قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

نویسنده : سید عبد الکریم هاشمی نژاد

آیا مسیحیت قابل پذیرش است!

آنچه که ما تا اینجا دربارة مسیحی برشمردیم نمونه های زنده ای از محتویات خرافی این مکتب بود که به تناسب مباحث کوتاه خود ب آنها اشاره شده است اکنون شما قضاوت کنید: آیا این مکتب می تواند در دنیای علم و عصر دانش افکار جهانی را بسوی خود جذب نماید و رهبری آنها را بر عهده بگیرد؟! بی جهت نیست که مسیحیت و کلیسا برای نشر تعلیمات و عقائدی که «بنام» عیسای مسیح علیه السلام وجود دارد اینهمه کوشش و جدیت می کند و از انجام هیچ علمی در این راه دریغ نمی ورزد ولی با اینحال می بینید نتیجة فعالیتهای شابنه روزی آنها و صرف میلیونها دلار در این راه تقریباً صفر است، آیا کلیسا می داند که یکی از عمده ترین عامل شکستهای کوبنده و عدم موفقیت آنها (علاوه بر فقر تعلیماتی و بی مایه گی این آئین) انواع مطالب شاخدار و خرافی است که در مکتب مسیحیت و انجیل وجود دارد؟!
آخر مگر ممکن است اینگونه مسائل در دنیای ما مورد پذیرش و قبول قرار گیرد؟!
اینجاست که عظمت قرآن جلوه گر شد و این کتاب آسمانی با جامعیتی خاص و جذابیتی دل نشین بر روی حقایق غیر قابل انکار جهان تکیه کرده و با قاطعیتی تمام می گوید:
«ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم
یعنی این قرآن بشریت را راهنمائی می کند ب آنچه که درست تر است»
اسلام در کتاب آسمانی خود واقعیات علمی جهان را مورد توجه قرار داده و در همة مسائل صحیحترین میزان طبیعی و ناموس آفرینش را در نظر گرفته است و با اطمینان کاملی که از این نظر بمسائل اعتقادی و قوانین موضوعة خود دارد با صراحت می گوید:
«ذلک الکتاب لاریب فیه یعنی ریب و شکی در قرآن نیست.»
و گاهی می گوید:
«کتاب احکمت آیاته ثم فلت من لدن حکیم خبیر
یعنی قرآن کتابیست که محکم شده آیات آن سپس تفصیل داده شده از جانب خداوند حکیم و آگاه.»
آری این است رمز اصلی پیشرفت بهت انگیز حقایق اسلام در جهان روز و دنیای علم، تا آنجا که نه تنها فقط گفتاری کوتاه از پیامبر عالیقدر صلی الله علیه واله که فرموده اند:
لا فضل العری علی العجمی و لا للابیض علی الاسود الا بالتقوی.
توانست در مدت سه سال پانزده میلیون سیاه را در قارة آفریقا مسلمان گرداند بلکه در بزرگترین پایگاه قدرت کلیسا و در بین نیرومندترین حامیان مسیحیت یعنی آمریکا هم اکنون تنها سی هزار مسلمان سفید پوست علاوه بر حدود یک میلیون مسلمان سیاه وجود دارد بدون تردید بزودی روزی فرا خواهد رسید که سراسر جهان در قلمرو حکومت اسلام قرار گرفته و تعالیم آن در همه جا بسط یابد (چنانکه هم اکنون آثار و علائم این آیندة نزدیک بخوبی بچشم می خورد.)

