قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

سید عبد الکریم هاشمی نژاد

آیا قرآن تحریف شده است ؟!

بحثی که ما برای موضوع گفتار خود انتخاب کردیم یعنی مقایسة قرآن با کتابهای دیگر آسمانی بسیار دامنه دار و وسیع است زیرا این مقایسه ممکن است از جنبه های مخلتف و گوناگون انجام گیرد، از نظر تاریخی، از جنبه های علمی و حقایقی که قرآن دربارة آنها سخن گفته، از نظر قانون گذاری و قسمتهای دیگر، اما هدف ما در اینجا تنها مقایسه برخی از مسائل این کتابها با یکدیگر است و از جنبه های دیگر این بحث چشم می پوشیم.
اولین موضوعی که در اینجا مورد توجه ما است «اثبات عدم تحریف قرآن» است.
این بحث یک موضوع اسلامی و اعتقادی است و در شما اطلاعات اولیه ای است که لازم است هر مسلمانی (کم و بیش) آنرا دارا باشد اما با کمال تأسف همانگونه که معلومات بسیاری از مردم مسلمان در اکثر مسائل اعتقادی تقریباً صفر است دربارة این بحث و مباحث ضروری دیگر قرآن هم آشنائی بیشتر مسلمین بسیار ناچیز و ضعیف است.
این تأسف هنگامی شدید می شود که می بینیم جمعی از مستشرقین اروپا گاهی آنچنان عمیق و محققانه دربارة قسمتهائی از مسائل اعتقادی اسلام بحث کرده اند که در بین مسلمانان مطلع هم کمتر فردی آنگونه دربارة آن مسائل بررسی و تحقیق کرده مثلاً « نولدکه » که از محققین و مستشرقین معروف آلمان است کتابی در «تاریخ قرآن» نوشته و در آن تحقیقات عمیقی دربارة ترتیب سوره های آن نموده است.
نامبرده در آنجا تحقیقی در این باره دارد که چرا بعضی از خطابات قرآن تنها بمؤمنین است و بصوت یا ایهاالذین امنوا، نازل گردیده ولی قسمتی از آنها خطاب بعموم افراد بشر و تحت عنوان یاایها الناس نازل شده است؟!
آنگاه می گوید طبق بررسی دقیقی که من در این باره بعمل آوردم آیاتی که خطابات آن با جمله یاایهاالناس است بیشتر در مکه نازل گردیده، در روزهائی که تعداد مسلمین بسیار کم و از چند نفر تجاوز نمی کرد از این نظر مستقلاً آنان مورد خطاب نبوده اند ولی آیاتیکه مؤمنین در آن مورد خطاب قرار گرفته آن و بصورت یا ایها الذین امنوا نازل گردیده نزول آنها اکثراً در مدینه بوده است در آن ایامیکه تعداد مسلمین قابل توجه و شمارة آنها فراوان بود و باین علت استقلالاً آنها مخاطب قرار گرفته اند.
آقایان عزیز: شما دقت کنید: بررسی یک خاور شناس غیر مسلمان آلمانی نه تنها دربارة کلیات مسائل قرآن بلکه دربارة جزئیات آن گاهی تا این جا است که نمونة آنرا هم اکنون نقل کردیم در حالیکه نسبت به بسیاری از مباحث اصولی و ضروری قرآن نه تنها اکثریت مردم مسلمان دارای اطلاعات ناچیزی هستند بلکه با کمال تأسف برخی از اوقات در بین خواص هم این حقیقت تلخ بچشم می خورد.
در هر حال بحث «تحریف» از مباحث مهم و اصولی اسلام است، از این نظر انتظار می رود بیشتر مورد دقت قرار گیرد.

