قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

نویسنده : سید عبد الکریم هاشمی نژاد

انجیل می گوید عیسی حکم خدای را اجرا نمی کرد!

مقررات آسمانی و احکامی که از جانب خداوند برای تأمین سعادت انسانها می آید اجرای آن بر همة افراد و واجب و لازم است وا گر کسی با بکار بستن آنها خودداری نماید گناهکار و آلوده است ولی متأسفانه انجیل کنونی به عیسی نسبت می دهد که حکم خدای را تعطیل ساخت و دستور آسمانی او را بکار نبست، انجیل با اینکه از قول عیسی نقل می کند که وی دربارة تورات گفت:
گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل سازم نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم زیرا هر آینه بشما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود همزه یا نقطه ای از تورات هرگز زائل نخواهد شد تا همه واقع شود پس هر که یکی از احکام کوچکترین را بشکند و بمردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود اما هر که بعمل آورد و تعلیم نماید او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.
با اینحال هنگامیکه جمعی از فریسیان زنی را در حال زنا دیدار کردند و بنزد وی آوردند تا حکم تورات را دربارة او اجرا سازد عیسی امتناع ورزید و از بکار بستن دستوری که تورات دربارة زانیه داد خودداری نمود، انجیل در این باره می گوید:
و چون جمیع قوم نزد او آمدند نشسته ایشان را تعلیم می داد که ناگاه کاتبان و فریسیان زنی را که در زنا گرفته شده بود پیش او آوردند و او را در میان برپا داشته بدو گفتند ای استاد این زن در حین عمل زنا گرفته شد و موسی در تورات بما حکم کرده است که چنین زنان سنگسار شوند اما تو چه می گوئی و این را از روی امتحان بدو گفتند تا ادعائی بر او پیدا کنند اما عیسی سربزیر افکنده به انگشت خود بر روی زمین می نوشت و چون در سؤال کردن الحاح می نمودند راست شده بدیشان گفت هر که از شما گناه ندارد اول بر او سنگ اندازد و باز سربزیر افکنده بر زمین می نوشت پس چون شنیدند از ضمیر خود ملزم شده از مشایخ شروع کرده تا ب آخر یک یک بیرون رفتند و عیسی تنها باقی ماند با آن زن که در میان ایستاده بود پس عیسی چون راست شد و غیر از زن کسی را ندید بدو گفت ای زن آن مدعیان تو کجا شدند آیا هیچکس بر تو فتوی نداد گفت هیچکس ای آقا عیسی گفت من هم بر فتوی نمی دهم برو و دیگر گناه مکن.
ملاحظه می فرمائید که چگونه عیسی (بنا به نقل انجیل کنونی) با آنکه خود گفته بود که احکام تورات باید اجرا گردد و «هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و بمردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود» با اینحال خود احکام تورات را نادیده می گیرد و مجازاتی که آن کتاب برای زانیه مقرر کرده است درباره آن زن اجرا نمی سازد
خوانندگان عزیز! این بود آن طرز قضاوتی که کتابهای عهدین دربارة انبیاء و فرستادگان خداوند دارند گاهی آنها را مشرک و زمانی آنانرا مشروب خوار و بلکه شرابساز معرفی کرده و گاهی هم ب آنها زنای با دختر و یا ادعای خدائی نسبت می دهند
با در نظر گرفتن این مطالب آیا باز هم نمی توان اطمینان یافت که این کتابها آسمانی نیست و تورات و انجیل واقعی تحریف گردیده؟ آیا وجود اینگونه محتویات (که نه با هیچ منطقی قابل توجیه است و نه با هیچ اصل علمی قابل انطباق) دلیل روشنی بر ساختگی بودن این کتابها نیست؟!
