فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

سخن در باره صفات خداوند متعال

بدان که خداوند متعال قادر است، به این دلیل که صدور فعل از او صحیح است و حال آنکه برای دیگران انجام افعال او ناممکن است، و صحت و درستی کردار دلیل بر قدرت فاعل آن کار است. و خداوند متعال در سوره حج می فرماید: «ای مردم! مثلی زده شد. گوش به آن فرا دهید. به تحقیق کسانی را که غیر از خداوند فرا می خوانید (می پرستید) هرگز نمی- توانند بیافرینند مگسی (پشه یی) را و اگر چه اجتماع کنند برای آن کار و اگر از ایشان آن مگس چیزی را برباید نمی توانند از آن رها کنند، ناتوان آمد عابد و معبود.
نشناختند خدا را حق شناختن او، به درستی که خداوند هر آینه توانای غالب است.» و منظور این است که امکان باز داشتن خداوند از کاری فراهم نیست. و خداوند متعال در سوره فرقان می فرماید: «و اوست آنکه آفرید از آب انسانی را و برای او نژاد و پیوندی قرار داد و پروردگار تو تواناست.» و خداوند در سوره روم می فرماید: «پس بنگر به سوی آثار رحمت خدا.
چگونه زنده می کند زمین را پس از مرگش. به درستی که هر آینه زنده کننده مردگان است و او بر هر چیزی تواناست.» و در سوره زمر می فرماید: «همانا او عزیز و بسیار آمرزنده است.» قبلا بیان کردیم که عزیز یعنی توانایی که او را نمی توان از کار باز داشت. آیات دیگر قرآنی که در باب حدوث عالم و اجسام گذشت دلیل بر قدرت و توانایی خداوند متعال است و واجب است که خداوند متعال عالم باشد که افعال او استوار و درست است و تفاوتی در آن نیست و سزاوار است که خداوند عالم باشد. خداوند متعال در سوره بقره می فرماید: «و او به همه چیز عالم است.» و باز در همان سوره است که «به درستی که من می دانم آنچه را شما نمی دانید.» و «خداوند از آنچه می کنید غافل نیست.» و در سوره آل عمران می فرماید: «به درستی که بر خداوند چیزی در آسمان و زمین پوشیده نیست. اوست که شما را در رحمها به هر گونه که خواهد تصویر می کند.» و در سوره مائده می فرماید: «این برای آن است که بدانید خداوند آنچه را که در آسمانها و زمین است می داند و اینکه خداوند به همه چیز داناست.» و در سوره انعام می فرماید: «و او خداست در آسمانها و زمین. به درستی که خداوند می داند پوشیده و آشکار شما را و می داند آنچه را کسب می کنید.» و در همان سوره می فرماید: «و نزد او کلیدهای غیب است که نمی داند آنها را جز او، و می داند آنچه را در دریا و خشکی است و فرو نمی افتد برگی مگر اینکه او می داند و نه هیچ دانه یی در تاریکیهای زمین و نه خشکی و تری مگر در کتابی آشکار.» و به این ترتیب واجب است که خداوند متعال زنده باشد، که خداوند قادر و توانا محال است مرده باشد. و خداوند در سوره بقره می فرماید: «خداوند که خدایی جز او نیست زنده پاینده است.» و در سوره آل عمران نیز چنین فرموده است. در سوره مؤمن می فرماید: «اوست زنده که نیست خدایی مگر او. پس بخوانید او را (پرستش کنید) که خالص سازید برای او دین را. سپاس مر خدای را که خدای جهانیان است.» و در همین سوره می فرماید: «اوست که زنده می کند و می میراند.» و زنده کردن و میراندن درست نیست مگر از کسی که خود زنده باشد.
خداوند در سوره حدید چنین می فرماید: «تسبیح می کند خدا را آنچه در آسمانها و زمین است و اوست عزیز درستکار. مر او راست پادشاهی آسمانها و زمین. زنده می کند و می میراند و او بر هر چیزی تواناست. او اول است و آخر و ظاهر و پوشیده و او به هر چیزی داناست.» و به این ترتیب لازم است که موجود باشد زیرا معدوم چنین توصیف نمی شود که اول و آخر است. وانگهی توانای دانای زنده، ممکن نیست معدوم باشد و بر طبق این آیات لازم است که خداوند متعال قدیم باشد و اگر خود حادث باشد نیازمند به محدث است چون نوشته یی که نیازمند به نویسنده است و بافته شده یی که نیازمند به بافنده است و ساختمانی که نیازمند به سازنده است. در صورتی که خداوند محدثی داشته باشد، این محدث یا قدیم است یا حادث، اگر قدیم باشد همان چیزی است که ما می خواهیم و اگر حادث باشد، باز به محدث دیگر نیازمند است که نهایتی نخواهد داشت و تسلسل باطل است و چون خداوند زنده است لازم است شنوا و بینا باشد و برای او هیچ گونه آفت و مانعی تصور نمی شود و لازمه این صفات شنوا و بینا بودن است. خداوند متعال می فرماید: «به درستی که خداوند شنید سخن آن زن را که با تو در باره شوهرش مجادله می کرد و شکایت می کرد به سوی خدا و خداوند می شنود گفتگوی شما را. به درستی که خداوند شنوا و بیناست.» در سوره ملک هم می فرماید: «آیا نمی نگرند به سوی مرغان که بر فراز ایشان صف زدگانند و می گیرند؟ باز ندارد آنها را مگر خداوند. به درستی که او به هر چیزی بیناست.» و جایز نیست که خداوند جسم و متشکل از جوهر و عرض باشد، یا آنکه صفات و اعراض اجسام برای او تصور شود، زیرا این امور همگی حادث است و حال آنکه ثابت شد که خداوند قدیم است. خداوند در سوره بقره می فرماید: «همانا خداوند همراه صابران است.» و اگر خداوند جسم باشد، می باید فقط در مکان مخصوصی باشد و درست نیست که بگوییم همه جا همراه صابران است و نیز خداوند می فرماید: «و چون بندگان من در باره من از تو می پرسند، همانا که من نزدیکم.» و اگر جسم باشد، درست نیست که به همه پرسندگان نزدیک باشد و خداوند متعال در سوره نساء می فرماید: «پنهان می دارند از مردم و پنهان نمی دارند از خدا و او با ایشان است چون شب تدبیر می کنند به آنچه نپسندد از گفتار و خدا به آنچه می کنند داناست.» و نیز خداوند می فرماید: «من همراه شمایم» و اگر جسم باشد صحیح نیست که گفته شود با همگان است. و در سوره مریم می فرماید: «آیا برای او همنامی می- دانی؟» یعنی مثلی و مانندی، و در سوره شوری می فرماید: «همچون او چیزی نیست.» همان طور که گفته می شود: هیچ سرور و مهتری چون فلان نیست. در سوره ق می فرماید: «و ما به او نزدیکتریم از رشته گردن.» یعنی به انسان، و جایز نیست که خداوند در جهتی باشد، زیرا بودن در جهت از خواص اجسام است.
