خلاصه ای از اصول کافی

نویسنده : ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی مترجم : علی اصغر خسروی شبستری

کلام آخر ما در تفسیر گناهان

امام صادق (علیه السلام) فرمود: گناهانی که نعمت را تغییر می دهند ستمکاری و جفاکاری است. و گناهانی که موجب پشیمانی می شود آدمکشی است. و گناهانی که موجب نزول بلا می شود ظلم است - و گناهانی که پرده را می درند شرب خمر است - گناهانی که روزی را باز می دارند زنا است و گناهانی که موجب نابودی می شود قطع رحم است - و گناهانی که دعا را بر می گردانند و هوا را تیره می کنند عقوق والدین یعنی ناسپاسی پدر و مادر است.
در خبر دیگری امام صادق (علیه السلام) فرمود:
اذا فشا اربعه ظهرت أربعه: اذا فشا الزفی ظهرت الزلزله اذا فشا الجور فی الحکم احتبس القطر و اذا خفرت الذمه ادیل لاهل الشرک من اهل الاسلام و اذا منعت الزکاة ظهرت الحاجه.
یعنی: چون زنا در قومی ظاهر شود زلزله پدید آید، و چون بی عدالتی و حکم ناحق شایع گردد باران بند آید، و چون پیمان با اهل ذمه شکسته شود، مشرکین بر اهل اسلام پیروز گردند، و چون زکات بازداشته شود فقر و نیاز بین مردم آشکار شود.

در اینجا بترجمه خود از کتاب ایمان و کفر که بطور گزیده و تلخیص شروع نموده بودیم خاتمه می دهیم. البته چند باب از آخر کتاب از جمله باب استدراج - محاسبه اعمال - عیبجوئی مردم و دو سه موضوع دیگر که جمعاً بیش از چهل پنج و شش روایت نبوده و بعضی از آنها ضمن مباحث گذشته مندرج است، به لحاظ خودداری از تطویل، از ترجمه و درج آنها صرفنظر نمودیم. از خداوند مسئلت داریم توفیق ترجمه سایر مباحث کتاب نفیس اصول کافی را نیز به دنبال این کتاب نصیب فرماید.
مترجم.

...................) Anotates (.................
1) جذب ولایت علامه حلی تاریخ طبری ص 211 ج 3
2) بکتاب امیرالمؤمنین نگارنده مراجعه شود
3) نهج البلاغه خطبه همام و ترجمه آن
4) علامه مجلسی فرموده مقصود از علیین اشرف و اقرب مراتب بخدا است زیرا مراتب قرب بخداوند مختلف و درجاتی دارد و در این روایت خلقت دل و پیکر پیامبران را از آن دانسته با اینکه در دو رتبه هستند و گویا مقصود از آن عالم جبروت و عالم ملکوت است که هر دو بالاتر از عالم ملکند یعنی عالم عقل و عالم نفس.
5) سجین پست ترین درکات و دورترین آنهاست از خدا، و گویا مقصود از آن حقیقت دنیا و دوران آنست که در زیر عالم ملک نهفته است یعنی همین جهان عناصر که جانها در آن در سیاه چال آن زندانی هستند.
6) سور قرآن را از سوره محمد تا آخر قرآن سور مفصل نامند
7) آنچه مسلمانان از کفار بدون جنگ و ستیز بدست آورند فی ء گویند.
8) جزیه، سرانه ایت که از کفار اهل کتاب دریافت میدارند و در مقابل از شرایط امنیت و آزادی در بلاد اسلامی برخوردار می گردند.
9) شکیبا باش همچنانکه پیامبران اولوالعزم شکیبا بودند.
10) قنبر آزاد کرده علی (علیه السلام) و از خواص آنحضرت بود. حجاج بن یوسف ثقفی او را بخاطر دوستی علی (علیه السلام) بقتل رسانید.
