فهرست کتاب


داستانهایی از گفتار فلسفی

به کوشش و تحقیق مصطفی قنبرپور

47. استقبال پیغمبر از حسن و حسین علیه السلام

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود. حسن و حسین علیهما السلام وارد شدند، حضرت به احترام آنها از جای برخاست و به انتظار ایستاد. کودکان در راه رفتن ضعیف بودند و لحظاتی چند طول کشید، نرسیدند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله به طرف کودکان پیش رفت و از آنان استقبال نمود، بغل باز کرد، هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد و می فرمود: فرزندان عزیز! مرکب شما چه خوب مرکبی است و شماها چه سواران خوبی هستید(87).

48. احترام پیغمبر به کودکان

موقعی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از سفری مراجعت می فرمود و در رهگذر با کودکان مردم برخورد می کرد به احترام آنها می ایستاد، سپس امر می فرمود: کودکان را می آوردند و از زمین بر می داشتند و به آن حضرت می دادند.
رسول اکرم بعضی را در بغل می گرفت و بعضی را بر پشت و دوش خود سوار می کرد، و به اصحاب خویش می فرمود:
کودکان را در بغل بگیرید! بر دوش خود بنشانید. اطفال از این صحنه مسرت آمیز بی اندازه خوشحال می شدند و از شادی و نشاط در پوست نمی گنجیدند؛ و این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمی نمودند. چه بسا پس از مدتی دور هم جمع می شدند و جریان را برای یکدیگر بازگو می کردند و در مقام افتخار و مباهات یکی می گفت:
پیغمبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار کرد! و دیگری می گفت که پیغمبر به اصحاب خود امر کرد تو را پشت خود بنشاند(88).

49. علاقه پیغمبر به امام حسین علیه السلام

مردی به نام یعلی عامری از محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خارج شد تا در مجلسی که دعوت داشت شرکت کند.
جلو منزل حسین علیه السلام را دید که با کودکان مشغول بازی است. طولی نکشید رسول اکرم صلی الله علیه و آله و به معیت اصحاب خود از منزل خارج شد، وقتی حسین علیه السلام را دید دستهای خود را باز کرد و از اصحاب جدا شد؛ به طرف فرزند رفت تا او را بگیرد! کودک خنده کنان این طرف و آن طرف می گریخت و رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز خندان از پی او بود. بچه را گرفت، دستی زیر چانه کودک و دست دیگر پشت گردن او گذارد، لب بر لبش نهاد و او را بوسید(89).