داستانهایی از گفتار فلسفی

نویسنده : به کوشش و تحقیق:مصطفی قنبرپور

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
ادع الی سبیل بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بالمهتدین(1)
با حکمت و موعظه نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنچه بهتر است با آنها به گفت و گو پرداز. خداوند به کسانی که از راهش منحرف شده اند و به کسانی که هدایت شده اند، داناتر است.
چنانچه آیه شریفه اشاره دارد، قرآن شریف، سه راه را برای دعوت انبیا قرار داده است:
1. راه برهان، که در قرآن کریم به حکمت شده است. این راه برای کسانی است که اهل استدلال می باشند.
2. راه موعظه، که برای توده های مردم است؛ زیرا این گروه بعضاً تاب تحمل برهان را نداشته و در عین حال، اهل عناد و دشمنی نیز نمی باشند.
3. جدال احسن، در برابر کسانی که نسبت به پذیرش حق، اهل ستیز بوده و به برهان هم تن نمی دهند.
در تفسیر روح البیان آمده است که وعظ، یعنی یادآوری و گفتن مجازات و پاداش عالم دیگر که موجب نرم دل شدن باشد و این کار به وسیله استدلال اقناعی و نقل حکایات و داستانها بایستی انجام شود و برای دعوت عوام و توده مردم به کار می رود(2).
بنابراین، قصه و حکایت و داستان یکی از قالبهای مواعظ است و امروزه داستانهای واقعی و آموزنده، یکی از بهترین ابزار تبلیغ می باشد.
اصولاً شوق شنیدن قصه و داستان از کودکی همراه با انسان می باشد و هر چه انسان رشد می یابد، به لحاظ این که حس کنجکاوی در او تشدید می شود، علاقه به شنیدن داستان در او قوی تر می گردد.
زمانی که انسان به رشد عقل می رسد، داستانهایی توجه او را به خود جلب می کند که واقعی بوده و از خرافات و افسانه و تخیل به دور باشد. و چون انسان ذاتاً از صفات نیک و برجسته ای چون صداقت و درستی، گذشت و جوانمردی، عدالت و مساوات، آزادگی و ایثار و شهامت و... لذت می برد، از داستانهایی که قهرمانانش دارای این گونه صفات مردی و مردانگی باشند، بیشتر به سر شوق آمده و به مطالعه آن ادامه می دهد و بر عکس، صفات ناپسندی مانند، ناجوانمردی، بی عدالتی، تبعیض، ستم، طغیان و تجاوز، غارتگری و بیدادگری که در قهرمان آن داستان دیده می شود، او را به خشم آورده و نفرت او را بر می انگیزاند.
انسانها به مطالعه این داستانها، خوب و بد زندگی را می شناسند و در نهایت از عاقبت بد و نافرجام افراد فرومایه و ناپاک و بیدادگر و ناجوانمرد و منافق و کسانی که هر زمان، نان را به نرخ روز می خورند، درس عبرت می آموزند و پایان کار ستمگران و غارتگران را می خوانند و باید گفت که داستانها آینه رفتار انسانهاست؛ لذا بسیاری از دانشمندان و عالمان تعلیم و تربیت، نقل داستانها و سرگذشت پیشینیان را در موضوع تربیت، عامل بسیار مهم و مؤثر بر می شمارند.
قسمت مهمی از ادبیات جهان و بخش بزرگی از آثار نویسندگان را تاریخ و داستان تشکیل می دهد. بهترین آثار شعرا و نویسندگان بزرگ اعم از فارسی زبان و غیر آنها، داستانهای آنهاست، گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی و آثار جذاب نویسندگان معاصر، همچنین آثار هیجان آفرین ویکتور هوگوی فرانسوی، شکسپیر انگلیسی، و گوته آلمانی، همه در صورت داستان عرضه شده است.
داستان چه به صورت نظم باشد یا نثر و یا در شکل نمایشنامه و فیلم عرضه شود، اثری در خواننده و بیننده می گذارد که استدلالات عقل هرگز قادر به چنان اثری نیست(3).
آری، انسان با مطالعه داستان گذشتگان، علت پیروزیها و شکستها، زشتیها و زیباییها، ذلتها و عظمتها را می فهمد و از آن درس عبرت می گیرد. به طور کلی می توان گفت که داستان آینه رفتار آدمهاست و بهترین پیمانه برای حقایق است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام، به فرزندش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:
ای بنی، انی و ان لم اکن عمرت عمر من کان قبلی، فقد نظرت فی اعمالهم، و فکرت فی اخبارهم، و سرت فی آثارهم، حتی عدت کاحدهم، بل کانی بما انتهی الی من امورهم قد عمرت مع اولهم الی آخرهم، فعرفت صفو ذلک من کدره، و نفعه من ضرره...؛
ای فرزندم، و اگرچه من عمر دراز نکردم، مانند عمر کسانی که پیش از من بودند، ولی در کارهای ایشان نگریسته و در اخبارشان اندیشه نموده، در بازمانده هایشان سیر کردم، چنان که مانند یکی از آنان گردیدم، بلکه به سبب آنچه از کارهای آنها به من رسید، چنان شد که من با اول تا آخرشان زندگی کرده ام، پس پاکیزگی و خوبی کردار آنها را از تیرگی و بدی و سود آن را از زیانش پی بردم، و از هر کاری برای تو پاکیزه آن را برگزیدم، و پسندیده آن را خواستم، و نامعلوم آن را (آنچه سبب سرگردانی است) از تو دور داشتم(4)...
ویژگیهای کتاب حاضر
کتابی که در پیش رو دارید، مجموعه داستانها و حکایاتی است که از 16 جلد کتاب(5) گفتار فلسفی، اثر خطیب نامی، حجة الاسلام والمسلمین، مرحوم محمد تقی فلسفی (ره)، واعظ معروف، جمع آوری و تدوین شده است. این داستانها که از منابع معتبر تاریخی و احادیث اسلامی می باشد، با بیان شیوا و جذاب آن فقید سعید که با الفاظ زیبا و جملات دلنشین عنوان شده و سپس به صورت نوشته در آمده است.
از جمله ویژگیهای داستانهای کتاب مذکور این است که در عین امانت تاریخی، آن چنان جذاب و شیوا توسط آن سخنور بزرگ بیان شده که هر خواننده ای بدون احساس خستگی و ملامت، با شوق و رغبت آن را پیگیری می کند.
1. نظر به این که نگارنده این سطور نخواسته است در متن نوشته های مرحوم آقای فلسفی دخل و تصرفی شود، لذا با حفظ امانت، عیناً متن داستانها را در این مجموعه گردآوری کرده و از آن جایی که آن استاد ارجمند، این مجموعه داستانها را بعضاً به کتابهای خطی مصادر ارجاع داده، همان مصادر در پاورقی ذکر شده است. اگر با کتابهای چاپ جدید مغایرتی از جهت شماره جلد و یا صفحه دیده می شود، صرفاً به خاطر اختلاف چاپ (قدیم و جدید) می باشد؛ و لازم به یادآوری است که قطعاً در میان چاپهای قدیم و جدید اختلاف نسخه هایی هم به چشم می خورد که بر محققین است تا جهت درایة الحدیث این گونه روایات، به منابع گوناگونی مراجعه نمایند.
2. در بعضی از داستانها و یا احادیثی که داستانی در آن نقل شده، مرحوم آقای فلسفی متن عربی و ترجمه روان و فارسی آن را در متن کتابهایشان نقل کرده اند، ولی این جانب به خاطر سهولت مطالعه برای تمام اقشار جامعه، داستانهایی که دارای متن عربی بوده، ترجمه فارسی آن، در متن و عبارات عربی در پاورقی نقل شده است.
3. برای تحقیق بیشتر خوانندگان در مورد اعلام (اشخاص و یا شهرها) توضیحاتی که در پاورقی (با ذکر منابع و مآخذ) داده شده است، تمامی آنها از این جانب است و در کتابهای آن مرحوم نبوده است.
4. تمام کاستیها را از این جانب، و زیباییها را از مرحوم استاد فلسفی بدانید.
تشکر و سپاس
به مصداق گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: لا یشکر الله من لا یشکر الناس(6).
بر خود لازم می دانم از دوست دانشمندم، حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج سید ابوالقاسم شجاعی، واعظ محترم که در جهت به ثمر رسیدن این اثر، از ارشاد و راهنمایی نسبت به این جانب دریغ نورزیدند، سپاسگزاری کنم، و نیز از دوست فاضل و ادیب گرانمایه، جناب آقای محمد کاظم بهنیا که در ویراستاری این کتاب، نهایت دقت، و بذل توجه را به کار بردند، تشکر می کنم.
و در پایان از عنایت خاص مدیر عامل محترم دفتر نشر فرهنگ اسلامی، جناب آقای حاج حسین مهدیان سپاس فراوان به عمل می آورم.
تهران - مصطفی قنبرپور چهارشنبه نهم ربیع الاول 1423 ه.ق
نخستین روز امامت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه مطابق با اول خرداد 1381 ه.ش

