قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

نویسنده : سید عبد الکریم هاشمی نژاد

کتابهای عهد جدید هم آسمانی نیست

ما در فصل گذشته درباره عهد عتیق سخن گفتیم و ماهیت آنرا از نظر «یک کتاب آسمانی» بخوبی روشن ساختیم، اکنون می خواهیم بخواست خداوند درباره عهد جدید و تاریخچه آن وارد بحث گردیم و مدارکی را که در اثبات آسمانی نبودن آن در دست است مورد بررسی قرار دهیم:
عهد جدید عبارت است از انجیلهای چهارگانه و 23 کتاب دیگر بدین ترتیب:
انجیل متی، انجیل مرقس،انجیل لوقا، انجیل یوحنا، این چهار کتاب اسکلت بندی و اصول عهد جدید را تکیل می دهد و بقیه که بمنزلة فروع آن هستند بدین قرارند: کتاب اعمال رسولان، رساله های پولس رسول به رومیان، رساله پولس به قرشیان اول، رساله پولس به قرشیان اول، رساله پولس به قرشیان دوم، رساله پولس به غلاطیان،رساله پولس به افسیان، رساله پولس به فیلیپیان، رساله پولس به کولینان، رساله پولس به تسالونیکیان،رساله دوم پولس به تسالونیکیان، رساله اول پولس به تیموتاوس، رساله دوم پولس به تیمو تاوس، رساله پولس به تیطس، رساله پولس به فلیمون، رساله به عبرانیان، رساله یعقوب، رساله اول پطرس، رساله دوم پطرس، رساله اول یوحنا، رساله دوم یوحنا، رساله سوم یوحنا، رساله یهودا، مکاشفه یوحنا
مجموع این 27 کتاب عهد جدید را تشکیل می دهد و از نظر مردم مسیحی همة آنها آسمانی و مقدسند.
تاریخچه انجیلها و نویسندگان آنها:
در بین کتابهای عهد جدید از همه مقدستر که از نظر مسیحیت بمنزلة «مادر» هستند انجیلهای چهارگانه است اما متأسفانه آنها هم آسمانی نیست و زائیدة فکر انسانهای عادی و نوشتة دست افراد معمولی است.
مدارک و شواهدی که اثبات می کند این اناجیل سالها بعد از عیسی با دست دیگران نوشته شده تا آنجا قطعی است که حتی رأی متعصبین از نصاری هم هیچگونه جای انکار باقی نمی گذارد.
دکتر پست پس از آنکه لغت انجیل را به مژده و بشارت ترجمه می کند صریحاً می نویسد:
«معجزات و وفات و قیام و صعود و تعلیم آنحضرت (عیسی) است که به اناجیل موسوم گردیده است.» ملاحظه می فرمائید! که حتی این نویسندة متعصب مسیحی هم اعتراف دارد که این انجیلها کتابهای تاریخی هستند و نویسندگان آنها (همچون مورخین دیگر) این کتابها را دربارة عیسی و شرح زندگانی او، داستان بدار زدن و حوادث بعد از آن نوشته اند:
لوقا که خود از نویسندگان انجیل است در ابتدای کتابش با صراحت نوشتة خویش را تاریخی معرفی کرده و صریحاًَ می گوید: که مطالب کتاب را بنقل از دیگران و راویان نوشته «نه با الهام از خداوند» وی می نویسد: از آنجهت که بسیاری دست خود را دراز کردند بسوی تألیف حکایت آن اموریکه نزد ما باتمام رسید چنانچه آنانیکه از ابتداء نظارگان و خادمان کلام بودند بما رسانیدند من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من البدایه بتدقیق در پی رفته بترتیب بنویسم ای نیوفلس عزیز.
از اینگونه اعترافات هم که صرف نظر کنیم اصولاً یک مطالعة اجمالی در متن اناجیل کافی است که تاریخی بودن (نه آسمانی بودن) این کتابها را کاملاً روشن سازد زیرا در تمام این اناجیل از شب صلب عیسی و حوادث بعد از صلب بتفصیل یاد می شود.
با این حال آیا باز هم می توان این نوشته ها را همان انجیل واقعی دانست که روح القدس آنها را بر شخص عیسی ابن مریم علی نبینا و اله و علیه آلسلام نازل کرده بود؟!
زیرا اگر این انجیلها همانها باشد که بر عیسی نازل شده چگونه از حوادث شب صلب و وقایع پس از آن سخن می گوید؟ اناجیل چهارگانه ایکه در دسترس ما است قسمتی از دهها انجیل است که بعد از صعود عیسی بدست افراد مختلف نوشته شده بود.
این اناجیل که تعداد آنها را جمعی از مورخین بیش از صد وبیست ضبط کرده اند، با یکدیگر اختلافات فراوان و بیشماری داشت تا بالاخره شورای کلیسا تصمیم گرفت طبق مصالحی، تمام انجیلها را بی اعتبار اعلام کرده و تنها به چهار انجیل از بین آنان رسمیت داده است از این نظر دکتر پست هنگامیکه دربارة انجیل تفصیلاتی را نقل می کند از این چهار انجیل به انجیلهای «قانونی» تعبیر کرده و می نویسد: «چهار انجیل قانونی داریم یعنی متی، مرقس، لوقا و یوحنا و نه اینکه کلیسا آنها را قبول کردند بلکه بزودی پذیرفتند»
از این قسمتها هم که چشم بپوشیم با در نظر گرفتن موقعیت نویسندگان این اناجیل نمی توان این کتابهای را همان انجیل عیسی دانست که بر شخص مسیح نازل شده بود زیرا دو نفر از این نویسنگان چهارگانه یعنی متی و یوحنا اگر چه (بنا بعقیدة مسیحین) از حواریین بودند ولی مرقس و لوقا از حواریین عیسی هم نبوده اند و از میان آن دو نفر حواری هم با آنکه «متی» مقدم بود و اولین انجیل را او به نگارش درآورده با اینحال تاریخ نگارش آن قطعاً بعد از داستان صلب عیسی و ناپدید شدن آنحصرت از سن اجتماع بوده است.
دکتر پست دربارة انجیل متی می نویسد:
زمان تصنیف آن انجیل معلوم نیست ولی بهرصورت همه تصدیقات قدیم دلالت می کند که پیش از اناجیل دیگر انتشار یافت. برخی برآنند که در سال 38 میلادی و بعضی برا اینکه ما بین سال 50 و 60 تصنیف شد. و تاریخ نگارش انجیل لوقا را هم بعد از صعود عیسی در سال 63 میلادی ضبط کرده اند و درباره مرقس هم هر چند تاریخ احتمالی انجیل او در دست نیست اما با در نظر گرفتن آنکه او از حواری عیسی نبوده و انجیل وی قطعاً بعد از انجیل متی بوده است طبعاً باید نگارش آن بعد از سال 38 و یا 60 میلادی باشد زیرا تاریخ نوشتن انجیل متی (اولین تجملی که بنگارش درآمده بود) مردد بود بین سال 38 و 50 و 60 میلادی.
و اما یوحنا اگر چه بنابر احتمال بیشتر که موخرین می دهند وی یوحنای حواری است (نه یوحنای شیخ) ولی با اینحال با شواهدی که در دست است بطور اطمینان انجیل او آخرین انجیلی است که نوشته شده و با این حساب باید حتماً این کتاب بعد از سال 63 میلادی نوشته شده باشد (که تاریخ نگارش انجیل لوقااست)
بنابراین انجیلهای چهارگانه و یا بعبارت صحیحتر این چهار کتاب تاریخی که بنام انجیل دربارة عیسی نوشته شده سالها بعد از صعود عیسی و ناپدید شدن آنحصرت از بین اجتماع بوده است با اینحال و با گذشت آنهمه زمان و فاصلة طولانی که بین ناپدید شدن مسحی از بین مردم و نوشتن انجیلها وجود داشت آیا باز هم می توان آنها را همان کتاب آسمانی دانست که بوسیله روح القدس بر حضرت مسیح علیه السلام نازل گردیده بود؟!
آیا نویسندگان انجیل از خدا الهام می گرفتند؟!
پیروان انجیل و مردم مسیحی برای آنکه این چهار کتاب تارخی را که سالها بعد از صعود عیسی برشتة تحریر درآمده آسمانی و وحی خداوند معرفی کنند ناچار می گویند که نویسندگان آنها از جانب خداوند ملهم بودند و با الهام از او انجیلهای خود را بنگارش درآوردند .
