فهرست کتاب


ترجمه روضة الواعظین

محمد بن حسن فتال نیشابوری‏ مهدوی دامغانی‏

هدف و روش ترجمه:

پس از آنکه خداوند متعال به این بنده ناتوان خود توفیق ترجمه چند کتاب، که موضوع آن تاریخ عمومی اسلام و سیره و مغازی حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه و آله الاطهار است، ارزانی فرمود به این فکر افتادم که یکی از متون تاریخی را که در باره شرح حال چهارده معصوم نوشته شده باشد ترجمه کنم و کمترین عرض ادبی به ساحت مقدس ایشان عرضه دارم. تذکر تنی چند از عزیزان و اعتراض برخی از ایشان که چرا در این راه قدم نمی گذاری موجب آمد تا این فکر را جامه عمل بپوشانم و خدا گواه است که در گذشته هم به این فکر بوده ام، ولی سخن ابو نواس را به یاد می آوردم که:
«قلت لا استطیع مدح امام - کان جبریل خادما لابیه»
بدین منظور نخست از پیشگاه خداوند متعال طلب خیر کردم و جبین نیاز بر درگاه امام بزرگوار حضرت غوث الامة و غیاثها علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه ساییدم تا شفاعت فرماید که چنین توفیقی نصیب گردد و خدای را شکر که این سعادت دست داد و اینک ترجمه جلد اول کتاب روضة الواعظین آماده شد.
یکی از علل انتخاب این متن برای ترجمه این است که علاوه بر شرح حال چهارده معصوم، فروع دین و امور اخلاقی هم در آن آمده است و در واقع یک دوره مختصر از اصول و فروع دین است و این موضوع در کتابهایی که پیش از آن تالیف شده است دیده نمی شود، مثلا در ارشاد مفید یا اثبات الوصیه مسعودی، و امیدوارم برای خواننده خالی از بهره نباشد.
برای ترجمه کتاب روضة الواعظین شاید لازم بود جستجو شود و نسخه های بهتری فراهم آید، زیرا متاسفانه هر دو نسخه چاپ شده آکنده از اغلاط فراوان چاپی است، ولی به این کار نیاز چندانی نبود زیرا غالب مطالب آن با کتابهای مرجع مقایسه و مطابقه شد و خوشبختانه مراجع این کتاب یعنی عمده آثار معروف کلینی و صدوق و مفید و سید مرتضی و طوسی قدس الله ارواحهم به همت استادان محترم معاصر به صورت بسیار منقح و خوب چاپ شده است، خداوند به آنان بهترین پاداش را عنایت فرماید. چاپ جدید دائرة- المعارف بزرگ شیعه یعنی بحار الانوار مرحوم علامه مجلسی رضوان الله علیه نیز کمک بسیار مؤثری برای مقابله مطالب روضة الواعظین با آن بود و بسیار بهره بردم و در واقع منبع اصلی برای این کار در اختیارم بوده است.
کتاب روضة الواعظین به فارسی ترجمه شده است و سه ترجمه از آن در مقدمه چاپ قم که از رشحات قلم حضرت آیة الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی است معرفی شده است، ولی نمی دانم آیا چاپ و منتشر هم شده است یا نه و به هر حال این گونه آثار هر چند بار هم که ترجمه و تحقیق شود سودمند خواهد بود.
ضمن ترجمه کوشش شد نشانی صفحه و جلد بهترین چاپ منبعی که خبر را از آن نقل کرده است در اختیار خواننده قرار بگیرد و در پاورقی ثبت شود تا در صورت تمایل بتوان به آن منبع مراجعه کرد.
اعلام تاریخی و سرایندگان اشعار و برخی از راویان را در کمال اختصار در پاورقی ها معرفی کردم و در باره اعلام جغرافیایی هم همین گونه عمل شد.
در باره لغات مشکل متن با مراجعه به کتب لغت موضوع حل شد. اگر در مواردی تاریخ واقعه یی با آنچه که در دیگر آثار آمده تفاوت داشته است، برای جلب خاطر خواننده در پاورقی تذکر و به مرجع دیگر ارجاع داده شد.
