قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

نویسنده : سید عبد الکریم هاشمی نژاد

اسلام اعتراف بگناه را چیزی نمیشمرد

اکنون که منطق کلیسا و گرداندگان آنرا بطور اجمال درباره «گناه» دانستیم به مکتب آسمانی و علمی اسلام از این نظر برگردیم.
اسلام (برخلاف کلیسا) نه تنها اعتراف بگناه را نزد روحانیون مسلمان و پیشوایان معمولی مسلمین موجب آمرزش گناه نمی داند بلکه این عمل را خود گناه می شمرد و انجام آنرا جایز نمی داند.
بخشش گناه از نظر اسلام (آنهم در شرایطی که در این مکتب آسمانی مقرر است) تنها در اختیار خدا است. قرآن در این باره می گوید:
« أ و من یغفر الذنوب الاالله یعنی کیست که گناهان را بیامرزد جز خداوند» اسلام می گوید هر فردی در گرو عمل خویش است.
مگر ثوابها و نیکیهای دیگران در اختیار کسی است تا فردی (چون پاپها) عمل خیر و ثوابهای فرستادگان خداوند و پاکان از بندگان او را در اختیار آن انسانهای آلوده ای قرار دهند و در برابر آن نیز مبلغی از ثروت خود را به آنها بپردازند و بگناه خود نزد آنها اعتراف نمایند؟! قرآن در این باره می گوید:
«فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره یعنی هر کس بقدر ذره ای عمل نیک انجام دهد آنرا خواهد دید و هر که کار بد بقدر ذره ای بجای آورد آنرا می بیند (و بجزای آن می رسد.)» در مورد دیگر می گوید:
«کل نفست بما کسبت رهینه یعنی هر کس در گرو اعمالی است که از وی صادر گردیده است.»
اسلام تنها انجام اعمال خیر و کوشیدن در راه سعادت معنوی را موجب رستگاری جهان دیگر می شمرد نه استفاده از گنجینةنیکیهای دیگران مانند عیسی و قدیسان.
قرآن در این باره می گوید:
« و من اراد الاخره و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکوراً یعنی هر کس اراده آخرت دارد (و می خواهد به بهشت برین برسد) و برای آن کوشش کن (کوششی که مناسب آن است) و او دارای ایمان باشد اینان از سعی و کوشش شان سپاسگزاری می شود (و ب آنها پاداش می دهند).»
اسلام معتقد است که کسی نمی توان از کار دیگری بهره بدارد و تنها محصول رنجهای اوست که بوی می رسد.
قرآن می گوید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری یعنی نیست برای انسان مگر آنکه که کوشش کرد و بزودی (پاداش) کوشش خود را خواهد دید.»
کلیسا با این گناه بخشی خود نتیجتاً انسانهای آلوده بگناه را با پاکان و قدیسان برابر می داند زیرا می گوید هر کس هر گناهی که می خواهد انجام دهد و بعداً فقط نزد کشیش بیاید و بگناهان خود اعتراف نماید تا آمرزیده شود و با دادن مبلغی از ثروت خویش می تواند از گنج نیکی ها و ثوابهای عیسی و قدیسان استفاده کند
با این حساب نه تنها گناهکاران با انسانهای پاک و مردان شایسته برابر می گردند بلکه اینان از پاکان هم برترند زیرا قدیسان و پرهیزکاران عمری را با پاکی و خودداری از گناه بسر بردند تا توانستند گنجینه های ثواب آماده کنند اما این گناهکاران هم بتمام خواسته های نفسانی خود در این جهان رسیدند و هر عمل شیطانی که خواستند انجام دادند و هم از دسترنج و ثوابهای ذخیره شدة آن پاکان (در برابر دادن مبلغی) بهره بردند
ولی اسلام حساب پاکان را از ناپاکان زندگی و مرگ جدا دانسته و می گوید در پیشگاه خداوند با آنها یک گونه عمل نمی شود.
قرآن در این باره می گوید:
ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون
یعنی آیا گمان کردند آنهائیکه بدیها و گناهانرا مرتکب شدند که ما قرار می دهیم آنها را مانند کسانیکه (بخدا) ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند. زندگی و مرگ آنها یکسان باشد!؟ زشت است آنچه که حکم کردند. ( و بد قضاوت نمودند).» و در مورد دیگر می گوید:
ام نجعل الذین امنوا و عملوالصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار
یعنی آیا ما قرار می دهیم آنهائی را که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند مانند کسانیکه در روی زمین فساد کردند؟! آیا ما قرار می دهیم پرهیزکاران را مانند فجار و آنهائیکه گناه کردند؟!
