خلاصه ای از اصول کافی

نویسنده : ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی مترجم : علی اصغر خسروی شبستری

قرآن در خلافت عمر

عمر بن خطاب بر خلاف اجماع و انتخاب بصورت ولایتعهدی بدستور ابوبکر بر کرسی خلافت نشست و در امور سیاسی سرو سامانی داد ولی در کار دین چون وارد نبود قرآن بحال اجمال و ابهام باقی ماند مگر در مواردی که بعلی بن ابیطالب (علیه السلام) ارجاع می شد و او که باب مدینه علم بود مشکلات را حل می کرد و 63 بار عمر گفت لولا علی لهلک العمر (اگر علی نبود عمر هلاک می شد)
چون آموزش و پرورش و نشر معارف دین و احکام شریعت باید با صلح و سلم و محیط امن و آرامش تعلیم شود تا تشنه گان وادی خلافت سیراب گردند دوران عمری هم فتوحات و جنگها و اختلاط و امتزاج ملل و نحل فرصتی برای درس قرآن و بیان احکام آنچنان که شایسته بود نداد تا عمر راهم کشتند سال -.

قرآن در خلافت عثمان

چون دوره بعثمان رسید که او هم بحکم شمشیر شورای شش نفری که اکثریت آن باز در دست امویان بوده بر اریکه خلافت تکیه زد حکومت عربی خاصی متمایل باموی تشکیل داد و موضوع انتخاب و ولایتعهدی از بین رفت بلکه بصورت توطئه شورای حزبی بضرب الاجل شمشیر برگزار و انتخاب شد و امویان در آراء عثمان تأثیر بسزا یافتند و تحولاتی ریشه دار بوجود آوردند و عثمان که عزم راسخ نداشت ناسخ و منسوخ بسیار برای فرمانروایان طرفداران اموی صادر می کرد که بدین جرم کشته شد و فقط کار مثبتی که انجام شد بالضروره انجمنی از کتاب وحی تشکیل دادند و پس از تبادل افکار ناگزیر همانها که می گفتند ما بقرآن علی احتیاج نداریم ناچار شدند علی بن ابیطالب (علیه السلام) را رئیس آن انجمن نمایند و قرآن ها را با قرآن علی بن ابیطالب تطبیق دهند و تنظیم کنند و همه اوراق قرآن های متفرقه را جمع نمایند و فقط قرآنی که بامضاء علی (علیه السلام) رسیده و او کاتب وحی بود بنحوی که سایه صفت از پیغمبر خدا و نزول وحی غفلت و جدائی نداشت قرآن را تنظیم نمودند و شش قرآن از روی آن نوشتند و بشرحی که در آخر قرآن های چاپ مصر است تمام مسلمین را موظف نمودند از آن تبعیت نمایند. بمقدمه ترجمه و تفسیر قرآن نگارنده مراجعه شود
در این عصر هم فرصتی کامل برای نشر احکام دست نداد و تحولات فکری و اندیشه جمع مال و صرف در راه حزبی و فعالیتهای سیاسی میدان بدرس و بحث قرآن و نشر احکام نمی داد.

قرآن در خلافت امام علی بن ابیطالب

اوضاع آشفته، اختلافات حزبی و سیاسی مردم را بناچار بساحت مقدس شاه اولیاء و پیشوای متقیان تجمع داد و باصرار و تأکید و سوگند زمام امور را باو قبولاندند بشرحی که در خطبه شقشقیه می فرماید آنچنان بر من هجوم کردند که نزدیک بود حسنین زیر پای مردم هلاک شوند امام برای مردم در عمر خود اقامه دلیل و حجت می نمود و خطایای گذشته گان را در آنچه مرتکب شده بودند و بر خلاف هدف آسمانی پیغمبر اسلام بود می فهمانید و روی بر می گردانید و آنها اصرار می نمودند و سوگند می دادند تا آنکه قبول کرد و سر بلند نمود عرض کرد:
اللهم انت تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لا الناس شی ء من فضول الطعام ولکن لنرد المعالم فی دینک و نظهر الصلاح فی بلادک سقیفه ص 132
پروردگارا تو میدانی آنچه از ما سر زده برای رقابت و میل و رغبت بسلطنت و حکومت دنیا نبود و نیست و خواهش و التماس چیزی برای زیاد شدن خوراک رنگین کردن سفره طعام نبود.
بلکه منظور من از قبول این زمامداری این است که معالم دین و معارف شریعت و آثار احکام سید المرسلین را بمردم بیاموزم و خیر و صلاح آنها را در شهرها و بلاد و کشورهای تو ظاهر و آشکارا سازم که نگویند نمی دانستیم برای اینکه مردم در بی خبری از قرآن و دین نمانند.
مردم علی را می شناختند می دانستند او بلندگوی عدالت الهی و مجری آنست معذلک آنهائی هم که از حاشیه نشینان مجمع جاه طلبان بودند هنوز چشمداشت بمال و منصب دنیا داشتند و با خود گفتند شاید بتوان از علی (علیه السلام) فرمانی بگیرند و کام دلی بر گیرند.
اما امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) امام متقیان و پیشوای مؤمنان و صوت عدالت اجتماعی و حق گو و حق جو بود و جز بحق عمل نمی کرد و در راه حق از سرموئی نمی گذشت.
در دوران پنج ساله خلافت خود شروع کرد بقرآن فرمانروائی نمود در شوارع و طرق و معابر و مساجد و میدان ها و معرکه های جنگ و بزم صلح و چهار سوق بازار سواره و پیاده حتی در رجزهای جنگ قرآن می خواند و احکام مکاسب و متاجر را بمردم می آموخت آنها را بوظیفه فردی و اجتماعی و به عدالت و تقوی و زاد و توشه آخرت دعوت می کرد و در قریب چهار سال نمی توانستند بیاموزند کتب تألیفات امیرالمؤمنین نهج البلاغه 26 جلد کلمات قصار او بهترین نمونه صدق گفتار است.(2)
اما جاه طلبانی که دیدند با این شخصیت آسمانی که بهیچ منطق حاضر نیست ذره ای از حق و عدالت عدول کند منظور آنها تأمین نمی شود مانند معاویه طلحه زبیر و غیره دور عایشه را گرفتند و او را بخون خواهی عثمان متهم ساختند و جنگ جمل را بر پا نمودند و پس از آن جنگ صفین را معاویه توطئه دید و جنگ خوارج را مشترکاً و تمام وقت امام عادل را گرفتند و تا او را کشتند.