در مورد مناقب و فضایل حضرت امیر المؤمنین و حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام تا آنجا که امکان داشت منبعی از آثار اهل سنت هم که آن را نقل کرده باشد معرفی شد و بیشتر به بخش فضائل صحیح مسلم و مناقب ابن مغازلی و اخطب خوارزم و تذکرة الخواص سبط ابن جوزی و کتاب ارزشمند فضائل الخمسه من الصحاح السته ارجاع داده شد.
کتابهای دیگری که برای نوشتن پاورقی ها مورد استفاده بوده است در پاورقی ها ملاحظه خواهد شد و لزومی ندارد که در این مقدمه بازگو شود.
در عین حال بدیهی است که این ترجمه خالی از نقص و نارسایی هایی نخواهد بود و ارشاد اهل علم که این بنده را از آن آگاه فرمایند موجب سپاس فراوان است.
در پایان این مقدمه نخست بر خود فرض می دانم مراتب احترام و ادب خود را به روان پاک پدر بزرگوارم حضرت آیة الله حاج شیخ محمد کاظم مهدوی دامغانی طاب
ثراه تقدیم دارم که به راستی شیفته و سر سپرده خاندان عصمت و طهارت و مودت کیش و تقوی پیشه بود و تا آخرین لحظات زندگی خود به فرزندان و اهل خاندان خویش سفارش می کرد هیچ گاه از توسل و تمسک به ذیل عنایات اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین غافل نباشند.
او که در خردسالی با یتیمی و تهی دستی و پای پیاده از دامغان به آستان مقدس رضوی پناه آورده بود، همه چیز خود را از ذره پروری آن حضرت می دانست و خدای را سپاس که آن کودک بی پناه در اثر تابش پرتو ولایت توفیق یافت پنجاه سال از مدرسان طراز اول حوزه علمیه مشهد باشد و علمش به زیور عمل آراسته و دلش از هر تعلقی پیراسته شود و به چیزی جز تدریس و تهذیب اخلاقی طلاب نیندیشد.
خدای رحمت کند استاد بزرگوار ما مرحوم سید الشعراء امیری فیروز کوهی را که در قصیده یی ضمن بیان سرگذشت آن عزیز چه نیکو سروده است:
نز فلک یک گرده نانم در بساط - نز جهان یک جرعه آبم در غدیر
علم جویان دادخواهان از سپهر - جستم از خاک رضا (ع) تخت و سریر
و آن قدر ماندم در آن درگه مقیم - تا شد از خاک درش چشمم قریر
جز وی و الطاف نامحدود او - نیستم از هیچ کس منت پذیر
فراموش نمی کنم که مکرر به این بنده می فرمود متون کهن در باره اهل بیت ترجمه شود که نشان دهنده ولایت خالص سلف صالح است.
همچنین از دو برادر معظم خود حضرت استاد دکتر احمد و حضرت حجة الاسلام حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی ادام الله ایام افاضاتهما، سخت سپاسگزارم که در رفع مشکلاتی که به ذهنم رسیده و پرسیده ام مرا یاری داده اند و چه بسا نارسایی ها که متوجه نبوده ام بپرسم و خطای آن بر عهده خود این بنده است.
از اعضای شرکت نشر «نی» سپاسگزارم که با گشاده رویی این کار در سلسله کارهای خود قرار داده اند، خداوندشان توفیق بیشتر در نشر آثار دینی و علمی کرامت فرماید.
اگر اندک خدمتی صورت گرفته است از مصادیق «اللهم ما بنا من نعمة فمنک وحدک لا شریک لک» است و هر گونه سهو و خطا سرزده از نفس گنهکار این بنده است.
امیدوارم به چشم رضا و مرحمت مقبول پیشگاه اهل بیت عصمت و طهارت قرار گیرد که
لا یستطیع جواد کنه جودهم - و لا یدانیهم قوم و ان کرموا
یستدفع الشر و البلوی بحبهم - و یسترب به الاحسان و النعم
کمترین بنده درگاه نبوی، محمود مهدوی دامغانی مشهد مقدس رضوی پنجشنبه، بیستم جمادی الثانیه 1407 قمری (میلاد فرخنده حضرت زهرا سلام الله علیها)، برابر 30 بهمن 1365 خورشیدی و 19 فوریه 1987 میلادی.

