فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

1- حکومت، همان حکومت و علم است به مسائل سیاسی و زندگی اقتصادی مردم و بس.

باید بپذیریم سیاستمداران معمولی، که اکثراً از روش ماکیاولی (در راه وصول به هدف، همه چیز را می توان به عنوان وسیله قربانی کرد) در اداره کشور تبعیت می کنند، شایستگی حکومت حقیقی بر جامعه را ندارند، زیرا فعالیت این سیاستمداران بر مبانی و انگیزگی تنظیم حوادث و پدیده های مردم جامعه است که طبق تمایلات طبیعی محض بروز می کنند و یا در صدد بروز هستند، نه بر مبانی و اصول حکمت نظری و عملی شایسته که مبانی و اصول حیات معقول هستند.
ممکن است مرد سیاستمدار از حکمت نظری و علم کشور داری کم یا بیش برخوردار باشد، ولی بدیهی است که این گونه حقایق، در موقع فعالیت های سیاسی، مانند تماشاگران بی طرف می ایستد و حق ورود به میدان فعالیت سیاسی را ندارند.

2- حکومت از سنخ فرمانروایی و سلطه مطلقه بر مردم نمی باشد، چه رسد به ولایت و رهبری به اصطلاح دینی آن

این مسئله بدیهی است که مدیریت جامعه و کشورداری و سیاست، مجرد بیان و فهم حکمت نظری و حکمت عملی به عنوان حکایت از واقعیت در قلمرو آن دو نوع حکمت نیست، بلکه زمامدار و سیاستمدار با استفاده از آن ها ملتزم است که حکم و رأی زنی کند، یعنی بایستگی ها و شایستگی های حیات اجتماعی مردم را در دو قلمرو مادی و معنوی، با توجه به جمیع عوامل و انگیزه های حیات معقول جامعه، انشاء و جعل کند.

عوامل اختلاط مفاهیم حکم و حکومت در ذهن فرمانروایان و مردم

در این مورد باید مابین عوامل اختلاط مفاهیم حکم و حکومت در ذهن فرمانروایان و مردم تفاوت قائل شویم. عامل اختلاط مفاهیم حکم و حکومت، در ذهن عده ای فراوان از فرمانروایان، همان عوامل اختلاط مفاهیم است که درباره آزادی، هنر، فرهنگ، قدرت و امثال این ها، که در استخدام حاکم و زمامدار مستبد قرار گرفته اند، است.
مشاهده می کنیم این عامل همان خودخواهی و خودکامگی است که اکثریت قریب به اتفاق زمامداران را، به جهت علاقه وافر و اشتیاق سوزان به سلطه گری و قیومیت برای مردم، در خود غوطه ور ساخته است.
عامل اختلاط مفاهیم حکم و حکومت در اذهان مردم، انواعی دارد. نخست به آن نکته باید متوجه شویم که از دوران های بروز تمدن ها و تابش انوار انبیا علیهم السلام و حکمای راستین به جوامع بشری، مردم جوامع، همان گونه که به طور فطری شئون زندگی فردی خود را از جهت خوبی و بدی و ملایم بودن و ناملایم بودن تشخیص داده و می دهند، همان گونه شئون زندگانی اجتماعی خود را نیز، که سیاست ها و سیاستمداران آن ها را تفسیر و توجیه می کردند، فهمیده و می فهمند.
این که بشریت در عده ای از جوامع و در برهه هایی از تاریخ نتوانسته است معنی مختلف حکم و حکومت را از یکدیگر تفکیک کند و در نتیجه تسلیم حکم و حکومت ظلم و جور شده، می تواند معلول عللی بوده باشد. مانند:
1. ناتوانی در مقابل قدرت های خودکامگان زورگو.
2. هوی پرستی و پیروی از شهوات و خوشگذرانی.
3. بینوایان و رنجدیدگانی که برای امرار معاش خود به دنبال قرصی نان و کوزه ای آب و کوخی برای استراحت بوده، نه توجهی به حکم و حکومت داشتند و نه به خوب و بد آن.
4. فرمان دادن به طور مطلق، به طوری که فرمانروا فوق مسئولیت و برتر از تکلیف قرار می گیرد و مردم زیر دست، یعنی فرمانبران، مطیع و تسلیم محض هستند!
5. حکم و حکومت به هر معنای معقول که باشد، بالاخره، بدان جهت که باید دارای قدرت الزام مردم به پیروی از رأی زنی و تدابیر مملکت داری حاکم (چه فردی و چه جمعی) بوده باشد، لذا نمی توان مجرد علم به طرق و تدابیر مملکت داری را حکومت و حکم نامید. با توجه به ضرورت مرتفع ساختن اختلاط مفاهیم حکم و حکومت است که بهره برداری از اخلاق عالی انسانی و دین کلی الهی لزوم خود را اثبات می کند. چنین پیشرفت حیاتی با روش حذف دین از... امکان پذیر نخواهد بود.