فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

سکولاریسم و اختلال شخصیت

موجودیت انسانی از چهار بعد اساسی تشکیل می شود

بعد یکم:
واقعیات مربوط به موجودیت طبیعی انسان؛ که عبارت است از اعضای جسمانی و فیژیولوژیک و لوازم طبیعی آنها، مانند ارتباط با محیط طبیعی و توالد و تناسل و غیر ذلک.
بعد دوم:
واقعیات مقرره در حیات دنیوی اجتماعی که مربوط به اداره حیات جمعی اوست، مانند حقوق، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، به معنای مربوط به عناصر زندگی دنیوی آن.
بعد سوم:
فعالیتهای مغزی و روانی انسان است، مانند تصورات، تخیلات، تجسیم، تعقل، اندیشه، اراده، تصمیم اختیار، احساسات، عواطف و غیره.
بعد چهارم:
واقعیات مربوط به استعداد کمال جوی انسان؛ که عمده آنها مذهب و اخلاق و دیگر حقایق ارزشی عالی است.
شخصیت آدمی در مدیریت بعد اول (زندگی حیوانی)
شخصیت انسان در مدیریت این بعد (واقعیات مربوط به موجودیت طبیعی انسان) با در نظر گرفتن نیازهای محرک اعضای طبیعی کار خود را انجام می دهد و کار خود را به همان نیازها مستند می داند.
شخصیت آدمی در بعد دوم (زندگانی با اصول و قوانین موضوعی)
در بعد دوم شخصیت آدمی با حقایقی مربوط می شود که با انگیزه های حیات دنیوی جمعی و بدون اختیار او مقرر شده و او زندگی خود را برای تطبیق به آن حقایق ملزم می بیند. مانند حقوق، اقتصاد، سیاست و غیره. تفاوت میان دو بعد اول و دوم در این است که رابطه جبری شخصیت با حقایق مربوط به بعد یکم (اعضاء مادی) بیش از رابطه جبری او با حقایق بعد دوم است، زیرا تخلف از قوانین اجتماعی مانند حقوق امکان پذیرتر است از تخلف از قوانین اعضای جسمانی که زندگی طبیعی انسان را بطور مستقیم اداره می کند.
انسان در بعد یکم زندگی می تواند تنها با پیروی از انگیزه ها و عوامل جبری حیات طبیعی فردی، مانند دیگر حیوانات زندگی کند؛ ولی در بعد دوم، انسان پا را از منطقه سایر جانداران بسیار بسیار فراتر نهاده و عنوان نوع خاص برتر و کامل تر را در میان جانداران به خود اختصاص می دهد.
شخصیت آدمی در بعد سوم
شخصیت در مدیریت این بعد، با حقایقی سروکار دارد که دارای جهات و سطوح گوناگون و ظریف تر بوده و امکان دخالت شخصیت، با مختصاتی که دارد، در توجیه و چگونگی آن حقایق، کم و بیش وجود دارد.
در مدیریت فعالیت های مغزی و روانی، که به طور مستقیم با شخصیت مربوط هستند، نیاز به دقت، تحلیل، ترکیب، تصفیه و استنتاج های بسیار ظریف و تجریدی است.
فعالیت ها و بازتابهای مغزی و روانی انسان، مانند درک، تصورات، تخیلات و تجسیم، اکتشاف، علم حضوری (خودیابی و خودهشیاری) و بازرسی خویشتن، تعقل، اندیشه، تجرید، اراده، تصمیم، اختیار، احساسات متنوع مانند احساس زیبایی، احساس شکوه در نظم هستی و هم چنین انواع عواطف و غیره هستند.
بدیهی است که هیچ یک از فعالیت ها و بازتاب های مزبور، تصادفی نبوده و در خلأ به وجود نمی آید و پس از به وجود آمدن، بدون قانون در وجود آدمی، از بین نمی رود. این فعالیت ها و بازتاب ها به دو نوع عمده تقسیم می گردند:
نوع یکم آن قسمت از فعالیت ها و بازتاب هایی است که نیازی به آگاهی و مدیریت شخصیت ندارد، مانند تصور اشیایی که برای اولین بار با آنها رویاروی می شویم.