مقدمه مؤلف

بسم اللّه الرحمن الرحیم
سپاس خدای متعال را با درخواست آنکه نعمت خویش را به کمال ارزانی فرماید و تسلیم خدایی او باشیم و از گناه و سرپیچی از فرمان او در پرده عصمت قرار گیریم، و درود خداوند بر محمد (ص) گزینه او از همه آفریدگان و بر پاکان و پاکیزگان از خاندان آن حضرت درود و سلام بسیار. در آغاز جوانی برای من مجالس و محافلی بود که مردم از اصول دین و بیان احکام و فروع می پرسیدند و به آنان پاسخ کافی و توضیح بسنده وافی می دادم و سپس از من خواستند تا در زهد و پارسایی و پند و اندرز بازدارنده از گناه و حکمت و آداب برای ایشان سخن گویم. به کتابهای اصحاب خود مراجعه کردم و میان آثار ایشان کتابی ندیدم که شامل همه این موارد باشد و محور اصلی آن بر این امور باشد، بلکه این امور را در کتابهای مختلف ایشان پراکنده یافتم. به این سبب همت گماشتم تا کتابی فراهم آورم که برخی از گفتار الهی را در بر داشته باشد و بخشی از اخبار گزینه پیامبر (ص) و جواهر گفتار ائمه علیهم السلام را در بر گیرد و آن را به ابواب و مجالس مختلف تقسیم کردم و هر موضوع را در جای خود آوردم. پیش از من هیچ یک از اصحاب ما (علمای بزرگوار شیعه) کتابی مانند این کتاب تألیف نکرده اند، زحمت تهیه چنین کتابی بیشتر است و من به خواست خداوند متعال در هر مجلس نخست گفتار الهی را نقل می کنم و سپس اخبار نقل شده از پیامبر و ائمه را بیان می کنم و اسناد آن را حذف کردم زیرا برای اخبار معروف و رایج بیان اسناد ضروری نیست و آن را «روضة الواعظین و بصیرة المتعظین» نام نهادم. اگر خبری در این کتاب آمده است که ظاهر آن به مذهب حشو و اختلاط شبیه باشد لازم است خواننده در آن تأمل و دقت کند و بیندیشد. اگر تأویل آن را بفهمد معنی آن را خواهد دانست و اگر معنای آن برایش روشن نشد باید به کسی مراجعه کند که معنای آن را بداند تا منظور آن برایش روشن شود که گفتار پیامبر و ائمه علیهم السلام همچون گفتار خداوند متعال خالی از متشابه نیست و باید به کسی که عالم و دانا و ورزیده و آگاه به اصول و فروع دین و لغت و اعراب است مراجعه کرد تا مراد از آن سخن آشکار شود، و باید دانست که میان گفتار خداوند و گفتار پیامبر و ائمه تناقضی نیست و فقط مردم حشوی و کم مایه در علم چنین تصور می کنند.
من در مقدمه این کتاب پس از ذکر عقل و علم و فضیلت آن، بخشی از اصول اعتقادی را بیان می کنم که مرجع عمده است و خداوند به لطف و منت خود موفق دارنده به صواب است.

مجلس اول در باره ماهیت عقلها و فضیلت آن

خداوند متعال در سوره آل عمران چنین فرموده است:
«همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه ها و دلایلی است برای دارندگان عقل.» و خداوند متعال در سوره طه چنین فرموده است:
«بخورید و بچرانید چهار پایانتان را، همانا که در این نشانه هایی است برای خردمندان.» و در سوره و الفجر فرموده است:
«آیا در آنچه ذکر شد جای قسم است خداوندان عقل را؟» عقل در اصطلاح متکلمان عبارت از مجموعه علومی است که بر سه بخش است: نخست علم به اصول ادله، دوم چیزی که علم به این اصول بدون آن کامل و تمام نخواهد بود، سوم چیزی که بدون آن هدف و خواسته تمام نخواهد بود. علم نخست عبارت است از علم به احوال اجسامی که از حرکت و سکون دگرگون می شود و علم به اینکه ممکن نیست ذاتی در حال واحد دارای نفی و اثبات باشد و علم به احوال انجام دهندگان کارها، و علم به این موضوع از کسی درست خواهد بود که مدرکات را درست درک کند و به آن دانا باشد و مرتکب اشتباهی در آن مورد نشود و کسی که ممارست و پیوستگی با صنایع داشته باشد بداند و بفهمد. از جمله علوم که از نوع دوم است، علم به اصول ادله شرعیه و عادات و عرف آن است و از آن چاره نیست. نوع سوم علم به امور مختلف پسندیده و نکوهیده و بیم و شناخت راههای زیان آور است تا آنکه با دقت و اعمال نظر بیم آن از چیزی درست باشد و نگریستن و پیوستن به علم و دانش بر او واجب خواهد بود. از جمله چیزهایی که دلیل بر این است که مجموعه همین علوم عقل است نه چیز دیگر، این است که هر گاه این علوم در کسی باشد عاقل است و عاقل هم این علوم برای او فراهم است، و اگر عقل را معنی دیگری باشد جایز است که این علوم در کسی فراهم شود در حالی که عاقل نباشد یا آنکه بدون این علوم او را عاقل بدانند و حال آنکه بر خلاف قاعده است. پیامبر (ص) فرموده است: «سر عقل پس از ایمان به خداوند دوستی کردن با مردم است».»
