فهرست کتاب


طب النبی و طب الصادق (علیهما السلام)

ابوالعباس مستغفری و محمد خلیلی‏

5 - موسی بن اسرائیل کوفی(109)

او پزشکی از کوفه بود و در سال 129 متولد شد و در سال 222 از دنیا رفت.
در اواخر عمرش ابو اسحاق ابراهیم بن مهدی را خدمت کرد و نزد او مقام یافت و او در میان پزشکان معروف بود. او در مقایسه با پزشکان معاصر خود علم اندکی داشت ولی به جهت صفاتی که داشت مجلس او جالب بود او هم فصیح بود و هم به علم نجوم وارد بود و از تاریخ و اشعار آگاهی داشت. ابو اسحق ابراهیم به خاطر همین صفات او را تحمل می کرد و نیز او حسن معاشرت داشت و از ملازمان ملوک بود.
او در جوانی در خدمت عیسی بن موسی عباسی و همراه با پزشک یهودی فرات بن شحناثا در این دربار خدمت می کرد و او از فرات حکایتهای زیادی در باره مشورتهای عیسی با او و ارشادات او به آراء صائبین نقل می کند.
موسی می گوید(110) هنگامی که منصور عباسی، عیسی بن موسی را برای جنگ با محمد عبدالله علوی گماشت و پرچم را به او داد، به فرات گفت: در باره این پرچم چه می گویی؟ فرات گفت: می گویم که این پرچم عداوت میان تو و خاندان تو تا روز قیامت است و نظر من این است که خانواده ات را از کوفه به یک شهر دیگری ببری، چون مردم کوفه شیعیان کسانی هستند که تو با آنها می جنگی پس اگر شکست خوردی، آن گروه از خاندان تو که در کوفه هستند، باقی نخواهند ماند و اگر هر کسی را که به سوی آنها می رود بکشی این بر کینه آنها نسبت به تو می افزاید و اگر در زندگی خود از آنها در امان باشی، نسل تو بعد از تو از آنها در امان نخواهند بود. عیسی گفت: وای بر تو! امیرالمؤمنین از کوفه دور نخواهد شد، پس چرا خانواده خود را از آنجا منتقل کنم در حالی که در خانه او هستند؟ پس گفت: بستگی به کار تو دارد، اگر در جنگ پیروز شدی خلیفه در کوفه می ماند و اگر شکست خوردی در کوفه نخواهد مانند و از آنجا فرار خواهد کرد و حرم خود را در آنجا رها خواهد کرد تا چه رسد به حرم تو!
موسای پزشک می گوید: عیسی خواست خانواده خود را از کوفه منتقل کند و منصور اجازه نداد. وقتی عیسی در جنگ پیروز شد و به کوفه بازگشت و ابراهیم بن عبدالله را کشت، منصور به بغداد بازگشت و پزشک عیسی به او گفت: به بغداد برگردد، او از منصور اجازه خواست، منصور به او اطلاع داد که نمی تواند چنین کند و او باید در کوفه بماند، عیسی این جریان را به فرات خبر داد فرات گفت: اینکه منصور تو را والی کوفه کرده، این نوعی پیمان شکنی است چون اگر می خواست در حق تو به وظیفه خود عمل کند تو را والی خراسان می کرد که شهر دوستان توست و اینکه تو را در کوفه در شهر دشمنانت قرار داده است و تو محمد بن عبدالله را کشته ای، او می خواهد تو را و فرزندانت را به کشتن دهد. محال است که تو را والی خراسان کند پس از او بخواه که تو را والی جزیرتین یا شام کند، پس به هر کدام از این ولایت که خواستی برو و ساکن باش.
موسای طبیب گفت: عیسی از ولایت عهدی استعفا داد و از منصور خواست که جای او را عوض کند منصور به او گفت کوفه دارالخلافه است و نباید از خلیفه یا ولی عهد او خالی بماند و به او وعده داد که یک سال در بغداد و یک سال در کوفه بماند و هر گاه که او به کوفه رفت عیسی در بغداد بماند...
فرات در خلافت منصور از دنیا رفت و چون مهدی از عیسی خواست که خودش را از ولایت عهدی خلع کند و امر را به هادی واگذار نماید، گفت: خدا تو را بکشد ای فرات چقدر رأی تو صواب بود گویا تو شاهد کارهای امروز ما بودی.
موسی گفت: وقتی آنچه را که ابوالسرایا به منازل عباسی ها در کوفه کرد دیدم، همان سخن را که عیسی به فرات گفته بود گفتم.

