیدم گفتم: «فرزندان که برخی از آن از نسل برخی اند و خدای شنوا و داناست.» این موضوع را به نظم در آورده و چنین سروده اند:
(افعال ما که در آن مورد سرزنش می شویم در ارتکاب آن سه حالت است.
یا خدای ما به تنهایی موجب آن است که در این صورت سرزنش از ما برداشته شده است، یا آنکه خداوند در آن شریک با ماست، در آن صورت همان سرزنشی که متوجه ماست، به او هم متوجه می شود، یا آنکه برای پروردگار من در ارتکاب آن سهمی نیست و گناه فقط گناه همان کسی است که مرتکب آن می شود. امام صادق (ع) فرموده است: افعال بندگان آفریده خداوند است، ولی آفریده تقدیری، نه آفریده تکوینی (یعنی اراده بنده در آن مؤثر است) و منظور از تکوین این است که چیزی را از عدم به وجود آورند و این در مورد افعال ما از خداوند نیست و خود بندگان آن را انجام می دهند. و از همان حضرت نقل است که منظور از تقدیر یعنی علم (یعنی خداوند آگاه و عالم به این هست که ارتکاب چه اعمالی از بندگان سر می زند).

بابی در قضا و قدر

از امیر المؤمنین علی (ع) در باره قدر پرسیده شد، فرمود: راهی تاریک است، آن را نپیمایید و دریایی ژرف است، خویشتن در آن میندازید و راز خداوند متعال است، آن را به خود مبندید. و روایت شده است پیر مردی در جنگ صفین همراه امیر المؤمنین علی (ع) بود و گفت: ای امیر المؤمنین! آیا این حرکت ما به شام به قضا و قدر الهی بوده است؟
فرمود: ای برادر شامی! آری، سوگند به آن کس که دانه را می شکافاند و جان را پرورش می دهد هیچ جا را نپیمودیم و در هیچ دره فرود نیامدیم و به هیچ تپه بالا نرفتیم مگر به قضا و قدر خداوند. مرد شامی گفت: در این صورت رنج خود را به حساب خدا منظور کنم، زیرا اگر به قضا و قدر خداوند بوده است خیال نمی کنم برای من در این کوششم پاداشی باشد. علی (ع) فرمود: همانا که خداوند برای شما در این مسیر چه در حال حرکت و چه در توقف پاداش بزرگ منظور فرموده است، زیرا شما در هیچ مورد مجبور و مضطر و بدون اختیار نبوده اید. مرد شامی پرسید: پس این قضا و قدری که ما را در این راه برده و آورده است چیست؟ فرمود: ای برادر شامی! شاید در گمان خود آن را قضای لازم و مقدور محتوم می دانی. آری، اگر چنین باشد، پاداش و عقاب و بیم و نوید و فرمان دادن و باز داشتن همه باطل است و نیکوکار برای دریافت پاداش نیکو سزاوارتر از گنهکار نیست و گنهکار برای شکنجه سزاوارتر از نیکوکار نیست. این گفتار بت پرستان و دشمنان خدا و گروه شیطان است و سخن کسانی است که دروغ و بهتان می زنند و سخن معتقدان به قدر و مجوس این امت است. همانا خداوند به بندگان خود فرمان تخییری (اختیاری) و نهی تحذیری و تکلیف آسان و اندک فرموده است و در قبال کار کم پاداش بسیار لطف می کند و هرگز او را به زور اطاعت نمی کنند و به اجبار معصیت نمی ورزند و تکلیف دشوار بر کسی نیست. خداوند متعال پیامبران را یاوه و بازیچه و کتاب را بیهوده نفرستاده است و آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست، یاوه نیافریده است. این گمان باطل کسانی است که کافر شده اند و وای بر آنان که کافر شده اند از شکنجه آتش. مرد شامی گفت: پس منظور از قضا و قدری که رفت و برگشت ما به آن بستگی دارد چیست؟ فرمود: فرمان و حکم خداوند که در این مورد است و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و فرمان خدا حکم گذارده شده و نافذ است» . مرد شامی چون این سخن را شنید، شادمان برخاست و گفت: گره از کارم گشودی، خدایت گشایش دهاد و شروع به سرودن (خواندن) این ابیات کرد: (تو همان امامی هستی که با اطاعت از تو روز رستاخیز از خداوند بخشنده امید آمرزش داریم. آنچه را از دین ما که دشوار و پیچیده بود روشن ساختی و توضیح دادی خدایت از سوی ما در این مورد پاداش نیکو دهاد.
چه نیکو مؤدبی هستی که بجای آن چیزی را نمی جوییم. آری، درودهای نیکو و روزیهای خوشبو بهره ات باد. هر گاه فرومایه یی ما را گرفتار شک و تردید کند نزد تو برای آن شرح و بیان می یابیم. هرگز در کردار ناپسند که خود آن را با ظلم و ستم انجام داده ام بهانه نمی جویم.
