فهرست کتاب


امام حسین (علیه السلام) و قرآن «مجموعه مقالات»

مرکز فرهنگ و معارف قرآن‏

3. پاسخ بهتر به محبت دیگران

انس می گوید:
در خدمت امام حسین علیه السلام بودم. کنیزی داخل شد و شاخه گلی به امام حسین علیه السلام هدیه کرد. امام در برابر آن، وی از آزاد ساخت. هنگامی که از علت این کار پرسیدم، فرمود: خداوند این ادب را به ما آموخته است، آن جا که می فرماید: واذا حییتم بتحیه فحیوا بأحسن منها.(122)
آن گاه فرمود: تحیت بهتر، همان آزاد کردن او است.(123)

4. استفاده از وسایل مقدس برای هدف مقدس

در منزل بنی مقاتل، حضرت برای اتمام حجت و دعوت عبیدالله جعفی، به خیمه او رفت و پس از گفت وگوهایی عبیدالله را به یاری خود فرا خواند. عبیدالله گفت: من از مرگ سخت گریزانم؛ ولی اسب معروف خود، ملحقه را به شما تقدیم می کنم، اسبی که تا به حال، دشمنی را با آن تعقیب نکرده ام، جز این که به او رسیده ام و هیچ دشمنی با داشتن این اسب، مرا تعقیب نکرده است، مگر این که از چنگال او نجات یافته ام.
امام در پاسخ وی فرمود: وما کنت متخذ المضلین عضداً.(124) حال که در این راه، از نثار جان امتناع می ورزی، ما نیز نه به تو نیاز داریم و نه به اسب تو؛ زیرا من هیچ گاه گمراه کنندگان را دستیار خود قرار نمی دهم.(125)
پرسش: آیا امکان دارد سر از تن جدا شده، قرآن تلاوت کند؟
پاسخ: تلاوت قرآن سر مبارک امام حسین علیه السلام ، با معجزات شگفت انگیزی که از پیشوایان معصوم علیه السلام سراغ داریم، چندان استبعادی ندارد؛ هم چنان که با قدرت خداوند، اشیا و موجودات بسیاری سخن گفته اند؛ از جمله:
1. سخن گفتن مورچه و هدهد با حضرت سلیمان علیه السلام .(126)
2. حضرت موسی علیه السلام از درختی شنید: یا موسی انی أنا الله رب العالمین.(127)
3. در خبیر، زنی یهودی، گوسفندی را مسموم کرد و پیش روی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذاشت. حضرت فرمود: کفوا أیدیکم فان هذه الذراع تخبرنی أنها مسمومه؛ دست بکشید، این پاچه گوسفند به من خبر می دهد که مسموم است.(128)
در حکایت ذیل، پاسخ پرسش مذکور را از نامه شیخ صدوق به تفصیل می خوانیم.
در حالات مرحوم صدوق آمده است که رکن الدوله دیلمی، حاکم وقت، روزی در ستایش از شیخ، سخنانی بر زبان راند و از او تجلیل شایسته ای کرد. یکی از حاضران در مجلس گفت: شیخ عقیده دارد سر مقدس امام حسین علیه السلام در بالای نیزه، به تلاوت سوره کهف پرداخته است.
