خلاصه ای از اصول کافی

نویسنده : ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی مترجم : علی اصغر خسروی شبستری

شدت گرفتاری مؤمن

سی روایت در این باب از ائمه اطهار (علیهم السلام) وارد شده که دلالت دارند مؤمنین نسبت بدرجات ایمانشان در معرض گرفتاری و آزمایش قرار می گیرند. هر که ایمانش بیشتر و قویتر است گرفتاری و ابتلائاتش زیادتر و هر کس ایمانش ضعیفتر است گرفتاریش کمتر است. برای اینکه چیزی از مباحث کتاب در مورد خصایص مؤمنین فروگذار نشود دو روایت را در معرض مطالعه خوانندگان قرار می دهیم:
1 امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ان اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل:
سخت ترین مردم در بلا، پیغمبرانند؛ سپس کسانیکه پهلوی آنانند و پس از آن، بترتیب مقام و منزلتی که نزد خدا دارند(24).
2 - نزد امام صادق (علیه السلام) نام بلاء و آنچه خدای تعالی مؤمنین را مخصوص آن گردانیده است برده شد، فرمود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پربلاترین و گرفتارترین مردم را پرسیدند، در پاسخ فرمود:
پیامبرانند، سپس هر کس بیشتر به آنها مانند است بترتیب درجات ایمانشان، و مؤمن هم گرفتار می شود باندازه ایمانش و نیکی کردارش، پس هر کس ایمانش درست تر و کردارش بهتر باشد گرفتاریش زیادتر و هر کس ایمانش سست تر و کردارش نادرست تر است گرفتاریش کمتر است.

در فضل و ثواب فقراء مسلمانان

در خبری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فقرا مسلمانان چهل سال قبل از توانگران ایشان در باغهای بهشت می خرامند. آنگاه فرمود: مثلی برای شما بزنم. همچنانکه دو کشتی بر گمرک وارد شوند: گمرکچی بیکی از آن دو کشتی که خالی است و مال التجاره ای ندارد نگاه کند و بگوید رها کنید برود و بدیگری نگاه کند و به بیند پر از بار و مال التجاره است و بگوید نگهدارید و بازرسی کنید.
در خبر دیگری امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که آن حضرت به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی، خدای متعال فقر را نزد آفریدگانش امانت قرار داده. کسی که فقیر است و فقر خود را مکتوم بدارد بمانند اجر کسی دارد که روزها روزه بدارد و شبها بعبادت می گذراند و هر که فقر خود را نزد کسی که توانائی برآوردن حاجت او را دارد اظهار نماید و او حاجتش را برنیاورد، او را کشته است امام نه با شمشیر و نیزه بلکه با زخمی که بدل آن فقیر و حاجتمند زده است.

داستان مرد توانگر و فقیر:

در خبر دیگری از امام صادق (علیه السلام) فرمود:
مرد توانگری که لباس پاکیزه ای بر تن داشت نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و پهلوی آنحضرت نشست. سپس مرد فقیری با لباسی چرکین وارد شد و پهلوی مرد توانگر نشست. مرد توانگر دامن خود را از زیر زانوی مرد فقیر جمع کرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از این عمل خاطر مبارکش آزرد و با حال اعتراض به مرد توانگر فرمود:
- ترسیدی از فقر او چیزی بتو بچسبد؟!
مرد توانگر گفت: نه.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
- ترسیدی از دارائی تو چیزی باو برسد؟!
آن مرد گفت: نه.
حضرت فرمود: ترسیدی جامه ات چرکین شود؟!
توانگر گفت: نه.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پس چه انگیزه ای تو را باین عمل واداشت؟
مرد توانگر عرض کرد: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، مرا همنشینی است که هر عمل زشتی را برای من خوب نمایش می دهد و هر عمل خوبی را بد جلوه می دهد حال در برابر این عمل زشتی که از من سر زده نیمی از دارائیم را باو بخشیدم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رو بمرد فقیر نمود و فرمود: آیا تو می پذیری؟
مرد فقیر گفت: نه، هرگز.
مرد توانگر از او پرسید: چرا نمی پذیری؟
در پاسخ گفت: می ترسم آنچه در دل تو پیدا شد (تکبر) در دل من هم رخنه کند.
در خبر دیگری از امام صادق (علیه السلام) وارد است که مردی خدمت آنحضرت آمد و عرض کرد: یابن رسول الله، من مردی هستم که فقط از جهت دوستی و مودتی که بشما دارم خدمت شما آمده ام. احتیاج ضروری مرا بطرف خویشان و نزدیکانم کشید ولی جز دوری و ناامیدی فایده ای بحالم نبخشید.
حضرت فرمود: بدانکه آنچه خداوند (از دوستی و ولایت ما) بتو عطا فرموده بهتر از آنست که (از درهم و دینار) از تو باز پس گرفته است.
آن مرد گفت: یابن رسول الله، از خدا بخواه که مرا از مخلوق خود بی نیاز گرداند. آنحضرت فرمود: خداوند روزی هر کسی را بدست کسی که مصلحتش اقتضاء نموده قرار داده است، ولی تو از خدا این را بخواه که از ضرورتی که تو را مجبور نماید بدر خانه مردمان پست بروی، بی نیاز گرداند.