در قرآن تحریف را نیافت

از امتیازات بزرگی که در انحصار آئین اسلام است اینست که کتاب آسمانی آن یعنی قرآن از هر گونه تحریف و کم یا زیاد شدن مصون مانده است.
قرآن تنها کتاب آسمانی است که بهمان صورت اصلی که در زمان پیامبر اسلام جمع آوری و نوشته شده بود تا هم اکنون بهمان صورت باقی است اما کتابهای دیگر آسمانی که مهمتر از همة آنها تورات و انجیل است با کمال تأسف بسختی دچار تحریف گردیده اند تحریفی که می توان گفت تقریباً ماهیت آنها را دگرگون ساخته و خرافات و موهومات فراوانی را در آنها بجای گذارده است.
ما بخواست خداوند ابتدا مدارک قطعی خود را در اثبات عدم تحریف قرآن بعرض می رسانیم آنگاه به بحث دربارةتحریف تورات و انجیل می پردازیم و سندهای غیرقابل انکار خویش را در اثبات تحریف آنها ارائه خواهیم داد.
بحث ما درباره تحریف قرآن در دو بخش انجام می شود.
یک آیا چیزی بر قرآن افزوده شده ؟
دو آیا چیزی از قرآن کاسته و کم گردیده است؟
بخش اول هیچگونه تردیدی نیست که چیزی مانند سوره و یا آیه ای بر قرآن اضافه نگشته است و این حقیقتی است که حتی دشمنان اسلام هم ب آن اعتراف دارند. داستان اضافه نشدن چیزی بر قرآن تا آنجا قطعی و غیرقابل انکار است که دانشمندان غربی آنها که از قرن دوازدهم بترجمة قرآن پرداختند با آنکه آن ترجمه ها ابتدا بمنظور انتقاد ورد بر قرآن انجام می گرفت و اگر ترجمه ای اشکالات ورد بر قرآن ضمیمة آن نبود بکسی اجازة خواندن و مطالعة آنرا نمی دادند. با اینحال آنها هم که تا ایندرجه با قرآن عداوت آشکار داشتند نتوانستند چنین مطلبی را بقرآن نسبت دهند و بگویند چیزی بر این کتاب افزوده شده است.
علامة خوئی هنگامیکه بحث تحریف را از نظر زیاد شدن چیزی بر قرآن طرح می کند می نویسد:
التحریف بهذا المعنی باطل باجماع المسلمین بل هومما علم بطلانه بالضروره.
یعنی نه تنها تمام مسلمین اتفاق دارند بر آنکه چیزی بر قرآن افزوده نشده بلکه این حقیقت برای همگان بدیهی و آشکار است.
قرآن بعلت آنکه کلمات و آیاتش جنبة اعجاز دارد و از نظر فصاحت و بلاغت خارق عادت است امکان افزودن چیزی بر آن وجود نداشت. گفتار بزرگترین شخصیتهای فصاحت و بلاغت عرب اگر در کنار آیه ای از قرآن قرار گیرد دست همانند تکة سفالی است که در کنار قطعه ای از برلیان واقع شود و برای آشنایان بادبیات عرب و فن فصاحت و بلاغت بخوبی این آیات از گفتار دیگران قابل تمیز است.
آری این امتیاز بزرگ موجب گردید تا امکان افزودن چیزی بر قرآن وجود نداشته باشد.
سید مرتضی علم الهدی رضوان الله علیه در این باره بیانی دل نشین و گیرا دارد، نامبرده می نویسد:
و جری ذلک مجری ما علم ضروره من الکتب المصنفه کتاب سیبویه و المزی فان اهل العنایه بهذا الشأن یعلمون من تفصیلهما ما یعلمونه من جملتهما حتی لوان مدخلا ادخل فی کتاب سیبویه بابا فی النحو لیس من الکتاب لعر و میز و علم انه ملحق و لیس من اصل الکتاب و کذلک القول فی الکتاب المزنی و معلوم ان العنایه بنقل قرآن و ضبطه اصدق من العنایه بضبط کتاب سیبویه و دو اوین الشعراء.
یعنی قرآن از نظر آشنائی کامل مردم با آن همانند کتابهای مشهوری است که همه کس بخوبی آنرا می شناسند مانند کتاب «سیبوبه» و «مزنی» و بعلت همین آشنائی کامل اهل فن نسبت ب آنها است که ممکن نیست فردی بتواند «بابی» مثلاً بر ابواب کتاب «سیبویه» و یا «مزنی» اضافه گرداند زیرا متخصصین کار بزودی تشخیص می دهند که این «باب» از اصل کتاب نیست بلکه دیگری آنرا ساخته و بر آن افزوده است وقتی دربارة کتابهای مشهور و یا دیوانهای معروف شعراء اینگونه باشد طبعاً نسبت بقرآن این «عدم امکان افزودن چیزی بر آن» روشنتر خواهد بود. زیرا آن اهتمامی که مسلمین نسبت به نقل قرآن و ضبط آن داشتند قابل قیاس با آن اهمیتی نیست که مردم بضبط کتابهای سیبویه و مزنی و یا دیوان شعراء می دادند».
شخصیت معروف اسلامی مرحوم شیخ مفید هنگامی که بحث تحریف قرآن را از نظر زیاد شدن چیز بر آن طرح می کند می نویسد:
فالوجه الذی اقطع علی فساده ان یمکن لاحد من الخلق زیاده مقدار سوره فیه علی حد یلتبس به عند احد من الفصحاء .
یعنی عقیده ای که قطعاً فاسد و بیهوده است اینست که کسی تصور کند امکان دارد آیاتی بر قرآن افزوده شود که فصحای عرب نتوانند آنرا از آیات اصلی قرآن تشخیص دهند.
آری افزودن آیاتی بر قرآن که امکان تشخیص آن از آیات اصلی برای فصحای عرب هم نباشد غیر قابل تصور است. زیرا اگر ممکن بود آیاتی همانند آیات قران ساخته شود این کار در صدر اسلام و در ابتدای دوران نبوت پیامبر عالیقدر (ص) بوسیلةدشمنان اسلام انجام می گرفت،چه آنکه پیامبر عالیقدر اسلام دست کشیدن از ادعای نبوت خویش را بر آن متوقف کرده بود که دشمنان وی بتوانند تنها یک سوره مانند قرآن بیاورند اما هر قدر آن کینه توزان خیره سر در این باره بیشتر کوشیدند ضعف و ناتوانی آنان در انجام این کار آشکارتر گردید و از اینجا است که هیچ انسان عاقلی (حتی دشمنان اسلام) تاکنون چنین ادعائی نکردند که «چیزی بر قرآن افزوده شده باشد.