همچنین نیازمندی و حاجت بر او جایز نیست، زیرا نیازمندی از لوازم اجسام و اعراض است و حال آنکه خداوند متعال جسم و عرض نیست و خود در سوره آل- عمران می فرماید: «و هر کس کافر شود، همانا که خدای از همه جهانیان بی نیاز است.» و این گفتار خداوند که می فرماید: «همانا خداوند گفتار آنانی را که می گفتند خداوند نیازمند و ما بی نیازیم شنید. به زودی آنچه را گفتند می نویسیم.» و در سوره انعام می فرماید: «و خدای تو غنی و دارای رحمت است. اگر بخواهد شما را می برد و پس از شما هر که را بخواهد جانشین می کند، همان گونه که شما را از ذریه قوم دیگری پدید آورد.» و در سوره ابراهیم می فرماید: «به درستی که خداوند غنی ستوده است.» و خداوند متعال در سوره عنکبوت می فرماید: «هر آن کس کوشش کند، برای خود می کوشد که خدای از همه جهانیان غنی است.» و در سوره لقمان می فرماید: «و هر کس کافر شود، همانا که خداوند غنی ستوده است.» و در سوره فاطر می فرماید: «ای مردمان! شما نیازمندان به خدایید و خداوند غنی ستوده است.» و در سوره تغابن می فرماید: «و بی نیاز است خدا و خدا بی نیاز ستوده است.» و جایز نیست که تصور شود قدرت خداوند و علم او اکتسابی باشد و همین گونه، همه صفات او، زیرا در آن صورت از دو حال بیرون نیست، یا قدرت خود را از قدرت حادثی کسب کرده است یا از قدرت قدیمی. نمی توان آن را حادث پنداشت زیرا اگر قدرت حادث باشد از فعل خود او حادث شده است و نباید خداوند پیش از پدید آمدن آن قدرت حادث، قادر بوده باشد و از سوی دیگر قدرت پدید نمی آید مگر آنکه محدث آن یعنی خداوند قادر بوده باشد و هر یک به دیگری وابسته است و این باطل است و اگر تصور شود قدرت خود را از قدرت قدیمی کسب کرده است باطل است، زیرا در آن صورت آن قدرت در همه صفات الهی با آن مشترک است. و خداوند متعال فرموده است: «و برتر از هر دانشمندی دانایی است.» و اگر خداوند علم خود را از طریق اکتساب داشته باشد، باید برتر از او عالمی باشد و این باطل است و خداوند قدیم متعال یگانه است که اگر دو و سه یا بیشتر باشد، راه ستیز و منازعه میان آنان موجود است، و خداوند متعال در سوره بقره می فرماید: «و برای خداوند مانندهایی قرار مدهید و شما می دانید.» و در همان سوره می فرماید: «و خدای شما خدای یگانه است، خدایی نیست جز او بخشنده مهربان.» و در سوره آل عمران می فرماید: «خداوند که خدایی جز او نیست زنده پاینده است.» و در همان سوره می فرماید: «گواهی می دهد خدای که هیچ خدایی نیست مگر او و فرشتگان و صاحبان علم ایستاده به عدل. نیست خدایی مگر او که غالب و محکم کار است.» و در همان سوره می فرماید: «و نیست خدایی جز خداوند و همانا خداوند غالب و محکم کار است.» در سوره نساء می فرماید: «همانا جز این نیست که خداوند یکتاست و منزه است از اینکه برای او فرزندی باشد.» و در سوره انعام می فرماید: «بگو همانا که او خدای یگانه است و همانا من از آنچه شرک می ورزید بیزارم.» و در سوره نحل می- فرماید: «و خدای گفت: دو خدای دوگانه مگیرید هر آینه و جز این نیست که او خدای یگانه است.» و در سوره بنی اسرائیل می فرماید: «بگو اگر با او بود خدایانی چنان که می گویند، این هنگام بجویند به سوی خداوند عرش راهی را.» و در آخر همین سوره می فرماید: «و بگو سپاس مر خدا را، آنکه نگرفت فرزندی را و نمی باشد او را شریکی در پادشاهی و نمی باشد او را دوستداری از مذلت و بزرگ شمار او را بزرگ داشتنی.» و خداوند متعال در سوره فرقان می فرماید: «آن کس که پادشاهی آسمانها و زمین از اوست و فرزندی نمی گیرد و برای او شریکی در پادشاهی نیست.» و در سوره و الصافات می فرماید: «همانا که خدای شما یگانه است، پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست و پروردگار مشرقها.» و در سوره ص می فرماید: «بگو همانا که من بیم دهنده ام و خدایی نیست جز خدای یکتای قهار.» و روا نیست که خداوند قدیم متعال قابل دیدن باشد، زیرا اگر قابل رویت باشد باید رو در رو یا در جهت خاصی قرار گیرد و این دو حالت بر او روا نیست و خداوند متعال در سوره بقره می فرماید: «و چون گفتید ای موسی به تو نمی گرویم تا آنکه خدا را آشکار ببینیم و صاعقه شما را فرو گرفت و خود می نگریستید.» در سوره نساء می فرماید: «اهل کتاب از تو می خواهند کتابی از آسمان بر ایشان فرو آری و به تحقیق که از موسی چیزی بزرگتر از این خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان بده.» در سوره انعام می فرماید: «در نیابد او را چشمها و او دریابد چشمها را و اوست مهربان آگاه.» در سوره اعراف می فرماید: «پروردگارا خود را به من نشان بده تا به سوی تو بنگرم. گفت: مرا هرگز نمی بینی ولی به کوه بنگر و اگر کوه بر جای ماند، شاید به زودی مرا ببینی و چون پروردگارش برای کوه تجلی فرمود، آن را پاره پاره قرار داد و موسی مدهوش در افتاد.»
در سوره فرقان می فرماید: «کسانی که امید ندارند ملاقات ما را گفتند: فرشتگان بر ما نازل شوند یا ببینیم پروردگار خود را. به تحقیق تکبر کردند در نفسهایشان و سرکشی کردند سرکشی بزرگ.» همچنین جایز نیست که خداوند فاعل کارهای زشت باشد زیرا خود دانای بر کارهای ناپسند و بی نیاز از آن است و کسی که به زشتی کار ناپسند دانا و از انجام آن بی نیاز است آن را بر نمی گزیند. و چون خداوند حکیم است، حکیم کارهای ناپسند را انتخاب نمی کند. خداوند متعال در سوره بقره می فرماید: «گفتند: پاک و منزهی. ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختی. به درستی که تو خود دانا و محکم کاری.» در سوره نساء هم می فرماید: «به درستی که خداوند دانای محکم کار است.» و در سوره انعام می- فرماید: «دانای غیب و شهود و او محکم کار آگاه است.» و در همین سوره می فرماید:
«همانا که پروردگارت محکم کار داناست.» و در سوره ممتحنه می فرماید: «پروردگارا مگردان ما را آزمایش برای آنان که کافر شدند و بیامرز برای ما. پروردگارا به درستی که تو هستی غالب درست کردار.» و در همین سوره است: «همانا خداوند دانای درست کردار است.» در سوره و التین می فرماید: «آیا خدا حکم کننده ترین حکم کنندگان نیست؟» و چون این ثابت شد، جایز نیست که اراده کننده به کارهای ناستوده باشد، زیرا صفت نقص است و اراده قبیح هم زشت است و جایز نیست که به خداوند متعال نسبت داده شود. خدای از این موضوع برتر است، برتری بزرگ. خداوند متعال در سوره بقره می فرماید: «خداوند به شما آسانی را اراده فرموده است و برای شما سختی را اراده نکرده است.» و می فرماید: «همانا خداوند دوست ندارد از حد درگذرندگان را» «و خدای دوست نمی دارد تباهی را» و «همانا خداوند بسیار توبه کنندگان را دوست می دارد و دوست می دارد پاک شوندگان را.» و در سوره آل عمران می فرماید: «و خداوند برای جهانیان اراده نمی کند ستمی را» و در سوره نساء می فرماید: «می خواهد خدای تا بیان کند برای شما و نشان دهد شما را راههای آنان را که پیش از شما بوده اند و توبه پذیرد بر شما و خدای دانا و درستکار است و خدای خواهد که توبه پذیرد بر شما و می خواهند آنان که از شهوتها پیروی می کنند که میل کنید از دین، میل بزرگ. می خواهد خدای که سبک کند از شما و آفریدند آدمی را سست.» و این دلیل بر آن است که خداوند آنچه را از باب طاعت و فرمانبرداری است اراده می کند و می خواهد، و آنچه را از باب معصیت است اراده نمی کند. خداوند متعال در سوره انعام می فرماید: «کسانی که شرک آورده اند، زود باشد که بگویند: اگر خواسته بود خدا شرک نمی آوردیم، نه ما و نه پدران ما، و نه حرام می کردیم هیچ چیز را. همچنین تکذیب کردند کسانی که پیش از ایشان بودند تا چشیدند عقوبت ما را. بگو آیا نزد شما علمی هست که بیرون آورید آن را برای ما؟ پیروی نمی کنید مگر گمان را و نیستید شما مگر گزاف گویان.» در سوره نحل می فرماید: «و کسانی که شرک آوردند گفتند: اگر خدا می- خواست چیزی جز او را نمی پرستیدیم، نه ما و نه پدرانمان، و هیچ چیز را بدون حکم او حرام نمی کردیم. کسانی که پیش از ایشان بودند هم چنین کردند و آیا بر عهده رسولان چیزی بجز رسانیدن آشکار است؟» در سوره بنی اسرائیل پس از آنکه چند گناه و کار ناپسندیده را نام می برد چنین می فرماید: «همه آن باشد لغزش آن نزد پروردگار تو ناپسندیده.» در سوره زمر می فرماید: «برای بندگانش کفر را نمی پسندد.» و این گفتار خداوند که می فرماید: «و نیافریده ایم جن و انس را مگر برای اینکه بپرستند ما را.» و چون این موضوع ثابت شد، پس هر چه که خداوند انجام می دهد و آلام و تکالیف و آفرینش جانوران موذی و حشرات و درندگان، همه اش پسندیده است و ثابت شد که خداوند کار ناستوده انجام نمی دهد، هر چند به ظاهر و به تفصیل، ما پسندیدگی و حسن آن را درک نکنیم. ضمنا کلام خداوند متعال (قرآن مجید) نیز حادث است. زیرا اگر قدیم باشد، لازم است که با وجود خداوند وجود قدیم دیگری همراه باشد و اگر قدیم باشد، برای آن نسخ و زوال جایز نیست و خداوند متعال در سوره بقره می فرماید:
«هیچ آیتی را نسخ و رها نمی کنیم مگر آنکه بهتر از آن یا مانندش را می آوریم.» و فرموده است: «و اگر در آنچه بر بنده خود فرو فرستادیم در شک هستید، سوره یی مثل آن بیاورید.» که نشان دهنده آن است که نمی توانند مثل آن را بیاورند. در سوره نساء هم می فرماید: «فرمان خداوند انجام شده است.» و فرمان و امر از جمله کلام و سخن است، و خداوند متعال در سوره انعام می فرماید: «بگو خداوند تواناست که آیتی فرو فرستد.» و این آیه خود دلالت بر حادث بودن قرآن دارد، زیرا چیزی که تحت قدرت در آید نمی تواند جز حادث باشد. در سوره هود می فرماید:
«کتابی که آیات آن محکم گردانیده شده و سپس تفصیل داده شده است از نزد درست کردار آگاه.» و این گفتار الهی که می فرماید: «و پیش از آن کتاب موسی پیشوا و رحمت بوده است»، دلیل بر این است که پیش از قرآن کلام دیگری از خداوند بر آن تقدم داشته است. در سوره یوسف می فرماید: «به درستی که ما آن را فرو فرستادیم، قرآنی به لغت تازی. باشد که شما دریابید.» و در سوره حجر می فرماید: «و به تحقیق دادیم ترا هفت آیه از سوره یی که دو بار نازل شده و قرآن عظیم.» و در سوره انبیاء می فرماید: «نمی آید ایشان را هیچ پندی تازه آورده شده از پروردگارشان مگر که شنیدند آن را و ایشان بازی می کردند.» و در همان سوره می فرماید: «و این سخنی (پندی) فرخنده است که آن را فرو فرستادیم. آیا شما منکر آن هستید؟» و خداوند متعال در سوره لقمان می فرماید: «و اگر آنچه از درختان که در زمین است قلمها باشد و دریا را پس از آن هفت دریا مدد می داد، به آخر نمی رسید کلمات خدا.» و در سوره حشر می فرماید: «اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم، آن را فروتن و شکاف خورده از بیم خداوند دیده بودی.» و از پیامبر (ص) روایت شده که فرموده اند: فقط خدا بود و هیچ چیز وجود نداشت. سپس خداوند سخن و ذکر را آفرید و همانا از چیزهایی که خداوند آفریده است هیچ چیز بزرگتر از مفهوم این آیه سوره بقره نیست: «خدای که خدایی جز او نیست، زنده پاینده، که او را نه چرت می گیرد و نه خواب.»

سخن در باره خلق افعال و قضاء و قدر

بدان که هر یک از ما کارهایی را که انجام می دهد خود پدید آورنده آن است.
به این دلیل که کارها را طبق انگیزه ها و حالات مختلف که خواهان انجام کاری است انجام می دهد و در صورتی که چیزی را ناخوش بدارد یا موانع دیگری را در نظر داشته باشد، انجام نمی دهد. این گونه کارها که انجام آن بستگی به علاقه و انگیزه شخص دارد و انجام ندادن آن به ناخواستن اوست، از خود اوست، بر خلاف امور دیگری چون بلندی و کوتاهی و رنگ پوست و نظایر آن. ستایش و نکوهش هم در مورد کارهای اختیاری است. یعنی کارهایی که انجام آن به دست خود شخص است. خداوند متعال در سوره بقره چنین می فرماید: «شاید شما سپاسگزاری کنید، و برای اینکه شاید هدایت شوید، و برای اینکه شاید پرهیزگاری کنید.» و در همین سوره می فرماید: «وای بر آنان که با دستهای خود کتابی را می نویسند و سپس می- گویند: این از نزد خداست، تا به آن وسیله بهای اندکی به دست آورند. ای وای بر ایشان به آنچه دستهایشان کسب کرده است. و ای وای بر آنان از آنچه به دست می- آورند.» باز در همین سوره می فرماید: «همانا که خداوند از نیکوکاران می پذیرد.» «و خداوند مزد نیکوکاران را تباه نمی کند.» و خداوند در سوره آل عمران می فرماید: «و به درستی که گروهی از ایشان می- پیچانند زبانهای خود را به کتاب تا آن را از کتاب پندارید و آن از کتاب نیست و می گویند آن از نزد خداست و حال آنکه از نزد خدا نیست و بر خدای دروغ می- گویند و ایشان می دانند.» و در سوره نساء می فرماید: «هر نیکی که به تو می رسد از خداوند است و هر بدی که به تو می رسد از نفس تو است.» در سوره مائده می فرماید: «جز این نیست که شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه کشی پلید و از کردار شیطان است. پس اجتناب کنید از آنها، باشد که شما رستگار شوید.» در سوره انعام می فرماید: «به درستی هر کس از شما بدی را به نادانی انجام دهد و پس از آن توبه کند و صالح شود، به درستی که خداوند آمرزنده مهربان است.» و در همین سوره می فرماید: «و بر نمی دارد بردارنده یی بار گناه دیگری را.» در سوره توبه می فرماید: «و دیگرانی که به گناهان خود اعتراف کردند، کردار پسندیده را با کردار ناپسند در آمیختند.» در سوره یونس می فرماید: «همانا خداوند ستم نمی کند به چیزی مردمان را، ولی مردم به خودشان ستم می کنند.» در سوره بنی اسرائیل می فرماید: «اگر نیکی کنید برای خود نیکی کرده اید و اگر بدی کنید بر خود کرده اید.» در سوره یس می فرماید: «امروز بر کسی چیزی ستم نمی شود و جزا داده نمی شوید مگر آنچه را که عمل کرده اید.» در سوره زمر می فرماید: «روز قیامت بر چهره های کسانی که دروغ گفتند سیاهی خواهید دید.» از حسن بصری نقل است که این آیه در مورد کسانی نازل شده است که کفر و انجام گناهان را به سبب خواست خداوند متعال