سعادت نامه

نویسنده : حاج ملا محمد گنابادی مترجم : تصحیح و تعلیقات:حسینعلی کاشانی بیدختی

سر آغاز

سم الله الرحمن الرحیم

حمد و سپاس بیرون از حدّ و قیاس بی چند و چونی را سزاست که ساحت توحیدش را حدّ و غایت نارواست و دامان غیرتش از غبار غیریّت، مبرّی است و قامت قابلیَت اغیار را به خلعت رسای وحدت آراست.
غیرتش غیر در جهان نگذاشت - زان سبب عین جمله اشیاء شد
هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی ء علیم(1)
زهی پادشاهی که درویشانِ خاک نشینش، پادشاهان عرش نشینند و پادشاهانِ عرش نشینش، گدایان روی زمین اند، مجذوبانِ محبّت اندیشش، سر از پا ندانند و سالکانِ ارادت کیشش، غیر او نیابند.
حبّذا مرحمت که عاشقان را پروانه وار پروبال سوزد که این تو را سازد و دشمنان را چون دوست، شمع انجمن افروزَد که تو را این شاید و درود نامحدود بعد از ثنای حضرت معبود، نیاز راه پیر خانقاه وجود و مرشد اصحاب صُفّه شهود، حضرت خاتم انبیاء محمّد مصطفی و اوصیای طاهرین آنجناب لاسیَِّما سرحلقه صوفیان باصفا و سرخیل عارفان با وفا منتهای ولایت و صدر سلاسل اولیا علیّ عالی اَعلی روُحی و روُحُ الْعالمین له الفدا(2).
و بعد این بی بضاعت سلطانمحمّد بن حیدر محمّد معروض می دارد که بر اخلّاء روحانی و برادران ایمانی و جویندگان لطیفه انسانی پوشیده نماند که راه ایمان که مایه جمله سعادات و باعث قبول عبادات است راهی است از موی باریکتر و از شمشیر برنده تر که نه هر دیده، تواند دید و نه هر پایی، تواند رفت و ادّعاکنندگان بسیار که هر یک به روشی گرفتار و طریقه دیگران را انکار دارند و تمامی حقّ نباشند زیرا که لازم آید که تمامی، باطل باشند و باطل نباشند که لازم آید حقّی نباشد. پس حقّ هست و باطل نیز هست و حقّ یکیست و باقی باطل که امّت مرحومه، هفتاد و سه فرقه شدند و یک فرقه ناجی و باقی، هالک اند.
لهذا از جهت تذکره خود و اخوان و توضیح بر طالبان و تنبیه غافلان مختصری در بیان علم و لواحق آن که بیان ایمان و ایقان است، عرض می شود و چون نحس طالع خود را ناظر سعد وقت دیدم، این بی بضاعت نامه را به سعادت نامه نامیدم امید که ناظر را سعادت، قرین و دولتِ ارادت، همنشین گردد و مبداء توفیق و منتهای سعادت اوست و ترتیب دادم این مختصر را بر مقدّمه و دوازده فصل و خاتمه.

مقدّمه در بیان حقیقت انسان و مراتبی که مُحتویست بر آن

بدانکه انسان، مرکّب است از جوهر لطیف روحانی و بدن کثیف جسمانی و کوته نظران هیکل محسوس را انسان دانند و جوهر غیبی را که از حواسّ حیوانی پنهان است، نیابند وانسان را قالب کثیف که آلت روح است، شمارند و بصیر ناقد، حقیقت او را مجموعه کونین و برزخ بین العالمین داند. کما قیل:
حدّ انسان به مذهب عامه - حَیَوانی است مستوی القامه
پهن ناخن برهنه پوست زمو - بادو پاره سپر به خانه و کو
آدمی چیست؟ برزخ جامع - صورت خلق و حق در او واقع
ظاهرش بر کنار ساحل فرق - باطنش در محیط وحدت غرق
و هر یک از این دو مشتمل است بر هفت مرتبه: