ترجمه روضة الواعظین

نویسنده : محمد بن حسن فتال نیشابوری مترجم : مهدوی دامغانی‏

مقدمه مترجم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد خاتم النبیین و علی اهل بیته الطاهرین المعصومین.
پیش از آنکه در باره شرح حال و آثار محمد بن حسن فتال نیشابوری مؤلف کتاب روضة الواعظین مطلبی نوشته شود اشاره مختصری به اوضاع سیاسی و اجتماعی قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری سودمند است تا برای خوانندگان گرامی موضوع کشته شدن این مرد عالم به دست برادرزاده نظام الملک بیشتر روشن گردد.
چهره واقعی بنی عباس که نخست با شعار «الرضا من آل محمد» و با وعده های آنچنانی برای رفع ظلم و تبعیض نژادی بر قدرت دست یافتند، بسیار زود آشکار شد.
آنان دست به کشتار بزرگان خاندان علی علیه السّلام زدند و رفتارشان با خاندانهای ایرانی هم چنان بود که نیازی به بیان آن نیست. در نتیجه چنان شد که در گوشه و کنار شنیده می شد که «یا لیت جور بنی مروان عادلنا» و آزادگانی چون دعبل خزاعی می گفتند:
«اری امیة معذورین ان عذروا - و لا اری لبنی العباس من عذر»
خلیفگان عباسی به ستیزه آشکار خود نسبت به آل امیر المؤمنین علی (ع) و شیعیان اعم از زیدیه و سادات حسنی و اسماعیلیه و واقفیه و اثنی عشریه و با ایرانیان ادامه دادند و با مراجعه به کتابهایی چون تاریخ یعقوبی و تاریخ طبری و مروج الذهب مسعودی و مقاتل الطالبیین ابو الفرج اصفهانی و کامل ابن اثیر می توان نمونه های آن را دید.
در این میان هر گاه خاندانهایی چون آل بویه و نظایر ایشان به قدرت می رسیدند وضع سر سپردگان و شیعیان خاندان عصمت و طهارت بهتر و آسوده تر می شد.
هر چند بنی عباس، از چیرگی عنصر ترک و غلامان ترک نژاد هم خاطره خوشی نداشتند و چیرگی ایشان بر خلیفه چنان شد که در کوی و بر زن این ترانه به گوش می رسید:
«خلیفة فی قفص، بین وصیف و بغا یقول ما قالا له کما تقول الببغاء»
(خلیفه یی که در قفس میان وصیف و بغا- از سران ترکان- قرار دارد و هر چه آن دو بگویند طوطی وار می گوید.) ولی سرانجام برای نجات موقت از قیامهای علویان و فاطمیان و خاندانهای ایرانی، ترکان را تقویت کردند و نخست غزنویان و سپس سلجوقیان را بر دیگران ترجیح دادند و بدیهی است که روی کار آمدن طغرل سلجوقی که به هنگام دیدار خلیفه بر خاک جبین می ساید و بر فرش او بوسه می زند برای خلیفه سودمندتر است تا شنیدن تهدید عالمی آزاده و بزرگ چون سید رضی که می فرمود:
ما مقامی علی الهوان و عندی - مقول صارم و انف حمی
البس الذل فی بلاد الاعادی - و بمصر الخلیفة العلوی
نتیجه تسلط مشتی بیابانی و سخت گیری نسبت به شیعیان و مخالفان بنی عباس چنان شد که به قول بیهقی برای کشتن مردی چون حسنک وزیر:
«دو مرد پیک راست کردند با جامه پیکان که از بغداد آمده اند و نامه خلیفه آورده که حسنک قرمطی را بر دار باید کرد و به سنگ بباید کشت تا بار دیگر بر رغم خلفا هیچ کس خلعت مصری نپوشد.» در دوره سلجوقیان دو مذهب حنفی (مذهب پادشاهان) و شافعی (مذهب خاندان نظام الملک طوسی) بر دیگر مذاهب ایران چیره بود و میان همان دو گروه هم چنان تعصبی رایج بود که از این داستان که در تجارب السلف آمده است می توان به چگونگی آن پی برد:
«سلطان ملکشاه در اصفهان مدرسه یی بنا کرد در محله کران. چون خواستند بنویسند که در این مدرسه کدام طایفه باشند، از سلطان پرسیدند. گفت: اگر چه من حنفی مذهبم اما این چیز از برای خدای تعالی ساخته ام، قومی را مخصوص کردن و طایفه یی را ممنوع و محروم داشتن وجهی ندارد. بنویسند که اصحاب هر دو امام (ابو حنیفه و شافعی) در این مدرسه ثابت باشند علی التساوی و التعادل. و چون سلطان مذهب امام ابو حنیفه داشت خواستند که نام امام ابو حنیفه پیش از امام شافعی بنویسند، خواجه نگذاشت! و مدتی آن کتاب موقوف ماند و سلطان می فرمود تا خواجه را رضا نباشد، هیچ ننویسند.
عاقبت بر آن قرار گرفت که بنویسند: وقف علی اصحاب الامامین، امامی الائمه صدری الاسلام.» در حالی که به قول استاد محترم دکتر ذبیح الله صفا همه مدارسی را که خود با نام نظامیه ساخته بود فقط وقف بر شافعیان کرد.
برای اطلاع از عقیده نظام الملک در باره شیعیان اثنی عشری به مطالب صفحات 200 تا 202 سیاست نامه، چاپ مرحوم عباس اقبال، 1320 شمسی، مراجعه شود که نموداری
اندک و مشتی از خروار است. طبیعی است که در چنین دوره یی نوشتن کتابهایی چون بعض فضایح الروافض و پاسخ آن به قلم عبد الجلیل قزوینی رازی با نام النقض و نظایر آن معمول و متداول بوده است. بنا نیست در این مقدمه کوتاه سخن را در این باره به درازا کشانم، و فقط به تذکر این نکته قناعت می کنم که این خشونت در باره علمای مذاهب دیگر هم گاه دیده می شود.
در سال 548 هجری که غزان بر نیشابور چیره شدند، محمد بن یحیی بن منصور ترشیزی (کاشمری) را که رئیس شافعیان بود با انباشتن خاک در دهانش خفه کردند. خاقانی در دیوان خود دو قصیده بسیار شیوا در مرثیه این مرد سروده است، یکی با مطلع
«آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد - و ان نیل مکرمت که شنیدی سراب شد»
دیگری با مطلع
«تا درد و محنت است در این تنگنای خاک - محنت برای مردم و مردم برای خاک»
و در آن می گوید:
«دید آسمان که بر دهنش خاک می کنند - واگه نبد که نیست دهانش سزای خاک»
بنا بر این به راستی می توان این دوره را دوره اعتساف دانست و هیچ شگفت انگیز نیست که نویسنده روضة الواعظین با توجه به آنچه در باره فضایل و مناقب خاندان عصمت و طهارت نوشته است به دست برادرزاده نظام الملک کشته شود.

شرح حال مؤلف کتاب:

محمد بن حسن بن علی بن احمد فتال از مفسران و متکلمان و واعظان نام آور شیعه در قرن پنجم و دهه اول قرن ششم هجری است. کنیه اش ابو جعفر و در برخی از کتابها ابو علی و لقب دیگرش ابن الفارسی است. تاریخ تولدش در هیچ یک از کتابهای تذکره و رجال که در فاصله قرن ششم هجری تاکنون تألیف شده، نیامده است. در کتاب روضة الواعظین هم هیچ گونه تصریحی در این مورد دیده نمی شود، ولی قرینه یی در این باره در دست است و در آن باره توضیح داده خواهد شد.
نام پدرش در کتاب های رجال به صورتهای حسن، احمد و علی گفته شده ولی صحیح آن همان است که شاگردش محمد بن علی بن شهر آشوب در کتابهای معالم العلماء و مناقب خود آورده است و این دو کتاب نزدیکترین منابع به زمان اوست. ابن شهر آشوب که متولد 489 قمری است به هنگام کشته شدن فتال نوزده ساله بوده است.
استاد محترم سید محمد مهدی خرسان در مقدمه خود بر روضة الواعظین چاپ نجف نوشته است که چون پدر و پدر بزرگ و پدر و پدر بزرگش همگی از بزرگان علم و ادب بوده اند، نسبت او به هر یک از ایشان درست است. وانگهی این گونه نسبت معمول است و اشخاصی همچون ابن طاوس، ابن شهر آشوب، ابن معد، ابن حمزه و ابن سعید منسوب به پدر بزرگ خود هستند. برخی هم پنداشته اند محمد بن حسن و محمد بن احمد یا محمد بن علی دو تن هستند و در این باره در کتابهای رجال بحث و اظهار نظر شده است و برای اطلاع بیشتر به مباحث مرحوم مجلسی در بحار و میرزا عبد الله افندی در ریاض و میرزا محمد باقر خوانساری در روضات مراجعه باید کرد. از لقب ابن الفارسی او ایرانی نژاد بودنش معلوم می شود. فتال هم هر چند بیشتر به معنی نخ تاب و فتیله ساز آمده است ولی در کتب لغت معنای دیگر آن را بلبل و هزار دستان ضبط کرده اند و گروهی از نویسندگان کتابهای رجال گفته اند که این لقب به سبب خوش صوتی و طلاقت زبان به او داده شده است و در این روزگار هم بلبل و عندلیب از لقب های معمول برای اهل منبر و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت است.
فتال عمری نسبتا طولانی داشته و قرینه یی در دست است که ولادت او نمی تواند بعد از سال 425 هجری باشد و اگر شهادت او را در سال 508 بدانیم به هنگام مرگ حدود هشتاد سال عمر او بوده است. آن قرینه این است که ابن شهر آشوب در صفحه 12 جلد 1 مناقب می نویسد روایتی را که از سید مرتضی علم الهدی نقل می کنم از فتال است که او و پدرش هر دو از آن بزرگوار شنیده و نقل کرده اند و با توجه به این که وفات سید مرتضی بدون هیچ اختلافی در 436 هجری بوده است، نباید سن فتال در آن هنگام کمتر از ده یازده سال بوده باشد و بعید است در کمتر از این سن و سال، هر چند به عنوان همراهی پدر و به اصطلاح مستمع آزاد، به محضر درس سید مرتضی راه یافته باشد. فتال از درس شیخ طوسی و پسرش هم بهره مند شده است، و چون ابن شهر آشوب متولد 489 هجری است و فتال را از استادان بزرگ خود شمرده است لا بد تا سالهای نخست قرن ششم، مثلا تا حدود 505، مقیم عراق بوده و سپس به خراسان کوچ کرده و مقیم نیشابور شده است.