6 - ژ پزشک(111)

خصیب پزشکی نصرانی و اهل بصره بود و در آنجا سکونت داشت. ابن ابی الاصیبعه او را از جمله پزشکان عصر اول بنی العباس می داند. او در طب وارد بود و خوب معالجه می کرد.
محمد بن سلام جمحی حکایت می کند که حکم بن محمد بن قنبر مازنی شاعر در بصره مریض شد خصیب را برای معالجه او آوردند، چنین سرود: ولقد قلت لاهلی - اذاتونی بخصیب
لیس والله خصیب - للذی بی بطبیب
انما یعرف دائی - من به مثل الذی بی
یعنی: هنگامی که خانواده ام خصیب را آوردند، گفتم: به خدا سوگند خصیب نمی تواند طبیب من باشد، همانا درد مرا کسی می داند که مانند من باشد.
و نیز محمد بن سلام می گوید: خصیب، نصرانی وارسته ای بود. محمد بن ابی العباس سفاح در بصره شربت دوایی خورد و از آن مریض شد و به بغداد منتقل گردید و در آنجا مرد، خصیب را متهم کردند و به زندان انداختند و در زندان مرد.

7 - ابن اللجاج

قفطی می گوید: او پزشکی بود که در زمان منصور عباسی زندگی می کرد و چون منصور به سفر حج رفت در همان سفری که در آن در گذشت ابن اللجاج همراه او بود.
ابن ابی الاصیبعه می گوید: یوسف بن ابراهیم گفت: اسماعیل بن ابی سهل بن نو بخت به من گفت: پدرش ابو سهل به او گفته که وقتی منصور می خوابید، شراب می خورد روزی ابن اللجاج که نبیذ خورده بود و نبیذ در او اثر کرده بود، از ابو سهل پرسید که از نظر از نجوم از عمر منصور چقدر مانده است؟ اسماعیل گفت: این سخن بر پدرم گران آمد و نبیذ را قطع کرد و تصمیم گرفت که با او هم مجلس نشود و سه روز از او دوری کرد سپس با هم صلح کردند و چون بر مجلس نبیذ نشستند ابن اللجاج به ابو سهل گفت: از علم تو پرسیدم و تو بخل ورزیدی و با من قهر کردی ولی من از علم خودم بخل نمی کنم پس بشنو که منصور در بدنش حرارتی دارد و هر چه سن او بیشتر می شود، یبوست او هم بیشتر می شود و او سرش را در حیره تراشید و به جای آن غالیه(112) گذاشت و او وقتی که در حجاز بود به استعمال غالیه مداومت داشت و حرف مرا در ترک آن قبول نکرد، گمان نمی کنم که او به فید برسد مگر اینکه از یبوست در مغز او مرضی عارض شود که نه من و نه هیچ پزشکی نمی تواند آن را معالجه کند. پس او اگر هم به فید برسد در حالت بیماری خواهد رسید و او زنده به مکه نخواهد رسید.
اسماعیل می گوید: پدرم به من گفت: به خدا سوگند که منصور به فید نرسید مگر اینکه مریض شد و به مکه نرسید مگر اینکه او مرده بود و در بئر المجنون دفن شد.