آیا مسیح فدای گناهکاران گردید؟
از عقاید باطل و اعتقادات غیر منطقی در مسیحیت (که از عهد جدید سرچشمه می گیرد) اینست که عیسی علیه السلام را فدا و قربانی گناهکاران می دانند!
آنها می گویند مسیح در راه گناهکاران مصلوب شد و دچار عذاب و رنج گردید تا آنها را از رنج و عذاب رهائی بخشد. عهد جدید می نویسد:
« و در محبت رفتار نمایند چنانکه مسیح هم ما را محبت نمود و خویشتن را برای ما بخدا هدیه وقربانی برای عطر خوشبوی گذرانید.»
در مورد دیگر می نویسد«مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد چنانکه مکتوب است ملعونست هر که بدار آویخته شود»
در جای دیگر می گوید: لکن خدا محبت خود را در ما ثابت می کند از اینکه هنگامیکه ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مرد»
در یکی از نشریات مسیحیت در همین باره می نویسد «نتیجه خالص گناه را در صلب مشاهده می کنیم می بینیم گناه ما باعث مرگ همان کس گردید که برای نجات ما آمده بود این شخص بایستی ظلم و شکنجة طاقت فرسا متحمل گردد.»
همان نشریه در جای دیگر می نویسد «عیسی خدا را دوست داشت و از او کاملاً اطاعت می نمود و ما رابه اندازه ای دوست داشت که حاضر شد برای ما بمیرد مسیح برای اشخاصی مانند قیافا که نمی تواند ارادة خدا را بفهمند مصلوب شد و مرد. ما اقرار می کنیم که گناهکاریم و اشتباهات زیاد می کنیم و از خدا دور افتاده ایم ولی چون خدا ما را دوست دارد مسیح را فرستاد تا برای ما زحمت بکشد.»
درا نجیل هم ما با این عقیدة خرافی برمی خوریم، آنجا که می گوید« زیرا که پسر انسان نیز نیامده تا مخدود شود بلکه تا خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند»
در مورد دیگر از قول عیسی می نویسد که وی در شب صلب پیاله را برداشته و بشاگردان خود داد و چنین گفت«همة شما از این بنوشید زیرا اینست خون من در عهد جدید که در راه بسیاری بجهت آمرزش گناهان ریخته می شود.»
خوانندگان عزیز! ملاحظه می فرمایئد که چگونه مسیحیت و کلیسا با الهام از انجیل و عهد جدید معقتد است که عیسی در راه گناهکاران قربانی شده و مصلوب گردید و یا بقول پولس «لعنت شده است»؟! آیا این مقتضای عدل است که دیگران گناه کنند ولی بار گناه آنها را عیسی بر دوش بکشند و بجای آنها لعنت شود؟!
آیا در اینصورت گناهکاران عزیزتر از مسیح نیستند؟! زیرا خداوند عذاب آنها را بر دوش مسیح گذارده و وی را فدای آنان ساخت تا آنها با خیلی آسوده بگناه خود مشغول باشند و به تمام خواسته های نفسانی و شیطانی خویش برسند، آیا این عقیده موهوم و نامعقول، فکر گناه و بی بند و باری و فساد را (بدون ترس از مجازات) در اجتماع زنده نمی سازد و خلق را بسوی منجلاب تباهی و انحراف سوق نمی دهد؟!:
آخر در کجای دنیا و در کدام مکتب حقوقی سابقه دارد که فردی قانون شکنی کند و خلاف نماید ولی دیگری بجای او مجازات گردد؟!
آری مسیحیت می گوید عیسی در راه گناهکاران قربانی شد و از این نظر تنها ایمان بمسیح کافیست که هر کسی را از گناه نجات بخشد، در انجیل می خوانیم:
«زیرا خدا جهانرا اینقدر محبت نمود که پسر یگانةخود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد»
قاموس مقدس در لغت «فداء» می نویسد « أ در عهد جدید فداء اشاره بخلاصی از خطا و گناه و نیز اشاره بخلاصی از بندگی شریعت أ یعنی در وقتیکه مسیح خود را از برای رفع هر قید و مسئوولتی فدیه گذرانید تا هر کس را که در تحت غلامی و بندگی گناه است آزاد سازد و شرط این آزادی این بود که شخص گناهکار فادی خود را با تمام دل قبول کند و قلباً بوی یمان آورد.
