قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

نویسنده : سید عبد الکریم هاشمی نژاد

تورات خدای را کشتی گیر می شناسد!

در مورد دیگر تورات مقام خداوند را تا آنجا پائی می آورد که او را بصورت مردی معرفی کرده که وارد خیمه یعقوب پیغمبر می گردد و از سرشب تا به صبح با او کشتی می گیرد ولی این خدای کشتی گیر آنقدر ضعیف و ناتوان است که مرتب در برابر یعقوب می بازد و بزمین می خورد.
اینک متن تورات کنونی در این باره:
و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی می گرفت و چون او دید که بر وی غلبه نمی یابد کف ران یعقوب را لمس کرد و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد پس گفت مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد گفت تا مرا برکت ندهی ترا رها نکنم بوی گفت نام تو چیست گفت یعقوب گفت از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی و یعقوب از او سؤال کرده گفت مرا از نام خودت آگاه ساز گفت چرا اسم مرا می پرسی و او را در آنجا برکت داد و یعقوب آن مکان را فنیئیل نامیده (گفت) زیرا خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد.
اینهم تصویر دومی بود که تورات فعلی از خداوند ترسیم نموده است. خدائی هوسباز که هوس قهرمانی کشتی در سر دارد! و بدنبال آن بصورت انسانی بخیمة یعقوب وارد می شود و با او به زور آزمائی می پردازد اما بیچاره این خدا که بسیار ناتوان و ضعیف است و در برخوردهای متعدد با یعقوب همواره کشتی را می بازد و فرستادةاو بر وی غلبه پیدا می کند تا بالاخره ناچار می شود با دادن رشوه ای به یعقوب (و یا بنا به تعبیر تورات با دادن برکت) از دست وی خلاصی یابد.
آیا چنین خدائی قابل ستایش و عبادت است؟ و آیا این کتاب که دنیای انسانیت را بچنین خدائی دعوت می کند شایستگی دارد تا همگان در برابر آن خضوع کنند و آنرا یک سند آسمانی و وحی خداوند بدانند؟!
تورات می گوید خدا بت پرستانرا به پیامبری فرستاد
کتاب آسمانی مردم یهود خداوند را تا آنجا نادان و جاهل و بی اطلاع از آینده معرفی می کند که می گوید آفریدگار جهان فردی را به مقام پیامبری برمی انگیزاند و او را مأمور هدایت خلق بسوی خویش می نماید ولی بعداً همان پیغمبر بت پرست از کار درمی آید و برای امت خود بت می سازد و بجای دعوت نمودن آنان بخداوند آنها را به پرستش بت دعوت می کند.
این داستان (بنا بنقل تورات) مربوط به هارون است که باتفاق برادرش موسی بر مردم بنی اسرائیل مبعوث گردید و همواره هر دو برادر مورد خطاب و وحی خداوند بوده اند، تورات در این باره می نویسد: و خداوند موسی و هارون را خطاب کرده به ایشان گفت بنی اسرائیل را خطاب کرده بگوئید أ
و خداوند موسی و هارون را خطاب کرده گفت چون بزمین کنعان که من آنرا بشما بملکیت می دهد داخل شوید و بلای برص را در خانه آی از زمین ملک شما عار ضگردانم.
ولی همین تورات داستان ساختن گوساله را برای بنی اسرائیل و دعوت آنان را برای پرستش آن به هرون نسبت داده و می نویسد:
و چون قوم دیدند که موسی در فرود آمدن از کوه تأخیر نمود قوم نزد هارون جمع شده ویرا گفتند برخیز و برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند زیرا این مرد موسی که ما را از زمین مصر بیرون آورد نمی دانم او را چه شده است هارون بدیشان گفت گوشواره های طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شما است بیرون کرده نزد من بیاورید پس تمامی قوم گوشواره های زرین را که در گوشهای ایشان بود بیرون کرده نزد هارون آوردند و آنها را از دست ایشان گرفته آن را با قلم نقش کرد و از آن گوساله ای ریخته شده ساخت و ایشان گفتند این اسرائیل این خدایان تو می باشند که ترا از زمین مصر بیرون آوردند و چون هارون این را بدید مذبحی پیش آن بنا کرد و هرون ندا در داده گفت فردا عید یهود می باشد و بامدادان برخاسته قربانی های سوختنی گذرانیدند و هدایای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند و بجهت لعب برپا شدند و خداوند بموسی گفت روانه شده بزیر برو زیرا که این قوم تو که از زمین مصر بیرون آورده فاسد شده اند.
آری. اینست آن خدای جاهلی که تورات کنونی به بشر معرفی می کند. خدائی که حتی از مال کار پیامبران خود آگاه نیست زیرا هارون را بمقام نبوت و ارشاد خلق نصب می کند اما این پیغمبر برخلاف تشخیصی که او دربارة وی داده بود ناخلف از کار درمی آید و گوساله ای را با دست خود درست و بنی اسرائیل را بخدائی و پرستش آن دعوت می نماید.

خدائی که انجیل معرفی می کند

تا اینجا ما قسمتی از مطالبی را که تورات کنونی یعنی اصیل ترین کتابهای عهد عتیق دربارة خداوند و معرفی او در برداشت نقل کردیم اکنون می خواهیم بخواست پروردگار منطق انجیل و عهد جدید را دربارة خداوند بررسی کنیم اما با کمال تأسف باید گفت ترسیم ناموزونی که کتابهای عهد جدید از خداوند ساخته اند بهتر و جالبتر از آن تصویری نیست که تورات در این باره داشته است.
انجیل عیسی مسیح را بنام خداوند معرفی می کند همان عیسائی که از مادر زائیده شده راه می رفت، غذا می خورد گرسنه و تشنه می شد، قضاء حاجت می نمود، در دست یهودیان گرفتار می گردید و بر بالای دار می رفت.
انجیل از قول عیسی دربارة خداوند چنین می نویسد:
من و پدر یک هستیم آنگاه یهودیان باز سنگها را برداشتند تا او را سنگسار کنند عیسی بدیشان جواب داد از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک بشما نمودم بسبب کدامیک از آنها مرا سنگسار می کنید یهودیان در جواب گفتند بسبب عمل نیک ترا سنگسار نمی کنم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی عیسی در جواب ایشان گفت آیا در تورات شما نوشته شده است که من گفتم شما خدایان هستید پس اگر آنانی را که کلام خدا بدیشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد آیا کسی را که پدر تقدیس کرده بجهان فرستاد بدو می گوئید کفر می گوئی از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم اگر اعمال پدر خود را بجا نمی آورم بمن ایمان می آورید و لکن چنانچه بجا می آورم هر گاه بمن ایمان نمی آورید باعمال ایمان آورید تا بدانید و یقین کنید که پدر در منست و من در او.
در اینجا عیسی خود را پسر خدا می خواند ولی خویشتن را با پدر یکی می داند و در برابر اعتراض مردم یهود باو (که چرا خود را خدا خوانده ای؟!) نه تنها هیچگونه انکاری از خود نشان نمی دهد بلکه صریحاً برای اثبات مدعای خویش داد سخن داده و در پایان باز هم اعتراف می کند که من و پدر یک هستیم.
عهد جدید دربارة الوهیت عیسی در موارد دیگر مطالبی را نقل می کند در انجیل متی می نویسد:
عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده بدیشان گفت در این قریه ای که پیش روی شما است بروید در حال الاغی با کره اش بسته خواهید یافت آنها را باز کرده نزد من آورید و هر گاه کسی بشما سخنی گوید بگوئید خداوند بدینها احتیاج دارد که فی الفور آنها را خواهد فرستاد.
یوحنا در ابتدای انجیل خود دربارة عیسی می نویسد:
در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود همان در ابتدا نزد خدا بود همه چیز بوسیلة او آفریده شد و بغیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت . و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم جلالی شایسته پسر یگانة پدر.
علاوه بر نوشتة یوحنا در موارد دیگر هم در انجیل از عیسی به پسر خداوند تعبیر شده چنانکه در متی می نویسد:
ایشانرا گفت شما مرا که می دانید، شمعون پطرس در جواب گفت که توئی مسیح پسر خدای زنده عیسی در جواب وی گفت خوشا بحال تو ای شمعون ابن یونا زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده بلکه پدر من که در آسمانست.
در کتب دیگر عهد جدید هم (علاوه بر اناجیل) فراوان از عیسی به خداوند و یا پسر خدا تعبیر شده است. برای نمونه بنقل دو مورد از آن در اینجا اکتفا می کنیم، پولس می نویسد:
پولس غلام عیسی مسیح و رسول خوانده شده و جدا نموده شده برای انجیل خدا که سابقاً وعدة آنرا داده بود بوساطت انبیاء خود در کتاب مقدسه. در باره پسر خود که بحسب جسم از نسل داوود متولد شده و بحسب روح قدوسیت پسر خدا بقوت معروف گردید از قیامت مردگان یعنی خداوند ما عیسی مسیح.
یوحنا در مکاشفة خود خطاب بعیسی چنین می گوید:
«بیا ای خداوند عیسی فیض خداوند ما عیسی مسیح با همة شما باد آمین»
آری اینست منطق انجیل و کتابهای عهد جدید دربارة خداوند!
بی جهت نیست که موریس مترلینگ نویسندة معروف بلژیکی در یکی از نوشته های خود می نویسد من ب آن خدائیکه کلیسا به بشر معرفی می کند ایمان ندارم، من آن خدائی را ستایش می نمایم و باو ایمان دارم که او را در زوایای قلب خود جستجو می کنم.
و همچنین «والتر اوسکارلند برگ» دانشمند فیزیولوژی و بیوشیمی آمریکا و دکتر در فلسفه از دانشگاه «جان هایکینز» در یکی از مقالات علمی خود از خدائی که کتابهای عهد جدید معرفی می کنند بیگانگی جسته و یکی از عوامل مهم انکار خداوند را بوسیلة جمعی از دانشمندان مغرب زمین معرفی غلط و نادرستی می داند که کلیسا و مکتب انجیلهای موجود از آفریدگار بزرگ جهان بعمل آورده اند. نامبرده در این باره می نویسد:
«در خانواده های مسیحی اغلب اطفال در اوایل عمر بوجود خدائی شبیه انسان ایمان می آورند مثل اینکه بشر شکل خدا آفریده شده است این افراد هنگامیکه وارد محیط علمی می شوند و بفرا گرفتن و تمرین مسائل علمی اشتغال می ورزند این مفهوم انسانی شکل و ضعیف خداوند نمی تواند با دلائل منطقی و مفاهیم علمی جور در بیاید و بالنتیجه بعد از مدتی که امید هر گونه سازی از بین می رود مفهوم خدا نیز بکلی متروک و از صحنة فکر خارج می شود و احساس اینکه در ایمان بخدا قبلاً اشتباه شده و همچنین عوامل دیگر روانی باعث می شوند که شخص از نارسائلی این مفهوم بیمناک می شود و از خداشناسی اعراض و انصراف حاصل کند.»

قرآن خدا را چگونه می شناسد؟

اکنون که منطق کتابهای عهد عتیق و جدید را دربارة پدید آورندة همه هستیها یعنی خداوند بطور اجمال نقل کردیم بمکتب آسمانی قرآن از این نظر باز می گردیم.
در این فصل بطور فهرست می خواهیم ببینیم قرآن چگونه دربارة خداوند سخنی می گوید و خدائی که این کتاب بزرگ جهان انسانیت معرفی می کند چگونه است تا آنگاه بمنطق علم برگردیم و محتویات این کتابها را از این نظر در آنجا مورد ارزیابی قرار دهیم.
قرآن مجید هنگامی که دربارة خداوند سخن می گوید ابتدا بشر را از اینکه او را با موجودی از موجودات جهان هستی به طور کلی تشبیه کند بر حذر داشته و با صراحت می گوید:
«لیس کمثله شی ء و هوالسمیع البصیر» یعنی هیچ چیز شبیه و مانند خداوند نیست و او شنوا و بینا است.»
در این آیه قرآن با صراحت خداوند را از اینکه شبیه به چیزی باشد برتر داشته و او را بینا و شنوا خوانده است. ارزش این جمله هنگامی روشن می شود که ما در نظر بگیریم موجودات عالم بر دو قسم است ماده و نیرو ولی این هر دو از یک قماش و یک سنخ هستند یعنی بقول انشتاین «جرم و کارمایه با یکیدگر معادلند و خاصیتی که جرم نام دارد در حقیقت جز کار مایة متمرکز نیست در حقیقت جرم کارمایه است و کارمایه جرم، تفاوت میان آندو فقط حالتی است موقتی.»
نامبرده باز در این باره می گوید: «ماده و کارمایه بیکدیگر تبدیل می شود اگر ماده جرم خود را از دست بدهد و با سرعت نور سیر کند تشعشع و یا کارمایه نامیده می شود و بعکس اگر کارمایه قوام یابد و بیحرکت شود و جرم آن محسوس گردد آنرا ماده می گوئیم»
با این حساب از نظر قرآن خداوند نه مانند ماده و جرم است و نه مانند انرژی و نیرو است. قرآن در مورد دیگر می گوید: چشمها نمی تواند او را ببیند ولی او بهمه چیز احاطه دارد:
«لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هواللطیف الخبیر» یعنی دیده ها او را درک نمی کند ولی او دیده ها را درک می کند و لطیف و خبیر است.»
کتاب آسمانی اسلام در آنجا که از قدرت خداوند سخن بمیان می آورد نه تنها مانند تورات و انجیل کنونی او را موجودی ضعیف و ناتوان معرفی نمی کند بلکه ویرا قادر بر انجام همه چیز و فرمانروای زمین و آسمان می خواند و می گوید:
و هو علی کل شی ء قدیر یعنی او بر انجام هر چیزی توانا است فاطر السموات و الارض یعنی پددید آورنده آسمان و زمین است له مقالید السموات والارض یعنی کلیدهای آسمانها و زمین در دست اوست.
هنگامی که قرآن دربارة علم و اطلاع خداوند بر سراسر جهان هستی سخن می گوید می فرماید: ان تبدوا شیئاً او تخفوه فان الله کان بکل شی ء علیماَ
یعنی اگر آشکار سازند چیزی را یا پنهان دارند همانا خداوند بهمه چیز داناست.
در مورد دیگر می فرماید:
عالم الغیب لایعزی عن همثقال ذره فی السموات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لااکبر
یعنی خداوند عالم بامور پنهانی است و از او مستور نمی شود مثقال ذره ای در آسمانها و نه در زمین و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر از آن .
در محیطی که افکار همگان آکنده از سخنان انجیل دربارة خدا است و مسیحیت با صدائی رسا عیسی را فرزند خدا می خواند قرآن با صراحت می گوید:
ما کان لله ان یتخذ من ولد
یعنی شأن خدا نیست که برای خود فرزند بگیرد.»
ما اتخذالله من ولد و ما کان من اله
یعنی خداوند برای خود فرزند اختیار نکرده و با او خدائی (که شریک وی باشد) نیست.
و قل الحمدلله الذی لم یتخذ ولداً ولم یکن له شریک فی المللک
یعنی بگو (ای پیغمبر) ستایش می کنم خدائی را که برای خود فرزندی انتخاب نکرده و برای او در حکومت بر جهان هستی شریکی نیست.»
در روایات اسلامی نقل شده که جمعی از یهود نزد پیغمبر اسلام صلی الله علیه واله وسلم آمدند و با آنحضرت گفتند خدای خود را برای ما توصیف نما!؟در پاسخ آنها سورة توحید از جانب خداوند نازل گردید و در آنجا خطاب به پیامبر عزیز می گوید:
قل هوالله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد
یعنی بگو (ای پیامبر) او خدای یگانه است، صمد است نه فرزند کسی است و نه دارای فرزند است و هیچ موجودی کفو و همتای او نیست.»
در این سوره قرآن با بیانی رسا و صراحتی کافی درباره خداوند سخن گفته است، ابتدا او را یگانه معرفی می کند یعنی نه موجودی مانند او است و نه او دارای ترکیب و اجزاء است تا از این راه عقیدة خرافی وکفرآمیز تثلیث را که از مکتب انجیلهای ساختگی (نه انجیل واقعی) سرچشمه گرفته بود از صحنة دلها و مغزهای مردمان پاک گرداند سپس می گوید خداوند صمد است، در روایات اسلامی دبارة صمد معانی گوناگونی (که با یکدیگر قابل سازش هستند) نقل کرده اند. اما شاید جالبتر از همه تفسیری است که دربارة این کلمه از پیغمبر اسلام و همچنین از حضرت باقر و حضرت رضا علیه السلام نقل شده است، در این نقل صمد را اینگونه تفسیر کرده اند: الصمد الذی لاجوف له یا فرموده اند الذی لیس بمجوف یعنی چیزی که تو خالی نیست وجوف ندارد آنرا صمد می گویند.»
این معنا یکی از تفاسیری است که دربارة صمد از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است ولی درک حقیقت این تفسیر و ارزش واقعی این تعبیری که قرآن دربارة خداوند می فرماید قبل از آنکه بشر به قسمتی از حقایق جهان دست یابد غیر ممکن بود، عظمت این جمله در قرآن هنگامی آشکار گردید که دنیای علم با صراحت گفت بطور کلی آنچه که کلمه «ماده» بر آن اطلاق می شود تو خالی و مجوف است، یعنی همه چیز از اتمها تشکیل شده و داخل اتم را خلاء عجیبی در برگرفته و بین هستة مرکزی پروتون و نوترون و الکترونها که بگرد آن در گردشند خلاء و فاصلة فراوانی وجود دارد.
با این حساب قرآن می گوید خداوند صمد است یعنی مجوف و تو خالی نیست و خلاصه از جنس ماده نیست.
با این ترتیب می توان گفت کشف معنای واقعی و تحقیق کافی دربارة این حقیقت خود کلیدی است که با استفادة از آن میتوان به بسیاری از حقایق پنهان جهان هستی دست یافت.
آری بی جهت نیست که پنجمین جانشین پیغمبر بزرگ اسلامی یعنی حضرت امام محمد باقر علیه السلام ضمن روایتی جالب در این باره می فرماید:
«أ لو وجدت لعلمی الذی اتانی الله عزوجل حمله لنشرت التوحید و الاسلام و الایمان و الذین و الشرایع من الصمد أ
یعنی اگر برای علمی که خداوند بمن عنایت فرموده حمله و افراد آماده ای را می یافتم هر آینه تمام مباحث توحید و اسلام و همةشرایع و دین را از کلمه «صمد» استخراج و بیان می نمودم.»