قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

نویسنده : سید عبد الکریم هاشمی نژاد

عصمت انبیاء از نظر عقل و منطق

اعتقاد ما دربارة لزوم داشتن معصمت برای انبیا و رهبران آسمانی تنها از قرآن و عقیدة مذهبی سرچشمه نمی گیرد بلکه حکم قطعی عقل و خرد هم بطور کامل آنرا تأئید می نماید. عقل و خرد بطور قاطع قضاوت می کند که پیامبران الهی باید پاک و از گناه معصوم باشند برای درک این حقیقت تنها توجه کوتاه بمقام «پیامبری» و مسؤولیت خاصی که وی از جانب خداوند بر عهده دارد و وظیفه ای که مردم نسبت باو دارا هستند کافی است تا ما را بلزوم داشتن عصمت برای انبیاء راهنمائی کن زیرا پیغمبر یعنی فردی که از خداوند الهام می گیرد و آنچه بیان می کند از جانب پروردگار جهان است. او فرستاده شده تا همةانسانها و یا قسمتی از آنان را برای همیشه و یا در مدتی محدود بسوی سعادت رهبری کرده و با دستورات آسمانی خویش خوشبختی مادی و معنوی و کمال دنیا و آخرت آنانرا تأمین سازد و مردمی هم که این پیغمبر بر آنان و بمنظور راهنمائی آنها مبعوث می گردد وظیفه دارند تا (پس از اثبات صدق ادعای او) گفته های وی را بعنوان (کلمات آسمانی و وحی) بپذیرند و طرحهای مربوط به زندگی مادی و معنوی فردی وا جتماعی خویش را از آن پیامبر گرفته، خود و همه چیز خود را تسلیم گفته ها و دستورات آسمانی او سازند تا آنجا که چگونگی بهره برداری آنان از جان و مال و نوامیس و بالاخره آنچه که در اختیار آنها است باید طبق آن برنامه و قوانین تنظیم گردد که بوسیلة آن پیامبر از جانب خداوند آمده است.
اکنون شما قضاوت کنید: آیا این چنین مقام خطیر و پرارج باید به چه کس داده شود و اصولاًُ آن کس تا چه حد باید مورد اعتماد مردم باشد؟ آیا جز مقام عصمت و اینکه این پیغمبر فردی است که در سراسر زندگی خود هیچگاه سابقة خیانت و گناه و عمل ناروا نداشته می تواند تا آنجا این فرستادة خدای را مورد اعتماد و اطمینان مردم سازد که همه چیز خود را با قلبی آرام تسلیم او سازند و برنامه های فردی و اجتماعی و آنچه که مربوط به شؤون هر دو جهان آنها است از آنکس دریافت دارند؟!
اگر این پیامبر فردی باشد که در گذشته (هر چند برای یکبار) دروغ گفته و یا گناه و خلاف دیگری را مرتکب گردیده و اسیر نیروی شهوت و یا غضب خود واقع شده باشد چنین فردی آیا ممکن است صددرصد و تا آن حد مورد اعتماد همگان قرار بگیرد که تمام گفته های او را دیگران بنام «وحی آسمان» بپذیرند و هیچگونه احتمال خیانت و یا خلاف و دروغ را دربارة او ندهند؟!
آیا فردی که سابقة انحراف و تمایل بسوی گناه (هر چند برای یکبار) در زندگی او باشد ممکن است تا آن حد مورد اعتماد جامعه قرار گیرد که مردم همه چیز خود را «بدون قید و شرط» تسلیم او و قوانین و طرحهای آسمانی او سازند؟!
قطعاً نه؛ زیرا اگر فردی قبل از دوران رسالت و رسیدن به مقام پیامبری (هر چند برای یکبار) دروغ گفته و یا خیانت دیگری کرده باشد از کجا که همان شرائط (که در گذشته موجب آن دروغ و یا خیانت گردیده) بار دیگر تکرار نشود و در نتیجه دیگر بار همان فرد مرتکب دروغ و یا خیانت نگردد؟! و اصولاً چگونه ممکن است مردم گفته های چنین کسی را با نهایت اطمینان بعنوان وحی آسمانی بپذیرند و برنامه ها و طرحهای او را در همة موارد بدون استثناء بکار بندند؟!

اعتماد مردم در قانون اساسی آمریکا

آنچه که ما تا اینجا دربارة عصمت انبیاءاز نظر اعتمادی که مردم باید نسبت ب آنها دارا باشند نگاشتیم یک موضوع فطری و عقلی است یعنی عقل و خرد حکم می کند که هر فردی که مقامش در اجتماع حساستر و مصالح و منافع اجتماع بستگی بیشتر باو دارد آنکس باعتماد مردم نیاز فراوان دارد، این حقیقت تا آنجا که روشن است که در قانون اساسی ایالات متحده آمریکا می بینیم که می گوید: صاحب منصبان بزرگ و تمام کسانیکه شغل و پست آنها مقتضی است که مورد اعتماد مردم باشند حق ندارند هیچ نوع هدیه و یا مقرری و یا شغل و لقبی را از یک زمامدار و دولت بیگانه بدون تصویب کنگره بپذیرند زیرا پذیرفتن یک هدیه و مانند آن بدون اطلاع کنگره ممکن است موجب گردد تا گیرنده متهم بگرفتن رشوه و خیانت بمصالح کشور شود و در نتیجه آن اعتمادی که باید ملت آمریکا (بلحاظ حساسیت شغل و مقام آنکس) نسبت باو دارا باشند از مردم سلب گردد.
اینک متن قانون اساسی آمریکا در این باره: «هیچیک از صاحب منصبان دولت کشورهای متحد آمریکا که شغل ایشان متضمن سود یا مبتنی بر اعتماد باشد حق ندارد که بدون تصویب کنگره هیچ نوع هدیه، مقرری، شغل و یا لقبی از هیچ پادشاه، سلطان، شاهزاده و یا دولت خارجی بپذیرد»
خوانندة عزیز! همانگونه که ملاحظه می فرمائید در قانون اساسی یک کشور مترقی و پیشرفته به صاحب منصبان خود و کسانیکه شغل آنها «مبتنی بر اعتماد باشد» اجازه نمی دهند هدیه، شغل، مقرری و یا لقبی را از هیچ زمامدار و یا دولت خارجی بدون تصویب کنگره بپذیرند تا مبادا این عمل موجب سلب آن اعتمادی گرد که برای صاحب آن شغل و مقام آندرجه از اعتماد مردم نسبت بوی لازم است در حالیکه مسئولین و آزادی عمل آن صاحب منصب بسیار محدود و در شعاع معینی است که قانون برای او مقرر داشت و ضرر خیانت او هم (اگر انجام شود) غالباً طاقت فرسا و غیر قابل تحمل نخواهد بود و فرضاً هم خیانت آن صاحب منصب مهم و قابل توجه باشد باز ضرر آن تنها متوجه قسمتهای مادی و شؤون زندگی ملت آمریکا است.
اکنون شما سخن را متوجه یک پیغمبر سازید یعنی مردی که (با در نظر گرفتن حساسیت و اهمیت مقام و موقعیت او) باید تا آن حد مورد اعتماد تمام طبقات افراد بشر باشد که آنها همه چیز خود را (بدون قید و شرط) در اختیار وی و قوانین آسمانی او قرار داده و مقررات مربوط بزندگی مادی و معنوی و طرح سعادت دنیا و آخرت خویش را از او بگیرند و تمام گفته های او را بنام گفتة خداوند و ورحی آسمانی بپذیرند آیا این درجه از اعتماد جز در پرتو «عصمت» ممکن است بوجود آید؟!
آیا جز با توجه باینکه این پیامبر فردی است که در تمام دوران زندگی خود هیچگاه (بطور عمد یا سهو) خیانت دروغ، گناه و عمل غیر جایز و ناروائی را مرتکب نگردیده می تواند تا آنحد اعتماد در مردم نسبت بوی بوجود آورد؟! اعتمادی که همگان همه چیز خود را تسلیم مقررات و قوانین نجات بخش وی سازند؟!
زندگی پیامبران گواه عصمت آنها است.
تاریخ سراسر افتخار زندگی پیامبران خود گواهی بزرگ بر عصمت و پاکدامنی آنها است، آنهائیکه همواره در مراکز و محیطهائی نشو و نما یافتند که سرا پا فاسد و آلوده بگناه بوده است و بدینجهت از نظر طبیعی و عادی می باشد آنها هم (مانند دیگران) فردی آلوده و فاسد باشند.
دکتر الکسیس کارل می گوید:«کسی که در محیط و اجتماعی تربیت می شود باید عادات و خصوصیات همان محیط و مردم آن محیط را بخود بگیرد زیرا بدن یک انسان بمرز پوست محدود است و از این نظر در برابر بسیاری از امراض مصونیت دارد اما روان انسانی دارای هیچگونه مرزی نیست.
اما با اینحال فرستادگان خداوند (حتی باعتراف دشمنانشان) نه تنها سابقه هیچگونه انحراف و گناه در زندگی خویش نداشتند بلکه به پاکی و امانت هم نزد همگان مشهور بوده آند تا آنجا که پیامبر عزیز اسلام که درود فراوان خدای بر او باد با آنکه در لجنزار جزیره العرب، محیطی که مردم آن قبل از اسلام بعنوان نمونه ای کامل از ناپاکی و گناه معروفیت داشتند تربیت شده بود با این حال نزد همه کس ملقب به امین بوده است بطوری که در حساسترین لحظات برای حل پیچیده ترین مشکلات اجتماعی بزرگان قریش از آن حضرت استمداد کرده و همة قبایل بدون استثناء بان بزرگوار اعتماد می نمودند.