آری باین علت و بعللی که در گذشته به آنها اشاره کردیم مسلم است که ما معتقدیم تورات و انجیلی که بصورت وحی بر موسی و عیسی علیهماالسلام نازل گردیده از میان رفته است و آنچه که اکنون بنام آن کتابها در دسترس ما است نوشتة دست حاخامهای یهودی و پایها و کشیشان مسیحی است و اینها همان کتابهائی است که پدران روحانی کلیسا دنیای علم را بسوی آنها دعوت کرده و تأمین سعادت جهان انسانیت را تنها در پیروی و متابعت از آن میداند .

ظلم چیست و غفران یعنی چه؟

از موارد مهم و حساسی که باز تصور شده قرآن در آن به فرستادگان خداوند گناه نسبت داده آیه ای است که در آن از قول موسی ابن عمران چنین نقل می کنند: « أرب انی ظلمت نفسی فاغفرلی»
یعنی پروردگارا من به نفس خود ظلم کردم پس تو غفرانت را شامل من گردان» در این آیه هم ممکن است گمان شود که خداوند ظلم بنفس را بموسی نسبت داده یا آنکه ظلم عمل حرام و غیر جایز است و از همین نظر بعداً موسی از پروردگار طلب آمرزش کرده و می گوید فاغفرلی، ولی این گفته و گمان هم کاملاً باطل و بی اساس است زیرا ظلم در لغت عرب مفهومی عام و وسیع دارد که «ظلم حرام» (چه بنفس باشد یا بدیگران) تنها مصداقی از آن مفهوم کلی است، در فرهنگ عرب ظلم یعنی عملی را در غیر مورد انجام دادن (خواه آن عمل بیجا حرام باشد یا غیر حرام). لغت می نویسد:
«الظلم وضع الشی ءفی غیر محل یعنی ظلم عبارت است از نهادن چیزی در غیر مورد آن»
چنانکه معنای غفران هم پوشاندن و ستر کردن است: «غفرالشی ء غطاه و ستره . یعنی هنگامی غفرالشی ء گفته می شود که چیزی را پوشانده و مستور کرده باشند.»
با این ترتیب مفاد و معنای آیه چنین است که موسی می گوید پروردگار من (با کشتن یکی از یاران فرعون) عملی غیر مورد انجام دادم (زیرا هر چند اصل عمل و این قتل برای من جایز بود اما چون در آنزمان تنها و در موقعیت ضعیفی قرار داشتم از این نظر وقت انجام دادن آن عمل نبوده است.)
پس بر این کار پرده ای بپوشان (تا دشمنان من بر من ظفر نیابند و مرا بمجازات آن کار بقتل نرسانند) با اینحساب هیچگونه اسناد گناه و «ظلم حرام» در این آیه بموسی پیغمبر داده نشده و این اشتباه تنها از آنجا سرچشمه گرفته که مفهوم کلی ظلم و غفران از نظر لغت با آنچه که در اذهان ما از مصادیق آن مفهومهای کلی جای گرفته (یعنی ظلم حرام) یکسان تصور گردیده اما این تصور باطل و خلاف واقع است مضمون و معنائی که ما برای این آیه (با در نظر گرفتن معنای طبیعی و اصلی «ظلم» و «غفران» نقل کردیم خوشبختانه با صراحت ضمن روایتی شرح داده شده، در این روایت هنگامیکه مأمون از علی بن موسی علیهماالسلام دربارة آیة فوق و اسناد «ظلم بنفس» بموسی می پرسد آنحضرت در پاسخ چنین فرمودند: «أ انی وضعت نفسی غیر موضعها بدخول هذه المدینه فاغفرلی ای استرنی من اعدائک لئلا یظفروا بی فیقتلوننی یعنی (موسی بخداوند می گوید) من با داخل شدن در این شهر (و در نتیجه قتل یکی از یاران فرعون) نفس خود را در غیر محل آن نهادم (و عملی در غیر مورد آن انجام دادم) فاغفرلی یعنی مرا از دشمنانم مستور بدار تا بر من اطلاع نیابند و بقتل نرسانند.»
در این حدیث امام علیه السلام صریحاً می گوید که مقصود از ظلم و غفران همان معانی اصیل و لغوی آنها است نه آن مصادق خاصی که ما بغلط آنرا مفهوم اصلی این الفاظ تصور می نمائیم، مفسر بزرگ اسلامی مرحوم شیخ طبرسی می نویسد: «ان موسی حین قتل القبطی ندم علی ذالک و قال رب انی ظلمت نفسی فی هذا القتل فانهم لو علموا بذلک لقتلونی.
یعنی موسی علیه السلام هنگامیکه آن قبطی و پیرو فرعون را بقتل رساند از عمل خود پشیمان گردید و گفت پروردگارا من به نفس خود در این قتلی که انجام دادم ستم کردم (نه از ان نظر که این عمل حرام و غیر جایز بود بلکه) باین علت که اگر فرعونیان بمن دست یابند و از عملم مطلع گردند مرا خواهند کشت.»
با این ترتیب در آیة رب انی ظلمت نفسی فاغفرلی هم هیچگونه گناه و عمل غیرجایز به موسی بن عمران نسبت داده نشده و این تصور کاملاً بی جا و بی مورد است.

مقصود از ذنب در سوره فتح؟

سومین موردی که تصور شد در آن قرآن به انبیاء گناه نسبت داده سوره فتح است. در آنجا خداوند خطاب به پیامبر اسلام می فرماید:
«انا فتحنا لک فتحاً مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر
یعنی ما فتح کردیم برای تو فتحی آشکار تا بپوشاند برای تو ذنبت را آنچه که در گذشته بود و هر چه که در آینده خواهد آمد.»
در این آیه هم گمان بردند که خداوند نسبت ذنب یعنی گناه به پیغمبر بزرگ اسلام صلی الله علیه واله وسلم داده و فتح مکه را موجب آمرزش آنها دانسته است
در حالیکه این تصور هم کاملاً واهی و بی اساس است و متأسفانه باز در این مورد(مانند گذشته) معانی اصلی و لغوی ذنب و غفران در نظر گرفته نشده و از این حقیقت غفلت شده است.
معنای اصلی و مفهوم کلی «ذنب» در فرهنگ عرب عبارت است از«دنباله» و «اثر» و بعبارت دیگر عکس العمل و نتیجه ای که بر هر عملی بار است.
لغت های تازه در کلمة «ذنب» می نویسند «ذنب ذنباً : تبعه فلم یفارق اثره. یعنی ذنب عبارت است از تابع عمل و آنچه که از آن جدا نگردد.»
و اینکه بر گناه «ذنب» گفته می شود نه از این نظر است که مفهوم «ذنب» تنها یعنی «گناه» بلکه باین علت که «گناه» دنبالة عمل و تابع آن و اثری است که بر آن بار می گردد.
پس با این ترتیب و با در نظر گرفتن اینکه مفهوم اصلی غفران هم عبرات از پوشاندن و مستور کردن است مضمون و مفاد آیه چنین می شود:
«ما فتح کردیم برای تو فتحی آشکارا تا بپوشانیم برای تو ذنب و دنباله ها و تبعاتی که برای تو در گذشته بود و یا در آینده وجود خواهد یافت.»
اما آن تبعات و دنباله ها و خلاصه نتایجی که اعمال پیغمبر آنها را در برداشت «گناه» بوده یا غیر گناه؟ هیچگونه اشاره ای بر آنها نیست ولی توضیحی جالب در این باره از امام علی بن موسی علیهماالسلام وارد گردیده که بخوبی حقیقت را کشف می کند و نوع آن «ذنب» و تبعاتی که فرستادة بزرگ خداوند حضرت محمد صلی الله علیه واله آنرا دارا بود کاملاً روشن می سازد.
در این روایت هنگامیکه مأمون از این آیه و نسبت «ذنبی» که در آن به پیغمبر عزیز ما داده شده از آن بزرگوار می پرسد آنحضرت در پاسخ چنین فرمود:
«لم یکن احد عند مشرکی اهل مکه اعظم ذنباً من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لانهم کانوا یعبدون من دون الله ثلثمائه و ستین صنماً فلما جائهم علیه السلام بالدعوه الی کلمه الاخلاص کبر ذلک علیهم و عظم و قالوا جعل الالهه الها واحداً ان هذا الشی عجاب و انطلق الملاء منهم ان امشوا و اصبروا علی الهتکم ان هذا لشی ء یراد ما سمعنا بهذا فی المله الاخره ان هذا الااختلاق فلما فتح الله عزوجل علی نبیه صلی الله علیه و آله مکه قال له یا محمد انا فتحنا لک فتحا مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر عند مشرکی اهل مکه بدعائک الی توحید الله فیما تقدم و ما تأخر لان مشرکی مکه اسلم بعضهم و خرج بعضهم عن مکه و من بقی منهم لم یقدروا علی انکار التوحید لله اذا دعا الناس الیه فصار ذنبه عندهم مغفوراً بظهوره علیهم
یعنی از نظر مشرکین مکه هیچ فردی گناهش از پیغمبر اسلام بیشتر نبود زیرا هنگامیکه آن حضرت آن قوم را بسوی توحید و خداوند یگانه دعوت نمود آنان دارای سیصد و شصت بت بودند و آنها را عبادت می کردند، بدین جهت وقتی آن بزرگوار آنها را به خدای یگانه خواند بسیار بر آنان گران آمد و در نظرشان بزرگ جلوه کرد و گفتند «آیا خدایان متعدد را یک خدای قرار داد؟! همانا این چیزی است شگفت آور و رفتند گروهی از ایشان (و رأی دادند) که بروید و بر خدایان متعدد صبر کنید (و همانها را عبادت کنید) و اینست آنچه که (از شما) خواسته شده، ما نشنیدیم این حرفرا (که خدا یکی است) در ملت دیگر و نیست این خبر جز تازه در آورده و نو» ولی زمانی که خداوند مکه را برای پیغمبر خود فتح کرد باو گفتکه «ما فتح کردیم برای تو فتح آشکار تا بپوشانیم برای تو ذنب تو را آنچه که در گذشته بود و آنچه که خواهد آمد، آن ذنبی که تو نزد مشرکین مکه داشتی بعلت آنکه آنها را به یگانگی خداوند دعوت کردی (و با بتهای آنان بمخالفت برخاستی) اینکه با فتح مکه ذنوب تو پوشانده شده) زیرا در روز فتح جمعی از مردم مکه مسلمان شدند (و دانستند که مخالفت پیغمبر با بتنها گناه نبوده) و عده ای هم از مکه بیرون رفتند و کسانی هم که در آنجا ماندند و سلمان نشدند (چون مغلوب بودند) توانائی نداشتند تا یگانگی خداوند را انکار نمایند و بت شکنی های پیغمبر را گناه بشمرند پس گناه و ذنبی که مردم مکه برای پیغمبر می شمردند با پیروزی و غلبة آن حضرت بر آنان پوشیده شد و مستور گردید.»
در این حدیث امام علی بن موسی علیهماالسلام صریحاً می گوید ذنبی که خداوند با فتح مکه آنرا پوشانیده است چیزی جز آنچه که مردم مکه به پیغمبر اسلام (ص) نسبت میدادند نبود، (نه یک ذنب واقعی) مشرکین بخاطر آنکه آن بزرگوار با خدایان و بتهای آنان بمخالفت برخاسته بود او را گناهکارترین کسان می دانستند ولی هنگامیکه مکه فتح گردید جمعی از آنها مسلمان شدند و دانستند که مخالفت با بت ها گناه و ذنب نبوده و آنهائی هم که اسلام را نپذیرفتند چون آن بزرگوار پیروز شده بود و قدرت را در دست داشت از این نظر مخالفت آن حضرت با بت ها از نظر آنها فراموش شده بود و برای همیشه مستور گردید.
پس این ذنب یک ذنب واقعی و تبعات و دنباله های اعمال پیغمبر که گناه باشد نبوده بلکه ذنبی بود که تنها مشرکین (بر پایه معتقدات غلط خود) آنرا ب آنحضرت نسبت می دادند و این یک امر طبیعی است که اگر رهبر برای در دست گرفتن و رسیدن به هدف موفق گردد لغزشهای واقعی او و یا آنچه که اجتماع آنرا لغزش و ذنب می شمرد همگی از نظر جامعه فراموش می گردد و از خاطره ها محو می شود، اما اگر آن رهبر در راه رسیدن بمقصد دچار شکست گردد و یا حداقل اجتماع تصور کند که وی دچار شکست گردیده اینجا است که تمام لغزشهای وی و یا آنچه که جامعه آنرا بغلط لغزش می پندارد یکی بعد از دیگری آشکار گردیده و خرده گیریها شروع می شود.
آری در دست گرفتن قدرت و پیروز شدن بر دشمن برای یک رهبر نه تنها موفقیت بزرگی است که موجب می گردد ذنوب و لغزشهائی که اجتماع و افراد آن در گذشته (بصحیح یا بغلط) ب آن رهبر نسبت می دادند یکباره فراموش گردد و پوشیده شود بلکه در آینده هم آن پیروزی و موفقیت عامل مهمی است که جامعه دیگر برای او ذنبی نبیند و لغزشی تصور نکند. در این حدیث هم امام ثامن علیه السلام نزدیک با ین مضمون «ذنب» را در سوئرة فتح تفسیر می فرمایند و می گویند که فتح مکه و پیروزی پیامبر عالیقدر اسلام صلی آلله علیه والهو سلم بر کفار قریش همان موفقیت اجتماعی بود و موجب گردید که ذنوب که مشرکین در گذشته و قبل از فتح برای آن حضرت معتقد بودند (یعنی مخالفت با بتها) از نظرها پوشیده شود و مستور گردد و هم در آینده دیگر ذنبی (از نوع آنچه که قبلاً بوی نسبت می دادند) ب آن بزرگوار نسبت ندهند.
«فصار ذنبه عندهم مغفوراً بظهوره علیهم.»
متن آیه توضیح حدیث را تأیید می کند
خوشبختانه این معنا و مضمونی که در حدیث ب آن اشاره گردید، از دقت و مطالعه در متن آیه هم بخوبی استنباط می گردد زیرا در اینجا خداوند «فتح مکه» را عامل و موجب برای غفران «ذنوب» گذشته و آینده پیغمبر معرفی کرده است در حالیکه پیروزی آنحضرت بر مشرکین و فتح پایگاه قدرت آنان یعنی مکه یک عمل نظامی است که (از نظر یک حکومت) جنبه های اجتماعی و سیاسی هم دارد و ارتباط این عمل اجتماعی و نظامی با «غفران ذنب» نشان می دهد باید مقصود از این «ذنب» همان ذنوب اجتماعی و یا بعبارت صحیحتر چیزی باشد که دیگران بغلط آنرا «ذنب» می پنداشتند تا فتح مکه و پیروزی بر دشمن و در دست گرفتن قدرت موجب غفران و پوشیده گشتن آنها گردد و این درست همان حقیقتی است که امام علی بن موسی علیهماالسلام ضمن بیانات خود ب آن اشاره فرمودند.
با این ترتیب در سورة فتح هم هیچگونه گناه و انجام عمل غیر جایز و حرام به انبیاء و پیامبران معصوم نسبت داده نشده است.
خوانندگان عزیز! با توجه به مطالبی که ما در این فصل یادآور شدیم بخوبی روشن گردید که قرآن (بعکس عهد عتیق و جدید) هیچگونه گناه و عمل غیرجایزی را به پیامبران و فرستادگان پاک اسمانی نسبت نداده و این تصور (در آیاتی که ما نمونه هائی از آنها را در اینجا نقل کردیم) از آنجا بوجود آمده که معانی اصلی و لغوی الفاظی که در قرآن بکار برده شده در نظر گرفته نشده و بین مفاهیم کلی و اولی آن الفاظ با مصادیق خاصی که از آن مفاهیم در اذهان ما جای داشت امتیاز و فرق قائل نگردیدند.