اعراب گذاری قرآن

تنها عمل مفید و سود بخشی که بعد از پیغمبر بزرگ اسلام صلی الله علیه وآله نسبت بقرآن مجید بعمل آمد اعراب گذاری آن بوسیلة مردم مسلمان بوده است.
اما چگونگی انجام این کار هم بخوبی نشان می دهد که اهمیت مسلمین برای حفظ و نگهداری از این کتاب با همان صورت و خصوصیتی که از پیغمبر ب آنها رسیده بود تا چه حد بوده است زیرا این اعراب گذاری با آنکه نه تنها مستلزم هیچگونه تصرفی در قرآن نبوده بلکه برای بهتر و صحیح تر خواندن آیات شریفة آن ضروری و لازم بود با این حال در ابتدای کار کسانیکه می خواستند متصدی چنین اقدام مفیدی گردند سخت در اضطراب و وحشت بودند.
تاریخ می نویسد: هنگامیکه اسلام با سرعت در بین مردم غیر عرب انتشار می یافت و آنها با قرآن سروکار پیدا می کردند غلط خواندن کلمات و نادرست ادا کردن آیات آن آهسته آهسته ظاهر گردید.
این پیش آمدها و حوادث مسلمان عرب را بر آن داشت تا راهی بیاندیشند که قرآن و این کتاب آسمانی که اساس دین و بنیاد اسلام است از غلط خواندن و « لحن در قرائت» مصون بماند.
فرماندار کوفه، ابوالاسود دئلی را که یکی از دانشمندان بزرگ ادبیات عرب بود و اصول علم نحو را از علی علیه السلام فراگرفته بود بحضور طلبید و باو گفت که از مردم غیر عرب بسیاری مسلمان شدند و هنگام قرائت قرآن و تکلم بعربیت آنرا غلط می خوانند، از این نظر بسیار مناسب است که شما مقررات و قواعدی را وضع کنید تا با رعایت آنها مردم بتوانند این کتاب را بطرز صحیح تلفظ نمایند.
ابوالاسود از انجام این خواسته امتناع ورزید و از اجابت آن سرپیچی نمود تا آنکه فرماندار کوفه حیله ای کرد یعنی مردی را خواست و باو گفت که بر سر راه ابوالاسود بنشیند و قسمتی از آیات قرآن را به غلط تلفظ کند.
آنمرد این دستور را بکار بست و هنگامیکه ابوالاسود از آنجا می گذشت این آیه را تلاوت نمود:
و اذان من رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری ء من المشکرین و رسوله
یعنی اعلامی است از جانب خداوند و پیامبر او بمردم در روز حج اکبر که خداوند بیزار است از مشرکین و پیامبر او هم از آنها بیزار است.
معنای صحیح و مقصود از این آیه هنگامی بدست می آید که کلمة «و رسوله» را بعد از «من المشرکین» با ضمن لام و هاء و یا فتح آن بخوانند زیرا در اینصورت اینگونه معنا می دهد که خداوند و پیامبر او از مشرکین بیزارند اما گر همان کلمة «و رسوله» را با کسر لام و هاء قرائت کنند معنائی کفرآمیز و غلط از ان بدست می آید و چنین دلالت دارد که (نستجیر بالله) خداوند از مشرکین و پیامبر خود بیزار است!
این دو معنای متخالف به ضم و یا کسر لام و هاء در کلمة «و رسوله» در هنگام تلفظ بستگی دارد. آن مرد که بدستور فرماندار کوفه کلمة «و رسوله» را متعمداً با کسر لام و هاء قرائت نموده بود و صدای خود را هم بابوالاسود شنواند دئلی را سخت ناراحت نمود و این موضوع بر وی بسیار گران آمد. این کار که در واقع حیله و نیرنگی بیش نبود ابوالاسود را وا داشت تا خود شخصاً بنزد فرماندار کوفه رود و باو بگوید که اکنون برای انجام آنچه که تو از من خواسته بودی آماده ام و احتیاج به نویسنده و کاتب دارم. فرماندار کوفه سی نفر از نویسندگان را بنزد او فرستاد، وی از میان آنان مردی را انتخاب نمود و اعراب گذاری قرآن را با کمک او انجام داد و با گذاردن علامتهایی مخصوص اعراب و چگونگی تلفظ صحیح کلمات قرآن را روشن ساخت و آهسته آهسته این کار در نسخه های دیگر قرآن هم بر همان میزان علمی گردید.
