فهرست کتاب


طب النبی و طب الصادق (علیهما السلام)

ابوالعباس مستغفری و محمد خلیلی‏

پزشکان عصر امام صادق (علیه السلام)

بررسی وضع این عصر برای آن نیست که عصر انقراض یک دولت و تأسیس دولت دیگری است و نیز برای آن نیست که پر از حوادث تاریخی و جنگها و تغییرات سیاسی است، بلکه از آن جهت است که این عصر عصر نهضت علمی در جزیره بخصوص در مناطق عراق و آغاز عصر تمدن اسلامی و شکوفایی معارف و علوم عربی از طب و فلسفه و ادب و دیگر فنون است، مسلمانان این علوم را از پیشینیان گرفتند و پس از مرتب سازی و صیقل دادن، آن را مانند یک لقمه گوارا به نسلهای بعدی سپردند و این تمدن، شکل عربی جذاب و بیان فصیح دور از نقص خود را داشت و مشتمل بر آراء و اندیشه های و مطابق با عقل و وجدان و دین و فطرت بود. در آن روز متفکران عرب و فلاسفه اسلام بذر علوم را در زمین آماده ای پاشیدند و میوه های شیرین و گوارایی برای نسلهای بعدی تحویل دادند و حقیقت این است که این تمدن، دو تمدن قدیم و جدید را به هم مربوط کرد و دانسته های قدیمی بشر را با عصر جدید پیوند داد.
بنابراین، تعجبی ندارد که این عصر مورد بررسی قرار گیرد و به آن اهمیت لازم داده شود، بخصوص اینکه در این عصر امام صادق (علیه السلام) بذر علم را در نفوس اصحاب و شاگردانش و دانشمندان و حکمایی که بر او وارد می شدند پاشیده بود، بذری که جز دانشمندان عصر جدید حقیقت آن را نشناخت و به شناخت آن نرسید آن هم پس از پیشرفت طب و تجربه های علمی که پس از قرنها صورت گرفت و اینک شرح حال پزشکان آن عصر:

1. جرجیس بن جبرائیل(104)

او جرجیس بن جبرائیل گندی شاپوری(105) است و در صدر دولت عباسی بود و از طب و مداوا و معالجه بیماران آگاهی کامل داشت او مردی فاضل و رئیس مدرسه گندی شاپور بود.
منصور عباسی او را برای مداوای بیماری خود به بغداد خواند و این در حالی بود که پزشکان بغداد از معالجه او عاجز شده بودند و بیماری او مربوط به ناراحتی معده بود. وقتی او وارد بغداد شد و نزد منصور آمد منصور از او خوشش آمد چون گفتاری شیرین و عقلی وافر داشت و چون بیماری خود را با او در میان گذاشت، به منصور اطمینان داد و به سرعت او را معالجه کرد.
جرجیس مدتی نزد خلیفه ماند، سپس خواست به شهر خودش برگردد، منصور به او اجازه نداد و از وی خواست که در بغداد بماند و اموال و هدایای بسیاری در اختیار او گذاشت. او مجبور شد که در بغداد بماند و بیماران را معالجه کند. در این مدت که او در پایتخت بود، برای منصور کتابهای بسیاری را در طب به عربی ترجمه کرد و نزد خلیفه و مردم مقام بزرگی یافت. او در سال 152 هجری مریض شد و از خلیفه خواست که به او اجازه دهد که نزد خانواده خود برگردد تا آنها را ببیند و چون مرد در وطن خود دفن شود.
خلیفه به او اجازه بازگشت داد و شاگردش عیسی بن شهلافا جانشین او شد منصور خادمی را همراه جرجیس فرستاد که اگر در راه مرد، جنازه اش را پیش خانواده اش ببرد و همانگونه که خودش خواسته در وطنش دفن گردد ولی او زنده به شهر خود رسید و شاگردش به عنوان پزشک مخصوص دربار نزد خلیفه ماند.

2 - عیسی بن شهلافا(106)

عیسی بن شهلافا گندی شاپوری شاگرد جرجیس بود و همراه استادش به بغداد آمده بود و به دستور او پس از استاد، طبیب مخصوص منصور شد ولی او به روحانیان مسیحی اذیت می کرد و از آنها رشوه می گرفت و طبع شروری داشت.
وقتی منصور در بعضی از سفرهای خود به نصیبین رفت، عیسی به مطران این شهر نامه نوشت و او را تهدید کرد و اظهار داشت که اگر خواسته او را بر نیاورد چنین و چنان خواهد کرد. خواسته او این بود که برای او چیزهای گران قیمت بفرستند، او در نامه خود نوشت: آیا نمی دانی که اختیار خلیفه در دست من است اگر خواستم او را مریض می کنم اگر خواستم او را شفایش می دهم. وقتی مطران این نامه خواند، پیش ربیع وزیر منصور راه یافت و ماجرا را به او گفت و نامه را به او نشان داد. ربیع این نامه را به عرض خلیفه رسانید و حقیقت امر را به او گفت. پس منصور دستور داد که عیسی را تأدیب کنند و تمام اموال او را بگیرند و او را با بدترین صورت تبعید کنند و این نتیجه کارهای بد او بود.