1. وظایف زمامداران الهی

دو برادر به نام علاء بن زیاد حارثی و عاصم بن زیاد در بصره زندگی می کردند. هر دو به حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام علاقه و ارادت داشتند. علاء بیش از اندازه به امور مادی و دنیوی خود متوجه بود، و بر عکس، عاصم به دنیا پشت پا زده و قسمت اعظم وقت خود را در عبادت و امور معنوی صرف می کرد، و در واقع هر دو از حدود صحیح و عادلانه تجاوز کرده بودند. علاء مریض شد.
علی علیه السلام به عیادت او آمد. زندگی وسیع و پر طول و عرضش توجه حضرت را جلب کرد. واضح بود که علاء در زندگی مادی دچار زیاده روی شده است. حضرت فرمود: علاء چه می کنی؟ به این زندگی دامنه دار چه احتیاجی داری، تو به آخرت و وسایل سعادت معنوی خود محتاج تری. قدری در آن کوشش کن. سپس فرمود: چرا، اگر زندگی خود را به منظور سعادت معنوی توسعه داده ای، اگر نظرت از این زندگی وسیع پذیرایی مهمان است، اگر هدفت از این بسط و توسعه صله رحم و ادای حقوق مردم است، حرفی نیست. تو با همین عملت در راه سعادت معنوی کوشیده ای و به آخرت نایل شده ای.
حضرت با این بیان ملایم و لطیف، تذکر لازم را داد و در عین حال برای عمل او، راه احتمال صحیحی را باز گذارد و ضمناً فهماند دنیایی که برای خدمت به مردم، برای صله رحم و احترام مهمان باشد، آن عین آخرت و معنویت است.
علاء بدون این که در سخن حضرت درباره خودش عرض کند به حضرت گفت:
یا امیرالمؤمنین! اشکو الیک اخی عاصم بن زیاد. قال: و ماله؟ قال: لبس العباء و تخلی من الدنیا. قال: علی به؛
یا امیرالمؤمنین! من از برادرم شکایت دارم. فرمود: چه کرده؟ عرض کرد: عبایی پوشیده و زندگی دنیای خود را رها کرده است. یعنی اگر من در دنیای خود، تندروی کرده ام و مورد انتقاد شما قرار گرفته ام، برادرم بر عکس من، در امور معنوی دچار تندروی شده و زندگی دنیای خود را ترک گفته است. حضرت دستور داد احضارش کنند. وقتی شرفیاب شد به او فرمود:
ای دشمنک جان خود! دچار افکار انحراف آمیز شیطانی شده ای، چرا به زن و بچه خویش ترحم نمی کنی؟ تو گمان می کنی خداوندی که نعمتهای خود را بر تو حلال کرده، میل ندارد از آن استفاده کنی و بهره مند گردی. تو کوته فکر و کوچکتر از چنین گمانی هستی!؛ یعنی برو و زندگی عادی خود را شروع کن، به زن و فرزند خویش برس، کسب و کارت را دنبال کن و از لذائذ و نعمتهای الهی بهره مند شو.
گفته علی علیه السلام سخن پیغمبر و امر الهی است. دستور آن حضرت قطعی و لازم الاجرا است. هر دو باید در روش خود تجدید نظر کنند و از افراط و تفریط پرهیز نمایند تا به سعادت و خوشبختی واقعی نایل شوند، ولی یک مطلب گویی برای عاصم عقده لا ینحلی بود و آن این که اگر برنامه دین، لذت بردن از غذا و لباس است، چرا خود آن حضرت با لباس خشن و نانی سخت و زبر زندگی می کند؟ نتوانست خود را نگاهدارد، عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! هذا انت فی خشونة ملبسک و جشوبة ما کلک. قال: ویحک! انی لست کانت، ان الله فرض علی ائمة الحق ان یقدروا انفسهم بضعفة الناس کی لا یتبیع بالفقیر فقره؛ با آنچه فرموده ای چرا نان و لباست خشن است؟ فرمود: من مثل تو نیستم. زمامداران الهی، وظایف مخصوص دارند. خداوند بر امامان و پیشوایان بحق، واجب کرده است که زندگی خود را با زندگی ضعفا و فقرای مردم اندازه گیری کنند و در لباس و غذا با آنها هم قدر باشند تا فقر تهی دستی باعث ناراحتی و رنج خاطرشان نشود و مایه سرکشی و طغیان آنان نگردد(7).

2. ریشه خانوادگی

محمد حنفیه(8) فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام است. در جنگ جمل، علمدار لشکر بود. علی علیه السلام به او فرمان حمله داد. محمد حنفیه حمله کرد، ولی دشمن با ضربات نیزه و تیر، جلو علمدار را گرفت. محمد از پیشروی بازماند. حضرت خود را به او رساند و فرمود: احمل بین الاسنة؛ از ضربات دشمن مترس، حمله کن. قدری پیشروی کرد، ولی باز متوقف شد. علی علیه السلام از ضعف فرزندش سخت آزرده شد، نزدیک آمد.
فضربه بقائم سیفه و قال: ادر کک عرق من امک؛ با قبضه شمشیر به دوشش کوبید و فرمود:
این ضعف و ترس را از مادرت ارث برده ای؛ یعنی من که پدر تو هستم، ترسی ندارم. اگر مادر شریف پر فضیلتی چون صدیقه اطهر می داشتی، نمی ترسیدی.این ترس را از مادر ضعیف خود ارث برده ای(9).