پادشاه نامه ای به شیخ نوشت. مرحوم صدوق در پاسخ نوشت: آری، به صورت یک خبر، به ما رسیده است که سر شریف امام حسین علیه السلام به قرائت آیاتی از سوره کهف پرداخته است؛ اما از سوی امامان معصوم علیه السلام چیزی در این باره در اختیار نداریم. در عین حال، آن را انکار نمی کنیم؛ چه این که وقتی سخن گفتن و گواهی دادن پاها و دست های خطاکاران، علیه آنان در روز قیامت، روا و جایز و امری مسلم دانسته شود،(129) چگونه روا نباشد که سر مبارک فرزند رسول خدا و جانشین او در زمین و پیشوای پیشوایان و سرور جوانان اهل بهشت، به تلاوت قرآن مجید بپردازد. آری، این بزرگواری شکوهمند، با اراده قادر متعال، برای او فراهم آمده است. انکار این امر، در واقع، به انکار قدرت خدایا انکار رسول او باز می گردد. شگفتا از کسی که چنین امر واضح و روشنی را درباره شخصی انکار می کند فرشتگان در سوگ او گریستند و آسمان ها در مصیبتش خون باریدند و جنیان در ماتمش گریبان دریدند.(130)
پرسش: سر مبارک امام حسین علیه السلام ، چه آیاتی را تلاوت فرمود؟
پاسخ: طبق نقل های مقاتل، سر مبارک حضرت، آیات متعددی را تلاوت کرده است، نقل ها به قرار زیر است:
1. زید بن ارقم می گوید:
سرمبارک رادیدم که قرآن می خواند: أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجباً.(131) موی بر تنم راست شد و گفتم: این ماجرا عجیب تر از جریان اصحاب کهف است.(132)
2. وقتی سر را به درختی آویزان می کنند و نوری از آن ساطع می شود، می خواند: وسیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.(133)
3. سلمه بن کهیل می گوید: از زبان مقدس سر شنیدم که می خواند: فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم.(134)
4. ابن وکیده صدایی می شنود؛ اما نمی داند که از سر مقدس است یا از دیگری. ناگاه سر، او را خطاب می کند: یابن وکیده! أما عملت أنا معشر الائمه أحیاء عند ربهم یرزقون؛ ای وکیده! آیا نمی دانی که ماامامان نزد پروردگار خود زنده هستیم.(135)
5. منهال بن عمرو می گوید: سر را در دمشق دیدم و فردی آیاتی از سوره کهف رامی خواند. زبان مقدس به سخن آمد و فرمود: أعجب من أصحاب الکهف قتلی و حملی؛(136) شگفت انگیزتر از داستان اصحاب کهف، کشتن من و حمل من است.
پرسش: چرا سر مبارک امام حسین علیه السلام از میان آیات قرآن، آیات یاد شده را تلاوت فرمود؟
پاسخ: ازمیان آیات مذکور، بیش ترین نقل ها تکیه بر آیات سوره کهف دارد.
شاید علت انتخاب این آیات، به این منظور بوده است که با تلاوت این آیات، به مردم بفهماند که شما می پندارید داستان اصحاب کهف عجیب است، که از ستم گر زمان خود، برای رهانیدن دین خویش دور شدند و به غاره پناه بردند. نه، عجیب است، که از ستم گر زمان خود، برای رهانیدن دین خویش دور شدند و به غار پناه بردند. نه، عجیب داستان ما است که با عزمی استوار به مقابله با ستم گر زمان خودمان برخاستیم و حتی زنان و کودکان خویش را در این مبارزه، همراه خود آوردیم.
شاید بتوان علت دیگری برای انتخاب همه آیات گفت. آیا یاد شده، درباره داستان اصحاب کهف است. از پیام های مهم این داستان، آن است که ماندن مردم در دنیا، به خواب اصحاب کهف می ماند که پس از 309 سال، خداوند آنان را از این خواب دنیوی بیدار کرد و از چگونگی و مدت توقفشان پرسید. آنان پاسخ دادند: لبثنا یوماً أو بعض یوم.(137) امویان هم بدانند که پس از این جنایت هولناک، جزاندکی نخواهند آسود و خداوند شرشان را دفع و به حسابشان رسیدگی خواهد کرد.

فصل دوم: امام حسین (علیه السلام) در قرآن

پرسش: چه آیاتی در قرآن، درباره امام حسین علیه السلام تأویل یا تفسیر شده است؟
پاسخ: آیات فراوانی در قرآن درباره امام حسین علیه السلام وجود دارد. برخی رقم آیات را 128 و برخی دیگر تا 250 آیه ذکر کرده اند. برخی از آیات یاد شده، آشکارا درباره امام حسین علیه السلام نازل شده است و برخی با تفسیر و تأویل مفسران - البته به کمک روایات - بر ایشان تطبیق شده است. این آیات را از جهات مختلفی می توان دسته بندی کرد:
الف آیاتی که بر اساس منابع تفسیری و روایی، مربوط به امام حسین علیه السلام است:
اسراء 33؛ مریم، 1؛ حج 60؛ احقاف، 15؛ رحمن، 22؛ نازعات، 6؛ تکویر، 8؛ فجر، 27؛ تین، 1.
