روایت نزدیک

فرهنگ سرای پایداری‏

متن پیام امام خمینی (ره)بعد از آزادی خرمشهر

فتح در دست اوست
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از تلگرافاتی که در فتح خرمشهر به این جانب شده است، سپاس بی حد بر خداوند قادر که کشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود و این جانب با یقین به آن که ماالنصر الا من عندالله از فرزندان اسلام و قوای سلحشور مسلح که دست قدرت حق، از آستین آنان بیرون آمد و کشور بقیه الله الاعظم - ارواحنا لمقدمه الفدا - را از چنگ گرگان آدم خوار که آلت هایی در دست ابرقدرتان خصوصاً آمریکای جهان خوارند، بیرون آورد و ندای الله اکبر را در خرمشهر عزیز طنین انداز کرد و پرچم پر افتخار لا اله الا الله را بر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایت کاران غرب، به خون کشیده شده و خونین شهر نام گرفت، تشکر می کنم و آنان فوق تشکر امثال من هستند.
آنان به یقین مورد تقدیر ناجی بشریت و بر پا کننده عدل الهی در سراسر گیتی - روحی لتراب مقدمه الفدا - می باشند. آنان به آرم ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی مفتخرند. مبارک باد و هزاران بار مبارک باد بر شما عزیزان و نور چشمان اسلام، این فتح و نصر عظیم که با توفیق الهی و ضایعات کم و غنایم بی پایان و هزاران اسیر گم راه و مقتولین و آسیب دیدگان بدبخت که با فریب و فشار صدام تکریتی این ابر جنایت کار دهر به تباهی کشیده شدند، سرفرازانه برای اسلام و میهن عزیز، افتخار ابدی هدیه آوردید و مبارک باشد بر فرماندهان قدرتمند که ستاره درخشنده پیروزی های آنان بر تارک تاریخ، تا نفخ صور، نورافشانی خواهد کرد و مبارک باد بر ملت عظیم الشان ایران این چنین فرزندان سلحشور جان برکفی که نام آنان و کشورشان را جاویدان کردند و مبارک باد بر اسلام بزرگ این متابعانی که در دو جبهه جنگ با دشمنان باطنی و دشمن ظاهری، پیروزمندانه و سرفراز امتحان خویش را دادند و برای اسلام سرفرازی آفریدند و هان ای فرزندان قرآن کریم و نیروهای ارتشی، سپاهی، بسیج، ژاندارمری، شهربانی و کمیته ها و عشایر و نیروهای مردمی داوطلب و ملت عزیز، هوشیار باشید که پیروزی هر چند عظیم و حیرت انگیز است، شما را از یاد خداوند که نصر و فتح در دست اوست غافل نکند و غرور فتح، شما را به خود جلب نکند که این آفتی بزرگ و دامی خطرناک است که با وسوسه شیطان به سراغ آدم می آید و برای اولاد آدم تباهی می آورد و من با آن که به همه شما اطمینان تعهد به اسلام دارم، از تذکری که برای مؤمنان نفع دارد باید غفلت نکنم، چنان چه از نصیحت به حکومت های هم جوار و منطقه دریغ ندارم و آنان می دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پیروزند ما از موضع قدرت سخن می گویند. و من به پیروی از آنان به شما اطمینان می دهم که اگر از اطاعت بی چون چرای آمریکا و بستگان آن دست بردارید و با ما به حکم اسلام و قرآن کریم رفتار کنید، از ما جز خیر و پشتیبانی نخواهید دید و شما بدانید آن قدر که ابرقدرت ها از صدام، این نوکر چشم و گوش بسته پشتیبانی کردند، از شماها که قدرت های کوچک و حکومت های ضعیف هستید پشتیبانی نمی کنند و شما عاقبت این جنایت کار و هم قطار جنایت کارش، شاه مخلوع را به عیان دیده اید.
قدرتهای بزرگ، پیش از آن که از شما استفاده نمایند، از شما طرف داری نمی کنند و شماها را برای منافع خویش به هلاکت می کشند و من نصیحت برادرانه به شماها را برای منافع خویش به هلاکت می کشند و من نصیحت برادرانه به شما می کنم که کاری نکنید که قرآن کریم برای برخورد با شما تکلیف نماید و ما به حکم خدا با شما رفتار کنیم و یقین بدانید که امثال حسنی مبارک مصری و حسین اردنی و دیگر هم جنایت کاران آنان برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می کنند و اگر با نشست های خود بخواهید طرح کمپ دیوید یا فهد را که مرده اند زنده کنید - که ما خطر بزرگ برای کشورهای اسلامی خصوصاً حرمین شریفین می دانیم - اسلام به ما اجازه سکوت نمی دهد و این جانب در پیش گاه مقدس خداوند، تکلیف الهی خود را ادا نمودم. اکنون دست تضرع و دعا به سوی خالق یکتا بلند کرده و به قوای مسلح اسلام و فداکاران قرآن کریم و میهن عزیز ایران دعا می کنم و سلامت و سعادت و پیروزی آنان را خواستار هستم. سلام و درود بی پایان بر فرماندهان قوای مسلح و بر رزمندگان فداکار و بر ملت دلیر ایران عزیز و سرشار از شادی ها. و السلام علی عبادالله الصالحین.
روح الله الموسوی الخمینی. سوم خرداد ماه 1361.
اسکن ص 43

مدال های شکسته

اسکن ص 45-44
ژنرال وفیق السامرایی، جزو افراد بسیار نزدیک صدام حسین محسوب می شد. این سرتیپ اهل سامره، یکی از فرماندهان امور استراتژیک ارتش عراق بود و در دوره ای از جنگ ریاست ضد اطلاعات قدرتمند ارتش عراق را بر عهده داشت. در اواخر جنگ، سامرایی مورد بی مهری قرار گرفت. در نوامبر 1994 (1373) بعد از آن که از کشته شدن توسط مأموران صدام جان به در برد، به سوریه فرار کرد و دست به افشاگری زد. مهم ترین کار او در این زمینه انتشار کتاب حطام البوابه الشرقیه یا ویرانه های دروازه شرقی بود که ابتدا به صورت پاورقی در نشریه سوری ندای رافدین چاپ شد و بعد در سال 1997 توسط شرکت دارالقبس کویت به شکل کتاب منتشر شد.
این کتاب که توسط آقای محمد نبی ابراهیمی به فارسی برگردانده شده، به دلیل جایگاه خاص ژنرال السامرایی در زمان جنگ و نیز روایت دقیق و کامل او، مهم ترین سند عراقی از جنگ تحمیلی است. بخشی از کتاب را که مربوط به آزادسازی خرمشهر است، انتخاب کرده ایم. ژنرال عراقی تعریف می کند که چطور علی رغم تمام آمادگی غافل گیر شده اند.
اسکن ص 47-46
اطلاعات به دست آمده، حکایت از حرکت سریع نیروهای ایرانی از منطقه شرق میسان به طرف جنوب اهواز و تمرکز اساسی آن ها شرق رود کارون داشت. شناسایی از طریق عکس برداری هوایی با هواپیمای میگ 25، با سقف پروازهای مختلف و در حد نیاز از سقف 21 کیلومتر به بالا انجام شد تا خارج از برد موشک های زمین به هوای هاواک (ایران) باشد.
ما هر روز به شواهد و قراینی تازه دست می یافتیم که هم حاکی از قصد حمله ایران بود و هم ما را به تحلیل صحیح و دقیق مراحل حمله و گسترش نیروها، هدایت می کرد. پی گیری حرکت و جابه جایی نیروهای منظم (یعنی ارتش ایران) خیلی سهل و آسان بود؛ زیرا اقدامات واحدها معمولاً بر اساس راه کارهای مشخصی است. برای جابه جایی از حداکثر وسایل ممکن استفاده می کنند، وسایل ارتباطی بی سیم به کار می برند و به صورت گسترده به اقدامات ستادی نیاز دارند. در حالی که دست یابی به اطلاعات درباره حرکت و جابه جایی نیروهای سپاه پاسداران مشکل تر و پیچیده تر بود؛ چون مانور آن ها با حداقل وسایل نقلیه غیرنظامی و با سرعت زیاد انجام می شد.
به هر حال ما به منطقه اصلی خطر پی بردیم. در منطقه شرق بصره - محمره (خرمشهر) بیش ترین نیروی زرهی، پیاده، توپ خانه و موشکی (ایران) استقرار یافته بود. معلوم شد نیروهای ایرانی قصد دارند از شمال دار خوین عبور کنند و با توسعه حمله در شرق، در سمت جاده محمره (خرمشهر) - اهواز پیش روی خود را در غرب به سوی مرزهای بین المللی ادامه دهند.
مواضع دفاعی آنان یک خاک ریز - که آن را سد نگه داری می گفتند - و هدف اصلی شان، قطع تماس نیروهای مدافع شهر و محاصره آن ها بود.
با بازدیدهای مفصل از منطقه متوجه شدم نیروهای ما در فاصله پنج کیلومتر از کرانه غربی رودخانه، در منطقه ای که بنا بود عملیات عبور انجام شود، مستقر هستند. از این رو در یکی از گزارش های اطلاعاتی، پیشنهاد کردم به نیروها تفهیم شود که به طور کامل بر ساحل غربی رود کارون مسلط شوند.
متعاقباً فرماندهی کل نیروهای مسلح به صورت کتبی، دستوری صادر کرد که شامل همان پیشنهاد می شد. دو طرف، به تمرکز نیروها و تدارک نبردی که به حق می توان گفت بزرگ ترین عملیات تا آن تاریخ بود، ادامه می دادند.
ما گزارش های مفصلی حاوی اطلاعات کافی درباره بسیج و تمرکز نیروها و تکمیل و گسترش آمادگی ها، در اختیار فرماندهی کل گذاشتیم. مقرر شد نیروهای لشگر سوم زرهی به فرماندهی سرتیپ ستاد جواد اسعد شیتنه در محور محمره (خرمشهر) - اهواز پخش شوند. به این لشگر دستور داده شد برای پاتک به سر پل های ایران، به محض شروع عملیات عبور ایران (از رودخانه) آماده باشد.
ما ساعت و تاریخ حمله ایران را ساعت یک بامداد روز 30 آوریل 1982، یعنی یک ساعت بعد از نیمه شب 29 آوریل 1982 برآورد کردیم. مقر فرماندهی کل - که ما هم جزیی از آن بودیم - به قرارگاه مقدم واقع در الدریهمیه در غرب بصره منتقل شد و جلسه ای با شرکت رییس ستاد ارتش، ارتشبد عبدالجبار خلیل شنشل، فرمانده سپاه سوم، سرلشگر ستاد صلاح القاضی و رییس و استخبارات ارتش تشکیل شد.
من هم در آن جلسه حضور داشتم. در این جلسه موضوعات مربوط به حمله مورد بحث قرار گرفت. آن گاه صلاح القاضی عازم قرارگاه مقدم سپاه در الکباشی واقع در شرق بصره شد؛ در حالی که به فکر ما خطور نمی کرد که به زودی به دستور صدام تیرباران خواهد شد.
پس از نیمه شب، علایم آشکاری درباره آغاز عبور نیروهای غیرنظامی (سپاه پاسداران) از رودخانه و احداث پل، دریافت کردیم. فوراً اطلاعات به سپاه سوم ابلاغ شد. اما سرتیپ ستاد جواد اسعد شیتنه، فرمانده لشگر سوم زرهی، این اطلاعات را تأیید نکرد. آن گاه مدیر استخبارات شخصاً تلفنی با او صحبت کرد. جواد اسعد در جواب گفت که چیزی مشاهده نمی کند. مدیر استخبارات در جواب به او گفت عملیات عبور نیروهای ایرانی از رودخانه به احتمال یک میلیون در صد شروع شده است اما فرمانده لشگر سوم زرهی هیچ اقدامی نکرد تا این که با قدرت هر چه تمام، سر پل (به وسیله نیروهای ایرانی) زده شد و تهاجم به مواضع مقدم لشگر توسعه یافت و لشگر به جای این که طرح و برنامه مقرر را اجرا کند، شروع به عقب نشینی کرد.
جواد اسعد نه خائن بود، نه توطئه گر و نه بزدل؛ اما او بدون این که دارای یک شبکه ارتباطی مناسب و یا ایستگاه های دیده بانی و کنترل باشد، روی نظر و عقیده خودش پافشاری کرد. او اشتباه فاحشی مرتکب شد که از نظر قانونی جرم است؛ به ویژه که اقدام او موجب ایجاد شکاف خطرناکی در دفاع استراتژیک شد و جنگ را در مسیر دشواری قرار داد.
شرایط به نفع نیروهای ایرانی که با چندین لشگر از نیروهای سپاه پاسداران و نیروهای زرهی ویژه، وارد عمل شده بودند، تغییر کرد. آن ها به تازگی با روحیه عالی، نبردهای منطقه دزفول - شوش را پشت سر گذاشته بودند.
حملات انبوه موشک های لونا در تحقق هر گونه نتیجه ای ناکام ماند. نیروهای ایرانی برای رسیدن به خاک ریز اصلی، عملیات خود را ادامه دادند. نیروهای ما به سمت مرزهای شرق بصره عقب نشینی کردند. سرانجام مرحله بعدی حمله به خاک ریز برای قطع تماس محمره (خرمشهر) و محاصره نیروهای عراق در آن صورت گرفت. فرمانده کل می بایست اقدامی می کرد؛ اما آن هم کاری از دستش بر نمی آمد.
روز ششم ماه می 1982 بود که برای بررسی وضعیت خاک ریز اصلی به آن جا رفته بودم. دیدم از نظر دفاعی بسیار ضعیف است. تعدادی زره پوش در کنار خاک ریز عقب برای تأمین آتش مسلسل های سنگین وجود داشت. بالای یکی از این زره پوش ها رفتم. هیچ دیده بان یا پست نگه بانی را در جلوی خاک ریز ندیدم. حتی متوجه شدم که موانع، یعنی سیم های خاردار و میدان های مین نیز ضعیف هستند. در کنار این خاک ریز، واحدهای ناهماهنگ با ترکیبی نامنظم استقرار یافته بود که باید از مهم ترین منطقه در آن زمان دفاع می کرد. به بصره برگشتم و نامه ای با امضای مدیر استخبارات برای فرمانده کل نیروهای مسلح تنظیم کردم. در آن نسبت به ضعف مواضع دفاعی محمره (خرمشهر) هشدار دادم. بلافاصله به مقر شعبه حزب (بعث) در بصره احضار شدم. در آن جا اعضای فرماندهی کل و دفتر نظامی، تشکیل جلسه داده بودند. فرمانده لشگر یازده پیاده، سرتیپ ستاد سعید محمد فتحی که مأموریت دفاع از اطراف محمره (خرمشهر) را به عهده داشت، نیز احضار شده بود. میان من و او بر سر ضعف حالت دفاعی بحث و مشاجره در گرفت. او نظرات مرا رد کرد و گفت شرایط دفاعی بسیار عالی و مستحکم است. مدیر استخبارات فرماندهی به او گفت امیدوارم که نظرات سرهنگ وفیق درست نباشد.
بعد از گذشت چند روز از این دیدار، رییس ستاد و مدیر استخبارات ارتش در دفتر مدیر سازمان استخبارات منطقه جنوبی در بصره با هم ملاقات کردند. رییس ستاد ارتش از من خواست نظرم را درباره وضعیت دفاعی محمره (خرمشهر) بیان کنم. به او گفتم با توجه به ضعف این مواضع دفاعی، نیم ساعت هم نمی تواند مقاومت کند. او از گفته من رنجید و گفت پس چه کار باید کرد؟!
چند روز نگذشته بود که بار دیگر آن دو در صبح یک روز به همان مکان قبلی آمدند. پیدا بود که شب قبل اصلاً نخوابیده اند. شنشل گفت وفیق! نزدیک بود با حمله دیشب به مواضع دفاعی محمره (خرمشهر) همه چیز از دست برود. گفتم این ابتدای حمله است
ساعت ده شب 23 یا 24 ماه می 1982 خود را به نزدیکی خاک ریزی که خط اصلی دفاع از محمره (خرمشهر) بود، رساندم. در آن موقع حمله ایران به این خاک ریز شروع شده بود. تبادل آتش ادامه داشت، اما مدت زیادی از شب نگذشت که تیراندازی قطع شد. من یقین پیدا کردم که مقاومت نیروهای ما در هم شکسته شده و نیروهای ایرانی خاک ریز را تصرف کرده و به پیش روی خود ادامه می دهند.
بدین ترتیب ارتباط محمره (خرمشهر) و نیروهای مدافع آن قطع شد و نیروها به محاصره در آمدند و صدها تن از افسران و سربازان، ناگزیر خود را به شط العرب (اروند رود) که عرض آن بیش از 600 متر است، انداختند تا بلکه بتوانند به ساحل دیگر برسند و از اسیر شدن نجات یابند. اما تعداد زیادی از آن ها در رودخانه غرق شدند.
هنگامی که خبر به صدام رسید، به لشگر هفتم پیاده به فرمانده سرلشگر ستاد میسر ابراهیم الجبوری - که در آن هنگام سرتیپ بود - دستور داد محاصره شهر را بشکند و با نیروها تماس برقرار کند وگرنه او و اعضای ستاد لشگر همگی اعدام خواهند شد. این خواسته صدام، امری ناممکن بود. در نتیجه لشگر نتوانست پیش روی کند و شکست خورد. اما صدام برای اولین بار در اجرای حکم اعدام درنگ کرد؛ این در حالی بود که او در اعدام فرمانده سپاه (سوم) سرلشگر ستاد صلاح القاضی و فرمانده لشگر سوم زرهی سرتیپ ستاد جواد اسعد شیتنه و سرتیپ نزار نقش بندی و سرهنگ عبدالهادی از تیپ 412 پیاده شتاب به خرج داده بود.