و هرگز نمی گویم خداوند آن را پدید آورد و مرا در آن انداخت، که در این صورت، ای قوم! شیطان را پرستیده ام. و نه قضای خداوند دادگر بخشایشگر مرا به آن در انداخته و راهنمایی کرده است که پروردگار ما از این برتر است. و نه خداوند اراده کرده و نه تبهکاری را خواسته است و نه اینکه دوستدار خود را به ظلم و ستم به کشتن (تباهی) دهد. من او را دیدم و دشمنی او با گناه برابر است و خداوند این را اعلان کرده است.»

در فضل توحید

خداوند متعال در سوره ابراهیم چنین می فرماید:
«آیا ندیدی چگونه خداوند مثل کلمه پاکیزه را همچون درخت پاکیزه می- زند که ریشه آن بر جا و شاخ آن در آسمان است. میوه اش را به فرمان خداوندش در همه هنگام می دهد و خداوند مثلها برای مردم می زند، شاید پند گیرند.» در این آیه منظور از کلمه پاکیزه و طیبه لا اله الا الله و منظور از درخت پاکیزه درخت خرماست. یعنی ریشه و بیخ این کلمه در دلها استوار و شاخ آن بلند مرتبه و در آسمان است و چون مؤمن این کلمه را بر زبان می آورد این کلمه به آسمان صعود می کند و این همان گفتار الهی است که می فرماید: «سخنان پاکیزه به سوی خداوند بر می شود.» و منظور از میوه هم یعنی نتایج و بهره های این کلمه که به فرمان خداوند برای همه مردمی که آن را بگویند در هر حال خواهد بود.
پیامبر (ص) فرموده اند: سوگند به کسی که مرا به حق مژده دهنده مبعوث فرموده است، خداوند هرگز کسی را که موحد باشد با آتش شکنجه نمی کند و همانا موحدان شفاعت می کنند و شفاعت ایشان پذیرفته می شود و سپس فرمود: خداوند متعال روز رستاخیز نخست فرمان می دهد کسانی را که در دنیا کارهایشان زشت و بد بوده است به دوزخ برند. آنان عرضه می دارند: پروردگارا! چگونه ما را به دوزخ می بری و حال آنکه ما در دنیا به یکتایی تو اقرار داشتیم؟ و چگونه زبانهای ما در آتش می سوزد و حال آنکه ما در دنیا سخن از توحید تو گفتیم؟ و چگونه دلهای ما در آتش می سوزد و حال آنکه اعتقاد داشتیم که خدایی جز تو نیست؟ و چگونه پیشانی و چهره های ما در آتش می سوزد و حال آنکه برای تو آن را بر خاک نهاده و ساییده ایم؟ و چگونه دستهای ما در آتش می سوزد و حال آنکه آنها را برای دعا به سوی تو بر افراخته ایم؟ خداوند جل جلاله می فرماید: ای بندگان من! کردارهای شما در جهان ناپسند و بد بوده است و سزای شما آتش دوزخ است. آنان عرضه می دارند:
پروردگارا! بخشش تو بزرگتر است یا گناهان ما؟ خداوند می فرماید: عفو و بخشش من بزرگتر است. بندگان می گویند: رحمت و مهر تو فراختر است یا گناهان ما؟
خدای می فرماید: رحمت من فراختر است. باز می گویند: پروردگارا اقرار به یگانگی تو بزرگتر است یا گناهان ما؟ و خدای می فرماید: اقرار شما به توحید بزرگتر است.
آنگاه بندگان می گویند: پروردگارا! عفو و رحمت تو که همه چیز را فرا گرفته است ما را هم فرا گیرد. خداوند می فرماید: ای فرشتگان من! سوگند به عزت و جلال خودم که هیچ آفریده یی محبوبتر از اقرارکنندگان به توحید و اینکه خدایی غیر از من نیست، نیافریده ام و بر عهده من است که اهل توحید را با آتش عذاب نکنم و آنان را به دوزخ نیندازم. این بندگان مرا به بهشت در آورید. رسول خدا (ص) فرموده است: در شب معراج دیدم بر پایه یی از پایه های عرش نوشته شده است: من پروردگارم. پروردگاری جز من به تنهایی نیست. بهشت عدن را به دست خویش آفریدم. محمد (ص) برگزیده من از خلق من است. او را با علی تأیید و نصرت کردم. ابو هریره گفته است: بر عرش خداوند نوشته شده است: من پروردگارم.