ولی مدارک و شواهد فراوانی نشان می دهد که نه نویسندگان انجیلها از جانب خداوند الهام می گرفتند و نه کتابهای آسمانی و الهام است. اینک نقل قسمتی از شواهد و مدارک در این باره:
یک چگونه می توان این نویسندگان را از جانب خداوند ملهم دانست در حالیکه باعتراف همین اناجیل آنها دربارة عیسی دچار لغزش شدند و ام مسیح را در شب صلب او اطاعت نکردن و عیسی خود ب آنها «بی آیمان» و «سخت دل» خطاب کرده است.
انجیل می نویسد: هنگامیکه عیسی با شاگردان خود می امد شخصی بنزد او شد گفت فرزند من مصروع است او را شفا ببخش و من وی را از نزد شاگردان تو بودم آنها نتوانستند او را شفا دهند.
عیسی در اینجا از شاگردان خود سخت ناراحت گردید و خطاب ب آنها چنین گفت:
ای فرقةبی ایمان کج رفتار تا بکی با شما باشم و تا چند متحمل شما گردم اما شاگردان نزد عیسی آمده در خلوت از او پرسیدند چرا ما نتوانستیم او را (دیورا) بیرون کنیم (و مصروع را شفا بخشیم) عیسی ایشانرا گفت سبب بی ایمانی شما زیرا هر آینه بشما می گویم اگر ایمان بقدر دانة خردل می داشتید بدین کوه می گفتید از آنجا بدانجا منتقل شود البته منتقل میشد و هیچ امری بر شما محال نمی بود لبکن این جنس جز بدعا و روزه بیرون نمی رود.
در مورد دیگر عیسی به شاگردان خود «سست ایمان» خطاب کرده و ب آنان می گوید:
ای سست ایمانان چرا در خود تفکر می کنید از آنجهت که نان نیاورده اید آیا هنوز نفهمیده و یاد نیاورده اید آن پنج نان و پنج هزار نفر و چند سبدی را که برداشتید و نه آن هفت نان و چهار هزار نفر و چند زنبیلی را که برداشتید پس چرا نفهمیدید که درباره نان شما را نگفتم که از خمیر مایه فریسیان و صدوقیان احتیاط کنید.
درجه سستی عقیده و ضعف ایمان شاگردان عیسی نسبت بوی تا آنجا بود که در حساسترین لحظات یعنی در شب صلب آنحصرت از آنان خواست تا ساعتی بیدار بنشینند و دعا کنند ولی آنها کوچکترین توجهی باین خواست عیسی و دستور وی ننمودند. انجیل در این باره می گوید:
.پس بدیشان گفت نفس من از غایت الم مشرف بموت شده است در اینجا مانده با من بیدار باشید پس قدری پیش رفته بروی در افتاده و دعا کرد
و نزد شاگردان خود آمده ایشانرا در خواب یافت و به پطرس گفت آیا همچنین نمی توانستید یکساعت با من بیدار باشید؟! و دعا کنید تا در معرض آزمایش نیفتید بار دیگر رفته باز دعا نموده و آمده باز ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود پس ایشانرا ترک کرده و رفت.
در آیه دیگر عیسی در شب صلب خطاب به آنها می گوید «همة شما امشب درباره من لغزش می خورید». شاگردان عیسی و حواریین وی تا آندرجه نسبت به سخنان آنحصرت با نظر تردید و بی اعتقادی می گریستند که داستان زنده شدن او را بعد از آنکه سه روز از مصلوب شدنش گذشت (البته بعقیده مسیحیین) اصلاً باور نکرده بودند و ب آن ایمان نداشتند با آنکه این موضوع را بطور مکرر از عیسی شنیده بودند و حتی دشمنان آنحضرت یعنی یهود هم می دانستند که عیسی بارها چنین مطلبی را عنوان کرده است و لذا انجیل دربارةرؤسا و مشایخ قوم یهود می نویسد:
و در فردای آنروز که بعد از روز تهیه بود رؤسای کهنه و فریسیان نزد پیلاطس (والی) جمع شده گفتند ای آقا ما را یاد است که آن گمراه کننده (عیسی) وقتیکه زنده بود گفت بعد از سه روز برمی خیزم پس بفرما قبر را تا سه روز نگاهبانی کنند مبادا شاگردانش در شب آمده او را بدزدند و بمردم گویند که از مردگان برخاسته است و گمراهی آخر از اول بدتر شود.