دانسته اند. در سوره جاثیه می فرماید: «امروز جزا داده می شوید آنچه را عمل کرده اید.» در سوره و النجم می فرماید: «که بر ندارد بر دارنده یی بار گناه دیگری را و آنکه نیست برای انسان جز آنچه کوشش کرد و آنکه کوشش او به زودی دیده خواهد شد و جزا داده خواهد شد جزای تمامتر.» و در سوره تغابن می فرماید: «اوست آنکه شما را آفرید برخی از شما کافر و برخی مؤمنند.» و بدان که قضاء از لحاظ لغوی دارای چهار معنی است: اول به معنی آفرینش و پدید آوردن، نظیر این گفتار خداوند که می فرماید: «آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز پدید آورد.» یعنی آفرید. دوم به معنی حکم کردن است، مانند این گفتار الهی که «و خداوند به حق حکم می کند» و کلمه قاضی هم از این مشتق است. سوم به معنی فرمان دادن و ملزم کردن است، نظیر این گفتار خداوند که می- فرماید: «و پروردگار تو فرمان می دهد که عبادت مکنید مگر او را.» چهارم به معنی خبر دادن و اعلام کردن است، نظیر این گفتار خداوند متعال که می فرماید: «و اعلام کردیم به بنی اسرائیل در کتاب.» جایز نیست بگوییم کارهای ما به قضای خداوند، یعنی آفریده اوست، زیرا کاری است که خود ما انجام می دهیم و برای کار واحد دو فاعل وجود ندارد. در این مورد قضای به معنی الزام کردن هم به اجماع امت جایز نیست. اما اگر قضا را به معنی اخبار و اعلام بدانیم، در صورتی که آن را مقید کنیم درست است. یعنی خداوند خبر داده است و اعلام فرموده است که برای ما در اطاعت و فرمانبرداری چه پاداشی است و در معصیت و سرپیچی چه عذابی. از پیامبر (ص) روایت شده که گفته اند: خداوند چنین فرموده است: «هر کس به قضای من خشنود نباشد و بر نعمتهای من سپاسگزار و بر بلای من شکیبا نباشد، پروردگاری غیر از من برای خود برگزیند.» و اگر گناهان به خواست خداوند متعال و آفرینش او باشد واجب است خداوند به آن راضی باشد و این خلاف اجماع است.
اعتقاد به قدر هم همین گونه است، چون این کلمه هم به معنی احداث و آفرینش است، آنچنان که خداوند می فرماید: «و پدید آورد در آن (زمین) خوردنیهای آن را در چهار روز مساوی برای خواهندگان.» گاهی هم به معنی تقدیر است و در آن معنی جایز است گفته شود که خداوند میزان پاداش و عقاب اعمال ما را مقدر فرموده است و باید آن را مقید با همین قید بکار برد، نه به صورت مطلق.

سخن در باره اخباری که در معنی عدل و توحید آمده است

بدان که اصول توحید و عدل گرفته شده از گفتار امیر المؤمنین علی علیه السّلام و خطبه های ایشان است. گفتار و خطبه های آن حضرت چنان متضمن این معانی است که بیشتر و برتر از آن تصور نمی شود و هر کس در این باره تأمل کند می داند آنچه که متکلمان در تصانیف خود شرح و تفصیل داده اند، شرح همان اصول است. از ائمه (ع) هم مانند همین گفتار روایت شده است. به امیر المؤمنین گفته شد: خدای خودت را به چه شناختی؟ فرمود: به آنچه که خدای من به من شناسانده است. پرسیدند: چگونه؟ فرمود: به هیچ صورتی نمی گنجد و با حواس احساس نمی شود و با مقایسه های مردم قیاس نمی شود. و همان حضرت فرموده است: پروردگار خود را به فسخ عزیمتها و گشوده شدن گره ها شناختم. و فرموده است: خدا را به خدا بشناسید. یعنی با دلایلی که خداوند برای نفس خود ارائه فرموده است، و پیامبر را با پیامبری بشناسید و اولو الامر را به انجام کارهای پسندیده و دادگری و احسان. امام باقر (ع) فرموده است: مردی برخاست و به امیر المؤمنین (ع) عرض کرد:
پروردگارت را به چه چیز شناختی؟ فرمود: به فسخ عزیمتها و باز داشتن همتها. زیرا به کاری همت می گمارم و او میان من و همتم مانع می شود و عزم می کنم و قضاء با عزم من مخالفت می کند. بنا بر این می دانم که مدبر، کس دیگری غیر از من است.
گفته شد: نعمتهای او را چگونه سپاس می داری؟ فرمود: می نگرم که بلای خود را از من می گرداند و دیگری به آن گرفتار است. می فهمم که بر من نعمت ارزانی فرموده و او را سپاسگزاری می کنم. از همان حضرت روایت شده است که خداوند را چنین وصف کرده است که:
از مضاده و اختلاف میان اشیاء، دانسته می شود که خداوند را ضدی نیست و با توجه به اقران او میان امور، دانسته می شود که او را قرینی نیست. روشنی را با ظلمت و خشونت را با نرمی و خشکی را با تری، سردی را با گرمی ضد یک دیگر قرار داده است. نزدیک کننده است آنها را که از یک دیگر دورند و جداکننده است میان چیزهایی که به یک دیگر نزدیکند. به امام جعفر صادق (ع) گفته شد: خدای خود را به چه شناختی؟ فرمود: هنگامی که حصار در بسته لغزنده نرمی را می بینم که در آن هیچ شکاف و سوراخ ظاهری نیست (منظور تخم پرندگان است)، مایعی سیمگون و مایعی زرین در آن است و از همین دژ سربسته، طاوس و کلاغ و شاهین و گنجشک به وجود می آید، می دانم که برای خلق، آفریدگاری است. به همان حضرت گفته شد: چه دلیلی در دست است که جهان را صانعی است؟ فرمود: بیشترین آن دلایل در خود من است. زیرا آن را از دو حال بیرون نمی بینم. یا اینکه خودم آن را خلق کرده ام و خودم موجود بوده ام که این محال است، یا آنکه من معدوم بوده ام و خود (نفس خویش) را آفریده ام. چگونه ممکن است معدوم چیزی بیافریند؟ و چون این دو صورت را باطل یافتم دانستم که برای من صانع و مدبری است. و همان حضرت فرموده است: در اموری که ندانستن آن شایسته شما نیست نیکو بنگرید و دقت کنید که همانا دین خدا را ارکانی است که هر کس نداند شدت کوشش او در انجام عبادت ظاهری او سودی ندارد و هر کس که آنها را بداند زیان نمی کند، بلکه به آن وسیله اعتقاد او و راه او پسندیده می شود و برای کسی راه وصول به این درجه نیست مگر به یاری خداوند متعال. به یکی از عربها گفته شد: چه دلیلی است که جهان را صانع و آفریننده یی است؟ گفت: ای وای، همانا پشکل دلالت بر وجود شتر دارد و نشانه های قدم، دلالت بر مسیر دارد. آسمان بر افراشته با این لطافت (سبکی) و زمین با این سنگینی، دلالت بر صانع خبیر نمی کند؟ امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: حق با مردان شناخته نمی شود. نخست حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی. عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنی می گوید: به حضور سرور خود علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام رسیدم. همین که چشم ایشان به من افتاد فرمود: ای ابو القاسم! خوش آمدی که براستی از دوستان مایی. گفتم: ای پسر رسول خدا! می خواهم معالم دین (معتقدات دینی) خود را بر شما عرضه دارم تا اگر پسندیده بود بر آن تا هنگام دیدار خدای عز و جل پایدار بمانم. فرمود: ای ابو القاسم! بگو. گفتم: من معتقدم که خداوند تبارک و تعالی یگانه یی است که هیچ چیز چون او نیست. از حد ابطال و از حد تشبیه بیرون است. نه جسم است و نه صورت و نه جوهر است و نه عرض. بلکه او مجسم همه اجسام و مصور همه صورتها و آفریننده همه اعراض و جواهر و پروردگار و مالک و آفریننده و پدید آورنده همه چیزهاست و اینکه محمد (ص) بنده و فرستاده او و خاتم پیامبران است، و تا روز قیامت پیامبر دیگری پس از او نیست و شریعت او هم آخرین شرایع است و پس از شریعت او تا روز رستاخیز شریعتی نیست و معتقدم که امام و خلیفه و ولی امر پس از او امیر المؤمنین علی بن ابی طالب است و سپس حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و سپس شخص شما. امام هادی (ع) فرمود: پس از من پسرم حسن و مردم در مورد جانشین او چگونه خواهند بود؟ گفتم: ای مولای من مگر چگونه است؟ فرمود:
