سکولاریسم یا حذف دین از زندگی دنیوی

نویسنده : علامه محمدتقی جعفری

مقدمه

سیاست حکیمانه جامعه بشری با طلوع خورشید فروزان اسلام و نبوت و امامت، مطرح شد.
کسانی که از مکتب اسلام و عقاید و احکام و حقوق و تکالیف آن، به اندازه لازم اطلاع دارند، می دانند که این دین تنظیم و هماهنگی همه امور و شئون حیات بشری را از دیدگاه اخلاقی، حقوقی، فرهنگی، سیاسی، عبادی، و غیر ذلک به عهده گرفته است. برای اثبات این حقیقت، زندگی سیاسی، اجتماعی، عبادی، اخلاقی، فرهنگی و حقوقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کفایت می کند. او بشریت را به عنوان یک واحد غیر قابل تجزیه در رسالت الهی خود منظور نموده و هیچ مسئله ای را که مربوط به حیات مادی و معنوی بشریت بوده باشد، از دیدگاه رسالت خود تفکیک ننموده است.
آیات قرآنی و سخنان امیرالمؤمنین علی علیه السلام با کمال صراحت و با تأکیدی جدی، شمول رسالت انبیاء و دیگر پیشوایان الهی را بر هر دو قلمرو دنیوی و اخروی بشر مطرح نموده و آن همه دلایل و شواهد، اثبات کننده وحدت دنیا و آخرت در دین، چه به معنای متن کلی دین الهی که از حضرت نوح علیه السلام به این طرف مقرر شده است و چه به معنای دین اسلام به اصطلاح خاص آن، با کمال وضوح بیان شده است، و موردی را برای شوخی و اصطلاح باقی و تحریف حقایق و بذله گویی و خودخواهی باقی نگذاشته است.
همان گونه که می دانیم، در دوران معاصر عواملی باعث شده است که نویسندگانی پیدا شده و با محدود ساختن قلمرو دین از زندگی اخروی، زندگانی دنیوی را بی نیاز از دین معرفی می نمایند. این طرز تفکر را سکولاریسم می نامند.

استفاده از لغات بیگانه و عوارض آن

انتقال لغت از یک جامعه ای به جامعه دیگر که برای خود لغت و فرهنگی دارد، در غیر احتیاج ضروری، ممکن است به ضرر جامعه منتقل الیه (جامعه ای که لغت به آن منتقل می شود) تمام شود.
در دوران های معاصر انتقال لغت از جوامع غربی به جوامع شرقی، مخصوصاً کشورهای اسلامی، فراوان دیده می شود. سه نظریه قابل توجه در این مورد وجود دارد:
نظریه یکم.
هیچ اشکالی در این نقل و انتقال وجود ندارد، زیرا مقصد از وضع لغات و به کاربردن آن ها، تفاهم در معانی است و این مقصود به هر لغتی که باشد، کاری صحیح است.
نظریه دوم.
هر نوع لغت و عنصر فرهنگی و اخلاقی، ادبی، سیاسی و حقوقی که از قومی به قوم دیگر و از جامعه ای به جامعه دیگر منتقل شود، نوعی تمایل تسلیمی در قوم یا جامعه منتقل الیه (پذیرنده انتقال) و نوعی احساس اعتلا و سلطه از ناقل یا منقول عنه (قوم یا جامعه ای که لغت یا هر عنصر دیگر فرهنگی از آن جا منتقل شده است) به وجود می آید. بنابراین، هر جامعه و کشوری که پذیرنده انتقال امور مزبور در فوق بوده باشد، به نوعی خودباختگی و تسلیم خواهد شد.
نظریه سوم.
طبق این نظریه که منطقی تر به نظر می رسد، قاعده یا اصل صیانت هویت این است که حرکت تکاملی باید از ذات و اصالت های ذاتی هر قومی سرچشمه بگیرد. از این جاست که فرهنگ وارداتی و لغت وارداتی، بدون نیاز واقعی به آنها، بر ضد اصالت صیانت ذات و هویت اصلی است. مخصوصاً اگر برای تحقیر و تسلیم مردم یک جامعه در برابر انتقال دهنده لغات و فرهنگ ها بوده باشد، یا برای تخفیف زشتی یک مفهوم از دیدگاه جامعه پذیرنده لغات و فرهنگ ها، مانند اصطلاح سکس.
اگر شما امروز بخواهید زندگانی منهای دین را در جوامع اسلامی به کار ببرید، اگر با اصطلاح لغت خود این جوامع به کار ببرید، با قیافه هایی روبه رو می شوید که درباره چنان زندگی حالت منفی دارند، در صورتی که اگر لغت سکولاریسم استعمال کنید، هم آدم باسواد و پیشرفته تلقی می شوید و هم عده کمی از مردم که معنای این لغت وارداتی را می دانند، چهره انکار به شما نشان می دهند. شگفتا، که با این لغت بازی، دو هدف را تعقیب می کنند.
یکی. ارضا و اشباع خودخواهی های گردانندگان جوامعی که لغت یا فرهنگ را از آن ها منتقل می نمایند.
دوم. ارضا و اشباع خودخواهی های خویشتن را که آری، این ما هستیم که حقایق تازه را درک می کنیم
به هر حال لغت های سکولاریسم، لائیسم، آته ایسم، مدرنیسم، یلورالیسم، هرمنوتیک و غیر ذلک، در جریان فوق است که به جوامع اسلامی منتقل می شوند
این جانب در این مباحث، به جای کلمه سکولاریسم، کلمات حذف دین از زندگی دنیوی به کار خواهیم برد.