آری این داستان از قول عیسی تا این حد مشهور بود است که حتی دشمنان وی و بزرگان یهود گفتند که ما از او شنیدم ولی با این حال شاگردان او به گفتة وی ایمان نداشتند و هنگامیکه مریم مجدلیه برخاستن او را از قبر (بنا بگفتة انجیل و عقیدة مسیحیها) به شاگردان وی گفت آنها باور نکردند تا بالاخره مسیح خود بر آنها ظاهر شد و آنها را بر این بی ایمانی توبیخ نمود.
انجیل این داستان را چنین نقل می کند: و صبحگاهان روز اول هفته چون برخاسته بود نخستین بمریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود و ظاهر شد و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم می کردند خبر داد و ایشان چون شنیدند که زنده گشته و بدو ظاهر شده بود باور نکردند و بعد از آن بصورت دیگر بدو نفر از ایشان هنگامیکه بدهات می رفتند هویدا گردید ایشان دیگران را خبر دادند لیکن ایشان را نیز تصدیق ننمودند و بعد از آن بدان یازده هنگامیکه بغذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشانرا بسبب بی ایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا ب آنانیکه او را برخاسته دیده بودند تصدیق ننمودند.
شاگردان عیسی علیه السلام نه تنها در لحظات حساس عدم ایمان خود را به قسمتی از گفته های او نشان دادند بلکه در شرایط عادی هم گاهی در حضور وی برای ریاست و مهتری بعد از او با یکدیگر نزاع می نمودند. انجیل در این باره می نویسد:
و در میان ایشان نزاعی نیز افتاد که کدام یک از ایشان بزرگتر است.
آقایان محترم!
این بود نظر عیسی مسیح دربارة شاگردان خود، اکنون شما قضاوت کنید آیا این نمونه از شاگردان که آنحضرت خود بارها آنها را بی ایمان، سخت دل، کج رفتار و حتی فاقد خردلی از ایمان خوانده می توانند مورد اعتماد باشند تا ما ادعای آنها را که می گفتند روح القدس بما الهام کرده بپذیریم و کتابهای تاریخی آنانرا که بنام انجیل سالها بعد از صلب عیسی آنرا نوشتند آسمانی و وحی و الهام بخوانیم؟!
آیا ما کاسه های داغتر از آش نخواهیم شد و یا بعبارت بهتر به عیسی جسارت نمی ورزیم که نویسندگان اناجیل را رسولان خدا و الهام گیرندگان از سوی او بدانیم در حالیکه آنحضرت شخصاً آنها را بی ایمان و کج رفتار و حتی فاقد خردلی از ایمان خوانده است؟!
اختلاف در آشکارترین مسائل
دومین شاهد روشن و آشکار برای اثبات این حقیقت که نویسندگان انجیل از جانب روح القدس الهام نگرفته اند و کتابهای آنها آسمانی نیست اختلافات عجیبی است که در بسیاری از موارد در بین آنها دیده می شود اما از هم رسواتر اختلاف این اناجیل با یکدیگر در سلسله نسب عیسی ابن مریم است.
سلسله نسب عیسی که باید از آشکارترین و روشنترین مسائل در مسیحیت باشد با اینحال این نویسندگان رسول و الهام گریندگان از جانب خداوند درباره آن هم با یکدیگر اختلاف عمیق و شدید دارند زیرا اولا متی سلسله نسب یوسف را (که باعتقاد انجیل شوهر مریم بوده) تا داوود 25 نفر می داند ولی انجیل لوقا پدران یوسف را تا داوود چهل نفر می شمرد.
و ثانیاً متی یوسف را به سلیمان بن داوود رسانیده ولی لوقا او را به تاتان بن داوود می رساند.
و ثالثاً متی یوسف را پسر یعقوب می داند در حالیکه لوقا وی را پسر هالی معرفی می کند.
و رابعاً لوقا یکی از پدران یوسف را ریسابن زرو بابل نوشته ولی متی آنرا ابن هود بن زرو بابل ضبط کرده است.
آقایان عزیز!
آیا براستی قابل قبول است که این انجیلها کتاب آسمانی باشند و نویسندگان آنها با الهام از روح القدس آنها را نگاشته باشند ولی با اینحال در روشنترین مسائل عادی یعنی سلسلة نسب عیسی بن مریم تا این درجه با یکدیگر دارای اختلاف فاحش و آشکار باشند؟!