ب آیاتی که بر امام حسین علیه السلام تطبیق شده است:(138)
بقره، 84 و 193؛ نساء، 31 و 77؛ انعام، 62؛ انفال، 75؛ اسراء، 4 و 6؛ مریم، 7؛ حج، 19 و 40؛ عنکبوت، 15؛ صافات، 88 و 89؛ زخرف، 28؛ دخان، 29؛ نبأ، 18؛ عبس، 25؛ انشراح، 1.
ج آیاتی که در شأن یا تطبیق بر امام حسن و امام حسین علیه السلام نازل شده است:
آل عمران، 61؛ نساء، 36 و 69؛ انعام، 84؛ نور، 35؛ فرقان، 74؛ احزاب، 40؛ رحمن، 17؛ واقعه، 89؛ حدید، 12 و 28؛ تغابن، 15 فجر، 3؛ بلد، 3 و 9؛ بروج، 3؛ شمس، 2 و 3؛ سوره فلق.
د آیاتی که مربوط به پنج تن آل عبا یا تعدادی از آنان است، که یکی از آنان امام حسین علیه السلام است:
بقره، 37، 54، 60، 124 و 238؛ آل عمران، 7 و 110؛ نساء 43؛ مائده، 54؛ اعراف، 46 و 157؛ یونس، 63 و 64؛ نحل، 43؛ اسراء، 44؛ مومنون، 1 و 111؛ فرقان، 10، 54 و 57؛ فاطر، 32؛ صافات، 165 و 166؛ شوری، 23؛ طور، 21 حشر، 9؛ صف، 4؛ حاقه، 17؛ مرسلات، 41.
ه آیاتی که مربوط به دوازده امام یا چهارده معصوم علیه السلام است:
بقره 31، 35، 136 و 137، 143، 256 و 261؛ آل عمران، 36، 95، 185 و 200؛ نساء، 59؛ مائده، 56؛ توبه، 36؛ هود، 91؛ ابراهیم، 24؛ حجر، 45، 46، 47 و 75؛ نحل، 90؛ اسراء، 71؛ طه، 115؛ حج، 77؛ نور، 36، 37 و 55؛ احزاب، 12 و 33؛ صافات، 83؛ شوری، 23؛ واقعه، 10؛ انسان، 5؛ کوثر، 1.
و آیاتی که مربوط به حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیه السلام و دیگرانی چون حمزه، جعفر، عقیل و حضرت خدیجه علیه السلام است:
آل عمران، 33؛ کهف 2؛ حج، 40؛ فاطر، 21؛ غافر، 7؛ ترحیم، 8؛ مطففین، 22.
ز آیاتی که در ذیل آنها روایتی مربوط به امام حسین علیه السلام آمده است که نه از باب شأن نزول و نه از باب تطبیق است:
بقره، 49، 195، 196 و 199؛ آل عمران، 34، 45، 49 و 103؛ نساء، 56؛ مائده، 1 و 35؛ انعام، 62؛ اعراف، 199؛ یوسف، 13، 14 و 67؛ اسراء، 7؛ مریم، 55؛ نور، 31؛ نمل، 40؛ شعراء، 227؛ قصص، 5 و 21؛ احزاب، 23 و 58؛ زمر، 46 و 61؛ غافر، 71؛ مجادله، 7.(139)
پرسش: چرا در قرآن، اسمی از امام حسین علیه السلام نیامده است؟
پاسخ: اولاً، شیوه پرسش حاکی از این است که گویا تنها راه معرفی اولیای الهی، که امت باید از آنان پیروی کنند، یادکردن نام آنان در کتاب آسمانی است، در حالی که اگر به خود قرآن مراجعه کنیم، خواهیم دید که قرآن برای معرفی شخصیت های الهی، از سه راه وارد می شود و در هر مورد، بنابر مصالحی، از شیوه خاصی پیروی می کند:
1. معرفی بااسم: پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در انجیل، به وسیله اسم، به آیندگان معرفی شده است: ومبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد.(140) هم چنین به صراحت، از حضرت داود علیه السلام در قرآن کریم، به عنوان خلیفه یاد شده است: یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض.(141)
2. معرفی با عدد: نقبای بنی اسرائیل و گروهی که طبق گزینش حضرت موسی علیه السلام قرار شد به کوه بروند، در قرآن با عدد معرفی شده اند.(142)
3. معرفی با صفت: یکی دیگر از راه های شناسایی شخصیت های الهی، معرفی با صفت است.(143)
در قرآن کریم، گاهی معرفی با صفت، باذکر نام نیز همراه است؛ مانند آیه طالوت گاهی نیز به ذکر صفات اکتفا شده است؛ مانند:
فسوف یأتی الله بقوم یحبهم ویحبونه أذله علی المومنین أعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم.(144)
ای کسانی که ایمان آورده اید! هرکس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدا گروهی دیگر را می آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند. اینان با مومنان فروتن و برکافران سرفرازند، در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری نمی ترسند.