نهج البلاغه و امور اجتماعی و سیاسی

تعریف سیاست با نظر به مجموع مأخذ و منابع اسلامی، عبارت است از مدیریت و توجیه انسانها چه در حالت زندگی انفرادی و چه در زندگی اجتماعی به سوی بهترین هدفهای مادی و معنوی برای تأمین سعادت آنان در حیات معقول.
سیاست به این معنی ضروری ترین و شایسته ترین وسیله تحقق یافتن حیات معقول است. همه انبیای عظام و اولیا و حکمای راستین سیاست (با این معنی) را پذیرفته و تا آنجا که توانایی داشته اند، از این وسیله حیاتی استفاده کرده اند.اما سیاست به معنای معمولی آن که در طرز تفکرات ماکیاولی، مخصوصاً در کتاب شهریار مطرح است، با اسلام سازگار نیست.
سیاست به معنای راه دوم، محور خود را قدرت سیاستمدار، در گردانیدن امور جامعه قرار می دهد، که تنها در مسیر بقای جامعه، آن چنان که مقتضیات بوجود آمده با تمایل و ذوق سیاستمدار آن را اقتضاء می کند، است. بدیهی است که سیاست به این معنی با اصول و قواعد پیشرو که سعادت حقیقی بشر را تأمین نماید هیچ کاری ندارد. به همین جهت است که حقایقی مانند مذهب، اخلاق، حق، عدالت و آزادی معقول و دیگر ارزشها، در موقع فعالیت سیاسی، اگر به کلی نفی نشوند، در گوشه ای از مغز بشر نشسته و بدون داشتن حق کمترین اظهار نظر، به تماشا می پردازند.
سیاست (با تعریفی که شد) در سر تا سر خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار نهج البلاغه مطرح شده است. به عنوان مثال:
1. خطبه سی و چهارم:
حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر زمامدار.
2. خطبه سی هفتم:
ملاک حکومت احقاق حق برای ضعیف و قوی.
3. خطبه سی و نهم و شصت و نهم:
عدم آمادگی جامعه برای اجرای حکومت حق و عدالت.
4. خطبه چهل سوم و پنجاه و چهارم:
تحمل سیاسی و مبارزه بی امان با کفر و منحرفین.
5. خطبه شصت و هفتم:
ملاک زمامداری بر مبنای حق.
6. خطبه نود و سوم:
نتیجه تصدی مردم ناشایسته به امور حکومت.
7. خطبه صد و بیست و ششم:
تساوی مردم در بیت المال عام.
8. خطبه صد و شصت و نهم:
نباید هوی و هوس های عده ای از مردم، زمامدار الهی را از کار خود باز دارد.
9. خطبه دویست و شانزدهم:
تکالیف و حق سیاسی و ضرورت مشورت.
و از نامه ها:
10. نامه ششم:
وقاحت تخلف از قانون تعهد سیاسی.
11. نامه نوزدهم:
دستور اکید به کارگزار، برای نرمش و رفتار نیکو با مردم جامعه.
12. نامه چهل و یکم:
توبیخ و تهدید کارگزارانی که به جامعه از نظر مالی و سیاسی خیانت می کنند.
13. نامه پنجاه و نهم:
تأکید بر اجرای عدالت در جامعه و کارگزاران.
14. نامه شصت و هفتم:
دستور اکید برای تنظیم امور اجتماعی، مخصوصاً مسائل اقتصادی.
15. نامه هفتاد و ششم:
وظیفه کارگزار رویارویی با بهترین اخلاق با مردم است.
در مجموع، در شصت و پنج موضع از نهج البلاغه سیاست، با تعریفی که شد، مطرح شده است.