زیرا شخص او دیده نمی شود و بردن نامش روا نیست تا آنکه قیام کند و زمین را از قسط و داد پر کند آنچنان که آکنده از ظلم و جور شده است. عبد العظیم گوید: من اقرار کردم و افزودم که معتقدم دوستدار ایشان دوست خدا و دشمن ایشان دشمن خداست. فرمانبرداری از ایشان فرمانبرداری خدا و سرپیچی از ایشان سرپیچی از از خداوند است و معتقدم که معراج و سؤال در گور حق است و بهشت و دوزخ و صراط و میزان حق است و قیامت خواهد آمد و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در گورهایند برخواهد انگیخت و معتقدم که امور واجب دیگر پس از ولایت عبارت است از نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر. امام هادی فرمود: ای ابو القاسم! این همان آیین خداوند است که برای بندگان خود آن را برگزیده است. بر همین پایدار باش که خدایت بر این گفتار پایدار، در دنیا و آخرت پایدار بدارد. و روایت شده است که امیر المؤمنین (ع) بر منبر نشسته و فرمود: بپرسید از من پیش از آنکه مرا از دست بدهید. مردی بنام ذعلب برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! آیا خدای خود را دیده ای؟ فرمود: ای ذعلب! من کسی نیستم که خدایی را که ندیده باشم بپرستم. گفت: او را چگونه دیده ای؟ برای ما توصیف کن. فرمود: ای وای بر تو. چشمها او را آن گونه که چشم می بیند، نمی بیند ولی دلها او را با حقایق ایمانی می- بینند. ای ذعلب! پروردگار من به دوری و حرکت و سکون و به قیام به معنی بر پایی و به آمد و شد وصف نمی شود. پدید آورنده لطافت را با لطف توصیف نمی کنند و آن را که منشأ عظمت است با بزرگی نمی توان بیان کرد و آن کس که مایه کبریا و جلالت است، به کبریایی و جلال در نگنجد و سرمایه رحمت و مهر، با مهربانی توصیف نمی شود. مؤمن است نه به عبادت. درک کننده است نه به حواس و اندام.
گوینده است نه با زبان. او بدون اینکه با چیزها آمیخته باشد در همه چیز است و بدون اینکه با چیزی فاصله داشته باشد بیرون از همه چیز است. برتر از همه چیز است و جلوتر از همه چیز، بدون اینکه بتوان گفت چیزی از او برتر یا جلوتر است.
درون همه چیز است، نه آنچنان که چیزی درون چیزی و برون از همه چیز است نه آنچنان که اشیاء برون از یک دیگرند. در این هنگام ذعلب مدهوش درافتاد و سپس گفت: به خدا سوگند مانند این پاسخ هرگز نشنیده بودم و هرگز چنین پرسشی نخواهم کرد . و نقل شده است که عربی به حضور امام صادق (ع) آمد و گفت: آیا پروردگارت را در حالی که او را پرستش می کنی دیده ای؟ فرمود: چنان نیستم که خدایی را بپرستم که او را نبینم. گفت: او را چگونه دیده ای؟ فرمود: چشمها او را آشکارا نمی بیند بلکه دلها او را با حقایق ایمان درک می کنند. خداوند با حواس درک نمی شود و با مردم قیاس و سنجیده نمی شود. با آیات و نشانه ها شناخته شده است و با علامات وصف می شود. در حکم و فرمان خود ستم نمی کند و او خدایی است که خدایی جز او نیست. مرد عرب گفت: خداوند داناتر است که رسالت خود را کجا نهد. به امیر المؤمنین (ع) گفته شد: خداوند چگونه مردم را محاسبه می کند؟ فرمود:
همچنان که ایشان را روزی می دهد. گفته شد: چگونه آنان را محاسبه می کند در حالی که ایشان او را نمی بینند؟ فرمود: همان گونه که ایشان را روزی می دهد و او را نمی بینند. مردی از ایشان پرسید: پروردگار تو پیش از اینکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بوده است؟ فرمود: کجا در مورد مکان است و حال آنکه خداوند پیش از مکان وجود داشته است.
محمد حلبی از امام صادق (ع) پرسید: آیا رسول خدا پروردگار خویش را دیده است؟ فرمود: آری خدا را با دل خویش دید و پروردگار ما جل جلاله را چشمهای ظاهری بینندگان درک نمی کند و شنوایی شنوندگان بر آن احاطه نمی یابد. صفوان بن یحیی نقل می کند که ابو قره محدث به حضور امام رضا (ع) رسید و مسائلی از حلال و حرام و احکام و میراث پرسید، تا آنکه در باره توحید پرسید و ضمن آن گفت: برای ما روایت شده است که خداوند متعال کلام و دیدار را قسمت فرمود. کلام را سهم موسی (ع) قرار داد و دیدار را سهم محمد (ص). امام رضا فرمود: پس چه کسی از قول خداوند متعال به جن و انس پیام آورده است که خداوند را چشمها درک نمی کند و هیچ علمی به او احاطه نمی یابد و مثل او هیچ چیز نیست؟
مگر محمد (ص) پیامبر راستگویی نبوده است؟ گفت: چرا. فرمود: پس چگونه مردی برای همه مردم مبعوث می شود و به آنان می گوید از جانب خداوند متعال آمده و آنان را به فرمان خداوند فرا می خواند و می گوید: «چشمها او را درک نمی کند، و احاطه نمی کنند به او از راه دانش، و مثل او هیچ چیز نیست.» ؟ آنگاه خود می گوید او را به چشم خواهم دید و بر او احاطه خواهم یافت! آیا آزرم نمی کنید؟ زندیقان نتوانستند چنین تهمتی به پیامبر بزنند که چیزی از خداوند نقل کرده و سپس به طریق دیگری بر خلاف آن گفته است. ابو قره گفت: در قرآن آمده است که «و به تحقیق که دیدش بار دیگر نزد سدرة المنتهی.» حضرت رضا (ع) فرمودند: آنچه پس از این آیه آمده است چگونگی این رؤیت را نشان می دهد، زیرا می گوید: «تکذیب نکرد دل، آنچه را دید.» یعنی دل محمد (ص) آنچه را چشمهایش دیده بود تکذیب نکرد و و سپس خبر می دهد که چه دیده و می گوید: «به تحقیق دید از آیتهای پروردگار که بزرگست.» و دیدار نشانه های خداوند غیر از خداوند است و همانا خداوند فرموده است: و احاطه نمی کنند به او از راه دانش. در حالی که اگر چشمها او را ببینند به او احاطه پیدا می کنند. ابو قره گفت: این روایت را دروغ بدانم؟ فرمود: قرآن چنین روایتی را تکذیب می کند و مورد اجماع مسلمانان است که از راه دانش نمی توان به آن احاطه یافت و دیده ها او را در نمی یابند و هیچ چیز چون او نیست. و امام رضا (ع) در تفسیر این آیه که می فرماید: «روهایی در آن روز برافروخته و به سوی پروردگارش نگرنده است.» فرموده است: یعنی از دیدار پاداشهایی که خداوند به آنان عنایت می فرماید، برافروخته اند و به پاداش پروردگار خویش می نگرند. همچنین امام رضا (ع) در تفسیر این آیه که «دیده ها او را در نمی یابد و او دیده ها را درک می کند» فرموده است: گمان و اندیشه دلها او را درک نمی کند. چگونه بینش چشمها او را در می یابد؟ از امام صادق (ع) پرسیده شد که آیا در قیامت خداوند دیده می شود؟ فرمود:
خداوند فرخنده تر و بلند مرتبه تر از این است. همانا چشمها چیزی را می بیند که دارای کیفیت و رنگ باشد و حال آنکه خداوند خود آفریننده رنگها و کیفیت است.