همچنین فرموده است: عقل را خداوند به سه جزء بخش فرموده است.
هر کس این سه جزء در او باشد عقلش کامل است و هر کس چیزی از آن در او نباشد او را عقل نیست، نیکو شناختن خداوند و نیکو فرمان برداری برای او و نیکو شکیبایی کردن برای او. امام صادق (ع) ضمن خبری طویل می فرماید: آدمی با عقل کامل می شود و همان عقل دلیل و مایه بینش و کلید کار اوست.
امیر المؤمنین علی (ع) می فرماید: جبریل پیش آدم (ع) آمد و گفت: به من فرمان داده شده است ترا مختار قرار دهم که از این سه چیزی که عرضه می کنم یکی را برگزینی و دو تای دیگر را رها کنی. آدم پرسید آن سه چیز چیست؟ گفت: عقل، حیا، دین. آدم گفت من عقل را برگزیدم. جبریل به حیا و دین گفت شما برگردید. گفتند ای جبریل به ما فرمان داده شده است هر جا عقل باشد با او همراه باشیم. جبریل گفت خود دانید و به آسمان بر شد. امام صادق (ع) فرموده است: میان بندگان چیزی کمتر از این پنج چیز بخش نشده است، یقین و خرسندی و شکیبایی و سپاسگزاری و چیزی که این امور با آن تکمیل می شود عقل است. پیامبر (ص) فرموده اند: خداوند متعال عقل را از پرتو اندوخته یی که در علم ازلی خود بوده و هیچ پیامبر مرسل و فرشته مقربی بر آن آگاه نبوده آفریده است.
علم را روح و نفس عقل قرار داده است و فهم را چهره آن و پارسایی را سر آن و حیا را به منزله دو چشم آن و حکمت را به جای زبان آن و مهربانی را همت آن و مهر و رحمت را دل آن قرار داده است. سپس بر آن پرده کشانده و با ده چیز آن را توانا ساخته است، با یقین و ایمان و راستی و آرامش و اخلاص و مدارا و دهش و خرسندی و تسلیم و سپاسگزاری. سپس خدای عز و جل به عقل فرمود پشت گردان و پشت گرداند و فرمود روی آور و روی آورد. آنگاه به عقل فرمود سخن بگو. گفت سپاس و ستایش خداوندی راست که او را ضد و مانند و همتا و همسر و شبیه و نظیر نیست، پروردگاری که همه چیز در قبال بزرگی و عظمت او خوار و فروتن است. پروردگار متعال به او گفت سوگند به عزت و جلال خویش که آفریده یی بهتر از تو و فرمانبردارتر از تو برای خود و شریف تر و بلند مرتبه تر از تو نیافریده ام و نه گرانقدرتر از تو. به وسیله تو است که یکتایی مرا می پذیرند و پرستش می شوم و فرا خوانده می شوم، و با تو است که به من امید می بندند و به جستجوی من برمی آیند و از من می ترسند و خود را بر حذر می دارند. ثواب و عقاب هم به تو بستگی دارد.