11) علامه مجلسی در معنی حسن ظن بخدا گفته است:
1- هنگام آمرزش خواهی از خدا خوشبین باشد که خدا او را می آمرزد.
2- چون توبه کند، بداند که خداوند توبه او را می پذیرد.
3- چون از روی حقیقت بدرگاه خدا دعا کند، بداند که خدا اجابت می کند.
4- هرگاه نسبت به کاری و مهمی از خدا کفایت و اعانت خواهد بداند که خدا او را کفایت می کند، زیرا این صفات پدیدار نشود جز بوسیله حسن ظن بخدا.
5- چون کاری برای خدا کند بداند که آنرا قبول می کند.
12) مقصود آنحضرت از این جمله حدیث ظاهراً در غیره ماه مبارک رمضان باشد زیرا شکر گزاری روزه خور در ماه مبارک رمضان اجر روزه دار خدا جو را نخواهد داشت بلکه اگر افطار وی بدون عذر شرعی باشد کفاره و قضا هم دارد. مترجم
13) بیت زیر از سعدی (علیه الرحمه) اشاره بهمین معنی است
شکر نعمت نعمتت افزون کند - کفر نعمت از کفت بیرون کند
14) مدارا و سازگاری یک موضوع اخلاقی است و حقیقت آن عبارت از اینست که هر روزی در معاشرت و زندگی خود دچار همکار و هم زندگی ناجور می شود مانند همسایه و زن و فرزند و همسفر و همکار و حاکم و رئیس و غیره و بناچار باید خود را آماده کند با این همکاران و معاشران مدارا و سازگاری کند وگرنه دچار تلخ کامی و زیان فراوان خواهد شد. چنانچه در زمان جاهلیت و تاریخ پیش از اسلام بر اثر پیش آمدهائی فرزندان از خانواده ها اخراج می شدند و نسب آنها گم می شد.
15) نجاشی بانون مفتوحه و تشدید جیم لقب پادشاه حبشه است که به پیغمبر ایمان آورد و نامش اصحمه بن بحر است.
16) مجلسی (علیه الرحمه) در تفسیر زهد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که آنحضرت از جبرئیل تفسیر زهد را پرسید و او در پاسخ بعرض رسانید که:
زاهد دوست دارد آنچه را که آفریننده اش دوست دارد و بد دارد آنچه را که آفریننده اش بد دارد، از حلال دنیا کناره گیرد و بحرامش رو نکند! زیرا در حلالش حساب است و در حرامش عقاب، به همه مسلمانان مهرورزد چنانچه بخود مهرورزد، از گفتاریکه بدردش نخورد کناره گیرد چنانچه از کار حرام، از بسیار خوردن کناره کند چون از خوردن مردار بسیار بدبو و گندو، از کالای دنیا و زیورش کناره گیرد چون از آتش سوزان که در او درگیرد، آرزویش کوتاه است و مرگش برابر چشم او است.
17) از این روایت اهمیت و عظمت حق مادر معلوم می گردد و بدیهی است زحماتی را که مادران درباره فرزندان از ابتدای حمل تا دوران رشد و بلوغ متحمل می شوند پدران درباره آنها متحمل نمی گردند و بنابراین لازم است فرزندان حق مادران را بیش از پدران رعایت نمایند. مترجم
18) علامه مجلسی (ره) در توضیح این جمله می گوید: اگر راست بگوید تو دشمن منی مخاطب او بواسطه دشمنی با او دین ندارد و اگر دروغ بگوید خود بواسطه تهمت و افتراء ببرادر مؤمن خود از ایمان خارج شده و این یکی از معانی کفر است در برابر ایمان
19) این حدیث تأیید کلام حق تعالی در آیه مبارکه 139 - النساء می باشد که می فرماید. وقد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفربها و ستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوافی حدیث غیره انکم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقین و الکافرین فی جهنم جمیعاً:
و بتحقیق در کتاب کریم بر شما آمده است این حکم که هر گاه شنیدید که آیات الهی مورد انکار و استهزاء قرار گرفته است نباید در آن مجلس بنشینید تا اینکه وارد صحبت دیگری شوند. اگر بنشینید در اینصورت شما هم مانند ایشانید بدرستیکه خداوند گرد آورنده منافقین و کافرین است در جهنم همه شانرا. مترجم
20) بنظر مترجم منظور حضرت صادق (علیه السلام) از کافر در این حدیث کافر حربی و معاند باشد نه کافر ذمی
21) این خبر دلالت بر اینکه از سهم امام می توان برای اصلاح ما بین دو مسلمان مصرف نمود.