اسکن ص 49-48

حاشیه

این جا دشمن را ایران بخوانید... مجوس را ایرانی... محمره را خرمشهر... آزادسازی را اشغال... شهید رامتجاوز پلید را پاک... و مطمئن باشید به هلاکت رسیدگان این نوشتار، بهترین، بهترین بندگان خدا روی زمین بودند... به قول شاعر نازک نارنجی ها نخوانند... این متن شیمیایی است.
متن نامه ستاد فرماندهی نیروهای قادسیه که در آخرین روزهای آزادسازی خرمشهر برای نظامیان عراقی خوانده شد:
برای شهری که هم اینک از آن در مقابل حملات دشمن وحشی دفاع می کنید ارزشی والا در جان همه عراقی های بزرگوار و همه اعراب وجود دارد.
این آزادسازی شما از دست نژاد پرستان آتش پرست، نقطه عطف تاریخی در حیات این شهر و ساکنان آن است. همانا قهرمانی هایی که شما و برادران هم رزم شما به آن دست یافته اید، ناشی از اصرار و پایداری شما در حفظ هدف ها است، هرچند که قربانی در این راه زیاد باشند. همانا زمین محمره آغشته به خون شهدای پاک و عزیزی است برای شستن لکه های ننگی که دشمن در این شهر بر جای نهاده است جان داده اند.
امروز ارواح و خون شهیدان پاک بازی که برای راندن دشمن، قالب تهی کرده اند، شما را به خود می خواند که به عهدی که با خویشتن و شهیدان تان بسته اید، پایدار بمانید و چون کوه بلند، شهر را از باد زردی که منطقه را قبل از آزادسازی شما آلوده می ساخت، حفظ کنید و بدانید که دفاع از محمره و حومه آن، مانند دفاع از بغداد و حومه آن و دفاع از همه شهرهای عزیز عراق است و اعتبار سیاسی و روحی و نظامی دارد و رمز قهرمانی و شجاعت ها و فداکاری ها است. و برای محمره وضعی پیش آمده است که در جان همه رزمندگان و سایر عراقی ها، عزیز شده است و این شهر، حکم بالشی را دارد که بصره بر آن آرمیده است؛ همان گونه که رییس فرمانده، صدام حسین در نامه اش به فرمانده سپاه چهارم گفته است بصره بدون محمره امنیت و استقرارش مورد تهدید است.
پس بدانید که لب خندان عراق قهرمان، مورد هدف آتش همه گونه توپخانه دشمن واقع خواهد شد و دشمن در صدد انتقام از آن چه برخواهد آمد که به دستان شریف شما و با ضربات قاطع و کوبنده تان کسب شده است و خدا نکند که دشمن به نیت خود دست یابد که در این صورت، دروازه های نکبت نه تنها به سبب باز پس گیری محمره به وسیله دشمن، بلکه به خاطر انعکاس آن در میان ملت عراق بر رویمان باز خواهد شد. محمره برای شما در حکم مردمک چشم است. پاسدار آن باشید و این شعار را نصب العین خود قرار دهید که دشمن از محمره عبور نخواهد کرد، مگر آن که از روی اجساد ما بگذرد. خدا نکند. و این وفای به عهدی است که با شهدای بزرگوار بسته اید؛ شهدایی که چشم شان آرام بر هم نهاده شد؛ با این امید که شما فرزندان صالح، از پس آن هایید.
و اکنون که دشمن در صدد اجرای نیات پلید خویش است، باید درس خوبی به او داد؛ زیرا او تنها محمره را مطمع نظر ندارد؛ بلکه می خواهد پیروزی های بزرگ ما را از بین ببرد. باید محمره را اسباب فرسایش تدریجی نیروهای دشمن قرار دهیم و اطراف و حومه آن را مقبره ستیزه جویان کنیم... و باید پرچم پیروزی همیشه برافراشته باشد و به شهدا تهنیت گفت که ما در حفظ امانت، حریص و کوشا هستیم. زنده باد فرمانده شجاع ارتش، صدام حسین.