و به همان حضرت گفته شد: اگر کسی خدای خود را در خواب ببیند چگونه است؟ فرمود: چنین کسی دین ندارد. همانا خداوند نه در خواب دیده می شود و نه در بیداری و نه در این جهان و نه در آخرت. عکرمه می گوید: در حالی که ابن عباس برای مردم حدیث نقل می کرد نافع بن ارزق برخاست و گفت: ای پسر عباس! تو که در باره مورچه و شپش فتوا می دهی خدایت را که می پرستی برای ما وصف کن. ابن عباس برای اظهار عظمت خداوند سرش را پایین انداخت و سکوت کرد. امام حسین (ع) کناری نشسته بود، فرمود: ای پسر ارزق! پیش من بیا. گفت: از تو نمی پرسم. ابن عباس گفت: ای پسر ارزق! از اهل بیت نبوت است و آنان وارثان علم هستند. نافع به طرف امام حسین (ع) آمد و امام به او فرمودند: ای نافع! هر کس پایه دین خود را بر قیاس نهد همواره در اشتباه است و از شاهراه بر کنار و کوچ کننده بر کژی و گمراه از طریق است و سخن ناپسند می گوید. ای پسر ارزق! من خدای خود را چنان وصف می کنم که او خویش را وصف کرده است و او را آنچنان می شناسم که خود را شناسانده است. خداوند با حواس درک نمی شود و با مردم مقایسه نمی گردد. او نزدیک است بدون آنکه پیوسته باشد و دور است بدون آنکه گسسته باشد. یگانه است و جزء جزء نیست. با آیات شناخته شده و با علامات وصف شده است. هیچ خدایی جز او نیست، بزرگ و بلند مرتبه است. حسن بن خالد می گوید: به امام رضا (ع) گفتم: ای پسر رسول خدا! مردم به سبب روایاتی که در مورد جبر و تشبیه از نیاکان شما نقل شده است، ما را معتقد به جبر و تشبیه می دانند. فرمود: ای پسر خالد! از اخباری که برایت از نیاکان من نقل کرده اند که در باره تشبیه است به من خبر بده و بگو آیا آنها بیشتر است یا اخباری که در این مورد از پیامبر (ص) نقل شده است؟ حسن بن خالد می گوید، گفتم: البته روایاتی که از پیامبر (ص) نقل شده بیشتر است. فرمود: در این صورت می گویند پیامبر (ص) معتقد به تشبیه بوده اند!؟ گفتم: نه، می گویند این روایات را پیامبر (ص) نفرموده اند بلکه به ایشان بسته اند. فرمود: در مورد نیاکان من هم همین عقیده را داشته باشید که آنان در این مورد چیزی نگفته اند و برایشان بسته اند. سپس فرمود: هر کس معتقد به جبر و تشبیه باشد کافر و مشرک است و ما از او در دنیا و آخرت بیزاریم. ای پسر خالد! همانا برخی از غلات (غلوّکنندگان) که بزرگی خدای جل جلاله را کوچک پنداشته اند، این اخبار را از سوی ما جعل کرده اند و هر کس ایشان را دوست بدارد، به درستی که ما را دشمن داشته است، تا آخر خبر. محمد بن ابی عمیر می گوید به حضور سرور خودم موسی بن جعفر (ع) رسیدم و گفتم: ای پسر رسول خدا! توحید به من بیاموز. فرمود: ای ابو احمد! در مورد توحید از آنچه خداوند تبارک و تعالی در کتاب خود فرموده است تجاوز مکن که هلاک می- شوی و بدان که خداوند متعال واحد، احد، و صمد است. نه فرزندی می زاید که از او ارث ببرد و نه زاییده است که شریکی داشته باشد و نه همسر می گیرد و نه فرزند و شریک. او آن زنده یی است که هرگز نمی میرد و توانایی است که ناتوان نمی شود و چیره یی است که مغلوب نمی شود و بردباری است که شتاب نمی کند و جاودانه یی است که نابود نمی شود و باقی یی است که فانی نمی شود و پایداری است که زایل نمی گردد و توانگری است که نیازمند نمی شود و نیرومندی است که زبون نمی گردد و دانایی است که نادان نیست و دادگری است که ستم نمی کند و بخشنده یی است که بخل نمی ورزد. عقلها و اوهام را یارای درک او نیست. اقطار به او احاطه نمی یابد.
مکانی او را در بر نمی گیرد. دیدگان او را در نمی یابند و او دیدگان را در می یابد و او لطیف آگاه است و هیچ چیز مانند او نیست و او شنوای بیناست. نباشد راز گفتن سه کس، مگر او چهارم ایشان است و نه راز گفتن پنج کس، مگر اینکه او ششم ایشان است و نه کمتر از این و نه بیشتر، مگر اینکه او با ایشان است هر کجا باشند، و او آن نخستی است که هیچ چیز پیش از او نبوده است و آخری است که هیچ چیز پس از او نیست. او قدیم است و هر چه غیر اوست حادث است. او از صفات آفریده شدگان برتر است، برتری بزرگ. از امام صادق (ع) پرسیده شد: آیا خداوند متعال را خشنودی و خشم است؟
فرمود: آری، ولی چنان نیست که بر بندگان است، بلکه خشنودی خداوند در ثواب و پاداشی است که به بندگان ارزانی می دارد و خشم خداوند عذاب اوست. و همان حضرت فرموده است: خداوند متعال را با زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نشاید وصف کردن که او آفریدگار زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است. خداوند از آنچه ستمگران می گویند برتر است، برتری بزرگی. و همان حضرت فرموده است: از اندیشیدن در باره ذات خداوند بر حذر باشید که اندیشیدن در آن باره چیزی جز سرگردانی نمی افزاید. همانا که خدای عز و جل را دیده ها در نمی یابد و با مقدار توصیف نمی شود. امام رضا (ع) فرموده است: پروردگارا! قدرت تو آشکار است بدون آنکه در آن سستی باشد. پروردگارا! ترا نشناختند و یاوه ارزیابی کردند و وصف نمودند و من از کسانی که ترا با تشبیه جستجو و طلب کردند بیزارم. پروردگارا! هیچ چیز چون تو نیست و هرگز ترا در نمی یابند و حال آنکه نعمتهای آشکار تو برایشان دلیل آنان است، اگر ترا بشناسند. و در آفریده های تو راه شناخت تو فراهم است ولی آنان ترا با آفریده هایت قیاس کردند و برابر دانستند و به همین سبب ترا نشناختند و برخی از نشانه های ترا برای خود خدا گرفتند و چنانت وصف کردند. ولی ای پروردگار من! تو برتر از آنی که تشبیه کنندگان ترا توصیف کردند. و روایت شده است که یکی از دانشمندان یهودی نزد امیر المؤمنین آمد و گفت:
ای امیر المؤمنین! خدای تو از چه هنگام بوده است؟ فرمود: مادرت بر تو بگرید.