22) اگر ما در حدیث، ماء استفهامیه باشد معنی همان است که فوقاً گفته شد در اینصورت باید گفت پاسخ استفهام بقرینه نزد متکلم معلوم بوده که آن فوق مرتبه ایمان میثم است که او را از تقیه بازداشت. زیرا:
تقیه برای حفظ جان و مال یک حکم عمومی و قانون ثابتی است برای عموم. و موضوع جانبازی در راه حق امری است مخصوص به عالیترین مراتب ایمان که اهل حق و یقین برای پیشرفت مقاصد دینی و مبارزه با بساط قلدری و ظلم و بیدادگری مشتاقانه آماده جانبازی در راه حق و حقیقت می گردند و این را از نظر شرع به جهاد استماته تعبیر می کنند و این مقام داوطلبی برای حانبازی در راه حق از شرایط و مقررات قانون عمومی بر کنار است و بهمین جهت پیران از جهاد و کودکان نابالغ و بلکه زنان هم بسا باین مقام عالی نائل می گردند و بجانبازی در راه حق مبادرت می ورزند چنانچه در تاریخ شهدای کربلا ملاحظه می شود.
علامه مجلسی گفته ممکن است حدیث را اینطور معنی کرد که میثم دیگران را از تقیه منع نکرده است گرچه خودش آنرا ترک کرده و در راه حق جانبازی نموده است زیرا او آیه ای را که درباره عمار و تجویز تقیه وی در برابر کفار نازل شده بخوبی می دانسته است و ظاهراً علت این بیان امام صادق (علیه السلام) این بوده که چون حکومت جور بر حکومت اسلامی تسلط یافت و بساط قلدری و دیکتاتوری را فراهم ساخت و آزادی مردم را سلب کرد مردم در هیجان افتادند و آزادی طلبان که بیشتر دوروبر امام صادق (علیه السلام) بودند برای جلوگیری ازظلم و ستم حکومت، نسبت به کناره گیری امام صادق (علیه السلام) و سکوت آنحضرت اعتراض داشتند، خصوصا با قیام زید شهید و فجایعی که درباره او و اصحابش بوجود آمد، و کسانیکه با دسته های انقلابی همکاری می کردید بیشتر جانبازیهای امثال میثم و رشید هجری را یادآوری می نمودند و شاید تصور می کردند علت عدم قیام امام (علیه السلام) ترس از جان است و می گفتند چرا میثم و همکارانش بر جان خود نترسیدند و در برابر حکومت زور و جور قیام کردند و دل بشهادت دادند و امام (علیه السلام) برای تسکین خاطر مردم که در برابر این تبلیغات واقع می شدند می فرماید میثم که خود داوطلب جانبازی در راه حق بود و جان خود را نثار عقیده خود کرد و تقیه نکرد، کسی را هم از تقیه منع نکرد زیرا او بهتر از سایر مردم به آیه ای که درباره تجویز تقیه نازل شده بود دانا بوده است
23) عبارت عربی این جمله: لا یلسع من حجر مرتین است، حجر سوراخ مار است کنایه از اینست که مؤمن از یک جهت دوبار گول نمی خورد زیرا یکبار که از جهتی زیان دید باید عبرت گیرد و مرتبه دوم حواسش جمع کند و خود را بزیان نیاندازد. مترجم
24) از احادیث این باب، معلوم می شود که انبیاء و اوصیاء در بیماریهای جسمی مانند دیگر مردمند، بلکه از دیگران گرفتارترند و این ضرری بمقام آنها ندارد و بمانند سخنانی که نصاری درباره حضرت عیسی (علیه السلام) گفتند به آنها نیز می گویند. علاوه بر این، این گرفتاریها برای آنها علو مرتبه و درجات است.
