فهرست کتاب


سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

علامه محمدتقی جعفری

وقایع سه گانه که زمینه را برای تفکرات سکولاریسم آماده کرد

واقعه اول: مشاجره بین دستگاه پاپ و سلطنت فرانسه، در سالهای 1269 تا 1303 بود. در نتیجه آن، فرضیه امپریالیسم پاپ که در قانون شرع گنجانده شده بود به حد کمال رسید، ولی در عین حال، به واسطه الحاق ملل فرانسه به یکدیگر و تشکیل سلطنت فرانسه و تقویت حس ملیت در آن کشور، به این فرضیه یک شکست قطعی وارد آمد که پس از آن تاریخ، دیگر نتوانست قوت گیرد. مسأله مخالفت با امپریالیسم پاپ در پایان همین واقعه به تدریج شکل گرفت و هدف و سمت حرکت آن، کم کم مشخص شد و این فکر پیدا شد که باید قدرت روحانی را محصور و محدود نمود.
از این فکر، نتیجه دیگری عاید شد که حائز اهمیت بود و آن عبارت بود از طرح مسأله استقلال کلیه سلطنت ها به عنوان جامعه های مستقل سیاسی.
در واقع می توان گفت که تخم اصل ملیت (ناسیونالیسم) و حق مالکیت و استقلال ملل (سوورنته) که در قرون 18 و 19 نمو کرد، در این زمان کاشته شد.
واقعه دوم: مشاجره بین ژان بیست و دوم و لوی باویر بود که در حدود بیست و پنچ سال بعد به وقوع پیوست. در این مشاجره مخالفت با استقلال پاپ شکل گرفت.
در این کشمکش، اولاً گیوم دوکام که سخنگوی فرانسیسکان های روحانی ارتدوکس (نماینده منحرفین) (به اصطلاح آنان) بود، باب مخالفت بر ضد استقلال پاپ از آغاز کرد و کلیه عناصر مخالف پاپ و سنت مسیحیت را با خود همراه کرده، هدایت آن ها را عهده دار شد.
ثانیاً مارسیل دوپاد و فرضیه بی نیازی جامعه مدنی را بسط و نمو داده، به صورت یک نوع سکولاریسم (دنیاداری) مقرون به تقوا و نزدیک به مسلک آراستیانیسم بیرون آورد. مسلک اخیر عبارت بوده است از پیروی از عقیده توماست آراست (قرن 16) مبنی بر این که دولت باید در امور کلیسا و مذهب سمت ریاست و رهبری داشته باشد و کلیسا و مذهب باید تابع دولت باشد.
در خلال جریان این مشاجره، فرضیه محدودیت قدرت روحانی و منحصر کردن وظایف آن، به امور دنیای دیگر تکامل یافت، در حالی که کلیسا همچنان به عنوان یک مؤسسه اجتماعی باقی ماند.
واقعه سوم: مشاجره ای بود که اولین مرتبه در درون کلیسا در میان روحانیان در گرفت. نوع این مشاجره با مشاجرات سابق بین قدرت روحانی و جسمانی فرق داشت. مخالفت با قدرت مطلقه پاپ در این مشاجره شکل نوینی به خود گرفت.
این اولین مرتبه در تاریخ مسیحیت بود، که رعایا و تابعین یک قدرت حاکمه مطلقه، به عنوان انجام اصلاحات، سعی کردند محدودیت های مشروطیت (کنستیتوسیونل) و حکومت نمایندگان را به زور به آقای خود بقبولانند.
البته این مشاجره به نفع مخالفان پاپ تمام نشد و حزب موسم به کنسیلیه یا آرامش طلب، که مرام آن ها به کنسیلیریسم و فرضیه ایشان به تئوری کنسیلیه یا آرامش طلبی معروف شد، در اجرای مرام خود موفق نشدند، ولی فلسفه ایشان باب بزرگی را در فلسفه سیاسی گشود که در آینده نتایج مهم سیاسی و تحولات عظیم از آن ناشی شد. بدین معنی که این مشاجره بعدها منجر به ایجاد گفت و گو و مشاجره در میان زمامداران دنیوی و رعایای ایشان شد، یعنی رعایای زمامداران سیاسی را نیز بیدار کرده، به فکر انداخت که قدرت زمامداران را به وسیله دو عنصر مشروطیت و حکومت نمایندگی محدود نمایند...(10)
این بود منشأ اجمالی شیوع تفکرات و روش سکولاریسم در مغرب زمین که دین را رویاروی و معارض عدالت و آزادی و علم معرفی می کرد.با افراط و تفریطی که در ارزشیابی دین صورت دادند، انسانیت را زخمی کردند.
ماکیاولی هنگامی که تمسک به هر وسیله را برای سیاستمدار، برای حصول به هدف تجویز نمود، این زخم را عمیق تر ساخت.
سپس در دوران های متأخر با چند فرضیه به ظاهر علمی، مانند انتخاب طبیعی و اصالت قوه که به وسیله داروین و نیچه مطرح شد و اصالت غریزه جنسی، که فروید آن را در حد افراطی به افکار تحمیل کرد، تأیید کردند. آن گاه سود پرستی (یتی لیتاریانسیم) و لذت گرایی (هدونیسم) و (اپیکوریسم) و قربانی کردن همه اصول و ارزش های انسانی در زیر پای روباه صفتی به نام سیاست، مجموعاً دست به هم داده، زخم وارد بر انسانیت را مخصوصاً در مغرب زمین، که طعم ثروت و صنعت و تسلط را به طور فروان چشیده بودند، بسیار عمیق تر ساخت.
اگر جریان حیات دینی در دل های عده ای فراوان از مردم مشرق زمین و حتی خود مغرب زمین، قطع می شد، دیگر امیدی برای نجات انسان از حالت احتضاری که در آن افتاده بود نمی ماند.