آیا این منطقی است که ما بگوئیم «مسیح خود را برای نجات دیگران از هر قید وبند و هر مسئوولتیی فداء کرد تا همه را از گناه و هر گونه مسؤولیت رهائی بخشد و تنها شرط آزادی از گناه هم فقط ایمان به مسیح است«؟!
اگر طبق این منطق همة جهان به مسیح فقط ایمان بیاورند و او را بپذیرند دیگر هیچ کس مسؤولیت و قید و بندی را نباید دارا باشد؟! و راستی اگر فرضاً روزی این فکر غلط بصورت عقیدة همگانی درآید و همه کس به مسیح ایمان بیاورد در آنروز اجتماع از نظر بی بندوباری و فساد و زیر بار مسئولیت نرفتن در چه وضع دردناکی قرار خواهد گرفت؟!

قرآن کسی را قربانی گناه دیگران نمی داند

اکنون که منطق کلیسا و مسحیت را درباره گناه (که از انجیل و عهد جدید سرچشمه گرفته است) دانستیم به مکتب اسلام برگردیم.
اسلام (بعکس مسیحیت) می گوید هیچ فردی برای گناه دیگران قربانی نمی شود و مسؤولیت گناه هر کسی بر عهدة خود او است، قرآن در این باره می گوید:
«و لا تزرووازره وزر اخری و ان تدع مثقله الی حملها لا یحمل منه شی ء و لو کان ذاقربی.
یعنی هیچ فردی گناه دیگری را بر نمی دارد و اگر خوانده شد (فردی) برای برداشتن گرانباری (از گناه) بر نمی دارد (و بر عهده نمی گیرد) از آن بار (و گناه) چیزی را اگر چه با او صاحب قرابت باشد».
در مورد دیگر می گوید:
«الا تزر وازره وزر اخری و ان لیس للانسان الا ما سعی
یعنی هیچ بردارنده ای گناه دیگری را برنمی دارد و برای انسان نیست مگر آنچه که کوشش کرده است.»
اسلام (بعکس مسیحیت) برای همه کس در اجتماع مسؤولیت قائل است و تنها ایمان آوردن بهیچ فردی را موجب نجات و رستگاری نمی داند. اسلام همواره بر پایه «عمل صالح» تکیه و ایمان بخداوند و فرستادگان او را در صورت مقرون بودن با کارهای شایسته ای که خدای ب آنها فرمان داده موجب نجات می داند قرآن در این باره می گوید:
من یعمل سوئ یجزبه و لایجد له من دون الله ولیاً و لا نصیراً و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنه و لا یظلمون نقیراَ
یعنی هر کس عمل بد انجام دهد جزا داده می شود و نمی یابد از برای خود بجز خداوند دوستی و نه یاری کننده ای را؛ و کسیکه عمل صالح انجام دهد و (بخداوند و مقدسات او) ایمان داشته باشد مرد باشد یا زن پس آنها به بهشت داخل می شوند و بقدر نقیری بر آنان ستم نمی شود.»
داستان عشاء ربانی
از خرافات و موهوماتی که کلیسا و مسیحیت سخت ب آن چسبیده و بان معتقد است مراسم عشاء ربانی است که بیادبود شب صلب عیسی علیه السلام انجام می گیرد.
در این مراسم کشیش دستور می دهد تا آرد بسیار خوبی را گرفته و از آن نان فطیری بپزند آنگاه آن نان را با شیشه آی شراب با خود به کلیسا می برد و مسیحیان (که در نزدیکترین کلیسا حاضر گردیده اند) در یک صف قرار می گیرند، در اینجا کشیش در حالیکه آن نان فطیر را در دست دارد از برابر صف می گذرد و رو بمشرق در برابر جمعیت ایستاده و آیات زیر را از انجیل بر آن نان می خواند:
بشما می گویم هر که بمن ایمان آرد حیات جاودانی دارد من نان حیات هستم پدران شما در بیابان من را خوردند و مردند این نانی است که از آسمان نازل شده اگر کسی از این نان بخورد تا باید بنده خواهد ماند و نانیکه من عطا می کنم جسم منست که آنرا بجهت حیات جهان می بخشم چون یهودیان با یکدیگر مخاصمه کرده می گفتند چگون این شخص می تواند جسد خود را بما بدهد تا بخوریم عیسی بدیشان گفت آمین آمین بشما می گویم اگر جسد پسر انسانرا نخورید و خون او را ننوشید در خود حیات ندارید و هر که جسد مرا خورد و خون مرا نوشید حیات جاودانی دارد و من در روز آخر او را خواهم برخیزاند زیرا که جسد من خوردنی حقیقی و خون من آشامیدنی حقیقی است پس هر که جسد مرا می خورد و خونم را می نوشد در من می ماند و من در او چنانکه پدر زنده مرا فرستاد و من به پدر زنده هستم همچنین کسی که مرا بخورد او نیز بمن زنده می شود اینست نانیکه از آسمان نازل شد نه همچنانکه پدران شما من را خوردند و مردن بلکه هر که این نان را بخورد تا بابد زند ماند.
