فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

اصول و قواعد فقهی

چند مقدمه مختصر را متذکر می شویم:
1- اصول و قواعد فقهی، آن قضایای کلی توجیه حیات انسانی، در قلمر مادی و معنوی است که قابل تطبیق بر مسائل جزیی فراوانی است. به این معنی که در حکم مسائل جزئی به آن قضایا استناد می شود. مانند قاعده لاضرر و لاضرار و اصل لزوم در معاملات.
در عمل به این قضایا، مجتهد و مقلد یکسان است. یعنی هر دو گروه در عمل به آنها مشترک اند. در صورتی که در قواعد اصول فقه، تنها مجتهد است که پس از تحقیق و اثبات آنها، در استدلال برای اثبات قضایای کلی فقهی از آنها بهره برداری می کند. مانند: حجیت ظواهر و غیر ذلک.
2- اصول و قواعدی که در فقه مورد استناد قرار می گیرند، بر دو قسم تقسیم می شوند:
قسم اول. اصول و قواعدی که در منابع الیه، منصوص هستند. مانند: قاعده نفی عسر و حرج.
قسم دوم: اصول و قواعد استنباطیه از ادله معتبر است، مانند اولویت تقدم اهم بر مهم در مورد تزاحم.
3- طرق وصول به واقعیات در فقه اگرچه از لحاظ اکتشاف متفاوت هستند، ولی همه آنها یا مستند به دریافت فطرت ناب است، مانند یقین و قطع، و یا عقلی است مانند احکام عقلی، از قبیل لاضرر که در موارد ضرر منتفی می شود و اماراتی که از طرف قانون گذار کاشفیت آنها تکمیل شده است، مانند آیات قرآنی، در آن قسمت که دلالت به واقعیت، ظنی است و احادیثی که صدور آنها قطعی نیست، ولی با تکمیل حجیت آنها از طرف شارع، کاشفیت آنها از واقعیات قانونی، عقلی است.
اما اصولی که برای رفع تحیر در موارد شک مورد استناد قرار می گیرند، مانند اصول برائت، اصل تقدم دفع ضربر بر جلب نفع، قضایایی است عقلایی، اگرچه با امضای قانون گذار اسلام درباره آنها نیز حجیت آنها تثبیت و یا تقویت می شود.
4- قواعد فقهی، با نظر به وسعت و ضیق دایره کاربرد آنها در فقه، بر دو قسم عمده تقسیم می شوند: قسم اول: قواعد عمومی است که در همه ابواب فقه قابل اجرا هستند.
قسم دوم: قواعد خاصی است که در بعضی از ابواب فقه مورد استناد قرار می گیرند.
5- در میان این اصول و قواعد، مقداری از قواعد و اصول اجتهادی (مربوط به اصول فقه) نیز به جهت امکان انطباق آنها بر مسائل فقهی، مطرح شده است.
به همین جهت است که می توان فقه اسلامی را به انواع زیر تقسیم کرد: 1- فقه عبادی 2- فقه احوال شخصیت 3- فقه معاملات و عقود و ایقاعات 4- فقه اخلاق 5- فقه سیاسی 6- فقه عرفان 7- فقه صنعت 8- فقه ارتباطات بین الملل 9- فقه فرهنگ 10- فقه مدیریت 11- فقه جهاد و دفاع 12- فقه علوم 13- فقه اکتشافات 14- فقه حقوق جزایی 15- فقه علوم 16- فقه دیگر انواع حقوق 17- فقه قضا(دادرسی) 18- فقه مبارزه با ظلم و ستم 19- فقه مبارزه با ناشایستگی ها 20- فقه تشویق و تحرک با بایستگی ها و شایستگی ها 21- فقه مسایل پزشکی 22- فقه آینده نگری 23- فقه اطلاعات به آن چه که در دنیا می گذرد و غیر ذلک.
فقه اسلامی برای مدیریت حیات دنیوی و اخروی آدمی، در مسیر به ثمر رساندن شخصیت رو به کمال او، حدود و چارچوبه های ساختگی وضع و مقرر نکرده است، زیرا هر اصل و قاعده ای را که برای زندگی فردی و اجتماعی مقرر ساخته است، نه تنها هماهنگ با ماهیت پویای حیات انسانی است، بلکه با نظر به تحریک بشریت به حیات معقول که عبارت است از حیات طیبه، حیات مستند به بینه یعنی دلیل روشن و بالاخره با هدایت به حیاتی که قابل اسناد به خداوند مالک حیات و موت است، خود آن اصول و قواعد، عامل محرک به حیات فوق است.
اصول و قواعد فقهی مزبور، با همیاری اخلاق انسانی والاست که انداختن نورافکن تکامل به حیات انسانی، موجب می شود فقه اسلامی را از هر دو امتیاز پیشرو پیرو برخودار نماید.
پیشرو، از آن جهت که نیازهای ثابت مادی انسان ها را تضمین می نماید و هیچ کس و هیچ عاملی نمی تواند و در آن تغییری ایجاد کند.
پیرو، از آن جهت که باز شدن سطوح و ابعاد انسانی را با بروز موضوعات و پدیده های جدید در ارتباط با طبیعت و برخورداری از کشاورزی، صنعت، بازرگانی و صدها فعالیت برای تنظیم شئون زندگی دنیوی و اخروی، کاملاً می پذیرد و هیچ گونه مانعی از گسترش و تنوع آنها ایجاد نمی کند، و اختیار به وجود آوردن و انتخاب آنها را به دست خود انسان می سپارد، مگر در مواردی که به حیات پویا و هدفدار آدمی اخلال وارد کند. مانند ایجاد مواد مخدر، و عوامل سلطه گری های غیر قانونی و تهیه وسایل افراط در شهوات و آماده کردن جو جامعه برای مفاسد اخلاقی که به احساس پوچی در زندگی منتهی می شود.

حاکمیت و حکم در قرآن

معنای حکمت

معنای حکمت، همانگونه که حکما مطرح کرده اند، عبارت است از علم به حقایق اشیا، آن چنان که هستند (به قدر توانایی بشری) و عمل به مقتضای آن. و بدیهی است که حکم به مقتضای عدل و تقوا و معرفت همه جانبه، از شاخص ترین مصادیق حکمت است. اگر شخص حکیم با اجتماع شرایط برای رفع خصومت ها و مدیریت حیات اجتماع انسانها، از حکم کردن منحرف شده و خطاکار شمرده می شود.
آنچه که از ملاحظه مجموع آیات قرآن و موارد استعمال شایع درباره حکم به دست می آید، همان انشاء و جعل بایستگی یا شایستگی یا ضد آنها در باره یک شی ء است. اگر در مواردی به معنای علم و معرفت و حکمت نظری محض بوده باشد، این استعمال استثنایی بوده و می تواند به معنای مقدمه ضروری حکم صحیح (انشاء و جعل و بایستگی یا شایستگی یا... درباره یک شی ء) بوده باشد نه خود حکم.