بررسی و نقد علل بروز تفکرات سکولاریسم در غرب

ذکر چند مطلب، مطلب یکم: آیا آن استبدادگران و...

ما در این مبحث چند مطلب را برای محققان ارجمند مطرح می نماییم:
مطلب یکم: آیا آن استبدادگران و سلطه گران و هر مقامی که خود را فوق مسئولیت می دانستند، واقعاً معتقد بودند که علم و آزادی، واقعاً رویاروی دین الهی واقعی قرار دارد؟ بدیهی است که پاسخ این سئوال کاملاً منفی است.
ما با نظر به کمال مطلق فرستنده دین و حکمت ربانی او و هدفی که موجب فرستادن دین به انسان ها شده است، راهی جز اعتقاد به این که ماهیت دین عبارت است از شکوفا ساختن همه استعدادهای عالی در مسیر وصول به جاذبیت کمال اعلای خداوندی نداریم. بنابراین، رسالت عظمی و هدف اعلای دین، برخوردار ساختن همه مردم از اندیشه و تعقل و آزادی معقول و کرامت و شرف انسانی است که با جمود فکری و اجبار و ذلت و اهانت، شدیداً ناسازگار است. لذا، اگر در تاریخ بشری تجاوز و ستمگری و ترویج جهل و تاریکی به نام دین صورت گرفته باشد، قطعاً مربوط به دین نبوده و ناشی از سودجویی و سلطه گری خود خواهان، به نام حامیان دین بوده است، خواه این نابکاران از دین یهود برای خود کامگی های خود استفاده کنند و خواه از دین مسیحیت و یا اسلام.
ما همین استدلال را برای نجات دادن پدیده با ارزش سیاست، حقوق، اقتصاد، اخلاق و هنر از چنگال خودکامگانی که همه حقایق را برای خود می خواهند، بیان می کنیم. همه ما می دانیم سیاست عبارت است از مدیریت زندگی اجتماعی انسانی در مسیر هدفهای عالی حیات. آیا این یک سخن عاقلانه است که بگوییم: بدان جهت که پدیده سیاست ماکیاولی در طول تاریخ، خون میلیون ها انسان بی گناه را بر زمین ریخته و همواره مشغول از بین بردن حقوق انسان ها بوده است، پس سیاست را باید از عرصه زندگی منفی ساخت؟!
آیا اقویای بشری برای اجرای سلطه گری ها و اشباع خودخواهی های خود از حقوق، اقتصاد، اخلاق و هنر سوء استفاده نکرده اند؟
قطعاً چنین است، و اگر کسی با نظر به خود کلمات مزبوره (حقوق، اقتصاد، اخلاق و هنر) بگوید: این حقایق هرگز مورد سوء استفاده قرار نگرفته است، است، این شخص یا از واقعیت های جاوید در تاریخ بشر بی اطلاع است و یا غرض ورزی او تا حد مبارزه با خویشتن شدت پیدا کرده است.