سپس کشیش بر آن نان سجده می کند و در آن سجده اورادی می خواند و معتقدند که پس از خواندن آن آیات از انجیل آن نان تبدیل به بدن عیسی گردیده است آنگاه ظرف شراب را در دست می گیرد و رو بحاضرین کرده می گوید:
«عیسی پیش از مرگ کاسة شراب در دست گرفته و بحواریون خود داد و فرمود بنوشید که این خون من است.»
و آنگاه بر آن سجده می کنید و معتقد است که آن شراب خون عیسی است پس از انجام این مراسم آن کشیش نانها را پاره پاره می کند و کشیش دیگر ظرف شراب را در دست می گیرد و حاضرین یک یک جلو می روند و در برابر آن پدران روحانی دهان باز می کنند و کشیش قطعة کوچکی از آن نان را در دهان آنها می گذارد ولی آنها باید بدون آنکه دندان بر روی پاره ای نان بنهند آنرا به بلعند زیرا آن را بدن عیسی میپندارند و می خواهند بر آن دندان نگذارند تا مبادا اذیت گردد! سپس کشیشی که ظرف شراب را در دست دارد قطره ای از آن شراب (که باعتقاد آنها خون شراب است) در دهان آنها می ریزد، اینجا است که کلیسا معتقد است با خوردن آن پاره نان و قطرة شراب هة حاضرین خدا و پسر خدا می شوند زیرا عیسی در آنها حلول کرده است.
«هری امرسون فاسدیک» دربارةعشاء ربانی و اعتقادی که مسیحیت نسبت ب آن دارد می نویسد:
«اآئین عشاء ربانی یکی از آئین های بسیار مقدس کلیسا کاتولیک است، کاتولیکها معتقدند که چون کشیش دعای مخصوص عشاء ربانی را می خواند نان شام خداوند به جسم مسیح و شراب آن بخون مسیح بدل می شود.»
راستی جای تعجب است! چگونه در دنیای علم و در عصری که بشر بفضا راه پیدا کرده و مصنوع دست خود را با وضعی حساب شده و طبق پیش بینی های قبلی از گوشة زمین پس از طی چهار ماه راه (با سرعت هر ثانیه یازده کیلومتر) بطور آرام بر سطح کرة زهره فرود می آورد و بدینوسیله با آن کرة دور افتاده تماس برقرار می سازد در چنین شرایطی چگونه دستگاه مسیحیت و کلیسا هنوز معقتد است که نان فطیر و شراب در دست کشیش با خواندن اوراد و آیاتی چند بر آن تبدیل به جسم و خون عیسی می گردد
چگونه ممکن است هر سال در صدها کلیسا در سراسر جهان حضرت مسیح علیه السلام با دست کشیشان قطعه قطعه شده و در شکم میلیونها مسیحی جای بگیرد؟! و عجیب تر اینکه می گویند هر مسیحی که همان پاره های کوچک نان و قطره ای شراب را از دست پدران روحانی ببلعد بلافاصله یک عیسی کامل و تمام عیار خواهد بود
و با این ترتیب هر ساله میلیونها مسیح تمام عیار در مراسم عشاء ربانی بوجود می آید و هر مسیحی که هفتاد سال مثلاً در این جهان بسر برد حداقل پنجاه عیسای کامل را ( با جسم و خون آنحضرت) بلعیده و در خود جای داده است
آیا این افسانه ای خرافی با هیچ اصلی از اصول علمی قابل سازش است؟! با اینحال آیا شرم آور نیست که اربابان کلیسا می خواند جهان را بچنین مکتبی دعوت نمایند و بسوی آن و تعلیمات آن بخوانند؟! در اینجا باید از کارگردانان مسیحیت پرسید که آن تکة نان و قطرة شرابی که شما معتقدید جسم و خون عیسی است آیا پس از بلعیدن هضم مسی شود یا نه؟ اگر گفته شود که هضم می گردد در اینصورت بزرگترین اهانت ها را نسبت به جسم عیسی (یعنی آن پاره نان) نموده اید و آنرا در ردیف سایر مواد غذائی قرار داده اید که هضم شده و مراحلی را طی می کند و اگر بگویند که آن پارة نان که بعقیدة آنها بدن عیسی است هضم نمی گردد باید عیساهای متعددی تمام عیار و کامل در شکم هر مسیحی کاتولیک وجود داشته باشد و بهر صورت این اعتقاد سخیف و موهوم که هم علم به آن می خندد و هم عقل از آن بیگانه است از مسائلی است که می تواند ماهیت خرافی مسیحیت و کلیسا را برای بیخبران بخوبی آشکار سازد و از قیافة واقعی این مکتب پرده بردارد.