این تنها عملی بود که بعد از پیامبر عالیقدر اسلام (ص) با دست مردم مسلمان نسبت به قرآن مجید بعمل آمد، این کار با آنکه برای تلفظ صحیح قرآن ضروری و لازم بود و مستلزم هیچگونه دخل و تصرفی در آیات و کلمات این کتاب هم نبوده است با اینحال ابوالاسود در ابتداء از انجام آن سخت وحشت و اضطراب داشت.
این داستان بخوبی نشان می دهد که اهتمام مسلمین در حفظ قرآن با همان صورتی که در عصر پیغمبر بزرگ اسلام وجود داشت تا چه حد بوده است، البته بدنبال این اعراب گذاری در زمان عبدالملک نقطه گذاری و «اعجاز قرآن» هم عملی گردید و تا بامروز این کتاب مقدس همچنان بهمان صورت در بین مسلمانان و در دسترس جهانیان باقی است.
یا از قرآن چیزی کاسته شده؟
اکنون که از بخش اول بحث خود فارغ شدیم و روشن ساختیم که (حتی به ادعای دشمنان اسلام) قطعاً چیزی بر قرآن افزوده نشده سخن را به بخش دوم می کشانیم. در این بخش ما بخواست خداوند (با شواهد و مدارک قطعی که در دسترس داریم) اثبات می کنیم که احتمال کم شدن چیزی از قرآن (همانند احتمال افزوده گشتن چیزی بر آن) نامعقول و باطل است.
علامة خوئی پس از آنکه بحث مربوط به تحریف قرآن را (از نظر نقص و زیاده) بطور تفصیل مورد بررسی قرار می دهد در پایان آن چنین می نویسد:
و قد تبین للقاری مما ذکرناه ان حدیث تحریف القرآن حدیث خیالی لایقول به الامن ضعف عقله او من لم یتأمل فی اطرافه حق التأمل و اما العاقل المنصف المتدبر فلا یشک فی بطلانه
یعنی از مدرکی که ما در بحث تحریف برشمردیم برای خواننده روشن می شود که احتمال تحریف قرآن خیالی بیش نیست و قائل ب آن نخواهد شد مگر کسی که دچار ضعف عقل باشد یا کسی که در اطراف این بحث بدقت بررسی ننماید اما انسان عاقل و منصفی که جوانب این موضوع را با تأمل جستجو کرده تردیدی بخود راه نخواهد داد که احتمال تحریف باطل و فاسد است.»
شواهد و مدارک تاریخی و اسلامی که اثبات می کند هیچگونه کم و کاستی در قرآن بعمل نیامده فراوان است ولی ما تنها بقسمتی از آنها در اینجا اشاره می نمائیم:
جمع آوری قرآن در زمان پیغمبر (ص)
از امتیازات بزرگ و مهمی که قرآن در بین کتابهای دیگر آسمانی آنرا دارا است یکی این است که این کتاب در زمان آورندة خود یعنی پیغمبر عزیز اسلام و تحت نظارت و بامر آن حضرت نوشته و جمع آوری گردیده و با همان صورت اصلی تا هم اکنون هم در دسترس جهانیان قرار دارد، قرآن تدریجاً بر پیغمبر بزرگ اسلام نازل می گردید و بدستور آن حضرت با دست «کتاب وحی» نوشته و جمع آوری می گشت.
علاوه بر این بمجرد آنکه یک و یا چند آیه بر آن بزرگوار نازل می گردید و آنحضرت آنرا بر مردم مسلمان تلاوت می کرد تعداد زیادی از مسلمین آنرا حفظ نموده در خاطر می سپردند.