درباره امامت خاصه چه کسی امام باشد قرآن از راه سوم وارد شده، در برخی از آیات، به طور مستقیم، موضوع امامت را مطرح می کند و به وضوح از آن سخن می گوید: آیاتی هم چون: تبلیغ، ولایت، اولی الامر، صادقین و قربی از این قسمند. در برخی از آیات نیز غیر مستقیم از این موضوع بحث می کند. آیاتی هم چون مباهله و تطهیر در این بخش جای دارند.
از سوی دیگر، امام از نظر شیعه باید دو خصوصیت عصمت(145) و علم لدنی(146) را دارا باشد که به این دو صفت، در قرآن اشاره شده است و به انفاق شیعه و سنی، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جز امیرالمومنین و فرزندان وی، کسی واجد این صفات نبوده است.(147)
ثانیاً، به یقین مهم ترین منبع احکام و معارف اسلامی، قرآن است. اگر خدای ناکرده، تحریف اندکی در قرآن صورت می گرفت، اعتماد مسلمانان به قرآن از دست می رفت و این سلب اعتماد، باعث می شد که اسلام و قرآن به مشکلات مسیحیت و انجیل و تورات دچار شوند.
برای این که اصل اسلام قرآن با توجه به خاتمیت این دین، باقی بماند، بهترین راهکار، حفظ قرآن از تحریف و تصریف ها است. درست است که قرآن می فرماید: انانحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون؛(148) یعنی بی تردید ما این قرآن را به تدریج نازل کردیم و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود. ولی این حفظ، تنها از راه اعمال قدرت و مددهای غیبی و عنایات خداوند در همه مواقع و مراحل، به طور خارق العاده نیست، بلکه یکی از علل حفظ و بقای آن، فراهم ساختن اسباب است؛ چون هر چیزی سببی دارد و خداوند، امور را جز با اسبابش اجرا نمی فرماید.
یکی از اسباب محفوظ ماندن قرآن از تصرف و تحریف، این است که نام هیچ یک از معاصران پیامبر جز زید و ابولهب در مقام ستایش یانکوهش به صراحت برده نشده است، با آن که آیات بسیاری، در ستایش نیکان علی، عمار، سلمان و... و نکوهش مشرکان ابوسفیان، ابوجهل و... نازل گردیده است.
