فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

آیا دین از مقوله ایدئولوژی است؟

بعضی از نویسنده ها از طرز تفکرات سکولاریسم دفاع می کنند، تا به هر وسیله ای که ممکن است در افکار مردم معمولی مؤثر افتد، تفکرات مزبور را تقویت می کنند. اگر این گونه نویسندگان، به جای این که بگویند: آیا دین از مقوله ایدئولوژی است؟ یا دین را نباید ایدئولوژی محسوب نمود، چنین می گفتند: آیا دین عبارت است از یک عده عقاید و احکام و تکالیف و حقوق بایسته و شایسته و هماهنگ با یکدیگر در تأمین ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستی و با هم نوع خود)، و یا چنین می گفتند: دین را نباید یک عده عقاید منظم و احکام و تکالیف و حقوق بایسته و شایسته در ارتباطات چهارگانه محسوب نمود، برای فارسی زبانان، که تا حدودی از این مسائل اطلاعی دارند، مسئله کاملاً روشن می شد و به سرعت، با توجه به واقعیات و حقایق تثبیت شده به سرعت می گفتند: آری، دین همان عقاید و... است که با هماهنگی کامل (حیات هدفدار و معقول) انسان ها را تأمین می کنند.
ولی وقتی که به جای کلمات مزبور (عقاید، منظم و احکام و تکالیف و حقوق بایسته و شایسته و هماهنگ با یکدیگر در تأمین ارتباطات چهارگانه) اصطلاح ایدئولوژی را که یک لغت خارجی است، مطرح می کنند، شنونده یا مطالعه کننده ای که اطلاع و آگاهی لازم و کافی از مبانی عقیدتی و احکام و تکالیف و حقوق بایسته و شایسته ندارد، مدتی برای پیدا کردن معنا و تطبیق آن بر اسلام دچار تموجات مغزی شده، از معنای حقیقی دین دور می شود و آن گاه با به راه انداختن چند جمله جالب، عمل شست و شوی مغزی، یا به عبارت دیگر عمل شخم زدن کشتگاه مغز به اتمام می رسد و بینوا ساده لوح، که با یک بیگانگی از حقیقت، با خیال آزاد اندیشی راه خود را پیش می گیرد.
با این بیان، می توانیم به پاسخ کاملاً منطقی مسئله مورد بحث نائل شویم و با کمال صراحت بگوییم: اگر منظور از ایدئولوژی عبارت است از یک عده عقاید و احکام و تکالیف و حقوق بایسته و شایسته و هماهنگ با یکدیگر در تأمین ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستی و با هم نوع خود)، آری دین اسلام یک ایدئولوژی به تمام معنی کلمه است. و اگر منظور چیز دیگری است، این نویسندگان باید آن را توضیح بدهند. اکنون می پردازیم به دلایلی که بعضی از نویسندگان برای اثبات اینکه دین ایدئولوژی نیست، آورده اند:
1. بنیانگزار اسلام دین را به عنوان ایدئولوژی مطرح نکرده است. کتاب های دینی و حتی کتاب آسمانی قرآن صورت تدوین شده ندارند.
بطلان این دلیل بسیار روشن است، زیرا:
یک. اعجاز قرآن در همین است که واقعیات و حقایق تشکیل دهنده مکتب اسلام را بر مبنای نظم معمولی کتاب های علمی، که به ترتیب قواعد و اصول مأخوذ از معارف و فرهنگ، یک زمان معین، تدوین می شود قرار نداده است که با گذشت تدریجی زمان، کهنگی و فرسودگی به آن راهیابی داشته باشد. حقایق موجود در قرآن، که در سوره ها و آیات متفرقه آمده است، نه تنها هیچ گونه تناقضی ندارند، بلکه با کمال اتحاد و هماهنگی در قرآن وارد شده اند.
به عنوان نمونه توحید خداوند در همه موارد از قرآن مجید با یک هویت معین، و مختصات وارد شده است و کمترین اختلافی درباره توحید در قرآن وجود ندارد.
همچنین پدیده نبوت و وحی و معاد و لزوم برقرار ساختن رابطه بندگی با خدا که عبادت نامیده می شود.
همچنین در طرح صفات مقدسه خداوندی و تنظیم مسائل اقتصادی و حقوقی و سیاسی، حتی دو آیه با یکدیگر تناقض ندارد و همه آن ها، همان گونه که گفتیم، با کمال هماهنگی، مکتب و ایدئولوژی اسلامی را تشکیل می دهند.
دو. اگر کسی اطلاع از سرگذشت معارف کلامی و حکمی، فقهی، تفسیری و سیاسی در مکتب اسلامی داشته باشد، به خوبی می فهمد که اسلام از یک هویت مکتبی قاطعانه ای برخوردار است که کوچک ترین انحراف از آن هویت، به وضوح آشکار می شود. اما اختلافات نظری در ارکان و اجزای تشکیل دهنده مکتب و ایدئولوژی اسلامی، مربوط به باز بودن نظام (سیستم) این مکتب است که مانع رکورد و محدودیت آن، در زمان و محیط معین می باشد.
سه. اصول و قضایای ضروری در دین اسلام، مانند نماز، روزه، حج و کلیات ابواب فقه و مالیات های شرعی، که برای اداره اقتصاد جامعه مقرر شده است و دیگر قضایای ضروری، با کمال هماهنگی، یک ایدئولوژی با کمال استقلال و هویت در عقاید و احکام و تکالیف و حقوق است که، در گذرگاه تاریخ در جوامع اسلامی مشغول فعالیت می باشد.
