قرآن و کتاب های دیگر آسمانی

نویسنده : سید عبد الکریم هاشمی نژاد

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم
موضوع سخن ما مقایسه ای کوتاه بین قرآن و کتابهای دیگری است که اکنون بنام کتابهای آسمانی یهود و نصاری در دسترس همگان قرار دارد، این مقایسه ممکن است از جنبه های مختلف و گوناگون انجام گیرد اما هدف ما از این بحث تنها بررسی قسمتی از مسائل و موضوعات در این زمینه است که بخواست خداوند در شبهای آینده روشن خواهد شد. ولی پیش از آنکه دربارة مباحث مورد نظر وارد سخن گردیم ناچاریم مطلبی را بعنوان «مقدمة گفتار» مطرح سازیم، این مطلب در عین اینکه برای بحث ما جنبة مقدمیت دارد خود از نظر علمی دارای اصالت و استقلالاً شایستة توجه و عنایت است.
هر ادعا باید با دلیل مقرون باشد
تردیدی نیست که برای اثبات هر ادعادلیلی لازم است و هیچ مدعائی را بدون سند نمی توان پذیرفت. اگر فردی خود را مهندس برق و متخصص در قسمت الکتریسیته معرفی کند هیچ عاقلی گفتار اورا باور نمی نماید مگر هنگامی که آزمایشهای لازم صدق سخن او را اثبات کند، امتحانات و آزمایشهائی لازم صدق سخن او را اثبات کند، امتحانات و آزمایشهائی که از او بعمل می آید تا دلیل قاطع بر صحت ادعای وی گردد طبعاً باید با مدعای او از نظر «سنخیت» تطبیق کند. از فردی که مدعی است من از صنعت برق اطلاعاتی کافی دارم هیچگاه نمی خواهند که برای اثبات این مدعا یک فرمول ریاضی را مثلاً حل کند و یا با یک قهرمان کشتی مسابقه داده بلکه از او می خواهند در همان رشتة تخصصی خویش هنری نشان دهد و آزمایشی را با موفقیت بانجام برساند زیرا همواره باید دلیل با مدعا از نظر سنخیت تطبیق نموده و هم آهنگ باشد.

سندی که نبوت پیامبران را اثبات می کند

در این جهان جمعی بنام پیامبران آمده اند که به شهادت تاریخ از با فضیلت ترین مردان عصر خویش بوده اند، آنها خود را برگزیدگان خداوند و فرستادگان او بسوی بشر معرفی کرده اند، و مدعی بودند که ما از سوی آفریدکار جهان مبعوث شدیم تا انسانیت را به سعادت دعوت کنیم و نیکبختی آنها را در هر دو جهان تأمین نمائیم، این دسته خود را با خداوند مربوط می دانستند و می گفتند سخنان ما از او است و ما با قدرت ماوراء الطبیعه ارتباط داریم، از آن مبدأ الهام می گیریم و بفرمان و سخن می گوئیم. این ادعای کسانی است که خود را پیامبران آسمانی معرفی کردند، اما تردیدی نیست که نمی توان این ادعای بزرگ را بدون دلیل پذیرفت، منطق عقل و علم لزوم فرستادن انبیاء را از جانب خداوند اثبات می کند اما مگر می توان ادعای هر انسانی را در این باره پذیرفت؟! اگر فردی خود را طبیب معرفی کند تا هنگامی که بر صدق گفتار وی سندی قاطع و غیرقابل انکار یافت نشود هیچ انسانی خود را تسلیم دست او نمی کند و دربست نظرات وی را بکار نمی بندد با آنکه نقش یک طبیب در زندگی یک فرد با نقش عظیمی که با یک پیامبر در تأمین سعادت همه جانبة انسانها داراست به هیچوجه قابل قیاس نیست بنابراین، در اینکه فرستادگان خداوند باید متکی به بینه های روشن و سندهای قاطعی باشند هیچگونه جای تردید نیست اما باید دید سندی که با ادعای یک پیغمبر دارای سنخیت باشد و بتواند مدعای او را اثبات نماید چیست؟ اینجا است که ضرورت داشتن «معجزه» برای پیامبران بخوبی احساس می شود، معجزه و یا انجام عمل خارق عادت تنها دلیلی است که با مدعای انبیاء سنخیت دارد و می تواند صدق گفتار آنها را اثبات نماید، مگر نه اینست که یک پیامبر مدعی است که من رسالت آسمانی دارم و با قدرت ماوراءالطبیعه در ارتباطم و از جانب خداوند الهام می گیرم؟ پس باید عملی انجام دهد که فوق شرایط طبیعی و علل عادی باشد، عملی که جز با استمداد از قدرت خداوند و همان نیروی ماوراءطبیعت امکان ناپذیر باشد.

