قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

نویسنده : سید عبد الکریم هاشمی نژاد

داستان نصب حجر

داستان نصب حجر و جریان بنای جدید کعبه می تواند درجةپاکدامنی و حسن سابقه و در نتیجه اعتماد شدیدی که تمام قبائل مکه نسبت به پیغمبر اسلام صلی الله علیه واله وسلم قبل از دوران نبوت نسبت بوی داشتند بخوبی نشان دهد، تاریخ می نویسد:
بزرگان مکه درصدد برآمدند تا خانة خدای را وسعت دهند و بر عرض و طول آن بیافزایند از این نظر دست بخرابی آن زدند و آنرا بار دیگر پی ریزی نمودند تا بمحل نصب حجرالاسود (که از نظر مذهبی مقدس است)رسیدند.
در اینجا مخاصمت بین چهار قبیلة بزرگ مکه شروع گردید وهر یک می خواست حجر با دست آنها نصب شود تا افتخار آن برای همیشه از آن آنان باشد. کار این مخاصمه بالا گرفت تا آنجا که بالاخره شمشیرها از نیام بیرون آمد و همه آمادةنبرد شدند تا در پرتو زور و قدرت بتوانند ب آرزوی خود برسند و خواستةخویش را عملی سازند.
تمام قبائل به جوانان و جنگجویان خود آماده باش داند و صفوف خود را برای پیکار منظم ساختند. بزرگان قبیلة بنی عبدالدار با طایفة بنوعدی هم پیمان شدند و متحد گردیدند و هم اینها بودند که قدحی از خون سرشار کرده آوردند و دستهای خود را در آن قدح فرو بردند و سوگند یاد کردند که تا جان در تن دارند از پای نایستند و اجازة نصب حجر بقبایل دیگر ندهند.
بوی خون از فضای مکه بخوبی بمشام می رسید و هر آن ممکن بود جنگی خونین آغاز گردد که پایان آن نامعلوم بود، جنگی که اگر درمی گرفت صدها جوان زبده و نیرومند عرب در ان میان بخاک وخون کشیده میشد و تنها یک قبیلة فاتح بود که باقی می ماند آنهم پس از آنکه صدها کشته از خود بجای گذارده بود.
چهار روز وضع مکه اینچنین بود تا بالاخره در روز پنجم بزرگان قریش شوری کردند تا راه حلی برای این مشکل مهم بیابند و از برخورد خصمانة قبایل با یکدیگر جلوگیری کنند و محیط را (که بصورت کانون باروتی درآمده بود و با کوچکترین جرقه ممکن بود به جهنمی سوزان تبدیل گردد) از آن وضع انفجار آمیز بدر آوردند.
در میان آنان اباامیه بن مغیره که از همه سالخورده تر و مسن تر بود گفت که این جنگ را واگذارید و این راه حل را بپذیرید که هر کس نخست از باب بنی شیبه درآید در میان شما قضاوت کند و دربارة این واقعه رأی بدهد؟
بزرگان قریش همگی این رأی را پسندیدند و آنرا پذیرفتند، در این هنگام تمام گردنها کشیده شد و همة چشمها بسوی باب بنی شیبه نگران گردید تا اولین کسی را که از آنجا درآید بسمت داوری در بین خود برگزینند؛ ناگاه دیدند حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم از در درآمد و داخل مسجد گردید. در اینجا عکس العمل رؤسای قبال این بود که متفق الکلمه گفتند « ما بدانچه محمد امین گوید رضا دهیم.»
آنحضرت هم برای آنکه افتخار حمل ونصب حجر در قبیلة خاصی باقی نماید و از این راه آتش کینة قبائل دیگر نسبت آن قبیله شعله ور نگردد طرحی عالی دارد که مورد تحسین همگان قرار گرفت بدینصوت که عبای خود را بر روی زمین پهن نموده و سنگ را در وسط آن جای دادند آنگاه از هر قبیله فردی را انتخاب کرد تا هر یک گوشه ای از عبا را بردارند، بدینصوت حجرالاسود بکمک همةقبائل حمل شد تا بمحل نصب آن رسید، در آنجا آن حضرت بنمایندگی از تمام قبیله ها سنگ را نصب فرمودند و به آن غائلة بزرگ خاتمه بخشیدند.
خوانندة عزیز! در این داستان که تاریخ وقوع آن قبل از بعثت پیغمبر اسلام است بخوبی می توان درجة اعتماد تمام قبائل عرب را نسبت ب آن بزرگوار مشاهده کرد. مردی که در محیط سراپا فساد آلوده بهر گونه ناپاکی و گناه پرورش یافته تا آنجا پاکدامنی و فضیلت خود را حفظ کرده بود که همه کس او را امین می خواندند و کاملاً بوی اعتماد داشتند بحدی که هنگام وارد شدن آن حضرت از باب بنی شیبه به مسجد بزرگان تمام قبائل مسرور گشتند و او را نه تنها بعنوان یک قاضی بلکه بعنوان «محمد امین» مورد استقبال قرار دادند و متفق الکلمه گفتند: «ما بدانچه محمد امین گوید رضا دهیم.»

گواهی زنده بر عصمت انبیاء

یکی از شواهد بزرگ و زنده ایکه می تواند مقام عصمت و پاکدامنی انبیاء و برگزیدگان آسمانی را (در مقام عمل) اثبات سازد اینست که دشمنان سرسخت آنها که (پس از ادعای نبوت) آنان را بانواع تهمتها متهم می کردند، آنها را دیوانه می خواندند، ادعای نبوتشان را دروغ می شمردند، آنها را ساحر و جادوگر معرفی می کردند ولی با اینحال حتی این نمونه از دشمنان لجوج و کینه توز هم هیچگاه ب آن فرستادگان خداوند نسبت گناه نداده و آنانرا متهم نساختند که قبل از رسالت خویش دروغ گفته و یا مرتکب خیانت و فسادی شده باشند.
با آنکه اگر پیامبران از این نظر (هر چند در یک مورد) دارای سوءسابقه بودند خود این بزرگترین و برنده ترین حربه برای دشمنان آنها بود تا با در دست گرفتن آن بتوانند آنانرا از جهت اعتبار و حیثیت از چشم اجتماع ساقط سازند.
زیرا تردیدی نیست که توجه دادن افکار مردم بزندگی مردی که اکنون مدعی نبوت است ولی در گذشته سابقة دروغ و یا خیانت و گناه دارد کافی بود که اعتماد جامعه را یکباره از آن کس سلب نموده و دیگر هیچ فردی گفتة او را (بعنوان وحی و گفتار خداوند) نپذیرد.
آری اینگونه بود حسن سابقة پیامبران و فرستادگان آسمانی در دوران زندگی خود که حتی ناپاکترین دشمنان آنها کوچکترین نقطة ضعف نسبت ب آنان در دست نداشتند و این خود شاهدی زنده و سندی غیر قابل انکار بر پاکدامنی و مقام عصمت آنها است.

عهدین دربارة انبیاءچه می گویند؟

اکنون که از بحث «عصمت انبیاءاز نظر قرآن و منطق» فارغ شدیم بررسی خود را در این باره که «عهدین انبیاء را چگونه معرفی می کنند» آغاز می کنیم.
در این بحث ما در برابر حقایق دردناکی قرار می گیریم که بسیار تأسف انگیز است، چه حقیقتی دردناکتر از این؟! که تورات و انجیل کنونی یعنی همین کتابهائی که بنام کتاب آسمانی یهود و نصاری اکنون در دسترس ما است و مورد احترام بسیاری از مردم مغرب زمین قرار دارد گناهان فراوانی را به انبیاء و فرستادگان پاک خداوند نسبت می دهند؟!
گناهانی که کثیفترین انسان معمولی هم گاهی از انجام آنها شرم دارد. اینجاست که ما (با دیدن اینگونه محتویات) بماهیت این کتابها پی برده و ساختگی بودن آنها را بخوبی درمی یابیم.
آری بررسی اینگونه مطالب (در محیطی دور از تعصب و عناد) بطور کامل روشن می سازد که بسیاری از آیات و مطالب این کتابها نه تنها آسمانی نیست بلکه اصولاً هیچگونه ارتباطی با موسی و عیسی علی نبیناواله وعلیهما السلام هم نداشته و حتی گفتار آنان هم نیست، اکنون ما بخواست خداوند قسمتی از نوشته های تورات و انجیل را دربارة انبیاء برای نمونه در اینجا نقل می نمائیم.
تورات می گوید لوط با دختر خود زنا کرده!
لوط یکی از پیامبران بزرگ و از فرستادگان آسمانی است،و از نظر قرآن مانند همة انبیاء پاک و از گناه معصوم است اما با کمال تأسف تورات باین برگزیدة خداوند ننگین ترین گناه یعنی زنای با دختر را در حال مستی نسبت می دهد این کتاب می نویسد:
و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در کوه ساکن شد زیرا ترسید که در صوغر بماند پس با دو دختر خود در مغازه سکنی گرفت و دختر بزرگ به کوچک گفت پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان بما درآید بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه داریم پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد و واقع شد که روز دیگر بزرگ بوچک گفت اینک دوش با پدرم همخواب شدم امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا با وی همخواب شو تا نسلی از پدر خود نگاه داریم آنشب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک هم خواب وی شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند و آن بزرگ پسری زائیده او را موآب نهام نهاد و او تا مروز پدر موآبیان است و کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد وی تا بحال پدر بنی عمونست.
ملاحظه می فرمائید که چگونه تورات کنونی با صراحت تمام بیک فرستادة معصوم خداوند نسبت می دهد که از دست دختران خود مشروب نوشیده بحدی که ادراک خود را از دست داد و از این نظر بدون توجه در دو شب با دو دختر خود جمع شده و با آنها زنا کرده .
آیا راستی این کتاب با اینگونه محتویات خود ممکمن است آسمانی بشاد و آیات آنرا بخداوند نسبت داد؟! آیا اگر کسی بیک فرد عادی و حتی بمردیکه آلوده بانواع گناهان است چنین گناه شرم آوری را نسبت بدهد تا چه حد او را مورد اهانت قرار داده است؟! چه رسد ب آنکه این گناه بیکی از انبیاء و پیامبران الهی نسبت داده شود.
تورات هارون را مشرک می داند!
یکی از عظیم ترین گناهان که مهمترین هدف انبیاء مبارزه با آن بود شرک است. عالیترین و اولین اصلی که در مکتب همة پیامبران وجود داشت دعوت بسوی خدای یگانه و پیکار نمودن با شرک و کفر بوده است ولی متأسفانه تورات کنونی پس از آنکه هارون برادر موسی را شریک نبوت وی دانسته و او را پیغمبر معرفی می کند آنگاه او را نه تنها مشرک و گوساله پرست می شمرد بلکه ساختن گوساله و دعوت بنی اسرائیل را برای پرستیدن آن به هارون یعنی همان شریک موسی در نبوت نسبت داده و چنین می گوید:
و چون قوم دیدند که موسی در فرود آمدن از کوه تأخیر نمود قوم نزد هارون جمع شده وی را گفتند برخیز و برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند زیرا این مرد موسی که ما را از زمین مصر بیرون آورد نمی دانم او را چه شده است هارون بدیشان گفت گوشواره های طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شما است بیرون کرده نزد من بیاورید پس تمام قوم گوشواره های زرین را که در گوشهای ایشان بود بیرون کرده نزد هارون آوردند و آنها را از دست ایشان گرفته آنرا با قلم نقش کرده و از آن گوساله ای ریخته شده ساخت و ایشان گفتند ای اسرائیل این خدایان تو می باشند که ترا از زمین مصر بیرون آوردند و چون هرون این را بدید مذبحی پیش آن بنا کرد و هارون ندا در داده گفت فردا عید یهود می باشد و بامدادان برخاسته قربانیهای سوختنی گذرانیدند و هدایای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستن و بجهت لعب برپاشدند و خداوند بموسی گفت روانه شده بزیر برو زیرا که این قوم تو که از سرزمین مصر بیرون آورده ای فاسد شده اند و بزودی از آن طریقیکه بدیشان امر فرموده ام ائحراف ورزیده گوساله ریخته شده برای خویشتن ساخته اند و نزد آن سجده کرده و قربانی گذرانیده می گویند که ای اسرائیل این خدایان تو می باشند که ترا از زمین مصر بیرون آوردند.
تورات می گوید نوح شراب می نوشید!
از گناهانی که تورات کنونی به پیامبر عالیقدری چون نوح نسبت می دهد نوشیدن شراب است،تورات می گوید که نه تنها نوح علی نبیناواله وعلیه السلام مشروب می نوشید بلکه در این کار تا آنجا افراط می نمود که مست و بیهوش بر روی زمین می افتاد! اینک متن تورات در این باره:
و نوح بفلاحت زمین شروع کرد و تاکستانی غرس نمود و شراب نوشیده مست شد و در خیمه خود عریان گردید و حام پدر کنعان برهنگی پدر خود را دید و دو برادر خود را نیز خبر داد و سام و یافث ردا را گرفته بر کتف خود انداختند و پس پس رفته برهنگی پدر خود را پوشانیدند و روی ایشان باز پس بود که برهنگی پدر خود را ندیدند و نوح از مستی خود بهوش آمده دریافت که پسر کهترش با وی چه کرده بود.
این سه مورد نمونه ای از کارهای ناروا و گناهان ننگینی بود که تورات کنونی یعنی کتابی که مردم یهود و نصاری معقتدند که آسمانی و وحی خداوند است به فرستادگان بزرگ خدا نسبت داده است،اکنون بخواست خداوند عهد جدید و انجیل را از این نظر مورد مطالعه قرار می دهیم.