آیا مسیحیت قابل پذیرش است!

آنچه که ما تا اینجا دربارة مسیحی برشمردیم نمونه های زنده ای از محتویات خرافی این مکتب بود که به تناسب مباحث کوتاه خود ب آنها اشاره شده است اکنون شما قضاوت کنید: آیا این مکتب می تواند در دنیای علم و عصر دانش افکار جهانی را بسوی خود جذب نماید و رهبری آنها را بر عهده بگیرد؟! بی جهت نیست که مسیحیت و کلیسا برای نشر تعلیمات و عقائدی که «بنام» عیسای مسیح علیه السلام وجود دارد اینهمه کوشش و جدیت می کند و از انجام هیچ علمی در این راه دریغ نمی ورزد ولی با اینحال می بینید نتیجة فعالیتهای شابنه روزی آنها و صرف میلیونها دلار در این راه تقریباً صفر است، آیا کلیسا می داند که یکی از عمده ترین عامل شکستهای کوبنده و عدم موفقیت آنها (علاوه بر فقر تعلیماتی و بی مایه گی این آئین) انواع مطالب شاخدار و خرافی است که در مکتب مسیحیت و انجیل وجود دارد؟!
آخر مگر ممکن است اینگونه مسائل در دنیای ما مورد پذیرش و قبول قرار گیرد؟!
اینجاست که عظمت قرآن جلوه گر شد و این کتاب آسمانی با جامعیتی خاص و جذابیتی دل نشین بر روی حقایق غیر قابل انکار جهان تکیه کرده و با قاطعیتی تمام می گوید:
«ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم
یعنی این قرآن بشریت را راهنمائی می کند ب آنچه که درست تر است»
اسلام در کتاب آسمانی خود واقعیات علمی جهان را مورد توجه قرار داده و در همة مسائل صحیحترین میزان طبیعی و ناموس آفرینش را در نظر گرفته است و با اطمینان کاملی که از این نظر بمسائل اعتقادی و قوانین موضوعة خود دارد با صراحت می گوید:
«ذلک الکتاب لاریب فیه یعنی ریب و شکی در قرآن نیست.»
و گاهی می گوید:
«کتاب احکمت آیاته ثم فلت من لدن حکیم خبیر
یعنی قرآن کتابیست که محکم شده آیات آن سپس تفصیل داده شده از جانب خداوند حکیم و آگاه.»
آری این است رمز اصلی پیشرفت بهت انگیز حقایق اسلام در جهان روز و دنیای علم، تا آنجا که نه تنها فقط گفتاری کوتاه از پیامبر عالیقدر صلی الله علیه واله که فرموده اند:
لا فضل العری علی العجمی و لا للابیض علی الاسود الا بالتقوی.
توانست در مدت سه سال پانزده میلیون سیاه را در قارة آفریقا مسلمان گرداند بلکه در بزرگترین پایگاه قدرت کلیسا و در بین نیرومندترین حامیان مسیحیت یعنی آمریکا هم اکنون تنها سی هزار مسلمان سفید پوست علاوه بر حدود یک میلیون مسلمان سیاه وجود دارد بدون تردید بزودی روزی فرا خواهد رسید که سراسر جهان در قلمرو حکومت اسلام قرار گرفته و تعالیم آن در همه جا بسط یابد (چنانکه هم اکنون آثار و علائم این آیندة نزدیک بخوبی بچشم می خورد.)