متعال دارد پروردگاری یگانه جز من نیست و برای من انبازی نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده من است و او را به علی تأیید کردم. و خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:
«او همان کسی است که تو را به نصر خویش و به مؤمنین یاری داده است.» در این آیه مقصود از نصر، علی (ع) است و چون در زمره مؤمنان هم هست، نصرت از هر دو جهت در علی (ع) جمع است. امام رضا (ع) فرموده است، پیامبر (ص) فرموده اند که جبریل (ع) گفته است، خداوند می فرماید:
لا اله الا الله حصار من است. هر کس به حصار من در آید از عذاب من زینهار است. امام رضا (ع) افزوده است: به شرط آنکه شروط آن جمع باشد و من خود از شروط آن هستم. امام صادق (ع) فرموده است: اسلام بر پنج ستون و رکن بنا شده است. بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت امیر المؤمنین و دیگر امامان از نسل او. امام باقر (ع) فرموده است: مردی به حضور پیامبر (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! آیا هر کس که لا اله الا الله بگوید مؤمن است؟ فرمودند: کسانی که با ما دشمنی ورزند به یهود و مسیحیان ملحق می شوند. شما وارد بهشت نمی شوید تا مرا دوست داشته باشید و هر کس تصور کند مرا دوست می دارد و این شخص (یعنی علی علیه السّلام را) دشمن بدارد دروغ می گوید. امیر المؤمنین علی (ع) در باره این گفتار خداوند متعال که می فرماید: «آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟» گفته است که شنیدم پیامبر (ص) می فرمود: خداوند می فرماید: آیا پاداش کسی که بر او نعمت توحید را ارزانی داشته ام چیزی جز بهشت است؟
و امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: برای اسلام تعریف و نسبتی خواهم کرد که هیچ کس پیش از من و پس از من چنان تعریفی نکرده است و نخواهد کرد.
اسلام همان تسلیم است و تسلیم همان تصدیق و تصدیق همان یقین است و یقین عبارت از پرداخت کامل و پرداخت عبارت از عمل و کار کردن (به احکام) است، همانا مؤمن دین خود را از پروردگار خویش می گیرد، نه از رأی و اندیشه خود. ای مردم! دینتان دینتان! به آن متمسک باشید و هیچ کس شما را از آن باز ندارد که کار ناپسندیده در آن بهتر از کار پسندیده در غیر آن است، زیرا کار ناپسندیده در آن ممکن است بخشیده شود و حال آنکه کار پسندیده به غیر آن پذیرفته نمی شود. از امیر المؤمنین (ع) در باره ایمان پرسیده شد، فرمود: ایمان بر چهار رکن (ستون) بر پا و استوار است، بر صبر و یقین و عدل و جهاد. صبر بر چهار شعبه است، شوق و بیم و پارسایی و انتظار. هر کس مشتاق بهشت باشد از خواسته های نفسی (شهوتها) فراموش می کند و هر کس از دوزخ بترسد از کارهای حرام دوری می ورزد و هر کس در دنیا پارسایی کند مصیبتها را اندک و کوچک می شمرد و هر کس منتظر مرگ باشد به انجام نیکیها پیشی می گیرد. یقین هم چهار گونه است، بینا شدن و زیرکی، دست یافتن به حکمت و پند گرفتن از دیگران و سنت و روش پیشینیان. هر کس با زیرکی بینا شود حکمت برای او آشکار می شود و هر کس حکمت برای او آشکار شود موارد پند آموزی را می شناسد و آن کس که پند آموزی (از اعمال گذشتگان) برای او فراهم شود چنان است که گویی با پیشینیان همراه است. عدل هم بر چهار گونه است، دقت در درست اندیشیدن و رسیدن به حقیقت دانش و حکمتهای پسندیده و استواری در بردباری. هر کس درست اندیشه کند به حقیقت دانش می رسد و هر کس حقیقت دانش را درک کند بر طبق قواعد دین حکم می کند و هر که نیکو بردباری کند در کار خود کوتاهی نکرده است و میان مردم پسندیده و خوشنام خواهد بود. جهاد هم چهار گونه است، فرمان دادن به کار پسندیده، باز داشتن از کار ناپسند و پایداری و راستی در میدانهای کارزار و دشمنی ورزیدن با تبهکاران. هر کس به کار پسندیده فرمان دهد پشت مؤمنان را استوار کرده است و هر کس از کار ناپسند نهی کند بینی منافقان را به خاک مالیده است و هر کس پایداری و راستی در گفتار و میدان داشته باشد آنچه را بر عهده اوست انجام داده است و هر کس با تبهکاران دشمنی ورزد و برای خاطر خداوند به خشم آید، خداوند برای او (به سود او) خشم می گیرد و روز رستاخیز او را خشنود می فرماید. کفر هم بر چهار پایه استوار است، کنجکاوی، ستیزه جویی، دست کشیدن از حق و از حق سر بر تافتن. هر کس کنجکاوی یاوه و بیهوده کند به سوی حق باز نمی گردد و هر کس با نادانی ستیزه جویی کند کوری و نابینایی او از حق ادامه می یابد و هر کس از حق دست بکشد نیکی در نظرش بد و بدی نیکی می نماید و به مستی گمراهی سرمست می شود و کسی که با حق دشمنی کند و از آن سر بتابد راههایش بر او سخت و کارش دشوار و راه بیرون شدنش از گمراهی تنگ می شود. شک و تردید هم بر چهار گونه است، گفت و شنود یاوه و بیم کردن از حق و سرگردانی و تن دادن به ناحق. هر کس گفت و شنود یاوه داشته باشد هیچ گاه شب تاریک او صبح نمی شود و هر کس از حق (جهاد در راه حق) بیم کند همواره عقب نشینی می کند و هر کس سرگردان باشد سمهای شیطان او را پایکوب می کند و هر کس در قبال اموری که مایه تباهی دنیا و آخرت است تسلیم شود و تن در دهد، دنیا و آخرتش تباه است.