در باره چگونگی کشته شدن فتال و سبب آن در کتب تذکره و رجال توضیحی داده نشده است ولی در همه کتابهای رجال شیعه در این باره تصریح شده است که به دست شهاب الاسلام، برادر زاده یا خویشاوند نزدیک نظام الملک، کشته شده است و لقب شهید در بسیاری از منابع برای او آمده است.
شیخ منتجب الدین در تاریخ ری و ابن حجر در لسان المیزان تاریخ کشته شدن فتال را 508 هجری نقل کرده اند.
کسی که فرمان به قتل او داده، شهاب الاسلام عبد الرزاق است که از او به رئیس نیشابور تعبیر شده است. این شخص به تصریح ابو الحسن علی بن زید بیهقی در تاریخ بیهق برادرزاده نظام الملک و پسر فقیه اجل ابو القاسم عبد الله است. بیهقی او را با عنوان امام وزیر آورده است.
ناصر الدین منشی کرمانی هم در صفحه 58 کتاب نسائم الاسحار او را برادرزاده نظام الملک می داند و می گوید با آنکه از علمای دینی بود به فرمان سنجر از مدرسه و محراب به سریر وزارت منتقل شد و همه زهد و پرهیزش به صفات نکوهیده و کردارهای ناپسند مبدل شد.
بنداری اصفهانی در زبدة النصرة و نخبة العصره می گوید: پس از کشته شدن فخر الملک در 23 ذی حجه 811 به دست قایماز کج کلاه غلام سنجر، برادرزاده نظام الملک، شهاب الاسلام عبد الدوام به وزارت رسید. هم خشم داشت و هم بخشش و در هفدهم محرم سال 515 در سرخس بمرد. غیاث الدین خواند میر هم در دستور الوزرا می نویسد: «با وجود آنکه در سلک علمای اعلام انتظام داشت چون بر مسند وزارت نشست بخار غرور و پندار به کاخ دماغ او تصاعد نمود.» زامباور در کتاب معجم الانساب شروع وزارت شهاب الاسلام را پانصد و سیزده هجری می داند ولی باید سخن بنداری را صحیح تر دانست. راوندی در راحة الصدور و ابن تغری بردی در النجوم الزاهرة از شروع وزارت او چیزی نگفته اند و مانعی ندارد که او پیش از شروع وزارت خود فتوی به قتل فتال داده باشد و ظاهرا ریاست مذهبی نیشابور با او بوده است.
به نقل خلیفه نیشابوری در صفحه 152 تلخیص تاریخ نیشابور، آرامگاه فتال در جلو گورستان حیره نیشابور و معروف بوده است.

آثار و مؤلفات فتال:

دو کتاب «التنویر فی معانی التفسیر» و «روضة الواعظین» در بیشتر کتابهایی که شرح حال فتال در آنها آمده، برای او ثبت شده است. در کتابهای فهرست هم این هر دو کتاب بدون هیچ گونه تردیدی به او نسبت داده شده است. مثلا بغدادی در ایضاح المکنون و عمر رضا کحاله در معجم المولفین و مرحوم آقا بزرگ تهرانی در الذریعه هر دو کتاب را آورده اند.
ابن شهر آشوب در مناقب، کتاب دیگری به نام مونس الحزین را از مؤلفات فتال می داند و یکی از مناقب حضرت امام حسن مجتبی (ع) را از آن نقل کرده است و مرحوم علامه مجلسی هم در بحار آن را آورده است. مرحوم محدث قمی هم در تجدید نظری که ضمن شرح حال فتال در فواید الرضویه فرموده، این موضوع را آورده است. کتاب «التنویر فی معانی التفسیر» از جمله تفاسیر ارزشمند شیعه بوده و معلوم می- شود در همان قرن ششم بسیار مشهور بوده است، زیرا عبد الجلیل قزوینی رازی در کتاب النقض که حدود پنجاه سال پس از وفات فتال تألیف شده است آن را در ردیف تبیان شیخ طوسی و مجمع البیان طبرسی می شمرد. متاسفانه از این کتاب نشانی در دست نیست و ظاهرا از میان رفته است.