فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

آیا حکومت و سیاست از مدار تکالیف و احکام کلیه الهیه خارج است؟

سکولاریسم به این سئوال پاسخ مثبت می دهد و می گوید حکومت و سیاست مدرن از مدار تکالیف و احکام کلیه الهیه خارج است توضیح و استدلال برای اثبات پاسخ مزبور چنین است:
هنگامی که به سر گذشت بشری در تاریخ توجه می کنیم، می بینیم تمامی حکومت ها که جوامع را هدایت کرده اند، حتی عالی ترین حکومتها، واقعیتی ساده و ناشی از یک نیازمندی طبیعی بوده که مبتنی بر اصول و قواعد تجربی است. این پدیده نظیر احتیاج همه جانداران، به طور طبیعی برای محل زندگی خاص خود در محیطی است که عوامل ادامه حیات خود و وابستگانش را بتواند در آن جا آماده کند. نوع بشر چنین زندگی را در سطحی گسترده تر و ابعاد متنوع به طور طبیعی و مستند به تجارب، در مجرای تغییر برای خویشتن تأمین می کند.
از این توضیح چنین نتیجه گرفته شده است که حکومتها و مدیریت های جوامع، هیچ ارتباطی با واقعیت های ما بعد ندارند و جنبه ثابت های الهی در آن ها وجود دارد.
اما از دیدگاه حکمت عالیه (نه اصطلاحی حرفه ای) برای تنظیم همه جانبه حیات معقول لازم است که نظام کشور داری دارای جنبه الهی نیز بوده باشد، اگر چه با یک دید عالی تر، حتی آن اصول و تجارب و رأی زنی های کشور داری که با هدف گیری تنظیم حیات طبیعی انسان ها برای وصول به حیات معقول (حیات طیبه)، که قطعاً جنبه الهی دارد، مورد استفاده قرار می گیرند، از شعاع الهی بر خوردار می شوند.
نظام کشورداری، در هر صورت پیشرفته ای که باشد، می تواند هم جنبه طبیعی محض داشته باشد و هم جنبه الهی.
نظام های کشورداری اقوام و ملل در طول تاریخ، در عرصه عالم طبیعت و در میان جوامع بشری، همان گونه به وجود می آید و پدیدار می شود که یک فرد از انسان در پهنه عالم طبیعت و انسان های جامعه و هم نظام ها و سیاستمدارانی که آن ها را اداره می کنند، در صحنه طبیعت و در مجرای اجزاء و قوانین آن، نمودار می شوند و به فعالیت های خود می پردازند، ولی همانگونه که برای افراد بشری درجاتی متفاوت از زندگی قابل تصور است، برای زندگی اجتماعی و نظام کشورداری نیز این درجات وجود دارد.

اقسام درجات عمده زندگی بشر

1. زندگی طبیعی محض

که با مدیریت خود طبیعی حیوانی به فعالیت می افتد. در این قسم زندگی همه قوا و استعدادهای آدمی از یک درک و تصور ساده گرفته تا با اهمیت ترین فعالیت های فکری و عقلانی و وجدانی تحت فرمان همین خود طبیعی و در استخدام آن قرار می گیرند.
این گونه زندگی هر اندازه هم پیشرفته تر باشد، قابل تفسیر و استدلال معقول نیست، زیرا نمی تواند پاسخگوی هدف اعلای حیات بوده باشد، چنان که نمی تواند در مقابل جریان تنازع در بقا، که اقویای خودکامه یکه تازان میدان آن هستند، دفاع معقول داشته باشد. اگر نظام کشور داری، حتی در پیشرفته ترین شکل آن، بر محور خود طبیعی مردم، که خود خواهی اساسی ترین مختص آن است، بگردد، نه تنها نیازی به دخالت عوامل الهی ندارد، بلکه این گونه عوامل، مزاحم نظام کشوری مزبور است و نظام مزبور باید با آن عوامل مبارزه کند.