همچنین است همه آن جریانات ذهنی، که لحظاتی در عرصه خود آگاه نیمه آگاه ذهن پدیدار می شوند و سپس راه خود را پیش می گیرند، بدون این که تحت نظاره و سلطه و مدیریت شخصیت قرار بگیرند.
نوع دوم آن قسمت از فعالیت ها و بازتاب هایی هستند که مورد آگاهی و مدیریت و سلطه شخصیت قرار می گیرند در این قسمت شخصیت با حقایقی ارتباط برقرار می کند که فوق قوانین جسمانی (فیزیکی، فیزیولوژیک و غیره) هستند. مانند:
1- تجسیم؛
2- اکتشاف؛
3- علم حضوری؛
4- تعقل؛
5- اختیار؛
6- بازرسی و داوری شخصیت درباره خویشتن؛
7- اشراف من بر عالم هستی؛
8- شخصیت انسانی
به اضافه آن عظمت ها و استعدادها که دارد، از یک حقیقت دیگر برخوردار است که در برابر تحولات، ثابت و برقرار است. یعنی در عین حال که شخصیت انسان در میان دگرگونی ها غوطه ور و با آنها در ارتباط است، همیشه گرایش به ثابت و اصول ثابت دارد.
شخصیت آدمی در مدیریت بعد چهارم (حیات معقول)
بعد چهارم، بعد حیات معقول بر مبنای اخلاقی و مذهبی وجود آدمی است. اگرچه می توان گفت که گرایش این دو حقیقت، از مختصات بسیار عالی شخصیت من انسانی است، لذا می توان آن دو را در حقایق مربوط به دو سوم آورد، ولی ارتباط این دو حقیقت بافوق طبیعت، مستقیم و با اهمیت تر از همه خواص تجریدی شخصیت است.
حذف اخلاق والای انسانی از زندگی انسانها، درست مساوی بی نیازی آنان از شخصیت و یا نابود کردن آن حقیقت است. همان حقیقتی که آنان را از حیوانات جدا کرده است. تردیدی نیست در این که زندگی با حذف دین (سکولاریسم)، که بر مبنای خود خواهی مشروط به عدم تجاوز جبری بر حق زندگی دیگران استوار شده است، هیچ محلی برای شخصیت و اخلاق سازنده شخصیت باقی نمی گذارد.
حذف مذهب از حیات و شخصیت بشری در زندگی دنیوی بر مبنای سکولاریسم، مستلزم تجزیه وحدت حیات معقول و تجزیه وحدت شخصیت است
اختصاص دادن آرمانهای جدی شخصیت بشری و فعالیت های آن، به نمودهای گسیخته و زودگذر زندگی دنیوی و حذف از آنها (نمودهای گسیخته و زودگذر)، درست مانند قانع ساختن شخصیت به مشاهده محسوساتی جزیی است که به وسیله حواس و آزمایشگاه ها وارد مغز انسانی می شود.
اگر عقل انسانی برای تنظیم و انتزاع قانون از آن محسوسات وارد میدان نشود، محال است که بشر بتواند قوانین علمی را در عالم هستی درک کند.
زندگی بشری نیز با حذف مذهب، توانایی ارائه قوانین و روش اصلی حیات هدفدار را از دست می دهد.
بزرگ ترین آسیبی که حذف مذهب به حیات انسانی وارد می کند، تجزیه حیات و شخصیت آدمی به دو قطعه دنیوی و اخروی می باشد!
در صورتی که حیات معقول که ریشه اصلی اش از عالم بالا شروع شده است، امکان ندارد در عالم پایین ختم و یا قابل تجزیه شود، به طوری که یک جزء آن در این دنیا در اختیار خود انسان باشد و مطابق تمایلات و آرمانهای خود، آن را اداره کند و جزء دیگرش را به عنوان جزء اخروی آن، به مقداری حرکات و اذکار تلقی و تأمین نماید!
یک توجه و خود آگاهی سالم می تواند وحدت حیات و وحدت شخصیت را در قلمرو دنیا و آخرت برای انسان قابل شهود و مشاهده کند.

نمونه ای از مختصات روش سکولاریسم و خسارت های جبران ناپذیری که پس از حذف مذهب از زندگی دنیوی انسان ها بر اصول اساسی و ارزش های عالی بشریت وارد آمد