آخر این چه منبع وحی و الهام است که تعداد پدران عیسی را تا داوود بدو نفر از نویسندگان انجیل دو گونه الهام می دهد و با اختلاف ب آنها وحی می کند؟
آیا این انجیلهائی که در تعداد و نام پدران عیسی تا ایندرجه با یکدیگر اختلاف دارند در مسائل دیگر که تا این حد آشکار و روشن نیستند قابل اعتمادند؟!
اگر این اناجیل بطور قطع کتابهای تاریخی درستی هم بودند باز نمی بایست دربارة سلسلة نسب عیسی تا این حد با یکدیگر دارای اختلاف باشند چه رسد به آنکه ما آنها را آسمانی بدانیم و نویسندگان آنها را الهام گیرنده از جانب روح القدس بشماریم.
آری با در نظر گرفتن این حقایق و با توجه به آنچه که همین انجیلها از قول عیسی درباره شاگردانش نقل کرده اند بخوبی روشن می گردد که این اناجیل ساخته و پرداختةدست افراد عادی هستند و آنان سالها بعد از ناپدید گشتن آنحضرت از بین اجتماع این انجیلها را بنگارش درآورده اند و با این حساب رأی هیچ عاقلی و منصفی نه تنها امکان ندارد که این اناجیل را آسمانی و وحی خداوند بداند بلکه حتی از نظر یک کتاب تاریخی هم دارای نقاط ضعف روشن و لغزشهای غیر قابل گذشت هستند.

انجیل سازی در عصر پولس

داستان نوشتن کتابهائی بنام انجیل و آنها را بعنوان کتاب آسمانی به عیسی نسبت دادن نه تنها سالها بعد از حضرت مسیح علیه السلام رایج گردیده بود بلکه مدارک و شواهدی در دست است که نشان می دهد این کار از همان ابتدا هم شایع بوده است.
پولس در رسالة خود خطاب به غلاطیان می گوید: تعجب می کنم که بدین زودی از آن کس که شما را بفیض مسیح خوانده است برمیگردید بسوی انجیلی دیگر نیست لکن بعضی هستند که شما را مضطرب می سازند و می خواهد انجیل مسیح را تبدیل نمایند.
از این جمله پیدا است که داستان انجیل سازی و تحریف آن در عصر پولس هم در کار بوده است چه رسد بتاریخی که قرنها تا زمان صعود عیسی فاصله داشت.
آقایان محترم!
تا اینجا ما تنها قسمتی ازمدارک و سندهای قطعی خود را برای اثبات آسمانی نبودن انجیلهائی که اکنون در دسترس ما است نقل کردیم.
مدارکی که با در نظر گرفتن آنها برای هیچ انسان عاقلی جای تردید باقی نمی ماند که کتابهای تاریخی چهارگانه که بنام انجیل در شرح زندگی عیسی بن مریم نوشته شده زائیده فکر انسانهای عادی و معمولی است.
در این بحث ما از بررسی محتویات این اناجیل که بخوبی بر آسمانی نبودن آنها دلالت دارد چشم پوشیدیم ولی در فصلهای آینده بخواست خداوند روشن خواهیم ساخت که نویسندگان این اناجیل خرافات و موهومات فراوانی را در کتابهای خود بحضرت مسیح علیه السلام نسبت داده اند که نه با هیچ اصلی از اصول علمی منطبق است و نه با تعلیمات عالیه انبیاء شباهت دارد و اینها خود سندهائی قاطع و غیر قابل انکاری است که اثبات می کند چگونه دستهای تحریف ماهیت تعلیمات عیسی را دگرگون کرده و مسائل کفرآمیز و گاهی کودکانه ای را ب آن بزرگوار نسبت داده است.
حقیقتی که تحریف شده
دگرگونیها و تحریفات فراوانی که در انجیل راه یافت آنچنان بسیاری از حقایق این کتاب را وارونه ساخت که جداً جای شگفت است اما علیرغم همة آن تحریفات یک حقیقت بزرگ و اصولی یعنی بشارتهائیکه مسیح علیه السلام دربارة آمدن پیامبر جهانی حضرت محمد صلی الله علیه وآله داشت همچنان درخشان در همین انجیلها باقی مانده است.