در این هنگام عقل سر به سجده نهاد و هزار سال در سجده بود. خداوند تبارک و تعالی فرمود سر بردار و چیزی بخواه که داده خواهی شد و شفاعت کن تا شفاعت تو پذیرفته شود. عقل سر برآورد و عرضه داشت پروردگارا از تو می خواهم که مرا در هر کس می آفرینی شفیع او قرار دهی. خدای متعال به فرشتگان فرمود گواه باشید که او را در هر کس که بیافرینم شفیع قرار خواهم داد. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: عقلهای زنان در زیبایی آنان و زیبایی مردان در عقلهای ایشان است. همچنین فرموده است: اصل آدمی خرد اوست و عقلش دین اوست و مروت و مردانگی او از پایداریش در گردش ایام معلوم می شود و مردم از لحاظ رسیدن نسب ایشان تا آدم یکسانند. از امام رضا (ع) پرسیده شد عقل چیست؟ فرمود: فرو خوردن اندوه و غصه و پوشیده داشتن کار از دشمنان و مدارای با دوستان. از امام حسن بن علی (ع) نظیر این گفتار غیر از مدارای با دوستان نقل شده است. امیر المؤمنین علی (ع) فرموده است: سینه عاقل گنجینه راز اوست. هیچ ثروتی چون عقل نیست و هیچ فقری چون جهل نیست و هیچ میراثی چون ادب نیست. هر خبری را که می شنوید آن را با عقل و اندیشه دریابید نه از روی لفظ آن که راویان علم بسیارند و اندیشه کنندگان در آن اندکند. هیچ مالی سودآورتر از عقل نیست و هیچ عقلی چون تدبیر نیست و برای خردمند روا نیست تلاش کند مگر در سه مورد، اصلاح معاش یا گام برداشتن برای آخرت یا بهره گرفتن از کاری که حرام و ناروا نباشد. خداوند در هیچ مردی عقل را به ودیعه نمی گذارد مگر اینکه روزی او را به وسیله آن نجات می دهد و رهایی می بخشد. روایت است که به پیامبر (ص) گفته شد عقل چیست؟ فرمودند: عمل به فرمان خداوند، و کسانی که به فرمان خدا کار می کنند هم آنان عاقلانند. روایت است که پیامبر (ص) از کنار دیوانه یی گذشتند و پرسیدند او را چه می شود؟ گفتند او دیوانه است. فرمودند: نه که مغز او بیمار است. دیوانه کسی است که دنیا را بر آخرت برگزیند. از امیر المؤمنین علی (ع) از پیامبر (ص) روایت است که فرموده اند: برای عاقل در صورتی که عاقل باشد شایسته است اوقات خود را هر روز (شبانروز) به چهار بخش کند، بخشی را به مناجات با خدای خود بگذراند و در بخشی کار خویشتن را محاسبه کند و بخشی را در حضور اهل علم بگذراند که او را در کار دین بصیر گردانند و اندرز دهند و بخشی را هم برای خود و لذتهای روا و پسندیده دنیایی اختصاص دهد. پیامبر (ص) فرموده اند: هر چیز را معدنی است و معدن تقوی دلهای عاقلان است. از ابن عباس روایت شده که گفته است: پایه دین بر عقل نهاده شده است، و فرایض در صورت داشتن عقل واجب شده است. پروردگارمان با عقل شناخته می شود و به وسیله عقل به او توسل می جویند، و عاقل به پروردگار خود از همه کوششگران بی عقل نزدیکتر است و همانا ذره یی از کار پسندیده عاقل برتر از کوشش هزار ساله نادان است. پیامبر (ص) فرموده اند: ملاک ارزش مرد عقل اوست و هر کس را که عقل نباشد دین نیست. شاعر گفته است:
«قلب اگر عقل نباشد شکاری است که همچون دیگر اندام ها مورد مشورت قرار نمی گیرد. عقل هم اگر رهنمود و توفیق از جانب خداوند نباشد همچون دیگر هواهای نفس است.» همچنین گفته شده است:
«سخت ترین عیبهای آدمی ندانستن عیبهای خویشتن است و هیچ چیزی بر اقوام دشوارتر از جهل نیست. کسی که در او خیر باشد سهم خود از عقل را از دست نمی دهد و اگر محروم هم باشد با عقل رستگار می شود.» و نیز شاعر گفته است:
«نگهدارنده عقل حفاظت شده است و به تحقیق هر کس آن را تباه سازد خود تباه است. کسی که عقل را می افروزد خود رخشنده است، همچنان که بر افروزنده نور خود روشن است. دژ خردمند دژ استواری است که پایگاهش در کمال رفعت است، او در پیشگاه خداوند به شفاعت عقل به درخت طوبی می رسد. خداوند به عقل فرخندگی داده و هر کس از آن فرمان برداری کند رستگار است.»