...................) Anotates (.................
1) -
2) تاریخ طب در ایران، ص 77
3) جرجی زیدان ج 3، ص 206.
4) تاریخی پزشکی در ایران، ص 309
5) جرجی زیدان، ج 3، ص 206.
6) پر شدن معده به ریه فشار می آورد و تنفس را دچار مشکل می کند.
7) سوره اعراف آیه 31.
8) این جمله در تمام نسخه ها افتادگی دارد.
9) 1- شرح حال او را در کتاب معجم ادباء الاطباء ج 1 بخوانید
10) شرح حال او را در کتاب معجم ادباء الاطباء بخوانید.
11) گندی شاپور مدرسه ای در خوزستان جنوب غربی ایران بود که شاپور بن اردشیر ساسانی آن را در سال 250 میلادی تأسیس کرده بود و لذا به او نسبت داده می شود. او در آنچا اسیران رومی و و گروهی از سپاهیان را اسکان داده بود. مسلمانان آنجا را سال 19 هجری فتح کردند آنجا مدرسه بزرگی بود که در آنجا طب و سایر علوم تدریس می شد و استادان آنجا از مسیحان نسطوری بودند که کتابهای طبی و فلسفی یونان را به آنجا انتقال داده بودند و این کتابها را به زبان سریانی که زبان تدریس بود، ترجمه کرده بودند. این مدرسه مشهور شده پزشکان معروفی از آنجا برخاستند که به علم خدمت کردند و بعضی از آنها در زمان منصور خلیفه عباسی وارد عراق شدند. تفضیل آن را در متن خواهید خواند.
12) این کتاب مجموعه درسهایی است که امام صادق (علیه السلام) به شاگرد خود مفضل در اثبات توحید القاء کرده است و ما آن را در چهار جلد شرح کرده ایم
13) 1- کشف الاخطار از شمس الدین محمد حسینی
14) 2- همان
15) 1- خصال صدوق
16) 2- کشف الاخطار
17) بحارالانوار علامه مجلسی ج 14، ص 525.
18) این کتاب به طور کامل در بحار الانوار ج 14 آمده است
19) الغذیر ج 6 ص 54
20) الغدیر ج 6 ص 178
21) حدیث اجماعی است.
22) بحارالانوار ج 14 ص 478 و کشف الاخطار (مخطوط)
23) توحید مفضل
24) توحید مفصل
25) بحار ج 16
26) مجمع البحرین و صحیح المسلم ج 2
27) صحیح مسلم ج 2
28) کشف الاخطار
29) بحار الانوار ج 3 ص 152
30) ظپ این رهنمودها را از کتاب الفصول المهمه شیخ حر عاملی نقل می کنیم و همگی آنها در بحار الانوار ج 4 ص 522 نیز آمده است.
31) سویق جاروس عبارت است از آرد ذرت که به خرما یا دوشاب مخلوط شده باشد.
32) رجوع شود به مسائل الشیعه ج 2 ص 281-312
33) 2- این روایت در کافی آمده است و.
34) 1- بحار ج 14
35) 2- همان
36) الفصول المهمه ص 137.
37) همان.
38) کشف الاخطار
39) اصول کافی از کلینی
40) الفصول المهمه
41) کشف الاخطار
42) 1- همان
43) 2- همان
44) 1- کشف الاخطار
45) 1- طب الائمه و کشف الاخطار
46) 2- کشف الاخطار
47) 3- وسائل 299

48) 2-وسائل ج 3 ص 40
49) 1- کشف الاخطار
50) وسائل الشیعه
51) کافی
52) وسائل 301
53) همان
54) همان
55) کافی
56) 1- کافی
57) 2- همان
58) 1- کافی
59) 2- بحار ج 14
60) 3- همان
61) 1- همان
62) 1- بحارالانوار ج 14
63) 2- الفصوال المهمه
64) 3- همان
65) 4- الاثنی عشریه
66) 2- کشف الاخطار
67) 2- کشف الاخطار
68) بحار الانوار ج 1
69) محاسن برقی.
70) محاسن برقی.
71) کافی.
72) الفصول المهمه
73) مجالس شیخ صدوق
74) 2- الفصول المهمه

75) 1- الفصول المهمه
76) 2- بحار الانوار
77) 1- بحار الانوار
78) بحار الانوار
79) 1- بحارالانوار و کشف الاخطار
80) این چند حدیث در کافی نقل شده است.
81) بحارالانوار
82) حلیه
83) وسائل
84) کافی
85) جامع السعادات
86) کتاب العترة
87) خصال باب العشره
88) الحادی عشر
89) کافی باب حسد
90) کافی باب کبر
91) کافی باب عشرت
92) تحف العقول
93) بحار الانوار ج 17
94) تحف العقول
95) کشف الاخطار
96) همان
97) تحف العقول
98) کافی باب حب الدنیا
99) کافی باب قناعت
100) الفصول المهمه
101) بحارالنوار ج 17
102) همان ج 1
103) خصال صدوق
104) عیون الانباء و قفطی.
105) در تاریخ الحکماء نام او جرجیس بن بختیشوع آمده است.
106) قفطی ص 165
107) قفطی ص 169
108) عیون الانباء ص 162
109) قفطی 208
110) عیون الانباء ج 2 ص 148
111) عیون الانباء و قفطی
112) دارویی است معطر که سر را با آن خضاب می کنند.