فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

9- در نظام سکولاریسم، ادعای ضرورت انقلابات...

در نظام سکولاریسم، ادعای ضرورت انقلابات و حرکت های تکاملی با فداکاری ها، تا سرحد از دست دادن زندگی، بی معنی و پوچ است، زیرا هدف این روش جز تنظیم بیشتر زندگی دنیوی محض چیز دیگر نیست. در این روش، خود انسان ذاتاً و بدان جهت که دارای استعداد وصول به خیر و کمال ذاتی انسانها نیز باید کنار گذاشته شود: بدین جهت است که سیستم های حقوقی معاصر، حتی آنان که چهره جهانی دارند، کاری با حقایق تکاملی مانند (حکمت، فضیلت، شرف، اخلاق فاضله و پیشرفت تکاملی) ندارند.
معمولاً موارد را بر این مبنا تنظیم می کنند که مردم با یکدیگر برادر و برابر و از حیث شرف و کرامت انسانی مساوی هستند! حتی به عنوان یک تبصره یا پاورقی الحاقی هم متذکر نمی شوند که این تساوی فقط در روبنای زندگی طبیعی محض است. و الا تفاوت انسانها به توجه به اخلاق، حکمت، شرف و حیثیت اکتسابی تا بی نهایت است. به عنوان نمونه: یکی می گوید:
کاش همه انسانها یک سر و گردن داشتند و من با یک ضربه شمشیر آنها را نابود می کردم.(16)
دیگری می گوید:
اگر همه دنیا را به من بدهند که من پوست جویی را از دهان مورچه ای بگیرم، چنین کاری را انجام نمی دهم.(17)

10- در نظام سکولاریسم، ارزش احساس وظیفه ...

در نظام سکولاریسم، ارزش احساس وظیفه و تکلیف برین، که با عظمت ترین و شریف ترین احساس آدمیان است، در تطبیق حقایق بعد دوم؛ (مانند حقوق، اقتصاد، سیاست، و غیر ذلک) بر زندگی از بین می رود. انسانها در زندگی سکولاریسم تا حد دندانه های ناآگاه ماشین سقوط می کنند. چنان که در دوران معاصر، که اوائل قرن پانزدهم هجری و اواخر قرن بیستم میلادی است مشاهده می کنیم.
آدمی، همان گونه که ادیان الهی و حکمای بزرگ شرق و غرب تذکر داده اند، ارزش حقیقی خود را از همان احساس تکلیف فوق سودجویی ها و خود خواهی ها در می یابد.
اگر روش حذف دین از... صدمه ای که به انسانیت انسان وارد می آورد، تنها همین آسیب خشکانیدن احساس تکلیف مستند به شخصیت کمال گرای آدمی بوده باشد، کافی است که بشریت از این نظریه و روش روی برگردانده و شخصیت آدمی را از این مهلکه نجات بدهد.

11- در سکولاریسم، به جهت ارتباط حقایق ...

در سکولاریسم، به جهت ارتباط حقایق بعد دوم در علل عالی با یکدیگر؛ مانند جنبه وسیله بودن همه آنها برای حرکت در مسیر حیات معقول، با در نظر گرفتن، مشکلات فوق، شخصیت آدمی در همه امتداد زندگی، به طور ناقص به وجود خود ادامه می دهد و هیچ تلقینی نمی تواند از این نقص جلوگیری کند، زیرا شخصیت آدمی که می داند هیچ جزیی از جهان طبیعت و هیچ جریانی در عرصه هستی بدون قانون نیست، چگونه می تواند در دنیایی بدون قانون، مربوط به خود شخصیت، که عبارت است از احترام ذاتی به قانون و جوشش و تحرک دائمی درون آدمی برای ترقی و تکامل و احساس تکلیف برین و وحدت خود شخصیت، به طور کامل به وجود خود ادامه بدهد!