فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

2- عدالت به معنای حقیقی آن

می دانیم که معانی عدالت یا مصادیق آن مختلف است. زیرا عدالت الهی به معنای فعل یا قول مستند به حکمت بالغه و غنای ذاتی اوست. عدالت حقوقی به معنای تطبیق فعل یا قول با اصل و قانون مقرر است.
عدالت به معنای اخلاقی، که عبارت است از حرکت بر مبنای وجدان حاکم، بر لزوم پیروی از خیرات، اجتناب از زشتی ها و آلودگی ها، بدون تکیه و توقع اجر و پاداش یا فرار از مجازات، دلالت می کند. عدالت به معنای فلسفی عبارت است از آن مشیت عالیه، که نظم هستی تجلی گاه آن است.
مسلم است که عدالت به معنای اخلاقی آن که حرکت بر مبنای وجدان در انجام اعمال خیر و اجتناب از شرور و آلودگی هاست، تنها برای ارضای وجدان می باشد. عدالت به این معنا، اگرچه صفتی است بسیار پسندیده و حکمای بزرگ از شرق و غرب آن را یکی از دلایل تکامل انسانی محسوب کرده اند، با این حال در آن هنگام که انسان ارضای وجدانهای معمولی را تحلیل و ریشه یابی می کند، لذت حاصله از آن را نیز در می یابد و بدان جهت که لذت خواهی، اگرچه فوق طبیعی باشد، طمعی از خودخواهی دارد، لذا راهزن اکثریت قریب به اتفاق مردم در حرکات کمالی است.
از این بیان نتیجه می گیریم که عدالت به معنای اخلاقی آن، ریشه ای در وجدان معمولی دارد که فعالیت های آن جنبه الهی داشته و فراسوی لذایذ و آلام است.

3. آزادی شخصیت تا درجه عالی اختیار

آن چه ادراکات و تمایلات زندگی طبیعی معمولی اقتضاء می کند، این است که یک خود طبیعی (مانند عامل سازماندهی زندگی دیگر حیوانات) صیانت ذات انسان را به دست بگیرد و عوامل لذت را جلب و عوامل ضرر را دفع کند.
این خود طبیعی با چیزی جز خود خواهی و اشباع تمایلات طبیعی کاری ندارد. انسان، اگر نتواند از این خود فراتر برود، اگر چه زیباترین ظاهر را هم داشته باشد، نمی تواند گام فراتر از خود طبیعی نهاده و استعدادهای من عالی را به ثمر برساند.
به همین جهت است که همه ادیان الهی توصیه های اکید برای انتقال از خود طبیعی به من عالی انسانی دارند.
در کلام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام چنین آمده است:
ای بندگان خدا، قطعاً از محبوب ترین بندگان خداوندی در نزد او بنده ای است که خداوند او را در ساختن شخصیتش یاری فرماید.(14)
این که بدون ساخته شدن من عالی، آدمی موجودی است مانند حیوانات، بلکه پست تر از آن ها، سخن الهی است.
خداوند سبحان می فرماید:
... برای آن گمراهان دل هایی است که به وسیله آن ها نمی فهمند و چشمانی است که با آن ها نمی بینند و گوش هایی است که با آن ها نمی شنوند. آنان مانند چهار پایان، بلکه گمراه تر از آن ها هستند. آنان در غفلت غوطه ورند.(15)
اساسی ترین عامل انتقال انسان از خود طبیعی به من عالی انسانی، قرار گرفتن در جاذبه کمال مطلق است که خداوند متعال می باشد. زیرا هر امتیازی که در این دنیا به عنوان هدف حیات تلقی شود، پایین تر از من عالی است و ارزش هدف قرار گرفتن را ندارد.
روشن ترین دلیل این مدعی این است که انسان به هر امتیازی که نایل می شود، مانند ثروت، مقام، مواد مطلوب دنیوی مانند مسکن عالی، املاک خوب، شهرت اجتماعی، حتی علم و هنر، وقتی آن ها را خوب ارزشیابی می کند، می بیند همه آن امتیازات در برابر عظمت و استعداد اشراف و گسترش من عالی، بسیار ناچیزتر از آن هستند که آن من عالی را در خود خلاصه و زندانی کنند.
و این یک حقیقت است. کسانی که بهره ای از شخصیت یا من عالی دارند، درک می کنند که هر هدف مادی و دنیوی، پیش از وصول به آن برای انسان، بسیار جذاب و محرک است و موقعی که انسان به آن هدف دست یابد، اگر به وسیله آن هدف تخدیر نشود و اگر با فعالیت تجسیمی روانی، آن را معشوق مطلق و بی نهایت تلقی نکند، قطعی است که شخصیت به همان هدف، به عنوان هدف مطلق قناعت نکرده، به حرکت تکاملی خود ادامه خواهد داد، تا آن گاه که در جاذبه کمال مطلق قرار بگیرد. این کمال مطلق خداست که هرگز در حیطه من محدود نمی گردد. مولوی می گوید:
لطف شیر و انگبین عکس دل است - هر خوشی را آن خوشی از دل حاصل است
پس بود دل جوهر و عالم عرض - سایه دل کی بود دل را غرض!
در این هنگام است که شخصیت آدمی از آزادی واقعی (فوق بی بند و باری که محصول فرمول مهلک چون من می خواهم پس حق است!) برخوردار می گردد و همان عامل بسیار با عظمت، که او را از بند و زنجیر و تمایلات دنیوی زودگذر و نسبی نجات داده است، نمی گذارد شخصیت آدمی پدیده آزادی را هدف مطلق زندگی قرار بدهد. لذا او را تا قرار گرفتن در جاذبه کمال مطلق رهنمون می شود.
با این حرکت تکاملی است که انسان از آزادی به اختیار، که بهره برداری از آزادی در مسیر و هدف خیر است، تحول می یابد. بدیهی است که با رها شدن آزادی از میدان امتیازات مادی، خودخواهی مبدل به خداخواهی شود، زیرا هیچ حقیقتی جز خداخواهی و خدایابی نمی تواند خود خواهی را تعدیل کرده و آن را به صیانت تکاملی ذات مبدل کند.
توجه به این نکته لازم است که در تاریخ بشری، هیچ شخصیت قدرتمندی نتوانسته است خدمت گذار حقیقی برای انسان ها باشد، مگر این که به درجه عالی آزادی اختیار (خیرجویی و بهره برداری از آزادی در مسیر خیر و کمال) نایل شده باشد.

4- ایثار و فداکاری ها در راه خدمت به انسانها

از مختصات ضرروی سکولاریسم، نفی شایستگی هرگونه گذشت و فداکاری در راه اصلاح و نیکوکاری برای مردم جامعه است، مخصوصاً آن فداکاریها که باعث زجر و شکنجه و حتی چشم پوشیدن از زندگی بوده باشد. در صورتی که هیچ ارزش و عظمتی، توانایی مقابله با این صفت والای انسانی را ندارد.