کارگردانان گذشتة کلیسا و مسیحیت و تحریف کنندگان انجیل هر چند کوشیدند و توانستند آنجائیکه عیسی ب آمدن مردی بنام «محمد» یا «احمد» مژده می دهد این کلمه را به «روح راستی» یا « تسلی دهنده» یا «روح القدس» ترجمه و تبدیل سازند اما با اینحال در همان آیات شواهد بسیاری در کار است که نشان می دهد باید آن «روح القدس» یا «تسلی دهنده» و یا «روح راستی» کسی جز حضرت محمد (ص) نباشد، اینک قسمتی از این آیات:
در انجیل از قول عیسی نقل می کمند که خطاب بحواریین چنین گفت:
و من از پدر سؤال می کنم و تسلی دهنده دیگر به شما عطا خواهم کرد تا همیشه با شما بماند.
لیکن تسلی دهنده روح القدس که پدر او را باسم من می فرستند او همه چیز را بشما تعلیم خواهد داد و آنچه بشما گفتم بیاد شما خواهد آورد.
بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت زیرا که رئیس این جهان می آید و در من چیزی ندارد.
لیکن چون تسلی دهنده که او را از جانب پدر نزد شما می فرستم یعنی روح راستی که از پدر صادر می گردد او بر من شهادت خواهد داد.
و من بشما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را نزد شما می فرستم.
و بسیار چیزهای دیگر بنظر دارم به شما بگویم لکن الان طاقت تحمل آنرا ندارید لیکن چون او یعنی روح راستی آید شما را بجمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی کند بلکه ب آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده بشما خبر خواهد داد او مرا جلال خواهد داد زیرا که آنچه آن من است خواهد گرفت و به شما خواهد داد.
خوانندگان عزیز! ملاحظه می فرمائید که چگونه با آنکه نویسندگان انجیل کلمة «محمد» یا «احمد» را بمنظور تحریف به «تسلی دهنده» و «روح القدس» و یا «روح راستی» ترجمه کرده اند با اینحال شواهد غیر قابل انکاری در همین آیات است که نشان می دهد آن «تسلی دهنده» و یا «روح القدس» و یا «روح راستی» کسی جز پیامبر عالیقدر اسلام نیست، آیا شاهد گویاتر از این؟! که عیسی می گوید «او مرا جلال خواهد داد» و یا می گوید« او بر من شهادت خواهد داد» آیا جز پیامبر بزرگ اسلام (ص) کسی تاکنون آمده که بعیسی در جهان جلال و عظمت دهد او مادر او مریم را از تهمتهای زنندة قوم یهود رهائی بخشد؟! آیا این روح القدس بود که به عیسی جلال داد و یا حضرت محمد (ص)؟! اگر آن «تسلی دهنده» که عیسی ب آمدن وی بشارت داده «روح القدس» باشد، (چنانکه کشیشان می گویند) پس چرا مسیح می گوید «تا من نروم او بنزد شما نخواهد آمد؟!» در حالیکه روح القدس همواره با عیسی بوده است و با این حساب دیگر نادرست بود که عیسی بگوید «اگر بروم او را بنزد شما می فرستم» و آیا آن «تسلی دهنده» که بود که عیسی می گوید «رفتن من برای شما مفیدتر است زیرا اگر نروم تسلی دهند نزد شما نخواهد اآمد»؟!
آری این آیات با اینهمه شواهد روشن در همة انجیلهای موجود است که علیرغم همة تحریفاتی که در آنها بعمل آمده بخوبی گواهی می دهد که «روح القدس» و یا «روح راستی» و یا «تسلی دهنده» کسی جز حضرت محمد که درود خدای بر او باد نیست و این همان است که عیسای مسیح بمقدم وی بشارت داده و او را «رئیس جهان» خوانده است.
فرعی که تابع اصل است
اکنون که ماهیت اصیل ترین کتابهای عهد جدید یعنی انجیلهای چهارگانه آشکار گردید قضاوت دربارة کتابهای دیگر آن آسان است زیرا هنگامی که اصل یعنی انجیلها از نظر آسمانی بودن تا این درجه بی اصالت باشند تکالیف فرع ( که کتابهای دیگر عهد جدید) است روشن خواهد بود.
اضافه بر این: بسیاری از مدارک قابل اعتمادی که ما در اثبات تاریخی بودن (نه آسمانی بودن) این انجیلها برشمردیم شامل تمام کتابهای عهد جدید بوده است و اختصاصی به انجیلهای چهارگانه ندارد.
نکته ای در اصالت قرآن
اکنون که از بررسی بحث تحریف در عهد جدید فارغ گشتیم یادآوری این نکته ضروری است که در برخورد با کشیشان (چنانکه برای نویسنده دو بار اتفاق افتاد) هنگامی که تاریخی بودن انجیلها اثبات می گردد بلافاصله آنها می پرسند «شما که انجیلها را کتابی تاریخی می دانید آسمانی بودن قرآن را از چه راه اثبات می کنید؟»
در پاسخ آنان باید گفت: هیچیک از شواهد روشنی که ما برای تاریخی بودن (نه آسمانی بودن) کتابهای انجیل در دست داریم دربارة قرآن یافت نمی شود زیرا ما از آنجا سخن از تاریخی بودن انجیلها و اینکه این کتابها پس از عیسای مسیح نوشته شده (نه در زمان وی) بمیان می آوریم که در همة انجیلهای چهارگانه حوادث شب صلب عیسی و جریان بدار زدن او و رویدادهائی که چندین روز بعد از بدار زدن مسیح واقع شده بخوبی منعکس است و این سلسله مطالب بخوبی نشان می دهد که اناجیل چهارگانه نوشته هائی هستند که پس از عیسی علیه السلام به نگارش در آمدند. اضافه بر این: در انجیل لوقا با صراحت خطاب به (تیوفلس عزیز) می نویسد که من این کتاب (انجیل لوقا) را چنانکه دیگران برای من حکایت کرده اند برای تو می نویسم.
آری ما باستناد چنین شواهدی است که معتقدیم این انجیلها پس از مسیح بنگارش درآمده وجنبه تاریخی دارد. ولی آیا این نمونه شواهد و مدارک در قرآن هم یافت می شود؟! تا ما باستناد آنها بتوانیم قرآن را هم کتابی تاریخی بدانیم و بگوئیم پس از درگذشت پیامبر اسلام که درود خدای بر او باد بنگارش درآمده ؟! آیا در قرآن هم حکایتهایی از حوادث زمان درگذشت پیامبر اسلام و رویدادهای پس از آن دیده می شود (چنانکه در انجیل بوده است) تا بتوان از این راه استدلال کرد که قرآن هم (مانند انجیل) کتابی است تاریخی و بعد از مرگ حضرت محمد که درود فراوان خدای بر او باد نوشته شده و تألیف یافته است؟!

محتویات عهدین دربارة خداوند

اکنون که از بحث «مقایسةقرآن با کتابهای دیگر آسمانی» از نظر تحریف فارغ شدیم و با استناد بمدارک قطعی و غیر قابل انکار روشن ساختیم که چگونه (بعکس قرآن) ماهیت اصلی کتابهائی که بر پیامبران عالیقدر گذشته مانند موسی و عیسی نازل گردیده بود تغییر یافته و دست تحریف واقعیت تعلیمات آن انبیاءبزرگ و آیات نازله بر آنها را دگرگون ساخته است، بررسی خود را دربارة محتویات قرآن و عهد عتیق و جدید بخواست خداوند آغاز می کنیم.
در این بحث ما بحقایق بسیار تلخ و دردناکی دربارة عهدین بر می خوریم و بخوبی می بینیم که چگونه در طول تاریخ دهها مطالب خرافی،موهوم، کفرآمیز و گاهی هم کودکانه را جمعی از خدا بیخبران در این کتابها جای داده و آنها را ب آفریدگار جهان و فرستادگان پاک او نسبت می دهند!
موضوع بحث ما در این فصل هر چند بسیار دامنه دار و وسیع است اما در اینجا ما تنها به تحقیق دربارة قسمتی از این فصل وسیع اکتفا می ورزیم.
روش ما در این فصل اینست که ابتدا نظریة عهد عتیق و جدید را دربارة موضوعاتی خاص طرح می کنیم و سپس به منطق قرآن دربارة آن موضوع برمی گردیم آنگاه همان بحث را از نظر علم و عقل مورد توجه قرار می دهیم.
در این مقایسه بخواست خداوند بخوبی آشکار خواهد شد که چگونه قرآن (بعکس تورات و انجیل کنونی) بر روی حقایق ثابت و مسلم علم تکیه کرده و از هر گونه انحراف و اشتباه دور است.