25) علامه مجلسی شرحی در ذیل این روایت دارد که در آن نظرات و عقاید بعضی از دانشمندان و حکما را در مورد قلب و حقیقت آن متذکر گردیده ولی خود معظم له راجع به حقیقت دل عقیده ای ابراز نکرده بلکه می گوید: اکثر مردم حقیقت دل و اوصافش را نمی دانند و ائمه اطهار (علیهم السلام): نیز بجز کنایه و اشاره درباره آن چیزی نگفته اند، برای ما هم احتیاط آنست که بدانچه امامان بیان کرده اند اکتفا کنیم و بهمان صلاح و فساد و آفات و درجاتش توجه نمائیم و در اکمال این خلقت شگفت انگیز و لطیفه پروردگاری بکوشیم و آنرا از صفات بد شیطانی پاک سازیم و به اخلاق فرشته های رحمانی آراسته سازیم تا بدینوسیله آماده برآمدن بپایه های کمال شویم...
26) در خبری صحیح آمده که مقصود از امام مبین، وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که میزان سنجش اعمال مردم است و اعمال حسنه مردم اولین و آخرین بوسیله آن جناب ارزیابی می شود...
27) علامه مجلسی (ره) ذیل این جمله روایت توضیح داده که ای صاحبان عقل از این روایت پند گیرد و بیندیشد در حالیکه جانوری بی شعور و غیر مکلف از همسایگی گنه کاران زیان بیند، حال تو انسان با شعور در گنهکاری و همسایگی گناهکاران چه خواهند شد؟ و این روایت دلالت دارد بر اینکه برخی از جانوران نیز به پاره ای تکالیف شرعیه و کارهای بندگان خدا شعور و آگاهی دارند.
28) تعرب یعنی پس از هجرت و آمدن به شهر و اجتماع، برگشتن به بیابان و با چادرنشینان بسر بردن و گویا در صدر اسلام هر که از اعراب بدوی پس از هجرت بجای خود بر می گشت بدون عذر او را چون مرتد می شمردند.
29) مجلسی (ره) فرموده: دلیل حرمت شهادت زور در حدیث بیان نشده و این معنی گویا از منطوق کتمان شهادت معلوم می شود زیرا وقتیکه کتمان شهادت بر حق حرام باشد شهادت بناحق نیز از آن بدتر است.
30) مرحوم مجلسی در شرح این حدیث گفته: مقصود از جدال در این حدیث، جدال بر سر موضوعات باطل و بیهوده است و اما جدال برای اثبات حق و جدال پسندیده طبق فرموده حق تعالی و جادلهم بالتی هی احسن خوب است.
31) از این حدیث بر می آید که دشنام دادن نیز از صفات سفهاء است. مترجم
32) علامه مجلسی (ره) ضمن توضیحی که درباره این روایت داده گفته است: ((...ممکن است شکنجه کسی موجب هدایت دیگران باشد و پدران بخاطر حفظ فرزندان دست از ظلم و ستم بکشند و در برابر شکنجه ای که بفرزند شده خداوند او را چندین برابر عوض دهد و او را راضی نماید....
33) مقصود از این بیان آنست که از هر گونه بی ادبی و بی احترامی نسبت بپدر و مادر نهی شده حتی از اف گفتن که معمولاً با کج نمودن ابرو و اخم کردن توأم است تا برسد بسخنان ناشایست و احیاناً ناپسند و فحش و ناسزا گفتن و غیره...
