فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

7- صفای وجدان و حاکمیت آن

اگر معتقد شویم به این که مردم در زندگی دینی خود، توانایی اداره همه شئون حیاتی مادی و روانی و معنوی خود را دارا هستند و هیچ گونه نیازی به عوامل فوق زندگی مادی ندارند، نه تنها هیچ نیازی به صفای وجدان و منزه داشتن آن برای حاکمیت ناب نمی ماند، بلکه با یک مهارت دقیق باید از میدان زندگی حذف شود. زیرا وجدان صاف و منزه، که قطب نمای کشتی وجود آدمی در اقیانوس هستی است، با خودخواهی، که مبنای زندگی دنیوی، با دو نیروی بزرگ جلب لذت و دفع الم محسوب می شود تضاد آشتی ناپذیر دارند؛ زیرا وجدان نورانی انسان، که پیک مستقیم خداوندی در درون آدمیان است، چه گونه می تواند با خود خواهی، که بر مبنای همگان وسیله و من هدف! و چون من می خواهم، پس حق است! حرکت کند؟ (مگر این که شمشیر حقوق زندگی اجتماعی مردم جلوگیری کند.)

8- در نظام سکولاریسم برای اجرای قوانین مربوط به حقایق بعد دوم

(واقعیات مقرره در حیات دنیوی، اجتماعی، که مربوط به اداره حیات جمعی اوست، مانند: حقوق، اقتصاد و...) هیچ انگیزه ای جز تأمین زندگی طبیعی محض مورد نیاز نیست. مانند انگیزه های طبیعی خالص، که برای بهره برداری از اعضای جسمانی و ادامه فعالیت های آنها، مورد نیاز است. به همین جهت است که پیروی از قوانین و اصول حقایق مزبور (حقوق، اقتصاد، سیاست و غیر ذلک)، برای اقویا، تا آنجا که سودی داشته یا ضرری را از آنان مرتفع بسازد، قابل قبول است و در غیر این صورت، وجود و عدم آن حقایق برای آنان یکسان است.
از این جهت است که اگر یک فرد معتقد به حذف مذهب از... اظهار کند که من به خود قوانین آن حقایق احترام می گذارم، اگر ریاکار نباشد و اگر طبق روش ماکیاولی از آن اظهاراتش سوء استفاده نکند، حتماً یا چند شخصیتی است و یا خیال باف.
همه ما این مثل معروف را شنیده ایم که قانون تار عنکبوت است و هرگز حیوانات قوی، مانند شیر و پلنگ و حتی آن موش که داری قدرت شکستن تار عنکبوت باشد، در آن تار عنکبوت نمی افتد.

9- در نظام سکولاریسم، ادعای ضرورت انقلابات...

در نظام سکولاریسم، ادعای ضرورت انقلابات و حرکت های تکاملی با فداکاری ها، تا سرحد از دست دادن زندگی، بی معنی و پوچ است، زیرا هدف این روش جز تنظیم بیشتر زندگی دنیوی محض چیز دیگر نیست. در این روش، خود انسان ذاتاً و بدان جهت که دارای استعداد وصول به خیر و کمال ذاتی انسانها نیز باید کنار گذاشته شود: بدین جهت است که سیستم های حقوقی معاصر، حتی آنان که چهره جهانی دارند، کاری با حقایق تکاملی مانند (حکمت، فضیلت، شرف، اخلاق فاضله و پیشرفت تکاملی) ندارند.
معمولاً موارد را بر این مبنا تنظیم می کنند که مردم با یکدیگر برادر و برابر و از حیث شرف و کرامت انسانی مساوی هستند! حتی به عنوان یک تبصره یا پاورقی الحاقی هم متذکر نمی شوند که این تساوی فقط در روبنای زندگی طبیعی محض است. و الا تفاوت انسانها به توجه به اخلاق، حکمت، شرف و حیثیت اکتسابی تا بی نهایت است. به عنوان نمونه: یکی می گوید:
کاش همه انسانها یک سر و گردن داشتند و من با یک ضربه شمشیر آنها را نابود می کردم.(16)
دیگری می گوید:
اگر همه دنیا را به من بدهند که من پوست جویی را از دهان مورچه ای بگیرم، چنین کاری را انجام نمی دهم.(17)