چه هنگامی خدای من نبوده است که گفته شود چه هنگام بوده است؟ خدای من پیش از آنکه پیشی وجود داشته باشد بوده است و پس از هر چیز هم هست و هیچ غایت و پایانی برای او نیست. پایان و نهایت از او منقطع است و او منتهای هر انتهایی است. امام رضا فرموده است: هر کس خداوند را به آفریده های او تشبیه کند مشرک است و هر کس او را به داشتن مکان توصیف کند کافر است و هر کس چیزی را که از آن نهی شده به او نسبت دهد دروغگوست و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «به تحقیق که افترای دروغ می زنند کسانی که به آیات خداوند ایمان نیاورده اند، و آنان هم- ایشان دروغگویانند.» شریح بن هانی روایت می کند که مرد عربی روز جنگ جمل برخاست و پرسید: ای امیر المؤمنین! آیا می گویی و معتقدی که خداوند یگانه است؟ گوید مردم به او اعتراض کردند و گفتند: ای مرد عرب! مگر نمی بینی که امیر المؤمنین چقدر دل مشغول است؟ امیر المؤمنین (ع) فرمود: آزادش بگذارید زیرا همان چیزی را که این عرب می خواهد، ما از این قوم می خواهیم. آنگاه فرمود: ای مرد! اعتقاد به اینکه خداوند یکی و یگانه است چهار گونه است. دو گونه آن در مورد خداوند متعال جایز نیست و دو گونه آن در خداوند ثابت است. دو گونه یی که جایز نیست این است که کسی بگوید خداوند یکی است و از آن عدد را در نظر داشته باشد که این کفر است. مگر نمی دانی که خداوند کسانی را که معتقد باشند او سومی از سوم هاست تکفیر فرموده است و دیگر اینکه کسی بگوید او همچون یکی از مردم است و از آن اراده نوع و جنس کند، این هم جایز نیست زیرا تشبیه است و خداوند ما از این گفتار برتر و فراتر است. اما دو گونه یی که رواست و می توان به آن اعتقاد داشت این است که بگوید یکی که نظیر آن در اشیاء نیست. آری، پروردگار ما همین گونه است. دیگر آنکه کسی معتقد باشد که خداوند در معنی یگانه است به این معنی که در او وجود او عقل و وهم بدان گونه که در خلق قابل تقسیم است نیست، پروردگار ما همین گونه است. از امام صادق (ع) در باره این آیه که می فرماید: «و آنکه به سوی پروردگار تو است نهایت کارها» پرسیدند. فرمود: یعنی چون سخن در باره خدا رسید، دیگر خودداری کنید. از امام باقر (ع) نقل است که فرموده است: در باره آفرینش و آفریده ها سخن بگویید و در مورد خداوند سخن مگویید که گفتگو در باره خداوند چیزی جز سرگردانی و حیرت نمی افزاید. معنی آن این است که گفتگو در ذات خداوند متعال ممکن نیست. ولی در مورد نشانه ها و دلایل می توان سخن گفت که آنها آفریده و منصوب خداوندند. از امام صادق (ع) از این گفتار خداوند که می فرماید: «خدای بخشنده بر عرش مستولی شد» پرسیدند. فرمود: یعنی مستولی بر همه چیز است و هیچ چیزی به او نزدیک تر از چیز دیگر نیست. و همان حضرت فرموده است: هر کس گمان کند که خداوند از چیزی یا در چیزی یا فراز چیزی است همانا مشرک شده است و سپس افزود: هر کس خدا را از چیزی پندارد، او را حادث پنداشته است و هر کس او را در چیزی پندارد، او را محصور پنداشته است و هر کس او را فراز چیزی پندارد، او را محمول پنداشته است. و روایت شده است که مردی به امیر المؤمنین (ع) گفت: معبود کجاست؟ فرمود:
کجا بودن برای خداوند گفته نمی شود، زیرا او خود مکان را آفریده است و برای خدا گفته نمی شود چگونه است که خود چگونگی را آفریده است و در باره او گفته نمی شود چیست که خود ماهیت را آفریده است. منزه است پروردگاری که عظمتش چنان است که هوش در گرداب امواج بزرگی او سرگردان است و خرد از ذکر ازلی بودنش درمانده است و عقل در افلاک ملکوتش حیران است. از امیر المؤمنین (ع) روایت شده که فرموده است: از خدای بترسید و پرهیز کنید از اینکه برای خداوندی که مثل و مانند ندارد چیزی را مثل و مانند قرار دهید، یا آنکه او را به چیزی از آفریده هایش تشبیه کنید، یا آنکه پرده اوهام خویش را بر او در افکنید، یا آنکه فکر خود را در باره او بکار بندید، یا آنکه مثال بزنید یا آنکه او را به صفات آفریده شدگان وصف کنید که بهره هر کس چنین کند، آتش خواهد بود. امام رضا (ع) فرموده است: خداوند همواره عالم و قادر و زنده و توانا و قدیم و سمیع و بصیر است. به ایشان گفته شد: ای پسر رسول خدا! همانا برخی معتقدند که خداوند متعال به کمک علم عالم و به کمک قدرت قادر و به کمک زندگی زنده است.
همچنین قدیم بودن او به قدمت و شنوایی او به شنوایی و بینایی او به چشم است.
فرمود: هر کس چنین اعتقادی داشته باشد و به آن نزدیک شود (آن را آیین خود بداند)، به تحقیق که همراه خدا خدایان دیگری برای خود گرفته است و بر دوستی و ولایت ما هم نیست و سپس افزود که خداوند همواره عالم و قادر و حی و قدیم و سمیع و بصیر بوده است و این امور ذاتی خداوند است. خداوند از آنچه مشرکان و تشبیه کنندگان می گویند برتر است، برتری بزرگ. به امام صادق (ع) گفته شد: به ما خبر بده که آیا خداوند متعال همواره شنوا و بینا و توانا و عالم است؟ فرمود: آری. به ایشان گفته شد: اگر مردی که بر آیین دوستی شما اهل بیت است معتقد باشد و بگوید خداوند متعال همواره به کمک شنوایی، شنوا و به کمک بینایی، بینا و با علم، عالم و با قدرت، تواناست، چگونه است؟ آن حضرت خشمگین شد و فرمود: هر کس چنین بگوید و معتقد باشد مشرک است و بر آیین دوستی ما نیست. همانا که خداوند ذاتی توانا و عالم و شنوا و بیناست. از امام صادق (ع) در باره قرآن پرسیدند. فرمود: آن گفتار خدا و کلام و وحی او، و کتاب و فرو فرستاده اوست و آن کتاب عزیزی است که نیاید آن را باطل، از پیش روی و از پشت سر آن. فرو فرستادنی است از درستکار ستوده. امام رضا (ع) فرموده است: قرآن کلام خداست از آن درمگذرید و هدایت را در غیر آن جستجو مکنید که گمراه شوید. روایت شده است که امام هادی (ع) برای یکی از شیعیان خود در بغداد چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم ، خداوند ما و ترا از فتنه محفوظ دارد. او که چنین فرماید، نعمت بزرگ ارزانی فرموده است و اگر چنین نفرماید، هلاک و نابودی است.
ما چنین می بینیم که جدال و ستیزه در باره قرآن بدعتی است که در آن پرسنده و پاسخگو شریکند، زیرا پرسنده چیزی را می پرسد که برای او وضع نشده است و پاسخ دهنده هم خود را به زحمت و تکلفی می اندازد که بر عهده اش نیست.
آفریدگاری جز خدا نیست و هر چه جز اوست، آفریده است. قرآن کلام خداوند است و بر آن نامی از خود مگذار که در آن صورت از ستمکاران خواهی بود.
خداوند ما و شما را از آن گروه قرار دهد که نهانی از پروردگارشان می ترسند و ایشان از قیامت بیم کنندگانند. سلیمان بن جعفر جعفری می گوید: به امام کاظم (ع) گفتم ای پسر رسول خدا! شما در باره قرآن چه می گویی؟ کسانی که پیش از ما بودند در مورد آن اختلاف کردند. قومی می گویند قرآن آفریده (حادث) است، قومی می گویند غیر آفریده (قدیم) است. فرمودند: ولی من در این باره آنچه را ایشان گفته اند نمی گویم و می- گویم قرآن کلام خدای عز و جل است. امام صادق (ع) فرموده است: ما نه معتقد به جبریم و نه به تفویض و نیز فرموده است نه جبر است و نه تفویض بلکه چیزی میان این دو است. یزید بن معاویه شامی می گوید: به حضور امام علی بن موسی الرضا (ع) در مرو رسیدم و به ایشان گفتم: ای پسر رسول خدا! برای ما از امام صادق (ع) نقل شده که فرموده است: نه جبر است و نه تفویض بلکه چیزی میان این دو است. معنای این چیست؟ فرمود: هر کس گمان کند که خدای عز و جل کارهای ما را انجام می دهد و سپس ما را برای کارهایمان عذاب می فرماید معتقد به جبر است و هر کس گمان کند خداوند امر مردم و روزی ایشان را به دست حجج خود سپرده است، معتقد به تفویض است. معتقد به جبر کافر و معتقد به تفویض مشرک است. گفتم: ای پسر رسول خدا! چیزی میان آن دو یعنی چه؟ فرمود: اینکه راه برای انجام آنچه به آن مأمور شده اند و ترک آنچه از آن منع شده اند، موجود است. گفتم: آیا برای خدا در این کار اراده و خواستی هست؟ فرمود: در مورد طاعات اراده و خواست خداوند این است که به آن فرمان داده و خشنود است و بر انجام آن بندگان را یاری می فرماید و معنی اراده و خواست خداوند در مورد گناهان، نهی کردن و خشم گرفتن یعنی عذاب کردن است، و در آن باره یاری نمی فرماید. گفتم: آیا در این کار قضای خدایی هست؟ فرمود: آری، هیچ کار خوب و بدی نیست که بندگان انجام می دهند مگر اینکه قضای خدا در آن هست. گفتم: معنی این قضا چیست؟ فرمود: حکم کردن به آنچه استحقاق دارند و پاداش و عقاب در این جهان و آن جهان. و حضرت امام رضا (ع) فرموده است: هر کس خداوند را به آفریده های او تشبیه کند مشرک است و هر کس او را با مکان توصیف کند کافر است و هر کس چیزی را که از آن نهی شده است به او نسبت دهد دروغگوست و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «همانا کسانی که به آیات خداوند ایمان نیاورده اند، دروغ می بندند و همانا آنان دروغگویانند.» و نیز فرموده است: هر کس معتقد به جبر است از زکات چیزی به او مدهید و گواهی او را نپذیرید. همانا خدای عز و جل فرموده است: خداوند بر هیچ نفسی تکلیف نکرده، مگر به اندازه گنجایش آن و منظور این است که بیشتر از طاقت آن، و هر نفسی هر چه بدست آرد و کسب کند بر عهده خود اوست و هیچ کس بار دیگری را بر نمی دارد. از امیر المؤمنین در باره توحید و عدل پرسیده شد، فرمود: توحید این است که او را در گمان نیاوری و عدل این است که به او تهمت نزنی. از امام صادق (ع) روایت است که فرموده است: اساس توحید و علم آن بسیار است و هر عاقلی را از آن چاره نیست، ولی آنچه را آگهی بر آن و حفظش آسان است فراگیر. توحید آن است که آنچه را برای تو جایز است بر پروردگارت جایز ندانی و عدل آن است که چیزهایی را که خداوند در مورد آن ترا سرزنش کرده است، به او نسبت ندهی. روایت است که ابو حنیفه نعمان بن ثابت گفته است: به مدینه رفتم و به حضور امام صادق (ع) رسیدم و سلام دادم و بیرون آمدم. پسرش موسی بن جعفر (ع) را دیدم که در دهلیز خانه در مکتب نشسته است. کوچک بود. به او گفتم شخص غریب در کجا باید قضای حاجت کند؟ به من نگریست و فرمود: از کنار جویهای آب و جاهایی که میوه ها بر زمین می افتد و کنار جاهایی که مردم فرو می آیند و کنار خانه ها و مسجدها و راههای عمومی دور شود و سپس هر جا می خواهد قضای حاجت کند. چون این سخن را از او شنیدم، حرمت او در دل و چشم من بزرگ شد و گفتم: فدایت گردم، گناه و معصیت از کیست؟ دوباره به من نگریست و فرمود بنشین تا برایت بگویم.
نشستم. فرمود: در انجام معصیت سه حال بیش نیست. یا از بنده است یا از پروردگارش یا از هر دو. اگر منشأ گناه از ناحیه خداوند عز و جل باشد خداوند دادگرتر و با انصاف تر از این است که به بنده خود ستم کند و او را در قبال کاری که نکرده است به شکنجه بگیرد و اگر از هر دو باشد خداوند شریک در آن است و قوی سزاوارتر به انصاف دادن بر بنده ناتوان خویش است و اگر از بنده به تنهایی باشد، درست است که امر و نهی متوجه بر اوست و ثواب و عقاب مترتب بر او، و به این سبب بهشت و دوزخ برای کسی فراهم می شود. گوید چون این سخن را از او شنیدم گفتم: «فرزندان که برخی از آن از نسل برخی اند و خدای شنوا و داناست.» این موضوع را به نظم در آورده و چنین سروده اند:
(افعال ما که در آن مورد سرزنش می شویم در ارتکاب آن سه حالت است.
یا خدای ما به تنهایی موجب آن است که در این صورت سرزنش از ما برداشته شده است، یا آنکه خداوند در آن شریک با ماست، در آن صورت همان سرزنشی که متوجه ماست، به او هم متوجه می شود، یا آنکه برای پروردگار من در ارتکاب آن سهمی نیست و گناه فقط گناه همان کسی است که مرتکب آن می شود. امام صادق (ع) فرموده است: افعال بندگان آفریده خداوند است، ولی آفریده تقدیری، نه آفریده تکوینی (یعنی اراده بنده در آن مؤثر است) و منظور از تکوین این است که چیزی را از عدم به وجود آورند و این در مورد افعال ما از خداوند نیست و خود بندگان آن را انجام می دهند. و از همان حضرت نقل است که منظور از تقدیر یعنی علم (یعنی خداوند آگاه و عالم به این هست که ارتکاب چه اعمالی از بندگان سر می زند).