بدیهی است اگر به صراحت، نام آنان آورده می شد، عده ای در صدد تحریف قرآن و تغییر آیات و حذف اسامی برمی آمدند؛ ولی وقتی در متن قرآن، اسمی از کسی نیامده است، آنان تنها به وسیله دانشمندان مزدور، در شأن نزول ها و توجیه آیات، خیانت و تصرف می کردند، نه در خود آیات؛ مانند این که سمره بن جندت به دستور معاویه کرد. تجربه تاریخ هم نشان داده است که چگونه دنیا طلبان گفته های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دست کاری کردند؛ هم چنان که خلیفه دوم، هنگام رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی آن حضرت دوات و قلمی خواست، گفته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را رد کرد و آن سخن شنیع را بر زبان راند.(149) چگونه در برابر حضرت، این سخن به زبان رانده شد؟ آیا پس از رحلت نمی توانستند به قرآن جسارت کنند؟ پس به یقین، اگر حتی در صد آیه، به صراحت نام اهل بیت علیه السلام می آمد، این عده آن آیات را از قرآن حذف کرده، می گفتند: بقیه قرآن، ماراکافی است و مردم نادان هم دم بر نمی آورند؛ چنان که به اهل بیت علیه السلام آن همه آزار رساندند و مردم چیزی نگفتند. وانگهی خلیفه اول و دوم، که صدها روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را جمع آوری کرده، همه را سوزاندند، بعید نبود که برای مطامع دنیایی خود، بسیاری از آیات قرآن را نیز بسوزانند؛ ولی همان گونه که می دانید، بسیار فرق است میان زمین زدن و کنار گذاشتن حدیث پیامبر، با آیه قرآن.(150)
ثالثاً، یکی از دلیل های نیامدن نام امامان علیه السلام در قرآن، این است که قرآن تنها کلیات مسائل را بیان کرده، جزئیات آن، به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واگذار شده است. ابوبصیر می گوید:
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردم می گویند: چرا از حضرت علی علیه السلام و اهل بیت او نامی در قرآن کریم نیامده است؟ امام علیه السلام فرمود: به کسانی که چنین اعتراضی می کنند، بگویید: همان گونه که از نماز در قرآن یادشده، ولی سه یا چهار رکعت بودن آن مشخص نشده است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را برای مردم سه یا چهار رکعت بودن آن مشخص نشده است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را برای مردم تفسیر کرد و نیز از زکات در قرآن یاد شده، ولی مقدار آن مشخص نشده است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را برای مردم تفسیر کرد...، همین طور در قرآن آمده است: أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الامر منکم(151) از خدا و رسولش و اولی الامر اطاعت کنید. این آیه نیز درباره علی، حسن و حسین علیه السلام نازل شده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر که من مولای اویم، پس علی مولای او است یعنی همان گونه که تفسیر جزئیات نماز، زکات و حج به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واگذار شده است که دستورهای الهی را به مردم ابلاغ کند، معرفی اولی الامر نیز به ایشان واگذار شده است و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز آنها را به مردم معرفی کرد. سپس امام صادق علیه السلام آیات و روایات دیگری را، که در این باره آمده است، نقل فرمود.(152)
پرسش: الف در کدام آیه از قرآن مجید، امام حسین علیه السلام فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم معرفی شده است؟
ب آیا فرزند دختر نیز پسر گفته می شود؟
پاسخ: الف در آیه 61 سوره آل عمران، که به آیه مباهله مشهور است، به این مطلب اشاره شده است:
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا و نساءکم وأنفسنا وأنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین.
هرگاه بعد از دانشی که درباره مسیح به تو رسیده است باز کساین با تو به ستیز برخیزند، به آنان بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می کنیم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می کنیم، شما هم از نفوس خود را، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.
مفسران و محدثان شیعه تصریح کرده اند که این آیه، مزبور در حق اهل بیت علیه السلام نازل شده است و منظور از أبناءنا منحصراً امام حسن و امام حسین علیه السلام است.(153)
ب بیش تر اقوام و ملل گذشته و به ویژه عرب ها در دوران جاهلیت، برای زن، هیچ گونه اهمیتی قائل نبودند. آنان انتساب را تنها از سوی پدر می دانستند و می گفتند:
ینونا بنوا أبنائنا و بناتنا - بنوهن أبناء الرجال الاباعد
یعنی فرزندان ما تنها پسرزاده های ما هستند؛ اما دخترزاده های ما فرزندان مردم بیگانه محسوب می شوند، نه فرزندان ما.
اسلام بر این فکر جاهلی، قلم بطلان کشیده، احکام فرزند را بر فرزندان پسر و دختر، یکسان جاری ساخته است. به همین دلیل، امامان علیه السلام که همه از سوی دختر، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می رسند، فرزندان حقیقی آن بزرگوار خوانده می شوند. نکته یادشده، از چند راه اثبات می شود.
1. در سوره انعام، آیه های 84 و 85 آمده است:
... و من ذریته داود و سلیمان وأیوب ویوسف و موسی وهرون و کذلک نجزی المحسنین وزکریا و یحیی و عیسی والیاس کل من الصالحین.
و از نسل او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را هدایت کردیم و این گونه، نیکوکاران را پاداش می دهیم و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را، که همه از شایستگان بودند.
در این آیه، حضرت عیسی علیه السلام از فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام شمرده شده است، با این که می دانیم نسبت حضرت عیسی تنها از سوی مادر به ایشان می رسد. این، دلیل بر آن است که سلسله نسبت، از سوی پدر و مادر، یکسان پیش می رود و نوه های هر دو، فرزندان انسانند.
با توجه به این آیه، فخر رازی در ذیل آیه مباهله می گوید:
این آیه، دلالت دارد بر این که امام حسن و امام حسین علیه السلام از ذریه پیامبرند؛ زیرا خداوند، عیسی را از ذریه ابراهیم شمرده است، با این که تنها از مادر به او مربوط می شود.(154) 2. در آیات مربوط به زنانی که ازدواج با آنان حرام است، می خوانیم:
وحلائل أبنائکم الذین من أصلابکم.(155)
و زنان پسرانتان که از پشت خودتانند.
در میان فقهای اسلام، این مطلب مسلم است که همسران پسرها و نوه ها، چه دختری و چه پسری، بر تخص حرامند و مشمول آیه یادشده می شوند.
3. در روایتی که از شیعه و سنی درباره امام حسن و امام حسین علیه السلام رسیده است، اطلاق کلمه ابن رسول الله بسیار، دیده می شود.(156)
پرسش: آیا اولی الامر در آیه شریفه 59 سوره نساء شامل امام حسین علیه السلام می شود؟
پاسخ: مقصود از اولی الامر در این آیه شریفه، امامان معصوم علیه السلام هستند که رهبری مادی و معنوی جامعه اسلامی، در تمام شوون زندگی، از سوی خدای سبحان و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به آنان سپرده شده است؛ زیرا اولاً، نام اولی الامر در کنار نام خدا و رسول آمده است و آیه شریفه، اطاعت از أولی الامر را مانند اطاعت از خدا و رسول، بدون قید و شرط، لازم و واجب شمرده است. بنابراین، اولی الامر همانند پیامبر باید افرادی معصوم و مصون از خطا و گناه باشند؛ زیرا اگر معصوم نباشند، اطاعت بی قید و شرط از آنان موجب گمراهی خواهد شد.
ثانیاً، روایت متعددی در منابع شیعه و برخی منابع اهل سنت نقل شده است که همگی گواهی می دهند که منظور از اولی الامر، امامان معصومند و حتی در برخی از آنان نام امامان، یک به یک به صراحت ذکر شده است؛ چنان که در حدیثی از جابربن عبدالله انصاری چنین نقل شده است:
وقتی خدای - عزوجل - آیه شریفه یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الامر منکم...(157) را بر پیامبر گرامی اش، محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرد، به آن حضرت گفتم: یا رسول الله! خدا و رسولش را شناختم؛ اولی الامر که خداوند اطاعت آنان را در ادامه اطاعت تو قرار داده است، کیست؟ فرمود: ای جابر! آنان جانشینان و امامان مسلمانان پس از منند که اولشان علی بن ابی طالب و پس از او حسن و آن گاه حسین و بعد از او علی بن الحسین و سپس محمد بن علی است، که در تورات معروف به باقر است و تو به زودی او را درک خواهی کرد. چون او را دیدار کردی، از سوی من به او سلام برسان. سپس صادق، جعفر بن محمد و از او موسی بن جعفر و آن گاه علی بن موسی و پس از وی محمد بن علی و سپس علی بن محمد و آن گاه حسن بن علی و آخرین امام، هم نام من است، که هم نامش نام من محمد و هم کینه اش کینه من ابولقاسم است. او حجت خدا است بر روی زمین و بقیه الله و یادگار الهی است در میان بندگان خدا. او پسر حسن بن علی است. او است آن کسی که خدای متعال نام خودش را به دست او در سراسر جهان، یعنی همه بلاد مشرق و مغربش می گستراند... .(158)