34) ظاهراً قسمت اول این حدیث دلالت دارد بر اینکه غیبت شامل بهتان هم هست و یا مقصود از ذکر عیوب خلقتی اوست که باختیاراو نمی باشد و قسمت دوم ذکر گناهان است که خداوند پرده پوشی کرده و او فاش نماید.
35) مقصود از این بیان ظاهراً اینست که انسان نذری که می کند اگر بلوازم آن عمل نکند کفاره دارد، وعده دادن بمؤمن نیز مثل نذر واجب است بوعده خود وفا کند منتها اگر خلف وعده کند کفاره ندارد و گناهش بجای خود محفوظ است.
36) این آیه مبارکه 137 از سوره نساء در مبحثهای گذشته نیز مورد استناد قرار گرفته بود با این فرق که در آنجا در مقام بیان ترک مجالست با کسانیکه آیات الهی را مورد تمسخر و استهزاء قرار می دهند و در این جا مقصود ترک مجالست با گنهکاران بطور اعم می باشد.
37) مجلسی (ره) در ذیل این حدیث گوید: ظاهر اینست که مقصود از کفر در این بیان اشعار دارد به کم اعتنائی بدین و سستی یقین زیرا داعی غالبی بر مخالفت امر خدا وجود ندارد و این گونه کفر سبب عذاب عظیم و کیفر طولانی است و کفری نیست که موجب خلود در آتش با کفار باشد و شفاعت سود ندهد و در دنیا محکوم بنجاست گردند و نکاح وارث آنها ممنوع گردد.
38) از مجلسی (ره): مقصود از وجه، ذات او یا آنکه مقصود انبیاء و حجج او و یا دین اوست.
39) مجلسی (ره) از شیخ بهائی نقل نموده که شاید مقصود این است که هر کس چیزی را از دین شمارد که واقعاً از دین نباشد کمترین حد شرک است اگرچه باین اندازه باشد که هسته را سنگریزه و سنگریزه را هسته داند و بدان معتقد گردد تا اینکه گوید شاید تشبیه به سنگریزه و هسته اشعار دارد بر اینکه بدعت در ضروریات دین موجب شرک است... و تا آنجا که می گوید: هر کس چیزی در دین بدعت گذارد مشرک باشد زیرا بخدا افتراء بسته و برای او شریک آورده که پیروی از شیطان یا نفس و هوی کرده و این شرک بمعنای اعم است.
40) مثلاً هوا گرم است یکی بگوید: اوه چقدر هوا گرم شده و یا زمستان هوا سرد است بگوید، وه، چقدر هوا سرد شده و یاچرا امروز بارانی است و یا باران زیاد می بارد و یا چرا خدا مرا ثروتمند نکرده و فلانی را ثروت فراوان داده، و یا بگوید پیامبر خدا در مورد فلان حکم چنین مقرر می کرد بهتر بود و امثال این موارد همه شرک محسوب می گردد.
41) از این جمله معلوم می شود که عاقبت شک و تردید به کفر منتهی می گردد.
42) از دو روایت اخیربرمی آید که هر چند کسی سعی و کوشش در اطاعت و عبادت خدا و خضوع و خشوع در برابر پروردگار داشته باشد و معتقد به ولایت ائمه اطهار و اهل بیت رسالت (علیهم السلام) نباشد عمل او باطل و نفعی بحال او ندارد.
43) خوارج کسانی بودند دکه از ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیرون رفتند و بر آنحضرت شوریدند و جنگ نهروان را بپا کردند.
44) مقصود از این امر در متن حدیث که دارد: فهم سلم احد لایعرف هذا الامر؟ دو احتمال بنظر می رسد: اول کسیکه دارای این چنین معتقداتی باشد که آن گواهی بر وحدانیت حق تعالی و رسالت پیامبر گرامی و ولایت و دوستی خاندان عصمت و طهارت است، همانطور که راوی حدیث بر امام (علیه السلام) عرضه داشته است.
احتمال دوم اینکه مقصود از هذا الامر بخصوص امر ولایت و دوستی خاندان عصمت و طهارت می باشد.
45) در جمله اخیر فرمایش امام باقر (علیه السلام)، که فرمود آنان قومی در طائف بودند، اختصاص به مردم طائف آن زمان ندارد، بلکه در هر زمان و هر مکان چنین مردمی هستند که در حال تردید و تزلزل می باشند گاهی بسوی ایمان میل کنند و زمانی رو بانحراف و نفاق؛ و این نیست جز ضعف در یقین و سستی ایمان، پناه می بریم بخدا از این حالت نابسامان.
46) این حدیث مفهوم موافق آیه مبارکه من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزی الا مثلها... می باشد یعنی کسیکه یک کار خوب انجام دهد ده برابر حسنه دارد و اگر یک کار بد بکند یک برابر کیفر بیند.
47) در معنی توبه نصوح مجلسی (ره) اقوالی را از مفسرین نقل کرده است که چون دانستن آن بی فایده نیست در معرض مطالعه خوانندگان محترم می گذاریم.
قول اول اینکه توبه پندآموز باشد که مردم از توبه او پند گیرند و بمانند او درصدد توبه و بازگشت بسوی طاعت خدا باشند.
قول دوم اینکه - توبه خالص و پاک برای رضای خدا باشد یعنی برای خشنودی خدا از گناه پشیمان شده باشد نه از ترس جهنم و طمع بهشت توبه کند.
قول سوم اینکه - توبه رفو کننده از نصاحت بمعنی خیاطت که گویا آنچه از پرده دیانت پاره شده بوسیله توبه دوخته شود و توبه کننده را با اولیاء خدا و دوستان او بهم گرد آورد.
قول چهارم اینکه - توبه ای کامل و حقیقی باشد که تمام آثار و تیرگی گناهان را از دل ریشه کن کند.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نهج البلاغه حقیقت توبه را منوط به شش شرط زیر دانسته است.
شخص توبه کننده باید از گناهان گذشته پشیمان باشد - واجباتی را که از دست داده تدارک و جبران نماید - مظالم و حقوقی را که از مردم بعهده دارد ادا کند و از طرفهای خود حلالیت طلبد - تصمیم قطعی بگیرد که دیگر گرد گناه نگردد - تن خود را باندازه ای که در نافرمانی خدا فربه نموده در طاعت و بندگی خدا لاغر کند و تلخی طاعت خدا را بخود بچشاند همچنانکه شیرینی گناه را چشانیده است.
48) علما گفته اند: استغفار پیامبران و امامان بجهت ارتکاب گناه نبوده است، زیرا فقهای امامیه اتفاق دارند که آنان معصومند زیرا قلب آنان دائماً بیاد خدا مشغول و محو جمال اویند و اشتغال بامور دنیا را از قبیل خوردن و آشامیدن و معاشرت با زنان و سایر امور مباحه که از یاد خدا باز می دارد بر خود ناروا دانند و از آن بخدا بازگردند و اینست معنی توبه و استغفار انبیا و اولیای خدا.
49) علامه مجلسی (ره) در شرح این جمله از روایت (که شاخ زدن حیوان شاخداری به حیوان بی شاخ باشد) گفته است: این جمله دلالت دارد بر اینکه حیوانات نیز در قیامت محشور می شوند، همانطور که آیه و اذا الوحوش حشرت و اخبار دیگر نیز این روایت را تایید می کند و اکثر متکلمین خاصه و عامه بدان معتقدند اگرچه در خصوصیات آن اختلاف دارند، و بعضی ها شاخدار (قرناء) را به انسان نیرومند و قلدر و بی شاخ (جماء) را به انسان ضعیف و ناتوان حمل کرده اند و در پایان گفته شاید مقصود این باشد که اگر کسی حیوان شاخداری را به بیشاخی مسلط کند مسئول است.