اعجاز بدو صورت ممکن است صورت گیرد

با توضیح کوتاهی که هم اکنون دادیم دانسته شد که معجزه و یا خارق عادت عبارت است از انجام علمی که با علل و اسباب معمولی و عادی تطبیق نکند و تحقق یافتن آن جز با اتکای بقدرت خداوند غیر ممکن باشد، این اعجاز ممکن است بدو صورت انجام گیرد:
یک : بوسیلة پیغمبر و فرستادة خداوند معجزه ای انجام شود که عملی ساختن آن برای افراد بشر در هر حال غیر ممکن باشد.
دو: اعجاز بطریقی صورت گیرد که در آن شرایط و امکانات خاص که آن پیامبر آنرا انجام داد هیچ انسان عادی نتواند آنرا عملی سازد هر چند انجام «اصل عمل» در شرایط دیگر برای افراد معمولی هم ممکن باشد، برای روشن شدن این موضوع ناچارم قدری بیشتر توضیح بدهم، اعجازی که از یک مرد آسمانی و پیامبر الهی صادر می گردد و بمنزلة «استوارنامة» او است گاهی بصورتی است که هیچ انسان عادی در هیچ یک از شرایط طبیعی نمی تواند آنرا انجام دهد مانند اعجازی که در قرآن و این کتاب بزرگ است (و ما بخواست خداوند در آینده قدری در این باره سخن خواهیم گفت).
اعجاز قرآن آنگونه است که خود با صراحت می گوید:
قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً .
«یعنی اگر جن و انس اجتماع کنند و پشت به پشت یکدیگر بدهند و بخواهند مانند این قرآن بیاورند نمی توانند.» این ندای آسمانی هزار و چهارصد سال است که در برابر جهانیان قرار دارد و همانند روز اول بقاطعیت و صلابت خود باقی است.این یک نوع اعجاز است ولی گاهی معجزه بصورتی است که انجام «اصل عمل» برای افراد دیگر هر چند امکان پذیر است اما در آن شرایطی که عمل از یک پیغمبر صورت می گیرد در آن شرایط انجام آن برای دیگران ممکن و عملی نیست مثلاً یک پزشک جراح می تواند مردی را که دچار آپاندیسیت است معالجه کند و با عمل جراحی رودة کور یا آپاندیس او را بیرون آورده و از وی جدا سازد اما اینکار معجزه نیست زیرا انجام آن با استفاده از ابزار و وسائل جراحی و آشنا بودن باین فن عملی است که برای هر فردی ممکن است ولی اگر پیامبری بطور اعجاز و خارق عادت و با استمداد از نیروی لایزال خداوند ناراحتی آپاندیسیت را شفا بخشد و مادة اصلی مرض را ریشه کن نماید این کار معجزه است زیرا انجام «اصل عمل» یعنی از بین بردن آن رودة کور اگر چه برای یک پزشک جراح هم ممکن بود اما در آن شرایطی که باین پیغمبر آن عمل را انجام داد (یعنی بدون استفاده از ابزار و وسائل جراحی و اسباب عادی و طبیعی) در آن شرایط انجام آن عمل برای یک جراح غیرممکن است، یک پیامبر آپاندیسیت را مثلاً شفا می بخشد بدون آنکه پهلوی راست مریض را بشکافد و چاقوی جراحی بکار برد.
امام از وجود میکرب خبر می دهد
برای آنکه موضوع مورد بحث بیشتر روشن گردد یک نمونة اسلامی از این قبیل خارق عادات از یکی از جانشینان پیغمبر بزرگ اسلام در اینجا نقل می کنیم:
اما علی بن موسی الرضا علیه السلام که هشتمین جانشین پیامبر عالیقدر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است ضمن یک روایت طولانی با قاطعیتی تمام درباره میکرب و «موجودات بسیار کوچکی که با چشم دیده نمی شود» سخن می گوید. در آنجا حضرت خطاب به مردی بنام «فتح» چنین می فرماید:
یا فتح! انما قلنا اللطیف للخلق اللطیف و لعلمه بالشی ء اللطیف اولاتری و فقک الله و ثبتک الی اثر صنعه فی النبات اللطیف و غیر اللطیف و فی الخلق اللطیف من الحیوان الصغار و البعوض و ما هوا اصغر منهما مما لا یکاد تستبینه العیون.
یعنی ای فتح! اینکه ما بخداوند اسم لطیف را اطلاق می کنیم باین علت است که او موجودات لطیف و ظریفی را آفریده و نسبت به آنها علم و اطلاع دارد. ای فتح! آیا نمینگری به نشانه های آفرینش خداوند که در گیاهان ریز و ظریف و گیاهان غیر لطیف بوجود آورده؟ آیا نمینگری به مخلوقات ظریفی که پروردگار جهان آفریده از حیوانات کوچک و پشه ها و حیواناتی که ریزتر و ظریفتر از آنها هستند؟
آن موجوداتی که (بعلت کوچکی حجم) چشم ها نمی توانند آنرا را مشاهده کنند». در این گفتار امام هشتم علیه السلام با صراحت وقاطعیت تمام از وجود میکرب و باکتریها خبر می دهد و آشکارا می گوید خداوند موجوداتی را آفریده که «لا تکاد تستبینه العیون» یعنی امکان دیدن آنها برای چشمها نیست. در جهانی که از وسائل علمی و ابزار و آلات دقیق صنعتی مانند میکروسکوپ خبری نبود و بشر هیچگونه وسیلة عادی برای شناختن این قبیل موجودات در اختیار نداشت بدون تردید اینگونه سخن گفتن یک خارق عادت و «کرامت» روشن است، ولی خارق عادتی که با ادعای نبوت توأم نیست و تنها مقرون با ادعای وصایت و جانشینی از پیغمبر اسلام است، اینگونه سخن گفتن در آن عصر آنهم از مردی که حتی یکروز به مدرسه و مکتبی نرفته نشان می دهد که گوینده آن اطلاعات و علوم خود را بطور مستقیم و یا غیر مستقیم بوسیلة پیغمبر) از منبعی گرفته است که بر حقایق جهان آفرینش احاطه دارد. در این گفتار علی بن موسی الرضا علیه السلام از وجود باکتریها صریحاً خبر می دهد ولی این کار بعد از کشف میکروسکوپ ممکن است بوسیلة یک دانشمند میکروب شناس هم انجام گیرد.
اما با این تفاوت که وسیلة اطلاع یک دانشمند ابزار و آلات علمی است و این ابزار و وسائل در اختیار هر فردی که قرار بگیرد بوی این امکان را می دهد که از این حقیقت مطلع گردد اما در آن شرایطی که امام علیه السلام پرده از روی این راز برمی دارد و از وجود باکتریها با صراحت خبر می دهد (یعنی بدون داشتن وسائل و ابزار عادی و استفادة از علوم و راههای طبیعی) انجام این کار در آن شرایط برای هیچ انسان عادی ممکن نیست.
با این ترتیب، روشن شد که اعجاز بر دو قسم است و اگر طبق مدارک قطعی و مسلم معجزه ای برای پیامبری اثبات شد لازم نیست آن معجزه عملی باشد که انجام آن در هیچ یک از شرایط برای بشر امکان ناپذیر باشد.