اختلاف یا سند غیر آسمانی بودن

تردید نیست که شرایط زندگی و محیط زیست هر انسان عادی در طرز تفکر و مسیر فکری وی بطور آشکار مؤثر است، طرز تفکر یک فرد روزیکه دارای قدرت و توانائی باشد با زمانی که در ضعف و ناتوانی بسر می برد قطعاً یک گونه نخواهد بود، یک ثروتمند به همه چیز از دریچه ای می نگرد که در روز فقر و تهیدستی بدون شک آن دید برای او دیگر وجود نخواهد داشت.
در کتاب مقدس خود یعنی قرآن می خوانیم که خداوند برای اثبات آسمانی بودن آن برای مخالفین سرسخت و کینه توز اسلام می گوید:
«افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیرالله لو جدوا فیه اختلافاً کثیراً
یعنی آیا پس تدبر نمی کنند قرآن را ؟! و اگر بود از نزد غیر خداوند هر آینه یافته بودند در آن اختلاف بسیاری را.»
این بیان در قرآن اشاره به همین اصلی است که اکنون آنرا یادآور گردیدیم یعنی اگر گویندة قرآن و طبعاً در این کتاب اختلاف فراوان و تناقضات روشن بچشم می خورد زیرا آنحضرت در مدت بیست و سه سال دوران نبوت خویش کورانها و بحرانهای سختی را پشت سر گذارد و فراز و نشیب های زیادی را دیدار کرد. تاریخ زندگی آن بزرگوار پس از بعثت تاریخ پرتحولی است، روزی آن شخصیت بزرگ در نهایت ضعف و ناتوانی در سرزمین مکه آنگونه بسر می بردند که هر آن در معرض خطر مرگ و قتل قرار داشتند، در آنروزها گاهی برای فرار از انبوه دشمنی که مانند حلقة انگشتر در اطراف وی گرد آمده بودند بکوههای مکه پناهنده می گشت زمانی هم برای آنحضرت پیش آمد که نه تنها پایگاه قدرت جزیره العرب یعنی همان مکه در برابر وی سقوط کرده بود بلکه بزرگترین شخصیت نیرومند در سراسر جزیره العرب بوده است در اینصورت اگر قرآن زائیدة مغز آنحضرت و تراوشات فکری او می بود قطعاً دارای اختلاف فراوان و تناقضات بیشماری بود زیرا امکان ناپذیر است بیست و سه سال زندگی آنهم با آنهمه فراز و نشیبی بیسابقه که در تاریخ حیات آن بزرگوار وجود داشت طرز تفکر یک انسان را عوض ننماید و افکار او را دگرگون نسازد، اینکه روش و مسیر مطالب و مسائل قرآن از روز اول بعثت آنحضرت (که در کمال ضعف و ناتوانی بودند) با آخرین روزهای حیات آن بزرگوار (که در اوج پیروزمندی و قدرت قرار داشتند) یکسان است خود دلیلی است قاطع و اطمینان بخش بر اینکه اینکتاب از مبدئی سرچشمه گرفته است که حوادث و تحولات و تغییرات جهان هیچگونه اثری در آن بجای نمی گذارد و آن مبدأ خدا است

تناقضات انجیل و عهد جدید

اکنون با در نظر گرفتن این اصل طبیعی و عمومی که شرح دادیم به انجیل و کتابهای عهد جدید برگردیم، در آنجا با کمال تأسف می بینیم که چگونه در مواردی بسیار مطالب آن با یکدیگر متناقض است و اختلاف دارد.
آیا این اختلافات خود دلیلی آشکار نست که ساختگی بودن و غیر آسمانی بودن این کتابها را اثبات نماید؟!
آیا این تناقضات اطمینان بخش نیست که روشن سازد انجیلهای کنونی آن کتابی نیست که از جانب خداوند بر حضرت مسیح علیه السلام نازل گردیده؟!
اینک برای آشکار شدن بیشتر این حقیقت به قسمتی از این اختلافات و تناقضات اشاره می نمائیم.
یک انجیل در یک جا می نویسد که عیسی خود تورات را صحیح و آسمانی می داند و دربارة آن می گوید:
«گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیاءرا باطل سازم نیامده آم تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم زیرا هر آینه بشما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود همزه یا نقطه ای از توارت هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود پس هر که یک از این احکام کوچکترین را بشکند و بمردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود اما هر که بعمل آورد و تعلیم نماید او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.»
و از سوی دیگر عیسی خود احکام تورات را اجرا نمی سازد و دستور تورات رادرباره زن زانیه نادیده می گیرد.
دو در موردی از انجیل عیسی می گوید: «اگر من بر خود شهادت دهم شهادت من راست نیست.»
ولی در جای دیگر می گوید: «آنگاه فریسیان بدو گفتند تو بر خود شهادت می دهی پس شهادت تو راست نیست عیسی در جواب ایشان گفت هر چند من بر خود شهادت می دهم شهادت من راست است.»
در این دو آیه یک بار عیسی می گوید شهادت من دربارة خودم راست نیست بار دیگر می گوید درباره خود شهادت بدهم راست است
سه عیسی (طبق نقل انجیل) در یک مورد فقط خدای را نیکو می داند ولی در مورد دیگر از غیر خدا هم به «نیکو» یاد می کند.
عهد جدید می نویسد: «چون براه می رفت شخصی دوان دوان آمده پیش او زانو زده سؤال نمود که ای استاد نیکو چه کنم تا وارث حیات جاودانی شوم عیسی بدو گفت چرا مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست جز خدا فقط.»
و در جای دیگر خلاف آنرا چنین نقل می کند: «مرد نیکو از خزانة نیکوی دل خود چیزهای خوب برمی آورد و مرد بد از خزانة بد چیزهای بد بیرون می آورد.»
اینها نمونه های کوچکی از اختلاف و تناقض گوئی انجیل ها است و از این قبیل تناقضات در مورد بدار زدن عیسی، خروج وی از قبیر و حوادث روی صلیب، و درباره آنکسی که بیرون آمدن عیسی را از قبر (البته بعقیده مسیحیان) به مادرش مریم خبر داد و موارد دیگر فراوان است (و ما در گذشته بقسمتی از آنها اشاره نمودیم.)
خوانندگان عزیز! آیا وجود این اختلافات در موارد گوناگون خود دلیل روشنی نیست برای اثبات این حقیقت که انجیلهای کنونی ساخته و پرداختة دست انسانها است و هیچگونه ارتباطی با آنچه که بر مسیح علیه السلام از جانب خداوند نازل گردیده ندارد؟! در پایان این فصل تذکر این مطلب لازم است که اگر فرضاً انجیلهای کنونی شامل هیچیک از این مطالب خرافی و سخنان شاخدار هم نبودند و بر فرض آنکه مطالب آن با یکدیگر متناقض و دارای اختلاف نبود باز هم شایستگی نداشتند تا انسانیت را در عصر علم و دانش رهبری کنند زیرا این کتابها بطور کلی فاقد قوانینی هستند که جوابگوی احتیاجات بشر باشند.
اجتماع بقوانین قضائی محتاج است مقررات مالی می خواهد، طرحهای اقتصادی لازم دارد، برنامه های صحیح و منطقی برای اداره کشور و امور سیاسی می خواهد بمسائل فرهنگی و نظامی احتیاج دارد ولی متأسفانه کتابهای عهد عتیق و جدید فاقد همة این مسائل است، مگر می توان تنها «با درس محبت» دادن و چند جمله درباره مباحث معنوی سخن گفتن دنیای انسانیت را در عصر حاضر رهبری نمود؟!
آیا میتوان احتیاجات مادی و زندی این جهان را نادیده گرفت و درباره آن هیچگونه طرح و برنامه ای نداشت.
آری عهد عتیق و جدید فاقد این ضروریات است و این تنها مکتب آسمانی اسلام است که می تواند بهمه خواسته های طبیعی و منطقی بشر در شؤون مادی و معنوی پاسخ مثبت بدهد زیرا اسلام (با مقایسه با مترقی ترین کشورها و مکتب های زندةروز) در تمام قسمتها دارای عالیترین طرحها و برنامه های علمی و قابل اجرا است.
و این یک حقیقتی است آشکار و غیر قابل انکار که بخواست خداوند اثبات آن بسیار سهل و آسان است.
و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.