2. دین یک پدیده رازدار و حیرت انگیز است و این معنی ضد ظاهرگرایی است و خاصیت روشنی و دقت و ظاهری بودن که در ایدئولوژی هاست. این مطلب با این جملات تکمیل شده است که ایدئولوژی دعوت به ظواهر و گریز از اسرار است... مجموعه ای از موضوع های سطحی، واضح و مشخص است: خدا، انسان، تاریخ، معاد و... اما دین مملو از محکم و متشابه است. سپس این مطلب را هم که در حقیقت شبیه به این است که خداوند مغزهای بشری را به ابهام انداخته و به شکنجه فکری مبتلا ساخته است، قبول کرده اند.
متأسفانه، این نویسندگان در این حقیقت عظمی نمی اندیشند که حیرت اعلی که فوق همه علوم و معارف است، غیر از حیرتی است که موجب شکنجه فکری است. همین نویسندگان، سپس برای اثبات این که کار دین حیرت زایی است، استشهاد به قول مولوی می کند که می گوید: جز که حیرانی نباشد کار دین
اینان با قطع یک مصرع از ابیات مولوی به ادعای خود استدلال می کنند!
مولوی می گوید: با نظر به مقدمات ناهنجار و باطل نما در کارهای خداوندی، که باعث حیرت عامیانه است، ذهن خود را مشوش مساز. تو به نتایج آن مقدمات و کارها توجه داشته باش. تو اگر به ویرانی جسم بدون توجه به نتیجه آن، که آبادی روح و جسم است، بنگری، یک حیرت عامیانه، که پشت تو را به بارگاه خداوندی خواهد گرداند، مغز و روان تو را مختل خواهد ساخت و اگر به نتیجه اصلی توجه کنی و از معارف عالی تر برخوردار شوی، به مقام حیرت عالی، که آرمان سالکان راه حق و حقیقت است نائل خواهی شد. آری.
نه چنین حیران که پشتش سوی اوست - بل چنین حیرت که محو و مست دوست
این همان حیرتی است که در حدیثی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده شده است. آن بزرگوار در موقع نیایش عرض کرده است:
خداوندا بر حیرت من بیفزا.
3. این نویسندگان دین را برای جهان و ایدئولوژی را برای یک جامعه و قوم اختصاص می دهند. در این که دین الهی یک حقیقت جهانی و برای همه بشریت است، صحیح است. این که برخی از طرز تفکرات جنبه خاصی (برای جامعه و یا برهه ای خاص از زمان مفید است) نیز صحیح است. ولی پس از بررسی دقیق در این گونه دلائل، باید یک تجدید نظر جدی در آن ها صورت بگیرد، مخصوصاً از آن جهت که ما نباید برای اصطلاحاتی مانند مکتب، ایدئولوژی و طرز تفکرات، مفاهیمی را قالب ریزی کنیم که مجبور شویم، برای آن مفاهیم قالب ریزی شده، حقایق را مختل بسازیم.
آن چه که برای ما در بحث دین و مکتب یا دین و ایدئولوژی یا دین و مجموعه ای از تفکرات و معتقدات، اهمیت دارد، این است که با نظر به اصول عقاید، احکام، تکالیف، حقوق و اخلاق، دین اسلام دارای ارکان و عناصر و فروعی است که آن را متعین و مشخص می سازد و روش مطابق آن ها با روش مخالف آن ها کاملاً از هم متمایز است.
اگر به این تحقیق، این جهت را بیفزاییم که اسلام، مکتب یا ایدئولوژی یا مجموعه ای از عقاید و احکام و حقوق است در نظام (سیستم) باز، همه دلایل نویسندگان مزبور جداً قابل تجدیدنظر می باشد. برای توضیح بیشتر و اثبات نهایی باز بودن نظام (سیستم) مکتب یا ایدئولوژی، نگاهی به نظام های جهان بینی فلاسفه و حکمای اسلامی بسیار مفید است.
ما می دانیم که محمد بن طرخان فارابی و ابن سینا و ابن رشد و میرداماد و صدرالمتألهین و سهروردی و ده ها امثال این صاحب نظران در جهان بینی، در زمینه اسلامی می اندیشند و مطالبی که ابراز می کنند، تضادی با اسلام ندارد، با این حال هر یک از آنان سلیقه و مذاق و مشرب خاص خود را دارد. یعنی همه آنان فیلسوفان اسلامی هستند، ولی فلسفه اسلام منحصر در تفکرات آنان نیست. حال می خواهید نام این دین را مکتب بگذارید، یا مجموعه ای از تفکرات و معتقدات یا بگویید: ایدئولوژی.
پایان

...................) Anotates (.................
1) Secularism
2) Atheism -
3) CHURCH AND STATE - ، دائرة المعارف بریتانیکا، ج 4، ص 590.
4) همان مأخذ، ص 591.
5) Two kingdoms -
6) law -
7) Gospel -
8) Civil -
9) Remote -
10) تاریخ فلسفه سیاسی، بهاءالدین پازارگاد.
11) قرار داد اجتماعی.
12) همان مأخذ.
13) حقوق در اسلام.
14) نهج البلاغه، خطبه 87.
15) سوره اعراف، آیه 179.
16) منسوب به نرون.
17) علی بن ابی طالب (علیه السلام) در نهج البلاغه، خطبه 224.
18) سوره غافر، آیه 48.
19) سوره مائده، آیه 48.
20) سوره نساء، آیه 58.
21) سوره بقره آیه 231.
22) این سه آیه عبارتند از: 1. سوره شعرا، آیه 83، 2. سوره انعام، آیه 89، 3.سوره مریم، آیه 12.
23) سوره قصص، آیه 14.
24) سوره حدید، آیه 25.
25) Intellectualism
26) Presupposition
27) خطبه 40