داستان نصب حجر

داستان نصب حجر و جریان بنای جدید کعبه می تواند درجةپاکدامنی و حسن سابقه و در نتیجه اعتماد شدیدی که تمام قبائل مکه نسبت به پیغمبر اسلام صلی الله علیه واله وسلم قبل از دوران نبوت نسبت بوی داشتند بخوبی نشان دهد، تاریخ می نویسد:
بزرگان مکه درصدد برآمدند تا خانة خدای را وسعت دهند و بر عرض و طول آن بیافزایند از این نظر دست بخرابی آن زدند و آنرا بار دیگر پی ریزی نمودند تا بمحل نصب حجرالاسود (که از نظر مذهبی مقدس است)رسیدند.
در اینجا مخاصمت بین چهار قبیلة بزرگ مکه شروع گردید وهر یک می خواست حجر با دست آنها نصب شود تا افتخار آن برای همیشه از آن آنان باشد. کار این مخاصمه بالا گرفت تا آنجا که بالاخره شمشیرها از نیام بیرون آمد و همه آمادةنبرد شدند تا در پرتو زور و قدرت بتوانند ب آرزوی خود برسند و خواستةخویش را عملی سازند.
تمام قبائل به جوانان و جنگجویان خود آماده باش داند و صفوف خود را برای پیکار منظم ساختند. بزرگان قبیلة بنی عبدالدار با طایفة بنوعدی هم پیمان شدند و متحد گردیدند و هم اینها بودند که قدحی از خون سرشار کرده آوردند و دستهای خود را در آن قدح فرو بردند و سوگند یاد کردند که تا جان در تن دارند از پای نایستند و اجازة نصب حجر بقبایل دیگر ندهند.
بوی خون از فضای مکه بخوبی بمشام می رسید و هر آن ممکن بود جنگی خونین آغاز گردد که پایان آن نامعلوم بود، جنگی که اگر درمی گرفت صدها جوان زبده و نیرومند عرب در ان میان بخاک وخون کشیده میشد و تنها یک قبیلة فاتح بود که باقی می ماند آنهم پس از آنکه صدها کشته از خود بجای گذارده بود.
چهار روز وضع مکه اینچنین بود تا بالاخره در روز پنجم بزرگان قریش شوری کردند تا راه حلی برای این مشکل مهم بیابند و از برخورد خصمانة قبایل با یکدیگر جلوگیری کنند و محیط را (که بصورت کانون باروتی درآمده بود و با کوچکترین جرقه ممکن بود به جهنمی سوزان تبدیل گردد) از آن وضع انفجار آمیز بدر آوردند.
در میان آنان اباامیه بن مغیره که از همه سالخورده تر و مسن تر بود گفت که این جنگ را واگذارید و این راه حل را بپذیرید که هر کس نخست از باب بنی شیبه درآید در میان شما قضاوت کند و دربارة این واقعه رأی بدهد؟
بزرگان قریش همگی این رأی را پسندیدند و آنرا پذیرفتند، در این هنگام تمام گردنها کشیده شد و همة چشمها بسوی باب بنی شیبه نگران گردید تا اولین کسی را که از آنجا درآید بسمت داوری در بین خود برگزینند؛ ناگاه دیدند حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم از در درآمد و داخل مسجد گردید. در اینجا عکس العمل رؤسای قبال این بود که متفق الکلمه گفتند « ما بدانچه محمد امین گوید رضا دهیم.»
آنحضرت هم برای آنکه افتخار حمل ونصب حجر در قبیلة خاصی باقی نماید و از این راه آتش کینة قبائل دیگر نسبت آن قبیله شعله ور نگردد طرحی عالی دارد که مورد تحسین همگان قرار گرفت بدینصوت که عبای خود را بر روی زمین پهن نموده و سنگ را در وسط آن جای دادند آنگاه از هر قبیله فردی را انتخاب کرد تا هر یک گوشه ای از عبا را بردارند، بدینصوت حجرالاسود بکمک همةقبائل حمل شد تا بمحل نصب آن رسید، در آنجا آن حضرت بنمایندگی از تمام قبیله ها سنگ را نصب فرمودند و به آن غائلة بزرگ خاتمه بخشیدند.
خوانندة عزیز! در این داستان که تاریخ وقوع آن قبل از بعثت پیغمبر اسلام است بخوبی می توان درجة اعتماد تمام قبائل عرب را نسبت ب آن بزرگوار مشاهده کرد. مردی که در محیط سراپا فساد آلوده بهر گونه ناپاکی و گناه پرورش یافته تا آنجا پاکدامنی و فضیلت خود را حفظ کرده بود که همه کس او را امین می خواندند و کاملاً بوی اعتماد داشتند بحدی که هنگام وارد شدن آن حضرت از باب بنی شیبه به مسجد بزرگان تمام قبائل مسرور گشتند و او را نه تنها بعنوان یک قاضی بلکه بعنوان «محمد امین» مورد استقبال قرار دادند و متفق الکلمه گفتند: «ما بدانچه محمد امین گوید رضا دهیم.»